۱۹ دی، ۱۳۹۲

مردانگی های ایرانی: یک مقدمه/ دکتر آزاده آزاد - جامعه شناس



.............................

  مردان ایرانی به نظر می رسد که در طول سه هزار سال گذشته بندرت دست از مردانگی افراطی یا سلطه گرانه شان برداشته اند. در دوران پیش از اسلام ، ما قهرمانان اسطوره ای مرد سالاری داشتیم ( مانند سیاوش با همه اظهارنظرات ضد ستیزانه اش در مورد زنان ) که بر شکل گیری مردانگی های سلطه گر ایرانی تاثیرمیگذاشته و هنوز هم میگذارند. گرچه جنبه های جالب و مثبت بسیاری در شاهنامه وجود دارد، ایرانیان لازم است که فراتر از تعصب و غیرت ملی خود بنفع این اثر حماسی مشهور جهانی رفته و برخی از مضراتی را نیز که برخی از قهرمانان جنگجوی آغشته بخون آن مانند رستم و سیاوش در روان جمعی و مردانگی های مردان ایران ایجاد کرده اند در نظر بگیرند. قهرمانان مرد شاهنامه، بر خلاف قهرمانان اساطیری یونانی-رومی، در زندگی روزانه ایرانیان و روان جمعی آنان - از راه سنت سووشون و یا هنر نقالی داستانهای حماسی در قهوه خانه ها - بسیارحضور دارند. با ظهور اسلام شیعه، امام علی و امام حسین، رزمندگان بزرگ اسلام و نماد بهترین انواع مردانگی شدند. تجلیل از شمشیر زدنها و جهاد امام علی در راه خدا و مراسم عزاداری سالانه برای شهادت امام حسین، که شامل سینه زنی، زنجیر زنی، و قمه زنی ست، به شکل گیری مردانگی های ایرانی کمک کرده است.
امروزه، می توانیم انگیزه اکثر مردان ایرانی را برای قدرت ورزی و سلطه بر 'زنانشان' و خشونت بسیاری ازآنان را بمثابه بیان مردانگی سلطه گرشان مشاهده کنیم. همچنین می توانیم نوعی از خشونت توسط مردان ایرانی را ببینیم که نتیجه احساس آنان به حق ممانعت شده خود به قدرت ورزی و سلطه گری ست. پژوهش درباره تجاوز و خشونت خانگی نشان می دهد که مردان زمانی که فکر میکنند قدرتی را که حقش را دارند از دست داده اند شروع به خشونت ورزی میکنند. در نتیجه، شوهرهنگامی که همسرش آن نوع شامی را که میخواسته آماده نمیکند، زمانی که همسرش نمیخواهد با او رابطه جنسی داشته باشد و یا وقتی که همسرش با او مخالفت میکند او را میزند. به عبارت دیگر ، این مرد وقتی که قدرتش برهمسرش مورد سوال قرارمیگیرد و یا رد میشود است که دست به خشونت میزند، و نه زمانی که شامش و سکس اش را آنطوری که میخواهد و یا اطاعت همسرش را دارد که نمایشی از قدرت و حقانیت اوست. در تاریخ ایران، هیچ دورانی وجود ندارد که در آن مردان دست از تمایل سلطه گرایانه خود به کنترل همسران خود و دیگر اعضای زن خانواده خود کشیده باشند.

 با این حال ، ایرانیان کماکان مردانگی را با 'معرفت' یعنی با مهربانی و وفاداری و یاری دادن، یکسان فرض میکنند. معرفت و مردانگی بمثابه خصلتی واحد قضاوت شده، و کسانی اعم از مرد یا زن که نامهربانند یا خنجرازپشت میزنند 'بی معرفت' و 'نا مرد'، یعنی کسی که مردانگی نداشته و سزاوار 'مرد' خوانده شدن نیست، خوانده میشوند. من این مفهوم را یکی از زن ستیزانه ترین و فاشیستی ترین مفاهیم در فرهنگ مردسالارانه ایرانی میدانم. این مفهوم چنان در روان جمعی ایرانیان تثبیت شده است که حتی زنان از واژه 'نامرد' در صحبت از زنی بسیار نامهربان یا زنی که از پشت به دوستانش خنجرمیزند استفاده میکنند. اصطلاح دیگری مانند 'نامردم' وجود دارد که به همان معناست. با این حال، اصطلاح 'نامرد' معنای نهفته قویتری در روان ایرانیان دارد تا اصطلاح 'نامردم'. و این شاید دلیل مقاومت آنان به دست کشیدن از توهین آمیزترین واژه برای نیمی از جمعیت انسانی باشد.

