۲۹ اسفند، ۱۳۹۲

بهاران خجسته باد! + خورش آلو با مرغ/ مرجان ساتراپی


مادران پارک لاله ایران
سال 92 را در حالی به پایان می رسانیم که همه تحلیل گران از نظر اقتصادی سال آینده را سخت ترین سال در طول 35 سال اخیر برای طبقات محروم جامعه پیش بینی کرده اند و از هم اکنون هشدار داده اند و هر سال می گوییم دریغ از پارسال، در حالی که می دانیم سال 92 نیز سال بسیار سختی برای مردم محروم کشورمان بود.
در سال 92 شاهد طرح ها و لوایح و تصمیماتی بودیم که زندگی خصوصی زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه را به شدت تحت تاثیر قرار داد و به مخاطره انداخت. طرح ها و لوایحی از قبیل ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده که در این طرح وظیفه زن با تاکید بر فرزندپروری در همسری و مادری خلاصه می شود و زنان مجرد را از اشتغال کنار می زند و آنان را به خانه نشینی سوق می دهد. در عین حال بودجه ی کنترل جمعیت تبدیل به باروری شد و لوازم پیشگیری از بارداری نایاب شد. در کنار این ها بخشنامه ها و مصوبات بسیاری بر ضد زنان تصویب شد که همه این مصوبات به زنانه شدن فقر انجامید و زندگی زنان و به تبع آن فرزندان آن­ ها را در  تنگنای بیشتر قرار داد و می دهد
سال 92 را باید سال افزایش اعدام ها (بیش از 650 اعدام اعلام شده که بیش از 60 نفر در ملاء عام اغدام شدند.) ....

خورش آلو با مرغ (۲۰۱۱) - کارگردان = مرجان ساتراپی
Chicken with Plums (Poulet aux prunes) (2011) - Vincent Paronnaud, Marjane Satrapi
 فیلم کامل در لینک زیر: فیلم به زبان فرانسوی

داستان عشق «ناصر علی خان» و تارش که در فیلم به ویولن تبدیل شده است با «ایران» خانم در دوران ویژه ای از تاریخ ایران است.«ناصر‌علی‌خان» موسیقیدان بوده و علاقه زیادی به «خورش آلو با مرغ» داشته است، او سرانجام به بیماری افسردگی دچار شده و خودکشی می‌کند.
درباره فیلم : فیلم خورش آلو با مرغ در آن گلشیفته فراهانی نقش «ایران» را بازی می کند و از همکاری هنرمندان اروپایی نظیر ایزابلا روسلینی (دختر اینگرید برگمن، هنرپیشه معروف سوئدی و روبرتو روسلینی، پدر نئورئالیسم ایتالیا) و کیارا ماسترویانی (دختر مارچلو ماسترویانی و کاترین دو نوو)، ماریا د مدایروش، هنرپیشه پرتغالی و ماتیو آمارلیک فرانسوی برخوردار است. خورش آلو با مرغ در بخش رقابتی شصت و هفتمین جشنواره فیلم ونیز نیز حضور داشت.
داستان این فیلم از نگاه منتقدان به فیلم فرانسوی آمِلی شباهت دارد.
 گلشیفته فراهانی در "خورش آلو با مرغ "
خورش آلو با مرغ فیلمی در ژانر درام و کمدی به کارگردانی مرجان ساتراپی و ونسان پارونو،
ساخته مشترک فرانسه، آلمان و بلژیک در سال ۲۰۱۱ و بر اساس کتابی به همین نام است.
خلاصه داستان: وقتی ویولن محبوب ناصر علی خان که یکی از بزرگترین موسیقیدانان عصر خود است، می شکند او تمام علاقه خود به ادامه زندگی را از دست می دهد و هیچ ساز دیگری را برای جایگزینی آن با ارزش نمی داند. او تصمیم می گیرد که به تختخواب برود و انتظار مرگ را بکشد.

۱۰ نظر:

vahid borhani گفت...

سلام رزا جان
به به وبلاگت هم متحول شده
اینکه نوشته هاش بزرگتر شده خیلی خوب شده البته عکس های بالا یکخورده نا مرتب هست که اوتم زیاد مهم نیست

گنجشک ها برگشتند... اینقدر شور و نشاط دارند که دلم می خواهد باهاشون پرواز کنم
احساس می کنم طبیعت داره صدام می کنه
این روزها واقعا نه تنها از دولتی ها بلکه از خیلی از مردم هم خشمگین و متنفر شدم از یک طرف حیوانات رو می کشند ، دزخت ها رو قطع می کنند و از یک طرف برای نو شدن طبیعت جشن می گیرند (ایرانی ها همیشه همینطوری بودند از زمان های قدیم پادشاهانشون شیر و پلنگ می کشتند و مردم عادی آهو و بره حالا به چیه این افتخار می کنند رو من نمی فهمم!!) اصلا معلوم نیست آدمایی که حیوانات و درختان رو از بین می برند بعد برای بهار طبیعت خوشحال می شند ، منظورشون دقیقا از طبیعت و بهار چیه !!

با عشق و همبستگی

Rosa گفت...

سلام وحید جان
در یک اقدام فرا انقلابی خانه تکانی وبلاگی کردم و در هماهنگی با طبیعت رنگ های شاد ریختم روی بلاگ. راستش چشمهام بسیار کم سو شده. از بچگی کمسو بود اما میکروسکوپ و کامپیوتر هم داغونترش کرد. فونت را هم مناسب کردم تا اقلن خودم هم بتوانم مثل چشم های جوان شورشی شماها مطالب را بدون بزرگ کردن بخوانم.
از وقتی خرگوشم مُرد راستش تنفرم از مرغ و خروس و گوشتخواران بیشتر شده.
اینجا دیروز لک لک دیدم. و کلی پروانه. کاش مردم بزیر پایشان نگاهی بیندازند و گوش شنوایی برای شنیدن ضربان قلب زمین باشد.
جامعه ی مصرفی تهوع آور است. کبوتران این دیار هم پس مانده ی سوسیس و کالباس بلع میکنند.
خرگوش را وسط بته های یاسمین بدست خاک سپردیم. بیچاره بهار را نمیبیند. به کودک گفتم: ما چشمانش میشویم.
روزی پرواز میکنیم. از آن بالا ها همه چیز کوچک است حتی غم ها یمان.
با عشق
و همبستگی

Payman pay گفت...

منم مثل وحید جان از درشت شدن حروف خیلی خوشحالم.هر چند با شیوه و طرح صفحه بندی قبلی اوخت گرفته بودم و حالا یه احساس نوستالژیک پیدا کرده ام.(تضاد و باز هم تضاد).در مورد طبیعت و اینکه ما ایرونی ها چی میفهمیم باید بگم که: ادمها در مجموع ناخودآگاه(و به غلط) نابودی طبیعت(کندن درخت و کثیف کردن رودخانه ها و...) را طبیعی میبینند و میگن "ای بابا درخت باز در میاد و...رود خودش پاک میشه و..." حال آنکه چقدر طول میکشه و فی مابین چی ضرری زده میشه رو ندیده و ارزیابی نمیکنند.بطور مثال (برای کسانی که نمیدونند)این در مورد مردم مناطق کوههای آند پرو و مهاجرانشان در لیما-شهرستانی های پایتخت نشین-نیز صدق میکنه: در یکی از جشنهای فولکلوریک و"مردمی" در فازی از آن به نوبت و با صف کشیدن در پی رقص و پایکوبی با تبر به جان درختی در محل برگزاری جشن می افتند .در ضمن روی درخت مذکور اجناسی پلاستیکی بعنوان "هدیه" یا "جایزه" نیز میزارن که اگر در موقع زدن تبر افتاد میرسه به اون شخص!!من از این مراسم در پی "باز سازی فرهنگی"-در سال 1996- یکی از استانها(بنام هوانکولیکا)و ساکنینشان در لیما ویدئو مستند درست کرده ام.(بانظمام مصاحبه با جامعه شناس و...).باری, ادمها در تمامی فرهنگ ها مقوله های مشترکی دارند که آزار دهنده هست.اذیت حیوانات و کشتنشون و....نیز جهانیست و مریض گونه.برای سالم شدن این جهان وانفسا کلی کار باید بشه و چندین و چند نسل طول خواهد کشید وحید جان.چاره ای نیست بایست صیور بود و پیگیر.سال نو بر شما عزیزان باز مبارک.سلامت و سر حال باشید.

Payman pay گفت...

