۰۲ آبان، ۱۳۹۸

اعتصاب غذای خشک سپیده قلیان- روز 6

رزا: صدای سپیده تکان دهنده است.
رژیم بداند، انتقامِ زنان سخت خواهد بود.
شک نکنید!

مرتبط:
دوستی که خبر اعتصاب #سپیده_قلیان را از خود سپیده در تماسی تلفنی شنیده است می‌گوید همان زمان تکذیب خبر اعتصاب، فایل صوتی اعلام اعتصاب سپیده در اختیار یک سازمان حقوق بشری بود و معلوم نیست چرا منتشرش نکردند. اعتصاب غذای خشک (نخوردن هیچ چیز) یعنی مرگ زیر 10 روز. 5مین روز گذشت ...

صدای خسته و پر درد #سپیده_قلیان از زندان؛

بخش دوم صدای خسته و پر درد #سپیده_قلیان از زندان؛ نمیذارن با خانواده‌ام دیدار کنم، اطلاعات اهواز نمیذاره مگر چه کار کرده‌ام در تجمعهای کارگری... چقدر تهدید، چقدر اذیت و آزار... واقعن دیگه طاقتم تموم شده، نمیدونم چی کار کنم

این صدا مال ۲۸ام مهر بوده الان دوم آبانه. نمی‌دونم الان چی از این صدا باقی مونده
.
«سپیده قلیان»، فعال حقوق کارگران یک فایل صوتی را از زندان فرستاده و در مورد وضعیت خود خبر داده است.
او در این فایل گفته از ۲۸ مهرماه اعتصاب غذا کرده است:«نه آب می‌خورم و نه غذا.»
قلیان که نگران خانواده‌اش است، می‌گوید: «خواهر و برادرم را به جرم این‌که خواهر و برادر من هستند، تحت فشار قرار می‌‌دهند.» 
او در این فایل صوتی بارها فریاد می‌زند و می‌گوید: «طاقتم تمام شده.» 
این فعال حقوق کارگران مردم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید: «می‌خواهم مردم بدانند چه ظلمی در حق من می‌شود.» 
این فایل صوتی با فریاد و گریه‌ها‌ی او پایان می‌یابد که می‌گوید: «طاقتم تمام شده… .»
سپیده قلیان نخستین بار در جریان اعتراضات کارگران «شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه» بازداشت شد. او‌ در مجموع به ۱۹ سال و شش ماه زندان محکوم شده است.
«اجتماع و تبانی»، «اقدام علیه امنیت ملی»، «عضویت در گروه گام»، «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «نشر اکاذیب» و «اخلال در نظم عمومی» به عنوان اتهامات این فعال کارگری ذکر شده است.

 گفتگو با شاهد علوی، روزنامه نگار درباره اعتصاب غذای #سپیده_قلیان، فعال کارگری و آخرین وضعیت او در زندان قرچک ورامین

https://twitter.com/IranIntl/status/1187427070420443136
    

۲۹ مهر، ۱۳۹۸

سوال از سربازان گمنامِ امام زمان: با گردنبندِ روح الله زم چه کردید؟


رزا: از همان ابتدای آدم ربایی از طرف برخی اعلام شد که زم از خودشان است!
 من هرگز یک خط هم از زم یا آمدنیوز نخواندم.
اما به عکس های قبل و بعد از دستگیری رجوع کنیم، مشخص است که زم را دستگیر کرده اند.
 در مورد شیرینک نجفی هم راستش فکر کنم هنوز عراق است!
می گویند بلیط هم از بنگاه خواهر زم (در کربلا) خریده شده! متاسفانه من فکر می کنم شیرینک هم اگر از خودشان نباشد تا حدی زیادی با جنایتکاران همکاری کرده!

اگرنه، چرا تاکنون خود را بدلیلِ شهادت در آدم ربایی به مراجع معرفی نکرده؟ 

شاید هم فکر می کند پدر، پسر را بگا نخواهد داد؟
اشتباه می کند.
 نعلین همیشه همکارِ چکمه بوده.
 این پیوند آنقدر محکم است که اغلب پسرانِ قاضیانِ شرع همان گوسفندانِ قربانی و نشانِ وفاداریِ نعلین به نظام است...

محکوم کردنِ این آدم ربائی حداقل کاری است که می توانم. 
حداکثر اما می توانیم: تشویقِ شیرینک به مراجعه به سفارت خانه هایی در بغداد/ترکیه است.
اگرچه او و همکارانش (شیرین نجفی و وفا نیکفر در استرالیا) در صدد بهره برداری از آمدنیوزِ شماره ی 2 هستند.

تا زمانِ روشن نشدنِ وضعیتِ چگونگی ربودنِ زم، باید کانالِ آمدنیوز جدید را تحریم کرد.  

آخرین سلفیِ او در زمانِ آزادی در ترانزیتِ فرودگاه کشور اردن در زیر با گردنبند


برای بزرگنمایی روی عکسها کلیک کنیم.

مرتبط:
بلیط سفر روح‌الله_زم از دفتر مسافرتی خواهر آقای زم در کربلا تهیه شده، محمدعلی زم و خانواده‌اش هنوز در عراق هستند.
ظاهراً آقای زم می‌خواسته با یک تیر دو نشان بزند (پول منسوب به سیستانی و دیدار پدر) غافل از این که هر دو نشان با یک هدف کاشته شده بودند.
پس علی جوانمردی راس میگه که پدرش و شیرینک به فاک عظما دادنش!

عکسِ  جلوی دوربینِ ربایندگان! بدون گردنبند

علی جوانمردی:پدر #روح‌الله_زم در عملیات بازداشت او دست داشت
علی جوانمردی، خبرنگار مستقل به ایران اینترنشنال می‌گوید خانواده روح‌الله زم به همراه یک عضو سپاه قدس و همچنین شیرین نجفی در جریان بازداشت او به بغداد سفر کرده بودند و این بازداشت حاصل یک «‌عملیات فریب» بوده است.
اینا حب قدرت دارن مثل محسن رضایی که کار پسرشو ساخت

مرتبط: فیلمِ آخرین مصاحبه با شیرینِ نجفی، همکارِ روح الله زم در آمد نیوز
لایو شیرین نجفی - روح الله زم در نجف دستگیر شد- تناقض گویی شیرین نجفی
https://youtu.be/si_wfpPIzCo
روح الله زم عصر جمعه ۱۹ مهر با پرواز «رویال جوردنین» از پاریس به مقصد بغداد پرواز کرده و با توقفی کوتاه در امان پایتخت اردن در بامداد شنبه ۲۰ مهرماه وارد بغداد شده است. اما نکته مهم این است که پول بلیت زم به پول غیر رایج در اروپا و به دلار پرداخت شده است!

مطالب دیگر:
یادداشت اعلام اعتصاب غذای عاطفه رنگریز از زندان قرچک
اعتصاب غذای عاطفه رنگریز از زندان قرچک
از درس‌های دانشکده‌ جنگ زندگی: هر آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌سازد.
در تجمع روز جهانی کارگر در تاریخ یازده اردیبهشت نود و هشت بازداشت شدم و پس از ۴ روز با وجود صدور قرار کفالت ۳۰ میلیونی از آزادی من جلوگیری شد و پس از ۲۸ روز بازجویی و چندین بار انتقال از زندان قرچک به اوین با پرونده‌سازی کاملاً مشهود روبرو شدم
 با آنکه بارها و بارها در پاسخ‌های خود گفته بودم که فعالیت‌های من کاملاً قانونی بوده و درکی از سوالات شما ندارم.
در ادامه این‌ روند ناعادلانه قرار وثیقه من به ۵۰ و ۷۰ میلیون تومان افزایش یافت و این بار نیز دادسرا از قبول قرار کفالت سرباز زد و باز خانواده به دیوارهای ناعادلانه برخورد کرد؛ آن‌ها در بیرون سرگردان شدند و من نیز در داخل زندان.
این ‌سرگردانی همچنان ادامه یافت تا آن که دادگاه بدوی‌ام در تاریخ ۱۴ مرداد ماه در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب برگزار شد.
 دادگاهی که امکان دفاع و پاسخ‌گویی به آن نبود و رنگ و بوی فرمایشی داشت. قاضی مقیسه مبلغ قرار وثیقه را به دو میلیارد تومان افزایش داد. با این وجود، خانواده با این در و آن در زدن بالاخره توانستند این وثیقه سنگین را فراهم کنند اما بار دیگر طی روندی کاملاً غیر قانونی با قبول وثیقه مخالفت شد و در نهایت حکم یازده سال و نیم زندان به وکیل من ابلاغ شد. حکمی که نه بر اساس ادله موجود در پرونده که بیشتر به اتهامات ردیف شده بازجویان بازمی‌گشت.
این جانب بارها به روند غیر قانونی پرونده‌ام از جمله عدم قبول وثیقه، عدم اجرای اصل تفکیک جرائم، صدور احکام ناعادلانه به طرق مختلف اعتراض کرده‌ام و این خلاصه‌ای است از روند غیرقانونی وضعیت من در این ۵ ماه و ۱۳ روز و سردواندن خانواده در بیرون و من در داخل زندان.
بازی‌دادنی که گران می‌آید، زیرا گویی عدالتی در کار نیست و پرسش اینکه چگونه دستان من در این بند بی عدالتی می‌تواند خودش را آزاد کند، کماکان پابرجاست. این بندها دستان مرا به دستان بسیاری گره می‌زند، دستان خواهرانم که جز برای حق‌طلبی گره نشده‌بود و شدیدترین ستم‌ها هم نتوانسته گره آن‌ها را باز کند، دستان دلسوزترین جان‌های این سرزمین بلاخیز که برای آموزش بهتر، برای کودکیِ ربوده شده، برای حداقل‌های زندگی شایسته بلند شدند و داس بی‌عدالتی هم نتوانسته از رویش آن‌ها جلوگیری کند، دستان خشکیده‌ی زندانیانی که قربانی چرخ دنده‌های بی‌رحم انواع تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌های اجتماعی شده‌اند.
ازاین‌رو بدن خود را سلاحی می‌کنم در برابر این همه بی‌عدالتی که بر ما گذشت و می‌گذرد و اعتصاب غذای خود را در اعتراض به عدم پذیرش غیرقانونی وثیقه‌ای که تاکنون پنج بار با در بسته و دیوارها روبرو شد و همچنین صدور احکام ناعادلانه و نگهداری غیرقانونی در زندان قرچک اعلام می‌کنم. نیک آگاهم که جان من برای آنان‌ که به بازی‌اش گرفته‌اند ارزش محافظت ندارد، و این رنج را برای شکستن این دیوار سکوت که قتل خاموش جامعه‌ی مدنی و صدای حق طلبی ما است، تحمل می‌کنم.
از این رو، نوشته‌ام را با دو کلمه تمام می‌کنم که پژواک آن در سرتاسر تاریخ ما فرودستان پیچیده است:
“یا مرگ یا آزادی”
عاطفه رنگریز
۲۴ مهر ۹۸
زندان قرچک
داستانی از:
«عاطفه رنگریز»
http://ashuob.com/atefe-rangriz/

۲۶ مهر، ۱۳۹۸

زمان و محل تظاهرات و اکسیون هایی در حمایت از روژاوا- آلمان-جمعه 18 اکتبر 2019

دوستان برای خواندن به عکس رجوع کنیم.
برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید.
این عکس را برای حامیانِ صلح بفرستید.
اکسیونِ جمعه ها برای صلح- آلمان
زمان و محل تظاهرات و اکسیون هایی در حمایت از روژاوا- آلمان 

ما لشکرکشی اخیر ارتش ترکیه (و جهادیون حامی آنان) به شمال سوریه (روژاوا) را شدیدن محکوم می کنیم.

