۱۶ آبان، ۱۳۹۱

درمورد تهدید به کور کردن سپهر مساکنی!

آیا سکسیسم و هموفوبیا "ستمگری ستمدیدگان" است؟ درمورد تهدید به کور کردن سپهر مساکنی!


ابتدا گزارش این تهدید :
  جلسه ای در برلین در روز یکشنبه 4 نوامبر 2012 برگزار شد. گزارش کوتاه این جلسه اینجا از پویا ارسطو
  پویا ارسطو، وبلاگ نویس و فعال حقوق همجنسگرایان
سپهر مساکنی، فعال سیاسی

برنامه دیشب پیرامون رابطه جنبش های اجتماعی با ضرورت مقابله با هموفوبیا و ترنس فوبیا اولویت ها چگونه تعیین می شود؟
این جلسه نشان از موفقیت بزرگ ما بود که ما جمعی از فغالین کوییر خودمان با سرعت ،پس از خشونت های هموفوب در چادر حمایت از پناهجویان آن را برگزار کردیم
من هم به نوبه ی خودم از همه دوستانی که برای شنیدن سخنرانی ها و گفت گو پیرامون این مسیله متشکرم .وعدم حضور برخی در این برنامه سیاسی که مستقیما و عیرمستقیم مورد نقد واقع شده بودند خود گویای پذیرش مسولیت سیاسی افراد است.
اما این برنامه در قسمت پرسش و پاسخ با حمله کلامی و جنگ روانی یکی از فعالین چپ گرای سیاسی به سوی سخنرانان به تمامی حضار شوک روانی ایجاد کرد . در بخشی از حرفهای خود به صورت شفاف رو به سپهر مساکنی گفت که :به عنوان عضو یکی از گروه های سیاسی فعال برلین از گروه چپ گرا بخاطر دعوت سپهر مساکنی دو سال پیش برای سخنرانی درباره کشتار ۶۷ گروه مورد نظر را مورد انتقاد قرار داده چرا یک فرد همجنس گرا را برای سخنرانی درباره دهه ۶۰ دعوت کرده اید .فرد مورد نظر در برنامه با ایجاد جو توهین خطاب به حاضرین فریاد کشید :شما آدم نیستید که با ادامه حرف های هموفوب به سوی سخنرانان که با اعتراض جمعی برای اخراج او از سالن او به سوی سپهر مساکنی حمله ور شد با گفتن این عبارات :که تو همجنس گرا هستی نه یک فعال سیاسی . من چشماتو از حدقه در میارم . که با حاضرین در جمع سعی بر خروج او از سالن نمودند که او به سوی فیلم بردار برنامه حمله ور شد و او را مورد خشونت فیزیکی قرار داد . با فریاد اینکه شما مرد نیستید .
(شایان ذکر است که در ۴ نوامبر سال پیش یکی دیگر از حاضرین جمع سپهر مساکنی را مورد خظاب قرار داده بود که تو با لاک های دستت نمیتوانی از چپ صحبت کنی و یا نقدی کنی ! چپی که حدود شش هزار خون داده است

رزا: راستش اغلب پناهجویان ایرانی، بخصوص آنهایی که در مارش طولانی از جنوب آلمان بطرف برلین در حرکت بودند، سیاسی هستند و همینطور فردی که جلوی دوربین قصد کور کردن و کتک کاری داشته، سیاسی است و کلا نمیتوان در اینجا از سکسیسم و هموفوبیا/ ترنس فوبیا  بعنوان «ستمگریِ ستمدیدگان» بحث کرد. البته امین حصوری جایی در مقاله اش به این اشاره کرد.
این یادداشت تأمل کوتاهی است درباره یکی از معضلات و یا شکاف های درونیِ اعتراضات پناهجویی در آلمان و در امتداد بحث هایی است که به تازگی از سوی رفقای گرامی ام عسل اخوان (۱) و سپهر مساکنی (۲) پیرامون این مساله (وجود رفتارهای مبتنی بر سکسیسم و هموفوبیا) طرح شده است،

