۰۸ آبان، ۱۳۹۲

توجیه اعدام های خلخالی توسط دخترش ( دکتر فاطمه صادق)



رزا:  این خانم فعال حقوق زنان هم مثل بقیه سبز اله ای ها به محض شل شدن کمر حکومت، چادر به کمر بسته ی زهرا خانمی اش را کنار گذاشت و مثل فاطمه عره های منکرات مانتو پوش خیابانهای تهران، پالان عوض کرد. ایشان مدرک دکترای علوم سیاسی اسلامی اش را از مستراح جمکران در آورده، بتدریج و با مشورت و همگرایی زنان اهل بیت رژیم، یک دست روبان سبز و یک دست چماق، بزودی پایش به اروپا هم رسید. او اما نه مثل بقیه خواهران زهرا ( در چراگاه حقوق بگیران بنگاههای خبر چرانی امپریالیستی)  لچک را  به کلاه تبدیل نکرده، بلکه هول هولکی  در جلوی دوربین های زوم شده ی حقوق بشری پاریس و برای وحشت بازماندگان، پناهجویان و فراریان قتل عام های سیستماتیک رژیم اسلامی یکهو کشف حجاب کردند!

  ایشان البته بعدا در چس ناله ای به اسم "مقاله ی پژوهشی"، تحقیقات شان را ابتدا اشک ریزان، بعدا خون ریزان  در رسانه ی سبز خرس، چرس یا جرس؟! فورموله کردند که: " حجاب شرعی نیست بلکه عرفی"!
ایشان هم مانند برادر دکترشان در فلسفه و سفسطه، به حمایت از پدر قصابشان اینبار پرچم سبز را سپر کردند که: 
خانم صادقی گیوی دختر آیت الله خلخالی در دفاع از انتقادات مطرح شده عليه او(خلخالی) گفته است اگراكنون خشونتی از طرف جريانی به نام دين صورت می گيرد، ربطي به سی سال پيش و محاكمات آقای خلخالی ندارد.
 رزا: خوب اگر این خشونت به آن خشونت ربطی ندارد، پس چرا شما اسم فامیلتان را از قهوه ای گه ای(فاطی خلخالی) به سبز  (فاطمه صادقی) تبدیل کردید؟
لابد این خشونت پدر قصابتان آنوقت ها شرعی بوده و خشونت احمقی نژادها عرفی!
و همانطور که برادر فیلسوفتان فرمودند اجتناب ناپذیر!

پدر عزیز شما (البته عزیز شما، و نه ما) مامور بود و معذور، عینهو آیشمن!
 آنقدر که دستور اعدامها را به درخواستش در کفن گهی اش گذاشتید تا بقولی، سر پل صراط، انکر و منکر را به سراغ خمینی بفرستد....

البته نه شما و نه اخوی تان، نه دریدید و نه طناب دار کشیدید.
 شما  اما پروردید خود را در فرودستی مردم، بر سر سفره ی قصاب و قاضی اعدام.
پس تنها توصیه ی من به امثال شما این است که قبل از ریختن اشک تمساح برای طبقات فرودست جامعه ، چس ناله از نابودی محیط زیست، بی حقوقی زنان، کودکان، همجنسگرایان...، وجود بی عدالتی و گاییدن جمهوریت و نشر بقیه نتایج  "علمی"(جمکرانی) پژوهشهای آینده تان برای کامل شدن نمایش و اجرا، کمی هم قبلش گوشت و خون بلعیده از مردم فرودست را از سفره ی ابوی تان روی کاغذ بالا بیاورید.

مبادا که در آینده نزدیک (و خدا نکرده!)، آنگونه که برادرتان  قضاوت (قصابی) پدرتان را در پشت بام مدرسه ی رفاه (محل اقامت امام جهل)  بدلیل خشونت و سرکوب ساواک توجیه کرد، اینبار ما بجای پری بلنده و فرخ رو پارسا در گونی، شاهد فارغ از تحصیل و زندگی شدن شماها  (در چادر سیاه)، در روی پشت بام دانشگاه الزهرا شویم! (اینبار البته با توجیه سرکوب و شکنجه ی ساواما) 
چرا که مطمعنن هر خشونتی به خشونتی و خشونتی ربط دارد.
و ما هم مثل بقیه زنان پرتاب شده در جهان پدران مرتجع شما و نظام اسلامی تان، نه میخواهیم قصاب باشیم و نه گوسفند.
پس مجبوریم از چرخه عمل و عکس العمل خارج شده و جهانی بسازیم. به رنگ سبزواقعی!
و اینکار هم فقط با عشق، همدردی و همبستگی و دفاع از همه ی موجوداتش میسر است.
و اینکار هم فقط با نفی هر بی عدالتی و اعلام نفرت از آدمخوارانی چون پدر شما امکان پذیر. 
اما فعلا و تاکنون توجیهات ارائه شده ی شما و عشیره تان، از مباح بودن خون مستخدمان شاه سابق تا هواداران چپ و کمونیست (در 30 سال پیش) و گناه بودن اعدام های کنونی ( ازافراد خودی و به دست خودی این اواخری)، چرخ را دارد طوری می چرخاند که احتمالا گوسفندان رهیده از حمله ی گرگها ی سه دهه نظام اسلامی بزودی برای دریدن گرگهای سابق (یعنی اهل  بیت سفره ی امام جاهل)، به دندان و چنگال توجیه و تبرئه مجهز شده  و سناریوی بعدی هم لابد "آویزان به هر درخت میدان انقلاب، یک آخوند شکمچران" است.
چرا که توجیه همیشه و همواره توجیه می آورد که اعدام و شکنجه و قتل دولتی و شرعی کماکان برقرار بماند.
البته همیشه هم به اسم مردم انقلابی، خشم انقلابی شان، حکم انقلابی، دادگاه انقلاب و اعدام انقلابی...
اگرچه اما انقلاب واقعی  پایان شکنجه، زندان و اعدام است...

