۲۰ شهریور، ۱۳۹۸

حمله ی هکتیویست ها به سایت جام جم علیه سانسور« دختر آبی» + عکسهای واقعی از سحر خدایاری

 هک صفحه اول سایت روزنامه جام‌جم به یاد دختر آبی!
 برای خواندن کل مطلب در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.

دختر آبی و قصه ی 1984 جرج اورول!

 Dear @FIFAcom @fatma_samoura this young #Iranian woman set herself on fire because she's banned from watching football in the stadium. How long will you be silent about such injustice? @sjogran @chris_sutton73 @mPinoe @Cristiano @Cseger9 @L8schelin (BTW, this is the right photo)


دختر آبی و قصه ی 1984 جرج اورول!

“Blue Girl”
Dear @FIFAcom @fatma_samoura this young #Iranian woman set herself on fire because she's banned from watching football in the stadium. How long will you be silent about such injustice? @sjogran @chris_sutton73 @mPinoe @Cristiano @Cseger9 @L8schelin (BTW, this is the right photo)

«کسی که گذشته را کنترل کند آینده را کنترل می‌کند، و کسی که حال را کنترل کند گذشته را کنترل می‌کند.»

رزا: گویا دختر آبی سه روز پیش  فوت کرد ولی مطبوعات ایران امروز خبر مرگ او را می دهند! خبرنگارِ روزنامه ی شهروند به تکاپو افتاده که دختر آبی همین امروز مُرده!
اسمش سارا بود؟ سحر بود؟ دختری با بیمار دو قطبی بود؟ یا سه قطبی؟ بدلیل حجاب اجباری خودسوزی کرد؟ یا عشق اش به  فوتبال؟ 22 ساله بود یا 30 ساله؟ طرفدار تیم آبی ها بود؟ یا قرمزها؟ می خواست پلیس شود؟ یا مترجم زبان انگلیسی بود؟ زندانی قرچک بود؟ یا قرار بود کهریزکی شود؟ از شهر قم بود؟ یا تهران؟ 
تنها شعله های آتش، حقیقی به نظر میرسند! و آژیر اوژانس!
خبر رسمی را می خوانیم:
  عصر دوشنبه ۱۱ شهریور، گزارش خودسوزی دختری در مقابل یکی از دادسرهای تهران به اورژانس اعلام شد. با اعزام تیم‌های امدادی به محل، مشخص شد این زن پس از خروج از دادسرا، در حالی که فریاد می‌کشید و به روند دادرسی خود اعتراض داشت، با ریختن بنزین خودش را آتش زده است.
پس، دختری خود را جلوی یکی از دادسرا های تهران به آتش می کشد! دختری را جلوی دادسرایی به آتش کشیدند! دختران را به آتش می کشند! خودسوزی اعلام می شود و اینکه روانی بوده است.
سالها پیش بود که پچ پچ خاله هایم را شنیدم: گویا اسمش هما دارابی بود؟
 دیوانه شده بود؟ برای  اعتراض به حجابِ اجباری خودسوزی کرد؟ گفتند از کار اخراج شده بود! اسمش را دو دهه بعد دوباره شنیدم. واقعی بود! علیه حجاب بود...
امروز به دخترک گفتم: زنانِ ایران حق رفتن به ورزشگاه ها را ندارند. دوچرخه هم حرام است! و خیلی چیزهای دیگر!
گفتم دختران از این نداشتن ها، خود را به آتش انداختند و خیلی ها هم زندان اند! گفت: مثل «امیلی دیویسون»
 چهارم ژوئیه سال ۱۹۱۳ نقطه عطفی در تاریخ مبارزات زنان برای کسب حق رأی بود. در این روز امیلی دیویسون در جریان یک مسابقه اسب‌دوانی خود را جلوی یکی از اسبان اصطبل دربار انداخت. هدف او از این حرکت جلب توجه افکار عمومی به مبارزات زنان بود.
گفتم اسمش سحر بود. و ما هم بیش از این چیزی نمی دانیم! برایم غمگین شد. برای خودم بغض کردم.که در برده داری نوجوانیم گذشت. هر سال که برمیگشتم، درمیافتم که خانواده یک قرن به عقب برگشته اند! دنیای من در فقر و آزادی. مال آنان رفاه و بندگی!
باید تاریخمان را بنویسیم. گذشته مان را پس بگیریم تا آینده را تغییر دهیم. نگذاریم مثل درخت قطع مان کنند، آتش زده ، تا خاکستر شویم.
امیدم به مادر و خواهر و دوستانِ سحر است که قصه اش را نگهدارند. نگذارند که زنان و تاریخشان محو شود.
همیشه از قم و آن آبِ شور اش و آنهمه آخوند و زنهای پوشیده اش بدم می آمد. سحر همان گُلی بود که در شوره زار رویید،  ارتجاع چشم دیدنِ اش را نداشت. پدرش جانباز کردستان است جانباز سال 61!  سال 61 در کردستان! جانباز! پدرش می گوید که سحر (سارا) روانی بوده و دورانِ دانشگاه هم یکبار خودکُشی کرده و مادرش توی چای اش یواشکی دوا می ریخته!

می گویند مراسم شب 7 را نه در قم بلکه در روستای پدری برگذار می کنند:
مراسم شب هفت دختر آبی:
پنجشنبه 21 شهریور / ساعت 10 صبح / روستای سلم SALM / از توابع شهرستان کیار / 42 کیلومتری شهرکرد واقع در استان چهارمحال و بختیاری

آری دوستان، عشق را نمی توان دفن کرد، به بند کشید یا به آتش انداخت....
عشق را  اما می توان فراموش کرد. سحر «امیلی دیویسون» ایران است. فراموشش نکنیم!

مصاحبه با پدر:
• شما می‌دانستید که سارا قصد رفتن به استادیوم را دارد؟
نه، به هیچ عنوان خبر نداشتم. من اگر می‌دانستم جلوی او را می‌گرفتم و هیچ وقت اجازه نمی‌دادم به استادیوم برود. در خانواده ما فقط سارا بود که به فوتبال علاقه داشت، حتی پسرهایم هم سرشان به کار و درس گرم بود و زیاد به فوتبال توجه نمی‌کردند، ولی سارا عاشق فوتبال بود.
• چرا؟
چون جرم است. اصلا درست نیست که دختر به استادیوم برود و من حتما با دلیل منطقی جلوی او را می‌گرفتم. نه عقاید من قبول می‌کند، نه عرف جامعه که یک دختر بین آن همه مرد در استادیوم برود، ولی متاسفانه سارا بدون اطلاع ما به آن‌جا رفته بود.

دختر آبی سه روز پیش از دنیا رفته بود؛ خاکسپاری بدون خانواده به دلیل مسائل امنیتی

«محرمانه/صرفا جهت اطلاع/غیر قابل انتشار
۲- برخی کانونهای رسانه ای و امنیتی خارجی با تمرکز بر این رخداد، تلاش گسترده ای را برای تبدیل نمودن نحوه فوت وی به جریانی اجتماعی و اعتراضی آغاز کرده اند.
لازم است همکاران محترم، بویژه رسانه های مکتوب که روز چهارشنبه(فردا) منتشر می شوندبا هوشیاری و درایت بیشتر از پرداختن به موضوع و بزرگنمایی آن و استفاده از الفاظی چون "دختر آبی" و... جدا خودداری نمایند.»

  غروب سحر؛ موج واکنش به مرگ "دختر آبی"
سحر خدایاری درگذشت... خبر شامگاه دوشنبه ۱۸ شهریور منتشر شد اما روز بعد، یک دوست خانوادگی به رسانه‌ها گفت دختر عاشق فوتبال سه روز قبل از دنیا رفت و بی سر و صدا در گورستان "بهشت فاطمه" قم دفن شد. همین منبع افزوده که خانواده ‌سحر را از مصاحبه و مجلس ترحیم منع کرده‌ و از "سوءاستفاده عوامل داخلی و خارجی" ترسانده‌اند: «به آنها گفته‌اند دخترشان به اندازه کافی هزینه روی دست مملکت گذاشته است.»
منبع خبر رسمی اما بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری است که سحر در آن بستری بود. در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسند به مقامات بیمارستان گوشزد شده بود که تنها پس از پایان خاکسپاری اجازه اعلام خبر را دارند. حراست بیمارستان هم در روزهای قبل خبرنگاران را راه نداده و گفته بود موضوع امنیتی است.
خواهر سحر، زمانی که او در بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری تهران بستری بود، به "رکنا" گفته بود، خواهرش به دلیل ورود به استادیوم آزادی برای دیدن بازی استقلال و العین در اسفند گذشته بازداشت و به زندان ورامین منتقل شد. او پس از آزادی به قید وثیقه هنگام مراجعه به دادسرای تهران متوجه می‌شود که شش ‌ماه حکم زندان گرفته اما "در اعتراض به این حکم" خود را در ‌آن‌جا به آتش می‌کشد و بالاخره بعد از چند روز جان می‌سپارد.
 «او خود را آتش زد تا از زندان رهایی یابد.»
.



Freelance reporter/activist Sepideh Qoliyan has been sentenced to 18 years imprisonment (must serve 7 subject to appeal) for covering workers' rights protests in Ahvaz, #Iran. Her charges include "propaganda against the state" and "publishing falsehoods." #PressFreedom

برای خواندن کل مطلب در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.

ادامه ی مطلب در همین بلاگ اینجا

۱۶ شهریور، ۱۳۹۸

ویدئو خبری - نشسته برخاستن - گزارش دستگیری های اخیر- شهریور 1998 + سلاخی علیرضا شیر محمد علی در زندان


رزا: رفقا ، دفاع  از خود حتی دفاع مسلحانه از خود را بکار ببندید. نگذارید که دستگیر شوید. 
رژیم اسلامی به بهانه ی پُر شدن زندانها و زیر پا گذاشتنِ اصلِ تفکیک زندانیان سیاسی و عادی، با در اختیار گذاشتنِ موادِ مُخدر (شیشه) به زندانیان عادیِ "خودی"، کمر به قتل زندانیانِ "مُرتد"- آتئیست- بی خدایان و آنارشیست بسته است.
سپیده قلیان را در همان دستگیری اول تهدید کردند که به سلولِ زندانیانِ داعشی می فرستند برای تنبیه و به داعشی ها می گویند که او کمونیست است. علیرضا (سامان) و سهیل عربی را به سلولِ موادی ها می فرستند. علیرضا را عاقبت بدلیلِ ارتداد در زندان با همکاری افسر کشیک (شخصی بنام ایمانی) و رئیس  زندانِ فشافویه در تهران سلاخی می کنند .
در زندانِ زنانِ ورامین قرچک، زندانیان عادی را به جانِ دخترانِ جوان (دستگیری های اخیر) انداخته اند. تمامِ مامورین زندان تا حتی بهداری زندانِ ، همدستِ رژیم در سرکوب زندانیان هستند.
در شرایط کنونی و با بُریدنِ  حکم های بالا و فله ای توسط قاضیانِ جنایتکار رژیم، نگذارید دستگیر شوید. به هیچ وجه نیز خود را داوطلبانه معرفی نکنید. حتی کیس ها و مورد های اعتراض به حجاب اجباری، بالای 10 سال حکم گرفته اند. هزینه ی دستگیری و سرکوب را برای رژیم بالا ببرید.
از خود دفاع کرده و نگذارید معترضانِ در خیابانها را به راحتی به زندان بیندازند. اطلاعاتِ مستخدمینِ زندانها را جمع آوری کنید.
شما جوانتر ها ندیده اید! اما نسلِ ما اشک ریزانِ سرانِ رژیم سلطنتی و شکنجه گرانش را در حافظه دارد.
شک نکنیم که رژیم اسلامی نیز عُمر نوح ندارد. و پایانش نزدیک!
پس، زنده بمانیم! از خود دفاع کنیم! 
به جای خودکشی/خودسوزی... رژیم را مونیتور کنیم.
ریشه هایمان را پیوند داده، شبکه ی مقاومت علیه دستگیری و زندان را گسترده تر کنیم.  