رزا: به نظرم خیلی مستقیم باید در جمع مسئله را مطرح کرد. یعنی در همان میان پناهجویان. بخصوص با حضور حامیان آلمانی اعتراض و اعتصاب غذای پناهجویان، در همان لحظه توهین. نباید مدل ایرانی ها جلوی آلمانی، "آبروداری" کرد! آن کوئیر آلمانی که در حال پختن غذای آشغالهای راسیست، زن ستیز یا هموفوب ایرانی (خارجی) است، حق دارد این افراد را بشناسد و برای ادامه همکاری اش تصمیم بگیرد.
 در مورد حمله به جلسه ایرانیان و تهدید سپهر مساکنی نیز بهترین کار انتشار فیلم حمله کننده ایرانی، اسم و مشخصاتش، تعلقات گروهی او و تقاضای موضع گیری مشخص گروهش در مورد وحشیگری اعضا (تهدید به چشم در آوردن و قلدری) و کلا نظر رسمی گروه در رابطه با زن ستیزی، راسیسم و ضدیت با همجنسگرایی و...
ما نباید هرگز بروی اینگونه خشونتها به بهانه «ستمگریِ ستمدیدگان» چشم بربندیم.
تضاد عمده و فرعی کنیم. ارزش گزاری های ما و درجه بندی تضادها یعنی: یک قاتل میتواند فعال  جنبش چپ باشد،میتواند ما را منحرف بنامد، روی صورت و روان زنش تیغ بکشد، تهدید کند و....
و کماکان در اکسیونها بدلیل اونیفورم چپ تحمل شود!
 یعنی یک قلدر در جمع سیاسی ما میتواند کماکان سیاسی و در لباس فعال جنبش، حضور داشته باشد و همجنسگرا، زن، نژاد دیگر و یا ملیت دیگر را تهدید کند.
تهدید، قتل، خشونت و ... اصلا خصوصی نیستند. باید افراد را در جمع، پاسخگوی رفتارشان کرد و گروهها را نیز. وقت آن رسیده که اینگونه افراد افشا شوند. وقت آن رسیده که بطور علنی در رابطه با آنچه که خصوصی میپنداریم، شفاف بحث کنیم. گوجه فرنگی به دست به صورتشان پرتاب کنیم. اینان "ستمدیدگان" نیستند. این خود چهره ستمگرانه پفیوزهایی است که اکنون علیه ستم راسیسم آلمانی بر خودشان، اعتراض میکنند، تا فردا خود، در موقعیت بالاتری در سلسله مراتب سیستم، دیگری را له کنند. جنبش مترقی اینطرف آب سالها است که با ستمگران در صفوفش تصفیه حساب کرده. وقت آن رسیده که  راسیسم، سکسیسم و هموفوبیای ایرانیان "مبارز" در اونیفرم چپ را کون لخت در خیابانهای برلین گرداند، اگرنه منتظر  تسخیر قدرت استالین ها و تراپی شوک برقی اش باشید.
 مبارزه را از جلسات در بسته به کف خیابان بکشید!

لینکهای مرتبط اینجا
انقلابی عوضی غیرطبیعی!
در مورد اینکه آیا مارکوس همجنسگراست: مارکوس در سان فرانسیسکو همجنسگراست، در آفریقای جنوبی سیاه پوست است، در اروپا آسیایی است، در San Ysidro بومی چیکانو است، در اسپانیا آنارشیست است، در اسراییل فلسطینی است، در خیابان های سان کریستوبال بومی مایان است، در نزا (زاغه نشین بزرگ مکزیکو) عضو دسته ی خرابکاران است، در دانشگاه ملی (مرکز موسیقی فولکولوریک) نوازنده ی موسیقی راک است، در آلمان یهودی است، در وزارت دفاع مسئول رسیدگی به شکایات است، در دوران پس از جنگ سرد کمونیست است، یک هنرمند بدون گالری و مقام است ...
در بوسنی مخالف جنگ است، مارکوس یک زن خانه دار تنها است در شب شنبه در هر محله ای در هر شهر مکزیک، در فدراسیون اتحادیه های طرفدار دولت مکزیک (که هیچگاه اجازه اعتصاب نمی دهند) اعتصابی است، خبرنگاری است که وظیفه اش نوشتن خبرهای بی اهمیت در صفحات آخر روزنامه است، یک زن تنهاست در ساعت ده شب در مترو، یک دهقان بی زمین است، یک کارگر بیکار است ... یک دانشجوی ناراضی است، یک ناراضی در بحبوحه اقتصاد بازار آزاد است، نویسنده ای است بدون کتاب و خواننده، والبته عضو زاپاتیستها در کوهستان های جنوب شرقی مکزیک است. پس مارکوس یک انسان است، هر انسانی در این جهان. مارکوس مثل همه استثمارشدگان، به حاشیه رانده شدگان و اقلیت های سرکوب شده است که مقاومت می کند و می گوید: "بس است!"