 واکنش صالح مسلم به طرح ترکیه و آمریکا: آتش بس یک چیز است و تسلیم چیز دیگری،ما آماده دفاع از خود هستیم.
ما از آتش بس استقبال میکنیم.اما در صورت حمله از خود دفاع خواهیم کرد.
مطالب و طوفانهای توییتری طی این چند روز با هشتگهای #SOSRojava #RiseUP4Rojava و..


مظلوم عبدی فرمانده کل نیروهای سوریه دموکراتیک ضمن اعلام پذیرفتن آتش‌بس پنج روزه گفته است که نیروهای آنها به هیچ وجه اشغالگری ترکیه یا تغیر دموگرافی شمال شرق سوریه را نمی پذیرند.
مظلوم عبدی همچنین تاکید کرده است که آتش‌بس تنها در صورت عقب نشینی ترکیه به آنسوی مرز سوریه پایدار خواهد بود
 مظلوم عبدی فرمانده این توافق نتیجه حمایت بزرگی است که همه قدرتهای جهانی به نیروهای دموکراتیک سوریه داده اند این توافق آتش بس از سوی قدرتهای بین المللی به ترکیه تحمیل شده است توافق آتش بس تازه آغاز است و اهداف اشغال ترکیه عملی نخواهد شد...
از کامنت ها:
اتش بس امریکا با ترکیه حربه ای دیگر از امپریالیسم: طی این توافق امریکایی ترکیه گفته به کوبانی حمله نمیکند و چند روز اتش بس در عوض امریکا قول داده نیروهای کرد منطقه امن را ترک کرده عقب نشینی کنند در شرایطی که ترکیه در باتلاق هر روز بیشتر فرو میرود حتی چند روستای حومه سریکانی را هم نتوانسته تصرف کند(کوبانی که هیچ) و در درگیری نظامی کاملا زمینگیر شده دستش در این جنگ به خون صدها غیرنظامی و بیگناه الوده شده با توسل به سلاحهای سنگین و شیمیایی و جهان نظاره گر تصمیم گرفته بود فروش سلاح به ترکیه را تحریم کند (درحالیکه قبل از ان تا خرخره و بیش از حدکافی ترکیه را برای جنگی طولانی مجهز کرده) این وقفه ی اتش بس برای ترکیه تجدید قوا و استراتژی و برای سرمایه دارها هم بهانه ی لغو تحریم های هنوز اجرا نشده است ( امریکا گفته اکنون دیگر به تحریم نیازی نیست) و اینکه در صورت ادامه تجاوز ترکیه تقصیر را به گردن کردها بیندازد که چرا به قول نداده شان یعنی تسلیم در برابر شغالهای اردوغان تن نداده اند و موجب جنگ دوباره شده اند. این عقب نشینی ترکیه قطعا نتیجه مقاومت خلق روژاوا در برابر فاشیسم عثمانی به رهبری خلیفه آدولف اوردوخان است .تمام این شوهای سیاسی برای پنهان کردن جنایت در حال وقوعیست که توسط رسانه ها سانسور میشود.
پیگیری اخبار #مقاومت_شرف در روژاوا بدون فیلتر و سانسور از اینستاگرام
https://www.instagram.com/anf_persian/
https://www.instagram.com/rojavakurdestan4/
https://www.instagram.com/mknkurd/
https://www.instagram.com/alijavanmardi.official/
کاربران در شبکه های اجتماعی تصویر پروفایل خود را برای حمایت از مقاومت روژاوا به رنگ زرد دراورده اند.

بیانیه فعالان اینترناسیونالیست در دفاع از روژآوا: نباید مقابل حمله به نخستین پروژه آنتی کاپیتالیستی خاورمیانه سکوت کرد
در رابطه تصمیم دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و همتای ترکیه‌ای او رجب طیب اردوغان برای خروج نیروهای آمریکایی از سوریه و حمله نظامی علیه مردم روژاوا بیان مطالب زیر را ضروری می‌دانیم:
۱.  اداره خودگردان شمال و شرق سوریه، روژاوا، اولین پروژه سیاسی آنتی کاپیتالیستی در خاورمیانه بر مبنای کنفدرالیسم دموکراتیک و نگرشی آلترناتیو از سازماندهی اجتماعی است که بر اصولی چون خودمدیریتی غیر-دولتی، خودگردانی، دموکراسی مستقیم و مبارزه علیه مردسالاری بنیان نهاده شده است. خودمدیریتی روژاوا جهان اتوپیایی ممکنی است که در آن ایده‌های چندفرهنگی، عدالت جنسیتی و احترام به “مام زمین" روز به روز در حال توسعه است. روژاوا نشان می‌دهد که نباید در برابر قساوت‌هایی که روی می‌دهد، ساکت نشست.
۲. اولین نتیجه مبارزه خودمدیریتی روژاوا عقب راندن داعش و بنیادگرایی بود. اما اکنون توافق ترامپ و اردوغان، تلاش‌هایی را که نیروهای سوریه دموکراتیک (اس.دی.اف) تحت رهبری کُردها در این راستا انجام داده بودند، تحت الشعاع قرار داده و دستاوردهای مهمی را که تاکنون در زمینه مقابله با داعش در سوریه بدست آمده بود، به خطر می‌اندازد. در واقع، نیروهای کُرد ناچارند برای مقابله با تهاجم نظامی ترکیه به مرزهای شمالی روژاوا بروند.
۳. جنگ علیه خودمدیریتی روژاوا، که برروی ویرانه‌های کشور سوریه بنا نهاده شده است، سالهاست به صورت سیستماتیک جریان دارد و حملات و تهاجمات علیه آن به یک روال عادی تبدیل شده است. با این حال، خروج نیروهای آمریکایی از مرز سوریه با ترکیه، روژاوا را با تهدید به مراتب بزرگتری مواجه کرده است و عداوت ترکیه با نیروهایی که برای دموکراسی جنگیده‌اند، می‌تواند به نسل‌کشی بیانجامد.
بنابراین، ما امضا کنندگان این بیانیه، شامل دانشگاهیان، فعالان دانشجویی، کنشگران و سازمان‌های سیاسی و اجتماعی، ضمن اعلام حمایت از کُردها و خلق‌های شمال سوریه، خشم و انزجار خود را از حمله اخیر ترکیه کاپیتالیست و مردسالار اعلام می‌کنیم؛ حمله‌ای که در سایه سکوت توام با همدستی اتحادیه روپا و سازمان‌های بین‌المللی در حال وقوع است و نشانگر آن است که حقوق بشر برای آنها تنها در صورتی قابل دفاع است که پیرو قواعد بازار باشد.
دفاع از روژاوا دفاع از همه کسانی است که در خاورمیانه و جاهای دیگر جهان علیه قساوت مقاومت می‌کنند. این بیانیه فریاد خشم و انزجار و همزمان حمایت از خواهران و برادران کُردمان است که برای آزادی و دموکراسی می‌جنگند و می‌میرند.
برای مشاهده اسامی امضا کنندگان اینجا را کلیک کنید!

QSD-Generalkommandant Mazlum Abdi Kobanê: Wir akzeptieren den Waffenstillstand nur, wenn die Türkei aus der Region abzieht. Die Ziele der Türkei – eine Besatzung und der demografische Wandel der Region – sind für uns inakzeptabel
comment:
Ein "Friedensangebot" mit Henkersstrick. Vor dem Hintergrund eines drohenden Genozids und der Vertreibung hunderttausender Unschuldiger, wird ein Angebot unterbreitet: Die Wahl zwischen Anektierung und Massaker.
Noch während die Türkei mit Hilfe von Bombardements und dem Einsatz dschihadistischer Söldnertruppen versucht ihre völkerrechtswidrige Invasion voranzutreiben, verhandeln USA und Türkei über die Köpfe der Betroffenen hinweg ein Abkommen
das die widerstandslose Besetzung Rojavas und die Unterwerfung unter das Diktat Erdogans bedeuten würde. Menschenrechte statt Menschenverachtung! Selbstbestimmung statt Fremdbestimmung! Türkei raus aus Nord/Ostsyrien Rojava,

۱۸ مهر، ۱۳۹۸

در دفاع از روژاوا، بپا خیزیم!

رزا: می پرسد روژاوا کجاست؟ جایی که زنان از پیر تا جوان برای رسیدن به حقوقشان مسلحانه می جنگند!
می پرسد: پس چرا  از آنتی امپریالیستها خبری نیست؟؟
جوابی ندارم! می توانستم بگویم چون کُردها علیه داعش در ائتلاف با امریکایی ها بودند، آنها قهریدند!
خوب الان چی؟ الان که داعش بساطش جمع شد و امریکایی ها هم کوچیدند!
 احتمالن آنتی امپ ها نیرویشان را ذخیره کردند اگر ترامپ علیه داعشِ شیعه وارد گود شد، به کمک پوتین و داعشِ شیعی بشتابند!
برای آنها مهم نیست که خواهران و مادران زیر لنگِ داعشِ سوری، یا آخوندها تو ایران! مهم برایشان علیه امریکا بودنه!
آقایان! کونتان را برای چاوز پاره کردید!!!
...
اینهمه را به یک نوجوان نمی شه گفت!
 وقتی نگرانِ انقراض زمین بپا خاسته!
اما راستش این روزها تنها جبهه واقعی جایی است که پرولتاریایِ پرولتاریا برخاسته و به تمامی مرتجعین، قدرتش را نشان داده!

 تمامی عشق و همبستگی از آنِ زنان. اگرچه بدون پا، اما برخاسته اند.

