۰۹ مرداد، ۱۳۹۰

اجرای حکم قصاص ریختن اسید در چشمان مجید موحدی یکشنبه ۹ مرداد ماه

Iran Human Rights, July 30: According to reports from Iran, the blinding sentence of Majid Movahedi will be implemented in Tehran early Sunday morning. Acid is set to be dripped in both his eyes.
In November 2008, a court in the Iranian capital Tehran sentenced Majid Movahedi to "blindness in both eyes" by ten drops of sulfuric acid for splashing acid on Ameneh Bahrami’s face in 2004. She had allegedly spurned his marriage proposals. Ameneh Bahrami’s face became disfigured and she lost the sight in both eyes as a result of the injury. The sentence was approved by the Iranian Supreme Court in February 2009.
 به گزارش های رسیده یکشنبه ۹ مرداد ماه ۱۳۹۰ ، مجازات قصاص مجید موحدی متهم به پاشیدن اسید روی صورت آمنه بهرامی نو، قربانی مشهور پرونده اسیدپاشی، به احتمال قوی فردا یکشنبه با ریختن اسید در هر دو چشم اجرا خواهد شد”. در صفحه فیسبوک خانوم آمنه بهرامی نیز امروز نوشته شده است: فردا ساعت 6 صبح حکم آمنه اجرا می شود. سایت خبری العربیه.نت نوشت:خبرهای رسیده حاکی از آن است که “مجید موحدی” فرد اسید پاش به صورت “آمنه بهرامی نوا” برای اجرای حکم قصاص از ناحیه دو چشم با اسید، از زندان رجایی شهر به اداره آگاهی مرکز منتقل شده است. این سایت همچنین نوشت: برپایه گزارش های رسیده دادستان به وکیل مجید موحدی گفته است که قوه قضاییه ملزم شده که تا پیش از اغاز ماه رمضان (دوشنبه) حکم دادگاه را اجرایی کند.
 به گزارش های رسیده این حكم قرار است فردا صبح یکشنبه ۹ مرداد ماه ۱۳۹۰ “توسط متخصصان” انجام می‌شود.
محمود امیری مقدم ، سخنگوی سازمان حقوق بشر ایران ، چنین مجازاتی را بسیار وحشیانه خواند و گفت: ” جامعه ی بین الملل باید از اجرای این مجازات قرون وسطایی پیشگیری کند.” وی افزود: “رهبران رژیم جمهوری اسلامی باید پاسخگوی این مجازات وحشیانه باشند .این احکام وحشیانه فقط به منظور ایجاد وحشت بین مردم و ترویج خشونت در جامعه اجرا میشوند .”
محمود امیری مقدم از پزشکان خواست از شرکت در چنین کار وحشیانه ای خود داری کنند و سوگند حرفه ای خود را زیر پا نیفکنند. در باره ی قانون های تبعیض آمیز نسبت به زنان در ایران امیری مقدم گفت: “آمنه با زن بودن خود قربانی سیاست آپارتاید جنسی حکومت در جامعه ایران میباشد. حکومت ایران خود بزرگترین مشوق خشونت بر علیه زنان است . بنا بر قوانین حکومت ایران ، زنی که حجاب مناسب نداشته باشد می تواند به ۷۴ ضربه شلاق محکوم شود. پس سردمداران رژیم مسئول افزایش خشونت نسبت به زنان در جامعه ی ایران هستند ، همانگونه که در مورد آمنه می بینیم .”
همه مسلمانان جهان رمضان را باشادی و جشن آغاز میکنند و در ام القرای حکومت ولایت فقیه باید با انتقام جویی و قصاص و اعدام آغاز شود
حتما فردا هم حکم قصاص برای قاتلان روح الله داداشی اجرا میشه قصاص با چاقو- اینه حکومت اسلامی
یک معلول دیگر به جامعه تحمیل خواهد شد
رزا: امروز به اسم قصاص چشم کور میکنند، فردا مثله کردن انسانها جزو مجازات عادی خواهد بود. همانگونه که فرخ رو پارسا را در گونی اعدام کردند و صدایی از کسی بلند نشد و تمام آن کسان خود در تابوتها ی حاج داوود نشستند. الان نیز سازمانهای زنان خفه خوان گرفتند. یادمان نرود که ما برای آنها که امروز این بربریت را با سکوت برگزار میکنند و به تماشا نشسته اند، میگوییم: خلایق، هر چه لایق.

اسیدپاش به صورت "آمنه" برای قصاص با اسید از زندان رجایی شهر به اداره آگاهی مرکز منتقل شد. خبرهای رسیده حاکی از آن است که "مجید موحدی" فرد اسید پاش به صورت "آمنه بهرامی نوا" برای اجرای حکم قصاص از ناحیه دو چشم با اسید، از زندان رجایی شهر به اداره آگاهی مرکز منتقل شده است.
در سال ۱۳۸۳ مجید موحدی یکی از هم‌ دانشگاهی ‌های سابق آمنه بهرامی به او ابراز علاقه کرده و از وی خواستگاری کرد. آمنه پس از پرس و جو متوجه شد که آن شخص چند سال از خودش کوچکتر است و هیچ وجه مشترکی با هم ندارند. از این رو به پیشنهاد ازدواج مجید جواب رد داد. پس از آن خواستگار برای انتقام به صورت آمنه اسید پاشید که باعث نابینایی هر دو چشم او و بروز صدمه به صورتش شد. تا کنون تلاش های پزشکان برای بازگرداندن بینایی به آمنه بی نتیجه بوده است. سوختگی صورت او نیز تشدید شده است. هم اکنون آمنه در اسپانیا به سر می برد تا شاید متخصصان بتوانند چشم او را درمان کنند. مجید موحدی در دادگاه اسید پاشی به صورت آمنه را پذیرفت. دادگاه او را متهم به قصاص دو چشم به وسیله اسید کرده است. این حکم توسط دیوان عالی کشور نیز تایید شد. چندی پیش قرار بود حکم اجرا شود اما فشارهای رسانه ها باعث شد که آمنه در خواست تعویق قصاص کند. او گفته بود چنانچه خانواده مجید دو میلیون یورو به او پرداخت کنند، رضایت خواهد داد و از قصاص منصرف خواهد شد. اکنون و برپایه گزارش های رسیده دادستان به وکیل مجید موحدی گفته است که قوه قضاییه ملزم شده که تا پیش از اغاز ماه رمضان حکم دادگاه را اجرایی کند.

فراخوان به جنبش زنان: زبان ها را از کون ها و کس ها در آورید. قرار است یک جفت چشم با اسید کور شود!
درباره آمنه و دوقطره اسید / امين بزرگيان
دین که در قوانین دولت تجلی عینی یافته است، قصاص را به عنوان حق خانواده مقتول در نظر می گیرد. قصاص چیزی نیست جز شکل مشروع قتل ونقص عضو؛ قتلی که یک جامعه انجام می دهد.

لیلا اسفندیاری: زن ايرانی می تواند.