ویدئو خبری - نشسته برخاستن - گزارش دستگیری های اخیر- شهریور 1998 + چگونه رژیم اسلامی، علیرضا شیر محمد علی را در زندان سلاخی کرد
https://youtu.be/Kvj6DG4KeZY



۳۰ مرداد، ۱۳۹۸

افشای یکی از تپاله ها ی مرتضی سقاییان نژاد (شهردار قم)، در کانادا+ عکس

عکس حمید سقاییان نژاد در کانادا
 hamid.sne
Hamid Saghaeian
Product Engineer| McMaster university | Toronto.
https://www.instagram.com/hamid.sne/?hl=af


رزا: داشتم دیروز میخواندم: مرتضی سقائیان‌نژاد، شهردار قم، در واکنش به انتشار خبر تحصیل فرزندانش در آمریکا، تایید کرد که تعدادی از فرزندانش در خارج از ایران سکونت دارند اما گفت آن‌ها در خارج از ایران نیز «سفیران گویای نظام» بوده و یکی از آن‌ها قصد دارد بعد از پایان تحصلاتش در خارج، در قم ادامه تحصیل دهد.
سقائیان‌نژاد گفت: «خانواده بنده ولایی و مذهبی بوده و به رعایت اخلاق اهتمام دارند. اگر برخی فرزندان من برای تحصیل علم به خارج رفتند همگی به عنوان سفیران گویا برای نظام هستند.»
رزا: در اینترنت جستجو کردم "سفیران گویای نظام" را که باید در خارج ولایی و مذهبی هم باشند! راستش حمید سقاییان نژاد را یافتم در کشور کانادا و در دانشگاه با کت و شلوار و کروات قرمز! عکس اینستاگرام حمید توی بغل زنی بی حجاب!  ادعای بازگشت حمید گُه نژاد برای بازگشت به قم و خدمت به رژیم، آنطور که پدرش بعنوانِ شهردارِ قم اعلام کرده بیشتر به شوخی می ماند.
اگر خبرنگاری از این آشغال زاده در موردِ پدرش بپرسد، فکر می کنم که ایشان هم مثل فاطمه صادقی گیوی (دختر خلخالی قصاب) اینجا چهار پشته از پدر دفاع خواهد کرد.
بهترین دانشجویان ما شکنجه شده و در زندانند. زنان را به دلیلِ اجبار به حجابِ ، سالها به بند کشیده اند. رژیم اسلامی، آخوند زاده ها و آشغال زاده های خود را با رانت و پول دزدی از مردم ایران به امریکا/کانادا/اروپا فرستاده و در حال فروشِ خاکِ مردم، به روسیه و چین و بقیه ی اقمارِ اردوگاه سابقن سوسیالیستی هستند!
اگر روسیه خوب است، چرا آشغالهایشان را به ونزوئلا و چین و روسیه صادر نمی کنند؟
چریدنِ "آقازاده" ها در امریکا/کانادا و سایر کشورها را افشا کنیم. زندگی لاکچری شان را و آزادی هایی که پدرانشان از مردم ایران دریغ کرده اند. 
اگر رژیم مادران را زندان می کند، بدلیلِ "جرم" فرزندان (مورد مادرِ سهیلِ عربی)، اینجا
پس می بایستی که ما هم خواهانِ بازگشت دادنِ تپاله های رژیم باشیم.


سنده هایشان را به قم برگردانیم! ، وقتی که مادران را گروگان می گیرند...

عکس حمید سقاییان نژاد (فرزند مرتضی سقاییان نژاد شهردار قم) در کانادا
برای بزرگنمایی روی عکسها کلیک کنیم.

زندگی شش فرزند شهردار قم در خارج ایران
استان‌وایر- کانال تلگرام «اسکان نیوز» خبر داده که هر شش فرزند مرتضی سقاییان‌نژاد شهردار قم در خارج کشور زندگی می‌کنند.این کانال خبری نام شش فرزند شهردار قم را حامد، مهدی، حسین، هدی، حمید، محمد صادق سقاییان‌نژاد اعلام کرده است.

واکنش شهردار قم به زندگی شش فرزندش در خارج ایران
ایران اینترنشنال - مرتضی سقائیان‌نژاد، شهردار قم، در واکنش به انتشار خبر تحصیل فرزندانش در آمریکا، تایید کرد که تعدادی از فرزندانش در خارج از ایران سکونت دارند اما گفت آن‌ها در خارج از ایران نیز «سفیران گویای نظام» بوده و یکی از آن‌ها قصد دارد بعد از پایان تحصلاتش در خارج، در قم ادامه تحصیل دهد.
سقائیان‌نژاد گفت: «خانواده بنده ولایی و مذهبی بوده و به رعایت اخلاق اهتمام دارند. اگر برخی فرزندان من برای تحصیل علم به خارج رفتند همگی به عنوان سفیران گویا برای نظام هستند.»
در چند روز گذشته خبر تحصیل و زندگی فرزندان سقائیان‌نژاد، شهردار قم، در آمریکا واکنش‌های گسترده رسانه‌ها و افکار عمومی را بر انگیخت و در نهایت او تایید کرد که تعدادی از فرزندانش در خارج از ایران زندگی و تحصیل می‌کننند.
سقاییان نژاد شهردار قم، با بیان اینکه «زندگی ساده و عادی دارد»، گفت: ««اگر برخی فرزندان من برای تحصیل علم و دانش به خارج رفته‌اند همگی به عنوان سفیران گویا برای نظام بوده اند و یکی از فرزندانم بعد از تحصیلات عالی در قم می خواهد تحصیلات خود را دنبال کند.»
او دلیل حضور فرزندانش در خارج از ایران را «تحصیل» عنوان کرد و گفت: «خانواده من هیچ علاقه‌ای به زندگی در خارج از کشور نداشته و در خدمت نظام‌اند.»

ادامه ی اطلاعات و  مطلب اینجا

 برای خواندن مطلب در منبع روی تیتر مقالات کلیک کنیم.

۲۰ مرداد، ۱۳۹۸

سپیده قلیان، گلسرخی زمانِ ما؟!

رزا: اعترافات گلسرخی و دانشیان در زمان شاه، افکار عمومی را آنوقتها تکان داد. برای خانواده ی "سانتی مانتال" و غیر ایدئولوژیکِ من، آنجا که گلسرخی گفت: شکنجه شدم و خون ادرار کردم، از آن پس دیگر حکومت شاه مشروعیتی نداشت!
بقیه ی حرفهایش را کسی نفهمید، یا بهتر بگویم خیلی ها نفهمیدند.
سپیده قلیان هم دیروز گفت:تحت فشار و شکنجه مجبور به اعتراف شده‌ام...
همه ی مردم ما، ته ذهنشان می دانند که شکنجه وجود دارد و هم استمرار دارد. اما بیان شکنجه شدن، آنهم در بیدادگاه ها، بیانِ آن، شهامتی می خواهد که حتی برای دشمنانِ مردم، حیرت انگیز است...
در زمانه ای که هر سیاستمداری و مُلا یی از طرف رژیم  و اینطرف آبها، دستش را روی هر کتابِ آسمانی گذاشته به قَسَم که اسلام دین رحمت است! حکومت الله اما در هر کجای جهان که بتواند، در حال تیکه پاره کردنِ انسان است.
اگر بیانِ علنی "شکنجه شدم" در بیدادگاهِ شاه را جرقه ی روشن کردنِ آتش انقلاب بدانیم، بیانِ علنی سپیده قلیان نیز، آتشی به خرمنِ خشمِ مردم ایران است، که نهایتن انفجار عظیم را سرعت می بخشد.
سپیده اما برای این جایگاه اش بخصوص در میانِ چپ ها بسیار مبارزه کرد. نه سبیل چخماقیِ گلسرخی را داشت و نه شکل و ظاهرش انقلابی! سپیده نشان داد که با موهای رنگی، ظاهری مدرن و با جنسیتی" فرودست" هم می توان و باید علیه نابرابری های طبقاتی-جنسیتی-... اقدام کرد. اوائل دستگیری اش در کنارِ اسمائیل بخشی، بسیاری از کانالهای رسانه ایِ چپ، حتی از رسانه ای کردنِ دستگیری اش امتناع کردند. چه تهمتها که به او نبستند...
سپیده بدون چفیه بستن در حمایت از فلسطینِ اشغالی گفت که کارگران شعار نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران نداده اند! سپیده توییت کرد: هم عزه، هم لبنان، جانم فدای ایران!
پس از این، طیف های سلطنت طلب هم حمایتشان را  از او تعلیق کردند.
سپیده قلیان و ندا ناجی به همراهِ دخترانِ دیگرِ در بند، حاضر به شکایت از زندانی عادی نشدند، اگرچه که بارها تحت کتکِ عوامل زندان در قرچکِ ورامین قرار گرفتند.
مطالباتِ سپیده در زندان، که برایش تا در حدِ مرگ و اعتصابِ غذایِ خشک رفت: رفتار درست و انسانی با خانواده ها
«۱۲عدد ویلچیر، بهبود کیفیت غذا، آبسردکن، جامایعی مخزن دار، رنگ آمیزی سالن، کولر سالن ورزش، سیستم صوتی سالن ورزش»  بود.
سپیده تنها برابری و خواهری نمی خواهد! سپیده زندگی را زیبا می خواهد. دلش بمانندِ کودکم برای دیدنِ رنگ می تپد. سپیده بمانندِ چفیه های گلدار بر سر زنانِ رژاوا، که حتی جنگِ مخوفِ سوریه را رنگی کرده و بذرِ امید کاشتند، آینده ای را بشارت می دهد بدون زندان. کمونیستی مشارکتی و بدونِ اجبار.
 نبض سپیده با آهنگی فرحبخش تندتر میزند در سالن ورزشی زندان. برایش رنگ بفرستیم تا از دیوارهای زندان اش شروع  و شهر را به رنگ زندگی کند.
باشد که در فتح زندان بجای ویلچر، روی شانه ی مردم بگردانیمش میان لبخند. تا عاقبت به این فرهنگِ مرده و شهیدپرست و عزاداری و مذهب و اسلام  پایان دهیم.
 حکم کنیم که قاضی محمد مقیسه از این پس عبای صورتی بپوشد با عمامه ای بنفش. ناخن هایش را مانیکور و پدیکور کرده و کِرم پودرش کنیم تا از ترسناکی در آید. روی قبر خمینی ریدن جایز نباشد. پیست رقص کنیم تا عشاق همدیگر را در آغوش کشند.
سیاهی را از خانه ها جارو کنیم و به احترام دختران مان روی مرگ، زندگی بپاشیم! 

 نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایه‌ی بامِ کوچکش
به خاطرِ ترانه‌یی
                    کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطرِ جنگل‌ها، نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره
                        روشن‌تر از چشم‌های تو

نه به خاطرِ دیوارها ــ به خاطرِ یک چپر
نه به خاطرِ همه انسان‌ها ــ به خاطرِ نوزادِ دشمن‌اش شاید

  مرتبط: 
سپیده قلیان: تحت فشار و شکنجه مجبور به اعتراف شده‌ام
سپیده قلیان، زندانی سیاسی، در جریان محاکمه خود گفت که "حین بازجویی تحت فشار و شکنجه قرار گرفته و مجبور به اعتراف" شده است. او در دادگاه گفت همه اتهام‌های وارده علیه خود را رد می‌کند.
برای ادامه روی اینجا کلیک کنیم.

۱۸ مرداد، ۱۳۹۸

اخطار امنیتی به دوستان مبارز- مورد: گفتگوهای زندان

رزا: این پُست بر طبق اطلاعات میدانی و تجربه ی شخصی و اطلاعات درج شده در اینترنت به درخواست دوستان نوشته می شود. مجموعه ی گفتگوهای زندان ساختاری بمانند بنیاد پژوهشهای زنان دارد. رئیس مجموعه فردی بنام همایون ایوانی است با همسرش مژده ارسی (هر دو نفر زندانیان سابق رژیم). چند زندانی سابق دیگر بمانند محمود خلیلی و علی دروازه غاری از هسته های اولیه ی تشکیل دهنده ی آن می باشند. گفتگوهای زندان با هدف برگزاری مراسم یادمان جانباختگانِ دهه ی 60 تشکیل شد و در ابتدا بر روی کار داوطلبانه ی بسیاری از سرموضعی ها در آلمان، در برابر اکثریت/توده که مراسم جانباختگانِ " فقط" سال 67 را برگزار می کردند، در ابتدا خوش درخشید. پس از اجرای مراسم سه روزه در سوئد و افتتاحیه ورود عوامل و حامیان موسوی (نخست وزیر در حصرِ خمینی)، با انتقاد اشخاص زیادی روبرو شد. و بسیار ریزش داشت. عناصر فعال توانستند با توجیه و هم با افترا و توهین به کُردها ی منتقد و شخص من، افتضاح لشکرکشی سخنرانان سبز به عنوان حقوق بشری ها را با ادعای اینکه: ما از آلمان رفته بودیم میهمان کمیته ی برگزار کننده ی سوئد بودیم و کمیته ی محلی سوئد، سخنرانان را خود انتخاب کرده بود و ما نمی شناختیم!- همچنین نیز در برابر انتقاد من همانجا در اتاق اینترنتی 200 نفره همایون ایوانی ادعا کرد: رزا جاسوس رژیم است، چون نه پناهجویی بلکه با ویزای دانشجویی به خارج آمده و...
در حالی که همایون ایوانی با اسم واقعی محمد ایزدجو، نه آنجور که ادعا می کند" اقلیتی" است و نه "مبارز" بوده. ایشان از اکثریتی های "16 آذر" بوده و اینطرف آب نیز دمخور سوسیال دمکراسی و در نهایت هم پس از قبول تعهد به نظام خمینی و نشستن در اتوبوس "آزادی" و شرکت در تظاهرات بهارستان در حمایت از رژیم، آزاد شد، پاسپورت گرفته و به عنوان پناهجو و ارائه ی مدرک زندان در ایران، از اینجا قبولی پناهندگی گرفت. ایشان نه دیپلم ایرانش واقعی است و نه تحصیلاتش در اینجا. چرا که آنزمان در آلمان شرقی سابق و پس از فروریختن دیوار برلین، و هجوم جوانان به دانشگاهها و محل کار در آلمان غربی، اغلب بدون مدرکی ها و جعلی ها، آلمان شرقی را برای تحصیل انتخاب کردند و چون مواقع اجرای امتحانات اصلی هم، نشاندند فرد دیگر به جای خود بسیار ساده می بود.
شخصن تحصیل در دانشگاه را فاکتوری تعیین کننده نمی دانم. اما برای اهداف همایون ایوانی و رسیدن به شغل هایی بالا در هیرارشی سیستم سرمایه داری، دانستن، شرط نبوده و مدرک است که تعیین کننده می بود، پس با دیپلم قلابی، مهندس شد.
او اینک با جعل  موفق اش، سخنرانی بیزینسی می گذارد! کتابهایش را در ایران چاپ می کند و اسم زنش را به عنوان مترجم، پُشت کتابش حک کرده! یعنی ایشان هنوز به در آمد و حقوق بالای خارج هم راضی نیست و در کنارش از فروش کتابهایش در ایران سود می برد! به عکس جستجوگر در اینترنت رجوع می دهم.

 برای بزرگنمایی عکسها روی عکس کلیک کنیم.
محمد ایزدجو (همایون ایوانی) نویسنده ی کتاب و سارا دژم تباه (مژده ارسی) همسر همایون ایوانی، به عنوان مترجم! با جستجوی اینترنتی اسامی، اطلاعات اینترنت هنوز در دسترس میباشند و کتاب ها هم در عکس شماره دو دارای شناسنامه و انتشاراتی داخل! 

 برای بزرگنمایی عکسها روی عکس کلیک کنیم.
البته این موضوع به خودشان برمی گردد (از توبره و آغل خوردن) و من نیز مثل بقیه که  همانروزها انگِ "جاسوسِ رژیم" را از طرف این مجموعه  درهمان اعتراض به  ورود حقوق بشری های صاحب و منصب دار موسوی چی ها در سوئد به مراسم بزرگداشتِ جانباختگان دهه ی 60،  زبان برگرفتم،  اسم واقعی ایشان و بانو را افشا نکردم که همان بهتر که در راس سیستم سرمایه در اینطرف آب، جعلی ها باشند در شرکتها و انحصارها. من و رفقای من دانش شان را در اختیار مردم گذاشته و بدنبال خروج از سیستم پولی و ترجیحن زندگی مان را با کم کاری و خارج از مناسباتِ ساختارهای سیستم می گذرانیم... به خود گفتم به درست که با ادعای باند و فرقه ی گفتگوهای زندان که "رزا جاسوس رژیم است"، رزا که جاسوس نمی شود.
در عمل اجتماعی، افراد اینطرف آب شناسایی می شوند، پس، ده سال پیش، من شخصن ضرورتی به افشاگری این اسامی ندیدم. حتی سال 2012 و پس از انتشار مقاله ی ایرج مصداقی در رقابتش با  همایون ایوانی، من ترجیح دادم  که بگویم: بهتر که سر همدیگر را بتراشند تا مزاحم جنبش باشند...
اما برای جنبش، پس از درگیری میان ایران تریبونال و گفتگوهای زندان، اطلاعات همایون ایوانی از طریق ایرج مصداقی در اینجا  به هوا رفت و اضافه تر مشخص شد که ایوانی، با پاسپورت در جیب و بسیار غیر سیاسی! با مُهر خروج رسمی به اینطرف آب، ورود کرده اند! البته ایرج مصداقی آنوقتها شاکی بود که ایشان (همایون ایوانی) وابستگی تشکیلاتی اش مشخص نیست! به اطلاع همگی می رسانم که اصولن در راس اغلب ساختارهایی که موازی با تشکیلاتهای سیاسی در خارج از کشور ساخته شده اند، اغلب یک اکثریتی با ماسک اقلیتی/چریک نشسته، تا خاطرات زندانِ اقلیت/چریکها/مبارزان کمونیست ، راه کارگری و... را برای سیستم جمع کرده و برای کادرهای فراری حزبی و تشکیلاتی و به اصطلاح منفردین، لانه ای باشد تا  آنان در توهمِ فعالیت در ساختاری "غیر سلسله مراتبی"، همکاری و اعتمادِ از دست رفته ی سازمان عمودی را اینبار با "توهم تشکُل  افقی"،  باز سازی کنند و همچنین خوراک اطلاعاتی لازم به حزب چپ و سوسیال دمکراسی برسانند و طرف معامله شان شده و تریبون بگیرند. اینگونه ساختارها  (مثل گفتگوهای زندان) در مدت زمانی  کوتاه، حتی توانستند با شعار دزدی و ادعای تشکیلاتی افقی و بدون کمیته مرکزی و بدون رهبری حزبی،  به اسم زندانیان بجا مانده از کُشتار دهه ی 60 یعنی هنوز سر موضعی چپ! پزشک  جعلی و سخنگوی گفتگوهای زندان، مثل علی دروازه غاری (در واقع یک پرستار بیمارستان در امریکا) و بقیه شان در لباس مهندس و دکتر ( اگرچه قلابی)، اورکوتِ پوش و مبارز با چفیه فلسطینی روی شانه و با شعار"نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم"! به اسم گفتگوهای زندان و سازماندهی مراسم جانباختگانِ  دهه ی 60  و "حمایت از خاوران" و درج خاطراتِ زندانیان و غیره، روی دستِ احزاب کمونیست و چپ زده و بریده از تشکیلات ها را باز سازماندهی هیرارشیکال کنند!!!
گفتگوهای زندان پس از تخلیه ی اطلاعاتی بجا ماندگان و مصادره و انحصار خاطرات زندان، مبارزات مادران و خانواده های خاوران، اینک به رفقای در بند و مبارز داخل بند کرده، رهنمود هم میدهد!
پس اینبار برای دفاع از جوانان و مبارزان داخل می بایست که یکبار برای همیشه افشا می شدند. ترجمه ی اعلامیه شان به جوانان در بند این است:
بخوابید رفقا! که ما اینطرف آب بیداریم!
بخوابید رفقا که ما به جای شما، مطالباتتان را پیگیری خواهیم کرد!
بگذارید که ما (گفتگوهای زندان) شما را نمایندگی کنیم! بگذارید تا ما دهان شما شویم...
اعتصاب غذایتان را خاتمه دهید که باعث بیماری تان می شود! ببینید که ما کلاغ وار مانده ایم و حتی انحصار خاطرات عقاب را و مُهر سر موضعی هم، در اختیارمان است!  ما (گفتگوهای زندان) که بازجویی، شکنجه و سلول و.. را تجربه کردیم،  زنده و سالم و در آزادی، اینطرف آب بر راس سیستم و با حقوقهای آنچنانی حتی توانستیم هم از توبره ی رژیم بخوریم و هم کتاب داخل ایران، به چاپ بدهیم، هم در سلسله مراتب سیستم اینجا، به اسم دکتر و مهندس سری در سرها داشته باشیم!، هم از جیب جوانان داخل بچا پیم!
ما ماندیم! زنده و سالم و آزاد! و در حال درو کردنِ مدالهای مبارزه و سر موضعی ها ی دهه ی 60!
 ما ماندیم، با انحصارِ درج خاطرات به خاک کشیده شده ها، در اعتصاب غذا بیمار شده ها، به دار و تیر کشیده شده های دهه ی 60...
بگذارید ما دهان شما باشیم! پیگیر مطالبات شما باشیم! خاتمه دهید، تا سالم بمانید! تا آزاد شوید! تا  بتوانید بعدها مثل ما، هم از توبره ی رژیم بخورید و هم در آغل سرمایه اینطرف آب، خوب بچرید!
التماس می کنیم به شما!
بگذارید ما صدای شما باشیم! تا کماکان به اینطرف آب ثابت کنیم که هنوز هستیم! اگرچه زامبی!
امضا دلواپسان
!

ادامه ی مطلب اینجا

۱۰ مرداد، ۱۳۹۸

افشای پزشکانِ شکنجه گر زندانِ زنان قرچک ورامین- همراه با آدرس و تلفن+عکس

رزا: چند ماه پیش گزارشِ زنانِ دراویش در موردِ پزشکانِ زندانِ زنانِ قرچک را خواندم اینجا.
دیروز هم گویا همینها دوباره علیه دخترانِ زندانی به سرکوب دست زده و زندانیانِ عادی را به جانِ زندانیانِ سیاسی انداخته اند. اینجا. البته که  اکثریت ِزندانیان با "جرم" های عادی درهمین نوروزِ امسال، شورش کرده و حتی زندان را به آتش کشیدند اینجا.

حال، افرادِ بهداریِ زندانِ قرچک، هم زنانِ دراویش را سرکوب کرده اند و هم به دخترانِ علیه حجاب، فحشِ "جنده سیاسی" گفته اند. به نظرم وقتِ افشایِ پزشکان و پرستارانِ شکنجه گرِ زندانِ زنان رسیده است. اسامی کنونیِ پرسنلِ زندانِ قرچک:
  بهداری زندان، ساختمان دو طبقه ای است که «عباس هوشیار» مسئول آن است-
 هوشیار- دکتر مرد- در اصل بازجو است.

پزشک عمومی بهداری زندان قرچک ورامین - خانم دکتر ملیتا حامد یزدان
مشخصات مطب- (ایشان گویا علاوه بر شکنجه ی زندانیان، در قرچکِ ورامین مطب هم دارند!) -به همه ی دوستانِ آزادی خواه که لطفن هر طور می توانید، در کمالِ بدونِ خشونت، ایشان را بنوازید! 

برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.
آدرسِ مطب خانم دکتر ملیتا (اسمِ لبنانی ) اسمِ فامیل: حامد یزدان- -  تخصص: عمومي پزشک عمومي
     آدرس مطب: تهران – قرچک – خیابان محمدآباد-مهدیه ۳-پلاک ۲۱
    کد پستی: ورامین
    شماره تلفن مطب: ۰۲۱۳۶۱۲۵۵۴۲
    استان/شهر: تهران/ورامین-  مطب/دکتر مليتا حامد يزدان دكتراي حرفه اي پزشكي عمومي-قرچك
آدرس مطب/دکتر مليتا حامد يزدان :  قرچك خ محمدآباد كوچه مهديه ۳ پ ۲۱
در مورد خواهرانِ میرزایی:
معاون زندان شهرري
 زهرا میرزایی
رئیسِ زهرا میرزایی همان مهدی محمدی است که از سالِ 1396 در حالِ مدیریتِ شکنجه گاهِ قرچک/ورامین است.
خانم شاه علی- ایشان هم زیرِ فرمانِ مهدی محمدی (رئیس زندانِ قرچک) تحتِ عنوانِ رئیسِ بندِ زندانیانِ سیاسی، در حالِ شکنجه ی زنانِ زندانی می باشد.
چند عکس از بهداری  شکنجه گران را در همین پُست می گذارم برای شناسایی. همه ی عکسها از وبسایتهای رژیم تهیه شده است و به احتمالِ زیاد افرادی از پرسنل زندان می باشند.
پُستِ مربوط به رئیسِ زندان مهدی محمدی  در همین بلاگ در اینجا

گزارشی از زندان قرچک ورامین و اسامی شکنجه گرانی که نقش پزشک و پرستار را بازی میکنند
اسامی پزشکان زندان زنان قرچک از این قرار است: حامد یزدان، ارشادی، هوشیار، شعبانی، صادقی

 برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.
پرستاران: سلیمانی، خدا بخش، تیموری، ابرون
در این زندان پزشک کشیک اصلا وجود ندارد. وقتی زنان شبانه به بهداری مراجعه می کنند مورد فحاشی قرار می گیرند.
در بهداری دستگاه فشار سنج ندارند و یا خراب است. دستگاهشان همیشه ۱۲ نشان میدهد. این پزشکان بازاٰء هر بار مراجعه زندانی بیمار داروی یکسانی به وی می دهند.
پزشکی به نام حامد یزدان؛‌ بیشتر شبیه به دژخیمان شکنجه گر است. شب اول انتقال زنان درویش به این زندان از آنها سوالات توهین آمیزی در دستگاه فاسد ذهنی اش در مورد مناسبات خانوادگی زنان درویش پرسید که باعث نفرت بیشتر این زنان شد.
این زنان وقتی با بیماری مواجه می شوند برای بیماران شان نیاز به غذای رژیمی نیاز دارند به انها گفته می شود این غذا ماهی یک بار داده می شود و آن یک بار را هم نمی دهند و به بیمار توصیه می کنند که کمپوت برای خود بخرد.
بهداری زندان از در اختیار گذاشتن ویلچر برای انتقال زنان بیمار به بهداری خودداری می کند و به زنان توصیه می کند که شما در بطری آب معدنی جمع کنید تا برایتان ویلچر بخریم.
دکتر هوشیار بیشتر شبیه بازجوهاست. با هر بار مراجعه بیمار به او به جای درمان مریض او را مورد سوالاتی قرار می‌دهد که شبیه بازجویی است.
 انتقال یک بیمار روانی به زندان قرچک برای ضرب وشتم زندانیان سیاسی زن
برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.

زندانیان سیاسی زن بار دیگر در زندان قرچک ضرب و شتم شدند

روز دوشنبه ۸ مردادماه ۹۸، در پی بروز درگیری در زندان قرچک ورامین به تحریک مقامات زندان یاسمن آریانی، ندا ناجی، عاطفه رنگریز و سپیده قلیان زنان سیاسی این زندان، توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
یاسمن آریانی، فعال مدنی بازداشتی در زندان قرچک ورامین عصر روز گذشته توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این درگیری به تحریک مسئولین بهداری زندان و پس از انتقال صبا کردافشاری به حالت ناهوشیار به بهداری زندان صورت گرفت. از سوی دیگر ندا ناجی و عاطفه رنگریز از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر و سپیده قلیان از متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه نیز در ادامه این درگیری توسط زندانیان جرائم عمومی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. همچنین صباکردافشاری، یاسمن آریانی، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز صبح امروز در اعتراض به عدم امنیت جانی، در مقابل دفتر زندان دست به تحصن اعتراضی زدند.
یک منبع مطلع از وضعیت این زندانیان به گزارشگر هرانا گفت: این درگیری در پی آن رخ داد که حوالی ساعت ۷ عصر روز گذشته صبا کردافشاری دچار ضعف جسمی شدید شده و به دلیل تعلل مسئولین در انتقال وی به بهداری وضعیت وی بدتر شد. پرستار بدون برانکارد و فشارسنج جهت سرکشی به داخل بند آمده و نهایتا صبا بدون برانکارد و در داخل پتو به بهداری زندان منتقل شده و توسط پرستار “خانم تیموری” و پزشک بهداری “خانم حامدیزدان” مورد توهین و برخورد بسیار بد قرار گرفته است.
برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.

وی ادامه داد: در ادامه، این موضوع به درگیری لفظی با یاسمن آریانی انجامید که با تحریک مسئولین بهداری خانم آریانی توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت که موجب آسیب دیدن وی از ناحیه گونه، صورت و کوفتگی در دست راست و هر دو پا شده است. در ادامه این موضوع صبا کردافشاری به دلیل ضعف جسمی، فشارهای وارده و عدم رسیدگی به موقع بی هوش شد. نهایتا پزشک زندان به صبا آمپول و سرم تزریق کرده و پس از چند ساعت وی را مجددا به بند بازگرداندند.
به گفته این منبع مطلع برخورد با زندانیان و متهمین سیاسی و عقیدتی توسط مسئولین زندان علی الخصوص مسئولین بهداری بسیار نامناسب بوده است و پرستار و پزشک جهت این برخوردها از رئیس بهداری، دکتر هوشیار دستور می‌گیرند.
برای خواندن در منبه روی تیتر مطلب کلیک کنیم.
برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم. در صورتِ مطابقت تصاویر با اسامی، لطفن اطلاع دهید. اگرچه تصاویر تمامن از زندان قرچک ورامین می باشند، اما احتمالِ اشتباه در مطابقت با اسامی زیاد است.

برای خواندن ادامه ی مطلب روی اینجا کلیک کنیم.

۲۲ تیر، ۱۳۹۸

سی نفر و سه نفر- چرا ندا ناجی و فعالینِ زنانِ شرکت کننده در اکسیون روز جهانی کارگر هنوز در زندانند؟


رزا: بیش از 2 ماه است که از اکسیون روز جهانی کارگر در تهران می گذرد. تقریبن تمام شرکت کنندگان به قرار کفالت و با وثیقه آزاد شده اند. رضا شهابی حتی سفری هم به خارج آمد، برای شرکت در کنفرانس کارگری!
 اما دخترانی که همزمان فعالِ حقوق زنان هم هستند را، نه در اوین بلکه به سیاهچال قرچک ورامین انداخته اند. آنها هم برای مطالبات کارگران و همزمان برای مطالبات زنان، در اکسیون اول ماه مه (11 اردیبهشت) در تهران شرکت کردند. علیه حجاب اسلامی بودن، علیه عروس کردنِ کودکان و علیه بی حقوقی زنان، اینروزها پر خطر تر است تا چانه زدن با رژیم برای دستمزد بیشتر برای کارگران. و رژیم دشمنش را بخوبی می شناسد.
جنبش زنان اما اینک دوباره خیانت مارکسیستها را تجربه می کند. در ابتدای انقلاب زنانی که به رژیم و حجابِ زورکی اش نه گفتند  را وابسته به شاه و دربار و امپریالیسم دانستند و اینک نیز ، زنانی  را که بر علیه قوانینِ ضد زن اعتراض می کنند، طرفدارِ امریکا و ترامپ و مسیح علینژادی!
نه روفقا. نه!
جمع آوری امضا برای آزادی دخترانِ در قرچک کافی نیست! باید همانگونه که آنان به همبستگی با شما، اعتماد کردند و شانه به شانه ی شما در بهارستان برای مطالباتِ کارگری ایستادند، با آنان رفتار کنید.
 باید همان کانالهایِ فشار را که موجب آزادی رضا شهابی و حتی خروجش از ایران شد، برای آزادی دختران فعال کنید!
همانگونه که برای رفقای خود، کانالِ وثیقه و مالی جور کردید، همانگونه نیز برای دخترانِ در قرچک.
همانگونه که جانِ رضا شهابی ها را خریدید، همانگونه نیز جانِ دختران را.
جنبشِ زنان اینک در آزمونی دیگر شما را پس از 4 دهه محک می زند. بین امامِ راحل و "ضد امپریالیسم" تان و جنبشِ زنان، باز باید انتخاب کنید!
این بار با تفکر انتخاب کنید، چون عٌمرِ رژیم نیز به سر رسیده است و مبادا شما را نیز به قعرِ زباله دانی تاریخ ببرد، همانگونه که برسرِ سوسیال دمکراسیِ اروپا آمد!
پس، نام ندا ناجی ها را به یاد بیاورید که همه آزاد شدند و او کماکان در قرچکِ ورامین جانش در خطر است.
پس، نام عاطفه رنگریز را به یاد بیاورید که همه آزاد شدند و او کماکان در قرچکِ ورامین جانش در خطر است.
پس، به یاد بیاوریم آنیشا اسد اللهی را که دوباره و پس از آزادی، به سیاهچال برگرداندند. نامِ مرضیه امیری را که در همان روزِ کارگر گرفتندش، خبرنگارِ شرق را می گویم!
به یاد بیاوریم سپیده قلیان را که در برابرِ ضرب و شتمِ ندا ناجی در زندانِ قرچک ایستاد و تحصن کرد. در کنارِ خواهرانش عاطفه رنگریز و ندا ناجی، قهرمانانه ایستاد و تحصن کرد.
 و لی اما پروینِ محمدی را که اینجا پس از آزادی از اوین،  از دستگیری خواهرش در گرمسار می گوید، دریغ از افشای دو ماه تنبیهیِ زندانِ قرچکِ دخترانِ انقلابی. ضرب و شتمِ ندا ناجی و تقریبن نابینا کردنِ او. جابجایی دخترانِ اکسیونِ مشترکِ روز جهانیِ کارگر از اوین به قرچک و ضرب و شتمِ آنان، موضوعِ محمدی ها و شهابی ها نیست. اینان در کانالهای تلویزیونِی ایران اینترناشنالِ سعودی ها گپ میزنند و کماکان "آنتی امپریالیسم" اند و ندا ناجی ها؟
ای تف به خیانتِ زنانِ مارکسی و سوسیال دمکراسیِ مردانه و خرفت شده در اروپا، علیه فعالینِ زنان.
 اینهمه را باید به زباله دان انداخته و روی امضا جمع کردن هایشان و حرکاتِ نمایشیِ خارج از کشوری اینان نیز شاشید!
برای دخترانِ در بندِ جنبشِ زنان می بایست اقداماتِ عملی کرد!
امضا جمع کردن و انگشت زدن زیر مطالبِ مارکسی ها کافی نیست! 