(توضیح: در ماه آوریل 1996 نشریه سان فرانسیسکو کرونیکل نقل قولی از فرمانده مارکوس، سخنگوی انقلابیون زاپاتیست در چیاپای مکزیک آورد مبنی بر اینکه مارکوس زمانی در رستورانی در سان فرانسیسکو کار میکرد، ولی به خاطر همجنسگرا بودن اخراج شد. مطبوعات طرفدار دولت در مکزیک با شنیدن این خبر جنجال بر پا کردند که "انقلابی عوضی غیرطبیعی!")
منبع: فصل نامه نقطه، شماره 1، بهار 1374
 برگردان به فارسی: شهلا سرابی
بیچاره مارکوس که باید اونطرف دنیام تقیه بکنه .چون رفیق ضد سیستم لیبرالیسمه و منابعش ترجمهای دست چندم مارکسیست از طریق فرقه هایی مثل حزب توده خودمان . مارکوس هرچی نیگا کرد چیزی در رابطه با برسمیت شناختن این احساس یا حق در هیچیک از منابع غنیی که انسان طراز نوین ساختند پیدا نشد رفیق استالین که موضعش معلوم بود تیمارستان و یا همین فیدل کاسترو خودمان که با وجود داشتن برادری بنام راوووول که گی است از یک طرف اون رو وزیر جنگ گذشته و رهبر کنونی کرد و از طرف دیگه کرمش رو با اذیت کردن همجنسگرایان عادی خالی میکرد.چرا راه دور رفقای زنگوله بپای ایرانی خودمان که هنوز هم شهامت بزرگداشت هنرمند بخون خفته ایران *دکتر فریدون فرخزاد *را ندارند.همان رفقایی که حاضرند برای ملاقات یا عکس یادگاری گرفتن با یک ملنگ حزب سبزها یا سوسیال دمکرات هر خفتی را تحمل کنند اما از بزرگداشت این شخصیت خودی ابا دارند!!!طنز تاریخ اینجاست که درصد بالایی از سیاستمداران چپگرا در غرب همجنسگرا هستند و به رفقا توصیه میکنم بعد هر بار دست دادن با انها دستشان را بو کنند شاید بوی اشنای دستمالهای ابریشمی را که در قدیمها بکار میبردند را بدهد .طاقت بیار رفیق این جبر تاریخه .حمی


مطالب مرتبط:

00044.mp4 جنبش های اجتماعی وهموفوبيا و ترنس فوبيا،
00042.mp4 جنبش های اجتماعی وهموفوبيا و ترنس فوبيا
00041 جنبش های اجتماعی وهموفوبيا و ترنس فوبيا
جنبش های اجتماعی وهموفوبيا و ترنس فوبيا،00040
00039.mp4 رابطه جنبش های اجتماعی با يکديگر