لیلا اسفندیاری روز جمعه وپس از يك ماه تلاش موفق به صعود به قله" كاشربورم 2" شد اما در راه بازگشت از این قله دچار حادثه شد و جان خود را از دست داد . به گزارش خبرگزاري فارس، ليلا اسفندياري اوايل تير ماه امسال به منظور صعود به قله 8 هزار و 35 متري" كاشربورم 2 "راهي پاكستان شده بود. ليلا اسفندياري در كارنامه ورزشي خود صعود به قله "نانگابارپات" از قلل 8 هزار متري هيمالايا و تلاش براي صعود به قله "كي‌دو" (k2) ) تا كمپ دوم را داشت .
روایت لیلا اسفندیاری از صعود به قله K2
ویدئو
ویدئو
ویدئو- مصاحبه با لیلا اسفندیاری در همایش غارنوردان کشور در شیراز
ویدئو بدرقه لیلا اسفندیاری به گاشربروم- بدرقه سفر بی بازگشت لیلا اسفندیاری به پاکستان جهت صعود به قلل گاشربروم- بهار 1390
جوزپه پمپلی کوهنورد ایتالیائی که به همراه فابریزیو و ساموئل هنگام برگشت از قله گاشربروم 2 شاهد حادثه تلخ سقوط لیلا بود در ستایش او دراسکاردو اینطور می نویسد: او یک زن زیبای ایرانی بود ، تصمیم گرفته بود که صعود کند حتی به تنهائی و در مقابل همه چیز ، برعلیه بروکراسی حاکم بر کشورش که جایگاهی برای کوهنوردان مستقل قائل نیست علی الخصوص وقتیکه فدراسیون قدرتمندی در رأس باشد. تابستان گذشته در k2 به من گفت که مجبور شده آپارتمانش در تهران را بفروشد و مجددا" با خانواده اش زندگی کند فقط برای اینکه به آرزویش جامه عمل بپوشاند و به آن اکسپدیشن پرهزینه بپیوندد ، متاسفانه هیچیک از ما سال گذشته موفق به صعود نشد و امسال لیلا بر روی گاشربروم 2 تلاش کرد. نمی دانم و ممکن که عامل اصلی سقوط او را هرگز ندانیم ، ناخوشی غیر مترقبه ، رهائی کارگاه ، خستگی ، ... ولی من فکر می کنم که چندان مهم نباشد که پی به عامل اصلی ببریم ، چیزی که مهم است فقدان یک شخص است ، یک دوست که تاهمین دیروز با مابود ، حالا هیچ چیز باقی نمانده جز خاطره ای برای کسانی که او را دوست داشتند. عمگین می شوم که می بینم تنها زنی که بر گاشربروم 2 تلاش کرد از میان ما رفت ، در میان اینهمه کوهنورد مغرور لیلا تنها کسی بود که شایستگی آنرا داشت . باشد که سرآغازی باشد بر آزادی زنان سرزمین او .
همراه "لیلا اسفندیاری":  مشکل اصلی از باربر ارتفاع لیلا بود!
لیلا اسفندیاری foto
ليلا اسفندياری؛ از باتوم بسيجی ها تا يخچال های هيماليا / مهدی رستم پور
از روز جمعه ۳۱ تير، پيکر ليلا اسفندياری در ارتفاعات هيماليا و بين شکاف های يخی آرام گرفته است. زنی که صعودهای زمستانی اش از مسيرهای مختلف به دماوند و صعودش از ديواره علم کوه، فقط گام های نخست او در بلندپروازی های بی نظيرش در اين رشته ورزشی بود.اولين زن ايرانی بود که «نانگاپاربات ۸۱۲۶ متری» به عنوان دومين قله دشوار جهان را فتح کرد و در همان صعود، سرپرست گروهی بود که تمام اعضايش مردان زبده کوهنوردی ايران بودند. باز به عنوان اولين زن ايرانی به انتهای غار پراو در کرمانشاه رسيد و صعودش به يخچال دره‌ يخار نيز موفقيت آميز بود.برايش غار و صخره و کوه و يخچال تفاوتی نداشتند. قصد داشت پيمايش عميق‌ترين غار دنيا در سوچی روسيه را داشت اما پليس روسيه به ايرانی ها اجازه نمی داد وارد آبخازيا شوند. در صعود به قله «کی دو» هم تا آستانه موفقيت کامل پيش رفت. قله هشت هزار متری گاشربروم۲ آخرين نقطه ای بود که او بر آن گام گذاشت. جايی که حتی زبده ترين کوهنوردان جهان، برای برداشتن هر قدم بايد پنج بار نفس بکشند.… ليلا ديسک کمر داشت و جراحی هم کرد. گويا ريسک اين عمل به قدری بالا بوده که خطر فلج شدن را هم در پی داشته اما ليلا با تمام مصائب مالی که او را در تنگنا قرار داده بود؛ نه تنها بر اين عارضه غلبه می کند، بلکه ارتفاعات هيماليا را هم زير پا می گذارد.
سيمای ليلا؛ آن روی ديگر- ليلا اسفندياری و ماجراهای حيرت انگيز صعودهای انفرادی اش به مرتفع ترين قلل جهان؛ فقط زمانی بر سر زبان ها افتاد که در بام جهان لغزيده و پايين افتاده بود. همان جا که وصيت کرده بود اگر افتادم، بگذاريد بمانم. می خواهم «بام جهان» آرامگاه ابدی ام باشد. زنی که به خاطر انجام يک مصاحبه بدون روسری، محبوبيتی نزد مقامات ورزش ايران و فدراسيون کوهنوردی نداشت. آن ها که موفقيت های بين المللی ورزشکاران ايرانی را مصادره می کنند، در تمام اين سال ها رغبتی به پوشش اخبار بانوی بی نظير کوهنوردی ايران نداشتند.جستجويی در خبرگزاری های دولتی و آرشيو و سايت فدراسيون کوهنوردی جمهوری اسلامی ايران، گواه اين موضوع است.
جايی که حتی خبر صعودهای تفريحی و دسته جمعی به «اشترانکوه» نيز شرح داده شده اما درباره تنهايی ليلای ايران در کمپ K۲ و در ميان تيم های مجهز کوهنوردی اتريش، ايتاليا، آمريکا و کره جنوبی، چيزی نوشته نشده است!
ليدا اسفندياری، خواهر کوچکتر ليلا و صندوقچه اسرار زندگی اعجوبه ای است که از شعار دادن بيزار بود اما يک شعار را هميشه زمزمه می کرد: «زن ايرانی می تواند.»
حالا از ليلا اسفندرياری به عنوان يکی از چهره های ماندگار تاريخ ورزش ايران ياد می شود. اما ليدا از رازهای سر به مهری سخن می گويد که ابعاد تازه ای از شخصيت چند وجهی اين قهرمانی ملی را نمايان می کند.
اين گفت وگو در منزل ليدا اسفندياری در دانمارک و ۳ روز پس از درگذشت ليلا اسفندياری انجام شده است.
در شرايطی که به خاطر تاثر شديد؛ ليدا وضعيت روحی مساعدی نداشت و در امتداد صحبت درباره زندگی مشقت بار خواهرش، بی قفه و بی اختيار اشک می ريخت.
ليدا ابتدا فيلمی پخش نشده از تلاش ليلا برای صعود به «کی دو» را به نمايش گذاشت. همچنين چند مصاحبه ويدئويی با ليلا و بيان ديدگاه های او از زبان خودش، تاييديه ای است بر اظهارات ليدا که در ادامه آمده است.
زن تنهای ايرانی در پاکستان، جايی که تيم های اروپايی، آمريکايی و آسيايی با تجهيزات و تدارکات کامل آمده اند؛ دوربين را به روی گام های نخستش بر ارتفاعات کی دو گرفته و نفس نفس زنان می گويد: «وقتی که شروع کردم کوله پشتی نداشتم. کفش و کيف کوهنوردی را قرض می گرفتم و لباس کوهنوردی را از تاناکورا (اجناس بنجل و دست چندم) خريدم.»
«گاهی که از صعودهايم برمی گشتم پول کافی برای تردد نداشتم و خيلی وقت ها پس از صعود، نمی توانستم يک فنجان چايی بخرم. اما نخواستم متوقف شوم. حالا من اينجا هستم. زيرا زن ايرانی می تواند.»
ليلا دو سال قبل هم به نشريه شيرزنان گفته بود: «وقتی برای دانشگاه انتخاب رشته‌ می‌کردم، پرستاری يا وکالت را دوست داشتم. اما پدرم نگذاشت. گفت ميکروبيولوژی خوب است چون می ‌روی آزمايشگاه و کسی با تو کاری ندارد! اما برای وکالت بايد خيلی الپره باشی.»
الهه حبيبی از او پرسيده بود: «الپره يعنی چی؟» و او در پاسخ گفته بود: «يعنی خيلی پررو!»
خانم ليدا اسفندياری، از انعکاس گسترده اين خبر در رسانه ها مشهود است که حالا بسياری از مردم، از زندگی ليلا در ارتفاعات آگاه شده اند. از زندگی زمينی ليلا اما اطلاعات چندانی در دست نيست.
لیدا اسفندیاری: ما خانواده ای پر جمعيت بوديم. او ۱۳ سال از من بزرگتر است و اولين خاطراتی که از او دارم، عشق او به درس و مطالعه زير نور شمع بود. روحيات خانواده ما به شدت سنتی بود.
دختران خانواده، تمايلی به پذيرفتن اين سختگيری های افراطی نداشتند اما از مقابله با آن نيز عاجز بودند.
ليلا همان طور که خودش هم گفته است؛ ناگزير به تحصيل در رشته ميکروبيولوژی شد. من و مادرم نيز همراه با او راهی شمال ايران شديم که محل تحصيلش بود.
با سماجت درسش را می خواند اما هيچ فرصت و امکانی را برای نقاشی هدر نمی داد. از روی مقوا گرفته تا حتی کوزه های گلی.
مثلاً روی يکی از همان مقوا که در دوران دبستان برای درست کردن روزنامه ديواری استفاده می کرديم، کوسه ای را با مداد سياه کشيده بود که آدم ها احاطه اش کرده اند و با نيزه دارند جانش را می گيرند.
هدف او از مشارکت در اعتراضات خيابانی چه بود؟ ليلا پابه پای مردم فرياد آزادی خواهی را سر می داد. او همواره مدافع سرسخت حقوق پايمال شده زنان ايرانی بود و هرگز اين گفتمان مسلط در جمهوری اسلامی را نپذيرفت که زن جنس دوم است. هر بار که تظاهراتی در ايران سر می گرفت به شدت نگرانش می شدم و به سختی موفق می شدم پيدايش کنم و جويای وضعيتش شوم. روزی که ندا آقا سلطان را کشتند، طبق معمول او نيز در خيابان بود. وقتی توانستم شماره اش را بگيرم نفس نفس زنان گفت تو چرا خانه هستی؟ رفته ای اروپا که بنشينی توی خانه؟ مگر آن جا ايرانی ها تظاهرات ندارند؟ به گفت وگو با من ادامه نداد. می گفت ما که در خارج هستيم، از اين طريق می توانيم صدای مردم ايران باشيم و نبايد دريغ کنيم. در يکی ديگر از تظاهرات ها وقتی پس از چندساعت تلاش موق شدم صدايش را بشنوم، متوجه شدم که به شدت آسيب ديده است. ضربات باتوم بسيجی ها روی پيکر نازنين، پاک و بی گناه خواهرم فرود آمده بود. با گريه به او گفتم تو يک قهرمان ورزشی هستی. تو از طريق افتخارات بين المللی ات می توانی صدای مردم ايران باشی و نبايد جانت را در خيابان ها به خطر بيندازی. اما او به من گفت؛ خون من از خون بقيه هموطنانم رنگين تر نيست. گفت روزی خواهد رسيد که همه ما زنان ايرانی آزاد خواهيم شد.
ادامه مطلب اینجا را کلیک کنیم.

۰۸ مرداد، ۱۳۹۰

فیلم مستند از زنان شجاعی که نه سوختند و نه ساختند. قاتلین قاتلان...

روایتی دردناک از زندان و زنانی که مرتکب به قتل شده اند. حرف های ناگفته ای از چگونگی وقوع قتل ها، مشکلات خانوادگی، زناشویی و اجتماعی که این زنان را قربانی سیستم غلط خود کرده است. اعتیاد، فقر، ازدواج زود هنگام، عدم حق طلاق برای زنان که در دو مورد این مستند در صورت وجود چنین قانونی و جدا شدن از زندگی مشترک، هرگز قتل ی به وقوع نمی پیوست. مصونیت قانونی مرد در صورت تجاوز به محرم، بدبینی و شکاک بودن به روابط اجتماعی زن و تفکر سنتی و تابو جامعه به روابط اجتماعی زن در محیط زندگی و اجتماع دلایل دیگری از وقوع قتل ها در این مستند می باشند

مـن كــيــم يـه دربـه در ، گـم شـده مـحـلــه هـا
پشت پـا خـورده تـريـن ، صـداي شـهــر بـي صــدا
از كجا ، جنوب شهر ، اونجا كه بن بست نفس
اونجا كه خواب و خيال ، زنـدوني ميشـه تو قــــــــــــــــفـــــــــــــــــس
وســط يـه ضــــــربـدرم ، خـونـه بـدوش و خـسـتـه
تـوي چـهــارراهـي كـه از چـار طــرف بــن بـســتـه
صد تا جاده رو ديوار ، نقـاشي کــردم تــوي خـواب
ديـوارا قـايـم شـدن ، اونـور پرده ها يـه رنـگ
عمريه كه دل خوشـم ، بـه ايــن دروغـاي قــــــــشــــــــنـــــــگ
وســط يـه ضـــــربـدرم ، خـونـه بـدوش و خـسـتـه
تـوي چـهــارراهـي كـه از چـار طــرف بــن بـســتـه
خود من اينجـا رو سـاخـتـم ، ديـوارا كار مـنـن
رنگـارو پـاك مـيكـنـم ، بـبـيـن كـه نـعــره مـيــزنــم
آره ، خــود مــن ديــواراي زنــدونـمــو ســاخــتــــم
آره ، مــن خــودمـرو تـوي چــارديــواري انـداخــتــم
آره من كيم ، يه پاپتي ، پر از سؤال بي جواب
صد تـا جـاده رو ديوار ، نقـاشـــي كـردم تــوي خــواب
ديـوارا قـايـم شـدن ، اونـور پرده ها يـه رنـگ
عمريه كه دل خوشـم ، بـه ايــن دروغـاي قــــــــشــــــــنـــــــگ
وســط يـه ضـــــربـدرم ، خـونـه بـدوش و خـسـتـه
تـوي چـهــارراهـي كـه از چـار طــرف بــن بـســتـه