پس، از توجیه بکاهید و احکام آیشمن را تقبیح کنید!
 آنطور که نسل جوان و فرزندان فاشیستهای اروپایی با فاشیسم والدینشان کردند، تا کودکان و نسل بعدی بدون حجاب و نقاب و برقع، موها را در نسیم آزادی بیفشانند!
چرا که فاشیسم نه دین  است، نه ایدئولوژی و نه آرمان و ایده...
چرا که فاشیسم جنایت است.
و جنایت هم توجیه بردار نیست.
بخصوص از طرف کون های گُهی فرزندان قاضی اعدام....
آیشمن ایران!

اطلاعات مرتبط در زیر
فاطمه صادقی گیوی (دختر خلخالی/ آیشمن ایران)

خانم صادقی گیوی دختر آیت الله خلخالی در دفاع از انتقادات مطرح شده عليه او گفته است اگراكنون خشونتی از طرف جريانی به نام دين صورت می گيرد، ربطي به سی سال پيش و محاكمات آقای خلخالی ندارد.


تلفنی به حجت السلام خلخالي، قاضي شرع

اعترافات خلخالی _ فرح دیبا باید اعدام شود

آیت الله خلخالی حکم اعدام پانصد نفر از سر سپردگان رژیم شاه ، صدها نفر از عوامل کردستان ، گنبد و خوزستان و شماری از اشرار و قاچقچیان مواد مخدر را صادر کرده بود .


بازخوانی گفت‌وگوی خلخالی با نیویورک‌تایمز: در روز آخرت هیچ سوالی درباره اعدام‌ها از من نخواهد شد

خلخالی در موردِ دورانِ زندگی‌اش تا جوانی تقریباً هیچ ‌چیز نگفت. تنها چیزی که ــ با خنده‌ای شدید و از تهِ گلو ــ گفت این بود که بلد بوده چه‌طور باید سرِ گوسفند برید؛ و این را هم جوری گفت انگار شوخیِ دیگری دربارهٔ اعدام و خطاب به جمع کوچکِ دوروبرش باشد.

محمد خلخالی فرزند آیت‌الله خلخالی


فرزند آیت‌الله خلخالی مهدی صادقی گیوی درباره محاکمات اوایل انقلاب نیز گفت :
یک تیم فیلمبردار از رادیو تلویزیون فیلمبرداری از محاکمات را آغاز کردند. پس از محاکمه امیر عباس هویدا و استعفای ایشان خلخالی ، در زمین چمن دانشگاه تهران یک راهپیمایی عظیم توسط فداییان خلق در اعتراض به استعفای ایشان برگزار شد و گروهها واقشار دیگر خواستار ادامه محاکمات ایشان بودند. در آن روزها هرکس حتی از زندانیان سیاسی که بنده را می شناختند می پرسیدند که چرا آقای خلخالی به اعدام ها ادامه نمی دهد؟ به آقای خلخالی گفتم بچه های زندان معترض کاهش اعدام ها هستند. آقای خلخالی اعلام کرد هرکسی از محکومین شکایت دارد شخصا به دادگاه مراجعه کند. در جو انقلابی آن روزها بسیاری حتی آقای خلخالی را به مسامحه متهم می کردند. در خصوص محاکمه سریع سران رژیم پهلوی آقای خلخالی چندین بار گفتند که ما تجربه تلخ کودتای 28 مرداد را دیدیم و نمی گذاریم این حادثه تکرار شود. مخالفت ایشان با مرحوم بازرگان هم از همین جا ناشی می شد.