برای خواندن کل مقاله در منبع بروی تیتر آن یا اینجا کلیک کنیم.

مطالب مرتبط: بروی تیترهای زیر کلیک کنیم.


آدرس تماس در زیر







 رزا: این قسمت مقاله خیلی واقعی است:)
برای خواندن کل مقاله در منبع بروی تیتر آن یا اینجا کلیک کنیم.
 در حالی که بنیادگرایان اسلامی اساسا ضد زن بودند، چپها هرچیزی را که که زنانه ارزیابی میشد، مانند عواطف و احساسات و رفتارهای دلسوزانه، طرد میکردند. آنها مخالف با نشان دادن آسیب پذیری و داشتن احساسات لطیف بودند. مردان چپ نگرش و رفتاری بیش از حد مردانه داشتند، و زنان چپ ظاهرخود را نادیده گرفته و و لباس و آرایش زنانه را طرد میکردند. نتیجه طرد زنانگی، رفتار تحقیرآمیز با زنان و همجنسگرایان، و حتی دشمنی با آنان بود. این همان نگرش و برخوردی ست که نازی ها اتخاذ کرده بودند. اصطلاحات 'اواخواهری،'ابنه ای' و ' قیطاس' (در آبادان) برخی از کلماتی بود که مردم به طور کلی، و نیز چپی ها، برای توصیف مردان همجنس گرا بکارمیبردند.
در مورد حقوق زنان، چپها، به ویژه رهبران آنها، این موضع بیش از حد مناسب را داشتند که نابرابری گونه ای مسئله اصلی آنها نبوده، وتبعیض جنسی فقط در جامعه سوسیالیستی آینده از میان برده میشود.
سازمان های چپ یک کد لباس را پذیرفتند که شامل شلوار و پیراهنی گشاد و بلند برای هر دو زن و مرد میشد. رسم شده بود که زنان کاملا غیرزنانه باشند. از مردان انتظار می رفت که سیمائی ژولیده و سبیلی کلفت داشته و شلوار جین و تی شرت و کت نظامی پوشیده و کفش های سنگین بپا کنند. رفقای زن و مرد، زنان معمولی را که لباس زنانه پوشیده و آرایش میکردند نادان و مادون زنان سازمان های چپ می سنجیدند...

۱۵ دی، ۱۳۹۲

فیلم های آنلاین- به کارگردانی کن لوچ - مجانی!



فیلم (عشقی- سیاسی) سرود کارلا
carla's song (۱۹۹۶) از کن لوچ- مبارزات رهایی بخش ساندنیستها/نیکاراگوا

رزا: اگرچه نه زبان انگلیسی و نه اسپانیش قابل فهم بود، بهترین فیلمی بود که امسال دیدم!

لینک فیلم کامل در سرور یوتیوب


C@rla's S0ng (1994)

1987, love in time of war. A bus driver George Lennox meets Carla, a Nicaraguan exile living a precarious, profoundly sad life in Glasgow. Her back is scarred, her boyfriend missing, her family dispersed; she's suicidal. George takes her to Nicaragua to find out what has happened to them and to help her face her past. Once home, Carla's nightmarish memories take over, and Carla and George are thrown into the thick of the US war against the Sandinistas. A mystery develops over where Carla's boyfriend is, and the key to his whereabouts may be Carla's friend Bradley, a bitter American aid worker. She finds her family, the Contras attack, and she and the Scot face their choices
لینکهای زیر صحنه های کوتاه کمدی فیلم
Carla's Song - Glasgow Bus, part 1
Carla's Song - Glasgow Bus, part 2
لینک زیر فیلم به اسپانیولی
Carla's song" o "La canción de Carla"
de Ken Loach...

La revolución la hace el pueblo y es para el pueblo.
(En la segunda escena se escucha "Canción urgente para Nicaragua", del trovador Silvio Rodriguez)
Carla's Song, A 1996 Ken Loach film starring Robert Carlyle as a Glasgow bus driver who befriends a Nicaraguan woman. For the role Robert Carlyle took lessons in driving a bus and passed his test in only a few days. For bus enthusiasts the star is Leyland Atlantean LA1218 of the then Strathclyde's Buses fleet. During filming stickers were placed over the "Strathclyde's Buses" fleetnames, these remained on the bus for some time afterwards. Also the driver's 'bandit' screen, which prevents physical attack from any violent passengers was removed. This video shows only the scenes of the film which involve LA1218.