فیلم "تهران من حراج" - فیلم کامل در یوتیوپ - ساخته گراناز موسوی

۰۶ مرداد، ۱۳۹۰

ویدیوتسخیر پایگاه نظامی رژیم توسط پژاک

اولین ویدیو از درگیریهای پژاک و مزدوران جمهوری اسلامی
کردانه: محمدرضا اسکندری: در این مصاحبه حاج احمدی اخرین اخبار در رابطه با حملات رژیم، کشته و زخمی های نیروهای رژیم و پژاک گفت" تا این لحظه هفت نفر از نیروهای پژاک کشته و 8 نفر زخمی شده است و بیش از 108 نفر از نیروهای نظامی رژیم کشته و تعداد زیادی زخمی شده است.
کردانه: محمدرضا اسکندری:مصاحبه با حاج احمدی رهبر حزب پژاک ( پارت ژیان آزاد کردستان) در رابطه با حملات نیروهای نظامی رژیم جمهوری اسلامی به کردستان عراق . در این مصاحبه حاج احمدی اخرین اخبار در رابطه با حملات رژیم، کشته و زخمی های نیروهای رژیم و پژاک گفت" تا این لحظه هفت نفر از نیروهای پژاک کشته و 8 نفر زخمی شده است و بیش از 108 نفر از نیروهای نظامی رژیم کشته و تعداد زیادی زخمی شده است. حال توجه شما را به این مصاحبه که به زبان فارسی است جلب می کنیم مصاحبه با حاج احمدی رهبر حزب پژاک کلیک کنید
مصاحبه با آقای حاج احمدی رهبر پژاک در مورد حمله نیروی سپاه پاسداران
تازه‌ترین درگیری‌های نیروهای ایران و پژاک گفتگوی بی بی سی با رهبران کۆمەلە،دمکرات و پژاک در بارە جنگ مسلحانە
رهبران احزاب کردستان آقایان عبداللە مهتدی دبیرکل حزب کوملە کردستان ایران ،حسن شرفی جانشین دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران و عبدالرحمان حاجی احمدی رئیس پژاک . در گفتگویی با بی بی سی دربارە درگیریهای اخیر در کردستان و جنگ مسلحانە بحث و گفتگو کردند
حزب کومله کردستان ایران درگیری مسلحانه‌اش را با سپاه ایران تکذیب کرد
رهبران احزاب کردستان آقایان عبداللە مهتدی دبیرکل حزب کوملە کردستان ایران ،حسن شرفی جانشین دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران و عبدالرحمان حاجی احمدی رئیس پژاک
در پی اعلام خبر 'کشته شدن یکی از اعضای حزب کومله کردستان ایران و زخمی شدن سه عضو دیگر' در درگیری با نیروهای سپاه پاسداران در استان کردستان ایران، حزب کومله کردستان ایران اعلام کرده است که این افراد هیچ ارتباطی با این حزب نداشته اند. دبیرخانه حزب کومله در اطلاعیه ای هر گونه انتساب این رویداد و افراد نامبرده به حزب کوم­له کردستان ایران را رد کرده و هرنوع دخالت و ارتباط این حزب و یا شخص عبدالله مهتدی، دبیرکل کومله را در این خصوص "قویا" تکذیب کرده است.
مطالب مرتبط:درگیری کومله و سپاه پاسداران در کامیاران یک کشته داد. بدالله مهتدی: از تغيير قانون اساسی بدون خشونت و خونريزی دفاع می کنيم .چهار مامور محیط بان در کردستان کشته شدند. روز سه شنبه، ۱۷ خرداد، سپاه پاسداران شهرستان کامیاران، در استان کردستان ایران، اعلام کرد که در درگیری بین چند فرد مسلح که به گفته سپاه از اعضای کومله بوده اند و نیروهای سپاه این شهرستان، یک نفر کشته و سه تن دیگر زخمی شدند که زخمی ها توانستند از محل بگریزند، اما سپاه پاسداران در ادامه عملیات خود، توانست دو تن از آنان را دستگیر کند و به جستجو برای یافتن دو نفر دیگر ادامه خواهد داد. به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا، محمدرضا شرف بیانی، فرمانده سپاه پاسداران کامیاران گفت که پس از کشته شدن "یکی از بسیجیان فعال اهل روستای اندیمن" در برابر خانه اش، نیروهای سپاه پاسداران عملیات شناسایی عاملان را آغاز کردند که به درگیری آنان با یک گروه پنج نفره منجر شد. حزب کومله ضمن "جعلی" خواندن انتساب این افراد به این حزب گفته است که اطلاعات ایران "برای مشوب کردن اذهان عمومی و در راستای زمینه­ سازی برای توطئه­ های سرکوبگرانه و امنیتی رژیم علیه مردم کردستان، فعالان سیاسی و مدنی و نیز علیه حزب کوم­له کردستان ایران به نشر این اکاذیب می پردازد."حزب کومله در این اطلاعیه با تاکید مجدد بر این نکته که این حزب سیاست مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی ایران را در برنامه خود ندارد، نوشته است: "ما درگیریهای مسلحانه در کردستان را در دوره کنونی نادرست و مضر به حال جنبش برحق مردم کرد می دانیم و معتقدیم این نوع حرکات تنها آب به آسیاب مقاصد امنیتی و سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی می ریزد."
حزب کومله که خط مشی چپگرا دارد در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب در کنار حزب دموکرات کردستان ایران، یکی از دو جریان اصلی کرد در ایران را تشکیل می داد و فعالیت گسترده ای در مناطق کردنشین داشت.کومله در سال های پس از انقلاب ایران مدتها در حال نبرد مسلحانه با جمهوری اسلامی بود و بعداً نیز با حزب دموکرات کردستان ایران درگیر شد و پس از مدتی بدنه اصلی حزب ناگزیر به ترک ایران و استقرار در کردستان عراق شد.در خارج از ایران شمار زیادی از اعضای کومله از این حزب جدا شدند که عمدتاً جذب حزب کمونیست ایران شدند و عده ای نیز فعالیت حزبی را ترک گفتند.حدود ۱۰ سال پیش نیز گروهی تحت رهبری عبدالله مهتدی از حزب کمونیست ایران خارج شدند و مجددا حزب کومله را پایه گذاشتند.حزب کومله سالها پیش اعلام کرد که دست از مبارزه مسلحانه می کشد و برای مقابله با جمهوری اسلامی مبارزه مدنی و سیاسی را پیش می گیرد و خواهان تغییر حکومت ایران بدون خشونت و خونریزی است.
نبردی نابرابر در کوهستان های قندیل

رییس حزب حیات آزاد کردستان پژاک ویدیو
رییس حزب حیات آزاد کردستان پژاک - بخش دوم ویدیو
رییس حزب حیات آزاد کردستان پژاک - بخش سوم ویدیو
رییس حزب حیات آزاد کردستان پژاک - بخش چهارم ویدیو

kurdistanویدیو

۰۴ مرداد، ۱۳۹۰

قصه های به روز شده برای کودکان امروز

روایت های کهن: بز زنگوله پا
یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار و ارقام رسمی گرسنه بودند به مادرشان قول دادند که در را باز نکنند. چند دقیقه که گذشت گرگ که دید بز زنگوله پا از خانه بیرون رفته در خانه را زد. شنگول پرسید: کیه؟ گرگ گفت: منم، منم مادرتون شیر یارانه ای آوردم براتون. شنگول گفت: تو مادر ما نیستی. چون دروغ می گی خیلی وقته م.مه ی شیر یارانه ای رو لولو برده.
گرگ با دست زد تو پیشانیش و رفت و چند دقیقه ی دیگه آمد و در زد و گفت: منم، منم مادرتون شیر مدت دار آوردم براتون.
منگول گفت: اگه تو مادر مایی بگو ببینم یه پاکت شیر رو چند خریدی؟ گرگ کمی فکر کرد و گفت: هزار تومن. منگول گفت: برو گرگ بی حیا! تو مادر ما نیستی چون شیر در عرض این هفته شده هزار و صد تومن هرچند نرخ تورم هنوز یه رقمیه!
گرگ دوباره زد به پیشانیش و رفت بقالی محلشون ولی هرچیزی خواست برای بچه ها بخرد آنقدر گران شده بود که نتوانست و دست از پا درازتر برگشت پشت در و کوبید به در و گفت: بچه ها! منم، منم مادرتون، با وجود کنترل قیمت ها هیچی نتونستم بخرم براتون. شنگول خندید و گفت: بچه ها! بچه ها! بدوین بیاین مامان اومده.
و در را باز کرد و گرگ پرید تو و شنگول و منگول را یک لقمه ی چپ کرد، بعد از مسوولان که این فرصت را برایش فراهم کرده بودند تشکر کرد و نگاهی به اطراف انداخت و لامپ کم مصرف خانه را خاموش کرد که در مصرف منابع محدود انرژی صرفه جویی بشود و راهش را کشید و رفت.
اما بچه ها بشنوید از آن طرف که مامان بزی رفت و رفت تا برسه به صحرا و دشت ولی همه جا شده بود باغ و ویلای شخصی و جاده ی آسفالته. همینجور که دنبال یک وجب علف می گشت یک بی ام دبلیو کروکی کنارش ایستاد و پسر جوانی که راننده اش بود و باباش سالیانه از یک کارمند فلک زده کمتر مالیات می داد گفت: آبجی! میای بریم کثافتکاری؟ ننه بزی این طرف را نگاه کرد، آن طرف را نگاه کرد، وقایع کاشمر و استخر صدف و خمینی شهر را در ذهن مرور کرد و به خاطر امنیتی که وجود دارد احساس آرامش خاطر کرد، بعد یاد قیمت شیر افتاد. خلاصه چند لحظه ای چک و چانه زدند و بی ام دبلیو گرد وخاک کرد و دور شد و وقتی گرد و خاک کنار رفت مامان بزی دیگر کنار جاده نبود.
شب که مامان بزی با دست پر به خانه رسید دید در بازست. اول با خودش گفت کی در را باز گذاشته؟ اینجوری که بر اثر تبادل گرمایی بیرون و داخل خونه کلی انرژی با ارزش هدر می ره بعد ترسید که نکند صاحبخانه با حکم تخلیه آمده ولی وقتی داخل شد حبه ی انگور از زیر میز بیرون پرید و ماجرا را برایش تعریف کرد. ننه بزی که شنید بچه هایش را گرگ خورده دو دستی زد تو سرش و گفت: خاک به سرم شد! گوشت کیلویی هیجده هزار تومن رو گذاشتم دم دست گرگ! بعد ماشین حساب برداشت و وزن شنگول و منگول را حساب کرد و دوباره زد تو سر خودش. تازه یادش افتاد که دو نفر هم سهمیه ی یارانه ی نقدی اش کم می شود برای همین دوباره زد توی سرش و به حبه ی انگور گفت تو بشین سریال ستایش رو ببین که وقتی برگشتم برام تعریف کنی من هم میرم دخل گرگه رو بیارم.
بعد رفت بالا پشت بام خانه ی گرگه و پا کوبید. گرگه که یک بسته سوپ آماده را با سه لیتر آب قاطی کرده بود تا شکم بچه هایش را سیر کند دید خاک از سقف ریخت تو سوپ، فریاد زد: کیه کیه! تاپ تاپ می کنه، سوپ منو پر خاک می کنه! بچه ی وسطی گفت: بابا گرگی! شعرت قافیه نداشت. گرگ چنان ناسزایی به بچه اش گفت که حتا روزنامه ی پرتیراژ صبح هم رویش نمی شود آن را بکند تیتر درشت. یکی از بچه گرگها گفت:‌بابا!‌سوپ به جهنم! بگو از جلو دیش بره کنار خیر سرمون داریم فارسی وان می بینیم ها! گرگ این را که شنید رفت تو کوچه و بزی را دید. بعد با بز زنگوله پا قرار گذاشتند که عصر وسط جنگل دوئل کنند، حالا چرا همان موقع دوئل نکردند شاید می خواستند خبر بیست و سی را ببینند و بعد با خیال راحت بمیرند.
گرگه رفت پیش دندانپزشک و گفت که چون چند ساعت دیگر باید شکم یک بز را پاره کند می خواهد دندانپزشک دندان هایش را تیز کند. دندانپزشک محترم وقتی هزینه ی تیز کردن دندان را گفت دود از مخ گرگ بلند شد و گرگ گفت: ببینم مگه شما دندانپزشک ها قسم نخوردید؟ دندانپزشک فاکتور خرید جنس هایش را که با وجود پیشرفت علم و تکنولوژی و خودکفایی در تمامی زمینه ها ده دست می چرخید تا وارد کشور شود نشان گرگ داد، مالیات ارزش افزوده را حساب کرد، پول برق و آب و هفته ای یک بار تنظیم دیش ماهواره را هم به اقلام اضافه کرد. گرگ سوتی کشید و دست کرد جیب اش یک نخود درآورد و گفت: من با این نخود می خواستم شب برای بچه ها آش بپزم اون رو هم می دم به شما. دندانپزشک که لجش درآمده بود تمام دندان های گرگ را کشید و به جایش پنبه گذاشت.
بز زنگوله پا هم رفت پیش استاد آهنگر و گفت که شاخ هایش را تیز کند. استاد هم هزینه ی تیز کردن شاخ را که اتحادیه داده بود ضربدر افزایش قیمت میلگرد کرد و حاصل را دو بار در ارزش افزوده ضرب کرد و کل هزینه را غیر نقدی با مامان بزی حساب کرد.
وقتی از جاش بلند شد چون حسابی سرحال آمده بود شاخ های بز زنگوله پا را جوری تیز کرد که انگار شاخ خواهر مادر خودش باشد و بهش گفت: برو زن! خدا به همرات! اگه گرگ نخوردت باز هم به ما سر بزن بعد نشست پای دیس پلوی هندی و با دست شروع کرد به خوردن.
خلاصه بچه ها، در دوئلی که در اعماق جنگل درگرفت مامان بزی زد و شکم آقا گرگه را پاره کرد ولی اگر فکر می کنید بعد از یک روز که از هضم شدنشان گذشته بود شنگول و منگول از آن تو پریدند بیرون باید بهتان عرض کنم که بیلاخ! از شکم گرگه فقط باد معده خارج شد.
بز زنگوله پا وقتی دید چیزی توی شکم به پشت چسبیده ی گرگ بینوا نیست خواست راهش را بکشد و برود که یک دفعه یک ون کنار پایش ترمز کرد و او را به جرم زنگوله بستن به پا برای جلب توجه در انظار عمومی و به خطر انداختن سلامت جنگل سوار ون کردند و بردند و هرچی مامان بزی گفت که بز زنگوله پاست به خرج شان نرفت که نرفت.
حبه ی انگور هم وقتی سریال ستایش تمام شد یک ساعتی اشک ریخت و بدبختی های خودش یادش رفت بعد هم گرفت خوابید و تا صبح خواب های خوش دید. پایان
شنل‌قرمزی به بیرون می‌رود   شنل‌قرمزی شنلش را سرش کرد. مادر شنل‌قرمزی به وی گفت که این چه وضعش است، دو قدم تا خانه‌ی مادربزرگت می‌خواهی بروی، قرمز نپوش، محرّمه. شنل‌قرمزی گفت که برایش مهم نیست که محرم است و او همین یک شنل ِ شَنِل را دارد و الان فصلش است. مادرش گفت به خدا بگیرنت من نمی‌یام درت بیارم. شنل قرمزی پاسخ داد نیا. مادر شنل‌قرمزی دخترش را نگاه کرد و زد به چوب. شنل‌قرمزی لبخند ِ ملیح زد و از بس زیبا شد که من تصمیم گرفتم یک روزی، یک جایی، یک وقتی به او بدهم. این از من. من را منصرف نکنید از این تصمیمی که اخذ کرده‌ام. مادرشنل‌قرمزی گفت پای ِ تمشک یادت نره. شنل‌قرمزی گفت نه. که این به این معناست: نه یادم نمی‌رود، چه‌قدر می‌گویی، ذلّه‌ام کردی. اَه. بعد شنل‌قرمزی کفشش را پوشید و رفت توی کوچه. و مادر شنل‌قرمزی هم زل زد به جلال‌الدین موسوی که داشت می‌گفت داداش ِ حامد کرزی در افغانستان کشته شده، مشخصاً مادر شنل‌قرمزی بی‌بی‌سی تماشا می‌کرد، وی به چشمان پف‌آلود حامد کرزی نگاهی انداخت و گفت عجب