آلیس در تظاهرات پناهندگان / سپهر مساکنی


 سرخوردگی من از فضاهای ناسالم و نمایشی و رانتی سیاسی باعث شده بود که مخصوصا از آکسیون و تظاهرات رفتن های بعضا نمایشی که هر روزه در برلین هست خودداری کنم و به شکل فرم های دیگر تحقق سیاست باشم در کانتکس زیسته جدید !
اما امروز تظاهرات بزرگ پناهندگان در برلین بود به عنوان کسی که زندگی در کمپ های پناهندگی رو برای چند ماه تجربه کردم ، بی قرار شدم و رفتم تظاهرات ! تظاهرات خیلی خوبی بود
بعد از تظاهرات دوستانم به سوی چادر های حمایتی و معترض برای پناهجویان رفتن و من هم برای خوردن آب ، باور کنید فقط یک لیوان آب !!! با دوستی رفتم به سوی یک چادر برای بار اول در این چند ماه ! هم در حال تهیه شام بودن و خیلی از آشنا ها و بچه های کوییر غیر ایرونی رو دیدم که داشتن در تهیه و پخش غذا کمک میکردن و کلی سورپرایز شدم و خوشحال از این همبستگی !
همین که رفتم آب بخورم ! سه تا از اکتویست های فارسی زبان شروع کردن به فارسی یک سری مستهجنات سکسیتی و زننده رو درباره من گفتن ! جلوی چشمام !چرا که فکر میکردن فارسی زبان نیستم ! منم همین طور آب رو می خوردم و به لجن هایی که میگفتن گوش دادم ! تمام شادی این حرکت برام ریخت ! حرفهایی که تاحالا اینجا نشنیدم مستهجن ! تا اینکه یارو گفت (مرد ایرونی مسن تر )که بیست و هشت ساله اینجام این جور ......ندیدم و بعد اون یکی گفت اه نگاه کن داره آب هم میخوره ! یه دفع پشتم تیر کشید ! که اینا همون اکتویستایی هستن ............. شروع کردم به فارسی جوابشون رو دادن و هیچ چیزی به زبان دیگه نگفتم که مبادا بچه های کوییر آلمانی بفهمن و دل سرد بشن و کلیشه هایی که درباره ایرانی ها هست بزنه بالا ! برگشتم گفتم تو هم مثل من تمام روز رو داد زدی برای ، مبارزه با راسیسم و مهاجر ستیز در اینجا ، من الان باید داد بزنم برای مبارزه در سکسیسم در میان هم زبان هام !! امثال من هم مثل شما پناهنده هستن نه تنها از این راسیسم صدمه میخوریم بلکه از شما هترونرماتیو ها و هموفوب ها و ترانس فوب ها و مردسالار ها میخوریم ! چوب دو سرگه ! خیلی موقعیت تکان دهنده ای بود و جماعتی که میگفتن خوب حق با تو ! ولی حالا خوب برو ! کجا برم ؟
کمپ های پناهندگی آخرین جایی بود که در زندگیم به نحوی از آن بیرون شدم !
این ماجرا بی شک نتیجه اکتویسم بی کیفیت ، نمایشی و واکنشی و ایزوله کردن افرادی مثل ما ها در این فضاها و جولان دادن زنان و مردان هتروسکشوال در عرصه سیاست ورزی ما ها هستند !
من به همه دوستان پیشنهاد میکنم به جای دادن ویدیو برای روزهای همجنس گرایان ، به جای گرفتن بودجه حقوق بشری برای ساختن فیلم درباره حاشیه راندگان ، به جای نگاه ابژه گونه به شما در فضاهای غربی چرا که کردیت میدهند برای شما ، به جای سخن رانی کردن در مناسک همجنس گرایانه ! به جای استاتوس گذاشتن ، و قربون صدقه های الکی ، که چقدر روشنفکر هستند لابد(ولی در زندگی روزمره حالی نمی پرسن جز فیس بوک !
تنها و تنها در فضاهای زیسته خود آن هم در شهری مثل برلین در محله ای مثل کویتس برگ مرکز کوییر های اروپا ، تنها کمی با اصل قرار ندادن خود ، دست از "کوری " جنسیتی ناشی از فرادستی خود بردارید و اگر " همبستگی " با کسی و یا گروهی دارند به جای ابژه مبادله و گرفتن کردیت از این ماجراها و لینک و رابطه و مانی و........از مناسبات اکثریتی خود و هژمونی آن بیرون بیایند و اطرافیانتان را حداقل در فضای سیاسی با عنوان چپ و یا مبارز با این مقولات بیرون از نمایش در رسانه آشنا و سر اینها کار کنید تا به این طریق اقلیت در اقلیت ها بیش از این ایزوله نشوند ! به جای آنها صحبت نکنید در غرب ، برای حقوق آنها مبارزه نکنید ، تنها از کوری فرادستی و اکثریتی خود بیرون بیایید و با هتروسکسیسته فضاهای خود و نرم های ابلهانه و خانوادگی و اقتصاد ناشی از آن مبارزه کنید
رابطه بین سیاست مردم و پوپولیسم ! جنبش و هژمونی اکثریت ! هیلارشی در گتو ! نقش سکسیسم و مردانگی و زنانگی در فضاهای سیاسی ، رابطه همبستگی و سواستفاده از اقلیت ها ، رابطه کیفیت و کمیت ! سیاست ورزیدن های سطحی و نمایشی ! بی خانگی ! تمامیت خواهی طبقاتی و جنسیتی ! چوب دو سر نجس بودن و.......چیزهایی بود که ذهن منو به خودش معطوف کرده
به ما که از این ماجرا تنها یک لیوان آب رسید که کوفت شد! شما را نمیدانم ؟
به هر ترتیب تظاهرات خوبی بود
( هدف از این نوع آلیس نویسی های خاطره گویانه ، پاک کردن اسطوره غرب بهشت ، حاشیه راندگان جنسیتی ما خاورمیانه ها است و روشن کردن بیشتر کانتکس ماجراها است ! این خاطره گویی ها به مذاقتان اگر خوشم نیاید ، ادامه پیدا میکند برای مقابله با کوری اکثریتی در زیسته روزمره )
سپهر

متن سخنرانی سپهر مساکنی در دانشگاه برلین
تجربه زندگی دانشجویی در ایران.