...
نظر حضرتعالی به عنوان فرزند آیت‌الله خلخالی در مورد چنین برخوردهایی چیست؟ آیا موافق چنین برخورد‌ها و اظهاراتی چنین هستید یا اینکه برخورد‌های رادیکال را از مسائل عادی انقلاب‌ها می‌دانید.
صرفنظر از مواضع آیت‌الله خلخالی، بنده خاطرات بسیار تلخی از زندان به یاد دارم و در حال حاضر بعضا از فرط وحشت شکنجه در آن سال‌ها از خواب بیدار می‌شوم. بنده مدتی در زندان کمیته شهربانی و حدود ۱۰ ماه در سلول انفرادی اوین زیر بازجویی بودم و کسانی که در زندان کمیته بودند می‌دانند که بچه‌ها به شکنجه‌گران می‌گفتند ما را بکشید ولی شکنجه نکنید. بار‌ها از بازجو‌ها خواسته بودیم که ما را بکشند ولی شکنجه نکنند. از همه بد‌تر ضربات شلاق با کابل بر روی پاهای ورم کرده بود که روزهای قبل بازجو یا سرباز‌ها به کف پا و بدن زندانیان زده بودند. حبس در سلول انفرادی اوین و بی‌خوابی اجباری که باید سه روز روی پای می‌ایستادیم و هیچ سر و صدایی هم به گوش نمی‌رسید از شکنجه با کابل بسیار بد‌تر بود. من بعضا مایل بودم که مرا به بازجویی ببرند و شلاق بخورم و ساعتی از محیط کشنده سلول انفرادی بیرون بروم. سلول انفرادی زندان اوین محلی به ابعاد ۱/۵ متر در ۲ متر با دست‌شویی و توالت فرنگی بود و نیازی به بیرون بردن زندانی نداشت. بعضا در همین سلول پنجره را مسدود می‌کردند و فقط موقع تحویل غذا مواقع روز را درک می‌کردیم و بعضا آب توالت را قطع می‌کردند.
از طرف دیگر نباید فراموش کنیم که نا‌بسامانی‌ها وطبیعتا تندروی و کند روی ها‌ زاده شرایط هر انقلاب است. بعد از انقلاب روسیه گروهی پل‌های ساخت دوره تزار‌ها را خراب می‌کردند. بعد از انقلاب آتش زدن برخی از منازل و چپاول ثروت برخی از ثروتمندان و تصفیه حساب‌ها، امری طبیعی بود. از طرف دیگر هیچ کشوری در مبارزه با مفاسد اجتماعی نظیر موادمخدر و قاچاق و نظایر آن مسامحه نمی‌کند. در چین مجازات شکار خرس پاندا اعدام و در آمریکا مجازات قتل عمد اعدام است.
یکی از انتقادهای فراوانی که به ابوی جنابعالی است، شیوه برخورد تندی است که ایشان با مخالفان داشتند. جمله معروف ایشان را نیز می‌دانید که گفته‌اند «من حاکم شرع بودم و پانصد و چند نفر از جانیان و سرسپردگان رژیم شاه را اعدام کردم... اکنون در مقابل این اعدام‌هایی که کردم نه پشیمانم و نه گله‌مند و نه دچار عذاب وجدانم. تازه معتقدم که کم کشتم! خیلی‌ها سزاوار اعدام بودند که به چنگم نیفتادند...»
فکر می‌کنم جغرافیای پرسش را هم باید در نظر گرفت. کسانی که جنایت‌های نظام پهلوی بعد از ۲۸ مرداد نظیر قتل دکتر فاطمی در لباس خواب و در هنگام بیماری، تیرباران فدائیان اسلام، قتل عام ۱۵ خرداد و ایجاد تپه‌ای از شهدا، تیراندازی و قتل دانشجویان در ۱۶ آذر دانشگاه، شکنجه‌های زندان کمیته و اوین و نیز تپه‌ای از کشته‌های روزهای ۱۷ شهریور و بهمن ۵۷ را دیده بودند می‌گفتند باید بسیار بیش از این مقدار محاکمه و اعدام می‌شد، حتی اگر آیت‌الله خلخالی رییس دادگاه‌ها نبود.
آنچه که حقیر خود شاهد آن بودم بسیار بیان کننده است. در زندان کمیته که اکنون به صورت موزه درآمده عکس بیش از ۶۰ نفر از کسانی که در سال‌های ۵۰ تا ۵۵ در زیر شکنجه به شهادت رسیدند روی دیوار نصب شده است. از فرط ضربات کابل شکنجه بر کف پای محمد حنیف‌نژاد که زیر شکنجه به شهادت رسید، گوشت کف پای او ریخته بود و دیگر جایی برای زدن شلاق نداشت. پای چندین زندانی در اثر ضربات شلاق و عدم بهبود زخم از جمله محمد دزیانی قطع شده بود. محمد دزیانی از دوستان بنده و دانشجوی حقوق دانشگاه تهران بود و بعد از قطع پا توسط ماموران به قتل رسید. زیرا می‌خواستند فرستادگان عفو بین‌الملل که در سال ۵۶ از زندان‌ها بازدید به علم آوردند، او را نبینند.
ده‌ها شهید شکنجه شده دیگر از مجاهدین و فدائیان و دانشجویان دانشگاه‌ها وشهدای کارگر و غیره یاد‌آور سال‌های خونین مبارزه قبل از انقلاب بود. از اتاق شکنجه و سلول‌های زندان کمیته همیشه بوی خون و ادرار به مشام می‌رسید. ظرف غذای ما در زندان کمیته یک کاسه مسی برای چهار نفر بود که با دست‌های خون آلود بدون قاشق از آن غذا می‌خوریم. خوب است اکنون اعتراض‌کنندگان به اعدام‌های آقای خلخالی از زندان کمیته که به موزه عبرت تبدیل شده دیدار کنند و سپس در خصوص محاکمات و اعدام‌ها نظر بدهند. در حال حاضر کسی که زندان کمیته را می‌بیند دچار وحشت می‌شود. تنها در زندان شماره یک قصر، ۸ بند وجود داشت که زندانیان محکوم بیش از ۴ سال تا ابد در آن نگهداری می‌شدند و در هر بند حدود ۵۰۰ نفر در بد‌ترین شرایط بهداشتی به سر می‌بردیم.
صفر قهرمانیان بیش از ۳۲ سال در زندان بود. محکومین بند ۶ زندان یک اغلب ده سال به بالا و ابد بودند. بند ۲ و ۳ ما بودیم که ۴ و ۵ سال محکومیت داشتیم. پلیس حتی از تحویل سبزی خوردن ملاقاتی‌ها به داخل بند خودداری می‌کرد. در یکی از هجوم‌های پلیس به ملاقاتی‌ها مادر یکی از زندانیان بنام شریعتی به ضرب باتوم گارد زندان به قتل رسید.
به علت کمبود‌های بهداشتی و پزشکی و درمانی اغلب زندانیان دچار نقض عضو و بیماری‌های مزمن شده بودند که بعدا به عنوان جانباز تلقی شدند. در بهار سال ۵۴ تعداد ۹ نفر از زندانیان با سابقه از جمله بیژن جزنی، ‌مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار را به اتهام تلاش برای فرار از زندان در زندان اوین دست بسته تیرباران کردند. بدرفتاری پلیس و مامورین با زندانیان را نمی‌توان به وصف کشید..