۲۹ تیر، ۱۳۹۰

جدید-1997لیست کامل لینک های دانلود فیلم تهران من حراج My Tehran for Sale

جدید-1997
My Tehran for Sale فیلم تهران من حراج
https://youtu.be/yFRihrTtNn4

فیلم تهران من حراج کامل بدون سانسور
https://youtu.be/DwZZcqJX9A0


 دوستان عزیز لینک کانال یوتیوب در زیر حذف شده (بدلیل حق کپی!) لینک دانلود جدید فیلم در زیر (خرداد 1394) 400 مگا بایت

فیلم "تهران من حراج"
http://www.4shared.com/video/WgbNvHQk/my-tehran-sale-2009_filmbaran-.htm
 برای دانلود از شما حساب ایمیل گوگل و یا فیسبوک میخواهد. من بزودی فیلم را در جاهای دیگر نیز قرار میدهم.
لینک  جدید فیلم در زیر (خرداد 1394)
https://youtu.be/XBsacQzrXfQ

توجه: هیچکدام از لینکهای زیر از سال 1390 دیگر کار نمیکند. کلیک نکنید!

لیست کامل لینک های دانلود فیلم تهران من حراج My Tehran for Sale

نسخه کامل فیلم "تهران من حراج"

306MB


 لینک بالا فیلم تهران من حراج هست که به صورت کامل در سایت یوتیوب آپلود شده. این فیلم اولین فیلم بلند گراناز موسوی، شاعر و کارگردان ایرانی، محصول مشترک ایران و استرالیا و برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم مستقل سال ۲۰۰۹ در استرالیا (اینساید فیلم آواردز) هستش.
25.12.2012

 پ.ن. لینکهای اینجا جدید هستند. با تشکر از دوستان برای اطلاع. بقیه لینکها را که کار نمیکرد حذف کردم.
لینک دانلود فیلم تهران من , حراج
لینک دانلود تست شد , مشکلی وجود نداشت. با کلیک روی لینک دانلود وارد صفحه بعدی شده و در آن از میان سرورهای متفاوت جهت دانلود , سروری را انتخاب کرده و دانلود نمایید.
با تشکر
-.mp4 
(278 MB)


ويدئو کليپ:مصاحبه با ناصر تقوايی در مورد دستگيری همسرش مرضیه وفامهر
مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی و بازیگر فیلم “تهران من حراج” بازداشت شد. به گزارش منابع موثق داخلی ، مرضیه وفامهر، همسر ناصر تقوایی و بازیگر سینما، بیش از دو هفته هست که در بازداشت نیروهای امنیتی به سر میبرد. تا کنون دلیل این بازداشت به خانواده و یا نزدیکان وی اعلام نشده است، اما به نظر می رسد، دلیل بازداشت وی پخش فیلم “تهران من حراج” ساخته گرناز موسوی است، که وی در سکانسی از این فیلم بدون حجاب در فیلم نشان داده شده است. فیلم «تهران من حراج» اولین فیلم زیر زمینی پس از انقلاب بود که بدون مجوز وزارت ارشاد ساخته و در سطح شهر به فروش رسیده بود .
لینک دانلود مستقیم فیلم تهران من حراج
برای خواندن ادامه مطلب و دیدن لینک دانلود ها اینجا را کلیک کنیم.

۲۴ تیر، ۱۳۹۰

بیاد کارلو جولیانی death of Carlo Giuliani in Genoa


همه بچه هایی که به خاک افتادن جوان لاغری را در جنوا بیاد دارند. شهرشون را بیادش روشن میکنند.از آنوقتها خیلی گذشته و من هر بار حلقه نوار چسب قهوه ای میبینم یاد بازوی تو میافتم.
یادم باشه به کودکان از تو بگم. گویا میخواستی بری شنا و راهت را کج کردی؟
http://www.youtube.com/watch?v=oSpqj3V0s2E
Bella Ciao from Chumbawamba
The world is waking outside my window

Bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao

Drags my senses into the sunlight

For there are things that I must do
Wish me luck now, I have to leave you

Bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao

With my friends now up to the city

We're going to shake the Gates of Hell
And I will tell them - we will tell them

Bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao

That our sunlight is not for franchise

And wish the bastards drop down dead
Next time you see me I may be smiling

Bella ciao, bella ciao, bella ciao ciao ciao

I'll be in prison or on the TV

I'll say, "the sunlight dragged me here!"
Chumbawamba
Bella Ciao
(Dedicated to Carlo Giuliani)
Dall'album "Game Over"
(According to Alice, the feel was stolen from the Dog Faced Hermans)
"Studio version of live favourite "Bella Ciao" recorded and put up here in the wake of the death of Carlo Giuliani in Genoa. See below for lyrics and our reasons for doing it"

فیلم- بازسازی صحنه های بازگرداندن اجباری پناهجویان کشورسوئیس Forced Deportation Carried out by Swiss

پشت دیوارهای زندان پناهجویان، بازسازی صحنه های دیپورت پناهجویان در سوئیس این فیلم توسط سازمان
augenauf یک سازمان مدافع حقوق پناهندگی در سوئیس و با هدف برجسته کردن ابعاد غیر انسانی برخورد با پناهجویان در پشت درب های بسته ساخته شده است. این فیلم صحنه های بازسازی شده از دیپورت پناهجویان توسط دولت سوئیس میباشد. این صحنه ها بر اساس مصاحبه با تعداد زیادی از افراد و شاهدینی که شخصا درگیر وظایف پروسه دیپورت پناهجویان بوده اند، و همچنین براساس تحلیل از مواد اموزشی که توسط پلیس استفاده میشود تنظیم شده است. هر کسی که در سوئیس بطور غیرقانونی زندگی کرده و از بازگشت داوطلبانه به کشور خود سرباز زند در خطر دیپورت با چنین اشکالی مواجه است. مستقل از اینکه وی در تمام دوران زندگی خودش حتی مرتکب هیچ عمل غیرقانونی و خلافی نشده باشد. ترجمه: فرشاد حسینی
چگونه پناهجویان را در سوئیس دیپورت میکنند- فیلم 11 دقیقه

Reconstruction of a forced deportation carried out by the Swiss authorities (english)film-11min
Reconstruction d'une deportation forcée par des autoritées suisse (francais)- film 11 min
Zwangsausschaffung aus der Schweiz – Hintergrundinformationen zum Film
Forced Deportation Carried out by the Swiss Authorities -Background Information to the Film
augenauf
On March 17 2010, Joseph Ndukaku Chiakwa of Nigeria died whilst bound to a chair in preparation for deportation. He was dying while 16 people, bound in the same way, were waiting on the plane, which was scheduled to take them to Lagos against their free will.
Joseph Chiakwa is not the first person to die on Swiss soil during a forced deportation. On March 3rd 1999, 27 year old Palestinian Khaled Abuzarife suffocated, due to gagging and on May 1st 2001, Samson Chukwu suffocated while the officers attempted to restrain him.
Joseph Ndukaku Chiakwa alias Alex Khamma
Am 17. März 2010 im Flughafen Zürich während eines Ausschaffungsversuchs gestorben.
Khaled Abuzarifa
Am 3. März 1999 von der Polizei während der Ausschaffung erstickt.

۲۳ تیر، ۱۳۹۰

دانلود کتاب " زن در هم شکسته" اثر سیمون دوبووار

دانلود کتاب " زن در هم شکسته" اثر سیمون دوبووار
http://www.mediafire.com/?zlx0rmau0jcau38
نوع فایل کتاب: PDF- تعداد صفحات: 274  - نویسنده : سیمون دوبووار / ترجمۀ ناصر ایراندوست
بووار در یک خانواده‏ی بورژوای کاتولیک به دنیا آمد و پس از گذراندن امتحانات دورهٔ لیسانس ریاضیات و فلسفه، به تحصیل ریاضیات در Institut Catholique و زبان و ادبیات در مؤسسهٔ سنت‌مارین و پس از آن فلسفه در دانشگاه سوربن پرداخت. وی در حلقهٔ فلسفی دوستانه گروهی از دانشجویان مدرسه اکول نورمال پاریس عضو بود که ژان پل سارتر نیز در آن عضویت داشت ولی خود بووار دانشجوی این مدرسه نبود. با وجود آنکه زنان در آن دوره کمتر به تدریس فلسفه می‏پرداختند، او تصمیم گرفت مدرس فلسفه شود و در آزمونی که به این منظور گذراند، با ژان پل سارتر آشنا شد. بووار و سارتر هر دو در ۱۹۲۹ در این آزمون شرکت کردند، سارتر رتبه‏ی اول و بووار رتبه‏ی دوم را کسب کرد. با این وجود، بووار صاحب عنوان جوان‏ترین پذیرفته‏شده‏ی این آزمون تا آن زمان شد. سارتر و بووار رابطه‏ی عاطفی پیچیده‏ای داشتند و همواره بر صداقت در روابط عاطفی تاکید داشتند. با وجود تنش‏های پیاپی و روابط عاطفی متعدد، این دو در تمام عمر دوستانی جداناپذیر باقی ماندند، اما ارتباط آن‌ها، برخلاف روابط مرسوم جامعه، شامل وفاداری و تک‌همسری نبود.
بووار به عنوان مادر فمینیسم ِ بعد از ۱۹۶۸ شناخته می‌شود. معروف‌ترین اثر وی جنس دوم (عنوان اصلی: Le Deuxième Sexe) نام دارد که در سال ۱۹۴۹ نوشته شده‌است. این کتاب به تفصیل به تجزیه و تحلیل ستمی که در طول تاریخ به جنس زن شده‌است می‌پردازد. پس از آنکه این کتاب چند سال پس از چاپ فرانسه، به انگلیسی ترجمه و در آمریکا منتشر شد، به عنوان مانیفست فمینیسم شناخته شد. سیمون دوبووار در ۱۴ آوریل، ۱۹۸۶درسن ۷۸ سالگی به خاطر ذات‌الریه از دنیا رفت. وی در کنار ژان پل سارتر به خاک سپرده شده‌است.

عنوان اصلی کتاب این است La femme rompue - Simone de Beauvoir است. سالها پیش برای درس مقابله این کتاب و چند ترجمه دیگر از آثار خانم بووآر را انتخاب کرده بودم. استادم که یکی از اساتید به نام ادبیات فرانسه بود شانه ای بالا انداخت و گفت : زن درهم شکسته ، زن وانهاده. بخوان و بگو منظورش چه بوده و به نظرت درست ترجمه کرده یا نه. هنوز فعل ترک کردن بین مردم کشورم متداول نبود. حال زن داستان برایم غریب بود اما این روزها زنان زیادی را می بینم که رها شده اند ، ترک شده اند، در هم شکسته اند ولی امیدوار یا ناامید به خاطر بچه ها ناگزیر به ادامه راه هستند

۲۲ تیر، ۱۳۹۰

فعالین چپ در شهر "گوتینگن/ آلمان " اعتراض به فروش تانک های آلمانی به عربستان سعودی را استارت زدند.