    مریم محمدی- پروین محمدی نایب رئیس اتحادیه آزاد کارگران ایران 
https://youtu.be/w14_UziLPFc
رزا: پروین محمدی از دستگیری خواهرش مریم محمدی (فعالِ حقوقِ زنان) در گرمسار می گوید. 4 دقیقه از 5 دقیقه! تنها پس از سوال، پروین مجبور به جواب می شود. او برای دفاع از خواهرش آمده! و در حاشیه به دخترانِ قرچک می پردازد! پروین جان؟ این 2 ماه پس از آزادی کُجا بودید عزیز؟ 

کلیپِ زیر در مورد ندا های جنبشِ زنان
ندا ناجی- ها را به یاد بیاورید
https://youtu.be/Xi3XC68mpsY

رزا: اینکه ندا آنارشیست است محرز نیست. او و خواهرانِ زندانی اش را بدلیلِ مطالبات زنان و به سر نکردنِ چادر ضرب و شتم کرده اند. اگرچه به همین دلیل زندانی عادی را هم به جانش انداختند، او اما از پرسنلِ زندان شکایت کرده. و این یک موضعِ شفافِ آنارشیستی می باشد. آزادی تمام زندانیان چه عادی چه سیاسی. زندانیانِ عادی نیز قربانیانِ نظمِ پدرسالار-سرمایه داری می باشند. شک نکنیم!
سپیده قلیان تحصن کرد
به گزارش خبرگزاری هرانا، سپیده قلیان از ظهر یکشنبه ۱۶ تیرماه در مقابل دفتر مدیریت زندان قرچک ورامین دست به تحصن زده است.
تحصن سپیده قلیان، از متهمان پرونده اعتراضات هفت تپه در اعتراض به ضرب و شتم زندانیان سیاسی، فضای ملتهب زندان، قطعی آب و نبود کولر در زندان قرچک ورامین انجام شده است.
شنبه ۱۵ تیر ندا ناجی و عاطفه رنگریز، از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر به‌دلیل به‌همراه نداشتن چادر توسط پرسنل زندان و زندانیان جرایم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و آسیب دیدند. خانواده آن‌ها نسبت به امنیت جانی این بازداشتیان ابراز نگرانی کردند.
ندا ناجی از زندانیان عادی شکایت ندارم از پرسنل زندان شکایت می‌کنم
نزدیکان ندا ناجی، یکی از فعالانی که در تجمع روز جهانی کارگر در تهران بازداشت شده، می‌گویند در شبانه‌ روز گذشته دو بار به او حمله شده است.
 به گفته آنها یک زندانی عادی در شب گذشته و یکی از پرسنل زندان امروز خانم ناجی را مورد ضرب و شتم قرار داده اند میزان ضربات به حدی بوده که  ندا به بهداری منتقل شده است.
 نزدیکان ندا ناجی می‌گویند او به آنها خبر داده که به دلیل ضربه‌ای که به سرش زده‌اند بینایی‌اش هنوز تار است.
ندا ناجی از بازداشت شدگان روز کارگر طی بیست و چهار ساعت در زندان قرچک دو بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
این دومین بار است که ندا ناجی مورد ضرب و شتم قرار میگیرد بار اول شب چهاردهم تیرماه هنگامی که قصد داشت در درگیری میان زندانیان میانجیگری کند مورد تهاجم زندانیان عادی قرار گرفت.
بار دوم صبحگاه پانزدهم تیرماه یکی از پرسنل زندان به شدتی او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد که ندا به بهداری زندان منتقل می شود.
ندا بعد از ساعاتی به بند بازگردانده شده اما عوارض ضربه وارده به سر او از جمله تاری دید همچنان باقی مانده است.
ندا در تماس تلفنی با خانواده اش اعلام کرد که شکایتی علیه زندانیان عادی ندارد اما به زودی شکایتی را علیه پرسنل زندان تنظیم خواهد کرد.
این در حالی است که عدم اجرای اصل تفکیک جرائم همواره مورد اعتراض فعالان مدنی بوده است و اخیرا کشته شدن علیرضا شیر محمدعلی در زندان فشافویه واکنش های بسیاری برانگیخته است.
مرضیه امیری، خبرنگار روزنامه شرق، عاطفه رنگریز و ندا ناجی پس از اعتراضات مربوط به روز گارگر دستگیر و به زندان قرچک ورامین انتقال داده شده اند.

فیلم-تئاتر مستند اِما گلدمن آن‌گونه که من زیستم - زندگی یک آنارشیست 

 اینجا 


۰۸ تیر، ۱۳۹۸

به گُه کشیدنِ بنیاد پژوهشهای زنان امسال، بامدیریت شهلا شفیق/ سخنرانی حمید نوذری


میزگرد:مکثی بر سی سال کار جمعی 
  به گردانندگی شهلا شفیق (فرانسه)و شرکت جمیله داودی (امریکا)، حمید نوذری (المان)، صدیقه فخرابادی (امریکا)، میهن روستا (المان)، ناهید نصرت (المان)
عکس شهلا شفیق در پالتو پوست
رزا: بعد از سال پیش که باند شادی امین گند زد به بنیاد، حدس زدم که جایگاه شهلا شفیق بالا خواهد رفت. اما اینکه یکدفعه رئیسش هم بکنند، حدس نمی زدم!

شاید زنان ایران فکر کنند که این زن در فیمنیسم انقلاب کرده، و کُلی جایزه هم گرفته؟! پس لازم است کمی از دستمال کشی ایشان نوشت که البته هیچ پخی هم نیست. اغلب این مدال ها (لژیونی) یا لاله ی طلائیِ از بنیاد تیفوس برای شادی صدر و بقیه ی جوایزِ اینطرف آب، به زنانِ دستمال کِشِ سیستمی تعلق می گیرند و مخصوص به آنهایی که به پاسِ خیانت به زنان، از طرف مردانِ احزاب و نماینده مجلس، مردان پول و سیاست، شناسایی شده اند.
برای این زنان، مرد بخصوص اروپایی اش، همان خدای آسمانی است و هنرِ زنِ شرقی، خوش رقصی/نویسی و به عرشِ اعلا بردن آنها، تا تغاری بشکند و ماستی بریزد!
همانوقتها که در مرگِ شوی اروپاییِ قدسی در فرانکفورت نوشت، این شهلا خانوم حسابی از چشمم افتاد و می شد حدس زد که او هم مثل دوستانش بزودی پله های ترفیع در سیستم را، دو پله یکی بالا برود.
 متنِ زیر را شهلا شفیق سالها پیش در وصفِ لوتس (مرد آلمانی-شوهر مرحومِ قدسی) نوشته. اصل مقاله اش اینجا
 لوتس واقعی اما کی بود؟ لوتس که قبل از ازدواج با قدسی، سه بار هم ازدواج کرده و و طلاق گرفته/ داده بود و بچه هایی هم داشت، می گفتند که زمان ازدواجش با این قدسی (دوست صمیمی شهلا شفیق)، یک الکلی تمام عیار بود. شوهر آلمانی قدسی (لوتس) وقتی دید که دیگر پیشِ زن های هم حزبی اش جائی ندارد، پس برای چهارمین بار زنِ ایرانی گرفت. تحلیلِ شهلا شفیق اما این بود که لوتس (شوهر آلمانی دوستِ شهلا)، "با چنان شوری جان در گرو آفرینش نیکی و زیبایی و عشق نهاده بود."

 در شهر زن ها اما می گفتند که لوتس چندین بار قبل از تسلیمِ جان به "جان آفرین"!  ترک اعتیاد کرده و حتی یکی دوبار هم، از همسر ایرانیش، غیر رسمی جدا شده بودند ولی زنِ ایرانی از داشتن یک "مرد آلمانی چنان در شعف بود که "لوتس" گفتن از زبانش نمی افتاد."

شهلا شفیق که مینویسد." چند باری که مرا (لوتس) به گردش در شهر برده بود، در سراسر راه، سلام‌ها و کلام‌های محبت‌آمیز رهگذران بدرقه‌مان کرده بود. می‌دیدم که مردم شهرش او را دوست می‌دارند و او به جان، برای آن‌ها کار می‌کند. "

گویا شهلا شفیق فکر کرده بود که خیابانِ برگر، شهر است!

نه خیر خانم، آنجا بازارِ شهر بود و پاتوق "لوتس". دست فروشانی که اجازه ی فروشِ اجناسشان را می خواستند برای دکه و بساط زدن، باید به شهرداری مراجعه می کردند و لوتس هم مسئول و در شهرداری بود. پس ملت هم مجبور بودند که به شهرداری چی ها گردن کج کنند.

شهلا شفیق می نویسد: "آیا هرگز با کسی ملاقات کرده‌اید که مسئولیت‌های سنگینی بر دوش داشته باشد و سخت کار کند، و در همان حال وقتی به خانه‌اش وارد می‌شوید، انگار هیچ کار دیگری ندارد جز آماده کردن فنجانی قهوه برای شما؟"

همان سالها منتقد گفت:  خانم شما کدام جامعه "کار" هستید که اینطور می نویسید؟ مگر در حزب سبزها که حزب بیسوادها ست، نشستن و مسئولِ کنترل مترو و اتوبوس بودن چقدر شاق است که شما آنرا برای خواننده " مسئولیتِ سنگین" جلوه میدهید؟

لوتس یک دیپلم دبیرستانی هم نداشت و فروشنده و مُبلغ مواد شوینده برای فروشگاه کشورهای دبی وامارات بود. صابون، مواد ظرفشوئی، زمین شور و این چیزها. خوب نمی شناختی اش قبلن گوگل می کردی! یا یک نگاهی به روزنامه های آلمانی می انداختی قبل از قلم فرسایی! .

شهلا شفیق در وصف لوتس می نویسد: " در همان نخستین دیدار شگفتی‌ام را برانگیخت. با انسانی روبرو بودم که شخصیت‌های نیک قصه‌های مادر بزرگم را به یادم می‌آورد. از آن‌ها که نقل خوبی‌شان بناست گواهی باشد بر توانایی انسان به پیروز گردانیدن خیر بر شرّ، در وجود خویش و در جهان"

رزا: همانوقت ها فکر کردم که شهلا حتمن از ژنتیکِ دیدنِِ "مردان در ماه" باید باشد و احتمالن آسمانی دیدنِ مردان بقولی، در خونش است!

شهلا شفیق می نویسد: " قامت بلندش از دردِ پا اندکی خم بود"

زن ها همانوقت ها از خنده ریسه می رفتند به شهلا که:

خانم شفیق سرطان پروستات را چرا "پا درد" مینویسی؟ چه چامعه شناسی هستید که بجای رفع خجالت و تابوی پروستات و پستان، بیماری "دردِ پا" می نویسید؟

شاید هم قدسی بهت نگفته تا شما فکر کنین توی رختخوابش هر شب آتش بازی ژانویه است. پا درد کجا بود؟ پروستات لوتس از چهل سالگی شروع شده بودیعنی همان سالی که ازدواج کرد!.
شاید شما فکر کنید که تنها این، یک نوشته و بزرگداشت برای مردان از طرف شهلا شفیق قلمی شده است. با یک جستجوی ساده اما متوجه خواهید شد که از این انشاها را ایشان زیاد در وصف مردان نوشته و بیرون داده اند.

متاسفانه اغلب زنانِ سازمانی و چپ (موردِ شهلا شفیق_ پیکار) بازیگرِ بازی های سیستم شده اند. هم از توبره ی چپ می خورند و هم از آبخورِ سیستم. هم پشتِ تریبون رادیو همبستگی و هم مدیریتِ بنگاهِ علاء دین هم محبوبِ مردانِ پول و سیاست و هم مدیریتِ پژوهشِ زنان!
 چندی پیش که داشتم به دوستی می‌گفتم، چرا شهلا شفیق و پیران آزاد در رادیوی چاه کارگر، هم صحبتند. گفت: مگه نمی دونی که پیکاری بوده و نظر پرداز چپ!

به نظرم اغلبِ این‌ها اگر در سیستم رژیم اسلامی حل نشدند، مثل توده ای/اکثریتی ها، اما خوب در سرمایه داری خیس خورده اند. داشتم فکر می‌کردم که برای آقای محیط زیست-پیران آزاد، فرقی ندارد یک زنِ پالتو پوست به تن، تا زمانی که طرفش زن باشد و رفیق باشد. گور پدرِ این خرس های قطبی هم شده! این هم از مبحث محیط زیست چپ، که باید به سرکوبگرانش مدال هم داد! اگرنه، چه فرقی دارد مُدل سخنرانِ راه کارگری - شهلا شفیق، که پوست حیوان را بر تن کُنی یا مدلِ داعشی، خرس را از سر لذت، سر بِبُری.  
برای محیط زیستی های تقلبی راه کارگری (مثلِ پیران آزاد) فقط مهم است که جنسش مرغوب و از زیر خاکی های چپ باشد!؟ 