 .....حزب تودۀ ایران پس از اعلام استعفای وی و عدم پذیرش آن از سوی رهبر انقلاب، امام خمینی اظهار خرسندی نموده و در نشریۀ “مردم” ارگان رسمی خود، شمارۀ ۱۹ نوشت:
خبر مربوط به استعفای آیت الله خلخالی حاکم شرع با آنکه خوشبختانه مورد قبول قرار نگرفت و هر گونه نگرانی را از بابت این استعفا و احتمالا انعکاس آن روی ادامه کار دادگاههای انقلابی بر طرف کرد، با تعجب و تأسف همۀ میهن پرستان روبرو شد. (منبع)
حزب تودۀ ایران، ضمنا اعلام می دارد که در هر نقطه ای که آیت الله صادق خلخالی نامزد باشند، به ایشان رأی خواهد داد.)
سازمان مجاهدین خلق یکی دیگر از هیزم گذاران در تنور سلاخ‌خانه های آیت الله خلخالی بود که برای توجیه خشونت های افسارگسیختۀ این بیدادگاهها با اتکا به بنش و منش اسلامگرای خود  به سنت رسول الله در شیوۀ برخوردش با مخالفان استناد کرده و در نشریۀ مجاهد، دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۵۸ در مقاله ای با عنوان”دادگاه های خلق، قدمی در راه حاکمیت مردم بر سرنوشت خود” می نویسد:
..درست به همین دلایل احکام انقلابی‌ و قاطع دادگاهها مورد حمایت همهٔ نیروهای ترقیخواه و پیشرو جامعه و گسترده‌ترین اقشار خلق بود. و هیچکدام از اعتراضات جنجالی و به اصطلاح قانونی‌ محافل ارتجاعی امپریالیستی جهان نیز تردیدی در حقانیت این احکام ایجاد نمی‌‌کرد.
سازمان چریک‌های فدایی خلق در شمارهٔ ۳ نشریهٔ کار، پنجشنبه ۲ فروردین ۱۳۵۸ مقاله‌ا‌ی زیر عنوان؛ “عفو عمومی‌ عیدی به ضد انقلاب است” که بخشی از آن را در زیر می آورم:
طبق اظهار نظرات سخنگوی دولت موقت، تا نوروز فرمان عفو عمومی‌ صادر میشودو دست عدالت از تعقیب و مجازات جنایتکران، آدمکشان و غارتگرن، رژیم سابق کوتاه میگردد. عجب است که سخنگوی دولت این دشمنی آشکار را به انقلاب ” عیدی به ملت ایران” وانمود کرده است.
آیا عفو عمومی‌ عیدی به دشمنان ملت ایران نیست؟ آیا عفو جنایتکاران به معنی‌ باز گذاشتن دست مزدوران و جاسوسان در امر توطئه علیه خلقها ایران نیست؟ منبع
اتحادیهٔ کمونیستهای ایران در نشریهٔ حقیقت، می نویسد: “عفو عمومی‌ به سود انقلاب ما نیست!”
همین سازمان در سال ۱۳۵۸ کتابچه ای بچاپ رساند که در آن لیست ۸ هزار نفر را منتشر و مدعی شده بود که همگی از شکنجه گران سازمان ساواک می باشند و از “دادگاههای انقلاب” خواهان رسیدگی به پرونده های آنها بود.

بازنشر مقاله ی سازمانهای انقلابی از کشتار خلخالی را در منبع و یا در همین بلاگ اینجا بخوانیم.
گفتگو با فرزند خلخالی را نیز در منبع و یا اینجا بخوانیم.

برای ورود به منبع نوشته، روی کلمات فعال متن کلیک کنیم.

۰۶ آبان، ۱۳۹۲

فیلم نه No را آنلاین ببینیم. (کارگردان پابلو لارین)

نه به دیکتاتوری...

No

Pablo Larraín
فیلم نه با زیرنویس انگلیسی (زبان اصلی اسپانیولی)


لینک دیگر برای آنلاین دیدن فیلم اینجا
لینک دیگر برای آنلاین دیدن فیلم اینجا


تیزر فیلم نه
Yes Or No, to Keep Pinochet in Power ? English Trailer for No, the movie directed by Pablo Larraín, starring Christopher Reeve, Gael García Bernal and Jane Fonda.
No Movie follows the story of an ad executive who comes up with a campaign to defeat Augusto Pinochet in
Chile's 1988 referendum.

تیزر فیلم نه به آلمانی
NO! | Trailer german deutsch [HD]
آهنگ فیلم نه


١ سال ١٩٨٨ است. تحت فشارهای بین المللی حکومت نظامی شیلی تن به یک همه پرسی آری یا نه داده است. قرار است انتخاباتی آزاد در کشوری که پانزده سال تحت حکومت یکی از منفورترین چهره های سیاسی دنیای جدید است صورت پذیرد. اگر آری رأی بیاورد آگوستو پینوشه که طرفدارانش به او می گویند ژنرال، هشت سال دیگر بر مسند قدرت باقی می ماند؛ اگر نه رأی بیاورد آگوستو پینوشه که مخالفانش به او می گویند پینوشه حکومت را واگذار می کند.

٢-  قرار است به مدت نزدیک به یک ماه هر شب دو برنامه پانزده دقیقه ای تلویزیونی به هریک از دو کمپین آری و نه اختصاص یابد. اعوان و انصار ژنرال اما دلشان قرص است و برنامه منسجمی برای مهندسی همه پرسی دارند. می دانند تمامی طرفداران ژنرال به وظیفه ملی و میهنی خود عمل خواهند کرد و در همه پرسی حاضر می شوند و رآی آری خود را به صندوق می اندازند، حال آنکه در جناح مخالف حاکمیت دودلی حاکم است. نتیجه همه پرسی را هم رأی های درون صندوق مشخص می کند نه رأی های درون سینه مردم.  رادیو و تلویزیون دولتی است و به جز آن شبی پانزده دقیقه در بقیه ساعات به منوال پانزده سال گذشته همه چیز در خدمت شخص اول مملکت است. گروه های مخالف حکومت خونتا (شورای نظامی) به قدری متشتط هستند و در این سال ها هزینه جانی و مالی داده اند که نمی توانند یک کمپین منسجم علیه ژنرال را به انتها برسانند. ارتش، پلیس و نیروهای لباس شخصی آماده اند تا کسی پایش را از گلیمش درازتر نکند و البته زبانش را از دهانش. در تیزر تبلیغاتی کمپین آری رئیس جمهور محبوب را می بینیم که این ور و آن ور می رود با روستاییان خوش و بش می کند، به ورزشکاران نشان می دهد و از بومیان دسته گل می گیرد و البته در برابر دشمنان ملت شیلی استوار می ایستد. بر سفر رهبر کاتولیک های جهان در سال های نه چندان دور به شیلی نیز تأکید شده است. صحنه های ملاقات پاپ و ژنرال قرار است مرتب پخش شود. طرفداران ژنرال نه تنها مطمئن هستند که آری پیروز خواهد شد، بلکه باور دارند همه جهانیان به رئیس جمهوری چون ژنرال نیاز دارند. 


٣-  پینوشه ای ها حق دارند: کمونیست ها، سوسیالیستها، لیبرال ها و جمهوری خواهان سردرگمند. تندترهایشان تصمیم دارند در آن چه مضحکه همه پرسی می خوانند شرکت نکنند. استدلالشان هم روشن است: پینوشه جایی نمی خوابد که آب از زیرش رد شود. نظامی ها در بدترین شرایط نتایج انتخابات را به نفع خودشان تغییر می دهند. برگزار کننده همه پرسی همانی است که مشروعیت اش به پرسش گذاشته شده است. خام اندیشی است که فکر کنیم این بار با دفعه های قبل فرق دارد. دروغگو به دروغ گفتن عادت می کند و پانزده دقیقه آزادی برای مبارزه با پانزده سال اختناق فرصت کمی است. می گویند شرکت در همه پرسی ای که نتیجه اش محتوم است حماقت است و فقط باعث می شود حکومت نظامی از حضور آن ها پای صندوق های رأی سوء استفاده کند و با فخر و تفرعن به جهانیان خاطر نشان کند که مردم با بصیرت شیلی دلشان نمی خواهد ژنرال برود. ملایم ترهایشان می گویند می شود از این فرصت استفاده کرد. حالا که فضای سیاسی دست کم برای یک ماه آینده باز شده است می شود آگاهی عمومی را بالا برد. از خانواده های داغدار سال های دیکتاتوری می خواهند در تیزر تبلیغاتی کمپین نه شرکت کنند. آمار اعدام های سیاسی، آدم ربایی ها، شکنجه و تجاوز را اعلام می کنند. قصدشان این است که شعارهای توخالی حاکمیت و فقر روزافرون مملکت را به تصویر بکشند. اما آن ها هم می دانند که قرار است بازی را ببازند.


٤-  در کمپین نه کسی به برنده شدن اعتقاد ندارد. شاید جز رنه ساودرا. رنه یک برنامه ساز تبلیغاتی موفق است و در شرکتی کار می کند که رئیسش از مشاوران تبلیغاتی ژنرال است. رنه هم معتقد است شرکت در همه پرسی ای که نتیجه اش از پیش مشخص است حماقت است و این حرف ها در باره آگاهی سیاسی هم برای کسی تنبان نمی شود. این را که حکومت ژنرال مخالفین سیاسی اش را می دزد، شکنجه می کند و می کشد  و سال هاست بساط سانسور و نقض حقوق بشر را پهن کرده بر کسی پوشیده نیست. طرفداران ژنرال هم این را می دانند. همه دنیا این را می دانند. فقط طرفداران ژنرال معتقدند حکومت وظیفه دارد با دشمنان مردم شیلی با قدرت و صلابت برخورد کند تا انحرافی در مسیر سعادت مردم شیلی پیش نیاید. رنه در عین حال معتقد است صرف نشان دادن جنایت های پینوشه و این که او چگونه با خودسری و خودرأیی اش آمال مردم شیلی را برباد می دهد مخالفین بالقوه پینوشه را متفاعد نمی کند که در همه پرسی شرکت کنند. تنها یک دلیل معقول برای شرکت در انتخابات وجود دارد: این که رأی دهنده فکر کند رأیش در نتیجه انتخابات تأثیر دارد. این که می شود برد. در غیر این صورت رأی دادن حماقت محض است. رنه مسئول ساختن برنامه تلویزیونی کمپین "نه" می شود.