دیروز 12 یولی در آلمان عده ای از فعالین مختلف چپ بعنوان اعتراض به صدور تسلیحات نظامی به عربستان سعودی و همچنین برای همبستگی با جنبشهای کنونی از شمال آفریقا تا خاورمیانه ، دفتر حزب دمکرات مسیحی در شهر گوتینگن را به مدت نیم ساعت تسخیر کردند. تا آنجایی که امکانش بود، فعالین توانستند برای خبررسانی اعتراضشان به رسانه های محلی از دستگاه فاکس دفتر این حزب استفاده کنند.
GÖ: Besetzung der CDU wegen Panzerlieferung
Dienstag am 12.07.2011, wurde das Göttinger CDU-Parteibüro von AktivistInnen besetzt.
Pressemitteilung zur Besetzung :
Keine Panzer nach Saudi-Arabien!  از فروش تانک "آلمانی" به عربستان سعودی جلوگیری کنیم!
Solidarität mit der arabischen Revolution!
در همبستگی با انقلاب عرب ی.  
بقیه اعلامیه به آلمانی را در منبع و یا ادامه مطلب اینجا بخوانیم

ویدئو ای از اخبار آلمان در رابطه با فروش تانک به عربستان سعودی
Leopard 2 Panzer - Deutscher Waffendeal mit Saudi Arabien
گزارش یورونیوزبه آلمانی
Tödliche Gewalt gegen Demonstranten in Bahrain
گزارش یورونیوز به انگلیس
Bahrain tries to erase protest camps

فیلم نمایش قابلیت این تانکها در برابر مبارزات و اعتراضات خیابانی
Panzer-Export nach Saudi-Arabien stoppen!

اشپيگل يكشنبه گذشته از تصميم برلين براي فروش 200 دستگاه تانك لئوپارد به عربستان سعودي به ارزش ميلياردها دلار پرده برداشت. اجراي اين تصميم به معناي تغيير دهه‌ها سياست آلمان در ممنوعيت فروش سلاح‌هاي سنگين به رياض خواهد بود.
نسل جديد تانك‌هاي لئوپارد +2A7 مدل به روزشده تانك‌هاي جنگي آلمان است كه ابتدا در سال 2010 ارائه شد. اين تانك در جريان اعتراضات خياباني قابليت ايجاد رعب و وحشت در ميان تظاهرات‌كنندگان و از بين بردن موانع موجود بر سر راه خود را دارد.  آلمان در حالي قصد دارد تانك‌هاي ساخت خود را به عربستان بفروشد كه اين كشور طي چند ماه گذشته براي سركوب حركت انقلابي مردم بحرين، نيروي نظامي به اين كشور اعزام كرده است.

Die Saudis haben demnach Interesse an mehr als 200 Panzern auf Basis der modernsten "Leopard"-Variante, dem Typ 2A7+. Nach Angaben aus Sicherheitskreisen hat Saudi-Arabien im Zuge des aktuellen Deals bereits 44 "Leopard"-Panzer aus Deutschland gekauft, berichtet die Nachrichtenagentur Reuters.
Deutschland rüstet die Welt auf

۲۱ تیر، ۱۳۹۰

درخواست جلوگیری از کشتار سگ‌ها در ایران (امضا کنید)

عکس-  سگ آنارشیست آتن Loukanikos
لینک خبری از وحید - با تشکر ازش
بیش از هزار قلاده سگ ولگرد معدوم شد/ معدوم سازی به روشی سخت معدوم سازی با دی اکسید کربن در جهان منسوخ و مورد شکایت تمام ارگان های حامی حیوانات است. وعدوم سازی به این روش همانند خفگی است و بسیار طولانی کما اینکه معمولا در ایران حتی گاز مورد نیاز توسط اگزوز خودرو تولید می شود! مضافا شرایط نگهداری سگ ها قبل از معدوم شدن، به دلیل اینکه در صف مرگ هستند چنان نامناسب است که قابل بیان نیست. باید اضافه کرد کشتن حیوانات نه تنها تاثیری در جمعیت آنها ندارد بلکه شرایط زیستی را برای گونه های دیگر فراهم کرده و منجر به بههم خوردن تعادل اکوسیستم شهری می شود


درخواست جلوگیری از کشتار سگ‌ها در ایران (امضا کنید)
به رغم تعالیم اسلامی و مهربانی و لطفی‌ که پیامبر (ص) به حیوانات و حتی سگ‌ها نشان میدادند، دولت ایران ممنوعیت‌ها و مجازاتهای را برای داشتن سگ و در رابطه با رسیدگی به نقل و انتقال آنان تعیین کرده است. از این بدتر آنکه فعالیت وسیعی برای از بین بردن تمام سگ‌های بی‌ پناه در جریان است. مردم ایران نیز در کشتن سگ‌ها و حتی با پاداش‌هایی‌ برای این کار تشویق شده‌اند. بسیاری از این تلاش‌های بیرحمانه توسط شهر‌داریها و مردم چیزی جز زجر و شکنجه طولانی قبل از مرگ برای این حیوانات بی‌ پناه و گرسنه به همراه ندارد. دیدگاه‌های اسلام برای ما قابل درک و محترم میباشند. ولی‌ برای ما جان مخلوقات بیزبان خداوند نیز ارزشمند است و کشتار و رساندن آسیب و درد به آنان گناه محسوب میشود. ما به عنوان شهروندانی بدون هیچ ارتباطی‌ جز با وجدان خود از دولت ایران تقاضا داریم که از کشتن غیر ضروری حیوانات و به ویژه سگ‌ها دوری نماید و حتی با آن مقابله کند. ما از دولت ایران خواهشمنیدم که ناپاکی سگ‌های بی‌ سرپناهی که اطراف شهرها دیده میشوند را از منظر بزرگتری در جامعهٔ ایرانی مورد بررسی قرار دهد، جامعه‌ای که در آن مسائل بهداشتی نظیر سلامت و بهداشت مواد خوراکی، انهدام زباله‌های آلودهٔ بیمارستانی، ایمنی‌ جاده‌ها، ناپاکی هوا، آلودگی رودخانه‌ها و مخازن زمینی‌ که آب مصرفی مردم را تامین میکنند، و ... مورد توجه کافی‌ قرار نگرفته‌اند
ما بر این باوریم که تصمیم نابود سازی سگ‌‌ها به عنوان آسانترین راه و بدون در نظر گرفتن سایر راه‌های ممکن برای حل مشکل اتخاذ شده است. با نظر به سنگینی‌ و وخامت موضوع، ما خواستار آن هستیم که دولت ایران و دست اندر کاران کشتار سگ‌‌های بی‌ سرپناه را متوقف سازند، و همان مهربانی و شفقتی را نسبت به آنها داشته باشند که پیامبر اسلام (ص) نسبت به آنها نشان میدادند و توصیه می‌‌کردند. این عملیات تاثیر خوبی‌ در داخل یا خارج از مرزهای ایران به جا نمی‌‌گذارند و تصویر ناهنجاری در اذهان ایجاد می‌‌کنند. ما از روی دلسوزی صمیمانه از دولت ایران درخواست می‌‌کنیم که با انجمن‌های حمایت از حیوانات چه در داخل و چه در خارج از کشور مشورت نموده و راهی انسانیتر و مناسبتر برای حل مشکل سگ‌‌های بی‌ سرپناه ایران پیدا کند.
Destroying stray dogs in Iran - کشتار سگ‌ها در ایران
http://www.petitionbuzz.com/petitions/killingdogsiniran

دانلود کتاب چریک‌های فدایی خلق، انقلاب اسلامی و بحران در گفتمان، محمود نادری، جلد 2

دانلود کتاب چریک‌های فدایی خلق، انقلاب اسلامی و بحران در گفتمان، محمود نادری، جلد 2 - بهار 90
متن کامل pdf- 22MB
http://www.4shared.com/document/LRWkJZSU/cherik_fadaii_naderi_j_2_kamel.html
متن کامل pdf
بقیه کتابهای محمود نادری در وبسایت آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران

چریک‌های فدایی خلق، از نخستین کنش‌ها تا بهمن 1357، محمود نادری، جلد 1
چریک‌های فدایی خلق، انقلاب اسلامی و بحران در گفتمان، محمود نادری، جلد 2


پیرامون چریک‌های فدایی خلق، از نخستین کنش‌ها تا بهمن 1357، محمود نادری بخش 1
پیرامون چریک‌های فدایی خلق، از نخستین کنش‌ها تا بهمن 1357، محمود نادری بخش 2



بیست و چهارمین سالروز بمباران شیمیایی سردشت


امروز بیست و چهارمین سالروز بمباران شیمیایی سردشت توسط هواپیماهای رژیم بعثی عراق است، که در آن صدها تن از کردستانیان جان خود را از دست داده و هزاران نفر نیز مجروح شدند.
درهفتمین روز از تابستان سال 1366 ،ساعت 4 و 30 دقیقه بعد از ظهر، هواپیماهای جنگی رژیم بعثی عراق 4 بمب شیمیایی حاوی گاز خردل را بر شهر سردشت و 3 بمب دیگر را بر 2 روستای رشه‌هرمه ‌و دشتی کپران این شهر فرو ریختند.در اولین ساعات این بمباران مردم به‌ تصور آنکه ‌بمباران معمولی است به‌کمک مجروحین رفتند که ‌این خود عاملی برای افزایش قربانیان بود. روز پس از بمباران شیمیایی سردشت، مجروحین و کشته‌شدگان را در سالن ورزشی پهلوان تختی این شهر جا دادند و سپس مجروحین را به ‌بیمارستانهای مهاباد ، ارومیه‌، تبریز و تهران منتقل کردند. در نتیجه این بمبارانها 110 نفر از مردم سردشت و روستاهای اطراف آن در دم جان سپردند و بیش از 8000 نفر دیگر نیز مجروح شدند. صدها نفر نیز پس از این حمله‌ی ناجوانمردانه و در نتیجه اثرات مواد شیمیایی جان خود را از دست دادند و آنهائیکه زنده ماندند، تاکنون نیز از درد و رنج ناشی از اثرات گازهای شیمیایی رهایی نیافته‌اند. سازمان کوردوساید چاک طی بیانیه‌ای به مناسبت 24 مین سالروز بمباران شیمیایی سردشت در شرق کردستان اعلام کرد ، ما در شرایطی وارد 24 مین سالروز این جنایت می‌شویم که‌ تاکنون در رابطه‌ با بمباران شیمیایی سردشت هیچ پرونده‌ای علیه ‌جنایتکاران بغداد گشوده ‌نشده ‌است و هنوز مجروحین بمباران شیمیایی این شهر با درد ورنج زندگی می‌کنند و اقدامات لازم برای درمان آنها انجام نگرفته ‌است.
چاک در این بیانیه‌ با انتقاد از احزاب و سازمانهای سیاسی شرق کردستان می‌گوید: سکوت شما در مورد این پرونده‌ و اهمیت ندادن به‌ این فاجعه‌ی بزرگ و فجایع و جنایتهای بین المللی دیگر که‌ بر خلقمان در شرق کردستان تحمیل شده‌است جای نگرانی است. به‌همین دلیل از تمامی شماها خواهانیم تا متحدانه‌ به ‌این پرونده‌ اهمیتی دهیم، که‌ در خور سطح این جنایت عظیم و شمار قربانیان آن باشد.
سرزمين سلطان سرفه ها / مهدی بيگ زاده (ژيان)
به مناسبت سالياد فاجعه ضد انسانی بمباران شيميايی سردشت
برای خواندن مقاله یا روی تیتر آن و یا اینجا کلیک کنیم
سردشت، یادی بدتر از فراموشی
فیلم
بمباران شیمیایی هه ڵه بجه
فیلم بمباران شیمیایی حلبچهHalabja

فیلمBombarani shimyayi Sardasht -بۆمبارانی شیمیایی سەردەشت
بمباران شیمیای شهر سردشت مصاحبه را صدای امریکا از وضعیت اکنون مردم rehim reshidi voa sardasht
جینوسایت ملت کرد در هلبچه‌
Halabja 1988

۱۹ تیر، ۱۳۹۰

دانلود نامه هایMike Elyدر انتقاد از باب آواکیان صدر (رهبر) مائویستها

دانلود نامه هایMike Elyدر انتقاد از باب آواکیان صدر (رهبر) مائویستها
بعد از انتشار نامه شماره 7  Mike Ely  تعصّب ضد همجنس گرایانه مائویستها
که در آن از هموفوبیای این حزب و چگونگی برخورد مائویستی با همجنسگرایان انتقاد شد، دوستی خواستار درج همه 9 نامه ترجمه شده به فارسی شد. این نامه ها برای دانلود در گوگل قرار داده شده ولی نامه شماره 3 را نیافتم.
من همه آنچه را در گوگل یافتم به صورت فایل
XPS-Viewer   اینجا قرار دادم.
Mike Ely Farsi
815KB
برای دانلود فرمات ورد در قسمت جستجوی گوگل وارد کنید: "بابت ارزیابی از آواکیان"
اغلب ترجمه نامه ها را به فرمات ورد میتوانید در گوگل جستجو و دانلود کنید.
انتشار آنها در جهت رد و یا تایید آن نیست. خودم هم وقت خواندنش را نداشتم!
برخی را که سرسری خواندم از ناگفته ها ی حزبشان و روابط بشدت سلسله مراتب نظامی حکایت دارد.

