۱۷ تیر، ۱۳۹۰

فیلم، مقاله و اخبار این یک هفته مربوط به ایران

از چه فرار مي‌كنيم؟  نيما نامداري ……….2- زياد شنيده‌ايم كه مساله حجاب، اولويت سياسي ندارد. گويندگان اين جمله آنقدر اين عبارت را با بداهت مي‌گويند كه مخالفانش اعتماد به نفس نقد را از دست داده‌اند. آنها مي‌گويند وقتي جان آدم‌ها هيچ ارزشي ندارد و آدم‌ها كشته و زندان مي‌شوند وقتي خيلي‌ها نان ندارند بخورند چه اهميتي دارد چه لباسي تن‌شان كنند. اما نمي‌گويند وقتي ميليون‌ها آدم‌ها پذيرفته‌اند كه حتي نمي‌توانند تصميم بگيرند چه بپوشند و زاويه خشتك‌ و طول آستين‌شان چقدر باشد چگونه مي‌توانند آزادي سياسي و حقوق بشر طلب كنند!
3- حجاب اجباري تنها عرصه‌اي است كه قدرت سياسي (ديكتاتوري) و قدرت اجتماعي (سنت) هم‌آغوش با هم، خواست خود را تحميل مي‌كنند. رهبران اپوزيسيون ترجيح مي‌دهند از كنار سركوب روزمره و مزمن زنان و دختران در خيابان‌ها (از جمله همين روزها، نه فقط در تهران كه در همه شهرهاي كشور) با سكوت بگذرند. نقش و موضع افراد درباره اعدام‌هاي 67 (به درستي) به يك محك آزادي‌خواهي بدل شده اما فراموش مي‌شود سركوب ديگري هم بسيار گسترده‌تر و اثرگذارتر در دهه 60 اتفاق افتاد و كسي از نقش رهبران آن روزگار در اين سركوب سوال نمي‌كند. جالب نيست كه تنها شباهت «صدا و سيماي جمهوري اسلامي» ، «سيماي مجاهد» و «رسا» در حجاب اجباري گويندگان آنها است؟
4- تقليل دادن مساله حجاب اجباري به يك تكه پارچه بر روي سر، نشانه ذهن ساده و عقل ناورزيده‌ است. حجاب اجباري منشا اصلي مجموعه‌اي از تغييرات الزامي و سركوب‌گرانه در شخصيت انسان «ايراني» است. اگر زن است دروني شدن انقياد، كنترل‌پذيري، فقدان اعتماد به نفس، تحقيرپذيري، لذت‌گريزي، ترس از ديگري و … شخصيت او را ساخته و اگر مرد است تجاوزدوستي، له‌له براي تن زن، تخيل بيمار، ديكتاتورمآبي غيرتمندانه، تطهير خشونت مقدس و … در شخصي او دروني شده است. واضح است كه اين توصيفات در آدم‌هاي مختلف كم و زياد دارد، استثنا دارد ولي در خودآگاه و ناخودآگاه ايراني معاصر واقعيت دارد. آدمي با اين مختصات چگونه مي‌تواند حامل انديشه‌اي نسبتا مدرن باشد؟
5- معتقدم هيچ اجباري در مجموعه اجبارهاي متنوع و دردناك سه دهه اخير به اندازه «حجاب اجباري» زيست ما را تغيير نداده‌است. محرم و نامحرم، تفكيك زن و مرد، تقبيح روابط دختر و پسر، خانه‌نشين كردن زنان، بحران سكس و رويه ديگرش فاجعه تجاوز و آزار و مزاحمت (خبرهاي آشناي اين روزها)، گرسنگي جنسي و تراكم عقده‌هاي ارضا نشده، عادي شدن خشونت و سركوب روزانه و انبوه به نام ناموس و غيرت و ده‌ها خرده مساله‌ ديگر مسائل فرعي هستند كه ريشه آنها حجاب احباري است. فكر مي‌كنم حجاب اجباري فراگيرترين، اثرگذارترين و ملموس ترين چهره سركوب‌گر ديكتاتوري است و به همين دليل اولويت دارد.
6- شايد عجيب باشد اما هميشه فكر كرده‌ام مطالبه حجاب اختياري، مطالبه‌اي پرطرفدارتر از آرمان‌هاي روشنفكرانه نظير آزادي بيان است. واضح است كه پرطرفدار بودن يك مطالبه به معناي گسترده‌تر بودن صف مبارزان سياسي حامي آن نيست. چه كسي مي‌تواند انكار كند تعداد دختراني كه هر روز و هر سال عليرغم آگاهي از هزينه‌ها همچنان با پوششي مخالف خواست حكومت به خيابان مي‌آيند بارها و بارها بيشتر از تعداد هواداران جنبش سبز است كه هر چندماه يك بار در سكوت پياده‌رو نوردي مي ‌كنند؟ مخالفت با اين حرفهاي من، عادت ساده‌اي است. ذهن‌هايمان به مخالفت با اين ادعا عادت دارد چون مبارزه را صرفا در شكل نمايش سياسي آن مقبول مي‌داند. دنباله مطلب در بلاگ نامداری