فیلم نان و گل‌های رز (۲۰۰۰) از کن لوچ به اسپانیولی
Pan y rosas (Ken Loach, 2000)


Bread and Roses
"Bread and Roses" est un film réalisé par Ken Loach et sorti en 2000.
Le film traite de la lutte des travailleurs immigrés pauvres dans le domaine de l'entretien à Los Angeles pour de meilleures conditions de travail et la reconnaissance d'un droit syndical. Pour en savoir plus, voir la fiche rédigée sur



فیلم  زمین و آزادی(۱۹۹۵)
Land and Freedom.avi
اسپانیش
LOACH, Ken - Terra e Liberdade (1995) [Filme Completo] [Legenda PT-BR]


لینک فیلم کامل در سرور یوتیوب
کن لوچ/ لینک فیلم کامل در سرور یوتیوب



فیلم بادی که کشتزار جو را تکان می‌دهد (۲۰۰۶)- به انگلیسی- فیلم مبارزات استقلال ایرلند

بادی که کشتزار جو را تکان می‌دهد (به انگلیسی: The Wind That Shakes the Barley) فیلمی ساخته کن لوچ، محصول ۲۰۰۶ و ساخت مشترک کشورهای انگلستان،ایرلند،آلمان،ایتالیا،اسپانیا،فرانسه،بلژیک و سوئیس است. این فیلم برنده نخل طلا از جشنواره فیلم کن است.
The Wind That Shakes The Barley
Wind that Shakes the Barley

Ireland, 1920. Damien and Teddy are brothers. But while the latter is already the leader of a guerrilla squad fighting for the independence of his motherland, Damien, a medical graduate of University College, would rather further his training at the London hospital where he has found a place. However, shortly before his departure, he happens to witness atrocities committed by the ferocious Black and Tans and finally decides to join the resistance group led by Teddy. The two brothers fight side by side until a truce is signed. But peace is short-lived and when one faction of the freedom-fighters accepts a treaty with the British that is regarded as unfair by the other faction, a civil war ensues, pitting Irishmen against Irishmen, brothers against brothers, Teddy against Damien....

فیلم قوش (۱۹۶۹)
KES " The Movie
Kes (1969) Ken Loach HD 720p Full Movie (Eng & Dan Subs)


قوش (به انگلیسی: Kes) نام یک فیلم درام محصول ۱۹۶۹ به کارگردانی کن لوچ است. این فیلم دومین ساخته سینمایی لوچ بود که منجر به شهرت او شد. این فیلم بر پایه رمان «یک قوش برای یک نابکار» (به انگلیسی: A Kestrel for a Knave) اثر بری هاینز (۱۹۶۸) ساخته شده‌است. فیلم قوش، توسط انستیتوی فیلم بریتانیا در رتبه هفتم ده فیلم برتر قرار گرفته است. گاردین نیز این فیلم را در فهرست «یک‌هزار فیلمی که پیش از مرگ باید ببینید»، قرار داده است.[۱]
'
این فیلم که روایتگر ماجرای یاس‌آور نوجوانی نحیف با خانواده‌ای نابهنجار است، همزمان زندگی تیره و تار مردم نواحی صنعتی شمال انگلستان را به تصویر می‌کشد.

برای دیدن لینکهای فیلم های دیگر لوچ روی اینجا کلیک کنیم


۱۲ دی، ۱۳۹۲

در کمال اطاعت فرمان دهید! / جنبش زاپاتیستی


سرپیچی مسری


نویسنده : کلر اوزیاس

به ندرت پیش می آید که آنارشیست ها، البته همراه با نیروهای دیگر، در مبارزات اجتماعی شرکت نکنند. آنها علاوه بر ایجاد مقر اتحادیه های کارگری، عشق آزاد و فعالیت های سندیکایی انقلابی و تمرد، بانیان اشکال جدید سرنگونی نظم موجود نیز هستند.