٥-  رنه استدلال می آورد که نسیمی از شادی و نشاط را باید وارد تیزر تبلیغاتی کمپین نه کرد. خوانندگان با آهنگ "نه" می خوانند و رقاصان با آن می رقصند. تیزر پر از شوخی است. حال همه کسانی که در برنامه نشان داده می شوند خوش است. علیرغم مخالفت اولیه مخالفین پینوشه مبنی بر این که رنه  با این کارش به آرمان های مبارزان سیاسی خدشه وارد کرده است، حمایت رهبران اصلی را به دست می آورد. رنه علامت رنگین کمان را که حکایت از حضور همه طیف ها دارد به عنوان نشانه کمپین بر می گزیند. پینوشه ای ها اول این علامت را به سخره می گیرند چون معمولن نشان دگرباشان جنسیتی است و امیدوارند که جامعه سنتی شیلی هم به آن واکنش نشان دهند. ولی رنگین کمان به سرعت جای خودش را به عنوان یک نشان سیاسی پیدا می کند: شیلی برای همه شیلیایی ها. رأی نه به خودرأیی و خودبزرگ بینی پیونشه یعنی آینده بهتر برای شیلی. نه فقط جهانیان به ژنرال احتیاج ندارند، مردم شیلی هم دیکتاتور پیر حراف را نمی خواهند. این گونه است که مردم به این کارزار می پیوندند. یکی پس از دیگری متقاعد می شوند که می شود برنده شد و نه فقط به گذشته پر درد و رنجشان نه می گویند، امید آینده ای بهتر را در میان می گذارند. رنه خلاقانه این نکته را به کرسی می نشاند که نه گفتن هنر خاص خودش را دارد.


 ٦-  در پنجم اکتبر ١٩٨٨ همه پرسی برگزار می شود. حکومت ابتدا به دروغ آری را برنده معرفی می کند، اما کمی بعد نه مردم شیلی به ژنرال پینوشه اعلام می شود. صحنه های شادی مردم شیلی از این پایان خوش یک دیکتاتوری تلخ صحنه های پایانی فیلم "نه" به کارگردانی پابلو لارین و برمبنای نمایشنامه ای به نام "همه پرسی" است. نقش رنه، برنامه ریز خلاق کمپین نه، را گائل گارسیا برنال هنرپیشه مکزیکی بازی می کند. 

۰۴ آبان، ۱۳۹۲

حبیب الله گلپری‌‌پور،زندانی سیاسی کُرد را کشتند؟

صبح امروز خانواده حبیب‌الله گلپری‌پور, زندانی سیاسی کرد به زندان مرکزی ارومیه مراجعه کردند و مسئولین این زندان بطور رسمی به آنها ابلاغ کردند که حکم اعدام گلپری‌پور، زندانی سیاسی کرد اجرا شده است.
 به گزارش خبرگزاری فرات نیوز، صبح امروز مادر حبیب‌الله گلپری‌پور همراه بستگان وی به زندان مرکزی ارومیه مراجعه کردند و وضعیت «گلپری‌پور» را جویا شدند. مسئولین زندان مرکزی اورمیه هم به مادر گلپری‌پور گفته‌اند که حکم اعدام فرزندشان اجرا شده است و گفته‌اند به سردخانه آن شهر مراجعه کنند. مادر گلپری پور به سردخانه شهر ارومیه مراجعه کرده ولی مسئولین آنجا پاسخی مشخص به آنها نداده‌اند، لذا مجبور شده‌اند به مقابل زندان اورمیه بازگردند. اما مسئولین این زندان همچنان پاسخی شفاف در مورد مسئله به آنها نمی‌دهند، لذا همچنان مقابل درب آن زندان منتظر هستند.
همبندیان گل‌پری‌پور اعدام وی را هم تأیید کرده‌اند، اما باید همچنان منتظر شفاف‌شدن مسئله صحت اعدام گلپری‌پور شد.
پدر و مادر گلپری‌پور گفته‌اند که مسئولین زندان خبر اعدام گلپری‌پور را رسما به آنها ابلاغ کرده‌اند، اما همچنان منتظر روشن‌شدن صحت این قضیه هستند.
زندانی سیاسی کرد حبیب‌الله‌ گلپری‌پور ساعت 9 صبح دیروز جمعه‌ سوم آبانماه به‌ سلول انفرادی زندانیان اعدامی منتقل شد.
گفته‌ می‌شود حبیب الله‌ گلپری پور پس از مدتها توانسته‌ بود تقاضای اعاده‌ دادرسی خود را بدست مقامات قضایی برساند اما در کمال حیرت مسئولین اطلاعاتی و امنیتی قصد داشتند پیش از آنکه‌ تقاضای وی مورد بررسی قرار گیرد حکم اعدامش را اجرا کنند.