رزا: انتشار این فایل با خواندن کامنت های تهدید آمیز درپرژنبلاگ منتقدین این حزب خالی از ترس نیست. اما راستش تبادل آزاد اطلاعات و ویکیلیس بازی منو کشته. خلاصه هر اعترافی از من بعدا روی سرور یوتیوب قرار داده بشه، تحت فشارروحی گرفته شده و ندید بگیرید!

کامنت: خواننده۱٢:۳٩ ‎ق.ظ - یکشنبه، ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
این نتیجه رسیدم که کارزار شد باب تو بی ارتباط با کارزار سازمان جاسوسی سیا و اف بی ای آمریکا نمی توانی باشد.

تعصّب ضد همجنس گرایانه مائویستها/ بابت ارزیابی از باب آواکیانBy Mike Ely

رزا: داشتم دنبال باب آواکیان میگشتم (رهبر جدید صدر مائویستها) تو گوگل به این متن برخوردم. میدانستم طرفدار اعدامند و توی خودشون بشدت سنتی و عاشق عروسی و حنا بندون بیرون اما بروز نمیدهند. اما علیه همجنسگرا ها هم!
9 نامه ازاینجا ترجمه شده. مترجم جایی غیر از گوگل ترجمه فارسی را درج نکرده و نتونستم بفهمم کیه اما اینجا گویا به اتحادیه(سربداران) همان حزب کمونیست م ل م پیام داده.   متن انگلیسی نه نامه اینجا  متن فارسی در دنباله.
بحث باز و بسته
برخی سؤالات آتشین سیاسی به سبک بسیار محدودی سریعاً "باز" میشوند، و برخی هرگز مطرح نمیگردند. ارزش دارد تا به دیدگاه های حزب کمونیست انقلابی راجع به همجنس گرایی در این رابطه بنگریم.
موضع اتحادیه انقلابی/حزب کمونیست انقلابی از 1970 تا 2001 مبتنی بر آن بود که همجنس گرایی با اهداف و ایدئولوژیک کمونیسم انقلابی نا سازگار است. همجنس بازان مذکر و مؤنث قادر به عضویّت نبودند. موضع اظهارات رسمی حاکی از آن بود که در سوسیالیسم، طیّ مبارزات ایدئولوژیک و "آموزش دوباره،" همجنس گرایی منسوخ میگردد. دیدگاه های عقب گرا و اشتباه حزب طیّ دهۀ 1980، حین آن که بحران بیماری ایدز گسترده گردیده و راست جمهوری خواه خواهان استفاده از تعصّب ضد همجنس گرایانه بودن حزب رسوا و بدنام تر گردید.
آنچه کمتر عام دانند چگونگی ابقاء این گونه مواضع ست. در اوایل 1970 گفته شد که علّت آن که مردم همجنس باز نمیتوانند کمونیست باشند در آن نهفته است که وجود شان ریسک خطری باج گیری به همراه دارد . پس از پیدایش حزب در سال 1975 تأکید روی ارتباطات همجنس گرایی و "فساد بورژوازی" بود. پس از 1988 آنگاه علّت نپذیرفتن همجنس گرایی از یک سو (بنا به فرض،) دشمنی ذاتی همجنس گرایان مذکر علیه زنان و، (فرضاً،) لزبین بودن زنان اصولاً ابراز اصلاح طلبانه (رفرمیستی) زندگی ست .
به بیانی دیگر طیّ بیش از 35 سال از آغاز اتحّادیۀ کمونیستی/حزب کمونیست انقلابی حکم نهایی (ناسازگاری همجنس گرایی با کمونیسم) همچنان باقی ماند، طیّ آن که توجیهات آن با زمان تغییر میکرد. و اساساً اجازۀ هیچ مباحثۀ باز راجع به چنین دیدگاه هایی در درون صفوف حزبی داده نمیشد، با اینکه جدال و بحث دستۀ جوانان حزبی را خشمگین ساخته بود (آر سی وای بی، یعنی دستۀ جوانان کمونیست انقلابی.)
در اواخر دهۀ 1990، سیاست های ضد همجنس گرایی (داخل و خارج حزب) آنقدر هم ستیز گرایانه بودند که ساختن برنامۀ نوین بدون تغییرات اساسی را غیر ممکن ساخت. مسئله بطور خلاصه باز شد امّا وقتی روشن شد که بحث آنقدر حاد است مسکوت ماند.
شیوۀ قطع این بحث آشکار گر است: تحلیل جدید حزب اعتراف کرد که همجنس گرایی ذاتاً ضدّ انقلاب نیست ، امّا اصرار نمود که محکومیت دراز مدّت مردم همجنس گرا تحت هیچ شرایطی از تعصّب ضّد همجنس گرا نشئات نگرفته است. مدعی بود که اشتباه از مسائل کلّی شیوه و تقلیل گرایی حاصل بوده، نه از تبعیض ضد همجنس گرایانه حاکم در حزب .
رسماً استدلال شد که خود مسئلۀ همجنس گرایی هرگز از مسائل اصلی محسوب نمی گشته است. ترجمه اش یعنی: حزب غلط سابق ضدّ همجنس گرایی را هنوز مطلب مهمّی محسوب نمیکند، امّا هرگونه بحث راجع به امکان وجود نفرت از همجنس (هوموفوبیا،) را غیر قابل تحمل در نظر دارد. همچنین، آن را ضدّ حزبی محسوب کردن، هر بحث راجع به این که چرا پس از این همه وقت تغییر خط بروز کرده، هر ارزیابی از بهای سیاسی بابت این اشتباه به ضرر انقلاب تمام شده، و هر بحث راجع به "گنجه" در خود حزب (یعنی طرق هایی که اعضای همجنس گرا و دو جنس گرای حزب مجبور به انکار گرایش جنسی شان بوده اند،) بحثی ضدّ حزب محسوب خواهد شد.
بطور خلاصه، حزب گرایشی جدید (و به راستی بهتر) به همجنس گرایی یافته، امّا در را بر هر اکتشاف گرایی بابت انزجار ضد همجنس گرایان میان کمونیست ها و نتایج آن در دنیای راستین را محکم کوبیده است.
آنچه از چنین روش هایی حاصل می شود یک حزب است که در آن مباحثات دیوانه وار محبوس و تشریفاتی هستند. آنها فقط پس از آن اجرا میشوند که مواضع (و یا حتی یک سنتز جدید) رسماً مورد قبول واقع شده اند. سوالات "باز" میشوند و افراطی گری با تعصب (ارتودکس) جدیدی جایگزین قدیمی میگردد، آنگاه چارچوب مباحث دوباره بسته شده و قفل زده میگردد. در حین تمام آن روند، انتظار است که مورد موافقت قرار گیرد. اختلاف عقیده داشتن عقب گرا (یا بدتر) محسوب میگردد.
بدون آب و هوای مناسب برای مبارزات مداوم، حیات یک حزب نمیتواند اسباب ایده های نوین، نظارت دو طرفه، و سطوح تازه ای برای وحدت حزبی باشد. روند عملی در این حزب تدوین کنندۀ سوء ظن به مباحثه کردن است، (به غیر از به مثابه وسیله های تلقین تعالیم مواضع حزبی).
چنین تربیت کردنی به شکل زننده ای توانایی حزب را حتّی برای شنیدن دیگر صداها از بن میبرد.
هر چه الان با هم انجام میدهیم، بیایید تا هیچ گونه از این را تکرار نکنیم .
حزب کمونیست انقلابی به درستی (گرچه خیلی بی سر و صدا) به نقد اندیشۀ "جفاتورا – jefatura" که از حزب کمونیست پرو بر خاسته بود پرداخت. این که اعضاء حزب بایستی به وفا و تابع بودن خود به شخص صدر حزب که به مثابه فرا از اشتراکی بودن حزب و به مثابه گارانتی زندۀ پیروز توصیف شده بود سوگند یاد کنند غلط ارزیابی شده بود. از طرف حزب کمونیست انقلابی (در رابطه با ستیزه های راجع به خط حزب پرو در دهۀ 1990) به درستی بحث بود که خطوط جدید و انحرافات جدّی احتیاج به ارزیابی انتقادی محتاج بوده و موضوع اصلی باید "خط باشد، نه نویسنده اش."
فرمول بندی های جدید حزب کمونیست انقلابی عیناً مال حزب کمونیست پرو نیستند. اما به زندگی ام سوگند، قادر نیستم تفاوتی بین دگم فجیع "jefatura" و دیدگاه جدید حزب کمونیست انقلابی مبنی بر "این حزب جدید باب آواکیان است" و "قدردانی از صدر سؤال اصلی ست" تفاوتی دیده شود. آیا کسی میتواند هر گونه تفاوت واقعی نشان دهد؟
اعلان "آواکیان به مثابه مسئلۀ اصلی" هر چه بادا، بادا ست . یک چک سفید است که از قبل بوسیلۀ جامعیّت رهبری حزب امضاء شده. ذاتاً برده وار و متافیزیکی (ماورا طبیعی) ست. لکه دار کنندۀ آزمون عملی بوده، و مختل کنندۀ هر گونه گرایش علمی به ایده هاست. و ناچاراً رها کنندۀ فرهنگ چاپلوسی و بدگمانی در حزب میباشد.

