۱۰ بهمن، ۱۳۹۲

وبسایت "عصر آنارشیسم" دکان کله پاچه ی آقایون + جبهه ی ملی؟


جدید:

رزا: بعد از انتقاد از سایت "عصر آنارشی" در اینجا

این دکان کله پاچه  با طرح دو فوریتی آیکون مشترک "زنان،کودکان و مجنونین" اش را به دو آیکون مجزا تقسیم کرد! زیر آرشیو زنان هم چند مقاله ی آنارکا فمینیستی گذاشت!

رفقای از استالین  حرفه ای تر"عصر آنارشیسم!" اگر آنزمان کله ی تروتسکی از تصاویر آرشیو حزبی حذف میکردند، اینک سانسورچی کامنتها هم شده اند، آن هم به اسم آنارشیست! از آنجا که در اولین کامنت من(همین امروز)، کارتان به اجرای نقش ارشاد رژیم کشید، احتمالن برای پایه گذار ی "چکا" به پولیت بورو معرفی میشوید!
اولین و آخرین کامنت حذف شده ام را در وبسایت کله پاچه تان  در اینجا میگذارم تا یادم نرود چقدر طرفدار آزادی بیان هم هستید!

راستش از حذف کامنت امروز و  پس از گذاشتن آن، مطمئن شدم که ادمین وبسایت همانی هست که گله ای در فیسبوکهای آنارشی حذف میکند!  
نه اینکه خود مشتری فیسبوک باشم. بلکه گزارشش را بارها گرفتم و مجبور شدم بالای بلاگ بنویسم: 

این بلاگ هیچگونه همکاری با فیسبوک آنارشیست های ایران، صدای آنارشیست، بلاگ اندیشه شاهین شهری ندارد. پاسخگوی رفتارهای سکسیستی، غیر دمکراتیک و اندیشه حذفی آنان خودشان میباشند.


همینجا باز اعلام میکنم "عصر آنارشیسم" قلابی است!

امروز راستش وسط اسباب کشی، بخود گفتم اینها کی هستند؟ که دارند به اسم آنارشی مردم را حذف، سانسور و لت و پار میکنند، آنهم هنوز نرسیده به قدرت آنارشی را چماق کردند!


گویا یک از همه جا بی خبری و یا شاید امنیتی کاری در ترکیه

Country:           Turkey 
State/Region:    Antalya
City:     Sanayi
نشسته و سایت زده!
حالا هر کس از کامنت گذاشتن برای این سایت "آناری" مشکل دار شد به خودش مربوط است. طرف آنقدر بی گدار است که از طرف مخابرات ترکیه حتی گوگل مپ من را تا درب خانه اش هم برد. انسان اینچنین کله خر بلا (نسبت خر)، معلوم نیست با اطلاعات بقیه چه کند! لازم به ذکر است که آی پی و عکس از تا درب خانه اش پیش من محفوظ است. 
ولی وقتی انسانی مثل من (با دانش کم اینترنتی) به راحتی رد فرد رگیستر کرده ی یک سایت اینترنتی را بگیرد، خود بخوانید بقیه ی این حدیث را.
در ضمن وقتی مجانی و به سادگی میتوان وبسایت را در کانادا و یا اروپا رگیستر کرد، چرا باید بغل گوش رژیم سایت باز کرد و از مخابرات ترکیه!
نکته ی دوم اینکه "چشمان حقوق بشر" (بیچاره بشر) دربالاترین، یکی از کله خرابهای مارکسیست سابق،( اکنون آنارشیست!) ادعا کرده اینجا، و اگر پاک کردند در همین بلاگ اینجا

از کامنتهای بالاترین:
عدم لینک به منبع اصلی
کپی پیست
دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۶ - ۳۱ دسامبر ۲۰۰۷ اراده معطوف به آزمون و خطا !فرشید یاسائی http://asre-nou.net/1386/day/10/m-yassai.html
 تمامی مطلب را از سایت عصر نو کپی پیست کرده
ببینیم بالایاران گرامی! به قانون احترام میگزارند! یا رفاقت با دوست لینک گزار در اولویت است!
 ------------------------------------------------------
زیاد ذوق زده نشو جانم
خود آقای فرشید یاسائی نویسنده مطلب هستند و خودشان مطالب را در سایت می گذارند.بیش از 30 سال است که قلم می زنند و نویسنده سایت عصر آنارشیسم هستند و حقشان است که اینک مطالب خود را در سایت خودشان بگذارند

آنارشیسم و سائقه غریزی دین

 humanwatch

 مطلب را آقای سقائی از نشریه آبگون متعلق به آقای فرشید یاسائی کپی کردند و خود آقای سقائی نوشتند که منبع آبگون است و آقای یاسائی نوشته های 30 سال پیش خود را که در آبگون منتشر کردند را با ادیت مجدد در سایت عصر آنارشیسم که یکی از نویسندگان آن است منتشر می کنند.
کسی که صاحب نوشته است منبع اصلی است
-------------------------------------------------------
رزا: خطاب من آقای یاسائی است. آقای یاسائی آیا شما آنارشیست شده اید، یا علاقه به بازنشر دارید؟ آیا یک آنارشیست در وصف دولت (مصدق) مینویسد؟ در جبهه ی ملی سرود "ای مرز پرگهر" میخواند؟ آیا وبسایت "عصر آنارشیسم" وبسایت شما است؟ اصلن آیا شما قرار دادن متن بروی اینترنت را بلدید؟ ! با جان جوانان ایران بازی نکنید! آیا شما اصلن از افراد ترکیه مطمعن هستید؟
و اینک خطاب به ادمین های وبسایت "عصر آنارشی" که از همان هواریون سابق فدایی کبیر "یدی" هستند و اینک اما با سبیل تراشیده،  با همان منطق چماقداری و حذف، اینک "آنارشی" تبلیغ می کنند! 
شرم کنید از حذف، سانسور و چماقداری به اسم آنارشی. ...

متن زیر قدیمی تر است و خطاب به همه ی این مجموعه است. بعید نمیدانم حتی وزارت اطلاعات برایتان دامی باز نکرده باشد...
یک نوشته ی فمنیستی:
رفقای به ظاهر فمنیزه شده ی ما گویا بر طبق همان سنت مارکسی قرار است شیوه ی نمایندگی را ادامه دهند. اگر امروز به اسم طبقه ی کارگر فراخوان اول ماه مه دادند، فردا نیز روز جهانی زن را برایمان جشن خواهند گرفت. چه بسا در همان صف اول نیز با یک مشت ریش و پشم برایمان رژه هم بروند!
در این سالها زنان مارکسیسم کُلفت شده زیاد داشتیم.