لینکهای مرتبط: اینجا
جنگنده‌های ترکیه مواضعی در راس‌العین را بمباران کرده‌اند.
کردهای شمال و شرق سوریه در واکنش به آغاز عملیات ترکیه، بسیج عمومی اعلام کرده‌ و از جامعه بین‌المللی خواسته‌اند جلوی یک فاجعه انسانی در شمال سوریه را بگیرد.
مصطفی بالی، سخنگوی نیروهای دمکراتیک سوریه در توییتی نوشته است: «جنگنده‌های ترکیه بمباران مناطق غیرنظامی را شروع کرده‌اند. مردم منطقه به وحشت افتاده‌اند.»
فعالان رسانه‌ای روژاوا (کردستان سوریه) گفته‌اند که شهر مرزی "تل ابید" نیز که خالی از سکنه است و تنها رزمندگان در آن حضور دارند، مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. خبرگزاری آلمان می‌نویسد کردها دارند بیمارستان‌ها را آماده می‌کنند و بر بالای برخی ساختمان‌ها، تک تیراندازها نگهبانی می‌دهند.
 ترکیه ساعاتی پس از شروع عملیاتی هوایی با کمک جنگنده ها و آتش توپخانه علیه نواحی تحت کنترل نیروهای کردی، عملیات زمینی در شمال سوریه را آغاز کرده است.
 ترکیه نام عملیات نظامی خود در شمال سوریه را "چشمه صلح" گذاشته است. شبه‌نظامیان متحد ترکیه در شمال سوریه هم در این عملیات شرکت دارند.
توییت های مرتبط با حمله ی ارتش ترکیه به روژاوا اینجا

فیلم زیر اعتراض در استامبول به جنگ و اشغال نظامی ارتش ترکیه است
https://twitter.com/YXK__Official/status/1182068093507588097

لینک زیر توییت آنارشیستها در دفاع از روژاوا
Call to Action: Solidarity With Rojava Against the Turkish Invasion
In solidarity with anarchists at home and abroad!
For the people of Rojava in a fight for their lives!

#Rojava #riseup4rojava #AnarchistSolidarity
https://twitter.com/RevAbolitionNYC/status/1181965693522206720

توییت های مرتبط با حمله ی ارتش ترکیه به روژاوا اینجا


۱۵ مهر، ۱۳۹۸

ایدزی های جهان؟ متحد شویم! نه به تستِ اجباری/یواشکی! روستای چنار محمودی از توابع لردگان

رزا: ویروسHIV   چه می کند؟ ارتباط ویروس با سلول، ارباب رعیتی است! تا زمانی که سلول به تولید ویروس ادامه می دهد، زنده می ماند! سلول سپس از فرط فرسودگی، می میرد! امروزه به اغلب بیماری ها صفت ایدزی می دهند اگر تعداد سلولهای ایمنی بیماران کم باشد!بیماری هایی مانند سرطان خون یا ریوی  و یا انواع سرطانها... اینکار با انجام تست ایدز مشخص می شود! این بیماران مسلمن از تعداد کمی سلول ایمنی برخوردارهستند، پس اتوماتیک تست آنها مثبت است! یک بیمار ایدزی می تواند سالها (بیش از 10 سال) زنده بماند. برخی که بدلیل استفاده از مواد مُخدر دستگاه ایمنی شان از بین رفته یا بدلیل بیماری های دیگر، تا دو سالی دوام می آورند... اگر مادری در حین حاملگی ایدز داشته باشد، دولت در غرب، نوزاد را به اسم معالجه می گیرد! اما هنوز و کماکان در بیشتر کشورهای غربی (تا آنجا که میدانم بجز اتریش) گرفتنِ تست ایدز هنوز اجباری نیست!
دولت اجازه ندارد یواشکی از مردم تستِ سلامتی/بیماری بگیرد! هنوز اجباری نشده! اغلب داروها هم بروی از کار انداختن سلولِ آلوده که به کارخانه ی تولید ویروس تبدیل شده ، اثر گذاشته تا سلول ایمنی را از بین ببرند!
(این داروها عوارض شدید جانبی دارند. تا در حد مرگِ زودرسِ بیمار و نابودی کُلِ سیستم ایمنی! چون "ویروسِ HIV به سلولهای ایمنی بدن ورود می کند)
در آینده ی نه چندان دور، نتیجه ی تست ایدزِ اغلب مردم مثبت خواهد بود.
 قیمتِ داروهای شرکتهای داروسازی هم سرسام آور! اینجا

نخستین دارویی که برای پیشگیری از ابتلا به ویروس اچ آی وی مورد تأیید قرار گرفت «ترووادا» (Truvada) نام دارد و آن دارو نیز توسط همین شرکت تولید می شود. هر دو دارو باید روزانه مصرف شوند.
قیمت داروی «ترووادا» سالانه حدود ۲۰ هزار دلار است که باعث شده بسیاری از مصرف آن محروم بمانند.
داروی «دیسکاوی» نیز از نسخه جدیدتر داروی ضد ویروسی «تنوفوویر» (Tenofovir) بهره می برد و برخی از داده ها حاکی از آن است که اثرات جانبی آن به ویژه بر روی استخوان ها و کلیه ها کمتر از «ترووادا» است.

حال جریان روستای چنار محمودی:
مطابق سرشماری سال ۱۳۹۵ روستای چنار محمودی از توابع لردگان واقع در استان چهار محال و بختیاری ۱۴۹۸ نفر جمعیت دارد. مردم این روستا در اعتراض به نرخ بالای مبتلایان به بیماری ایدز یا افرادی که آزمایش HIV آنها مثبت شده است دست به اعتراض زده‌اند. از مردم محلی شنیده شده که تعداد مبتلایان ۲۰۸ نفر است. در برخی خبرها از رقمی بالای ۳۰۰ نفر سخن می‌رود.

رزا: گویا مردم این روستا تحت نظارت بوده اند از سالها پیش! در اوایل فروردین امسال اما وزارت بهداشت جاسوسانِ خود را برای تحقیقاتِ آماری به روستا می فرستد. بهورز روستا (شخصی به نام امیر محمودی) به اسم تستِ بیماری قند (تستِ رایگان) از مردم روستا خون می گیرد! او به گزارشِ مردم روستا، اما از فک و فامیلِ خود در همین روستا، تست نمی گیرد. او تمیز کار نکرده و سرنگ را عوض نمی کند! پس از 6 یا 7 ماه افراد وزارت بهداشت به روستاییانِ چنار محمودی اعلام کتبی می کنند که آنها ایدزی هستند. حدود 200 نفر که برخی پشت دوربین، گواهیِ کاغذیِ مثبت بودنشان را به خبرنگاران نشان می دهند! این تعداد مشمولِ پیرمرد تا نوزاد  می باشند! در ایران ایدز از جزام  هم بدنام تر است! ایدزی یعنی لواط کار یا معتادِ تزریقی! وزیر بهداشت هم می گوید که ایدز از کثیف کار کردنِ بهورز روستا نبوده و به او (امیر محمودی) حتی باید جایزه داد و اینکه، مردم روستا از روابط جنسی و اعتیاد تزریقی، آلوده شده اند! زنی پشتِ دوربین خبرنگاران خواهانِ اعدامِ بهورز روستا (امیر محمودی) است. فردای مصاحبه، مردم، مراکز بهداشتی، فرمانداری و امام جمعه و مراکز دولتی را به درستی با خاک یکسان می کنند.
بخشی از مردم ایلام و اصفهان هم با ایدزی های روستای چنار محمدی در راهپیمایی، اعلام همبستگی می کنند. روستای همسایه اما کودک ایدزی را از مدرسه اخراج و روستایی ای در مصاحبه می گوید که کاهو و محصولات کشاورزی، روی دستش مانده، چون مردم می ترسند از طریق خوردنِ کاهو، ایدز بگیرند!
امروز هم شنیدم نمایندگانِ مجلس خواهان شفاف سازی شده اند و  خواهانِ تشکیلِ کمسیون حقیقت یاب! از سازمانِ بهداشت گفته اند فقط  26 نفر در این روستا ایدزی هستند و دولت در صدد معالجه ی رایگانِ روستاییان است! (دولتی که حتی کاندوم را هم ممنوع کرده)
رزا: شخصن فکر می کنم که معالجه ای در کار نیست. دولت و وزارت بهداشت، بدون آگاهی مردم، سالها به بهانه ی تستِ قند و سلامتی، از مردم خون گرفته و مونیتورینگ و نظارت می کنند. تست های مثبتِ ایدز را اکنون مثل پتکی بر سر مردم زده اند. بطوری حکمِ مرگ را کتبی بدستِ روستاییان دادند!
آنها حتی می توانند با اطلاعاتِ خونِ گرفته شده، مردم را کاندیدِ اعطای کُلیه تا قلب کنند (غیرِ ایدزی ها را البته). زندانیان را همین اوائل سال می خواستند مشمولِ اعطای عضو کنند (فعلن کُلیه و قلبِ اعدامی ها را، بعدن تمامی فقرا را).
در کشوری داعشی که مردم را حد زده، حکمِ چشم و بریدنِ دست و پا و سنگسار می دهند. در کشوری که دختربچه را رسمن عروس می کنند و بسیاری برایشان" زن" کالای لذت  یا پرستو است، چه باید کرد بجز آتش زدنِ مراکزِ جاسوسی به اسم مراکزِ "سلامت"؟!
منبر های امامانِ جمعه به درستی کانونِ خشمِ مردم است اینروزها!
چرا که این حکومت هیچ مشروعیتی ندارد. ماموران آنان به اسم بهورز روستا نیز، جاسوسانِ "سلامت"!
تمامِ افرادی که داخل سیستم با مقاصد حکومتی ها  کار می کنند و مُهره های با جیره و مواجب و جاسوسانِ آنها هستند، هیچ مشروعیتی ندارند و باید از روستاها رانده شوند. به هیچ وجه و با هیچ توجیحی به محیط های کار و زندگی، راهشان ندهیم.  هیچ قطره خونی به مراکز "علمی" و "دانشگاهی" داده نشود!
این مراکز را در آتشِ گواهیِ کتبی ِتستِ ایدز، بسوزانیم.
غربالگری مردم در جهتِ سلامت نیست بلکه در جهت سرکوب!

به آنان بفهمانیم که دروغِ گرفتنِ تستِ قند و خون گرفتن از مردم، به بهانه ی "سلامتی" قیمت دارد! رادیواکتیوی کردنِ محلاتِ محرومان، قیمت دارد. بیمار، معتاد، فقیر و  تن فروش کردنِ مردم، محرومیت از محیطِ زیستِ پاک، قیمت دارد.
اگر تا کنون بهای اینهمه دروغ را مردم می پرداختند، اینک آنان هستند که باید بهای فریب دادنِ مردم را به بهانه ی واهی "تستِ قند" بپردازند!
آنان به شما می گویند: کانونِ ایدز را شناسایی کرده اند! روابطِ جنسی نامتعارف و اعتیاد!
ما نیز کانون های ستم و استثمارِ شما را شناسایی کرده ایم!
پس تیفوسی های عزیز! ایدزی های جهان! متحد شویم برای گاییدنِ سران!