زمانی شاملو گفته بود: «سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می‌گیرد.» راست هم گفته بود بنده‌ی خدا ولی انگار این جمله حالت بدتری هم دارد: «محال است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن حتی پول هم نمی‌گیرد.»
رزا:  مازوخیست چپ- شرکت هر ساله زنان چپ در سمینار راستها با هدف هو شنیدن
البته از الان بلیط سال آینده برای ملاقات با زهرا رهنورد در این سمینار پیش فروش شد، بشتابیییییید!
فیلم گفتگو تلویزیون برابری با گلرخ جهانگیری (شرکت کننده در سمینار 22 بنیاد پژوهش های زنان)
فایل صوتی صحبت های بقیه خانم های شرکت کننده بنیاد زنان در جلسه "انتقاد و تشویق خود" بعد از واقعه! در اتاق پلتاکی سوسیالیستها بزودی در اینجا

ویدئو اعترافات صادق قطب زاده  صادق قطب‌زاده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ به اتهام طرح کودتا برای براندازی جمهوری اسلامی بازداشت شد. وی متهم شد که با دفن مواد منفجره در اطراف منزل آین‌الله خمینی قصد ترورش را داشته است. صادق قطب‌زاده در ۲۴ شهریور ۱۳۶۱ (۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲) به حکم آیت‌الله محمد ری‌شهری در تهران اعدام شد.
ویدئو صادق قطب زاده از نمایندگی رهبرتااعدام توسط رهبر  سرنوشت همراهان خمینی در هواپیمای ایرفرانس - نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد. درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری اسلامی (بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)
نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)
قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)
پی نوشت : آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.
منبع نقل قول ها: کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب،علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی
چه کسانی ستون پایه های استبداد را بازسازی کردند ویدئو
افشاگری گلپور درباره مشایی و همسرش
رضا گلپور در گفتگو با همشهری ماه (برای شماره 77- تیرماه 1390) گفته است: خانم ط. ذبیحیان که همسر رسمی آقای مشایی است در هنگام دستگیری می‌خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود. اما اینکه عده‌ای که دستگیر شدند و در زندان منتظر محاکمه هستند توسط نیروهای تحت مسئولیت مستقیم آقای مشایی؛ بدون حکم دادستانی به جنگل های منطقه‌ی رامسر برده می‌شوند و به آنها تیر خلاص زده می‌شود با کدام منطق شرعی و قانونی قابل توجیه است؟ ضمن اینکه پیچیدگی آن پرونده این است که یکی از بازداشت شدگان، اخوی بزرگتر ایشان بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی بوده و اگر قرار بوده همه بازداشت شدگان از منافقین حذف شوند خوب برادر ایشان هم باید همراه بقیه کشته می شد اما نشده است. معروف است که می گویند در زمان آیت الله قدوسی که معرف همه است، نیروهای دادستانی اجازه شنود تلفن همسر بنی صدر برای گرفتن یک رد از وی را از آیت‌الله قدوسی می‌خواهند و ایشان می‌گوید به دلیل رعایت موازین شرع مقدس فقه اثنی عشری نمی‌تواند این حکم را بدهد. در واقع این روندی بوده که بسیاری از بزرگان فقهی و دینی ما به آن استنادو عمل می‌کرده‌اند. به همین دلیل است که می‌گویم برای من سوال ایجاد می‌شود که فردی با آن سابقه، ناگهان پس از رسیدن به جایگاه معاون رئیس جمهور می‌آید می‌گوید ما چه مشکلی با مردم اسرائیل داریم؟ مشایی در یکی از جلسات به من می‌گفت اجباری بودن لچکی که سر خانم هاست چه منطقی دارد؟ خاتمی با اهمه ادعا توانست این اجبار را بردارد؟ البته تاکید می‌کنم که پیگیری‌های من فقط درباره صِرف آقای مشایی نبوده و همانطور که می‌دانید، در بخش های مختلفی روی سوابق یا برایند عملکرد چهره‌ها به عنوان یک خبرنگار آزاد پژوهش دارم........ سر فصل مباحثی که در جلسات آخر با مشایی مطرح کردی چه بود؟ از ایشان سوال کردم که واقعا آقای رحیمی که مسئول دفتر انتخابات آقای هاشمی در کردستان بوده و با دعواهایی که با شهید کاظمی فرمانده وقت سپاه کردستان داشته با چه تعریف اصولگرایانه ای امروز با اختیارات ویژه، معاون اول دولت است؟ حضور وی با شعار حمله به هاشمی جور در می آید؟ مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از 7 میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا 4 تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟ اینجا دیگر دیدم این جفاست که خلوت و عیان این فرد تا این حد با هم فرق می کند. مگر حاکم شرع بوده که آنها را کشته است؟ او می گفت : من پرونده ام تا سال 76 در سازمان قضایی باز بود و بسته شده و تو به دنبال چه هستی ؟ گفتم خیلی روشن است بگو من در جریان نبودم و نیروهای من خودسر عمل کردند. حالا آنها قسم می خورند که خودسر نبوده و دستور داشته اند. این مسائل حول نفر دوم دولت نگران کننده نیست؟
ذوق زدگی یک ساندیس خور مقیم خارج برای پاچه خواری ویدئو