از آنجا که آنارکا فمینیسم به غلام هم نیاز ندارد، و هر گونه رابطه ی نابرابر (سروری-غلامی- نظامی...) را رد میکند، لزومی نمی بیند طبق سنت مارکسی برایش جنبش سازی شود.
بیش از صد سال از جنبش مشروطه گذشت و مردان "مترقی" هنوز خود را به ندیدن می زنند و این ربطی به گرایش فکری شان ندارد. در زمانه ی خودگردانی، جامعه ی زنان که به سرعت هم در تمام گرایشات فکری شان تریبونهای خود را ایجاد کرده اند، تظاهر به حمایت از زنان و به پستو کردن مطالب  زنان به زیر آیکون های حاشیه ی وب سایتها، نشان ازهمان  طرح نمایندگی دارد. زنان ایران اما برای مطالباتشان مبارزه کرده و به لابی گری و سیستم نمایندگی نیازی ندارند. امروزه حتی کودکان نیز به قیم نیازی ندارند (نگاهی به کودکان کارگر). کودکان حتی وبلاگ خود را نیز دارند!
میدانیم که در کله پاچه فروشی، امروزه برای جلب مشتری، سبزیجات نیز عرضه میشوند.
 اما گیاهخواری این قرن از تولید به مصرف است. چرا که سبزی عرضه شده در دکان کله پاچه ی "عصر آنارشی" بوی لاشه میدهد!
لاشه ی سیستم نمایندگی، آن هم در عصر حضور علنی و فعال زنان در میدان مبارزه!
اگر طبقه ی کارگر جهانی امروز به نمایندگی "نه" گفته و بروی خودگردانی میکوبد، زنان نیز دریافتند، حول پرچم های در اهتزاز مردان هورا نکشند.
"رفقای آنارشیست"!
 این گوشت ما است که به نیش می کشید.
وقتی دهان دیگری (زنان- کودکان) می شوید، باید به آنارشی ای که موعظه میکنید هم شک کرد.
فرق فیمینیست بودن، ترجمه ی کلاسیکهای زنان و بکارگیری آنهمه را در زندگی یک آنارشیست نمی دانید. آنارشیست خشمگین یک فیمینیست است، او مطالب زنان را در آیکون "زنان و کودکان" نچپاند. آنارشی او مرزی بین خود و زنان نمی گذارد، آنارشی او حاشیه یا زیر مجموعه ندارد. همه ی مطالبش هم در همان صفحه ی اول است. فیمنیست او نمایندگی یا "حافظ المنافع" نیست.
اما شما؟ بهتر است 
بجای لایک و کپی کردن مطالب برای دکانتان، یک کلیک  میان پایتان کنید.
شما در عمل از شیوه های مارکسی استفاده میکنید.
اکنون احتمالن نیاز به یک آیکون گیاهخواری خواهید داشت!
فوروم گیاهخواران! با صرف کله پاچه!
بهتر نبود صادقانه مینوشتید، می خواهید بدلیل علاقه شخصی (باد شدن در سلسله مراتب قدرت و خودی نشان دادن در میدان رقابت سیاسی) متن های ترجمه شده ی  آنارشیستی را پخش کنید. وبسایت علاقه مندان به مطالب و انتشارات آنارشی باز می کردید! اخبار زنان را هم در آیکون اخبار میگذاشتید!
آیا آنارکا فیمینیسم زیر مجموعه ی آنارشیسم است؟
برای شما با گذشته ی سازمانی و حزبیتان احتمالن زنان و مردان آنارکا فیمنیست به مانند سازمان زنان وابسته به حزب کمونیست یا سوسیالیستها، حاشیه ای برای عضوگیری و موعظه ی تبلیغات آنارشیستی تان است.
یک وبسایت یا وبلاگ آنارشیستی نیازی به به پستو کردن زنان ندارد. تنها یک دیدگاه هیرارشیکال "رتبه" میدهد و پستو میگذارد. زنان سالیان زیادی برای خوانده شدن (لوییزه میشل- میشل لوییز) به نام مردانه مینوشتند. شما همانطور که نوشتم در همان عهد بوق سیر میکنید، اما زنان دیگر نیازی به بلندگوها و اسامی مردانه ندارند. 
سوالی که هست چرا خود را تحت "عصر آنارشیسم" مخفی میکنید؟ به شیوه ی مارکسی سلسله مراتب صفحه ی اول میگذارید. بمانند کمیته مرکزی سازمان فدایی یواشکی و مخفی هستید، اما به اسم حقیقی و مجازی، خود مقالات مارکسی مینویسید، به مردم در ایران در بلاگتان رهنمود مبارزاتی هم می دهید!  با نقاب آنارشی در مجازی ارتباطات آنارشی میزنید، کامنت منتقد حذف میکنید!
 بسیار بی هنرید، فیسبوک هنرمندان آنارشی باز میکنید، نه کارگرید، نه دانشجو و نه بلوک سیاه!  اما تا توانستید یک تنه تمام این پرچم ها را بالا بردید!
بفرمایید همه را نمایندگی کنید! فیسبوک قلابی جبهه ی رهایی بخش حیوانات ایران، فیسبوک زنان آنارشی ایران! خلق های تحت ستم آنارشی ایران! زحمتکشان آنارشی ایران! ..................!
عاقبت خواهید ترکید با اینهمه اشتها! وقتی مردم دریابند که شما پوچ و تهی و تنها یک انتشاراتی هستید که از تولیدات دیگران دکان ورشکسته به تقصیر مارکسی تان را می چرخانید!
در زمانه ای که هر فرد به سادگی تریبون خودش را در جهان اینترنتی دارد و نظراتش را آسان منتشر میکند،  دکان کله پاچه فروشی تان تنها یک جوک بی مزه است برای باد شدن بادکنکی ...
آنچه در خیابان میگذرد اما مبارزات اجتماعی است. فعالینش واقعی و هرگز با تعداد دکانهای مجازی شان تعیین نمیشوند. 
 مکانهای مجازی فضای دیالوگ هستند. نظر دادن و نظر شنیدن. ولی از آنجا که شما تنها مقالات دیگران را باز نشر میکنید،  در جهت باد شدن، خوانندگان وبسایتتان بزودی (اگر نه هم اکنون) در میابند که شما تنها به اشتراک می گذارید، در ارگاسم ریفلکس لایک کردن و لایک کردن و لایک کردن....
بله "عصر آنارشیسم" شما با کله پاچه شروع شد و آروغ هایتان تمام فضای مجازی را آلود!
عکسی از کامنت امروز من که کماکان منتظر امضای وزیر ارشاد و سازمان امنیت سایت است!
همچنین برای اطلاع بیشتر در مورد برخی از افراد وبسایت "عصر آنارشی"!  در ادامه اینجا

 

۰۸ بهمن، ۱۳۹۲

گفتگوی کبری پارساجو در خصوص علت بازداشت و روند دادگاه همسرش، حمید بابایی + ویدئو



 ویدئو ی گفتگوی کبری پارساجو در خصوص علت بازداشت و روند دادگاه همسرش، حمید بابایی




فعالان در تبعيد: “پس از مدت طولانى اقامت در خارج از کشور، ذوق بسيارى براى ديدار خانواده و کشور عزيزم ايران داشتم که وزارت اطلاعات با استقبالى که از من و همسرم به عمل آورد، اين سفر را به کام من، همسرم و خانواده ام تلخ کرد و تجربه وحشتناکى را براى ما رقم زد.”

حمید بابایی دانشجوی بورسیه دانشگاه لیژ که روز ۵ مرداد ۱۳۹۲ به همراه همسر خود برای دیدار از خانواده وارد تهران شده بود، اندکی پس از ورود به ایران در ۲۲ مرداد ماه به وزارت اطلاعات احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت.
در جریان بازجویی به او پیشنهاد می شود با «نظارت بر دانشجویان ایرانی مقیم بلژیک» و دادن اطلاعاتی از فعالیت دانشجویان ایرانی در بلژیک با این وزارت خانه همکاری کند. حمید بابایی که علاوه بر تحصیل در رشته دکترا عضو یکی از تیم‌های تحقیقاتی دانشگاه لیژ نیز هست، پس از رد این پیشنهاد بازداشت و به سلول انفرادی منتقل شد. حمید بابایی پس از انتقال به سلول انفرادی، که ۲۰ روز آن را در بند ۲۴۰ و بقیه دوره انفرادی را در بند ۲۰۹ می گذراند، روز ۲۷ شهریور به بند ۳۵۰ اوین منتقل می شود.

 عکس زیر قاضی جلاد «صلواتی»

روز ۳۰ آذر ۱۳۹۲، بابایی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی ، با اتهام جاسوسی و ارتباط با دُوَل متخاصم به ۱۰ سال حبس (۶ سال تعزیری و ۴ سال تعلیقی) محکوم می شود. به گزارش منابع حقوق بشری، بابایی در این دادگاه که تنها ۱۰ دقیقه به طول انجامیده از داشتن وکیل محروم بوده و وکیل تسخیری او نیز در مدت دادگاه سکوت کرده است و به خود متهم نیز فرصت دفاع داده نشده است.

فعالان در تبعید: حمید بابایی، دانشجوی دکترای اقتصاد در دانشگاه لی یژ بلژیک، اندکی پس از ورود به ايران، احضار، بازداشت و در دادگاه ١٠ دقيقه اى به ریاست قاضى صلواتى به ده سال حبس که ۶ سال تعزیری و ۴ سال تعلیقی، محکوم شده است.
 