این به هیچ وجه تناقض جریان آنارشیستی نیست که از سویی یک جنبش اجتماعی حاشیه ای است و از سوی دیگر یکی از نادرترین قوای محرکه تخیلات جامعه . هر کسی، دست کم در فرانسه این ترانه لئو فره را در باره آنارشیست ها می شناسد: از صد نفر، یک نفر هم آنارشیست نیست، معهذا، آنها همیشه وجود دارند. نخست در خیابان ها، زیرا آنها هرگز، هیچ موقعیت مبارزاتی را از دست نمی دهند و سپس به طور غیر مستقیم به علت قدرت تخیل آنارشیسم (۱) (به قول جامعه شناس آلن پسن ) که حضور و دوام اجتماعی آنها را میسر کرده است.

آنارشیسم، تحلیلی انتقادی است که برای نخستین بار در ۱۷۹۳ توسط متفکر انگلیسی ویلیلم گودوین در رساله اش در باره عدالت سیاسی تبیین شد(۲) و طی قرن نوزدهم، پیوسته توسط متفکرین مختلفی چون شارل فوریر ، پیر ژوزف پرودون (در همین رابطه مقاله ادوارد کاستلون را بخوانید) و یا میکاییل الکساندروویچ باکونین) توسعه و غنا پیدا کرد.

مثال گودوین در رابطه با چگونگی شایع شدن فکر لیبرتر (آزاد منشی) در جامعه آن دوران بسیار گویا است. او با نویسنده فمینیست ماری ولستونکرافت ازدواج کرد و صاحب دختری شد : ماری ولستونکرافت- گودوین که بیشتر به نام ماری شیله (نویسنده فرانکشتین) معروف است. گودوین از نزدیکان لرد بایرون و دوستان وی و از جمله شاعر رمانتیک پرسی بیش شلی بود و تجربه زندگی انقلابی(برانداز) ، سیاسی، اجتماعی و خصوصی در درون و بیرون از دیوارها، را با آنها خلق و زندگی کرد(۳) این تجربه گروهی تاثیر قابل توجهی بر تفکر اجتماعی انگلیسی دوران آنها گذاشت و درخشش قابل توجهی به بینش آنارشیستی داد.

اما عموما، تاریخ بوجود آمدن آن، به عنوان یک جنبش سیاسی سازمان یافته به کنگره ضد استبدادی بین المللی که در ۱۵ و ۱۶ سپتامبر ۱۸۷۲در سنت ایمر سوییس برگزار شد، بر می گردد. این کنگره که فدراسیون ها و بخش های ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی، آمریکایی، ژوراسی را که جهت گیریشان مخالف شورای عمومی انجمن های بین المللی کارگری لندن بود، در سوییس گرد هم آورده بود، از جمله، اعلام کرد: اولین وظیفه پرولتاریا، نابودی هر قدرت سیاسی است.

و از این منظر است که پرودون، در فرانسه به عنوان یکی از بنیان گزاران موتوالیسم (همیاری متقابل) تاثیر جدی داشته است، هم از لحاظ تئوریک و هم از لحاظ سیاسی. در سال ۱۸۴۸ این جنبش حدود دو هزار صندوق کمک های تعاونی بوجود آورد و شور و هیجانی ایجاد کرد که تا نهادینه شدنش در سازمان هایی چون بیمه اجتماعی و موتوالیته (۴) هرگز فرو ننشست.

آنارشیست ها همچنین، با خلق مقر اتحادیه های کارگری و ایجاد کنفدراسیون عمومی کار( CGT) در ۱۸۹۵ نقش مهمی در فعالیت های سندیکایی ایفا کردند. در نخستین گرد همآیی هایی که توسط فرناند پلوتیه(۱۹۰۱-۱۸۶۷) اداره می شد، طرح کمک به کارگران بیمار و یا بیکار و به آنهایی که در مبارزه شرکت داشتند (به ویژه با سازمان دادن به صندوق اعتصابات) ارائه شد. این جلسات همچنین، در آموزش کارگری با ایجاد کلاس های تخصصی (حرفه ای) یا عمومی و نیز در توسعه کتابخانه ها نقش عمده ای ایفا کردند.(۵)

نقش ویژه ای که آنارشیست ها در درون سندیکای CGT بازی کردند همانا تصویب منشور امی ین در سال ۱۹۰۶ بود که بر اصل خودکفایی فعالیت سندیکایی تاکید می کرد و اصول عملی پایه ای، همچون تقسیم و تعویض مسئولیت ها و امتناع ازبوجود آمدن نمایندگان دائمی سندیکا را برقرار کرد. در قرن بیستم مسئله استقلال در رابطه با نیروهای سیاسی یکی از مهمترین خطوط تفرقه بین آنارشیست ها و کمونیست ها بود.