رای دادن یا ندادن، مسئله این است! نه نیست!  ژوئیه 6, 2011 بدست نسوان - با توجه به نزدیک شدن به انتخابات مجلس، دوباره بحث کهنه ی رای بدهیم یا ندهیم شروع شد.بعد از سخنان آقای خاتمی- آن سید بی کرامت- که واکنش های بسیاری را بر انگیخت، نوبت به مسعود بهنود لندن نشین با آن اطوار مکش مرگ ما رسید .آن نوکر معلوم الحال انگلیس هم نه گذاشت و نه برداشت و خود را اصلاح طلب معرفی کرد – والله اگر نمی کرد هم از ریش سه تیغه و کراواتش معلوم بود که اهل اصلاحات است- و آماج حملات دوست و دشمن قرار گرفت. در همین هاگیر واگیر مجتبی واحدی که سخنگوی جناح اصلاح طلب بود اعلام کرد که مطلقا و به هیچ وجه و در نهایت افتخار اصلاح طلب نیست – که البته از ته ریش و لباس چرکش هم پیدا بود که با اصلاحات میانه ی خوبی ندارد- از همین رو مورد تشویق حضار قرار گرفت. بعد بنا به رسم معمول شیر تو شیر شد و طرفین موافق و مخالف به یکدیگر فحش و فضیحت بسیار دادند و بالعکس. اینجانب شخصا با پدیده ی اصلاحات میانه ای ندارم و معتقدم هزینه ی اصلاحات به دردش نمی ارزد. اگر هم مجبور به انتخاب شوم تیغ را به اپیلاسیون ترجیح می دهم اگرچه تیغ صورت خوشی ندارد و خشن است اما اپیلاسیون هم زیادی رادیکال محسوب می شود و درد هم دارد. بسیاری از ناظران سیاسی هم با من هم عقیده اند و باور دارند که دوران اصلاحات با پایان ریاست جمهوری خاتمی و سر کشیدن واجبی توسط سعید امامی به پایان رسید . در همین راستا زیباترین برداشت را عمه بلقیس در مصاحبه با روزنامه لوموند در مورد اصلاحات داشت و گفت: ننه ، من مدتیه که خدا رو شکر پشم و پیلم ریخته.. منو چه به اصلاحات

مشاور کروبی«مجتبی واحدی»: با افتخار می‌گویم که دیگر اصلاح‌طلب نیستم + ویدئو
عدم درج سخنان «مجتبی واحدی» در سایت های کلمه و جرس!/ سایت‌های «سبز» و آزای بیان
این آخوند مکارخاتمی را بهتر بشناسیم ویدئو
سخنان محمد خاتمی در باره تعهد خود به رژیم جمهوری اسلامی ویدئو

انتقال امیر شیبانی زاده در مشهد با دستبند و پابند ویدئو انتقال دانشجوی سیاسی مشهدی با دستبند و پابند,از زندان به پزشکی قانونی- بعد از 45 روز پدر و مادرم توتنستند من که تنها پسرشان هستم را ببینند...در پزشکی قانونی با دستبندو پابند. حتی اجازه نداشتند که به من نزدیک شوند.این فیلم زمانیست که به زندان بازگردانده میشدم و پدرم با چشمان پر از اشک به من میخندید و به همه میگفت این پسر من است,مرد شده.این زنجیرها نشانه حقارت این حکومت است...ولی همچنان اشک میریخت. روزها در زندان در گوشه ای به یاد اشکهای پدرم گریستم و به صحبتهاش دلگرم بودم
امير شيباني در اثر اعتصاب غذا به كما رفت
فرمان یورش به کردستان به دستور شخص خمینی
عورت نظام
دانلود همهٔ کتاب‌های ممنوعه در ایران

هیچ نظری موجود نیست: