۱۱ شهریور، ۱۳۹۵

پٌشت جبهه ی هیئت مرگ را هم "مدال افتخار" بدهید!


مدال افتخاری برای آقای پورمحمدی

رزا: در تاکسی هستم. دهه 60 است. همشاگردی زیبایم سوار میشود، با ماچ و روبوسی. زیر ابرویش را برداشته و می گوید نامزد کرده و الان هم اما نامزدش در زندان است!
با هم به اجبارش جلسات پرسش و پاسخ توده ایها را میرفتم!
توده ایست؟
 نه! اشتباهی گرفتن و همین روزها آزاد می شود! اکثریتی؟ جناح چپی! (مصطفی مدنی)
خودم را جمع و جور می کنم. ("جنده" اکثریتی! )
همه ی سوالها را با "تقیه" جواب میدهم! راننده می گوید: خانم میدان فردوسیه! پیاده نمی شید؟ می گویم: ببخشید اگر توپخانه میروید من هم می آیم؟! "جنده اکثریتی" می پرسد: توپخانه برا چی میری؟ می گویم: باید وسایل ساختن رقص نور بخرم! قراره دیسکو راه بیندازیم برای تولد! میخندم، می خندد. راستی اون فلانی را هنوز می بینی؟ نه! هنوز اقلیتیه؟ نه فکر نکنم! گویا ازدواج کرد، رفت شهرستان! تلفنش را میدهد و پیاده می شود.
توپخانه پیاده می شوم. سه راهی ها را تهیه کرده و کاغذ استنسیل گیر نمی آورم. برگشتنه هم تاکسی می گیرم، پیاده میشوم. چادرم را در خیابان فرعی توی کیفم می چپانم.
می روم توی صف تلفن. می پرسد چه خبر؟ پلاستیک سه راهی ها را توی کیفش زیر چادر می چپاند. چشمانش از فرط گریه خونین شده. بهش می گم: تو این آفتاب عینک دودی نمی زنی؟ به زور می خندد. نوبت تلفنم را با پول خوردهامو بهش می دهم. وقت کم است. دوباره برمی گردم تو کیوسک تلفن. تاس طلا و زنجیرش را از گردنم باز کرده، توی مُشتش می گذارم. تو بیشتر به شانس احتیاج داری، لازمت می شود! می دانم که دیگر نمی بینمش. می داند که دیدار آخر است. 
به شهرستان میروم. پای چوبه ی دار میرود؟
سه دهه گذشته و من به این کاریکاتور زل زده ام!
چه بی مُسما؟! چه با مُسما!
اعدامی را بپای همدیگر به دار کشیده اند. شاید روزی مثل پورمحمدی، تصویر فرخ نگهدارها را با همین "مدال افتخارش" کاریکاتور کنیم؟ فعلن هنوز پٌشتشان قرص است! تازه خودشان صاحب عزای کُشتار67 هم هستند!
توی سایت یکی از همینها، اینجا دنبالش می گردم. سالها است که می گردم دنبالش. هنوز هم قبول ندارم زنده نباشه!
اینجا اما همه رقمی اعدامی "چپ" می بینی از پیکار تا اکثریتی! همه ی خط 2! همگی دست در دست هم خواهان به زیر کشیدن پور محمدی ها!؟ خلخالی و لاجوردی  البته سالهاست که مُرده اند و کسی هم دیگر بیاد نخواهد آورد، اینها کاندیداهای مقبول اکثریت و حزب توده بوده اند!
آنها که صدای پای فاشیسم را نشنیدند، عاقبت نیز زیر چکمه هایش له شدند... برای فاشوها جاسوسی ما را (با رهنمود سازمانی) کردند، وصیت نامه نوشتند و *کماکان شکنجه و اعدام را به باندهای "ضد انقلاب" و "گروهک‌های" سیاسی نسبت دادند...
رژیم آنها را به پای قربانیان شان دار زد! 

در خلوت ِ روشن با تو گریسته‌ام
برای ِ خاطر ِ زنده‌گان،
و در گورستان ِ تاریک با تو خوانده‌ام
زیباترین ِ سرودها را
زیرا که اغلب مرده‌گان ِ این سال
عاشق‌ترین ِ زنده‌گان بوده‌اند
برخی نیز
گماشتگان فاشیسم!

* در این میان اما مواجه با چند روایت و اثر بازماندگان بیش از سایرین اصلانی را برافروخت یا در ذهنش ماندگار شد. این نویسنده نامه واپسین فرزین شریفی را یکی از «تراژیک‌ترین» آثار می‌خواند. فرزین روز ۵ مهر ماه ۱۳۶۰ به عنوان هوادار سازمان اکثریت از محل کارش به خیابان آمد و به اتهام شرکت در تظاهرات مجاهدین بازداشت شد. او هرچه گفته بود تنها برای تماشا به خیابان آمده و هودارا خط امام و انقلاب است، نشنیده گرفته شد و ۱۲ ساعت بعد به او گفتند وصیت‌نامه‌اش را بنویسد. در این نامه اعدام او به باندهای "ضد انقلاب" و "گروهک‌های" سیاسی نسبت داده و سپیده‌دم ششم مهرماه اعدام شد.

جواد قاسم آبادی:  فرزین شریفی در هفتهء آخر خردادماه 1360 در منطقهء کالج تهران هنگامی که در پیاده رو شاهد حملات مزدوران متشکل بوسیلهء "حزب جمهوری اسلامی"؛ تحت نام "حزب الله" دستگیر می شود . منصور عدالت یکی از شاهدان ِاین دوران است . او از دستگیر شدگان همین درگیری ها در وسط خیابان اسلامبول سر خیابان لاله زار می باشد . این شاهد می گوید که مانند همهء وابستگان "سازمان مجاهدین خلق ایران" با درک مشخصی که از ضد آزادی و ضد مردمی بودن این رژیم داشته است از دادن نام خویش پس از دستگیری خودداری می کند . از آنجائی که اطلاعات زندهء سازمانی داشته است و بایستی آزاد می شده است بر مبنای شعار "النّجاه فی الکذب" با محمل یک کارگر "احساساتی" ؛ حسن افراسیاب که به اشتباه دستگیر شده است ؛ پس از گذراندن "بازجوئی های مقدماتی اسلامی" در کمیتهء خیابان "کندی" ، به کمیتهء مستقر در "وزارت اطلاعات" منتقل می شود . این شاهد بوسیلهء "برادران اطلاعات سپاه" در وزارتخانهء اقای داریوش همایون با مشت و لگد و ضربات قنداق تفنگ از ساعت 3 بعد از ظهر تا 8 شب "تخلیهء اطلاعاتی" می شود و چون "نم پس نمی دهد" ، نیمه جان در خیابان بوذرجمهری رها می شود . این شاهد با نداشتن توهم نسبت به ماهیت این نظام از تخته شلاق و مرگ رهائی می یابد و امروز هنوز در بین ماست .  اما فرزین ما با درک دیگری از ماهیت این رژیم که رهبران سازمان اکثریت  و شخص شما (فرخ نگهدار)؛ و شاید حتی خودش ؛ از مبلفین آن  بودید ، نام و وابستگی سازمانی خود را  کاملا اعلان می کند و درست به همین دلیل به عنوان یک کمونیست و از مسولین نشریهء "کار" شناخته می شود و به جوخهء اعدام سپرده می شود.
منصور عدالت در خط "سازمان مجاهدین خلق ایران" است ، "تقیه" می کند ، محمل می سازد ، سراپا دروغ می گوید و زنده می ماند اما این فرزین ِشریف ما بر مبنای یک "توهم" که از طرف شما و رهبران سازمان اکثریت بدان دامن زده شده است ؛ "ضد امپریالیست و مردمی" دانستن ِحاکمیت مذهبی در ایران ؛ "حقیقت" را می گوید ، بجوخهء اعدام سپرده می شود و دیگر امروز در بین ما نیست . من به تنهائی از این قبیل داستان های واقعی بسیار برای شهادت و ثبت در تاریخ دارم . مسول دامن زدن به چنین توهماتی ؛ در سطح جامعه ؛ در رابطه با ماهیت این نظام و این چنین قربانی شدن فرزین هائی این چنین شریف در آستان ِاقتدار ِتمامیت گرای این نظام ِواپس گرای قرون وسطائی کیست ؟

مرتبط:
لئون تروتسکی: ۷۶ سالگرد قتل / آرام نوبخث و امید علیزاده
رزا: تروتسکی قبل از مقتول شدنش، سالها قاتل بود...

اعضاي هيئت مرگ در سال ٦٠و٦٧ چه كساني بودند؟
رزا: همکاران هیئت مرگ را نیز افشا کنید!

نا مرتبط!
عاشق‌ترین ِ زنده‌گان
کلیپ "چریک و سنجاب"  تقدیم به رفقای فمینیسم/ آنتی فاشیسم!

۳۷ نظر:

ناشناس گفت...

سلام رزا، خیلی درسته. اگر علیه کلیت اقتدار در روابط میان انسانها بودیم، همه چیز را می فهمیدیم و لازم نبود برای فهمیدنش پیر بشویم. حال که فهمیده ایم باید به جوانها بگوئیم که در چه جهنمی زندگی میکنند. البته خیلی از جوانها از فهمیدن این قضیه مایوس می شوند و ممکن است راه غلطی در پیش بگیرند، اما اکثر اهالی جهان امکان بالا رفتن از نردبان را ندارند و آنها هستند که باید خوب بدانند. بدانند که مسئله اصلی گرایش به اقتدار است. مرتجعین حاکم خوب میدانند و با چنگ و دندان نگه اش میدارند.

Rosa گفت...

مسئله اصلی گرایش به اقتدار
مسئله اصلی اقتدار
اقتدار

https://youtu.be/c9Suxt0Kw7g

Rosa گفت...

مقاومت کوبانی علیه دیوار سازی ترکیه

https://youtu.be/PfPU2vZTwU0

Rosa گفت...

رکیه می‌خواهد در مرز خود با شهر کردنشین کوبانی در سوریه دیوار بتُنی بکشد. مخالفان این اقدام دست به اعتراض زدند و با نیروهای ترکیه درگیری شدند. این درگیری‌ها یک کشته و ده‌ها زخمی در بر داشت.



خبرگزاری آلمان به‌نقل از دیده‌بان حقوق بشر سوریه مستقر در لندن نوشته است روز جمعه ۱۲ شهریور / ۲ سپتامبر نیروهای امنیتی ترکیه به روی مخالفان ساخت دیوار مرزی که دست به اعتراض زده بودند گاز اشک‌آور شلیک کردند.

اعتراضات روز جمعه به درگیری خشونت‌باری کشید و یک جوان در جریان آن کشته شد.

منابع کردی گفته‌اند جوان کشته شده ۱۷ سال سن داشت.

دیده‌بان حقوق بشر از زخمی شدن دست‌کم ۳۰ نفر گزارش داده است در حالی‌که کردها از ۸۰ زخمی سخن می‌گویند.

به‌گفته منابع کردی، شمار زیادی از مردم کوبانی پس از این رویداد با سر دادن شعارهایی علیه دولت ترکیه به نوار مرزی رفتند و درگیری‌ها ادامه یافت.

پیش از این درگیری‌ها، غرب کوبانی به صحنه نبردهای شدید بین واحدهای ترکیه و شبه‌نظامیان کرد تبدیل شده بود.

ارتش ترکیه از مدت‌ها قبل قصد داشت که یک دیوار مرزی از شمال به غرب مناطق کردنشین بکشد. بخشی از این دیوار در مرز با عفرین واقع در استان حلب سوریه ساخته شد و از روز جمعه ۶ شهریور / ۲۷ اوت نیز ساخت دیوار مرزی در کوبانی، در عمق ۲۰ متر و به طول پنج کیلومتر آغاز شد اما با اعتراضات مردم کوبانی روبه‌رو شد.

از آن روز مردم کوبانی با تجمع در نوار مرزی مانع از ادامه کشیدن دیوار مرزی شده‌اند.

نیروهای نظامی ترکیه و گروهی از شورشیان سوریه حدود یک هفته پیش به خاک سوریه حمله کردند و شهر جرابلس را از داعش بازپس گرفتند. پس از آن به کردهای سوریه حمله کردند تا آن‌ها را از کرانه غربی رود فرات به مواضع قبلی‌شان در شرق این رود به عقب برانند.

در شمال سوریه کردها قوی‌ترین نیرو محسوب می‌شوند. آن‌ها در ماه‌های اخیر با پشتیبانی هوایی ائتلاف جهانی به‌رهبری آمریکا توانستند بخش‌های بزرگی در شمال سوریه را از کنترل داعش خارج کنند.

ترکیه با حمله به کردها می‌خواهد مانع از آن شود که در نوار مرزی این کشور دولت مستقل کردی شکل گیرد.

طرح احداث دیوار بتنی در مرز با مناطق کردنشین سوریه از جمله اقدامات دولت ترکیه برای ایجاد مانع در پیشروی کردها و مبادلات و رفت‌وآمدهای کردهای سوریه و کردهای ترکیه است

ناشناس گفت...

رزا، آمریکا از کردهای سوریه خواسته که از منجاب عقب نشینی کنند:

The hope has always been that, having been the main US ally in the region, fighting against ISIS, the US would eventually back Syrian Kurdish calls for limited autonomy. That has not been the case so far, with the US repeatedly supporting a strong central government and opposing regional autonomy in Syria.

The US interests in keeping Turkey placated has long limited their support for Kurdish offensives too deep into ISIS territory. When they finally backed the Kurdish attack on Manbij, it took months, and was immediately followed by a Turkish invasion. Within 48 hours, the US echoed Turkish demands for the Kurds to cede Manbij, which has raised the sense that the two and a half month Manbij siege was for America’s benefit, not the Kurds’.

مقاله:
http://news.antiwar.com/2016/09/02/amid-turkey-invasion-syrian-kurds-fear-us-betrayal/

ناشناس گفت...

نوشتم منجاب، نه، منبیج باید باشه

Rosa گفت...


Assad Bombing kurds - street-to-street fighting continues in Hasakah 18/8/2016


https://youtu.be/6gnQqpXbNBI


Situation has gone worse in Syrian Hasakah - between kurds and Assad 18/8/2016


https://youtu.be/xMu-Qy6gKVQ

سلام
اگر فیلمهای بالا درست باشه کُردها با نیروهای اسد هم درگیر هستند!
بژی کی-پ-گ...

ناشناس گفت...

رزا،

در حقیقت همینطوره، در چند هفته گذشته چند درگیری کوتاه با اسد داشتند که در واقع هست با اسد + روسیه + حزب الله + ایران. کلا، همانطور که گفتی، عراق، حتی ممکن است کردهای عراق، ترکیه و سوریه نمیخواهند کرد ها ی سوریه مستقل بشوند. آمریکا و روسیه ممکن است به استقلال آنها تن بدهند البته اگر نوکری آنها را بپذیرند. من فقط وقتی دوآتشه هوادار استقلال کرد ها میشوم که در جامعه آنها وضعیت آنارشیستها را خیلی مطرح و با نفوذ ببینم. گول شعار و عبارت پردازی را نمی خورم. باید مشاهده کرد. بسیاری از آنارشیستهای غرب به آن منطقه مسافرت کرده اند و با مردم بوده اند. داشتن این گزارشات بصورت مستمر خیلی مهم است.

Rosa گفت...

گزارشات
:)
European volunteers in Syrian Kurdistan against ISIS - 2015 Documentary

https://youtu.be/itd6Fq3ODMk


An der IS-Front: Unterwegs mit kurdischen Kämpfern in Syrien

https://youtu.be/MMx2Y2Y3y8Q

Rosa گفت...

سه داعشی در حال فرار بطرف ترکیه. یکی از داعشی ها فرانسه صحبت می کنه!
اسیران داعشی در دست بریگاد زنان کُرد.


YPG nimmt drei IS Kämpfer an türkischer Grenze fest

https://youtu.be/Z17Q5C8GXnU

اسیران کُرد در چنگ ارتش ترکیه!

Turkish state terror against Kurds

https://youtu.be/yIK5mrTSZ1k

"You will all see the power of the Turk".
The true face of the Turkish state: "You will all see the power of the Turk". - with English subtitles.

This video has gone viral showing 52 handcuffed Kurdish men lying face down surrounded by Turkish special operation teams who raided a private construction site in Yüksekova, wearing masks and accompanied by armoured vehicles.

In photographs serviced to the press, Hakkari Governor's Office previously reported that soldiers had seized large quantities of ammunitions during the raid. Yet, the footage shows that there are no arms around except for the ones carried by the Turkish forces.

The video looks like a flashback of the 1980s and 1990s when the Turkish state carried out a dirty war against the Kurdish people; using torture, kidnappings, disappearances and extra-judicial killings as a means of terrorising the Kurdish people and defeating their struggle for national rights.

This video is from 5th of August 2015.



Who is fighting who in Syria?

https://youtu.be/w17KH-xxqWo

آ گفت...

تصحیح میکنم رفقا ایشون خائن اکثریتی هستند و نه جنده اکثریتی، در زبان و ادبیات فارسی واژه جنده به صراحت به یک مسئله ی جنسی اشاره میکند، معنای لغوی کلمه یعنی "جن" چیزی که پنهان است و "ده" یعنی میدهد بخاطر همان مردسالاری به زنانی گفته میشد که به نامحرم/غریبه کس میدادند، اینکه شما به یک خائن میگویی جنده، مهر تائیدی بر مردسالاری در این موضوع است.

Rosa گفت...

بطور لغوی درست است اما این افراد که خائن نبودند و در نهان هم نمی دادند یا نمی کردند. آنوقتها یعنی مراقب باش که طرف در رابطه ی جنسی با اکثریت است و شاید لو بدهد البته ناخواسته...
زبان مدرسه ی دخترانه ای بود.
الیته استفاده ی جنده از طرف مردها بسیار مردسالارانه است...

آ گفت...

جنده کلمه زن ستیزانه است و تو فقط زمانی میتونی ازش استفاده کنی که مفهموم کنایه وار یا پارادوکس وار بر علیه مردسالاری داشته باشه، تو الان اینجا از جنده به عنوان فحش استفاده کردی؟
فکر نمیکنم حتی حق داشته باشی کثافتکاری های سیاسی رو تشبیه جنسی کنی هرچند که اینجا تشبیه هم نیست داری مستقیما فحش میدی.

Rosa گفت...

ببین
این دخترک خائن نبود. در رابطه ی جنسی با یک اکثریتی بود.مکر مادر پدر اکثریتی هم خائن هستند؟

جنده بازی در نیار!
این را ما دخترا بهم می گفتیم آنوقتها.
یکبار دیگر همینجا در کامنتها بحث کلمات زن ستیز بود و اینکه "سیاه " ها بهم می گویند کاکاسیا ولی سفیدها حق ندارند چون اونوقت دقیقن راسیسم است.
تو مراقب باش بعنوان یک مرد استفاده نکنی.
اینکه ما اینهمه را استفاده می کنیم آن بار را ندارد.

این البته مثبت نبود. اما از نفرت هم نبود. فقط متوجه می کرد که باید مراقب بود و اطلاعات نداد. برای اینکه دخترک در رابطه ی جنسی بود با یک اکثریتی و احتمال ضربه خوردن داشت.
آنوقتها ما توی خودمان دخترا اینطوری می گفتیم. الان می گیم "طرف مطمئن نیست" یا شاید چیز دیگر. من هم از همان زبان استفاده کردم.
اگر حوصله داری برو بگرد ببین بجای «جنده اکثریتی» الان چه باید گفت. خائن هم بجای جنده لغت بی خودی است.
چون طرف خیانتکاری اش اثبات نشده و اتهام است.

آنوقتها این کلمه بین خود ما دخترا مثل همان "جنده بازی در نیار" بود.
جنده اکثریت هم یعنی در رابطه ی جنسی با اکثریت بود. فحش نبود بیشتر اعلام خطر بود و اینکه باید مراقب بود.
تو خودت فلبداهه از آنوقتها بنویسی چه کار خواهی کرد؟
من بدون سانسور رفتم به آندوران.
این کلمه هم دقیقن بین دخترا متداول بود.

در ضمن استفاده از کلمات وقتی بار جنسیت داره که اون جنس هم باهاش "ست" باشه.
البته در ایران اسلامی اگر به کسی بگی مادر جنده سرت بریده است!
همانطور که مادر جنده برای یک اروپایی معنی ناموسی ندارد، بین زنها هم اغلب آن بار را ندارد.
حتی به لباس و آرایش موی خاصی گفته می شود. ...

جنده اکثریت هم یعنی در رابطه ی جنسی با اکثریت بود. فحش نبود بیشتر اعلام خطر بود و اینکه باید مراقب بود.

Rosa گفت...

تو فقط زمانی میتونی ازش استفاده کنی که مفهموم کنایه وار یا پارادوکس وار بر علیه مردسالاری داشته باشه

رزا: من با جمله بالا موافقم.
متاسفم که لغت دیگری آنوقتها نداشتیم.
الان هم راستش نمی دانم چه کلمه ای بجاش باید آورد. قبلنها مادربزرگم می گفت طرف نشمه ی روسها بود یا امریکایی ها!
همکار هم نمی شه گفت چون طرف فقط در یک رابطه ی جنسی بود با یک اکثریتی و می توانست نا آگاهانه ضربه بزنه.
طرف اکثریتی نبود.

Rosa گفت...

لفظ جنده و روسپی در ادبیّات مردانه ایران دیده می‌شود اما زنان ایرانی تا دهه ۱۳۷۰ از این واژگان در ادبیات مکتوب خود استفاده نمی‌کردند تا اینکه در سال ۱۹۹۹ م، (۱۳۷۷) ساقی قهرمان شعری با عنوان «و جنده یعنی جان می‌بخشد به…» منتشر کرد که با نقدهای گوناگون مواجه شد.[۱۸][۱۹][۲۰]

:)

Rosa گفت...

A:در زبان و ادبیات فارسی واژه جنده به صراحت به یک مسئله ی جنسی اشاره میکند، معنای لغوی کلمه یعنی "جن" چیزی که پنهان است و "ده" یعنی میدهد بخاطر همان مردسالاری به زنانی گفته میشد که به نامحرم/غریبه کس میدادند،

ساقی قهرمان: باید یادآور شوم که واژه ی جنده در اصل "جان ده" بوده است.در فرهنگ معین واژه ی «جن» با معانی­ی زیر ثبت شده است: 1- موجودی متوهم و نامرئی 2- جان. اما همان طور که در زبان عامیانه مصطلح است، واژه ی جنده در فرهنگ معین نیز روسپی و فاحشه معنی شده است. البته پس از ذکر این معانی در همین فرهنگ می خوانیم: «در وجه تسمیه ی این کلمه حدس های مختلف زده اند.» اما از آن حدس ها در این فرهنگ خبری نیست. و این البته نشانه ای نامرئی و کوچک است از فرهنگ و زبان مردسالار که به نیروی تابو بر مسند قدرت استوار مانده است. در هر حال به زعم ساقی قهرمان، این واژه بخشنده ی جان و یا جان بخش معنی می دهد و به تعبیر من مراد از آن در سراسر کتاب او همانا آزادی در عشق و جنسیت است.

;)

آ گفت...

جنده هر ریشه ای هم که داشته باشه فعلا منفی استفاده میشه و به زنانی گفته میشه که با غریبه ها سکس میکنند،
تو میتونی از جنده به عنوان جان ده، قهرمان، شورشی، ضدسیستم، ضدقانون، ضدعرف و همه چیزهای مثبت استفاده کنی.
تو میتونی حتی نیشدار و کنایه وار به دختری بگویی جنده تا مثل آن سیاهی که به سیاه میگوید کاکاسیاه، محرک عمل کنی و با گفتن این کلمه مفهوم این کلمه رو به سخره بگیری تحقیر کنی یا به طنز بگیری یا مخالفتت رو اعلام کنی.

اما در این پست مقصود چیز دیگری بود و دقیقا شبیه یک چپ لمپن ضدزن شدی و از جنده منفی استقاده کردی و با هیچ ماست مالی هم درست شدنی نیست که نیست البته تنها شانسی که آوردی از اون گیومه های نقل قولی استقاده کردی؛ "جنده"
تا مثلا بگی کلمه ی جایگزینی نداشتی.

Rosa گفت...

ببین آ
نظر ساقی را گذاشتم تا با ورژن دیگری آشنا شوی. همانطور که می بینی زنان کلمات را پس می گیرند و از معنای مردسالارانه اش تهی می کنند.

در مورد تکه خاطرات به سبک مینیمالیست و چنده ی در گیومه. خوب ازت پرسیدم تو چه کلمه ای داری؟
من جایگزینی نداشتم و متاسفانه الان هم ندارم.
کلمه ی خائن هم منظور را نمیرساند و اتهام است چون در عمل اثبات نشده.
من خودم حتی همان سالها که این کلمه را استفاده می کردیم با بار جنسی اش نبود.
در میان دخترکان مدرسه لااقل نبود.
فراموش نکنیم که بهترین و زیبا ترین کلمات در جمع مردان است که به خشن ترین و سکسیستی ترین ها بدل می شود.
همین الانش هم زنان از کلمه ی جنده برای نوعی آرایش/لباس/رفتار استفاده می کنند با معنی اغواگر و سکسی=زیبا
و البته مردان برای مادر جنده شنیدن سر می برند.
در خاطرات من دخترک جنده با مفهوم مردانه اش نبود بلکه در رابطه ی جنسی با سازمان اکثریت بود و غیر مطمئن و مورد امنیتی.
در ضمن فضای آنزمان ما مثل الان اسلامیزه/ناموسی نبود و البته الان این کلمه با تاریخ رژیم اسلامی دیگر در جمع سیاسی استفاده نمی شود و «بار و معنای» دیگری دارد و گیومه دقیقن برای همین است.
مثل الان در مورد گوجه کردن مو در بالای سر که ترجمه اش مدل آرایش موی جندگی است در میان دخترکان اروپایی و یعنی زیبا.
یادمان باشد معانی و بار کلمات در زمان تغییر می کند و من واقفم که در اکنون ایران جنده بسیار بار منفی و سکسیستی دارد و خود من در جمع فارسی زبانان قربانی این کلمه هستم.
اگرچه برای من همزمان جنده بودن مثبت هست و چون من خود را در 4چوب خانواده تعریف نکرده و ناموس کسی نمی دانم. جنده بودن در اکنون بهتر است تا ناموس بودن...
باری اکنون باید گفت زنان جنده/سلیطه/بی پروا، انقلابی ترین هستند.

در متن من این دخترک بواقع نه جنده بلکه در شرایط "ناموس" اکثریت بوده و شرط تعهد اطلاع رسانی از وضعیت سیاسی دخترکان دیگر را احتمالن داشته...
ولی جنده اکنون زنان سنت شکن و انقلابی هستند...
بطوری که حتی سلیطه بجای نیمه ی دیگر برای اسم گذاری تشکیلات زنان پیشنهاد می شود. یا کُسهای شورشی...

آ گفت...

"در متن من این دخترک بواقع نه جنده بلکه در شرایط "ناموس" اکثریت بوده"


خب به نظرم نباید برای یک ناموس/برده/چاپلوس/خائن/دوست دختر/حاج خانوم سازمانی از کلمه جنده استفاده کنی...


"ازت پرسیدم تو چه کلمه ای داری؟
من جایگزینی نداشتم و متاسفانه الان هم ندارم."

من هیچ کلمه ای ندارم و در این مواقع ترجیح میدم جذاب و عام پسند و هیجان انگیز و زیبا و سکسی و شبه شورشی و شبه انقلابی ننویسم و خیلی معمولی و حوصله سربر اون شخص رو به مخاطبین معرفی کنم.

هاها

Rosa گفت...

:))

ناشناس گفت...

رزا، آیا از کلمه جنده بخاطر نفرتی که از اکثریتی ها داری استفاده نکردی؟

آ گفت...

یک مثال، بسیجی های سایبری هم تنها زمانی که فحش هایی مثل حرامزاده، ولد زنا و فحشهای ناموسی میخورند عصبی میشن و با فحش هایی مثل کثافت و آشغال و فاشیست اتفاقا حال میکنند...

ولی در حقیقت نه جنده منفور است نه حرامزاده، جنده بر علیه سنت و ارتجاع و حرامزاده هم حاصل عشق آزاد است و در بدترین حالت ممکن اینها فقط قربانی سیستم هستند، در هرصورت و در هر تعریفی این صفات نباید به عنوان فحش و نفرت پراکنی استفاده شوند.

این چیزایی هست که من خودم از رزا یاد گرفتم و یا الهام گرفتم،
ولی رزا معلم ماست و فقط این "راه" رزاست که راه ماست، خود رزا عمام مان نیست که هر چرتی رو بگه و هیچی نگیم.

Rosa گفت...

:)
ببین آ
تا 1 ساعت کمتر فاشو ها می رسند و من شتابزده می نویسم. ما از اکثریتی ها می ترسیدیم بعنوان نوجوان همه با هم همشاگردی بودیم. من نفرتی از آنها نداشتم بلکه می ترسیدم.
جنده اکثریتی را نیز خود ما دخترکان به پیشگام انشعابی می گفتیم که معلوم شود که باید مراقب روابط با چه کسانی بود.
جنده/حرام زاده و...
اکنون فحش نیست.
منفی هم نیست.
آنوقتها بین دختران جنده منفی بود ولی باز هنوز مثل دوران شما فحش نبود.
من اکنون را می فهمم و برای همین هم با ملاحظات جنده اکثریتی می گویم.
وقتی متنی از گذشته می نویسیم با کلمات گذشته بهتر است آنرا در همان تاریخ بخوانیم.
اکنون نیز جنده های شورشی را در متن وقایع الان باید خواند.

من هرگز معلم کسی نبوده و نیستم.
من یک آنتی فاشیستم که در جریان مبارزه صیقل می خورد.
سعی کن تو نیز از روابط هیرارشیکال بیرون آمده و من را دقیقن هم تراز خود ببینی.
فعلن و تا اطلاع ثانوی
خیابان انتظار می کشد تا در زیر قدم هایمان بلرزد!
تا بزودی:)

ناشناس گفت...

فکر کنم اگر زنی از این لغات استفاده کند، مثل رزا در اینجا، از لحاظ روحی احساس آزادی میکند و یا تمرین آزادی میکند، برای همین برای او و شاید برای همه زنها مفید باشد - بدون در نظر گرفتن عواقب آن. اما اگر بعلت نفرت باشد، فکر میکنم، برای او مفید نیست.

در مورد "باید" در کامنت آ، بگویم که با باید میانه خوبی ندارم. اگر چیزی به تعقل اشخاص در نیاید نمی توان آنرا زور کرد - یعنی نمی شود باید "اش" کرد. تمام روحیه ارتجاع "باید" است، چون در ارتباط با روابط انسانی، معقول نیست و نمیتواند خودش را از لحاظ علمی و منطقی توجیه کند. البته ارتجاع در همه هست، حتی در من و شما دوستان، ولی ما از این موضوع آگاهیم و با خود در جدالیم، اما مرتجعین نه و برعکس آنرا تمرین کرده و تحول می بخشند. اگر بر جامعه تسلط پیدا کنیم، یعنی روند فرهنگی ما غلبه کند، مرتجعین در وضعیت امروزی ما قرار گرفته و با خود در جدال قرار میگیرند. فعلا مرتجعین کاملا احساس آزادی میکنند، البته فقط "احساس"، چون همیشه با مقاومت روبرو هستند.

Rosa گفت...

مرسی از کامنت جدید رفیق اناری و "باید" و "نباید"!

خطاب به آ
رفیق جان من متاسفم به اینکه آن نکردم و آن نیستم که تو می خواهی یا شاید دنبالش می گردی مثل منتور. من کلمات ممنوعه ندارم. اغلب اینها را از آن خود کرده ام. اگر در متن به نظرت نباید "جنده اکثریتی" نوشت، خوب تو ننویس. اگر من نوشتم، من خود جوابگو هستم و جوابم اگرچه تو را قانع نکرده، اما من در این متن استفاده کردم به دلایل خودم، که در بالا نوشتم.

چرا رویت را بر نمی گردانی و بگویی امروز رزا چرت نوشت و به اعتقاداتش پشت کرد؟
بشاش به حرفهایش؟!

(اگرچه که من کماکان به خودم حق می دهم در مورد خاطراتم و بدلایل نوشته شده در بالا از متن نوشته شده دفاع میکنم).

آ وقتش است که من را روی زمین بیاوری! تا من نیز آزاد از "باید" و "نباید" شوم.
متن من از گذشته بود و اکنون:

در حقیقت نه جنده منفور است نه حرامزاده، جنده بر علیه سنت و ارتجاع و حرامزاده هم حاصل عشق آزاد است و در بدترین حالت ممکن اینها فقط قربانی سیستم هستند، در هرصورت و در هر تعریفی این صفات نباید به عنوان فحش و نفرت پراکنی استفاده شوند.

اکنون وزارت ارشاد آنارشی، استدلالات رزا را در مورد استفاده ی "منفی" از کلمه ی "جنده" نپذیرفت و رزا محکوم به قانونی شد که می گویند خود گذاشته!

پس اشد مجازات در قانون اساسی رزایسم! بدلیل تحقیر توده ها!

بخشش لازم نیست اعدامش کنید!
یا
بخشش، لازم نیست اعدامش کنید!

رزا دیگر دفاعی از خود ندارد. در متن از کلمه ی "جنده" بطور منفی استفاده کرده است و فرهنگ امپریالیستی را ترویج داده. او که خود از سازماندهان انقلاب اکتبر بود اکنون از خط انقلاب خارج و به سد بزرگی علیه انقلاب فرهنگی خلق بدل شده است.
باشد که خون کثیفش، نهال انقلاب را بپروراند:(

باشد که مرغان نیز هر روز بروی سنگ قبرش چلغوز کنند، باشد که قبرش به مکان آزاد کردن باد معده تبدیل شود. باشد که نام ننگینش را صد سال نیاورند.
تا شاید خیانتش به خلق روزی
به فراموشی بپیوندد.
آمین

:(:(:(

ناشناس گفت...

ممنون از رزا و آ، باعث شدی در اینجا چیزهائی بگویم که خیلی وقت است که می خواهم پرورششان بدهم. جز اینکه زنها همیشه پشت تمام خلاقیتها هستند، حال غلط یا درست؟

حال بیشتر، معقول بودن کار یک نفر نیست، یک نفر در معرض ذهنیگرائی مفرط قرار میگیرد چون در تنهائی تست عینی و منسجم بودن ذهنیت اش محدود می شود- محدود به خودش. معقول بودن چیزی، از بوجود آوردن شفافیت و شرکت همه در تائید معقولیت آن چیز، ممکن است. یک ملیون آدم ممکن است اعتقاد به یک حکم داشته باشند اما اگر آن حکم از فیلتر شفافیت و مشارکت آن میلیون بطور مستقیم نگذشته باشد، قابل اتکا و حرمت نیست و میتواند معقول نباشد. در چنین وضعیتی، آن حکم حتما به قانون، یعنی "باید"، تبدیل می شود - یک عده آنرا بصورت اصول و پرنسیب به ما می قروشند.

میتوان قضیه را امتداد داد و گفت، پس "باید" و دولت ریشه روحی-ذهنی یکسانی دارند، آنها کنه ارتجاع هستند. کنه ارتجاع گرایش به تسلط بر دیگری از هر طریقی است، حتی "دوستی" کردن. تسلط شده یعنی طبقه بوجئد آوردن و زندگی دیگری را تابع منافع و اراده خود کردن. آخر رابطه با ارتجاع همیشه پذیرش "باید"، "توقع"، "اصول" و غیره است، یعنی چیزهائی که نه داوطلبانه بوجود آمده اند و نه معقولیتشان بطور روزمره و سیستماتیک امتحان شده است. البته نه مخاف اصولم و نه مخالف نظم هستم و نه مخالف تشکل. اگر ضرورت اصول و نظم و تشکل از طریق روند دائم شفافیت و اشتراک شکل بگیرد، ما آدمها در بهترین فرم وجودی فردی و اجتماعی امان قرار میگیرم چون با پتانسیل خلاقیت و اجتماعی بودن ما کاملا در تطابق قرار میگیرد. در مورد این آخری، در فرصتی دیگر.

Rosa گفت...

من به جماعت جالب و عجیبی تعلق دارم که همه تنها زندگی می‌کنند. این وضعیت را اصلاً نباید با تنهایی اشتباه گرفت. من رفاقت‌های عمیق و ماندگاری دارم. به خاطر هم‌دیگر تا آخر دنیا می‌رویم. پس، بله من تنها زندگی می‌کنم اما زندگی‌ام سرشار از عشق است.
من تنها زندگی می‌کنم چون نمی‌خواهم رفتارهای عجیب و غریب‌ام به کس دیگری سرایت کند، و دل‌ام نمی‌خواهد کس دیگری از بابت عواقب – اغلب جدی – آن‌چه می‌نویسم آزار ببیند. من نمی‌خواستم تنها زندگی کنم، و تنها هم زندگی نمی‌کنم. هیچ کمبودی از بابت ...
از چه بابت؟ جمله‌تان را کامل کنید.

(می‌خندد) آه!

چرا می‌جنگید؟

بگذارید این طور بگویم که آدم‌هایی هستند که راحت با قدرت کنار می‌آیند، و آدم‌هایی هستند که ذاتاً با قدرت سر جنگ دارند، و من فکر می‌کنم این نبردی است که تعادل موجود دنیا را به هم می‌زند. این خاکریزی است که من پشت آن می‌ایستم. آدم‌های زیادی نبردهای طولانی و درخشانی را پیش برده‌اند تا امکان آزادی‌هایی را که ما داریم ایجاد کنند. چه‌طور می‌توانیم از این عرصه‌ها عقب‌نشینی کنیم؟ چه‌طور می‌توانیم فکر کنیم که این آزادی‌ها هدیه‌ای از جانب یک سری اتفاقاتِ طبیعی بوده؟ نه! همه‌ی آن‌ها، تک به تک، با چنگ و دندان به دست آمده‌اند. من واقعاً ناراحت می‌شوم که می‌شنوم زن‌های جوان «کول» می‌گویند «من فمینیست نیستم.»

http://mahastis.blogspot.com/2016/09/blog-post_11.html


Rosa گفت...

اگر علیه کلیت اقتدار در روابط میان انسانها بودیم، همه چیز را می فهمیدیم و لازم نبود برای فهمیدنش پیر بشویم. حال که فهمیده ایم باید به جوانها بگوئیم که در چه جهنمی زندگی میکنند.


این چیزایی هست که من خودم از رزا یاد گرفتم و یا الهام گرفتم،
ولی رزا معلم ماست و فقط این "راه" رزاست که راه ماست، خود رزا عمام مان نیست که هر چرتی رو بگه و هیچی نگیم.

رزا: شاید تنها چیزی که در این پُست خوب شد این بود که رزا هم یک گُهی مثل بقیه:)
راستش من بخوبی یاد گرفتم، هیچی را قانون نکنم، دگم نباشم و اول از همه بخودم بشاشم!
نفرت انگیز تر البته دیدن تاثیر خود روی دیگران است.
اینکه کسی جای پایت را بگیرد و به مسیرت برود خیلی بد است.
در این حالت ترجیحن در جنگ با کسانی خواهم بود که به من سکندری می زنند.
با آنها راحت تر هستم!

--------------------------
جواب به رفیقی که برای سوالش به ایمیلم دسترسی ندارم احتمالن اما اینجا را می خواند ؟ دو عدد ویدئو...
در مورد مطلق و نسبی!
مطلق گرایی/ نسبی گرایی!


146) هیچ کوانتومی - من زئوس هستم - I am Zeus
هیچ کوانتومی، ساده ترین واقعیت موجود هست.!
لینک دانلود کل کلیپ ها:
https://www.mediafire.com/folder/14vj

https://www.youtube.com/watch?v=i7EUV-agG4E

یا


اصل عدم قطعیت Uncertainty Principle

https://youtu.be/_Y6HqIqzwsk


گربه شرودینگر

https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%B1

3>

Rosa گفت...


173) خودکشی کوانتومی - من زئوس هستم - I am Zeus

https://youtu.be/L-ed15-xJ1Q

ناشناس گفت...

ممنون رزا، ما همه از هم یاد میگیرم. تو خیلی با ارزشی، ما آنارشیستها همه با ارزش هستیم. ما دعوا نداریم. اگر آنارشیست نیستیم، سعی میکنیم باشیم. دولت که نمیخواهیم درست کنیم، صبوریم. سوء تفاهم و سوء تعبیر پیش می اید، با صبر و تحمل بلاخره به هم نزدیک تر میشویم و دنیا را عوض میکنیم.

ناشناس گفت...

رزا سلام، مسایل زندگی ساده تر از مکانیک کوانتومی و گربه شرودینگر هستند، بدبختی براحتی قابل تعریف است و تفسیر پذیر نیست: بیکاری، کمی درآمد، وجود جنایت، وجود جنگ، استثمار، زور گوئی، بوروکراسی، تروریسم، فاشیسم، دیکتاتوری، مردسالاری، شبه علم، خرافه، بی منطق بودن، غیر علمی بودن، خود پرستی، رقابت، چشم و هم چشمی، قوم گرائی، ناسیونالیسم، نژادپرستی. همه اینها قابل تعریفند. ریشه همه اینها قابل تشخیص اند. یک عده با زور خود را حاکم کرده اند، به جماعت و گله بشری خیانت کرده اند، و این بلایا را نگه میدارند و یک عده محکوم هستند. در کمپ محکومین یک عده می جنگند، یک عده سازش و همکاری میکنند و یک عده سعی میکنند خودشان را به فراموشی بزنند. آنها که می جنگند مجبورند جوری باشند که کمپ شان از لحاظ کمی و نفرات بیشتر شود تا زور اجتماعی اشان قابل اعمال باشد. این ضردرت کار یک نفر نیست.

زندگی چیست؟
خوردن و خوابیدن و سکس دآشتن و توالت رفتن و بچه داشتن و انواع دیگر لذت و سر آخر مردن. دروغگو و بی شرف آنگه بگوید نه، زندگی معنای دیگری دارد. زندگی را پیچیده اش میکنند چون میخواهند مغز محکومین را شستشو بدهند و کار سواستفاده و استثمارشان را بهتر پیش ببرند. همین مرتجعین، مثل خامنه و حتی مقدس تر از او هم می خورد و می ریند و سکس دارد و می میرد. آنها خودشونو مقدس جلوه میدهند تا بیشتر لذت ببرند و جا و مکان و وضعیت اجتماعی خودشونو محکم نگه دارند. میگویند امپریالیسم بد است و غرب بد است و نجس است اما برای درمان سرطان و ورم پروستات از علم غرب طلب دارو و مداوا میکنند. از این جماعت ریاکار تر دیده ای؟

ببین خیلی ساده است به فیزیک پیشرفته احتباج نیست. مسئله این است که همه ما میخواهیم در تعیین سرنوشت اجتماعی خود بعنوان فرد سهیم باشیم و زندگی و آینده خود را به دست رباکاران مرد سالار و استثمار گر و آخوند جماعت ندهیم. خیلی ساده.

ای میل منو داری، هر چه فحش میخواهی بدی تو ای میل یمن بده، اصلا جوابتو فحش اتو نمی دهم. همانطور که گفتم اگر زنی بخواهد مثل مرد ها فحش بدهد بگذار بدهد تا مرد ها فکر نکنند که این حق انحصاری آنهاست. مثل تعرض مسلحانه، فحش شنیع است، مرتجعین هر روز از آن استفاده میکنند، اگر ما استفاده کنیم به این معنی نیست که به آن اعتقاد داریم، به این معنی است که این حوزه انحصار اون بی شرفها نیست و ما هم میتونیم و اگر لازم شد می کنیم. پس زنها بعد از من تکرار کنند: کس کش، مادر قحبه، جنده، دیوس، ما هم میتونیم اسلحه بگیریم و شلیک کنیم، از ما بترسید، دهنتان را به موقع سرویس میکنیم، پدر سوخته های جاکش و بی همه چیز ریاکار و آیه خون.

Rosa گفت...

راستش رفیق جان
زنها دیری است که این حوزه را نیز از انحصار در آورده اند!
دقیقن، پدر سوخته های جاکش و بی همه چیز ریاکار و آیه خون.

بی شمارانی بجای سرود انترناسیونال، ایستاده با سرود «خمینی ای امام» تیرباران شدند...
آنها جاکش ها بودند. "روحشان" را به ابلیس فروختند...
باشد روزی در کنار پور محمدی ها از تمامی اجتماعات بشری ایزوله شوند....
این پُست قصه ی ما بود در آن فضا/مکان ریاکاری...
جاکش ها


جاکش ها
در میان ما جا سازی می کنند
" جاسوس "
در میان ما
جاکش ها
جا به جا
جاسازی می کنند.
غیر قانونی نیست
" نوستالژی "
به یاد روزهای عرق خوری در " مرمر"
" کافه نادری "
" ریویرا" ی قوام السلطنه
خاطرات مدرسه
دانشگاه
کارخانه
روزنامه
همکلاسی
همکار
روی یک نیمکت
در یک اداره
دور یک میز
گرد یک منقل
در یک زمین ورزش
جاکش ها
نبوده ها را عکاسی می کنند
نمی شناسی
ندیده ای
بوده ای اما
در پسِِِِ ِ پشت ِ خاطره ی
قماربازی
کلاشی
پشت هم اندازی
نمی شناسی
نمی شناسی اشان
کافه هایی که تو بیاد نمی آوری
گیلاس هایی که هرگز بالا نبرده ای
همکلاسی هایی که هرگز ندیده ای

مثل ما، با ما می گویند " کار"
مثل ما، با ما می گویند " تضاد"
مثل ما ، با ما می گویند " کارگر"
می گویند " کارخانه "
" کار فرما"
مثل ما .
مشت هایشان را گره می کنند
و می گویند
همه ی آن چیز هایی را که ما می گوییم
دست مان را می فشارند
ـ محکم ـ
" رفیق "
و همراه ما سرود می خوانند
" تنها ما توده ی جهانیم.............. ".

می گویند " ما "
و از ما نیستند
جاکش ها
همه چیز را در میان ما
جاسازی کرده اند

" روزنامه نگار "
" طنز پرداز"
" مقاله نویس "
" نویسنده "
" شاعر"
" آواز خوان"
" هنرپیشه "
" کارگردان"
" نقاش "
" قهرمان "
از همه رقم
جنس شان جور است
کم نمی آورند!

جاکش ها
همه چیز را
در میان ما جاسازی کرده اند.


مینا اسدی

ناشناس گفت...

درسته، ولی نه همه و نه در مورد آ و خیلی ها دیگر که رعایت "اخلاق" را میکنند.

Rosa گفت...

سلامی دیگر
هم از تو ممنون هم از آ
هر دو در جایگاه مردان با حق انحصاری فحاشی البته که نمی توانید بعنوان آنتی فا فحشهای جنسیتی و راسیستی بدهید.
موضوع وقتی پیچیده شد که من در گیومه فحش دادم و فریاد وامصیبتا بلند شد:)
امروزه ی روز که این انحصار شکسته شده است، من نیز نباید از زبان ارتجاع استفاده کنم و آ حق دارد انتقاد کند.
متاسفانه دلایل من برای استفاده کافی نبوده و من نیز در تلاشم که در این مورد ها رعایت کنم چرا که آنارشی باید زبان خود را اختراع کند.
کاری که در کنار مبارزه، پیش روی جنبش قرار دارد و در فارسی متاسفانه تاکنون کاری نشده و اغلب کم می آوریم.
البته مقاله ی سایت میدان که از بچه های ضد سرمایه داری است پیشگام است.
با عشق
و با همبستگی

«کوتوله»؛ ملاحظاتی در ادب سیاسی و حساسیت به زبان

http://meidaan.com/archive/20073

Rosa گفت...

برچسب «اراذل و اوباش» بیش از آنکه به واقعیتی اشاره کند، یک خط تبلیغاتی نهادهای قدرت را درباره بخشی از جامعه پیش می‌برد. به همه این دلایل، بهتر بود از این اصطلاح در میدان استفاده نمی‌کردیم یا حداقل با دقت و وسواسی بیشتر مثلا آن را در گیومه می‌گذاشتیم، یا شاید واژه‌‌ دیگری مانند «بزهکار» را به کار می‌بردیم.

در بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحاتی که روزمره به سادگی استفاده می‌کنیم، چکیده انبوهی از روابط قدرت و روندهای تاریخی فشرده شده، امیدواریم در میدان بتوانیم با حساسیتی بیشتر، در آنچه در پس واژه‌هاست دقیق شویم.

:)

http://meidaan.com/blog/archive/62

در بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحاتی که روزمره به سادگی استفاده می‌کنیم، چکیده انبوهی از روابط قدرت و روندهای تاریخی فشرده شده...

رزا: باری، من نیز از گیومه استفاده کردم اما ناتوان از یافتن کلمه ای مناسب کماکان تجسس می کنم.
در حاشیه البته جنگ قدرت نیز تداخل کرد و امتیاز همیشگی مردانگی ها برای استفاده از زبان مردان. در این مورد آخر البته من کوتاه نمی آیم چرا که اغلب در روزمره پدران جندگی می کنند اما مادران خطاب به جنده می شوند! اگر جندگی را با تعریف آ در نظر گرفت و یا حتی روابط سکس آزاد قانونی بمانند چهار زنی یا صیغه.
در واقع مردان جندگی کرده و فحشش را زنان می کشند!

از طرفی جندگی در متن من با مفهوم تاریخی اش استفاده نشده و صرفن توضیح یک رابطه ی جنسی با فرد سازمانی را دارد. منفی است چراکه همین رابطه موجب بی اعتمادی به فرد را موجب شده/می شود.
از آنجایی که فمنیسم در جهت زدودن غبار مردسالارانه از کلمات مخصوص زنان است و بازپس گیری آن و مثبت کردنش «کس های شورشی» ، پس استفاده ی منفی از آن صلاح نیست و کمکی نیز نمی کند.
البته این بحث کماکان باز است و انعطاف پذیر.
چرا که ما نمی توانیم وزارت ارشاد و ممیزی بزنیم و دگم وار ممنوع کنیم. چرا که مورد به مورد، زبان کماکان یک توافق است و نه یک قانون. همانگونه که نسل جوان دختران زیبایی را در مدل موی خاصی، جندگی خطاب می کند. آیا آنارشی باید کلماتی بمانند جندگی را حذف کند؟ حتی در گیومه؟
پس مسئله شاید کوچک و جزئی به نظر بیاید اما بسیار مهم است...

ناشناس گفت...

سلام رزا،

من در اکثر اوقات درونا از کلمات رکیک استفاده نمیکنیم - در درون، آدم میتواند خیلی پست و جنایت کار باشد، می بینم که نیستم و می بینم که خیلی ها که قدرت سیاسی ندارند، هستند. برای همین از خودم رضایت دارم و خودم رو دوست دارم و از زندگی ام راضی ام.

بنظر من کلمات رکیک را برای بوجود آوردن شرایط روحی تسلط و اقتدار آفریده اند. برای متحد کردن حاکمیت ("طبقه حاکم") و ایزوله کردن محکومین ("طبقه محکوم").

اگر خودمان را در جامعه آنارشی تصور کنیم، جامعه ای که در آن تسلط و سیاست وجود ندارد و همه چیز تا حدود زیادی شفاف است، دلیل و امکانی وجود نخواهد داشت که یک عده جمع شوند ("طبقه" درست کنند) تا از یک عده دیگر ("طبقه" دیگر) سوء استفاده کنند. در چنین وضعیتی، شرایط روحی تعرض و تجاوز برای تضعیف کردن و خورد کردن اراده کسانیکه مقاومت می کنند و کسانیکه باید مقاومت را بشکنند، وجود نخواهد داشت. در این موقعیتی، میتوان نتیجه گرفت که کلمات رکیک و فحش و غیره کاربردش از بین برود.

هرچه بیشتر فکر میکنم می بینم که بعد ذهنی و روحی ارتجاع (وجود اقتدار) بعلت خلاقیت انسان، از بعد عینی اش (اشکال مخشص آن مردسالاری استثمار نیروی کار و غیره) که مارکسیستها دگم وار بروی آن تکیه دارند و خودشان را به آنها سرگرم کرده اند، بیشتر اهمیت دارد. کلمه "بیشتر" را حتما بکار می برم چون بعد ذهنی پنهان است و به ان کم توجه می شود، ولی در انتها عینیت و ذهنیت هر دو ابعاد یک چیز هستند.