اما این جنبش در حرکت های اجتماعی مثل قیام کانوت شهر لیون در سال ۱۸۳۱ نیز شرکت کرد؛ تا مدتها همه در جستجوی رهبر الهام دهنده و با نفوذ (کاریسماتیک) جنبش بودند قبل از آنکه به این نتیجه برسند که این قیام در عمل برالگوی ساختار های تعاونی و همیاری ای تکیه دارد که استاد کاران کارگاهها و کارگران ریسندگی شان از آن بهره مند می شوند. (۶) این در مورد کمون پاریس ۱۸۷۱ نیز صدق می کند که درآن عده کثیری از وارثین پرودون که اوژن وارلن و الیزه روکلو معروف ترین شان بودند، شرکت داشتند.

از کمون پاریس (۱۸۷۱) تا قیام اواکزاکا در مکزیک (۲۰۰۶)
در این رابطه، مثال های بسیاری وجود دارند: به ندرت آنارشیست ها به تنهایی موجب یک جنبش اجتماعی می شوند، اما در رادیکالیزه کردن مبارزات و شعارها نقش بسزایی دارند. اغلب دوست داریم که در اشکال مختلف اعتصابات اعلام نشده و یا دست از کار کشیدن بدون کنترل بخش کارگری، سایه آنارشیست ها را ببینیم که حضور عاملین مبارزه را بی هیچ واسطه ای، حتی، و به ویژه، در رابطه با خود مبارزه و خط و مشی آن، برجسته می کنند. از نیمه قرن بیستم به این سو، و به ویژه در سال های ۷۰ تعداد عملیاتی که ازکنترل مسئولین سندیکایی بیرون رفت، مثل اعتصابات باراندازان بندر لیورپول که توسط کن لوچ فیلمبرداری شد(۷) قابل شمارش نیستند. اما شرافت حکم می کند که بپذیریم که بسیاری از معترضین مایل نیستند نه به آنارشیست ها و نه به هیچ ایدئولوژی منسجمی گوش دهند که به نوعی یادآور الزاماتی هستند که برای آنها غیر قابل کنترل باشد.

در کمال اطاعت فرمان دهید! این شعار معروف فرمانده مارکوس، شورشی چیاپا (مکزیکی) و سرخپوستان زاپاتیست از سال ۱۹۹۴ به این سو است که در قلب جنبش های همبستگی ای که در آن آنارشیست ها به طرز وسیعی فعالند، طنین پیدا می کند. در مکزیک، آنارشیست ها، که با فرمانده مارکوس که به زعم آنها هنوز در بینشی گواریست (بینش چه گوارا) و لنین گرا غرق بود، فاصله گرفته ودرمدت ده سال، در سکوت، قیام را در بخش گررو و اوآکزاکا تدارک دیدند. سرانجام دراکتبر و نوامبر ۲۰۰۶ در شهری که در جشن و سرور بسر می برد، سنگر ها از هر گوشه و کناری شکفتند و بدین سان قیام کمون اواکزاکا آغاز شد. مجلس مردمی اوآکزاکا با گرد هم آوردن سیصد الی چهارصد گروه که هر روز دمکراسی رادیکال را تعریف و دوباره خلق می کرد علیه حاکم شهر، اولیس روییز قیام کرد و سنگر بر افراشت و خود را به عنوان تنها قدرت مشروع اعلام کرد و هر روز بر در و دیوار شهر این شعار جذاب را نوشت که : آنها می خواهند مارا به حکومت کردن مجبور کنند. ما به این تحریکات جواب نمی دهیم و کوتاه نمی آییم.َ

تغییر سریع و بلافاصله زندگی بی آنکه در انتظار روز موعود قیام عمومی باشیم
با این وجود، بیشترین تاثیر آنارشیست ها در زمینه رفتار و آیین مبارزاتی ( که در این مورد پیش کسوتند) مشهود است . فردگرایی آنارشیستی (۸) حتی بیش از کمونیسم لیبرتر (آزادمنش) تمامیت فرد را در روابط اجتماعی، گزینه های شخصی و تصمیمات سیاسی اش برجسته می کند. فرد قابل بیگانگی از خود نیست.