در ابتدا مجازات بیماریابِ محبوبِ احمدحسین قربانی عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس امیر محمودی (بهورز روستای چنار محمودی) که با گول زدنِ تستِ قند بطور کثیف از روستاییان خون گرفته:
برای خواندن در منبع روی تیتر گزارش کلیک کنیم.
۳ روایت از ماجرای شیوع ایدز در روستای «چنار محمودی» لردگان

با توجه به شناختی که از ج.ا بدست آوردیم… به زودی برای تبرئه شبکه بهداشت، اهالی روستای به
گنگ‌بنگ و تری‌سام و انواع و اقسام سکسهای پر خطر متهم میشن

پ.ن . هر وقت فکر میکنم هیچ چیزی دیگه تو این کشور من رو شوکه نمیکنه!!
 باز یه چیزی جدید میاد که میگم پس میشه

اطلاعاتِ من در مورد ایدز (دکتر بیولوژی): آنچه نمی گذارند بدانیم!
اینجا

۲۰ شهریور، ۱۳۹۸

حمله ی هکتیویست ها به سایت جام جم علیه سانسور« دختر آبی» + عکسهای واقعی از سحر خدایاری

 هک صفحه اول سایت روزنامه جام‌جم به یاد دختر آبی!
 برای خواندن کل مطلب در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.

دختر آبی و قصه ی 1984 جرج اورول!

 Dear @FIFAcom @fatma_samoura this young #Iranian woman set herself on fire because she's banned from watching football in the stadium. How long will you be silent about such injustice? @sjogran @chris_sutton73 @mPinoe @Cristiano @Cseger9 @L8schelin (BTW, this is the right photo)


دختر آبی و قصه ی 1984 جرج اورول!

“Blue Girl”
Dear @FIFAcom @fatma_samoura this young #Iranian woman set herself on fire because she's banned from watching football in the stadium. How long will you be silent about such injustice? @sjogran @chris_sutton73 @mPinoe @Cristiano @Cseger9 @L8schelin (BTW, this is the right photo)

«کسی که گذشته را کنترل کند آینده را کنترل می‌کند، و کسی که حال را کنترل کند گذشته را کنترل می‌کند.»

رزا: گویا دختر آبی سه روز پیش  فوت کرد ولی مطبوعات ایران امروز خبر مرگ او را می دهند! خبرنگارِ روزنامه ی شهروند به تکاپو افتاده که دختر آبی همین امروز مُرده!
اسمش سارا بود؟ سحر بود؟ دختری با بیمار دو قطبی بود؟ یا سه قطبی؟ بدلیل حجاب اجباری خودسوزی کرد؟ یا عشق اش به  فوتبال؟ 22 ساله بود یا 30 ساله؟ طرفدار تیم آبی ها بود؟ یا قرمزها؟ می خواست پلیس شود؟ یا مترجم زبان انگلیسی بود؟ زندانی قرچک بود؟ یا قرار بود کهریزکی شود؟ از شهر قم بود؟ یا تهران؟ 
تنها شعله های آتش، حقیقی به نظر میرسند! و آژیر اوژانس!
خبر رسمی را می خوانیم:
  عصر دوشنبه ۱۱ شهریور، گزارش خودسوزی دختری در مقابل یکی از دادسرهای تهران به اورژانس اعلام شد. با اعزام تیم‌های امدادی به محل، مشخص شد این زن پس از خروج از دادسرا، در حالی که فریاد می‌کشید و به روند دادرسی خود اعتراض داشت، با ریختن بنزین خودش را آتش زده است.
پس، دختری خود را جلوی یکی از دادسرا های تهران به آتش می کشد! دختری را جلوی دادسرایی به آتش کشیدند! دختران را به آتش می کشند! خودسوزی اعلام می شود و اینکه روانی بوده است.
سالها پیش بود که پچ پچ خاله هایم را شنیدم: گویا اسمش هما دارابی بود؟
 دیوانه شده بود؟ برای  اعتراض به حجابِ اجباری خودسوزی کرد؟ گفتند از کار اخراج شده بود! اسمش را دو دهه بعد دوباره شنیدم. واقعی بود! علیه حجاب بود...
امروز به دخترک گفتم: زنانِ ایران حق رفتن به ورزشگاه ها را ندارند. دوچرخه هم حرام است! و خیلی چیزهای دیگر!
گفتم دختران از این نداشتن ها، خود را به آتش انداختند و خیلی ها هم زندان اند! گفت: مثل «امیلی دیویسون»
 چهارم ژوئیه سال ۱۹۱۳ نقطه عطفی در تاریخ مبارزات زنان برای کسب حق رأی بود. در این روز امیلی دیویسون در جریان یک مسابقه اسب‌دوانی خود را جلوی یکی از اسبان اصطبل دربار انداخت. هدف او از این حرکت جلب توجه افکار عمومی به مبارزات زنان بود.
گفتم اسمش سحر بود. و ما هم بیش از این چیزی نمی دانیم! برایم غمگین شد. برای خودم بغض کردم.که در برده داری نوجوانیم گذشت. هر سال که برمیگشتم، درمیافتم که خانواده یک قرن به عقب برگشته اند! دنیای من در فقر و آزادی. مال آنان رفاه و بندگی!
باید تاریخمان را بنویسیم. گذشته مان را پس بگیریم تا آینده را تغییر دهیم. نگذاریم مثل درخت قطع مان کنند، آتش زده ، تا خاکستر شویم.
امیدم به مادر و خواهر و دوستانِ سحر است که قصه اش را نگهدارند. نگذارند که زنان و تاریخشان محو شود.
همیشه از قم و آن آبِ شور اش و آنهمه آخوند و زنهای پوشیده اش بدم می آمد. سحر همان گُلی بود که در شوره زار رویید،  ارتجاع چشم دیدنِ اش را نداشت. پدرش جانباز کردستان است جانباز سال 61!  سال 61 در کردستان! جانباز! پدرش می گوید که سحر (سارا) روانی بوده و دورانِ دانشگاه هم یکبار خودکُشی کرده و مادرش توی چای اش یواشکی دوا می ریخته!

می گویند مراسم شب 7 را نه در قم بلکه در روستای پدری برگذار می کنند:
مراسم شب هفت دختر آبی:
پنجشنبه 21 شهریور / ساعت 10 صبح / روستای سلم SALM / از توابع شهرستان کیار / 42 کیلومتری شهرکرد واقع در استان چهارمحال و بختیاری

آری دوستان، عشق را نمی توان دفن کرد، به بند کشید یا به آتش انداخت....
عشق را  اما می توان فراموش کرد. سحر «امیلی دیویسون» ایران است. فراموشش نکنیم!

مصاحبه با پدر:
• شما می‌دانستید که سارا قصد رفتن به استادیوم را دارد؟
نه، به هیچ عنوان خبر نداشتم. من اگر می‌دانستم جلوی او را می‌گرفتم و هیچ وقت اجازه نمی‌دادم به استادیوم برود. در خانواده ما فقط سارا بود که به فوتبال علاقه داشت، حتی پسرهایم هم سرشان به کار و درس گرم بود و زیاد به فوتبال توجه نمی‌کردند، ولی سارا عاشق فوتبال بود.
• چرا؟
چون جرم است. اصلا درست نیست که دختر به استادیوم برود و من حتما با دلیل منطقی جلوی او را می‌گرفتم. نه عقاید من قبول می‌کند، نه عرف جامعه که یک دختر بین آن همه مرد در استادیوم برود، ولی متاسفانه سارا بدون اطلاع ما به آن‌جا رفته بود.

دختر آبی سه روز پیش از دنیا رفته بود؛ خاکسپاری بدون خانواده به دلیل مسائل امنیتی

«محرمانه/صرفا جهت اطلاع/غیر قابل انتشار
۲- برخی کانونهای رسانه ای و امنیتی خارجی با تمرکز بر این رخداد، تلاش گسترده ای را برای تبدیل نمودن نحوه فوت وی به جریانی اجتماعی و اعتراضی آغاز کرده اند.
لازم است همکاران محترم، بویژه رسانه های مکتوب که روز چهارشنبه(فردا) منتشر می شوندبا هوشیاری و درایت بیشتر از پرداختن به موضوع و بزرگنمایی آن و استفاده از الفاظی چون "دختر آبی" و... جدا خودداری نمایند.»

  غروب سحر؛ موج واکنش به مرگ "دختر آبی"
سحر خدایاری درگذشت... خبر شامگاه دوشنبه ۱۸ شهریور منتشر شد اما روز بعد، یک دوست خانوادگی به رسانه‌ها گفت دختر عاشق فوتبال سه روز قبل از دنیا رفت و بی سر و صدا در گورستان "بهشت فاطمه" قم دفن شد. همین منبع افزوده که خانواده ‌سحر را از مصاحبه و مجلس ترحیم منع کرده‌ و از "سوءاستفاده عوامل داخلی و خارجی" ترسانده‌اند: «به آنها گفته‌اند دخترشان به اندازه کافی هزینه روی دست مملکت گذاشته است.»
منبع خبر رسمی اما بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری است که سحر در آن بستری بود. در شبکه‌های اجتماعی می‌نویسند به مقامات بیمارستان گوشزد شده بود که تنها پس از پایان خاکسپاری اجازه اعلام خبر را دارند. حراست بیمارستان هم در روزهای قبل خبرنگاران را راه نداده و گفته بود موضوع امنیتی است.
خواهر سحر، زمانی که او در بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری تهران بستری بود، به "رکنا" گفته بود، خواهرش به دلیل ورود به استادیوم آزادی برای دیدن بازی استقلال و العین در اسفند گذشته بازداشت و به زندان ورامین منتقل شد. او پس از آزادی به قید وثیقه هنگام مراجعه به دادسرای تهران متوجه می‌شود که شش ‌ماه حکم زندان گرفته اما "در اعتراض به این حکم" خود را در ‌آن‌جا به آتش می‌کشد و بالاخره بعد از چند روز جان می‌سپارد.
 «او خود را آتش زد تا از زندان رهایی یابد.»
.



Freelance reporter/activist Sepideh Qoliyan has been sentenced to 18 years imprisonment (must serve 7 subject to appeal) for covering workers' rights protests in Ahvaz, #Iran. Her charges include "propaganda against the state" and "publishing falsehoods." #PressFreedom

برای خواندن کل مطلب در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.

ادامه ی مطلب در همین بلاگ اینجا

۱۶ شهریور، ۱۳۹۸

ویدئو خبری - نشسته برخاستن - گزارش دستگیری های اخیر- شهریور 1998 + سلاخی علیرضا شیر محمد علی در زندان


رزا: رفقا ، دفاع  از خود حتی دفاع مسلحانه از خود را بکار ببندید. نگذارید که دستگیر شوید. 
رژیم اسلامی به بهانه ی پُر شدن زندانها و زیر پا گذاشتنِ اصلِ تفکیک زندانیان سیاسی و عادی، با در اختیار گذاشتنِ موادِ مُخدر (شیشه) به زندانیان عادیِ "خودی"، کمر به قتل زندانیانِ "مُرتد"- آتئیست- بی خدایان و آنارشیست بسته است.
سپیده قلیان را در همان دستگیری اول تهدید کردند که به سلولِ زندانیانِ داعشی می فرستند برای تنبیه و به داعشی ها می گویند که او کمونیست است. علیرضا (سامان) و سهیل عربی را به سلولِ موادی ها می فرستند. علیرضا را عاقبت بدلیلِ ارتداد در زندان با همکاری افسر کشیک (شخصی بنام ایمانی) و رئیس  زندانِ فشافویه در تهران سلاخی می کنند .
در زندانِ زنانِ ورامین قرچک، زندانیان عادی را به جانِ دخترانِ جوان (دستگیری های اخیر) انداخته اند. تمامِ مامورین زندان تا حتی بهداری زندانِ ، همدستِ رژیم در سرکوب زندانیان هستند.
در شرایط کنونی و با بُریدنِ  حکم های بالا و فله ای توسط قاضیانِ جنایتکار رژیم، نگذارید دستگیر شوید. به هیچ وجه نیز خود را داوطلبانه معرفی نکنید. حتی کیس ها و مورد های اعتراض به حجاب اجباری، بالای 10 سال حکم گرفته اند. هزینه ی دستگیری و سرکوب را برای رژیم بالا ببرید.
از خود دفاع کرده و نگذارید معترضانِ در خیابانها را به راحتی به زندان بیندازند. اطلاعاتِ مستخدمینِ زندانها را جمع آوری کنید.
شما جوانتر ها ندیده اید! اما نسلِ ما اشک ریزانِ سرانِ رژیم سلطنتی و شکنجه گرانش را در حافظه دارد.
شک نکنیم که رژیم اسلامی نیز عُمر نوح ندارد. و پایانش نزدیک!
پس، زنده بمانیم! از خود دفاع کنیم! 
به جای خودکشی/خودسوزی... رژیم را مونیتور کنیم.
ریشه هایمان را پیوند داده، شبکه ی مقاومت علیه دستگیری و زندان را گسترده تر کنیم.  

ویدئو خبری - نشسته برخاستن - گزارش دستگیری های اخیر- شهریور 1998 + چگونه رژیم اسلامی، علیرضا شیر محمد علی را در زندان سلاخی کرد
https://youtu.be/Kvj6DG4KeZY



۳۰ مرداد، ۱۳۹۸

افشای یکی از تپاله ها ی مرتضی سقاییان نژاد (شهردار قم)، در کانادا+ عکس

عکس حمید سقاییان نژاد در کانادا
 hamid.sne
Hamid Saghaeian
Product Engineer| McMaster university | Toronto.
https://www.instagram.com/hamid.sne/?hl=af


رزا: داشتم دیروز میخواندم: مرتضی سقائیان‌نژاد، شهردار قم، در واکنش به انتشار خبر تحصیل فرزندانش در آمریکا، تایید کرد که تعدادی از فرزندانش در خارج از ایران سکونت دارند اما گفت آن‌ها در خارج از ایران نیز «سفیران گویای نظام» بوده و یکی از آن‌ها قصد دارد بعد از پایان تحصلاتش در خارج، در قم ادامه تحصیل دهد.
سقائیان‌نژاد گفت: «خانواده بنده ولایی و مذهبی بوده و به رعایت اخلاق اهتمام دارند. اگر برخی فرزندان من برای تحصیل علم به خارج رفتند همگی به عنوان سفیران گویا برای نظام هستند.»
رزا: در اینترنت جستجو کردم "سفیران گویای نظام" را که باید در خارج ولایی و مذهبی هم باشند! راستش حمید سقاییان نژاد را یافتم در کشور کانادا و در دانشگاه با کت و شلوار و کروات قرمز! عکس اینستاگرام حمید توی بغل زنی بی حجاب!  ادعای بازگشت حمید گُه نژاد برای بازگشت به قم و خدمت به رژیم، آنطور که پدرش بعنوانِ شهردارِ قم اعلام کرده بیشتر به شوخی می ماند.
اگر خبرنگاری از این آشغال زاده در موردِ پدرش بپرسد، فکر می کنم که ایشان هم مثل فاطمه صادقی گیوی (دختر خلخالی قصاب) اینجا چهار پشته از پدر دفاع خواهد کرد.
بهترین دانشجویان ما شکنجه شده و در زندانند. زنان را به دلیلِ اجبار به حجابِ ، سالها به بند کشیده اند. رژیم اسلامی، آخوند زاده ها و آشغال زاده های خود را با رانت و پول دزدی از مردم ایران به امریکا/کانادا/اروپا فرستاده و در حال فروشِ خاکِ مردم، به روسیه و چین و بقیه ی اقمارِ اردوگاه سابقن سوسیالیستی هستند!
اگر روسیه خوب است، چرا آشغالهایشان را به ونزوئلا و چین و روسیه صادر نمی کنند؟
چریدنِ "آقازاده" ها در امریکا/کانادا و سایر کشورها را افشا کنیم. زندگی لاکچری شان را و آزادی هایی که پدرانشان از مردم ایران دریغ کرده اند. 
اگر رژیم مادران را زندان می کند، بدلیلِ "جرم" فرزندان (مورد مادرِ سهیلِ عربی)، اینجا
پس می بایستی که ما هم خواهانِ بازگشت دادنِ تپاله های رژیم باشیم.


سنده هایشان را به قم برگردانیم! ، وقتی که مادران را گروگان می گیرند...

عکس حمید سقاییان نژاد (فرزند مرتضی سقاییان نژاد شهردار قم) در کانادا
برای بزرگنمایی روی عکسها کلیک کنیم.

زندگی شش فرزند شهردار قم در خارج ایران
استان‌وایر- کانال تلگرام «اسکان نیوز» خبر داده که هر شش فرزند مرتضی سقاییان‌نژاد شهردار قم در خارج کشور زندگی می‌کنند.این کانال خبری نام شش فرزند شهردار قم را حامد، مهدی، حسین، هدی، حمید، محمد صادق سقاییان‌نژاد اعلام کرده است.

واکنش شهردار قم به زندگی شش فرزندش در خارج ایران
ایران اینترنشنال - مرتضی سقائیان‌نژاد، شهردار قم، در واکنش به انتشار خبر تحصیل فرزندانش در آمریکا، تایید کرد که تعدادی از فرزندانش در خارج از ایران سکونت دارند اما گفت آن‌ها در خارج از ایران نیز «سفیران گویای نظام» بوده و یکی از آن‌ها قصد دارد بعد از پایان تحصلاتش در خارج، در قم ادامه تحصیل دهد.
سقائیان‌نژاد گفت: «خانواده بنده ولایی و مذهبی بوده و به رعایت اخلاق اهتمام دارند. اگر برخی فرزندان من برای تحصیل علم به خارج رفتند همگی به عنوان سفیران گویا برای نظام هستند.»
در چند روز گذشته خبر تحصیل و زندگی فرزندان سقائیان‌نژاد، شهردار قم، در آمریکا واکنش‌های گسترده رسانه‌ها و افکار عمومی را بر انگیخت و در نهایت او تایید کرد که تعدادی از فرزندانش در خارج از ایران زندگی و تحصیل می‌کننند.
سقاییان نژاد شهردار قم، با بیان اینکه «زندگی ساده و عادی دارد»، گفت: ««اگر برخی فرزندان من برای تحصیل علم و دانش به خارج رفته‌اند همگی به عنوان سفیران گویا برای نظام بوده اند و یکی از فرزندانم بعد از تحصیلات عالی در قم می خواهد تحصیلات خود را دنبال کند.»
او دلیل حضور فرزندانش در خارج از ایران را «تحصیل» عنوان کرد و گفت: «خانواده من هیچ علاقه‌ای به زندگی در خارج از کشور نداشته و در خدمت نظام‌اند.»

ادامه ی اطلاعات و  مطلب اینجا

 برای خواندن مطلب در منبع روی تیتر مقالات کلیک کنیم.

۲۰ مرداد، ۱۳۹۸

سپیده قلیان، گلسرخی زمانِ ما؟!

رزا: اعترافات گلسرخی و دانشیان در زمان شاه، افکار عمومی را آنوقتها تکان داد. برای خانواده ی "سانتی مانتال" و غیر ایدئولوژیکِ من، آنجا که گلسرخی گفت: شکنجه شدم و خون ادرار کردم، از آن پس دیگر حکومت شاه مشروعیتی نداشت!
بقیه ی حرفهایش را کسی نفهمید، یا بهتر بگویم خیلی ها نفهمیدند.
سپیده قلیان هم دیروز گفت:تحت فشار و شکنجه مجبور به اعتراف شده‌ام...
همه ی مردم ما، ته ذهنشان می دانند که شکنجه وجود دارد و هم استمرار دارد. اما بیان شکنجه شدن، آنهم در بیدادگاه ها، بیانِ آن، شهامتی می خواهد که حتی برای دشمنانِ مردم، حیرت انگیز است...
در زمانه ای که هر سیاستمداری و مُلا یی از طرف رژیم  و اینطرف آبها، دستش را روی هر کتابِ آسمانی گذاشته به قَسَم که اسلام دین رحمت است! حکومت الله اما در هر کجای جهان که بتواند، در حال تیکه پاره کردنِ انسان است.
اگر بیانِ علنی "شکنجه شدم" در بیدادگاهِ شاه را جرقه ی روشن کردنِ آتش انقلاب بدانیم، بیانِ علنی سپیده قلیان نیز، آتشی به خرمنِ خشمِ مردم ایران است، که نهایتن انفجار عظیم را سرعت می بخشد.
سپیده اما برای این جایگاه اش بخصوص در میانِ چپ ها بسیار مبارزه کرد. نه سبیل چخماقیِ گلسرخی را داشت و نه شکل و ظاهرش انقلابی! سپیده نشان داد که با موهای رنگی، ظاهری مدرن و با جنسیتی" فرودست" هم می توان و باید علیه نابرابری های طبقاتی-جنسیتی-... اقدام کرد. اوائل دستگیری اش در کنارِ اسمائیل بخشی، بسیاری از کانالهای رسانه ایِ چپ، حتی از رسانه ای کردنِ دستگیری اش امتناع کردند. چه تهمتها که به او نبستند...
سپیده بدون چفیه بستن در حمایت از فلسطینِ اشغالی گفت که کارگران شعار نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران نداده اند! سپیده توییت کرد: هم عزه، هم لبنان، جانم فدای ایران!
پس از این، طیف های سلطنت طلب هم حمایتشان را  از او تعلیق کردند.
سپیده قلیان و ندا ناجی به همراهِ دخترانِ دیگرِ در بند، حاضر به شکایت از زندانی عادی نشدند، اگرچه که بارها تحت کتکِ عوامل زندان در قرچکِ ورامین قرار گرفتند.
مطالباتِ سپیده در زندان، که برایش تا در حدِ مرگ و اعتصابِ غذایِ خشک رفت: رفتار درست و انسانی با خانواده ها
«۱۲عدد ویلچیر، بهبود کیفیت غذا، آبسردکن، جامایعی مخزن دار، رنگ آمیزی سالن، کولر سالن ورزش، سیستم صوتی سالن ورزش»  بود.
سپیده تنها برابری و خواهری نمی خواهد! سپیده زندگی را زیبا می خواهد. دلش بمانندِ کودکم برای دیدنِ رنگ می تپد. سپیده بمانندِ چفیه های گلدار بر سر زنانِ رژاوا، که حتی جنگِ مخوفِ سوریه را رنگی کرده و بذرِ امید کاشتند، آینده ای را بشارت می دهد بدون زندان. کمونیستی مشارکتی و بدونِ اجبار.
 نبض سپیده با آهنگی فرحبخش تندتر میزند در سالن ورزشی زندان. برایش رنگ بفرستیم تا از دیوارهای زندان اش شروع  و شهر را به رنگ زندگی کند.
باشد که در فتح زندان بجای ویلچر، روی شانه ی مردم بگردانیمش میان لبخند. تا عاقبت به این فرهنگِ مرده و شهیدپرست و عزاداری و مذهب و اسلام  پایان دهیم.
 حکم کنیم که قاضی محمد مقیسه از این پس عبای صورتی بپوشد با عمامه ای بنفش. ناخن هایش را مانیکور و پدیکور کرده و کِرم پودرش کنیم تا از ترسناکی در آید. روی قبر خمینی ریدن جایز نباشد. پیست رقص کنیم تا عشاق همدیگر را در آغوش کشند.
سیاهی را از خانه ها جارو کنیم و به احترام دختران مان روی مرگ، زندگی بپاشیم! 

 نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسه
به خاطرِ سایه‌ی بامِ کوچکش
به خاطرِ ترانه‌یی
                    کوچک‌تر از دست‌های تو

نه به خاطرِ جنگل‌ها، نه به خاطرِ دریا
به خاطرِ یک برگ
به خاطرِ یک قطره
                        روشن‌تر از چشم‌های تو

نه به خاطرِ دیوارها ــ به خاطرِ یک چپر
نه به خاطرِ همه انسان‌ها ــ به خاطرِ نوزادِ دشمن‌اش شاید

  مرتبط: 
سپیده قلیان: تحت فشار و شکنجه مجبور به اعتراف شده‌ام
سپیده قلیان، زندانی سیاسی، در جریان محاکمه خود گفت که "حین بازجویی تحت فشار و شکنجه قرار گرفته و مجبور به اعتراف" شده است. او در دادگاه گفت همه اتهام‌های وارده علیه خود را رد می‌کند.
برای ادامه روی اینجا کلیک کنیم.

۱۸ مرداد، ۱۳۹۸

اخطار امنیتی به دوستان مبارز- مورد: گفتگوهای زندان

رزا: این پُست بر طبق اطلاعات میدانی و تجربه ی شخصی و اطلاعات درج شده در اینترنت به درخواست دوستان نوشته می شود. مجموعه ی گفتگوهای زندان ساختاری بمانند بنیاد پژوهشهای زنان دارد. رئیس مجموعه فردی بنام همایون ایوانی است با همسرش مژده ارسی (هر دو نفر زندانیان سابق رژیم). چند زندانی سابق دیگر بمانند محمود خلیلی و علی دروازه غاری از هسته های اولیه ی تشکیل دهنده ی آن می باشند. گفتگوهای زندان با هدف برگزاری مراسم یادمان جانباختگانِ دهه ی 60 تشکیل شد و در ابتدا بر روی کار داوطلبانه ی بسیاری از سرموضعی ها در آلمان، در برابر اکثریت/توده که مراسم جانباختگانِ " فقط" سال 67 را برگزار می کردند، در ابتدا خوش درخشید. پس از اجرای مراسم سه روزه در سوئد و افتتاحیه ورود عوامل و حامیان موسوی (نخست وزیر در حصرِ خمینی)، با انتقاد اشخاص زیادی روبرو شد. و بسیار ریزش داشت. عناصر فعال توانستند با توجیه و هم با افترا و توهین به کُردها ی منتقد و شخص من، افتضاح لشکرکشی سخنرانان سبز به عنوان حقوق بشری ها را با ادعای اینکه: ما از آلمان رفته بودیم میهمان کمیته ی برگزار کننده ی سوئد بودیم و کمیته ی محلی سوئد، سخنرانان را خود انتخاب کرده بود و ما نمی شناختیم!- همچنین نیز در برابر انتقاد من همانجا در اتاق اینترنتی 200 نفره همایون ایوانی ادعا کرد: رزا جاسوس رژیم است، چون نه پناهجویی بلکه با ویزای دانشجویی به خارج آمده و...
در حالی که همایون ایوانی با اسم واقعی محمد ایزدجو، نه آنجور که ادعا می کند" اقلیتی" است و نه "مبارز" بوده. ایشان از اکثریتی های "16 آذر" بوده و اینطرف آب نیز دمخور سوسیال دمکراسی و در نهایت هم پس از قبول تعهد به نظام خمینی و نشستن در اتوبوس "آزادی" و شرکت در تظاهرات بهارستان در حمایت از رژیم، آزاد شد، پاسپورت گرفته و به عنوان پناهجو و ارائه ی مدرک زندان در ایران، از اینجا قبولی پناهندگی گرفت. ایشان نه دیپلم ایرانش واقعی است و نه تحصیلاتش در اینجا. چرا که آنزمان در آلمان شرقی سابق و پس از فروریختن دیوار برلین، و هجوم جوانان به دانشگاهها و محل کار در آلمان غربی، اغلب بدون مدرکی ها و جعلی ها، آلمان شرقی را برای تحصیل انتخاب کردند و چون مواقع اجرای امتحانات اصلی هم، نشاندند فرد دیگر به جای خود بسیار ساده می بود.
شخصن تحصیل در دانشگاه را فاکتوری تعیین کننده نمی دانم. اما برای اهداف همایون ایوانی و رسیدن به شغل هایی بالا در هیرارشی سیستم سرمایه داری، دانستن، شرط نبوده و مدرک است که تعیین کننده می بود، پس با دیپلم قلابی، مهندس شد.
او اینک با جعل  موفق اش، سخنرانی بیزینسی می گذارد! کتابهایش را در ایران چاپ می کند و اسم زنش را به عنوان مترجم، پُشت کتابش حک کرده! یعنی ایشان هنوز به در آمد و حقوق بالای خارج هم راضی نیست و در کنارش از فروش کتابهایش در ایران سود می برد! به عکس جستجوگر در اینترنت رجوع می دهم.

 برای بزرگنمایی عکسها روی عکس کلیک کنیم.
محمد ایزدجو (همایون ایوانی) نویسنده ی کتاب و سارا دژم تباه (مژده ارسی) همسر همایون ایوانی، به عنوان مترجم! با جستجوی اینترنتی اسامی، اطلاعات اینترنت هنوز در دسترس میباشند و کتاب ها هم در عکس شماره دو دارای شناسنامه و انتشاراتی داخل! 