به گزارش تارنمای سودویند، که از حقوق بشر در ایران حمایت می کند، حمید بابایی دانشجوی بورسیه، ۳۰ ساله، اهل تکاب، که روز ۵ مرداد ۱۳۹۲، پس از حدود ٣ سال و ۷ ماه تحصيل  به همراه همسر خود برای دیدار از خانواده وارد تهران شده بود، به اتهام جاسوسی و ارتباط با دول متخاصم متهم و در دادگاه انقلاب اسلامی، محاکمه شد.
این حکم پس از بازجویی های اولیه در دفتر وزارت اطلاعات  واقع در خيابان ابوذر غفارى در نزديکى پل سيد خندان  و پس از تحمل ٣۵ روز انفرادى و مدتی بعد از انتقال وی  به بند 350 اوین صادر شد.
کبری پارسا جو، همسر حمید بابایی در گفتگو با ونداد اولادعظیمی،  از علت بازداشت حمید بابایی و اصولا انتساب اتهام جاسوسی به حمید و روند دادگاه وی، می گوید:

گفتگو با همسر حمید بابایی، دانشجوی متهم به جاسوسی
حمید بابایی، دانشجوی دکترای اقتصاد در دانشگاه لی یژ بلژیک، اندکی پس از ورود به ايران، احضار، بازداشت و در دادگاه ١٠ دقيقه اى به ریاست قاضى صلواتى به ده سال حبس که ۶ سال تعزیری و ۴ سال تعلیقی، محکوم شده است.


برای خواندن بیشتر روی اینجا کلیک کنیم.


۰۷ بهمن، ۱۳۹۲

«شازدگان سرخ»، وارثان سرمایه دار مائوتسه دونگ/ ن. تیف


 .........................

نزدیک به یک سده پیش، خوانشی قلابی و جعلی از سوسیالیسم با یک تصادف تأسف بار تاریخی به نام لنینیسم در کشوری عقب مانده به نام روسیه پیش افتاد. این خوانش به نام مبارزه برای عدالت اجتماعی به سرعت و در زمان حیات لنین هر صدای مخالفی را به بهانه ی ارتجاعی و در خدمت سرمایه داری بودن آن در نطفه خفه کرد و نامش را «دیکتاتوری پرولتاریا» گذاشت. این خوانش که «دولتی نوین» پایه گذاری نمود خود با «نپ» به بازسازی نظم سرمایه داری همت گماشت. نمی توان کشتارهای زمان استالین را یادآوری کرد و فراموش کرد که او خودش را «شاگرد» لنین می دانست. چه بسیار بودند پرولترهایی که نخست در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و سپس در دیگر کشورهای اقمار در میان نخستین قربانیان چنین دولت هایی بودند. اکنون روسیه، رومانی، لهستان و بقیه کشورهای بلوک شرق سابق دارای دولت های سرمایه داری هار هستند و زحمتکشان این کشورها به مراتب از دیگر کشورهای سرمایه داری در آلمان، فرانسه و انگلستان دارای سطح زندگی پایین تر و حقوقی کم تر هستند. طرفه آن که سوسیال – دمکرات ها و جناح راست سرمایه داری که در کشورهای اروپای غربی نوبتی قدرت را به دست می گیرند دستاوردهای کارگری را یکی پس از دیگری بازپس می گیرند و می گویند: دیدید چه شد؟ رفقایتان در شرق شکست خوردند، شما دیگر باید بردگان تمام و کمال نظم سرمایه داری باشید.
نزدیک به ربع سده پس از فروپاشی کشورهای بلوک شرق تقریباً هیچیک از احزاب و گروه هایی که خود را مارکسیست، مارکسیست – لنینست، تروتسکیست یا مائویست می دانند نه خواسته و نه توانسته اند این فروپاشی را واکاوی نمایند و میان خود مناقشه هایی دارند. برخی مارکسیست ها، لنینیست ها را مسئول فساد دولت شوروی می دانند. استالینیست ها معتقدند همین که استالین سر بر زمین گذاشت و فردایش خروشچف به قدرت رسید شوروی سرمایه داری شد. ای کاش ایشان لااقل تحلیل هایشان را بر اساس ماتریالیسم دیالکتیک مارکس پایه گذاری می کردند تا چنین خزعبلاتی تحویل مردم نمی دادند. تروتسکیست ها که فاصله ی بسیار کمی با لنینیست ها دارند حتا یک کلمه درباره ی نقش مستقیم تروتسکی در سرکوب های نیروهای فعال انقلابی روسیه همچون زحمتکشان کرونشتات که شعارشان چیزی به جز «همه ی قدرت به شوراها» نبود، نمی گویند. علت ساده است، تروتسکیست ها هم مانند دیگر گرایش های مارکسیستی گمان می کنند که سوسیالیسم زوری می تواند کامیاب گردد. مائویست ها نیز در رابطه با چین همان برخوردی را می کنند که استالینیست ها با شوروی. تمامی این گروه ها و احزاب که در سال های اخیر یا هیچ گونه نقشی در جنبش های عمومی ضدسرمایه داری همچون سیاتل آمریکا یا «خشمگینان» اسپانیا و غیره نداشته اند یا به شکلی اندک در آن ها شرکت کردند دیگر نمی توانند مانند گذشته تأثیرگذار باشند چرا که کم تر کسی ادعاهایشان را برای مبارزه با استثمار و استقرار آزادی می پذیرد.
فروپاشی بلوک شرق، استقرار سرمایه داری دولتی در ویتنام، کوبا، کره شمالی همراه با رژیم های سیاسی سرکوبگر و خودکامه و واقعیت امروز چین نشان می دهند که هرگز نمی توان دولتی ایجاد کرد که علیرغم نام های پر زرق و برق همچون «اتحاد جماهیر سوسیالیستی»، «جمهوری خلق»، «جمهوری دمکراتیک»، «دولت کارگری»، «جمهوری شورایی» و غیره بتواند گامی هر چند کوچک برای آزادی و برابری بردارد. ساختار دولت با بازوهای عریض و طویلش به علاوه نظم تک حزبی سیاسی خودکامه شکست خود را به بهایی بس گزاف نشان داده است. آن چه جای تأسف است این که ایده آل انسانی سوسیالیسم که می توان در دو واژه ی آزادی و برابری توأمان خلاصه نمود نیز ضربه ی سختی خورده است. بی جهت نیست که اکنون در بطن یک بحران بی سابقه ی نظم سرمایه داری دوباره نیروهای نئوفاشیستی و نئو نازیستی در کشورهای اروپایی سربرآورده اند و نگران کننده پیشروی می کنند.


بدیهی است که نه می توان و نه بایست در مقابل این وضعیت دست روی دست گذاشت و بی عمل و بیکار نشست. ساختمان آزادی و برابری نیازمند این نیست که آن را به فردا یا چندین سده ی دیگر فرستاد. مبارزه برای آزادی و برابری همین امروز، فردا و همیشه این جا، آن جا و همه جا با عمل مستقیم در چارچوب های فردی یا جمعی افقی، بدون رهبری و به خصوص بی هرگونه حزب و سازمان تمرکزیافته یا پیشرو و غیره ای در جریان است. این جنبش را باید مدام تقویت کرد تا بار دیگر امید را برای رهایی نوع بشر از هرگونه قید و بندی به وجود آورد و بساط استبداد و سلطه گری را با تمام دولت های رنگارنگش برچید.
نادر تیف
۶ بهمن ١٣۹٢ – ٢۶ ژانویه

برای خواندن کل مطلب در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم

بقیه ی مقالات سیه مشت اینجا

۰۶ بهمن، ۱۳۹۲

فرشی از آتش به زیر پا / مهستی شاهرخی

برای آذر حق نظری و نسرین فروتنی

زندگی زیر پایم
چون کوره ای سوزان دهان گشوده بود
در پشت سر نفیر گردباد بود 
با دودی سیاه و کورکننده!
واژگون در برزخ
آویخته به تار مویی بین زمین و آسمان
نسیم را، دخترم را صدا می کردم
چه کسی از دخترم نگهداری خواهد کرد؟
کسی نبود.
آیا این پنجه های خسته
توان سنگینی وزنم را خواهد داشت؟
با دستان خالی، تا کی بین زمین و هوا؟
ناگهان زیر فشار ریزش آب مزاحم
دستم تاب نیاورد
دستم سرید و لغزید
و رها شد
در دست خواهرم آذر.
زیر پایمان هیچ نبود.
نه نردبانی برای نجات
و پایین تر،
نه تشکی برای پرش
هیچ چیز نبود.
مثل همیشه هیچ کمکی نبود
زیر پایمان مانند دستانمان خالی بود.
خالی خالی
پس دست یکدیگر را گرفتیم
دست من، دست ترا گرفته بود
که ناگهان فرشی پیش پایمان انداخته شد.
فرشی رنگین از نخ های به هم ریسیده
تار و پودش از گیسوان دخترکان نوشکفته
زیراندازی محکم از گیسوان بافته مادران
قالیچه ای برای نجات به سوی ما روان شده بود.
رها شده از بیگاری دوران،
قالیچه پرنده ما را به آسمان برد.
بافته های سالیان دوخت و دوز، به کمک آمده بود.
از میان ابرها می گذشتیم
حاصل زحمات سالها خیاطی، ما را از جهنم آتشین رهانید
خنکای نسیم از آن سوی ابرها به ما وزیده شد
آخر از بند مشکلات دست و پاگیر خلاصی یافتیم
آن سوی زندگی، از رنج دوران رها شدیم
سرانجام پنجره ای باز شده بود
راهی برای نجات از فقر،
در پایان، ما آسوده و آزاد شدیم.
اما زین پس
چه کسی از نسیم نگهداری خواهد کرد؟

۰۵ بهمن، ۱۳۹۲

اعلامیه ی هشتمین جلسه ی آنلاین خانم های "چادری یا سابقن چادری" علیه خشونت- قتل ساناز نظامی

 مطالب مرتبط در مورد قتل ساناز در آرشیو رزا

ناگفته‌هایی از قتل ساناز نظامی توسط همسرش نیما نصیری/ میشیگان آمریکا

 رزا: از اعلامیه های رسیده به بلاگ.