اساسی ترین مبارزه در جهت سرنگونی روابط اجتماعی از دل این بینش ها به دنیا می آید: آموزش در مدارس (لیبرتر) آزادمنش، جلوگیری از بارداری برای زنان، عقیم کردن داوطلبانه مردان، سقط جنین، عشق آزاد و رفاقت عاشقانه، انتقاد از زندگی زناشویی سنتی، خانواده و جنبه های محدود کننده آن، گیاه خواری، طبیعت گرایی ناب، زندگی گروهی، عدم خشونت، حمایت از محیط زیست که با هانری داوید تورو و زندگی در جنگل اش مطرح شد: همه چیزهایی که هدفشان تغییر سریع و بلافاصله زندگی است ( که در جوامع غربی قرن بیستم با استقبال زیادی روبرو شدند) بی آنکه در انتظار روز موعود قیام عمومی باشیم.

بدین گونه، فرد گرایی آنارشیستی در برابر گذشت فرسایشی زمان و شکست های تاریخی، بهتر از سایر جریان ها مقاومت کرده است. از آنجایی که این بینش، اقتصاد گرایی را در مرکز همه تحلیل هایش قرار نمی دهد، به سرنوشت جریانات کمونیستی که بالاجبار همه اصول خود را زیر سوال بردند، دچار نشد.

آنارشیست، کارمند در خدمت یک فکر وایده نیست. آلبر کامو با به تمسخر گرفتن عبارت « رفیقان راه » حزب کمونیست فرانسه که همیشه حق با او بود تاکید می کرد که او خود را بیشتر به مثابه رفیق شک آنارشیست ها می بیند (۹). احترام به فرد و آزادی به سختی با اطاعت همخوانی دارد، به ویژه، وقتی که دستور تحمیل شده قابل قبول نیست. در این زمینه باید از موقعیت مشمول مخالف نظام وظیفه یاد کرد. سرپیچی از رفتن به سربازی (که تا سال ۲۰۰۰ اجباری بود) به دنبال مبارزه ای که در سال ۱۹۵۸ آغاز شده بود ، با اعتصاب غذای لوییس لوکوان در سن ۷۴ سالگی، بالاخره در دسامبر ۱۹۶۳ با دشواری فراوان، توسط ژنرال دوگل پذیرفته شد. لوکوان تاکید می کرد که مشمولین مخالف نظام وظیفه ای که او از آنها دفاع می کرد لیبرتر (آزاد منش) نبودند بلکه از گروه مذهبی شاهدین یهوه پیروی می کردند.

آنارشیسم، جریان مبارزاتی ای است که امروز نیز مانند دیروز در جبهه های مختلفی مثل جنبش ضد جهانی شدن (آلترموندیالیسم)، مبارزه برای مهاجرین غیرقانونی، علیه نشست های نمایندگان کشور های ثروتمند، جریان محیط زیست و مبارزات ضد نیروی هسته ای حضور دارد. در این میان مبارزات سندیکایی را نباید فراموش کنیم، چه در درون نیروهای سندیکایی مثل CGT یا در سندیکاهای FO , Solidaire , unitaire دمکراتیک Sud و یا در کنفدراسیون ملی کار( CNT).

(۱) آلن پسن، تخیل واهی امروز، پرس یونیورسیتر، ۲۰۰۱ پاریس.
(۲) ویلیام گودوین، تحقیق در باره عدالت سیاسی و تاثیرش در دنیا و بر خوشبختی امروز، ترجمه دنیس برتود، اتلیه برای خلق آثار لیبرتر، لیون ۲۰۰۵.
(۳) پرسی بیش شلی lyric and shorter poems. لندن ۱۹۳۵
(۴) علت فراموشی ریشه های آنارشیستی این نهاد ها ، نادیده گرفتن نظام تحلیل اقتصادی پرودون بعد از جنگ جهانی دوم توسط مارکسیسم است.
(۵) فرناندو پلوتیه تاریخ جلسات سندیکایی ، فنیکس، ۲۰۰۱، فرانسه.
(۶) فرناند رود : قیام کانوت ها(۱۸۳۴-۱۸۳۱)، لادکوورت، پاریس، ۲۰۰۷.
(۷) کن لوچ : فیلم باراندازان لیورپول ۱۹۹۶.
(۸) این را نباید با ناهمرنگی با جماعت چپ ها و یا راست ها و یا جریان لیبرتارین که به محافل راست های افراطی نزدیک است و نابودی دولت را در امریکا مطالبه می کند اشتباه کنیم. همانطور که اریکو مالاتستا به آن اشاره می کرد، همه آنارشیست ها، از هر گرایشی که باشند، به نوعی فرد گرا هستند . اما عکس آن صادق نیست؛ همه فرد گرایان آنارشیست نیستند ( بیانیه کنگره آنارشیست ها در آمستردام، اوت ۱۹۰۷).
(۹) آلبر کامو و لیبرتر ها(جریان فکری آزاد منشان) ۱۹۶۰-۱۹۴۸ نوشته هایی که توسط لو مارن جمع آوری و معرفی شده است. مارسی، ۲۰۰۸.