زمانی که دوستی پیشنهاد سخنرانی در این برنامه درسالن دانشگاه اف او ، درباره تجربه من در جنبش دانشجویی ایران را داد ، موضوع و موقعیت برایم کمی کمیک و یا شاید طنز تلخی داشت ، دوست دارم با مقدمه ای به بحث اصلی من یعنی خشونت در تجربه دانشجویی ام در ایران برسم
چرا اما این موقعیت که امروز اینجا نشسته ام ، کمدی تلخی در خود دارد؟ و من مدام از خودم می پرسم؛ من امروز اینجا؛ در سالن دانشگاه چه میکنم ؟ و به راستی چه دلیلی و انگیزه ای است که درباره تجربه زندگی و فعالیت هایم در دانشگاه تهران و کمیته انضباطی و محرومیت و سختی هایش حرف بزنم ؟ به گمانم ، قبل از بحث باید از انگیزه ها پرده برداری کرد به قول بوردیو جامعه شناس سوالات و موضوع ها را به بحث چالش کشید؟
چرا باید من بیایم اینجا از تجربه دانشجویی و موانع ادامه تحصیلم در ایران برای شما صحبت کنم ؟از تجربه احضار به کمیته انظباطی و محرومیت تعلیقی ، این بحث چه اهدافی را دنبال میکند ؟ به گمانم تجربه زندگی من پس از جنبش سبز زمانی که ایران را ترک کردم ، در راه غیر قانونی ترکیه و کمپ های پناهندگی در کشور آلمان ، اینجا بسیار راهگشا تر و تکان دهنده تر است ، اگر بخواهیم درباره خشونت در تجربه زیسته صحبت کنیم . خشونتی که بصورت نامرئی من در این راه و اینجا تجربه کردم بسیار بیشتر از خشونت زندگی دانشجویی ام در ایران بود !
آیا ما با نگاه توریستی و اروپا محور به مسئله حقوق بشر در کشورهای خاورمیانه نگاه نمیکنیم ؟! این سمینارها چه کارکردی دارد؟ این ها همه سوالاتی است که مرا درگیر کرده است !
من هم یکی از دانشجویان دانشگاه تهران هستم که به واسطه فعالیت های دانشجویی و سیاسی و صنفی ام برای مدتی محرومیت تعلیقی از تحصیل را داشتم و بعد به دلایلی ، بدون مدارک تحصیلی وریز نمراتم ایران را غیر قانونی ترک کردم
اما امروز، کم نیستند کسانی که به واسطه محرومیت از تحصیل و نداشتن مدارک پشت درهای بورکراسی فرساینده دانشگاه های غرب از جمله آلمان ایستاده اند و مجبورند یا کار یک یوریویی پناهجویی کنند و یا به اداره بیکاری بروند و انواع مختلفی از برخورد های راسیستی را تجربه کنند ! من نام این قوانین سفت و سخت را که اجازه ادامه تحصیل را دوباره به آسانی ، برای پناهنده ای که امکان گرفتن مدارکش را و دلایل این چنینی ندارد را محرومیت از تحصیل دوباره می گذارم! کسانی که دوبار محروم از تحصیل می شوند یک بار ایران و یک بار با قوانین بورکراسی وانتگراسیون در اینجا !
محرومیت از تحصیل و احضار در ایران سرو کارت را با پلیس و اداره اطلاعات باز میکند و اما اینجا باز هم اداره تفتیش عقاید را تجربه کردم و تحقیر شخصیت را به شکلی دیگر در اداره خارجی ها در در کلاس های انتگراسیون و در کمپ پناهندگی تجربه میکنی
و به این دلیل موقعیتی که امروز در دانشگاه نشسته ام، صحبت میکنم موقعیت کمیکی است ! چرا که سیستم از یک سو به دلیل نداشتن مدارک و مسئله انتگراسیون امکان ادامه تحصیل را به آسانی از ما میگیرد و می خواهد از صفر شروع کنیم و درهای آکادمی را می بندد و از یک طرفه دیگر دعوت میشویم از تجربه محرومیت های تحصیل و تجربه دانشجویی مان در ایران اینجا در همین دانشگاهی که درهایش بسته است صحبت کنیم .این نگاه توریستی به انسان است !
وبه همین دلیل وقتی موضوعی که شنیدم بیایم درباره اش صحبت کنم ! تمایل چندانی نداشتم که در این سفر توریستی و اگزوتیستی به زندگی دانشجویی در ایران شما را همراهی کنم ! و یا شاید اشک ها ر ا دربیاورم !
بگذریم که تجربه زندگی پناهندگی در این دو سال بیش از هر آکادمی به من درس آموخت ! و آکادمی به صرف آکادمی بودنش هیچ ارزش والایی برایم ندارد
از این مقدمه نسبتا طولانی میگذرم
اما آنچه که مرا واداشت امروز اینجا باشم !
سعی بر ترسیم بعد دیگر از خشونت در زیسته دانشجویی در ایران بود !
ترسیم بعد دیگری که رسانه ها و فعالین سیاسی نپرداختند ! من نمی خواهم امروز درباره آیکون های سرشناس جنبش دانشجویی در زندان صحبت کنم ! ویا از تجربه خودم از فعالیت نشریه ای و برگزاری تجمعات و اعتصاب غذا ها و احضار به کمیته انضباطی و فشارهای سیاسی که همه به یک معنا میداند !