هشتمین میزگرد آنلاین خانه امن

بررسی زوایای خشونت منجر به قتل ساناز نظامی بر پایه قوانین آمریکا

سخنران: علی هریسچی وکیل دادگستری در آمریکا

  تاریخ:چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۲ مصادف با بیست و نه ژانویه ساعت ۹ شب به وقت تهران

فرم ثبت نام



گفتگوی سایت مادران پارک لاله با خانم فرزانه راجی

رزا: بهترین مطلبی که این هفته خواندم از فرزانه راجی بود. نمیدانم گویا مترجم زندگی رزا لوگزامبوگ به فارسی هم بوده. راستش اسمش برایم همیشه در کنار رزا ی شورشگر ذخیره شده و خوشحالم او مخالف اعدام است. برای خواندن مصاحبه با فرزانه راجی در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم. در بلاگ روی اینجا

- خانم فرزانه راجی
........

24- اگر زمانی دادگاهی علنی و عادلانه تشکیل شود و مسوولان این جنایت ها محاکمه شوند، نظر شما در مورد نحوه انجام دادگاه و مجازات آنها چیست؟
ج- دادگاهي مردمي و محاكمه اي عادلانه- بدون اعدام و شكنجه.
25- آیا می دانید که در ایران و سایر کشورها، بسیاری موافق مجازات اعدام هستند و بسیاری دیگر از جمله مادران پارک لاله این مجازات را غیر انسانی می دانند، نطر شما در این مورد چیست؟
ج- من‌هم مثل شما با اعدام، با هر بهانه و به هردليلي مخالفم. و با لغو مجازات اعدام به طور كلي موافقم. حذف انسان‌ها حذف صورت مساله است و اگر به واقع مساله‌ايي وجود داشته باشد، مساله‌ي افراد نيست، مشكل و مساله سيستم و نظامي است كه نمي‌تواند شرايطي مناسب براي رشد و شكوفايي افراد و آحادش فراهم كند. حذف صورت مساله باعث مي‌شود كه سيستم و نظام بيمار هرگز به فكر درمان بيماري‌هايش نيفتد و آنقدر اعضايش را قطع خواهد كرد تا چيزي از آن باقي نماند!
هر انساني براي جامعه‌ي انساني يك سرمايه است، حتي اگر خطا كرده باشد، و نابود كردن اين سرمايه‌ها يك جنايت بزرگ و نابخشودني است. ديگر عصر انسان‌هاي سياه و سفيد و ديو و فرشته گذشته است، درعصر كنوني بسياري درك كرده‌اند كه انسان‌ها خاكستري هستند، يك انسان «خطاكار» مي‌تواند در شرايط مناسب به سپيدي روز شود!

مقاله ی قدیمی تر

چپ های ایرانی در مورد ریشه های ستمدیدگی زنان حداقل سه نظر متفاوت دارند: یا آن را به جامعه طبقاتی منسوب می کنند و بنابراین اساسا جنبش مستقل زنان را انحرافی می دانند و هرز دادن نیروهایی که می توانند همراه طبقه کارگر به مبارزه برای برقراری جامعه سوسیالیستی بپردازند. عده ای معتقدند که مطالبات زنان در جامعه سرمایه داری متحقق می شود و دنباله روی فمینیست های اصلاح طلب شده اند.
و اما نظر سوم که در چند سال اخیرا هواداران بیشتری در جنبش زنان باز کرده است نگاهی دیگر به ریشه های ستمدیدگی زنان دارد: این گروه از چپ ها با استناد به منتقدین معاصر، تقسیم کار برای تولید مثل را مقدم برخانواده تک همسری و مالکیت خصوصی می دانند. به نظر این منتقدین در واقع مالکیت خصوصی و جامعه طبقاتی به این تبعیض استمرار بخشیده و نهادهایی همچون خانواده تک همسری، مذهب، سنت و دولت حافظین این فرودستی هستند. با این تحلیل این بخش از چپ حداقل سه ویژگی اساسی کسب می کند که آن را از دوبخش قبلی متفاوت می کند:
١. اینکه تمامی زنان جدا از منشا یا موضع طبقاتی اشان مورد ستم جنسی قرار می گیرند، بنابراین وجود جنبش مستقل زنان، و صرفا براساس منافع زنان، ضروری است- گرچه براساس منافع طبقاتی و یا ویژگی های دیگرش می تواند سازمان ها و مطالبات متفاوتی داشته باشد؛ و
٢. ستم جنسی قدیمی تر از ستم طبقاتی است، بنابراین با برقراری سوسیالیسم مسئله زنان حل نمی شود، مبارزه ادامه دارد و این امر باز هم تاکید بیشتری است بر جنبش مستقل زنان؛ و
٣. مبارزه برای جدایی دین – به عنوان حامی جامعه طبقاتی و مردسالاری- از دولت کف مطالبات آن هاست، درحالی که سوسیالیسم نهایت مبارزه آن ها نیست در عین حال که مبارزه آن ها نیز هست، بنابراین مبارزات حقوق برابر، مبارزه برای جدایی دین از دولت و مبارزه برای برقراری سوسیالیسم نیز مبارزه آن ها هم هست و از مبارزان در این راه حمایت می کنند.
 ادامه مقاله در اینجا


۰۴ بهمن، ۱۳۹۲

عصر آنارشیسم، تارنمایی قلابی! از عهد بوق!


جدید:


رزا: بعد از فیسبوکها و پیج های قلابی کارگران آنارشی، دانشجویان آنارشی، بلک بلوک آنارشی... امروز با ایمیل رفیقی متوجه سایت جدید عصر آنارشی شدم. 
برای دوستم نوشتم: رفیق اینها راه گم کرده های فداییان سابق هستند که اکنون گویا امام زاده ی جدیدی یافتند و تبلیغ دخیل بستن دارند! نشخوارشان بازنشر ترجمه های روزنامه ی دو دهه پیش است، چرا که بعد از چند دهه حتی زبان کشور میزبان را نیز نیاموختند، بلکه بفهمند آنارشی اصولن نه مادر دارد و نه پدر
 اینان آبشخورشان همان فرهنگ خانواده ی مقدس مارکسی است که آیکون آرشیو : زنان و کودکان دارند، دریغ از حتی یک نوشته!
آبشخورشان همان تاریخ ایران است که هر جا قانونی باشد، زنان و کودکان و مجنونین و... را در کنار هم میگذارد، مبادا ما زنان فراموش کنیم که مردان و پدران قیم ما یند...
مبلغان امامزاده ی جدید، در کنار تروتسکیست های طرفدار اعدامی مانند علیرضا بیانی و "میم" رازی نشسته و سخنش را با: رفقا ما مارکسیستها!!! شروع میکند! 

رهبر معنویشان علنن لاشه ی حیوان جویده و آنلاین  "فواید گیاهخواری" لایک میزند.
  آنقدر زبان بریدند تا من هم مجبور شدم سر در بلاگم شفاف اعلام کنم، من را با این آقایون ربطی نیست!

اینان آنارشی همان عصر قدیم اند، در صدد به آشپزخانه فرستادن زنان، مانند "پدر معنوی" شان پرودون!