مرتبط: رادیکالیسم سیاسی
نقش و جایگاه، اندیشه و عمل رادیکال در جهان امروز
بحث و گفت و گو با محمد رفیع محمودیان، شهلا شفیق، پیران آزاد
برای راه کارگری دیگر، تقی روزبه اینجا مٌهم این است که ستاره اسکندری، رفیق است و روحانی چی، ولی مسیح علینژاد با امپریالیسم و پمپئو عکس گرفته. پس ایشان هم وسطِ دعوا ی حجاب، در حالِ دفاع از موضع چاه کارگر اینجا و نرخ تعیین می‌کند.
به تقی روزبه باید گفت: آخه مردک به تو چه مربوطه دفاع از ستاره؟ نکنه او هم زیر خاکی و از رفقا است؟
اگر افرادی عادی دست به برداشتن حجاب در هر جای دنیا بزنند نقدی بر انها نیست و چه حقی مسلم تر از این. حتی نقدی هم به خانم اسکندری در این خصوص وجود ندارد. بلکه دو رویی این سلببریتیها مردم را عصبانی میکند. اینجا از حجا ب دفاع میکنند و در حلقه قدرت میلولند و میچرند ودر آنور آب به شکل دیگری هستند:
 ستاره اسکندری؛ ویدیویی که جنجالی شد
http://www.bbc.com/persian/arts-48777239
مناظره در باره ویدیوی ستاره اسکندری
  رزا: باری دوستان، هر کجا که دیدید زنی "فمینیست" توسط مردان جایزه باران شد، به فمینیست اش شک کنیم. کار را به جایی کشانده اند که روزنامه لوموند هم که جایزه ای نداشت ، جایزه ی ویژه برای شفیق خلق کرد.
در زمانِ کنونی هر چه بیشتر از سابق، این مردان هستند که فمینیست را تعیین می کنند.
 پس از واقعه ی گُل لای پستان اینجا  در فلورانس، با توجه به برگزاری همایشِ امسال، باز هم در فلورانس! باید منتظر بیش از گل بود.  
به لیستِ سخنرانان نگاهی بیندازیم. بزودی فقط مردان برای زنان فمینیسم را تعریف خواهند کرد و مطالبات می نویسند. 
لزبین های دولتی (شادی امین) و گی های دولتی (نوذری) شاید بواقع از بی خطر ترین ها باشند در جهانی که قهرمانانش زهرا رهنورد و هیلاری کلینتون است. 
 مطالب بیشتر:
 فیلم/ افشای پشت ‌پرده‌ سناریوی صدا و سیما؛
 این افراد سپاهی و بسیجی هستند که به عنوان شاهد عینی علیه دختر تهرانپارس مصاحبه کردند

https://youtu.be/2DNlIAUW21o

اردبیل تظاهرات و راهپیمایی مردم در حمایت از حضور زنان در استادیو مهای ورزشی


https://youtu.be/A5eQp9hpbAk
مطالبِ مرتبط: اینجا

۲۲ خرداد، ۱۳۹۸

جزئیات بیشتر از قتل علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ

علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ شب گذشته توسط دو زندانی دیگر در این زندان با ضربات پرتعداد چاقو به قتل رسید. با گذشت زمان جزییات بیشتری از قتل این زندانی ۲۱ ساله حاصل شده است که در این گزارش به آن پرداخته می شود. باید به این نکته توجه داشت که آقای شیرمحمدی پیش از این با اقدام به ۳۴ روز اعتصاب غذا خواستار تغییر زندان خود و رعایت اصل تفکیک جرایم شده بود.
شب دوشنبه ۲۰ خردادماه ۹۸، علیرضا شیرمحمدعلی، زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ به قتل رسید.
قتل این زندانی در ساعات پایانی شب گذشته توسط دو زندانی محکوم از بابت جرائم مربوط به مواد مخدر و قتل صورت گرفته است. وی از طریق ضربات چاقو در ناحیه شاهرگ و شکم به شدت مجروح شده و پیش از اعزام به بیمارستان جان خود را از دست داده است.
یک منبع نزدیک به آقای شیرمحمدی در این خصوص گفت: “علیرضا شیرمحمدی در اندرزگاه ۱۱ زندان تهران بزرگ در محلی نگهداری می‌‎شده است که از آن با عنوان “سوئیت” نام برده می‌شود، این محل که محل نگهداری زندانیانی با جرائم مختلف است دارای یک سلول انفرادی است که به صورت مجزا، ولی در همان محل ساخته شده است. دو زندانی متهم به قتل علیرضا شیرمحمدعلی به نام‌های “محمدرضا خلیل زاده” با اتهامات مربوط به مواد مخدر و “حمیدرضا شجاع زاده” متهم به قتل عمد و محکوم به اعدام در این سلول انفرادی نگهداری می‌شدند که در حالت پیش فرض درب آن همیشه بسته بود”.
وی افزود: “علیرغم سابقه خشن این دو زندانی که از زندان رجایی شهر به این محل تبعید شده بودند و حساسیت مسئولین بند در بسته نگه داشتن درب سلول انفرادی، شب گذشته در زمان ورود افسر نگهبان این درب باز گذاشته شده و این دو زندانی در اقدامی ناگهانی و بدون پیش زمینه و درگیری قبلی با خروج از سلول، علیرضا را به داخل سلول کشانده و پس از قفل کردن درب با وارد کردن حدود چهل ضربه مهلک به وسیله تیزی (شی برنده) اقدام به قتل وی کرده‌اند”.
به گفته این منبع مطلع، علیرضا شیرمحمدعلی در مسیر بیمارستان فیروزآبادی و نرسیده به سه راه چرمشهر در اثر خونریزی زیاد جان خود را از دست داده و تلاش پزشکان در بیمارستان نیز جهت احیای وی بی نتیجه بوده است. جسم بی جان این زندانی هم اکنون در سردخانه این بیمارستان نگهداری می شود.
گفتنی است بیمارستان فیروزآبادی که در شهر ری واقع شده در فاصله ۵۰ کیلومتری زندان تهران بزرگ قرار دارد.
دسترسی دو متهم به قتل علیرضا شیرمحمدعلی به جسم بُرنده و باز ماندن درب سلول انفرادی که اتفاق غیرمعمولی در نظر گرفته می شود در کنار سکوت مسئولین زندان در خصوص این واقعه، موضوع قتل این زندانی را پرابهام کرده است.
بخصوص که باید در نظر گرفت این زندانی جوان پیش از این با نگارش نامه و اقدام به اعتصاب غذای ۳۴ روزه خواستار اجرای اصل تفکیک جرایم و انتقال خود به زندان دیگری مانند زندان اوین شده بود که با بی توجهی مسئولین این محل روبرو شد.
علیرضا شیرمحمدعلی ۲۱ ساله و اهل محله نازی آباد تهران در تاریخ ۲۴ تیرماه ۹۷ به دلیل فعالیت در فضای مجازی بازداشت شده‌ و از بابت اتهامات “توهین به مقدسات”، “توهین به خمینی”، “توهین به خامنه ای” و “تبلیغ علیه نظام” به ۸ سال حبس تعزیری محکوم شد.
جلسه دادگاه تجدید نظر علیرضا شیرمحمدعلی نیز بنا بود در تاریخ ۱۸ تیرماه سال جاری و در شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران برگزار شود. این جلسه دادگاه در تاریخ ۲۰ فروردین ماه پس از اخذ مهلت وکیل جهت مطالعه پرونده به روزهای آتی موکول شده بود.
لازم به ذکر است مرگ زندانیان سیاسی در ایران بر اثر شرایط محیطی، بدرفتاری مسئولین، عدم رسیدگی پزشکی تعمدی و بروز درگیری در اثر عدم رعایت اصل تفکیک جرائم سابقه ای طولانی دارد. وقایعی که کمتر تاکنون به مجازات عوامل آن منتهی شده است.

 فرنگیس مظلوم، مادر سهیل عربی: مادرعلیرضا شیر محمد علی از ماجرای قتل فرزندش در زندان بی اطلاع است
https://youtu.be/Jk6rLPuwcx8


 ‌علیرضا شیر محمدعلی زندانی عقیدتی- سیاسی به ۸ سال حبس محکوم شد   

به گفته منابع موثق تاریخ بازداشت این زندانی بیست و ششم تیر ماه 97عنوان شده است وی با اتهاماتی چون توهین به خمینی، خامنه ای، و فعالیت تبلیغی علیه نظام رو به روست .
لازم به ذکر است که وی تنها فرزند خانواده و کمک خرج مادرش بوده است و به دلیل نوشتن نقد مطالب دینی دستگیر شده است . دادگاه تجدید نظر وی هنوز برگزار نشده است. لازم به ذکر است که مادر وی به دلیل بیماری نمیتواند به دیدن فرزندش برود. علیرضا سرپرستی مادرش را به عهده گرفته بود و بعد بازداشت وی مادرش با مشکلات زیادی روبرو شده است.

 نامه علیرضا شیرمحمدی؛ ادامه اعتصاب غذای دو زندانی سیاسی در زندان تهران بزرگ
۲۷ اسفندماه ۱۳۹۷
«ما به دلیل نبود این امکانات و نداشتن امنیت جانی در سوییت، اعتصاب غذا کرده‌ایم تا با این روش به بودن خود در اینجا اعتراض کرده باشیم، ولی سلامت جان ما هیچ اهمیتی برای عوامل زندان و روسای آن ندارد. حتی روز گذشته «رضا حق وردی» افسر نگهبان شیفت، خیلی صریح به ما گفت که انتهای این اعتصاب صدور گواهی فوت است. البته این جمله از ایشان با توهین به خانواده‌مان نیز همراه بود و به دلایل اخلاقی از ذکر آن معذوریم.»
علیرضا شیرمحمدعلی”.

۲۰ خرداد، ۱۳۹۸

لینک سریال چرنوبیل- فیلم دوبله به فارسی- پنج قسمت+ لینکهای جدید

 لینکهای جدید از فیلم با دوبله ی فارسی.07.2019 08
 
فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 1

https://www.aparat.com/v/Cc46m
https://www.aparat.com/v/NRa1g

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 2
https://www.aparat.com/v/p35WJ
https://www.aparat.com/v/xX9WN

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 3
https://www.aparat.com/v/U68jL
https://www.aparat.com/v/P9jG0

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 4
https://www.aparat.com/v/TBwpG
https://www.aparat.com/v/FfzyB

فصل اول سریال چرنوبیل با دوبله فارسی - قسمت 5
https://www.aparat.com/v/UnGSd
https://www.aparat.com/v/a9QEi

رزا: دوستان این سریال تا قسمت سوم دوبله شده و قسمت چهارم و قسمت آخر (قسمت 5) را میتوانید با زیرنویس فارسی و زبان اصلی (انگلیسی) نگاه کنید. چون فیلم مال همین امسال است مجبوریم با کامپیوتر ببینیم چون بدلیل کپی رایت ، کانال آپارات در تلفن دستی بالا نمی آید!
لینک سریال چرنوبیل- فیلم دوبله به فارسی- هر  قسمت حدود یک ساعت
سریال چرنوبیل قسمت اول با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/sqpPg
سریال چرنوبیل قسمت دوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Nanes
سریال چرنوبیل قسمت سوم با دوبله فارسی
https://www.aparat.com/v/Is7t8

سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 4 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pu6Ib
سریال چرنوبیل - فصل 1 قسمت 5 زیرنویس فارسی
https://www.aparat.com/v/pChVu

در لینک های زیر هم می توانید فیلم را دانلود کنید. اینجا
مرتبط:

Tschernobyl - Die Schwell-
Porog (1990)
https://youtu.be/aSvqanhiJNE


فیلم پریپیات از کارگردان اوکراینی و مستند است. چند سال پس از فاجعه ی چرنوبیل برداشته شده و به آلمانی ترجمه شده و صحنه هایی واقعی از مردم  در شهرک کارگری پریپیات را نشان می دهد. در این شهر 45 هزار نفر زندگی می کردند و اغلب کارگر و کارمند نیروگاه اتمی بودند. 15 هزار نفر هم کودکان بودند. مردم این شهر را 36 ساعت پس از انفجار اتمی مطلع کردند. بسیاری بدلیل آلودگی با اشعه رادیواکتیو جانسپردند.
پریپیات  فیلم مستند رولان سرگی ینکوف- فیلم مستند 1990 محصول شوروی! دوبله به زبان آلمانی مدت فیلم 1.5 ساعت
https://youtu.be/aSvqanhiJNE

این پُست به یاد جان شیفته Sébastien Briat رفیق سباستیان است که سال 2004 در اعتراض به ترانسپورتِ زباله های اتمی (کاستور) اینجا 
با قطع هر دو پایش بروی ریل قطار جان سپرد. یادش و راهش جاودان.



کتاب صوتی «صداهایی از چرنوبیل»
https://youtu.be/HQfDOhVt5Cw

در لینک های زیر هم می توانید فیلم را دانلود کنید. اینجا


۱۴ خرداد، ۱۳۹۸

از اسرار محمد علی نجفی، قاتلِ احتمالی میترا استاد؟ او پدوفیل بوده است!