 برای بزرگنمایی عکسها روی عکس کلیک کنیم.
البته این موضوع به خودشان برمی گردد (از توبره و آغل خوردن) و من نیز مثل بقیه که  همانروزها انگِ "جاسوسِ رژیم" را از طرف این مجموعه  درهمان اعتراض به  ورود حقوق بشری های صاحب و منصب دار موسوی چی ها در سوئد به مراسم بزرگداشتِ جانباختگان دهه ی 60،  زبان برگرفتم،  اسم واقعی ایشان و بانو را افشا نکردم که همان بهتر که در راس سیستم سرمایه در اینطرف آب، جعلی ها باشند در شرکتها و انحصارها. من و رفقای من دانش شان را در اختیار مردم گذاشته و بدنبال خروج از سیستم پولی و ترجیحن زندگی مان را با کم کاری و خارج از مناسباتِ ساختارهای سیستم می گذرانیم... به خود گفتم به درست که با ادعای باند و فرقه ی گفتگوهای زندان که "رزا جاسوس رژیم است"، رزا که جاسوس نمی شود.
در عمل اجتماعی، افراد اینطرف آب شناسایی می شوند، پس، ده سال پیش، من شخصن ضرورتی به افشاگری این اسامی ندیدم. حتی سال 2012 و پس از انتشار مقاله ی ایرج مصداقی در رقابتش با  همایون ایوانی، من ترجیح دادم  که بگویم: بهتر که سر همدیگر را بتراشند تا مزاحم جنبش باشند...
اما برای جنبش، پس از درگیری میان ایران تریبونال و گفتگوهای زندان، اطلاعات همایون ایوانی از طریق ایرج مصداقی در اینجا  به هوا رفت و اضافه تر مشخص شد که ایوانی، با پاسپورت در جیب و بسیار غیر سیاسی! با مُهر خروج رسمی به اینطرف آب، ورود کرده اند! البته ایرج مصداقی آنوقتها شاکی بود که ایشان (همایون ایوانی) وابستگی تشکیلاتی اش مشخص نیست! به اطلاع همگی می رسانم که اصولن در راس اغلب ساختارهایی که موازی با تشکیلاتهای سیاسی در خارج از کشور ساخته شده اند، اغلب یک اکثریتی با ماسک اقلیتی/چریک نشسته، تا خاطرات زندانِ اقلیت/چریکها/مبارزان کمونیست ، راه کارگری و... را برای سیستم جمع کرده و برای کادرهای فراری حزبی و تشکیلاتی و به اصطلاح منفردین، لانه ای باشد تا  آنان در توهمِ فعالیت در ساختاری "غیر سلسله مراتبی"، همکاری و اعتمادِ از دست رفته ی سازمان عمودی را اینبار با "توهم تشکُل  افقی"،  باز سازی کنند و همچنین خوراک اطلاعاتی لازم به حزب چپ و سوسیال دمکراسی برسانند و طرف معامله شان شده و تریبون بگیرند. اینگونه ساختارها  (مثل گفتگوهای زندان) در مدت زمانی  کوتاه، حتی توانستند با شعار دزدی و ادعای تشکیلاتی افقی و بدون کمیته مرکزی و بدون رهبری حزبی،  به اسم زندانیان بجا مانده از کُشتار دهه ی 60 یعنی هنوز سر موضعی چپ! پزشک  جعلی و سخنگوی گفتگوهای زندان، مثل علی دروازه غاری (در واقع یک پرستار بیمارستان در امریکا) و بقیه شان در لباس مهندس و دکتر ( اگرچه قلابی)، اورکوتِ پوش و مبارز با چفیه فلسطینی روی شانه و با شعار"نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم"! به اسم گفتگوهای زندان و سازماندهی مراسم جانباختگانِ  دهه ی 60  و "حمایت از خاوران" و درج خاطراتِ زندانیان و غیره، روی دستِ احزاب کمونیست و چپ زده و بریده از تشکیلات ها را باز سازماندهی هیرارشیکال کنند!!!
گفتگوهای زندان پس از تخلیه ی اطلاعاتی بجا ماندگان و مصادره و انحصار خاطرات زندان، مبارزات مادران و خانواده های خاوران، اینک به رفقای در بند و مبارز داخل بند کرده، رهنمود هم میدهد!
پس اینبار برای دفاع از جوانان و مبارزان داخل می بایست که یکبار برای همیشه افشا می شدند. ترجمه ی اعلامیه شان به جوانان در بند این است:
بخوابید رفقا! که ما اینطرف آب بیداریم!
بخوابید رفقا که ما به جای شما، مطالباتتان را پیگیری خواهیم کرد!
بگذارید که ما (گفتگوهای زندان) شما را نمایندگی کنیم! بگذارید تا ما دهان شما شویم...
اعتصاب غذایتان را خاتمه دهید که باعث بیماری تان می شود! ببینید که ما کلاغ وار مانده ایم و حتی انحصار خاطرات عقاب را و مُهر سر موضعی هم، در اختیارمان است!  ما (گفتگوهای زندان) که بازجویی، شکنجه و سلول و.. را تجربه کردیم،  زنده و سالم و در آزادی، اینطرف آب بر راس سیستم و با حقوقهای آنچنانی حتی توانستیم هم از توبره ی رژیم بخوریم و هم کتاب داخل ایران، به چاپ بدهیم، هم در سلسله مراتب سیستم اینجا، به اسم دکتر و مهندس سری در سرها داشته باشیم!، هم از جیب جوانان داخل بچا پیم!
ما ماندیم! زنده و سالم و آزاد! و در حال درو کردنِ مدالهای مبارزه و سر موضعی ها ی دهه ی 60!
 ما ماندیم، با انحصارِ درج خاطرات به خاک کشیده شده ها، در اعتصاب غذا بیمار شده ها، به دار و تیر کشیده شده های دهه ی 60...
بگذارید ما دهان شما باشیم! پیگیر مطالبات شما باشیم! خاتمه دهید، تا سالم بمانید! تا آزاد شوید! تا  بتوانید بعدها مثل ما، هم از توبره ی رژیم بخورید و هم در آغل سرمایه اینطرف آب، خوب بچرید!
التماس می کنیم به شما!
بگذارید ما صدای شما باشیم! تا کماکان به اینطرف آب ثابت کنیم که هنوز هستیم! اگرچه زامبی!
امضا دلواپسان
!

ادامه ی مطلب اینجا

۱۰ مرداد، ۱۳۹۸

افشای پزشکانِ شکنجه گر زندانِ زنان قرچک ورامین- همراه با آدرس و تلفن+عکس

رزا: چند ماه پیش گزارشِ زنانِ دراویش در موردِ پزشکانِ زندانِ زنانِ قرچک را خواندم اینجا.
دیروز هم گویا همینها دوباره علیه دخترانِ زندانی به سرکوب دست زده و زندانیانِ عادی را به جانِ زندانیانِ سیاسی انداخته اند. اینجا. البته که  اکثریت ِزندانیان با "جرم" های عادی درهمین نوروزِ امسال، شورش کرده و حتی زندان را به آتش کشیدند اینجا.

حال، افرادِ بهداریِ زندانِ قرچک، هم زنانِ دراویش را سرکوب کرده اند و هم به دخترانِ علیه حجاب، فحشِ "جنده سیاسی" گفته اند. به نظرم وقتِ افشایِ پزشکان و پرستارانِ شکنجه گرِ زندانِ زنان رسیده است. اسامی کنونیِ پرسنلِ زندانِ قرچک:
  بهداری زندان، ساختمان دو طبقه ای است که «عباس هوشیار» مسئول آن است-
 هوشیار- دکتر مرد- در اصل بازجو است.

پزشک عمومی بهداری زندان قرچک ورامین - خانم دکتر ملیتا حامد یزدان
مشخصات مطب- (ایشان گویا علاوه بر شکنجه ی زندانیان، در قرچکِ ورامین مطب هم دارند!) -به همه ی دوستانِ آزادی خواه که لطفن هر طور می توانید، در کمالِ بدونِ خشونت، ایشان را بنوازید! 

برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.
آدرسِ مطب خانم دکتر ملیتا (اسمِ لبنانی ) اسمِ فامیل: حامد یزدان- -  تخصص: عمومي پزشک عمومي
     آدرس مطب: تهران – قرچک – خیابان محمدآباد-مهدیه ۳-پلاک ۲۱
    کد پستی: ورامین
    شماره تلفن مطب: ۰۲۱۳۶۱۲۵۵۴۲
    استان/شهر: تهران/ورامین-  مطب/دکتر مليتا حامد يزدان دكتراي حرفه اي پزشكي عمومي-قرچك
آدرس مطب/دکتر مليتا حامد يزدان :  قرچك خ محمدآباد كوچه مهديه ۳ پ ۲۱
در مورد خواهرانِ میرزایی:
معاون زندان شهرري
 زهرا میرزایی
رئیسِ زهرا میرزایی همان مهدی محمدی است که از سالِ 1396 در حالِ مدیریتِ شکنجه گاهِ قرچک/ورامین است.
خانم شاه علی- ایشان هم زیرِ فرمانِ مهدی محمدی (رئیس زندانِ قرچک) تحتِ عنوانِ رئیسِ بندِ زندانیانِ سیاسی، در حالِ شکنجه ی زنانِ زندانی می باشد.
چند عکس از بهداری  شکنجه گران را در همین پُست می گذارم برای شناسایی. همه ی عکسها از وبسایتهای رژیم تهیه شده است و به احتمالِ زیاد افرادی از پرسنل زندان می باشند.
پُستِ مربوط به رئیسِ زندان مهدی محمدی  در همین بلاگ در اینجا

گزارشی از زندان قرچک ورامین و اسامی شکنجه گرانی که نقش پزشک و پرستار را بازی میکنند
اسامی پزشکان زندان زنان قرچک از این قرار است: حامد یزدان، ارشادی، هوشیار، شعبانی، صادقی

 برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.
پرستاران: سلیمانی، خدا بخش، تیموری، ابرون
در این زندان پزشک کشیک اصلا وجود ندارد. وقتی زنان شبانه به بهداری مراجعه می کنند مورد فحاشی قرار می گیرند.
در بهداری دستگاه فشار سنج ندارند و یا خراب است. دستگاهشان همیشه ۱۲ نشان میدهد. این پزشکان بازاٰء هر بار مراجعه زندانی بیمار داروی یکسانی به وی می دهند.
پزشکی به نام حامد یزدان؛‌ بیشتر شبیه به دژخیمان شکنجه گر است. شب اول انتقال زنان درویش به این زندان از آنها سوالات توهین آمیزی در دستگاه فاسد ذهنی اش در مورد مناسبات خانوادگی زنان درویش پرسید که باعث نفرت بیشتر این زنان شد.
این زنان وقتی با بیماری مواجه می شوند برای بیماران شان نیاز به غذای رژیمی نیاز دارند به انها گفته می شود این غذا ماهی یک بار داده می شود و آن یک بار را هم نمی دهند و به بیمار توصیه می کنند که کمپوت برای خود بخرد.
بهداری زندان از در اختیار گذاشتن ویلچر برای انتقال زنان بیمار به بهداری خودداری می کند و به زنان توصیه می کند که شما در بطری آب معدنی جمع کنید تا برایتان ویلچر بخریم.
دکتر هوشیار بیشتر شبیه بازجوهاست. با هر بار مراجعه بیمار به او به جای درمان مریض او را مورد سوالاتی قرار می‌دهد که شبیه بازجویی است.
 انتقال یک بیمار روانی به زندان قرچک برای ضرب وشتم زندانیان سیاسی زن
برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.

زندانیان سیاسی زن بار دیگر در زندان قرچک ضرب و شتم شدند

روز دوشنبه ۸ مردادماه ۹۸، در پی بروز درگیری در زندان قرچک ورامین به تحریک مقامات زندان یاسمن آریانی، ندا ناجی، عاطفه رنگریز و سپیده قلیان زنان سیاسی این زندان، توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
یاسمن آریانی، فعال مدنی بازداشتی در زندان قرچک ورامین عصر روز گذشته توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این درگیری به تحریک مسئولین بهداری زندان و پس از انتقال صبا کردافشاری به حالت ناهوشیار به بهداری زندان صورت گرفت. از سوی دیگر ندا ناجی و عاطفه رنگریز از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر و سپیده قلیان از متهمین پرونده اعتراضات هفت تپه نیز در ادامه این درگیری توسط زندانیان جرائم عمومی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. همچنین صباکردافشاری، یاسمن آریانی، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز صبح امروز در اعتراض به عدم امنیت جانی، در مقابل دفتر زندان دست به تحصن اعتراضی زدند.
یک منبع مطلع از وضعیت این زندانیان به گزارشگر هرانا گفت: این درگیری در پی آن رخ داد که حوالی ساعت ۷ عصر روز گذشته صبا کردافشاری دچار ضعف جسمی شدید شده و به دلیل تعلل مسئولین در انتقال وی به بهداری وضعیت وی بدتر شد. پرستار بدون برانکارد و فشارسنج جهت سرکشی به داخل بند آمده و نهایتا صبا بدون برانکارد و در داخل پتو به بهداری زندان منتقل شده و توسط پرستار “خانم تیموری” و پزشک بهداری “خانم حامدیزدان” مورد توهین و برخورد بسیار بد قرار گرفته است.
برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم.