سوادشان تا همان آنارشی عرفانی عهد بوق میرود در احیا ی دین! بیخود نیست با رفقایشان در احیای مارکسیسم! نشست و برخاست دارند! درب و تخته شان جور است! 
اگر باورتان نمیشود، دامن فیسبوک "زنان آنارشیست"! شان را بالا بزنیم،
 پدر معنوی آنارشیست را رویت خواهید کرد!


مطالب مرتبط: 
کامنتی در انتقاد از ترجمه ی نشریه ی آبگون چند دهه ی پیش!
خجالت نمیکشی تو روز روشن دروغ‌ میگی‌؟؟!!آخه کسی‌ که صداقت نداره و برای زور چپون کردن افکار و اعتقادات و جذب مخاطب به دروغ‌ رو میا‌‌ره چه کمکی‌ گلی‌ میتونه به سر جامعه رنج و درد کشیده از حاکمیت دروغ‌ و فریب بزنه؟!جامعه ایده آلیستی و زندگی‌ و بقا با توسل به اعتقادات دینی و عرفانی!!!کچل مو فرفری محصول تلاش روشن فکران جهان وطنی جهان سوم!استاد به لجن کشیدن واژها و بازی کردن با کلمات کسانی‌ که مدعی نجات و رستگاری جامعه بشری رو دارند و مانند آخوند‌ها و کشیش ها انسان رو موجودی فاقد عقل و شور و قدرت تشخیص و انتخاب میدونند بنابر این برای تعیین ابتدایی‌ترین حقوق انسان زمینی‌ به آسمان نگاه میکنند!دوران سؤ استفاده از احساسات و اعتقادات مردم حداقل در ایران به سر آمده دیر اومدی حاجی..
* اولین بار پیر ژوزف پرودون (پدر معنوی آنارشیسم) خود را آنارشیست نامید. ۱۸۰۹-۱۸۶۵

مطالب مرتبط:
سعید صالحی نیا
(1)علیرضا بیانی چه می گوید؟(1)
علیرضا بیانی قبول می کند که اعدام باید پایان یابد! اما؟ می گوید اون پایان اعدام باید بعد از سری اعدامهائی سرانجامش برسد! یعنی اعدام "انقلابی" را شرط پایان اعدام می داند! می خواهد با اعدام، اعدام را پایان دهد! اما ببینیم استدلالش برای این تئوری من در آوردی چیست؟
جملات  نهائی و مشعشع علیرضا بیانی:
"این فقط یک انتقام برای التیام زخم های روحی نیست، این « قانون» نبرد طبقاتی برای هست و نیست ادامه انسانی حیات یا تحت حکومت وحشی سرمایه داری است. تیرهای چراغ برقی که از آنها آخوند های جنایتکار سرمایه داری آویزان می شود محل رقص و شادی و پایکوبی مادران و فرزندان هزاران قربانی و به قتل رسیده توسط حکومت جمهوری اسلامی است و این بر اساس هیچ قانونی صورت نمی گیرد مگر قانون خشم طبقاتی که تا لحظه نابودی همه عناصر قتل و جنایت ادامه خواهد داشت"

علیرضا بیانی
در مورد نقد به بحث خودِ من در رابطه با موضوع قانون اعدام، یک بار و آن هم لابد به دلیل نگرانی از پیگیری هایی که می داند من خواهم داشت، جمله ای را جداگانه کپی کرده که همان آغاز جمله با نفی قانون اعدام است، اما در لحظۀ پایان جمله به این نتیجه رسیده که من با قانون اعدام موافقم! و بعد در جاهای دیگر در بین پرانتز هم نوشته «اعدام هر که باشد». او که در بحث هایش به من نسبت خلخالی داده بود، به ناچار بنا به تحریفی که کرده بود، خود به مدافع جان خلخالی تبدیل شد، فقط به این دلیل که هیچ چیز از مفهوم نبرد طبقاتی در وضعیت انقلابی نه شنیده و نه دیده است. دربارۀ نقد به سایر رفقای گرایش مارکسیست انقلابی، همین یک مورد کپی جداگانه از متن را هم انجام نداده و به این ترتیب به بهانه نقد، وارونگی درک و دریافت خودش را که مستقیما از روش ایدئولوژیکی ایشان منبعث می شود، به تصویر کشیده است.
ایشان همان موقع هم اصرار پشت اصرار می کرد که نظر من راجع به لغو قانون اعدام را بداند. من هم که منزجر از واکنش های او به شکل نوک زدن وی به موضوعات بودم، به جای یکی دو جمله، مقاله ای را که در حدود چهار سال پیش فقط در سایت آزادی بیان منتشر کرده بودم، به عنوان پاسخ جلوی ایشان گذاشتم. واکنش عجولانه و به شدت عصبی سعید صالحی نیا به آن مقاله، علاوه بر نشان دادن شدت بی ربطی وی به مباحثات مارکسیستی و عمق بی سوادی سیاسی ایشان نسبت به مفهوم انقلاب و قهر انقلابی و مفهوم نبرد طبقاتی، نشانگر آن بود که وی حتی در وجه کنونی گرایشی که پس از اخراج از حزب کمونیست کارگری به آن رسیده، یعنی یک شِبهِ لیبرال دمکرات سرگردان، قادر به رعایت موازین نقد در همان چهارچوب ژورنالیسم بورژوایی هم نیست، به این دلیل ساده که ایشان اساساً تاکنون سر و کاری با «نقد» نظری نداشته است.

اخیراً در فیس بوک تکه نوشته ای از طرف اینجانب (علیرضا بیانی)، در مورد اعدام سران جنایتکار جمهوری اسلامی نوشته که موجب واکنشاتی شد. قول داده بودم در این رابطه بحث مفصل خود را ارائه کنم که اکنون طی نوشته زیر چنین میکنم. آن تکه نوشته طنز گونه از طرف من چنین بود:
« بد شانس ترین فرد ایران کسی است که در هنگام دار زدن خامنه ای خواب باشد و خوش شانس ترین کسی است که طناب را به دورگردنش میاندازد»

رزا: بهترین مطلبی که این هفته خواندم از فرزانه راجی بود. نمیدانم گویا مترجم زندگی رزا لوگزامبوگ به فارسی هم بوده. راستش اسمش برایم همیشه در کنار رزا ی شورشگر ذخیره شده و خوشحالم او مخالف اعدام است. برای خواندن مصاحبه با فرزانه راجی در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم. در بلاگ روی اینجا

- خانم فرزانه راجی

۰۳ بهمن، ۱۳۹۲

کُشتن دو زن کارگر در آتش سوزی خیابان جمهوری، مشیت سرمایه داری است.




مهندس عبدالهی معاون خدمات شهری شهرداری تهران
معاون خدمات شهری شهرداری تهران کشته شدن دو نفر از شهروندان در حادثه آتش سوزی خیابان جمهوری را خواست و مشیت الهی دانست و گفت: در یک میلیونیوم حوادث پیش می آید که نقص فنی رخ بدهد.



به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری،حسن روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران در نامه ای به عبد الرضا رحمانی فضلی، ضمن ابراز تاسف شدید از حادثه آتش سوزی در خیابان جمهوری و جان باختن دو بانوی زحمتکش ، وزیر کشور را موظف کرد تا در اسرع وقت موضوع را مورد رسیدگی و گزارشی از این حادثه تاسف بار به وی ارائه دهد

حادثه آتش‌سوزی ساختمان تقاطع خیابان ابوریحان و جمهوری، روایت‌های دیگری هم دارد. کسانی که آن روز در آن کارگاه حضور داشتند، حرف‌های تازه‌ای از آن روز دارند. از 7کارگری که آن روز در کارگاه طبقه پنجم آن ساختمان حضور داشتند، 4 نفرشان زن بودند و 3‌تایشان مرد. از آن 4 زن کارگر، 2 نفر کشته شدند و 2 نفر زنده ماندند. «مینا اسدی‌نژاد» یکی از این زن‌هاست؛ زن 42 ساله‌ای که 2 بچه دارد و سرپرست خانوار است و حالا یک‌سال است که در آن کارگاه پوشاک کار می‌کند و حالا با پلمب شدن آن، بیکار شده. از دقیقه‌هایی که آن روز او همکارانش در آن کارگاه کوچک گذراندند، حرف‌های تازه‌ای دارد: «ساعت 11:30 بود که متوجه شدیم آتش‌سوزی شده، خانم فروتنی این را فهمید. او به حاجی گفت آتش‌سوزی شده و بعد پسر حاجی به بیرون رفت تا نگاهی بیندازد، او برگشت و گفت حاجی همه جا سوخته. قبل از این‌که ما اطلاع پیدا کنیم در راهروی ما آتش سوزی بود. من به صَفر گفتم کنتور اصلی را قطع کن و فلکه گاز را ببند اما آتش امان نداد. کپسول آتش‌نشانی داشتیم ولی خالی بود و کار نمی‌کرد. بعد همه شروع کردند به زنگ زدن به آتش‌نشانی. من آن موقع خیلی آرامش داشتم، نه ترس، نه اضطراب، یک گوشه ایستاده بودم. خانم فروتنی خیلی ترسیده بود. هرکس گوشه‌ای از پنجره ایستاده بود و التماس می‌کرد. خانم فروتنی به من گفت اسدی بیا پایین، من گفتم راهی نداریم، نرفتم. او رفت و دوباره برگشت. من سر و صدا نمی‌کردم، او داد زد که تو را به خدا نردبان بدهید، ولی ماموران آتش نشانی که خیلی هم زود به ساختمان ما رسیدند، می‌گفتند دکمه نردبان خراب است. تانکر آب ماشین اول هم خالی بود. سوال من این است که وقتی آنها دیدند این اتفاق افتاد چرا تشک را آماده نکردند؟ تشک که دیگر خراب نبود