۱۷ تیر، ۱۳۹۰

فیلم، مقاله و اخبار این یک هفته مربوط به ایران

از چه فرار مي‌كنيم؟  نيما نامداري ……….2- زياد شنيده‌ايم كه مساله حجاب، اولويت سياسي ندارد. گويندگان اين جمله آنقدر اين عبارت را با بداهت مي‌گويند كه مخالفانش اعتماد به نفس نقد را از دست داده‌اند. آنها مي‌گويند وقتي جان آدم‌ها هيچ ارزشي ندارد و آدم‌ها كشته و زندان مي‌شوند وقتي خيلي‌ها نان ندارند بخورند چه اهميتي دارد چه لباسي تن‌شان كنند. اما نمي‌گويند وقتي ميليون‌ها آدم‌ها پذيرفته‌اند كه حتي نمي‌توانند تصميم بگيرند چه بپوشند و زاويه خشتك‌ و طول آستين‌شان چقدر باشد چگونه مي‌توانند آزادي سياسي و حقوق بشر طلب كنند!
3- حجاب اجباري تنها عرصه‌اي است كه قدرت سياسي (ديكتاتوري) و قدرت اجتماعي (سنت) هم‌آغوش با هم، خواست خود را تحميل مي‌كنند. رهبران اپوزيسيون ترجيح مي‌دهند از كنار سركوب روزمره و مزمن زنان و دختران در خيابان‌ها (از جمله همين روزها، نه فقط در تهران كه در همه شهرهاي كشور) با سكوت بگذرند. نقش و موضع افراد درباره اعدام‌هاي 67 (به درستي) به يك محك آزادي‌خواهي بدل شده اما فراموش مي‌شود سركوب ديگري هم بسيار گسترده‌تر و اثرگذارتر در دهه 60 اتفاق افتاد و كسي از نقش رهبران آن روزگار در اين سركوب سوال نمي‌كند. جالب نيست كه تنها شباهت «صدا و سيماي جمهوري اسلامي» ، «سيماي مجاهد» و «رسا» در حجاب اجباري گويندگان آنها است؟
4- تقليل دادن مساله حجاب اجباري به يك تكه پارچه بر روي سر، نشانه ذهن ساده و عقل ناورزيده‌ است. حجاب اجباري منشا اصلي مجموعه‌اي از تغييرات الزامي و سركوب‌گرانه در شخصيت انسان «ايراني» است. اگر زن است دروني شدن انقياد، كنترل‌پذيري، فقدان اعتماد به نفس، تحقيرپذيري، لذت‌گريزي، ترس از ديگري و … شخصيت او را ساخته و اگر مرد است تجاوزدوستي، له‌له براي تن زن، تخيل بيمار، ديكتاتورمآبي غيرتمندانه، تطهير خشونت مقدس و … در شخصي او دروني شده است. واضح است كه اين توصيفات در آدم‌هاي مختلف كم و زياد دارد، استثنا دارد ولي در خودآگاه و ناخودآگاه ايراني معاصر واقعيت دارد. آدمي با اين مختصات چگونه مي‌تواند حامل انديشه‌اي نسبتا مدرن باشد؟
5- معتقدم هيچ اجباري در مجموعه اجبارهاي متنوع و دردناك سه دهه اخير به اندازه «حجاب اجباري» زيست ما را تغيير نداده‌است. محرم و نامحرم، تفكيك زن و مرد، تقبيح روابط دختر و پسر، خانه‌نشين كردن زنان، بحران سكس و رويه ديگرش فاجعه تجاوز و آزار و مزاحمت (خبرهاي آشناي اين روزها)، گرسنگي جنسي و تراكم عقده‌هاي ارضا نشده، عادي شدن خشونت و سركوب روزانه و انبوه به نام ناموس و غيرت و ده‌ها خرده مساله‌ ديگر مسائل فرعي هستند كه ريشه آنها حجاب احباري است. فكر مي‌كنم حجاب اجباري فراگيرترين، اثرگذارترين و ملموس ترين چهره سركوب‌گر ديكتاتوري است و به همين دليل اولويت دارد.
6- شايد عجيب باشد اما هميشه فكر كرده‌ام مطالبه حجاب اختياري، مطالبه‌اي پرطرفدارتر از آرمان‌هاي روشنفكرانه نظير آزادي بيان است. واضح است كه پرطرفدار بودن يك مطالبه به معناي گسترده‌تر بودن صف مبارزان سياسي حامي آن نيست. چه كسي مي‌تواند انكار كند تعداد دختراني كه هر روز و هر سال عليرغم آگاهي از هزينه‌ها همچنان با پوششي مخالف خواست حكومت به خيابان مي‌آيند بارها و بارها بيشتر از تعداد هواداران جنبش سبز است كه هر چندماه يك بار در سكوت پياده‌رو نوردي مي ‌كنند؟ مخالفت با اين حرفهاي من، عادت ساده‌اي است. ذهن‌هايمان به مخالفت با اين ادعا عادت دارد چون مبارزه را صرفا در شكل نمايش سياسي آن مقبول مي‌داند. دنباله مطلب در بلاگ نامداری

زمانی شاملو گفته بود: «سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می‌گیرد.» راست هم گفته بود بنده‌ی خدا ولی انگار این جمله حالت بدتری هم دارد: «محال است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن حتی پول هم نمی‌گیرد.»
رزا:  مازوخیست چپ- شرکت هر ساله زنان چپ در سمینار راستها با هدف هو شنیدن
البته از الان بلیط سال آینده برای ملاقات با زهرا رهنورد در این سمینار پیش فروش شد، بشتابیییییید!
فیلم گفتگو تلویزیون برابری با گلرخ جهانگیری (شرکت کننده در سمینار 22 بنیاد پژوهش های زنان)
فایل صوتی صحبت های بقیه خانم های شرکت کننده بنیاد زنان در جلسه "انتقاد و تشویق خود" بعد از واقعه! در اتاق پلتاکی سوسیالیستها بزودی در اینجا

ویدئو اعترافات صادق قطب زاده  صادق قطب‌زاده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۶۱ به اتهام طرح کودتا برای براندازی جمهوری اسلامی بازداشت شد. وی متهم شد که با دفن مواد منفجره در اطراف منزل آین‌الله خمینی قصد ترورش را داشته است. صادق قطب‌زاده در ۲۴ شهریور ۱۳۶۱ (۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲) به حکم آیت‌الله محمد ری‌شهری در تهران اعدام شد.
ویدئو صادق قطب زاده از نمایندگی رهبرتااعدام توسط رهبر  سرنوشت همراهان خمینی در هواپیمای ایرفرانس - نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد. درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری اسلامی (بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)
نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)
قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)
پی نوشت : آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.
منبع نقل قول ها: کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب،علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی
چه کسانی ستون پایه های استبداد را بازسازی کردند ویدئو
افشاگری گلپور درباره مشایی و همسرش
رضا گلپور در گفتگو با همشهری ماه (برای شماره 77- تیرماه 1390) گفته است: خانم ط. ذبیحیان که همسر رسمی آقای مشایی است در هنگام دستگیری می‌خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود. اما اینکه عده‌ای که دستگیر شدند و در زندان منتظر محاکمه هستند توسط نیروهای تحت مسئولیت مستقیم آقای مشایی؛ بدون حکم دادستانی به جنگل های منطقه‌ی رامسر برده می‌شوند و به آنها تیر خلاص زده می‌شود با کدام منطق شرعی و قانونی قابل توجیه است؟ ضمن اینکه پیچیدگی آن پرونده این است که یکی از بازداشت شدگان، اخوی بزرگتر ایشان بختیار رحیم مشایی معروف به کورش رحیمی بوده و اگر قرار بوده همه بازداشت شدگان از منافقین حذف شوند خوب برادر ایشان هم باید همراه بقیه کشته می شد اما نشده است. معروف است که می گویند در زمان آیت الله قدوسی که معرف همه است، نیروهای دادستانی اجازه شنود تلفن همسر بنی صدر برای گرفتن یک رد از وی را از آیت‌الله قدوسی می‌خواهند و ایشان می‌گوید به دلیل رعایت موازین شرع مقدس فقه اثنی عشری نمی‌تواند این حکم را بدهد. در واقع این روندی بوده که بسیاری از بزرگان فقهی و دینی ما به آن استنادو عمل می‌کرده‌اند. به همین دلیل است که می‌گویم برای من سوال ایجاد می‌شود که فردی با آن سابقه، ناگهان پس از رسیدن به جایگاه معاون رئیس جمهور می‌آید می‌گوید ما چه مشکلی با مردم اسرائیل داریم؟ مشایی در یکی از جلسات به من می‌گفت اجباری بودن لچکی که سر خانم هاست چه منطقی دارد؟ خاتمی با اهمه ادعا توانست این اجبار را بردارد؟ البته تاکید می‌کنم که پیگیری‌های من فقط درباره صِرف آقای مشایی نبوده و همانطور که می‌دانید، در بخش های مختلفی روی سوابق یا برایند عملکرد چهره‌ها به عنوان یک خبرنگار آزاد پژوهش دارم........ سر فصل مباحثی که در جلسات آخر با مشایی مطرح کردی چه بود؟ از ایشان سوال کردم که واقعا آقای رحیمی که مسئول دفتر انتخابات آقای هاشمی در کردستان بوده و با دعواهایی که با شهید کاظمی فرمانده وقت سپاه کردستان داشته با چه تعریف اصولگرایانه ای امروز با اختیارات ویژه، معاون اول دولت است؟ حضور وی با شعار حمله به هاشمی جور در می آید؟ مشایی در پاسخ به من گفت مگر مذهبی ها و آقای خامنه ای چقدر رای دارند ؟ بیش از 7 میلیون است؟ ما باید از همه طیف ها در کنار خود داشته باشیم. در اینجا برای من مشخص شد که کار از رفع شبهه گذشته و نوعی بیماری انحراف و گنده گوئی است. گفتم این قتل هایی که در رامسر به شما نسبت داده می شود چیست؟ پاسخ داد حالا 4 تا سگ محارب هم کشته شدند مگر چه اتفاقی اقتاده است؟ اینجا دیگر دیدم این جفاست که خلوت و عیان این فرد تا این حد با هم فرق می کند. مگر حاکم شرع بوده که آنها را کشته است؟ او می گفت : من پرونده ام تا سال 76 در سازمان قضایی باز بود و بسته شده و تو به دنبال چه هستی ؟ گفتم خیلی روشن است بگو من در جریان نبودم و نیروهای من خودسر عمل کردند. حالا آنها قسم می خورند که خودسر نبوده و دستور داشته اند. این مسائل حول نفر دوم دولت نگران کننده نیست؟
ذوق زدگی یک ساندیس خور مقیم خارج برای پاچه خواری ویدئو

رای دادن یا ندادن، مسئله این است! نه نیست!  ژوئیه 6, 2011 بدست نسوان - با توجه به نزدیک شدن به انتخابات مجلس، دوباره بحث کهنه ی رای بدهیم یا ندهیم شروع شد.بعد از سخنان آقای خاتمی- آن سید بی کرامت- که واکنش های بسیاری را بر انگیخت، نوبت به مسعود بهنود لندن نشین با آن اطوار مکش مرگ ما رسید .آن نوکر معلوم الحال انگلیس هم نه گذاشت و نه برداشت و خود را اصلاح طلب معرفی کرد – والله اگر نمی کرد هم از ریش سه تیغه و کراواتش معلوم بود که اهل اصلاحات است- و آماج حملات دوست و دشمن قرار گرفت. در همین هاگیر واگیر مجتبی واحدی که سخنگوی جناح اصلاح طلب بود اعلام کرد که مطلقا و به هیچ وجه و در نهایت افتخار اصلاح طلب نیست – که البته از ته ریش و لباس چرکش هم پیدا بود که با اصلاحات میانه ی خوبی ندارد- از همین رو مورد تشویق حضار قرار گرفت. بعد بنا به رسم معمول شیر تو شیر شد و طرفین موافق و مخالف به یکدیگر فحش و فضیحت بسیار دادند و بالعکس. اینجانب شخصا با پدیده ی اصلاحات میانه ای ندارم و معتقدم هزینه ی اصلاحات به دردش نمی ارزد. اگر هم مجبور به انتخاب شوم تیغ را به اپیلاسیون ترجیح می دهم اگرچه تیغ صورت خوشی ندارد و خشن است اما اپیلاسیون هم زیادی رادیکال محسوب می شود و درد هم دارد. بسیاری از ناظران سیاسی هم با من هم عقیده اند و باور دارند که دوران اصلاحات با پایان ریاست جمهوری خاتمی و سر کشیدن واجبی توسط سعید امامی به پایان رسید . در همین راستا زیباترین برداشت را عمه بلقیس در مصاحبه با روزنامه لوموند در مورد اصلاحات داشت و گفت: ننه ، من مدتیه که خدا رو شکر پشم و پیلم ریخته.. منو چه به اصلاحات

مشاور کروبی«مجتبی واحدی»: با افتخار می‌گویم که دیگر اصلاح‌طلب نیستم + ویدئو
عدم درج سخنان «مجتبی واحدی» در سایت های کلمه و جرس!/ سایت‌های «سبز» و آزای بیان
این آخوند مکارخاتمی را بهتر بشناسیم ویدئو
سخنان محمد خاتمی در باره تعهد خود به رژیم جمهوری اسلامی ویدئو