متنی رو که نوشتم قبل از خوندن مطلب روزا جان بود چون او زودتر از من تایپ کرد متنش رو.وقتی کلیک کردم که مطلبم بره رو صفحه متوجه شدم روزا متنش رو نوشته.باری,من میدونین از چی حرصم میگیره و عصبانی میشم:دیدن جوونها پرسه زدن جوونها تو خیابونها و پارک ها و... با گوشی آی پد و تلفنهای موبایلشون بدون توجه به صدای زیبای گنچشکها و....موسیقی طبیعت!!!خیلی آزار دهنده است....ولی وقتی 90% اینجوریند....فقط تاسف و تکان دادن سر میباشد و بس!!

Rosa گفت...

سلام پیمان جان
اینجا 3 بار سال نو گرفتیم! ژانویه، سال نو چینی و حالا هم نوروز. اما نوروز براستی فرق داره و روزی نو هست با ریتم طبیعت. دیروز مجبور شدم به کودک توضیح بدم خرید شاخه های جوانه زده چقدر مخرب هست! و اینکه اگر خریدار نباشه عرضه هم نمی شه.
با ناراحتی گفت که ما در اقلیت هستیم و هرگز هیچی را نتونستیم عوض کنیم!
بهش یاد آور شدم یک قرن گذشته بعنوان دختر بچه هیچ حقی نداشته!
تغییرات کوچک به تدریج و تغییرات بزرگ را براش باید زحمت کشید!
البته نا امیدی اش را میفهمم. ما در میان اتوبان های بزرگ داریم کوره راهی را بسوی رهایی میسازیم.
هر روز هم مجبوریم در مقابل تفاوتمان و چرایی تفاوتمان دلیل و استدلال بیاوریم.
بعضی وقت ها می بُرم!
انگار همه چی طبیعی است و ما غیر طبیعی!
دیروز اعتصاب رانندگان اتوبوس بود. همه فحش میدادند و ما تنها مدافعان!
ما اقلبت هم نیستیم، شاید اقلیت محض باشیم. روزی اما بی شماران!
پایدار باشی...

vahid borhani گفت...

:)
البته شاید در اقلیت باشیم ولی فقط همین اقلیت ها هستند که می تونند هنجارها و اخلاقیات اجتماع رو به مبارزه دعوت کنند باید پوست کلفت و سرسخت شد.

ناشناس گفت...

"چشم های جوان شورشی"
این صفت تفضیلی ناشیانه و ایجیستی یک توهین بیخردانه به انسانهای مسن شورشی است.
دلیل نمیشه که چون شما سالمندی و البته جوانک های دوروبرتان از شما تواناتر نشان میدهند این چنین دریک وبلاگ عمومی از این صفت های ایهام دار تفضیلی استفاده کنی
1- شما از "جوان" استفاده ی عوام پسندانه کردی
2- بواسطه همین تعریف عوام پسندانه صفت تفضیلی "شورش" را هم بکار بردی

نکته: ما میدونیم که شورش ارتباطی به سن و سال ندارد
نکته دو: ما میدونیم که که رزا منظور فاشیستی نداشته اما بخاطر ایرادهای بیخودی که خودش اینطور از دیگران میگیرد و هزاران تهمت رنگارنگ میزند مجبور به مقابله به مثل به سبک خودش شدم!

vahid borhani گفت...

ز شورش دل پیر برنا بود !!!
:)

RosaArchiv گفت...

به آقای عزیز ناشناس!
حال من بد کردم!
شما چرا مقابله به مثل کردید؟

---------------
وحید جان سلام
این شعر بطرز مبهمی من را یاد کتاب درسی انداخت.
البته اصلن نمیدانم و یادم نمیاد مال کی هست.
اما ز "دانش" دل پیر برنا بود!
D:

Rosa گفت...

جوانک؟! های دور و بر؟
هوووم
آیا این هم خوار و خفیف کردن جوانان و ایجیسم است؟
به نظرم بهتر است هر کلمه را در متن اش قرار داد.
متن شما هم بوی ایجیسم میدهد!
"دلیل نمیشه که چون شما سالمندی و البته جوانک های دوروبرتان از شما تواناتر نشان میدهند این چنین دریک وبلاگ عمومی از این صفت های ایهام دار تفضیلی استفاده کنی"
بهتر میبود مینوشتید: جوان های دور و بر. "ک" صغیر برای بی ارزش کردن جوانی من را یاد "گروهک" گفتن بسیجیان در ایران انداخت.
آنان نیز بجای گروه های سیاسی از لفظ "گروهک" استفاده می کردند...