این کارگر که بیشتر روز‌ها، به‌طور شبانه روزی در آن کارگاه کار می‌کرده و برای یک شبانه‌روز کامل، 60 هزارتومان و برای یک روز، 35‌هزار تومان حقوق می‌گرفته، می‌گوید که خانم‌ها فروتنی و حق نظر، جزو طبقه کارگر بودند، با سختی زندگی می‌کردند و حقشان نبود که این‌طور کشته شوند: «من فکر می‌کنم آن ماموران آتش نشانی یا آزمایشی بودند یا تازه کار بودند. ما در فیلم‌ها دیده بودیم که چقدر آتش نشانی خوب عمل می‌کنند ولی چیزی که از کار آنها با چشممان دیدیم خیلی وحشتناک بود. من دیدم که خانم حق نظر آویزان بود و آنها روی دست‌های او آب می‌پاشیدند. تا آب به دست‌های او خورد، بلافاصله لیز خورد و افتاد.

روزنامه شهروند: یکشنبه‌ای که گذشت، عادی شروع شد اما عادی تمام نشد. بعد از آن روز، دیگر برای خانواده‌های «نسرین» 44 ساله و «آذر» 60 ساله، وقت می‌بَرَد که روز‌ها عادی شوند. این را خودشان می‌گویند. خانواده نسرین، ساعت 12 شب، وقتی تازه با مهمان‌های عزاداری‌شان، خداحافظی کرده‌اند، در خانه پدر، آن‌جا که تا همین چند روز پیش، طبقه بالایش، خانه خواهرشان، نسرین، بود نشسته‌اند دور هم و تعریف می‌کنند. از چیزهای که نشیده‌اند، از آن‌چه از یکشنبه گذشته تا حالا بر سرشان گذشته، از بهشت زهرا(س)، مسجد، مسئولانی که هنوز یک پیامک تسلیت هم برای آنها نفرستاده‌اند. پدر «نسرین فروتنی» که بازنشسته نیروی انتظامی است، نشسته روی زمین و گریه می‌کند: «دخترم، دختر عزیزم» شانه‌هایش تکان می‌خورد از گریه، نوه‌اش دست او را گرفته تا لرزشش را کم کند. خواهر و برادر، زن برادر و شوهر خواهر، همه جمعند. چشم‌هایشان اشک دارد، گلویشان بغض. «غم خواهر سخت است». «مجید»، برادر «نسرین» صدایش گرفته، نا ‌ندارد برای حرف‌زدن. خیره می‌شوند به دیوار روبه‌رو، به تاج گلی که کارگران پاساژ کوثر، یکی از پاساژهای اطراف محل کار خواهرش، برای تسلیت فرستاده‌اند و می‌گوید هنوز گیج است، هنوز نمی‌داند در حادثه آتش‌سوزی به این بزرگی، وجود نداشتن تجهیزات کامل تیم آتش‌نشانی یعنی چه، یعنی چه که ماموران آتش‌نشانی آن روز تشک نجات نداشتند، چرا نردبان ماشین اول آتش‌نشانی باز نشد، چطور شد که التماس‌های خواهرش به جایی نرسید و آخر سر او بعد از 10 دقیقه آویزان‌بودن از پنجره کارگاه محل کارش، به زمین افتاد و مرد. «هنوز گیجیم، مصیبت برای ما بزرگ است. از 4خواهرم، یکی‌شان الان دیگر نیست. او آن روز رفته بود تا در روز تعطیل، به درخواست کارفرمایش، حجم زیاد کار را جلو ببرد تا این‌که فهمید آتش‌سوزی شده؛ من که آن‌جا نبودم ولی همکارانش به ما گفتند خیلی ترسیده بوده، می‌رود جلو پنجره و بعد آویزان می‌شود. او فقط می‌خواست جانش را نجات دهد ولی هرچه التماس کرد، آتش‌نشانان نردبانشان باز نشد، بعد هم وقتی او از پنجره آویزان بود، آن‌قدر آب پر فشار از کف روی دست‌های او ریختند که دستش لیز خورد و به زمین سقوط کرد. ما روزهای سختی را می‌گذرانیم. کسی به ما هنوز نگفته دلیل این آتش‌سوزی چه بود. هنوز از هیچ سازمانی، حتی به ما یک تسلیت ساده هم نگفته‌اند. در این مدت فقط روزنامه‌نگاران به ما زنگ زده‌اند و بس. مصیبت ما را هیچ چیز کم نمی‌کند ولی ما الان این را می‌خواهیم که دیگر برای هیچ شهروند دیگری این اتفاق نیفتد. خواهر هیچ‌کس از سر ناچاری، از ساختمان محل کارش سقوط نکند و نمیـرد.» او اینها را می‌گوید و پدرش می‌آید میان حرف‌هایش: «من فقط این را می‌خواهم بدانم که در شهر بزرگی مانند تهران، چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟ اگر اتفاق بزرگتری می‌افتاد، آنها چه کار می‌خواستند بکنند؟ من این را یک سستی بزرگ در انجام وظیفه می‌دانم. » بغض گلوی او را می‌گیرد، اجازه نمی‌دهد برای ادامه. «سیمین»، خواهر «نسرین فروتنی»، همان‌طور که دست‌هایش را گذاشته روی سرش و اشک‌هایش را کنترل می‌کند تا پایین نیایند، حرف پدر را ادامه می‌دهد. او می‌گوید که دلش برای التماس‌های خواهرش می‌سوزد: «همکارانش به من گفتند که او خیلی از آتش ترسیده بوده، فقط گوشی تلفن همراهش را روی میز گذاشته و فکر کرده اگر از پنجره آویزان شود، نجات پیدا می‌کند. ما از این داغ هستیم که می‌گویند خواهرمان مقصر بوده، اگر این‌طور است پس وظیفه آنها که در شهر به این بزرگی، تجهیزات کامل امدادرسانی ندارند، چه می‌شود. » برادر بزرگ «نسرین» هم می‌گوید تنها یک سوال دارد: «در شهر به این بزرگی، آیا امداد هوایی وجود ندارد؟»


«نسرین فروتنی»، 44‌سال داشت. «نسیم» تنها دختر 22 ساله او یک معلول ذهنی است و حالا در آسایشگاه است. او هنوز نمی‌داند که دیگر مادر ندارد؛ مادری که از 8سال گذشته و بعد از جدایی از همسرش، در کارگاهی کار می‌کرد که کارفرمایش، مثل بیشتر کارفرما‌ها، به او روزمرد حقوق می‌داد، تا همین 2‌سال پیش، خبری هم از بیمه نبود.