انتقال امیر شیبانی زاده در مشهد با دستبند و پابند ویدئو انتقال دانشجوی سیاسی مشهدی با دستبند و پابند,از زندان به پزشکی قانونی- بعد از 45 روز پدر و مادرم توتنستند من که تنها پسرشان هستم را ببینند...در پزشکی قانونی با دستبندو پابند. حتی اجازه نداشتند که به من نزدیک شوند.این فیلم زمانیست که به زندان بازگردانده میشدم و پدرم با چشمان پر از اشک به من میخندید و به همه میگفت این پسر من است,مرد شده.این زنجیرها نشانه حقارت این حکومت است...ولی همچنان اشک میریخت. روزها در زندان در گوشه ای به یاد اشکهای پدرم گریستم و به صحبتهاش دلگرم بودم
امير شيباني در اثر اعتصاب غذا به كما رفت
فرمان یورش به کردستان به دستور شخص خمینی
عورت نظام
دانلود همهٔ کتاب‌های ممنوعه در ایران

۱۱ تیر، ۱۳۹۰

سوریه ترکوند، بیش از یک میلیون نفر در خیابان


شام حماه مليونية حماه بجمعة أرحل 1 7 ج1
سوریه ترکوند، بیش از یک میلیون نفر در خیابان

رزا: در شرایطی که سران حکومت مشغول جن گیری از همدیگر هستند. مردم ایران دارند در زندانها میپوسند، بقیه هم زیر پاشون علف سبز شده که از لحظه سقوط سیب گندیده رژیم و تلاشی خودبخودی حکومت فیلم و گزارش تهیه کنند، اصلاح طلبان توبه کرده و قرار است در انتخابات پیش رو شرکت کنند و باز هم چندسالی تاریخ مصرف رژیم را بالا ببرند. جنبش سبز به جنبش سکوت در پیاده رو ها تبدیل شده و از ترس از خواب پروندن دیکتاتور و بقول خودشان جلوگیری از خشونت و تشدید سرکوب مردم رو مجهز به پوزه بند به خیابان میکشه. در زمانه ای که اپوزیسیون چپ جنگ مسلحانه تبلیع میکنه، وقتی بدون واکر حتی تا سر خیابون هم نمیتونه بره. در شرایطی که اپوزیسیون راست با جاسوسان رژیم تند تند دولت موقت تعیین میکنه و ته مانده اعتماد رو مثل سیگار دود کرده. وقتی رهبران سندیکاهای غیر قانونی هم دهانشان را با طرح یارانه دولت شیرین کردند و صدقه بگیر شرمنده دولتند. وقتی روشنفکر، نویسنده، روزنامه نگار و فعالین ما در خارج هم کارمند دولتند و مواجب بگیر پارلمان های اروپایی و امریکایی. به نظرم بهترین راه میتونه یک اس ام اس به فعالین سوریه باشه و یا جاهای دیگه که علیه دیکتاتورهاشون مبارزه موفقی داشتند. که: لطفا سرتون خلوت شد، یک حالی هم به دیکتاتور ما بدید!
از آنجایی که حکومت ایران پابپای سربازان سوری در سرکوب مردم سوریه دست داشته، میتونیم متنشو به فارسی هم بفرستیم. اونهایی که زیر دست و پای بازجوها و شکنجه گرهای سپاه زنده موندند این مدت فارسی خوب بلد شدند.
به بقیه هم اس او اس ایران بفرستیم...
پس رفقا دریغ نکنیم. ما برای آزادی کشورمان به چیزی مثل بریگادهای بین المللی، بین ملل ای، دیجیتالی، غیر دیجیتالی، کالا نشده و... نیاز داریم. جوانانی که طعم تجاوز، زندان، تحقیر، دیکتاتوری و سرکوب را چشیدند. تنها آنها میتوانند متحد ما باشند. فعالین آنتی فاشیست در بریگادهای بین الملل یکبار برای کمک به مردم اسپانیا خود را سازماندهی کردند. قدرتمند ترین متحدین ما مردمند. دست کمک بروی آنها دراز کنیم و بخواهیم در اولین قدم به هر شیوه ای که میدانند کمک کنند که درهای زندانهای رژیم باز شوند. این قدم اول است. به نظرم نه حقوق بشر، نه آی ال او و نه هیچ ساختاری که طرف معامله با رژیم هست و یا با دیالوگ با حکومت ایران دادخواهی زندانی را دارد تابحال موفق نشدند حتی 1 نفر را هم آزاد کنند، آنهایی هم که آزاد شدند در تبادل گروگان بود. رژیم ایران بعد از سرکوب و خانه نشینی مردم باید در مقابل مردم جهان قرار بگیرد.
البته حرکت های دیجیتالی هکر های شبکه جهانی و ضد دیکتاتور تابحال کمک خوبی بود و وقتش است دست کمک بسوی جوانان در خیابانها دراز کنیم و با ایده های بهتر پایه همکاری را همین امروز بریزیم. متحدان ما سیاستمداران، رییس جمهور سابق، شاه سابق، سلطه گران آینده، رهبران احزاب، سازمانها، کارمندان دولتها مواجب بگیرها و گروههای سلسله مراتبی نیستند. متحدان ما فعالین علیه سیستم و دیکتاتوری هستند.
وقتش است از همرزمان مان در خیابانها و اشغالگران میدانها کمک بگیریم. و بقولی با آنتی دیکتاتورهای جهان متحد شویم.
البته میتوانید 30 سال دیگر هم به سازمان ملل، لاهه، حقوق بشر، آی ال او و ... دخیل ببندید، عکس یادگاری بگیرید، سخنرانی های پرشور کنید، شرح بد حالی و اعدام قریب الوقوع بفرستید و کارمند دولتها باشیم و... این امام زاده ها سر کاری است و حاجت نمیده .از من گفتن بود!

در زیر فیلم های جدید این هفته از سوریه. توجه داشته باشیم که در برخی از شهر ها برق را قطع کردند و جوانان برای شارژ باطری های موبایل هم مشکل داشتند و مجبور بودند به روشهای ابتدایی ذخیره باطری را بالا ببرند.
Syrian protestors resist repression
فیلم حضور سپاه در سرکوب مردم درعای سوریه
سپاهیان ایرانی‌ در سوریه ..میزنه .میگه برو برو برو
Amateur videos show police brutally beating up protesters in Syria
Bashar Al Assad thugs shooting at civilians, Syria homs June 2011
Syria Idleb 01 07 2011 Security and Demonstrators ادلب هجوم الأمن والشبيحة وكأنهم في معركة جمعة أرحل
Syrian protest survivor tells story
Syria's Youth Revolutionaries
Syria 24 06 2011 security beat protesters brutally on the headالأمن والمرتزقة يضربون المتظاهرين بوحشية على الرأس في برزة البلد
Syria Abou kamal 01 07 2011 demonstrations سورية البوكمال مظاهرات حاشدة في جمعة أرحل

۱۰ تیر، ۱۳۹۰

تهران امروز 40 درجه می شه/ بی حجاب رو عشقه

افزایش بی سابقه دمای هوای تهران در 9 تیرماه- سگپز شدن گشت خواهران خوزستان تا 62 درجه هم رسیده...... باور می کنید !!!
زنده باد بی حجاب - کشف حجاب در اتوبان چمران/ عکس توسط حزب الهی ها گرفته شده

برای دیدن عکس نشریه دولتی تابناک از فاطی کماندو جدید اینجا کلیک کنیم
برای خواندن کل مطلب روی تیتر آن کلیک کنیم
حضور با چادر و روبنده در مکان های عمومی و فرهنگی مانند تاتر شهر و کافه تمدن
از تجریش تا پل پارک وی ( پیاده )
تقریبا می توانم بگویم تمام کسانی که در نگاه اول با این ظاهر مواجه می شوند دچار شک می شوند . این شک را با نگاه های خیره و حتی دوری از من نشان می دهند . این مسافت را پیاده طی کردم زیرا تقریبا تاکسی برای سوار کردن من نمی ایستاد . تنها افرادی که تقریبا عادی رفتار کردند ، کارگر های افغانی بودند . به نظر می آمد که این نوع پوشش برای آنها عادی تر است .
مردم پس از گذشتن از من شروع به پچ پچ می کردند و حتی برخی از آنها تا سزا هایی می گفتند مانند : " همین ها ممکت را به گند می کشند !"
زمانی که زیر پل پارک وی رسیدم توجه مردم و واکنش ها شدید ترشان شدم . اغلب ماشین ها بیجا بوق می زندن و برخی شیشه های ماشین را پایین کشیده ، حرفی توهین آمیز می زدند . اما با این حال ترسی در مردم وجود داشت که مبادا من از دسته ی گشت های ارشاد باشم . زمانی که به زوج ها می رسیدم دختر ها از پسر های همراهشان فاصله می گرفتند و روسری و موهای خود را مرتب می کردند . وقتی می خواستم از عابر پیاده رد شوم هیچ ماشینی به احترام من به عنوان یک عابر نمی ایستاد و همگی طوری رد می شدند که انگار می خواهند مرا زیر بگیرند ! ……….

تحقیق میدانی بسیار جالبی بود لطفا دفعه دیگر کمربند انفجاری را هم امتحان کنید
چه جراتي، فكر نكردي ميگرن و كتكت مي زدن؟
يا نه يك دفعه ميكردنتون تو يك ماشين و ميبردندت. اينها اينجا نرماله!
یک بار بروید به قم یا مشهد و چادر بر عکس بپوشید (به نشانه آمادگی برای صیغه شدن) تا ببینید برخورد مردم چیست. دوست دختر من یک بار این کار را کرد و کلی‌ خندیدیم. اگر یکی‌ از دوستان شما فیلم هم بگیرد بسیار جالب خواهد بود. موفق باشید.
مردم ما از این اسلامی که این اراذل واوباش سردمدارش هستن متنفر هستن
بابا شرلوک هلمز- چه جیگری داری, جیگر! من اگه تو رو میدیم, تا چند روز به تعداد مشتهایی که به دیوار اتاقم زدم اضافه میشد
دوستان عزیز - توجه داشته باسید که ما در کشوری که جمهوری اسلامی در آن برقرار است زندگی می کنیم . جمهوری اسلامی ! بنابراین حجاب باید به هر صورتی پسندیده و مورد احترام باشد و در صورتی که این تجربه کاملا به من نشان داد که حجاب در برخورد با اکثریت مردم عادی قابل احترام نیست در صورتی در دین اسلام بسیار پسندیده و توصیه شده است . اگر این طور بود باید به من بیشتر از دیگر زنان محجبه احترام گذاشته می شد در صورتی که من با بی احترامی مواجه شدم ! باید بگم این الگوی متداول حجاب نیست به این نتیجه رسیدم که پوشیده تر بودن احترام بیشتر نمی آورد .………
باز هم جای شکرش هست که می توانیم تجاوز کنیم !
شیخ و مریدان به پارک جنگلی رفتندی از برای تناول ناهار و گذران وقت . در میانه راه اعلانی نصب بود که : قلیان ممنوع , چادر مسافرتی ممنوع , سگ ممنوع , پخش موسیقی ممنوع , رقص و شادی ممنوع. شیخ بفرمود : باز جای شکرش باقیست که
تجاوز آزاد است وگرنه در طبیعت چه میکردیم؟ مریدان شلوار را محکم گرفته و به غایت سرعت گریختندی
"تصاویر جدید دستگیری زنان"بدحجابعکس" خشن- بد- زشت" جهت شناسایی!




زن- کاریکاتور
 بریده شدن ممه مانکن ها بدستور نیروی انتظامی - عکس

شناسایی شد : اصغر فاضل معروف به اصغر قاتل (بازجوی اوین)عکس


پاسدار اصغر فاضل معروف به اصغر قاتل بازجوی بیرحم شعبه هفت اوین

مرتضی درویش از اعضا سپاه قدس و از جنایتکاران سازمان زندانها

دروغ می‌ گوئید! شما مخالف اعدام نبودید / مهدی اصلانی
برای خواندن مقاله یا روی تیتر آن و یا اینجا کلیک کنیم

فیلم حمله به سارکوزی
آیا در جامعه ایرانی نژادپرستی وجود دارد؟ فیلم به زبان انگلیسی (میز گرد ایرانیان) ...
Racism in the Iranian/Persian Community