رزا: چند روزی است که این خبرِ قتلِ میترا استاد توسط شوهرش محمد علی نجفی، بولد شده و در بیشتر فعالین زنانِ غیر جناحی با عنوانِ " زن کُشی" باعث انزجار است.
دوستانی نظر من را جویا شدند. من هم بیشتر از شما نمی دانم. اما برای من نقشی که دختر خوانده ی نجفی در این جریان بازی کرده، بیش از پیش بولد شده است. زن و مردی مکتبی/اسلامی- سرور و محمد علی نجفی، که بعد از 42 سال زندگیِ مشترک، بچه هم ندارند، کودک دختری را  از مناطقِ جنوبِ ایران، به فرزند خواندگی می گیرند. 42 سالی به آرامش برای نجفی در کنارِ همسر اول طی شده و الان سنِ این دختر خوانده، بین 20 تا 30 ساله میزند(از روی عکسها). دختری سیاه چرده و جوان که حضور سنگینش در جریان قتل، حتی باعث شده است که محمودِ صادقی (نماینده ی مجلس- اصلاح طلب) در حمِایت از دوستِ اصلاح طلبش اعلام کند که نجفی قاتل نبوده و فقط نجفی، این قتلِ میترا استاد، همسر دومش را به عهده گرفته است!

اصلاح‌طلبان چگونه یک‌شَبه روایت خود از قتل همسر نجفی را وارونه کردند؟

میترا استاد چه اسراری را از شوهرش می تواند در دست داشته باشد که آنقدر مگو است که باعث قتلِ او شده است؟
رزا: من با خانواده های مذهبی آشنایی دارم و می دانم که مدت زیادی است که لایحه ی ازدواج با فرزند خوانده، علیرغمِ اعتراضِ حامیانِ حقوقِ کودک، در رژیم اسلامی بلاخره تصویب شد.
غیر از دلایلِ مکتبی/اسلامی باید همینجا اعلام کنم که بچه بازی از ارکان اغلبِ ادیان است و ما در غرب نیز شاهد سوء استفاده از کودکان در کلیسا ها و در مساجد هستیم. کیسِ سعیدطوسی و دیگرِ افتضاحاتِ قاریانِ قران و مداحانِ نظام و بیتِ رهبری خامنه ای هم که مدتی است که علنی هم شده.
با اطلاعاتی در لینکهای زیر و دنبال کردن اخبارِ این روزها، من فکر میکنم که چه نجفی خود میترا استاد را کُشته باشد، و چه دخترش و یا فرد دیگری، مقصر اصلی البته خودِ محمد علی نجفی است. انگیزه ی نجفی بیشترین منفعت را برای به زیر خاک بردنِ میترا (همسر دوم) را دارد.
برای میترا استاد متاسفم که برعکسِ فایلِ زیر (که می گوید میترا استاد-پرستو ی اصولگرایان، شاید هنوز زنده است)،

ميترا استاد"؛ پرستويى كه شايد زنده باشد!!
https://youtu.be/0JPH5R3UQps

 باید بگویم که من مطمئن هستم که میترا استاد- زنِ جوانِ کُرد، پس از نبردی نابرابر با دستِ خالی در برابر گلوله، جانانه جنگید. توانست لااقل جهتِ سه گلوله ی کُشنده را در حمامِ خانه به در و دیوار منحرف کند، اگرچه که یک گلوله قلبش را درید و دیگری دستش را.
اکنون بجز توی سر و کله زدنِ زن های زندگیِ محمد علی تجفیِ 67 ساله، تعداد زیادی از زنانِ اصلاح طلب به حمایت از آلتِ بزرگِ پدر معنویِ اصلاح طلبِ شان برخواسته اند. بیتِ رهبری البته با پسرکان حال می کند و ارگاسمش روی پسرها فوکوس کرده. زنانِ کُرد هم صدایشان علیه قتلِ میترا بلند نشد چون او با ازدواج با محمدعلی نجفی، هم به دین اش (اهلِ حق- یارسانی) خیانت کرد و هم به قومش (کُردی). مردانِ سیاسی اپوزیسیون و پوزیسیون (اغلب بالای 60-70)، بسیار از پرستو و بمبِ سکسیِ جاسوسِ زنِ جناح رقیب نوشته و گفته اند. در واقع افرادی اخته از "کردن" ، در اعلامِ جذابیتشان برای زنانِ جوان (پرستو های جناح رقیب) و اینکه خود  هم در گذشته قربانیِ این پرستوها شده اند!
مصاحبه ی سایت کلمه با آمدنیوز و بقیه در کانالِ یوتیوب و همچنین فایل توکلی از ایران گلوبال که هشداری از استفاده ی رژیم از پرستو ها علیه فعالینِ اپوزیسیون دارد! از ایرج مصداقی گرفته تا نقره کار، مُشیری و بقیه، از چهره ی میترا ها شیطان سازی کرده اند. (لیستِ این مردانِ پیر البته بلند است!)
مجموعه ی دادستانیِ پدوفیل و زنباره های سرانِ رژیم ایران، چه محمد علی نجفی را قصاص کند یا نه، از این بحران خواهد گذشت، همانگونه که از سعید طوسی عبور کرد. میماند زنان و جنبش اش! آیا ما خواهیم توانست عاقبت در پسِ عبور از دین و ایدئولوژی، پنجه ی بدکارِ مردانِ قدرت و ثروت را بر تن و بدنِ زنان ببینیم؟
آیا مردانی که اکنون در همه ی طیف و جناح و برانداز و غیره که در هراس افکنی از جسم و تنِ زنان و پرستو کردنِ آن هیاهو می کنند، در می یابند که این زنِ جذاب، زیبا و شهوتی نیست که می ترساند، بلکه ضعف آقایانِ سخن چران و همیشه میکروفون بدست!
آنان در هیولا کردنِ قدرتِ جذابیتِ زن، همزبان اعلام می کنند که چقدر در برابرِ این بدن ها خوار و ذلیل اند.
پس، بدن های زیبا و جذاب، به پیش!
آینه ای شویم برای نشان دادنِ این چهره هایی که با کیرشان بجای مغز، کار می کنند!
همبستگی ما با زنانِ داعشی و ذوب شده در مذهب/ایدئولوژیِ پدر/مردسالارانه نیست. (همسر اول، مادران و ابزارِ اجرایی پدرسالاری و خانواده)
زنان  دوم/ سوم/ چهارم و صیغه ای/تن فروش/پرستو... می دانند که بدونِ استفاده از بدنشان، سهمی از قدرت/ثروتِ حاکمان نداشته و نخواهند داشت! احتمالِ پیوستنِ این قربانیانِ سیستم به جنبشِ زنان و افشای پدران/مردان زیاد است.
ملاکِ همبستگی در جنبشِ زنان، مبارزه با پدر/مردسالاری است. این ربطی به جنسیت ندارد و چه بسا پسران و دختران زیادی دستشان را در دستانِ ما بگذارند تا از این مناسبات رهایی یابیم.

لینکهای جالب در مورد قتل میترا استاد برای خواندن در منبع روی تیتر مطالب کلیک کنیم.
 روایت تکمیلی خبرنگار انصاف‌نیوز از آخرین تماس میترا استاد
گفت: «می‌خواهم برای آبرویم کاری کنم، دکتر نجفی هم اگر می‌خواهد برای آبرویش خودش کاری کند». شاید توالی حرف‌هایش درست خاطرم نباشد اما در جایی دیگر هم گفت که وعده و وعیدهای زیادی شنیده و قول‌های فراوانی به او داده شده که هیچ‌یک عمل نشده. گفت که می‌خواهد حتما رسانه‌ای شود و حتی اگر شده خودش در رسانه‌های مجازی این کار را کند.
وقتی پرسیدم که حالا با دکتر نجفی زندگی می‌کند، گفت: «بله!» و ادعا کرد: «دکتر نجفی اصلا با آن همسرش زندگی نمی‌کرد، پیش از من هم زندگی نمی‌کرد. به من گفته بود که ما از هم جداییم و قول داده بود پس از ازدواجمان کاری کند که همسر اولش طلاق بگیرد. خود خانم‌شان هم گفته بود که من هستم اما هر زمان که با شخص دیگری خواستی ازدواج کنی من می‌روم. بعد از ازدواج هم که می‌پرسیدم کی طلاق می‌گیرید مدام گفتند فردا، دو روز دیگر، سه روز دیگر…»
در جای دیگری هم اشاره کرد که: «بچه هم نداشتند و دختری را سال‌ها پیش از جنوب آورده بودند و بزرگش کردند و بعد هم برایش خانه‌ای در ولنجک خریدند. کاملا جدا از هم زندگی می‌کردند».