وی ادامه داد: در ادامه، این موضوع به درگیری لفظی با یاسمن آریانی انجامید که با تحریک مسئولین بهداری خانم آریانی توسط زندانیان جرائم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفت که موجب آسیب دیدن وی از ناحیه گونه، صورت و کوفتگی در دست راست و هر دو پا شده است. در ادامه این موضوع صبا کردافشاری به دلیل ضعف جسمی، فشارهای وارده و عدم رسیدگی به موقع بی هوش شد. نهایتا پزشک زندان به صبا آمپول و سرم تزریق کرده و پس از چند ساعت وی را مجددا به بند بازگرداندند.
به گفته این منبع مطلع برخورد با زندانیان و متهمین سیاسی و عقیدتی توسط مسئولین زندان علی الخصوص مسئولین بهداری بسیار نامناسب بوده است و پرستار و پزشک جهت این برخوردها از رئیس بهداری، دکتر هوشیار دستور می‌گیرند.
برای خواندن در منبه روی تیتر مطلب کلیک کنیم.
برای بزرگنمایی تصاویر روی تصاویر کلیک کنیم. در صورتِ مطابقت تصاویر با اسامی، لطفن اطلاع دهید. اگرچه تصاویر تمامن از زندان قرچک ورامین می باشند، اما احتمالِ اشتباه در مطابقت با اسامی زیاد است.

برای خواندن ادامه ی مطلب روی اینجا کلیک کنیم.

۲۲ تیر، ۱۳۹۸

سی نفر و سه نفر- چرا ندا ناجی و فعالینِ زنانِ شرکت کننده در اکسیون روز جهانی کارگر هنوز در زندانند؟


رزا: بیش از 2 ماه است که از اکسیون روز جهانی کارگر در تهران می گذرد. تقریبن تمام شرکت کنندگان به قرار کفالت و با وثیقه آزاد شده اند. رضا شهابی حتی سفری هم به خارج آمد، برای شرکت در کنفرانس کارگری!
 اما دخترانی که همزمان فعالِ حقوق زنان هم هستند را، نه در اوین بلکه به سیاهچال قرچک ورامین انداخته اند. آنها هم برای مطالبات کارگران و همزمان برای مطالبات زنان، در اکسیون اول ماه مه (11 اردیبهشت) در تهران شرکت کردند. علیه حجاب اسلامی بودن، علیه عروس کردنِ کودکان و علیه بی حقوقی زنان، اینروزها پر خطر تر است تا چانه زدن با رژیم برای دستمزد بیشتر برای کارگران. و رژیم دشمنش را بخوبی می شناسد.
جنبش زنان اما اینک دوباره خیانت مارکسیستها را تجربه می کند. در ابتدای انقلاب زنانی که به رژیم و حجابِ زورکی اش نه گفتند  را وابسته به شاه و دربار و امپریالیسم دانستند و اینک نیز ، زنانی  را که بر علیه قوانینِ ضد زن اعتراض می کنند، طرفدارِ امریکا و ترامپ و مسیح علینژادی!
نه روفقا. نه!
جمع آوری امضا برای آزادی دخترانِ در قرچک کافی نیست! باید همانگونه که آنان به همبستگی با شما، اعتماد کردند و شانه به شانه ی شما در بهارستان برای مطالباتِ کارگری ایستادند، با آنان رفتار کنید.
 باید همان کانالهایِ فشار را که موجب آزادی رضا شهابی و حتی خروجش از ایران شد، برای آزادی دختران فعال کنید!
همانگونه که برای رفقای خود، کانالِ وثیقه و مالی جور کردید، همانگونه نیز برای دخترانِ در قرچک.
همانگونه که جانِ رضا شهابی ها را خریدید، همانگونه نیز جانِ دختران را.
جنبشِ زنان اینک در آزمونی دیگر شما را پس از 4 دهه محک می زند. بین امامِ راحل و "ضد امپریالیسم" تان و جنبشِ زنان، باز باید انتخاب کنید!
این بار با تفکر انتخاب کنید، چون عٌمرِ رژیم نیز به سر رسیده است و مبادا شما را نیز به قعرِ زباله دانی تاریخ ببرد، همانگونه که برسرِ سوسیال دمکراسیِ اروپا آمد!
پس، نام ندا ناجی ها را به یاد بیاورید که همه آزاد شدند و او کماکان در قرچکِ ورامین جانش در خطر است.
پس، نام عاطفه رنگریز را به یاد بیاورید که همه آزاد شدند و او کماکان در قرچکِ ورامین جانش در خطر است.
پس، به یاد بیاوریم آنیشا اسد اللهی را که دوباره و پس از آزادی، به سیاهچال برگرداندند. نامِ مرضیه امیری را که در همان روزِ کارگر گرفتندش، خبرنگارِ شرق را می گویم!
به یاد بیاوریم سپیده قلیان را که در برابرِ ضرب و شتمِ ندا ناجی در زندانِ قرچک ایستاد و تحصن کرد. در کنارِ خواهرانش عاطفه رنگریز و ندا ناجی، قهرمانانه ایستاد و تحصن کرد.
 و لی اما پروینِ محمدی را که اینجا پس از آزادی از اوین،  از دستگیری خواهرش در گرمسار می گوید، دریغ از افشای دو ماه تنبیهیِ زندانِ قرچکِ دخترانِ انقلابی. ضرب و شتمِ ندا ناجی و تقریبن نابینا کردنِ او. جابجایی دخترانِ اکسیونِ مشترکِ روز جهانیِ کارگر از اوین به قرچک و ضرب و شتمِ آنان، موضوعِ محمدی ها و شهابی ها نیست. اینان در کانالهای تلویزیونِی ایران اینترناشنالِ سعودی ها گپ میزنند و کماکان "آنتی امپریالیسم" اند و ندا ناجی ها؟
ای تف به خیانتِ زنانِ مارکسی و سوسیال دمکراسیِ مردانه و خرفت شده در اروپا، علیه فعالینِ زنان.
 اینهمه را باید به زباله دان انداخته و روی امضا جمع کردن هایشان و حرکاتِ نمایشیِ خارج از کشوری اینان نیز شاشید!
برای دخترانِ در بندِ جنبشِ زنان می بایست اقداماتِ عملی کرد!
امضا جمع کردن و انگشت زدن زیر مطالبِ مارکسی ها کافی نیست! 

    مریم محمدی- پروین محمدی نایب رئیس اتحادیه آزاد کارگران ایران 
https://youtu.be/w14_UziLPFc
رزا: پروین محمدی از دستگیری خواهرش مریم محمدی (فعالِ حقوقِ زنان) در گرمسار می گوید. 4 دقیقه از 5 دقیقه! تنها پس از سوال، پروین مجبور به جواب می شود. او برای دفاع از خواهرش آمده! و در حاشیه به دخترانِ قرچک می پردازد! پروین جان؟ این 2 ماه پس از آزادی کُجا بودید عزیز؟ 

کلیپِ زیر در مورد ندا های جنبشِ زنان
ندا ناجی- ها را به یاد بیاورید
https://youtu.be/Xi3XC68mpsY

رزا: اینکه ندا آنارشیست است محرز نیست. او و خواهرانِ زندانی اش را بدلیلِ مطالبات زنان و به سر نکردنِ چادر ضرب و شتم کرده اند. اگرچه به همین دلیل زندانی عادی را هم به جانش انداختند، او اما از پرسنلِ زندان شکایت کرده. و این یک موضعِ شفافِ آنارشیستی می باشد. آزادی تمام زندانیان چه عادی چه سیاسی. زندانیانِ عادی نیز قربانیانِ نظمِ پدرسالار-سرمایه داری می باشند. شک نکنیم!
سپیده قلیان تحصن کرد
به گزارش خبرگزاری هرانا، سپیده قلیان از ظهر یکشنبه ۱۶ تیرماه در مقابل دفتر مدیریت زندان قرچک ورامین دست به تحصن زده است.
تحصن سپیده قلیان، از متهمان پرونده اعتراضات هفت تپه در اعتراض به ضرب و شتم زندانیان سیاسی، فضای ملتهب زندان، قطعی آب و نبود کولر در زندان قرچک ورامین انجام شده است.
شنبه ۱۵ تیر ندا ناجی و عاطفه رنگریز، از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر به‌دلیل به‌همراه نداشتن چادر توسط پرسنل زندان و زندانیان جرایم عادی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و آسیب دیدند. خانواده آن‌ها نسبت به امنیت جانی این بازداشتیان ابراز نگرانی کردند.
ندا ناجی از زندانیان عادی شکایت ندارم از پرسنل زندان شکایت می‌کنم
نزدیکان ندا ناجی، یکی از فعالانی که در تجمع روز جهانی کارگر در تهران بازداشت شده، می‌گویند در شبانه‌ روز گذشته دو بار به او حمله شده است.
 به گفته آنها یک زندانی عادی در شب گذشته و یکی از پرسنل زندان امروز خانم ناجی را مورد ضرب و شتم قرار داده اند میزان ضربات به حدی بوده که  ندا به بهداری منتقل شده است.
 نزدیکان ندا ناجی می‌گویند او به آنها خبر داده که به دلیل ضربه‌ای که به سرش زده‌اند بینایی‌اش هنوز تار است.
ندا ناجی از بازداشت شدگان روز کارگر طی بیست و چهار ساعت در زندان قرچک دو بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
این دومین بار است که ندا ناجی مورد ضرب و شتم قرار میگیرد بار اول شب چهاردهم تیرماه هنگامی که قصد داشت در درگیری میان زندانیان میانجیگری کند مورد تهاجم زندانیان عادی قرار گرفت.
بار دوم صبحگاه پانزدهم تیرماه یکی از پرسنل زندان به شدتی او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد که ندا به بهداری زندان منتقل می شود.
ندا بعد از ساعاتی به بند بازگردانده شده اما عوارض ضربه وارده به سر او از جمله تاری دید همچنان باقی مانده است.
ندا در تماس تلفنی با خانواده اش اعلام کرد که شکایتی علیه زندانیان عادی ندارد اما به زودی شکایتی را علیه پرسنل زندان تنظیم خواهد کرد.
این در حالی است که عدم اجرای اصل تفکیک جرائم همواره مورد اعتراض فعالان مدنی بوده است و اخیرا کشته شدن علیرضا شیر محمدعلی در زندان فشافویه واکنش های بسیاری برانگیخته است.
مرضیه امیری، خبرنگار روزنامه شرق، عاطفه رنگریز و ندا ناجی پس از اعتراضات مربوط به روز گارگر دستگیر و به زندان قرچک ورامین انتقال داده شده اند.

فیلم-تئاتر مستند اِما گلدمن آن‌گونه که من زیستم - زندگی یک آنارشیست 

 اینجا