حبیب الله گلپری پور در ۵ مهرماه ۱۳۸۸ در حین خروج از مهاباد به سوی ارومیه همراه تعدادی کتاب توسط نیروهای حفاظت اطلاعات سپاه مهاباد بازداشت و ماهها در بازداشتگاهای امنیتی و نظامی شهرهای مهاباد، ارومیه و سنندج تحت شکنجه‌های شدید فیزیکی و روحی قرار می‌گیرد. او خود بر شکنجه شدن تصریح کرده است.
در تاریخ ۲۴ اسفندماه سال ۸۸ در شعبه یک دادگاه انقلاب شهر مهاباد به ریاست قاضی خدادای در یک جلسه چند دقیقه‌ایی به اتهام عضویت در حزب حیات آزاد کردستان ( پژاک ) به اعدام محکوم می‌شود. بعد از اعتراض نامبرده پرونده جهت تجدید نظر خواهی به شعبه ۳۱ دیوان عالی کشور فرستاده می‌شود و این دادگاه نیز حکم اعدام صادر از سوی دادگاه انقلاب مهاباد را تائید می‌کند. تا این لحظه تمام تلاشهای وکلای این زندانی سیاسی برای کمیسون عفو و بخشودگی و همچنین درخواست اعاده دادرسی رد گردیده و پرونده جهت اجرای حکم ماهاست به اجرای احکام زندان فرستاده شده است.
به گفته این منبع محلی نزدیک به پرونده، این زندانی سیاسی کُرد در همه مراحل بازجویی در اداره اطلاعات و دادگاه شرکت در عملیاتهای مسلحانه را رد کرده است و اداره اطلاعات تنها به دلیل داشتن کتاب و ارتباط با گروه مادران آشتی شهر مهاباد وی را به همکاری موثر با پژاک متهم کرده و تا لحظه صدور حکم اعدام برای این زندانی سیاسی نیز دادگاه را تحت فشار قرار داده است.
گلپری پور در تاریخ ۱۲ آذرماه ماه سال ۸۹ به بند ۱۲ زندان مرکزی ارومیه منتقل شد. گلپری پور در ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ توسط ماموران وزارت اطلاعات از بند ۱۲ زندان ارومیه خارج و به انفرادی اداره اطلاعات منتقل شده است.
وی درباره شرایط زندانش می گوید:"وی افزوده است: "علی‌رغم بازداشت‌های طولانی‌مدت و شکنجه‌های فيزيکی و روحی من را تا حد مرگ پيش بردند که شکايت آن را به ارگان‌های گوناگون دولتی ارسال کرده‌ام ولی در اين مملکت صدای ما از سلول‌های زندان‌مان هم عبور نمی‌کند چه برسد به اين‌که شنونده داشته باشد."
ناصر گلپری‌پور پدر حبیب‌الله گلپری‌پور درباره اتهام محاربه می گوید: "نمی‌دانم بر اساس چه قانونی به پسرکم چنين اتهامی زدند و بعد حکم اعدام دادند

حبیب‌الله گُلپری‌ پور، زندانی سیاسی کُرد اعدام شد

بنابه گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، دستگاه قضایی حکومت اسلامی حکم اعدام حبیب‌الله گُلپری‌پور فعال سیاسی کُرد را اجرا کرد. وی شب گذشته در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
این زندانی سیاسی صبح روز گذشته از زندان ارومیه به مکان نامعلومی منتقل شده بود.
یکی از وکلای حبیب ضمن تأیید این گزارش به خبرنگار کُردپا گفت: شب گذشته رأس ساعت ١٢، حبیب‌الله از قرنطینه‌ی زندان مرکزی ارومیه خارج و اعدام شد.
وی افزود: خانواده‌ی گلپری‌پور و بستگان این فعال سیاسی از بامداد امروز در مقابل بیمارستان امام ارومیه تجمع کرده‌اند.
حبیب‌الله گلپری‌پور اوایل پاییز سال ٨٨ در مهاباد توسط مأموران حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت و در بازداشتگاه‌های شهرهای مهاباد، ارومیه، سنندج و سمنان محبوس و متحمل شکنجه‌های روحی و جسمی شد.

دستگاه قضایی ایران، این شهروند کُرد را به اتهام عضویت در احزاب کُرد اپوزسیون و اقدام علیه امنیت ملی و محاربه به اعدام محکوم کرد که بعدها دیوان عالی آن را تأیید می‌کند.

وی متولد ٦٣ در شهر سنندج است.

۰۳ آبان، ۱۳۹۲

نگاهی تازه به پرونده گروگانگیری اعضای خاندان سلطنتی - دانشیان و گلسرخی/ امیر حسین فطانت

رزا: خبرچین عاشق، امیر فتانت سوالهای خوبی در مورد چرایی نمایش دفاعیات گلسرخی و دانشیان در صدا و سیما و تلویزیون سلطنتی  سال 1352 مطرح کرده که سوالات خود من هم هست. جواب به آن البته به دست جنایتکاران رژیم سلطنتی و ساواک شاه (سازمان امنیت) است. پرویز ثابتی هم کماکان ازتوی  سوراخ موش کتابهای بی ربط مینویسه و قایم شده...


جواب به این سوال
چرا دادگاه گروگانگیری خاندان سلطنتی علنی شد؟ پاسخ منطقی اش را کماکان از دست اندر کاران نگرفته. و خبرچین هم جواب شفاف نداده. با قرار دادن نوشته اش و فشار افکار عمومی، اما امید میرود رازهای سر به مهر علنی شوند. چرا که حقیقت همواره مسیر رهایی را کوتاه کرده و" دست کم گرفتن نیروی امنیتی" و خرفت پنداشتن آنها، جان های عزیزی را از جنبش ضد دیکتاتوری ایران گرفته.
برای خواندن مطلب یا روی تیتر آن در منبع و یا روی اینجا کلیک کنیم.