لایو اینستاگرام: قتل میترا استاد و سناریوهای محتمل
https://youtu.be/5773C5B08Bk



ادامه اینجا

۳۱ اردیبهشت، ۱۳۹۸

علینژاد بهانه است، کُل جنبش زنان نشانه است! مورد- شاخین نجفی/ مسیخ علینژاد

رزا: به بهانه ی مسیح علینژاد کُلِ جنبشِ زنان را نشانِ امپریالیستی زده اند.
در این سناریو یکی را به رادیو امریکا فرستادند تا قلاده ی جنبش را بدست بگیره (مسیخ) و دیگری را (شاخین) را به بی بی سی برای تجاوز به حقوق زنان. هوشمنگی چپ حمله به مسیح علینژاد است تا ثابت کنند که زیاد هم منفعل نیستند! 
اوج حرکت چپ در دانشگاه تهران پلاکاردی بود با تیترِ: مسیح علینژاد همدستِ گشتِ ارشاد! پس استارتِ حمله از طرفِ توده ای های داخلِ کشور زده شد. جالب اینکه زنانِ 8 مارس هم اعلامیه دادند علیه مسیح که بعله ایشون مسیخ است و امپریالیسم و شیطانِ رجیم!
زنهای کمونیست کارگری هم که علیه سقط جنین هستند فوری عکسِ مسیح را با شازده و پمپئو به رویش آوردند که بعله این مسیخ است و در کنارِ مرتجعینِ سلطنت و امپریالیسم عکس انداخته! کسی نیست بگه آخه چه کمونیستی؟ شماها که به واسه حقوق یک اسپرمِ جنین شده، توی صفِ واتیکان ایستاده اید!
یکی نوشته بود: دوستان چپ ما بیایید یک توضیح بدهید ما متوجه بشویم چطوری علینژاد با همدستی ارشاد موفق شده حجاب اجباری سرتون کند. یک توضیحی هم بدهید که اساسا چپ غیر از تکرار ادعای «همه بد و کلاشند» چه فعالیت مفید دیگری دارد؟
رزا: خوب راست میگه. این اعتراضیونِ به حجابِ اجباری در دانشگاهِ تهران، هم بیانیه شون را خواندند و هم دستگیری نداشتند. در حالی که وسطِ ماه رمضان با لگد هم زدند توی شکمِ زنِ بسیجی! فیلم های هیجان آورِ دانشگاهِ تهران را خوب نگاه کنیم. 300 دانشجو و دو برابرِ آنها، آدمخورِ بسیجی و سپاهی. تلفات؟ دستگیری؟ زخمی؟
مقایسه کنیم با دستگیری های اولِ ماه مه که کارگران و حامیانشون که هنوز توی زندانند.  تازه اعتراض کارگران نه توی ماه رمضان بود و نه سیاسی بلکه صنفی.
یعنی میشه اعتراض کرد در ایران علیه حجاب، به شرطی که به مسیح علینژاد بگی ارتجاع!
خوب اگه اینجوره، بگیم سه نویسنده ی عضو کانونِ نویسندگان را که این اواخر حکمِ زندان دادند به بهانه ی تبلیغ فحشا (علیه حجاب)، دختران خیابان انقلاب و ویدا موحد و بقیه ی زنان را که، به مسیح بگویند سمبُلِ ارتجاع، شاید در حکم ِ زندانشان تخفیف بگیرند؟!
در طیفِ چپ از مسیح علینژاد انتقاد شده که در میراث فرهنگیِ مرجان آل آقا (همسر کنونی مهدیِ نجفی)، اختلاسگرِ پرونده ی پول شویی سایپا ، خبرنگار بوده . خوب هژیر پلاسیده هم زیرِ دست مرجان و شوهر پاسدارش، همانوقتها خبرنگار بوده با یک من ریش!
از همه ی این ها جالبتر دعوای کنونیِ مسیخ/ شاخین است! شاهینِ نجفی، رپ خوانِ کنونی و مداحِ سابق، یک ترانه علیه مسیح بیرون داده به اسم مسیخ و جای کله ی مسیح، یک سوسک را از شکم نقاشی کرده!   
و بي بي سي فارسي هم آن را پروموت مي كند. یکساعت بحث و معرفیِ ترانه ی مسیخ، توسطِ آلت الله بی بی سی! موضع شاخینِ نجفی البته چپ است و ضد امپریالیسم! کسی نمی پرسه  پس طرف توی اسرائیل چیکار می کرده؟ شاخین ریش ها را زده و پیژامه را کنده، سبیلش کلفتتر از هژیر و عینهو خودِ استالینِ از قبر در آمده با کفشهای سرخ، توضیح میده که منظورش از مسیخ چیه!
یکی از کاربرهای توییتر همزمان عکسِ زنِ شاخین (نوه ی مهندس بازرگان، ذوبِ خمینی) را توی بغلِ مسیخ منتشر کرده که گول نخورید که لیلی بازرگان (زنِ کنونی شاخین) از همان ابتدا همکارِ مسیخ بوده در چهارشنبه های سفید! و دعوا خانوادگیه و زیاد گیر ندهید!
توی توییترِ لیلی  (تخم و ترکه ی بازرگان) البته خبری نیست. فقط شاخین، تبلیغِ ترانه ی مسیخ را پر کرده، در کنارِ چند نسخه ی آشپزیِ خانم بچه ها!
از طرفی ثریا شهابی در سایت آزادی بیان در حالِ کشیدنِ موهای باقی مانده از سرِ کچلِ حمیدِ تقواییِ خائن به طبقه ی کارگر که چرا از شعارِ "علینژاد و ارشاد، ارتجاع و انقیاد" انتقاد کرده، چرا که این شعار مقدسه و توی دانشگاه تهران از توی کونِ رفقای چپ بیرون زده! البته باید گفت که چپِ ایران از همان سالِ انقلاب لچک بسر کرد علیه امپریالیسم و الان هم هر کس علیهِ جنگ و تحریم و امریکا است باید با لنگه کفش بزند در ملاجِ مسیخ علینژادِ مرتجع!
حالا گویا چپ ضد امپریالیستی شاخینِ نجفی را بخشیده از سفر به اسرائیل، زنانِ 8 مارس هم بینِ دو خطِ ارتجاع بلاخره ارتجاعِ رژیم را انتخاب کرده، حکمتیستها هم از لج مسیخ و عکسهای امپریالیستی اش، باز قراره آهنگِ پرولتاریایِ شاخین را پخش کنند. جنبشِ سبزی ها هم لیلی بازرگان را شاخِ حقوق خشر کرده و هی ری توییت می کنندش! و زیرِ لب رپ میزنند.
این وسط آنارخیستها هم هنوز آویزانِ کِشِ قیطانی شاخین و کُلن برای شاخ شدن جلوی شاخزاده قراره به سنتِ شاخین، همگی  زیرشلواری های راه راهشان را در اعتراض به سرکوبِ زندانیان دوباره در اکسیونِ خیابانیِ بلوکِ سیاهِ آنارخیستی همزمان برای وحشتِ کاپیتالیسم پایین بکشند!
فمنیستها مانده اند جریان چیست؟ آیا دوباره قرار است به بهانه ی جنگ و تحریم و مبارزاتِ آنتی امپریالیسم و ارتجاع بزرگ (ترامپ) در برابر ارتجاع کوچک (پوتین) عکسِ خامنه ای را در ماخ ببینند؟ و پایِ سفره ی افطارِ رفقا، قرار است فقط مسیخ را به دندان بکشند یا مطالباتِ زنان را نیز؟
تکلیفِ زنانِ کمونیست معلوم است، آنها همیشه سبیل را انتخاب کرده اند و شاخین هم از استالین کم ندارد. اما مسیخ هم آنجلا دیویس نیست و رادیکال فمینیستها هم  از  زنانی که توی مترو گل پخش می کنند و هنوز بدنبالِ کمپینِ ماله کشیدن از آلت الله های عزما برای برابری دیه و گرفتنِ نفقه هستند، دلِ خوشی ندارند.
 حجاب جنگ هرروزه چهل ساله زن ایرانیه.
مبارزه علیه حجابِ اجباری، جنگِ هر روزه ی زنانِ ایرانی است. مبارزه برای مطالباتِ زنان، مطالباتِ نصفِ جمعیته و هر زنی باید توی مُخش رفته باشه که اول از همه باید این کفنِ سیاه رو بیرون بیاره.  ما دقیقن در مقطعِ انقلاب و 40 سالِ پیش قرار داریم و نباید دیگر گول بخوریم. باید سیخ شویم در جانِ مرد/ پدرسالاری. سوسکی شویم  در تنبانشان و خوابِ راحت را ازشان بگیریم.
پس سوسکهای نازنین، شاخ شدن، مسیخ بودن و سیخ زدن و برای - شناختِ راه از چاه، از شاخکهای غریزی تان استفاده کنید.

علینژاد بهانه است، کُل جنبش زنان نشانه است! مورد- شاخین نجفی/ مسیخ علینژاد
https://youtu.be/vaKSOavd_2w



در اینجا  مطالبی از دیگران همراه با لینکِ منبع.

۱۶ اردیبهشت، ۱۳۹۸

علیه ختنه ی زنان توسط "کمونیستها"


* منظور از ختنه ی زنان، همان ناقص سازی آلت جنسی زنان می باشد.
عکس- فیمن
رزا: آیا تصادفی است که آذر ماجدی اینجا علیه سقط جنین قلم می چرخاند ؟ و یا کماکان الگوی زنِ کارگر نزد فسیلهای چریک، زنی اورکوت پوشیده و با چفیه ی فلسطینی  است!؟  اینجا
 و یا آنارشیستِ کمونیست، اینجا ، جولیان آسانژ را فراماسیونی می داند و عکسهای یهودیانِ خوشبخت را در آشویتز اینجا منتشر می کند؟
چرا در همه ی لوگوهای "کارگری" پستانِ زنان را می بُرند و روسری سرش می اندازند؟ اینجا
چرا سپیده قلیان را که به قفس داعش انداخته اند، مظهر مقاومت نیست؟ ولی ساناز و عسل، کودکان کارگرانند چون فعلن رژیم فیلم "اعترافات شان" را پخش نکرده است؟!
اگر الگوی زنِ کمونیستِ کارگری زنی لخت است اینجا، اما اخته اش می کنند، مبادا سقط جنین کند و گناهِ کبیره! اگر هم قرار است این زن در کنار چریکها قرار بگیرد، توی کونش را هم پارچه پوشانده با وعده ی آزادیِ حجاب و پوشش اینجا! ما را از جنگ ولیبی/عراقی شدن و سوریه ای شدن و  از موهای فرفریِ و اصلاح طلبان می ترسانند که اگر روی سکو رفتی و دختر انقلاب شدی و لچک بر سر چوب کردی، پس در میان کمونیستها، ضد انقلابی و با پمپئو و امپریالیسم عکس انداخته ای!
همین لچک را اگر سرِ چوب نکردی و دور کَله و مُخ ات به شیوه ی فلسطینی پیچیدی و یک چشمی شعار دادی، پس، انقلابی هستی و الگویِ کمونیسم! اینجا
ساناز و عسل می شوند محبوب و هوادار و حامیِ "کارگران" و با مقاومت جانانه در زندان اوین !
سپیده قلیان را هم که خائن و بُریده و یهودا و از همان ابتدا سانسورش کردند، اینجا
کمونیستها به نامِ نامیِ طبقه، خایه هایشان را زیر نامهای یکبار مصرف (سارینا گوه نیا)  قایم کرده تا به زنان نُمره و امتیازِ ایدئولوژیکی بدهند اینجا!
برای گوه نیا، خرده بورژوازی می تواند ساکِ انقلابی بزند، حتی با موهای رنگ کرده! ، اگر طرفدارِ تئوریهای کمونیستیِ لنین/ تروتسکی و استالین باشد!
چرا که قرار است خرده بورژوازی در جهانِ بدیلِ کارگران، در فردای سوسیالیسم/کمونیسم، تحتِ هژمونیِ پرولتاریا، گونی پوشانده، چفیه انداخته، روزها را بچه به پستان، در کارخانه ی دیوار به دیوارِ شیرخوارگاههای سوسیالیستی، تمکین کند!
از ما پرسیدند که الگوی شما چیست در اردوگاهِ سوسیالیستی؟ گفتیم: زنی با پستانهایِ انقلابی! 
کُسهایی که نه برای ارتش سرخ بزاید، بلکه با لذت بگاید!

مرتبط:
برای خواندن کُل مطلب در منبع، روی تیترها کلیک کنید.
  
یک مقایسه: دختران حامی طبقه کارگر و دختران خیابان انقلاب
سارینا
زمستان 96 ما چیزی را در تهران شاهد بودیم که نامش را دختران خیابان انقلاب گذاشتند: دخترانی تنها، بر سکویی، چوبی به دست و لچک بر سر چوب.
پاییز 97 ما شاهد مبارزات توفنده کارگران هفت تپه و فولاد اهواز بودیم. در این بین، علاوه بر مبارزات زنان کارگر مجتمع نیشکر که ما هیچ گاه سخنان آن زن با سر و صورت بسته را از یاد نخواهیم برد، نام چند تن دیگر بر زبان می افتد: ساناز الله یاری، سپیده قلیان و عسل محمدی که دخترانی هستند که در حمایت و پیوند با جنبش کارگری دستگیر شده اند و هم اکنون نیز دو نام مذکور ابتدایی مقاومت جانانه ای را در زندان اوین میکنند و محکم بر سر آرمانهایشان ایستاده اند.
.....
به ذهن متبادر می شود که در این میان میتوان به مقایسه و بررسی ای دست زد: آیا بین این دختران با "دختران خیابان انقلاب" تنافری هست یا شباهت؟ آیا این دو بروزات متفاوت یک مبارزه هستند؟ آیا می توان از یک اتحادی بین آنها سخن گفت؟ یا باید مرزبندی ای بین آنها دید و آن را سفت و سخت تر کرد؟
توفیر هست بین دختران بازداشت شده در ارتباط با جنبش کارگری و " دختران خیابان انقلاب" و بر خلاف برداشت اولیه و دموکراتیک، هیچ پیوندی بین آنها نمی بینم و می توان آن جمله ایناتسیو سیلئونه را که زمانی گفته بود نبرد نهایی بین کمونیستها و کمونیستهای سابق است، بازنویسی کرده و بگویم: نبرد نهایی نبرد پرولتاریای ایران با نظام جمهوری اسلامی ایران نیست، بلکه نبرد مهمتر و نهایی نبرد بین این طبقه و طبقات متوسط و بورژوازی پروغرب خواهد بود. اگر بخواهیم با ائتلاف این طبقات با جمهوری اسلامی مبارزه کنیم، بهترین چیزی که عایدمان میشود یک دولت بورژوایی دیگر است، اگر شانس آورده و شبیه سوریه و لیبی و عراق نشویم.
لذا وظیفه ما، در کنار تلاش برای آزادی و منع تعقیب قضایی آنان، دفاع از آرمانها و مسیر این رفقا است که مسئله شان نه حضور زنان در ورزشگاه فوتبال و آزادی حجاب بلکه آن کارگران و زنان کارگری است که زندگی شان آنقدر آغشته به استثمار و بهره کشی است که داشتن تشکل و اتحادیه برایشان مهمتر است. سانازها و سپیده ها و عسل ها متعلق به آن سنت سیاسی اند که میدانند عمل "دختران انقلاب" با آن سنت و جریان سیاسی پیوند دارد که تنها به یک حکومت بورژوایی دیگر، حال سازشگر با جامعه جهانی آمریکایی ختم میشود، درحالیکه در جهان بدیل کارگران، آزادی حجاب و پوشش اختیاری، پیشاپیش وجود دارد و هم اکنون باید در سمت سنت مبارزاتی کارگران ایستاد.
برای خواندن ادامه روی اینجا کلیک کنیم.