وضع برای خانواده «آذر حق نظری»، زن 60 ساله‌ای که از ترس سوختن، خودش را از پنجره ساختمان محل کارش آویزان کرد تا کسی به دادش برسد، هم همین‌طور است. پسر و دختر او حالا عزادارند. پسرش، «محسن» در ایران و دخترش در آلمان. خبر مرگ مادر،‌‌ همان رو به دختر «آذر» رسید؛ او حالا پا ندارد برای آمدن به ایران، اندوه از دست دادن، او را در یکی از بیمارستان‌های فرنگ بستری کرده. «آذر حق نظری» حالا چند وقتی بود که بعد از 4سال اتوزنی در کارگاه پوشاک ساختمان شماره 117، دیگر کم می‌شد که برود برای کار کردن. بعد از قلبی که کرد و سال‌های سختی که گذراند، شرایط سخت بود برای کار کردن. آن هم کار روزمزد، روزی 35‌هزار تومان. او آن روز به پسرش «محسن» گفته بود «یک سر می‌رود کارگاه، برای حساب و کتاب» حساب و کتاب اما انجام نشد و به جایش، آتش و جاذبه زمین، حساب او را رسیدند. خانواده او هم حالا مثل خانواده «فروتنی» گیجند، عزادارند، جان ندارند برای پیگیری ماجرا.
«رحیم حق‌نظری»، برادر «آذر» چندبار گریه می‌کند میان گفت‌وگویش با «شهروند». او این روز‌ها فقط می‌خواهد تا عامل اصلی کشته شدن خواهرش مشخص شود: «هضم این اتفاق برای ما سخت است. ما می‌دانیم که آن روز برای کمک‌رسانی به خواهرم کم‌کاری زیادی شده است. خواهرم چون بیماری قلبی داشت، آن روز مجرای تنفسی‌اش بسته شده بود و به ناچار کنار پنجره رفته بود. من هرچه فکر می‌کنم حساب و کتاب این ماجرا را نمی‌فهمم. آتش‌نشانی اولین کاری که می‌کند پهن کردن تشک است ولی آنها تشک نداشتند. از طرف دیگر، نردبان ماشین اول آتش‌نشانی آن روز کار نکرده. اگر اولین نرده باز می‌شد، بلافاصله نجات پیدا می‌کردند. ما از مقامات عالی قضایی و رئیس‌جمهوری عاجزانه می‌خواهیم که این موضوع را پیگیری کنند.

خواهر من برای دو لقمه نان و گذراندن زندگی‌اش به آن کارگاه می‌رفت و حالا دیگر نیست. باورمان نمی‌شود.» او هم از زنگ‌هایی می‌گوید که مسئولان برای همدردی به او و خانواده‌اش نزده‌اند. آنها حالا از آتش‌نشانی تهران در یکی از کلانتری‌های تهران شکایت کرده‌اند و هنوز دراین‌باره پاسخی به آنها داده نشده است.


شرق: نسرین فروتنی 44‌ساله و آذر حق‌نظری 60‌ساله دو جان‌باخته حادثه آتش‌سوزی کارگاه خیاطی در خیابان جمهوری تهران در روز یکشنبه بودند. صحنه دلخراش سقوط این دونفر از ارتفاع بلند ساختمانی که در شعله‌های آتش می‌سوخت را از آن روز تاکنون، میلیون‌هانفر در عکس‌ها و فیلم‌های ضبط‌شده از حادثه دیده‌اند.
این حادثه اگرچه فقط دو جان‌باخته بر جای گذاشت، اما چندین خانواده را به عزا نشاند و احساسات میلیون‌ها نفر را جریحه‌دار کرد. اما پرده از بخش مهمی از مشکلات شهر تهران و ضعف‌های مدیریتی آن هم برداشت. ضعف‌هایی که اگر در این حادثه خود را نشان نمی‌داد حالا این دو زن زنده و در کنار خانواده‌های خود بودند.
به همین دلیل است که حالا خانواده‌های داغدار این دو نفر در گفت‌وگو با «شرق» تاکید می‌کنند که از نظر آنها عامل اصلی مرگ عزیزانشان کوتاهی آتش‌نشانی تهران است و به‌همین دلیل از این سازمان شکایت خواهند کرد.
آذر حق‌نظری 10سال پیش از شوهرش جدا شده بود، دوفرزند داشت یک‌پسر و یک‌دختر، دخترش خارج از ایران است و او در منطقه 10 تهران در خیابان قصرالدشت با پسر و عروسش زندگی می‌کرد. او تا سه‌ماه پیش در کارگاه خیاطی محل حادثه به کار مشغول بود اما پس از آن اینجا را ترک کرده بود. در روز حادثه برای پیگیری حقوق ‌معوقه خود به محل حادثه می‌رود که آتش‌سوزی به وقوع می‌پیوندد. محسن اکبرزاده فرزند 32‌ساله او در رابطه با آنچه در روز حادثه به وقوع پیوست اینگونه توضیح می‌دهد: «در اولین لحظات شروع آتش‌سوزی مادرم با من تماس گرفت و با ترس و لرز گفت محسن کارگاه آتش گرفته و همه‌جا را دود گرفته است، هرجا هستی خودت را به من برسان، کمکم کن. تلفن قطع شد و من با سرعت خودم را به آنجا رساندم، دیدم که دود سیاه و زبانه‌های بزرگ آتش از پنجره‌های ساختمان بیرون می‌زند، یک عده از پنجره بیرون را نگاه می‌کردند و درخواست کمک داشتند، دو خانم هم از نرده‌های پنجره بیرون آمده بودند.
مردم هم جمع شده بودند و ماشین‌های آتش‌نشانی در پای ساختمان در حال آماده‌شدن بودند. از مردم شنیدم که ماشین آتش‌نشانی اولی که رسیده بود نردبانش باز نشد. کمی بعد من متوجه شدم یکی از زن‌هایی که از پنجره بیرون آمده مادر خودم است. با گریه و بغض فریاد می‌زدم که کمکش کنید، اما صدایم به جایی نمی‌رسید. کمی بعد خانم فروتنی سقوط کرد، مادر من اما بیشتر از پنج‌دقیقه خودش را نگه داشته بود و تحمل کرد. اما در همین فاصله یکی از آتش‌نشان‌ها شروع کرد به آب‌پاشی، به‌جای آنکه شیلنگ آب را به سمت شعله‌های آتش بگیرد آن را به طرف مادرم گرفته بود و او را خیس می‌کرد، در صورتی‌که آتش در سمت دیگر ساختمان بود. در نهایت مادرم نتوانست بیشتر از این خودش را نگه دارد و او هم سقوط کرد.» (بغض میان حرف‌هایش می‌پرد و بعد گریه می‌کند). اکبرزاده کمی بعد بغضش را کنترل می‌کند و ادامه می‌دهد: «مگر مادر پیر من چقدر توان داشت که خودش را در آن ارتفاع نگه دارد، آتش‌نشان‌ها هم به‌جای آنکه به او کمک کنند به او آب پاشیدند، اگرچه من خودم شاهد این ماجرا بودم اما این فقط حرف من نیست، در فیلم‌هایی که از روز حادثه گرفته شده به‌وضوح این مساله مشخص است. آب ماشین‌های آتش‌نشانی پر از کف بود و همه‌جا را لیز کرد، بدون شک لیزشدن قسمت‌هایی که مادرم خودش را با آنها گرفته بود نقش اصلی را در سقوط او داشت. علاوه بر این باید پرسید چرا آنها نردبان درست و تشک نجات نداشتند، چرا نحوه درست‌آب‌پاشیدن در موقعیت حساسی مثل این حادثه را بلد نبودند
فرزند مرحوم آذر حق‌نظری در ادامه به «شرق» می‌گوید: «همان روزی که حادثه رخ داد به کلانتری محل رفتم و شکایتی از آتش‌نشانی و صاحب کارگاهی که حادثه در آن به وقوع پیوست تهیه و تنظیم کردم، قطعا برای آنکه خون مادرم پایمال نشود تا هر جایی که امکان داشته باشد این شکایت را پیگیری خواهم کرد. امیدوارم رسانه‌ها هم نه برای مادر من که به خاطر پیشگیری از وقوع چنین حوادثی و برای حفاظت از جان بقیه شهروندان که جان خود را در چنین حوادثی از دست ندهند ما را در این قضیه همراهی کنند
دیگر مقتول این حادثه نسرین فروتنی نیز چندسال پیش از همسرش جدا شده بود و در طبقه بالای خانه پدری‌اش تنها زندگی می‌کرد. او تنها یک دختر داشت، دختری متولد سال 1371 که به دلیل ابتلا به اختلال ذهنی از مدت‌ها پیش در یکی از مراکز بهزیستی نگهداری می‌شود. او هنوز از مرگ مادر خود در حادثه دلخراش روز یکشنبه اطلاع ندارد. خانم فروتنی دیپلم خیاطی داشت و به همین دلیل از هشت سال پیش تاکنون در این کارگاه خیاطی به کار مشغول بود.
خانه محل زندگی خانواده فروتنی در شهرک مطهری کیانشهر تهران است، دیروز نیز مراسم سومین روز درگذشت او با حضور اعضای خانواده و همسایگان در مسجد «باب‌الحوائج» این شهرک برگزار شد. حاج امید فروتنی پدر نسرین فروتنی و بازنشسته نیروی انتظامی هفت فرزند داشت، سه‌پسر و چهاردختر، حادثه روز یکشنبه اما یکی از دخترانش را از او گرفته است. بقیه اعضای خانواده و دیگر اعضای فامیل در سومین روز مرگ عزیزشان در خانه کوچک او جمع شده‌اند. بنرها و دسته گل‌های ابراز همدردی سرتاسر کوچه محل زندگی آنها را پر کرده است، از پنجره‌های ساختمان صدای گریه و زاری می‌آید. همه اعضای خانواده سیاه پوشیده‌اند، از چشم‌های قرمز و پف‌کرده‌شان می‌توان شب و روزهای پر بغض و گریه‌ای که داشته‌اند را حدس زد. مجید فروتنی برادر بزرگ‌تر نسرین شروع به صحبت می‌کند و اول از همه می‌گوید: «من و خواهر و برادرانم اولین خواهشی که از شما داریم این است که در این قضیه ما را تنها نگذارید.» بعد درباره روز حادثه اینطور توضیح می‌دهد: «روز حادثه و در هنگام آتش‌سوزی یکی از همکاران نسرین با ما تماس گرفت و ماجرا را توضیح داد، اما نگفت که به صورت دقیق چه اتفاقی افتاده است، ما هم بلافاصله برای پیگیری ماجرا دست به کار شدیم، اما هیچکس نبود که به ما خبر بدهد او را کجا برده‌اند، کدام بیمارستان، کدام درمانگاه ما خودمان پرسان پرسان این‌سو و آن‌سو سراغ گرفتیم و در نهایت هشت، 9 ساعت بعد از ماجرا از اصل داستان و اتفاقی که برای خواهرمان افتاد مطلع شدیم. بعد هم که شرح ماجرا را از همکارانش شنیدیم.» او در ادامه می‌گوید: «شنیدم که مسوولان آتش‌نشانی و شهرداری گفته‌اند که در این حادثه خود مقتولان مقصر بوده‌اند و عجله کردند و... باعث تعجب است، به جای آنکه به‌دلیل کوتاهی‌هایی که در این حادثه کرده‌اند عذرخواهی کرده و از خانواده‌های داغدار دلجویی کنند تقصیر را به گردن خود آنها می‌اندازند، اما واقعا آیا نیاز به گفتن دارد که در هنگام وقوع آتش‌سوزی هر فرد عاقلی تلاش می‌کند خود را از شعله‌های آتش دور کند، خواهر من و مرحوم حق‌نظری هم همین کار را کردند، شعله‌های آتش از سمت در ورودی کارگاه شروع شده بود و هر لحظه بیشتر می‌شد، آنها هم برای در امان‌ماندن از آتش این کار را کردند، آتش‌نشانی به جای این چیزها باید پاسخگو باشد که چرا نرده‌بان آنها در مهم‌ترین لحظه‌ای که به آن نیاز است باز نشد، باید جواب بدهند که چرا تشک نجات نداشتند تا در لحظه سقوط آنها را نجات بدهند
حمیدرضا فروتنی برادر دیگر نیز به بحث ورود می‌کند و با تاکید می‌گوید: «اینکه گفته شود آتش‌نشانی مجهز است و بهترین امکانات را دارد و در مانورهای خود از هزار جور وسیله استفاده می‌کند به چه دردی می‌خورد وقتی در هنگام وقوع حادثه‌هایی مثل این آتش‌سوزی نتواند کاری بکند، چرا جان شهروندان و مردم برای مسوولان ارزش چندانی ندارد.» او همچنین در پاسخ به سوال «شرق» مبنی بر اینکه آیا تصمیمی به پیگیری حقوقی این ماجرا دارید یا خیر اینگونه پاسخ می‌دهد: «صددرصد موضوع را پیگیری می‌کنیم، این سه روز که به مراسم تشییع جنازه و کفن‌ودفن و ختم مشغول بودیم، اما حتما در روزهای آینده از آتش‌نشانی به دلیل کوتاهی در اتفاقی که افتاده است شکایت خواهیم کرد، به اعتقاد من اگر جلوی این حادثه‌ها گرفته نشود در آینده باز هم برای دیگر شهروندان از این دست اتفاق‌ها خواهد افتاد. با شکایت جان از دست‌رفته خواهر ما بر نخواهد گشت، اما می‌خواهیم برای هیچ خانواده دیگری چنین حادثه‌ای رخ ندهد
علاوه بر این وقتی هم از پسر مرحوم آذر حق‌نظری و هم از برادران و خواهران مرحوم نسرین فروتنی درباره اینکه آیا کسی از مسوولان شهرداری یا آتش‌نشانی یا جاهای دیگر در این چند روز برای دلجویی یا ابراز همدردی پیرامون حادثه با شما تماس گرفته‌اند پرسیدم، پاسخ هر دو خانواده منفی است.