دوست دارم از این تریبون برای به صدا در آوردن بی صدایان صحبت کنم ، آنان دسته دانشجویانی که کسی به صدایشان گوش نمی دهد
دوست دارم از خشونت در زیسته روزمره دانشجویان صحبت کنم ! برای این منظور ابتدا باید پرسش کرد ؟اصلا دانشگاه و جنبش دانشجویی در ایران چیست ؟ وقتی ما از دانشگاه های ایران حرف می زنیم دقیقا از کجا صحبت میکنیم ؟ چرا دانشگاه در تاریخ معاصر چه قبل از انقلاب ایران و چه بعد نقش چنین حساسی داشته و مرکز توجه حکومت و اپوزیسیون بوده ؟ کارکرد دانشگاه چیست ؟ آیا دانشگاه در ایران برابر است با آن فهم غربی که از آکادمی در غرب داریم ؟ عامل استقبال عمده جوانان برای رفتن به دانشگاه چیست ؟
ایران امروز ، یکی از جوان ترین کشورهای جهان است ! و یکی از مهم ترین دغدغه های جوانی در ایران در بین تمام اقشار اجتماعی ورود به دانشگاه است ، قبل از دغدغه ورود به بازار کار .
و اما چرا؟
در واقع در ایران دانشگاه اولین و از محدود فضاهایی است که در نظام تفکیک جنسیتی و قوانین سفت و سخت اسلامی و سنتی محل برخورد و ملاقات جوانان است ، و اولین مکانی که دختران و پسران می توانند بطور عمده به در کلاس های درس کنار یک دیگر بنشینند ، با تمام قوانین سفت و سخت تفکیک جنسیتی و حساسیت های آن
اولین مکانی که با وجود تمام موانع طبقاتی ، جنسیتی و قومیتی و ملیتی
اقشار مختلف از شهرستان های مختلف ، قومیت ها و ملل و گویش ها و زبان های مختلف امکان ملاقات و زندگی دانشجویی در کنار هم را دارند ، با تمام نابرابری های طبقاتی، جنسیتی و قومیتی و زبانی
اولین مکانی که امکان تشکل یابی و پرداختن به فعالیت های سیاسی صنفی و فرهنگی وهنری به افراد از شهرستان های دور و نزدیک را با تمام سانسورها و محدودیت ها به افراد میدهد
و در غیبت جامعه مدنی ، انجمن ها و گروه ها و احزاب که امکان آشنایی با آنها در صورت وجود داشتن بسیار کم و در مواردی از لحاظ سیاسی صفر هست را برای فرد به وجود می آورد
به این معنا دانشگاه در ایران چیزی فراتر از آکادمی است که ما امروز در غرب داریم !
در غیبت و سانسور فضاهای آلترناتیو و امکان داشتنش در ایران ، فضاهای دانشگاهی در ایران امکان کم رنگی را برای فرد وا میدارد که فضاهای خود را با وجود تمام فضاهای پلیسی و حراستی پیدا کند و به این معنا دانشگاه مازادی، فراتر از آکادمی را در ایران می آفریند
و این امکان مخصوصا برای زنان ، فرصتی میشود که در فضاهای بیرون از خانه و سلطه نظام خانوادگی با عقاید و فرهنگ های مختلف و فضاهای پارالل و گاها آلترناتیو دانشگاه های اسلامی در داخل دانشگاه آشنا شوند !
و از این رو بسیاری از دانشجویان در ایران دانشگاه را آخرین سنگر آزادی مینامند ! اما منظور از دانشگاه در این شعار ،هیچ ربطی به آکادمی و فضاهی رسمی و آکادمیک آن ندارد
منظور شبه فضاهایی است که تا میزانی در دانشگاه برای فرار از ایدئولوژی رسمی به کوشش و مبارزه دانشجویان فراهم میاید^
و از این رو است که از سوی دیگر برای حاکمیت ، کنترل و سرکوب دانشگاه اهمیت بسیاری دارد ! و در دوران مختلف با پروژه های مختلفی سعی بر خفه کردن ان کرده است ، پس از انقلاب با پروژه انقلاب فرهنگی دست به بستن و پاکسازی ان نمود و سالیان بعد با گزینش های عقیدتی به گزینش دانشجویان پرداخت . در دوران اصلاحات هم بسیاری از اساتید را از کار برکنار کرد و پس از شکست اصلاحات با روی کار آمدن احمدی نژاد با طرح کردن پروژه هایی چون اسلامی کردن دانشگاه ها سعی بر کنترل بخصوص علوم انسانی و اجتماعی بر آن شد که امکان آشنایی جوانان را با مباحث نظری و سیاسی غرب ببندد ! و همچنین با پروژه تفکیک و گزینش جنسیتی سعی بر مردانه و زنانه کردن دانشگاه نمود و از ورود زنان به عرصه دانشگاه احساس خطر کرد و از پروژه های دیگر قطب بندی و محلی کردن و قومی دانشگاه ها خواست از ورود دانشجویان کورد و ترک در دانشگاه تهران و از آمیزش آنها بپرهیزد
و به این معنا دانشگاه در ایران تبدیل به یک فرصت و تهدید بالقوه شد !برای ما