دوستان عزیز، کار بازنویسی از کتاب آنارشیسم (کالین وارد) در جریان است. شما نیز میتوانید بطور کلکتیو با مراجعه به لینک زیر ما را یاری دهید.



برای خواندن کل مقاله در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم.


زندگی در چیاپاس چگونه است؟
ارتش آزادیبخش ملی زاپاتیست (EZLN) روز یکم ژانویه ١٩٩۴ وارد شهر سان کریستوبال و شش شهر دیگر در ایالت چیاپاس مکزیک شد. جهانیان در این روز شاهد آغاز مبارزات مردم بومی و سرخپوستانی بودند که علیه نئولیبرالیسم و برای آزادی و برابری به پا خاستند. روحیه ای که بر اعضای این گروه انقلابی حاکم بود از همان روز نخست آزادی گرایانه و ضدسلسله مراتبی بود و بدین جهت آن را از بقیه ی گروه های چریکی مارکسیست – لنینیست در دوران جنگ سرد متمایز می کرد.
انتخاب روز یکم ژانویه ١٩٩۴ برای شروع جنبش اتفاقی نبود. در این روز قرار بود توافقات موسوم به ALENA به مرحله ی اجراء گذاشته شود. این پیمان آزادسازی نئولیبرالیستی مبادلات اقتصادی را بین سه کشور ایالات متحده آمریکا، کانادا و مکزیک در بطن خود داشت.
نبرد مسلحانه بین نیروهای ارتش آزادیبخش ملی زاپاتیست علیه دولت مرکزی دوازده روز به درازا کشید. رئیس جمهور وقت مکزیک، کارلوس سالیناس دو گورتاری تصمیم به اعلام آتش بس یک جانبه و مذاکره با شورشیان گرفت. او سپس یک اسقف به نام ساموئل روییز را واسطه مذاکرات کرد. آن ها مدتی طول کشید تا شکل بگیرند. در ماه مارس ١٩٩۵ نهادی به نام کمیسیون همکاری و آشتی با شرکت سیاستمدارانی از همه ی جناح های موجود در مکزیک شکل گرفت. در طی این دوران، حزب سالیناس دو گوتاری انتخابات رئیس جمهور را بُرد و شخص دیگری به نام ارنستو زدی یو به جای او نشست. مذاکرات در روستای کوچکی به نام سان آندرس در ایالت چیاپاس ادامه پیدا کردند و سرانجام روز ١۶ فوریه ١٩٩۶ توافقاتی به امضاء رسیدند. بر اساس توافقات مذکور، دولت مکزیک مؤظف شد تا حقوق بسیاری را برای مردم بومی چیاپاس به رسمیت بشناسد که یکی از آن ها پذیرفتن مقاوله نامه ی ١۶٩ سازمان جهانی کار بود که مکزیک سال ١٩٩٠ پذیرفته بود. دولت مرکزی مکزیک همچنین خودگردانی گسترده ی مردم چیاپاس را برای بهبود شرایط زندگی خود قبول کرد.


 فیلم ها: 


The Uprising of Dignity (Film Trailer)

The Zapatista Uprising 1994-2004: A Look At How An Indigenous Rebel Group From Chiapas Took on Mexico and Corporate Globalization
Zapatistas - Chronik einer Rebellion (Teil 1 von 2)
apatistas - Chronik Einer Rebellion (Teil 2 von 2)

 برای خواندن در منبع، روی تیتر آن کلیک کنیم.