توضیحات آتش‌نشانی تهران درباره حادثه آتش‌سوزی خیابان جمهوری

معاون عملیات سازمان آتش نشانی تهران در توضیح حادثه دیروز در خیابان ابوریحان گفت : نردبان آتش نشانی با وجود آنکه هر روز کنترل می شود از آنجایی که هوشمند است و از سامانه های الکترونیک بهره می گیرد به علت تکان های شدید در مسیر، دچار نقص در یکی از حسگرها شد و در لحظه عملیات از کاربر فرمان پذیری نداشت. 
به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر ، تیموری در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار ما افزود : ساعت 11 و سی دقیقه دیروز به آتش نشانی اعلام شد که پشت بام یک ساختمان آتش گرفته است. وی ادامه داد : یک دقیقه بعد در تماس دیگری اعلام شد که مقداری تریکو در راهروها دچار حریق و این آتش سوزی خاموش شده است و نیازی به حضور نیروهای آتش نشانی نیست. تیموری گفت : دوباره یک دقیقه بعد تماسی برقرار و اعلام شد 6 تا 7 نفر در کارگاه تریکو بافی این ساختمان محبوس شده اند. معاون عملیات سازمان آتش نشانی تهران افزود : بلافاصله پس از آخرین تماس، راس ساعت 11 و 33 دقیقه از دو مسیر ، دو نردبان به محل اعزام و نیروها 11 و 36 دقیقه در محل مستقر شدند. تیموری افزود: در لحظه حضور نخستین نردبان آتش نشانی یک نفر از خانم هایی که از ساختمان آویزان شده بود خود را رها و نفر دوم نیز با وجود تلاش افراد حاضر در طبقات، سقوط کرد. وی گفت : پس از آنکه نردبان اول دچار نقص شد نردبان دوم که در مسیر بود کمتر از دو دقیقه به محل رسید و از محل سقوط همان دو نفر به وسیله نردبان دوم، 5 نفر نجات یافتند و 14 نفر نیز از راه پله های ساختمان خارج شدند .
معاون عملیات سازمان آتش نشانی تهران با ابراز تاسف و شرمندگی نسبت به جان باختن دو نفر از هموطنان در خیابان ابوریحان افزود : برای پهن کردن تشک بادی نیز به فضای 50 متر مربعی و حداقل 5 تا 6 دقیقه زمان نیاز داریم. تیموری ادامه داد : بر این اساس اگر در همان لحظه حضور نردبان هم تشک پهن می شد زمان لازم برای نجات این دو نفر وجود نداشت. وی با ابراز تاسف و شرمندگی به علت نقص فنی در تجهیزات ایستگاه آتش نشانی گفت : کارشناسان ایمنی آتش نشانی در تاریخ چهارم تیر امسال به محل این ساختمان مراجعه کردند و تذکرات لازم را به مسئولان آن دادند اما با بی توجهی آنها روبرو شدند .
معاون عملیات سازمان آتش نشانی تهران افزود : ابزار قانونی برای جلوگیری از فعالیت کارگاههایی که اصول ایمنی را رعایت نمی کنند نداریم.
وی اضافه کرد: امروز هم در چهار راه استانبول سانحه مشابهی رخ داد که محل ورود به ساختمان مملو از کاغذ و اقلام بود اما با تلاش ماموران آتش نشانی، این حادثه تلفات جانی نداشت.