محلی که در عین اینکه می توانست به ما فرصتی برای شناخت بهتر وضعیت بدهد ! اما از سوی دیگر در تجربه زیسته ما یک خشونت متداوم بود ! من از خشونت زندان و دستگیری و اخراج صحبت نمیکنم ! تنها
از خشونت های طبقاتی و قومیتی و ملیتی و دینی و زبانی و جنسیتی در زیسته روزمره
اگر بخواهم از تجربه زندگی دانشجویی ام در دانشگاه تهران صحبت کنم ! از وضعیت بد خوابگاه های دانشجویی برای دانشجویان شهرستانی که از لحاظ طبقاتی امکان اجاره خانه را ندارند صحبت میکنم ! زندگی چها ر یا پنج نفر در یک اتاق ! از خشونت راسیستی که در دانشگاه به واسطه افغانستانی بودن ، کورد بودن و ترک بودن ، سنی بودن هر روز با آن مواجه می شوی صحبت میکنم
هم کلاسی های دختر شهرستانی من از ساعت هشت شب به بعد مجبور بودن در خوابگاه حبس بشوند و اجازه بیرون امدن از خوابگاه را نداشتن پشت درهای بسته در اتاق هایی که با چهار دختر و یا پنج دختر دیگر باید صبح میکردن
متاسفانه امروز رسانه ها و سمینارها تنها از آیکون های در زندان جنبش دانشجویی صحبت میکنند ! من این نوع نگاه تبعیض امیز را دوست ندارم ! جنبش دانشجویی و سرکوب دانشجویان در ایران فقط معدود به دانشگاه های تهران نیست و ایکون هایش ! در شهرستان ها حتی سطح سرکوب بیشتر هم هست ! اما دانشجویان از کم ترین حلقه های حمایتی برخور دار نیستند ! امکان دست یابی به اینترنت و جهان رسانه ها کم تر است ! فشارهای اجتماعی و خانوادگی هم بیشتر
بسیار دیده ام که وقتی فعال دانشجویی را باز داشت میکنند! می نویسند یک فعال دانشجویی بازداشت شد فعالین حقوق بشر ! در حالی که اشاره نمی کنند وقتی فعال دانشجویی زن باشد و یا کورد و یا همجنس گرا سطح فشار ها چند برابر می شود ! قالبا این بخش به صورت خیلی تعمدی ندیده گرفته میشود
و اما دوست دارم از زندگی دانشجویان همجنس گرا در ایران صحبت کنم ! آنان که کسی از آنها صحبت نمیکند ! آنان که حتی در خود جنبش دانشجویی به واسطه هموفوبیا نهادینه شده در آن نه کسی از حقوقشان صحبت میکنند و در صورت پی بردن به همجنس گرایی آنان از گروهای سیاسی و فرهنگی و هنری حذف می شوند و یا به حاشیه رانده میشوند و یا بایکوت خبری می شوند
آنان که در خوابگاه ها در کلاس درس و در کمیته های انضباطی علاوه بر اینکه باید مراقب باشند تا به واسطه فعالیت های سیاسی و نوشتن در نشریات و برگزار تجمعات و فعالیت های هنری محروم و توبیخ و زندان نروند
در وهله اصلی باید مراقب باشند همجنس گرا بودنشان حتی در بین همکلاسی هاشان فاش نشود
و اما وقتی به تجربه دانشجویی خودم و گذشته نگاه میکنم ؛ فقط نقاط سیاه و تهدید و اضطراب و محرومیت نمی بینم ! دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که سه سال است از آن دورم ، بهترین و پرکار ترین روزهای زندگی من بود ! به رغم دیدین بازداشت دوست هایم ، خودکشی دوستی عزیز در آن و اخراج چند همکلاسی ،و خاطرات تلخ اما تا به امروز ، جایی که در آن فضای سانسور ، در کنار دوستانم هنوز امید ، شجاعت و جسارت تغییر فضاهای زیسته ما را داشتیم ، هنوز مبارزه برای حق خود معنا داشت ! جایی که آدمها به این آسانی که اینجا از کنار هم میگذرند از کنار هم نمی گذشتند! زندگی معنا داشت ، مبارزه معنا داشت ، همیاری معنا داشت ! چیزی که در بورکراسی قفس آهنین اینجا به تعبیر وبر جامعه شناس نمی بینم
دانشگاه جایی بود که در کنار تمام خشونت و استرس هاو تهدیدهایش هنوز می توانستیم در آن عاشق شویم ، در این جهان بی آرمان ، آرمان داشته باشیم ، در دل دانشگاه فضاهای آلترناتیو خود را به سازیم و چیزهایی را بخوانیم که در آکادمی ممنوع بود ، سانسور بود. دانشگاهی که من از آن حرف میزنم ، هیچ ربطی به دم و دستگاه های آکادمی رسمی و بورکرات های استخدام شده در آن ندارد ! من از آکادمی موازی که بیرون کلاس های درس ساخته بودیم حرف می زنیم
با
دیالکتیکی از ترس و شجاعت / سرخوردگی و امید /ناله و اعتراض
هر سال در روز دانشجو ، پلاکاردی بالا می رود
من دوست دارم بحثم را با خواندن این پلاکارد جنبش دانشجویی بالا ببرم ! به یاد روزهای خوبم
دانشگاه هنوز زنده است
آری دانشگاه هنوز زنده است
زنده است



نقش بدن در رابطه جنسی و هم جنس گرایی

آدینه 4 نوامبر 2011 ، کانون پناهندگان - برلین
نقش بدن در رابطه جنسی و هم جنس گرایی، نشستی با فعالان جوان حقوق زنان و هم جنس گرایان
شرکت کنندگان: عسل اخوان- فعال سیاسی، سپهر مساکنی- فعال سیاسی، پویا ارسطو- وبلاگ نویس و فعال حقوق هم جنس گرایان

می خواهم از شما بپرسم که منظور از ترانسکسوال چیست؟ و آیا تصور غالبی که ترنسکسوال را دوجنسه می دانند صحیح است؟


نژادپرستی موجود در جامعه ایران
دکتر علیرضا اصغرزاده تحصیلات تکمیلی اش را در رشته های علوم سیاسی، فلسفه و جامعه شناسی در دانشگاه تورنتو به پایان رسانده است و هم اکنون در دانشگاه یورک به تدریس و تحقیق در حوزه های جامعه شناسی و آموزش و پرورش مشغول است. در کنار دیگر تألیفات، او مؤلف "ایران و چالش گوناگونی ها" (نشر پال گریو) و یکی از مؤلفین "تحصیل و تفاوت در آفریقا" است. او همچنین مقالات متعددی در مورد ایران، آذربایجان، خاورمیانه، تئوری اجتماعی، تئوریهای جامعه شناسی، زبان، پداگوژی و غیره در نشریات علمی و آکادمیک به چاپ رسانده است.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

selaam rosa jan xeste nebashi.madami ke insan ha be hem dige ehteram ensani gael nesheand. fajee ast- in ke ensan mixaheand chegone zendegi koneand ve zendegi shexsu be digeran asib neresnad azadeand. eziam be to che merbout shexse hegigi ve hogogi her tuor ke delesh mixad zendegi kone axe to chekare hesti ke mixay chesh der biari ,,xejalet bekesh merdek.. rosa jan xeste nevashi mesoud

ناشناس گفت...

selam ber hemegan

rosa gerami nemishe der pestuou xane posid bayet be in meghz haye monjemed va labihaye por terfdar an ha hoshtar dad nemidhe sokot kerd men soranrani ha gosh kerdam baver kon shoke shodam hala ma neshestim to xarej eveze in ke elame hemkari hemderdi, konim mixahim chesh derarim ,,zehi bishermi havar

Rosa گفت...

ممنون دوستان
رزا