اسطوره های چپ ایران - آفریده تاریخ یا پرویز ثابتی؟

 1- چرا دادگاه گروگانگیری خاندان سلطنتی علنی شد؟
من که در جریان برگزاری محاکمه گروه فلسطین بودم خوب یادم است که حدود علنی بودن دادگاه به محدوده هائی در روزنامه ها بسنده میشد. تحقیق کنید و ببینید که برای بیرون رفتن دفاعیات شکراله پاکنژاد از زندان چه مصیبت ها کشیده شد تا با بدبختی و در سطح کنفدراسیون پخش شود. اما چرا دادگاه گروگانگیری خاندان سلطنتی از تلویزیون ملی و سراسری پخش میشود که حتی در ده کوره های مملکت هم این دفاعیات قهرمانانه دیده شود؟.
   2- چرا پر شور ترین و آتشین ترین قسمتهای دفاعیات دانشیان و گلسرخی انتخاب و از تلویزیون پخش شد؟ اگر فرض بر این بود که علنی کردن دادگاه برای خشکاندن شور انقلابی در جوانان بود؟
 آیا در مجموعه دفاعیات بیست و چند دقیقه ای گلسرخی و دانشیان دو سه دقیقه صحبت ملایم تر نبود تا از تلویزیون پخش شود؟  و یا آیا ساواک احمق بود و نمیفهمید که تاثیر پخش این دادگاه از تلویزیون و این بخش از دفاعیات چه میتوانست باشد؟ و آیا دادگاه از تلویزیون پخش مستقیم میشد و ساواک فرصت نداشت تا آن را به شکلی که این چنین آسیب رسان و قهرمان پرور نباشد ادیت کند؟ چرا این بخش از سخنان پر شورو انقلابی انتخاب شد؟ آیا میشود انتخاب این بخش از دفاعیات را با پخش تلویزیونی سراسری به یک محاسبه غلط ساواک منتسب کرد؟
  3- چرا در پرونده پرویز نیکخواه که در کاخ شاه به او تیراندازی کردند کسی اعدام نشد ولی در پرونده ای که به جز حرف خشک و خالی چیزی نبود ( چیزی که حتی بقال سر محل هم متوجه ساختگی بودن پرونده شد) دو نفر اعدام شدند؟. فکر میکنید دانشیان و گلسرخی افرادی آنچنان برای رژیم خطرناک بودند که برای کشتن آنها این صحنه سازی ها صورت گرفت؟  یادآوری میکنم که آخرین اعدام سیاسی برمیگردد به سال 1337 و اعدام خسرو روزبه که علاوه بر ارتشی و توده ای بودن در چندین قتل هم متهم بود و تازه یادتان باشد این دوران بعد از 28 مرداد است و ساواک عصبانی و قدر قدرت. چرا این دو نفر شاعر پیشه را اعدام کردند فقط بخاطر مشتی حرف بی اساس؟
امیدوارم تحلیلهای ساده لوحانه و سطحی و عامه پسند آقای سماکار که متاسفانه در شروشور و هوچیگری انقلابی مورد تائید احزاب استخوانداری مثل حزب توده و سایر گروه های چپ قرار گرفته و به طور اعم روشنفکران چپ به آن اعتقاد دارند را به من تحویل ندهید که اگر در آنها جرئت تردید و سوال و استیضاح نیست در من هست. به این روایت نگاه کنید:
 “ساواک با نقشهٔ برپایی دادگاه‌ها و محاکمات علنی این ۱۲ نفر سعی داشت ضمن مقتدر نشان دادن دستگاه‌های امنیتی، هر گونه انگیزه مبارزاتی را در جوانان بخشکاند و بیشترین بهره تبلیغاتی را از این مساله ببرد؛ اما گلسرخی شجاعانه در زندان و در مقابل بازجویان که به او می‌گفتند آن‌ها را نخواهند کشت، می‌گفت: من کاری نمی‌کنم که شما بتوانید مرا نکشید و یا کرامت دانشیان در این رابطه در زندان به سایر رفقایش گفت: اگر این پرونده خونی دهد و کسی از افراد متهم در این پرونده شهید شود، آن وقت تمام نقشه‌های ساواک برای بهره‌برداری از این پرونده سازی‌ها نقش بر آب شده است و همین طور هم شد.” به نقل از تاریخ ایرانی
عباس سماکار می‌گوید: «تا مقطع دادگاه که کسی باز فکر نمی‌کرد به اون شکل علنی بشه این موضوع در سطح یکی از پرونده‌های موجود قلمداد می‌شد. انگیزه ساواک هم برای علنی کردن جریان دادگاه چیزی جز همون عدم مقاومت اکثر اعضای گروه که گفتم، نبود. اما اگر مقاومت واقعا جانانه خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان نبود، هم ساواک به اهدافش نزدیک می‌شد و هم جامعه به یقین در مورد حدسش در مورد ما و ماهیت این پرونده می‌رسید.» به نقل از تاریخ ایرانی
این تحلیل درست مثل این است که بگوئیم ساواک مغز خر خورده بود و انتظار داشت که جوانان فقط به ضعف نشاندهندگان نگاه کنند و انگیزه مبارزاتی در آنها خشکانده شود اما دفاع جانانه خسرو گلسرخی و دانشیان نقشه های آنها را بر آب کرد. این آقایان حتی برای یک لحظه فکر نمیکنند که مگر دادگاه از تلویزیون پخش مستقیم میشد که نمیتوانستند جلو آن را بگیرند؟ و یا مثلا نمیتوانستند فیلم را قبل از نمایش ادیت کنند؟ و یا آنقدر بی شعور بودند که نمیتوانستند نتیجه پخش تلویزیونی را پیش بینی کنند؟
ویا تحلیل خود بزرگ بینانه علامه زاده
“ساواک با توفیق در باوراندن این خطر بزرگ به شاه، توانست دو سنگری که تا حدودی از دست‌اندازی خودسرانه مامورانشان مصون مانده بود تصرف کند: «تلویزیون ملی ایران» و «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان». «رضا قطبی» و «لیلی امیرارجمند» که از نزدیکان و معتمدمین فرح پهلوی بودند در راس این دو نهاد معتبر و فعال در عرصه فرهنگی کشور قرار داشتند. آن دو که در میان درباریان افرادی روشنفکر و دموکرات‌منش محسوب می‌شدند توانسته بودند با تکیه بر ملکه کشور دست ماموران بهانه‌جوی ساواک را تا حد زیادی از دخالت در امور این دو نهاد کوتاه کنند. بی‌جهت نیست که در فردای روز دستگیری من، رضا قطبی تشخیص داد که دستکم در یک حرکت نمادین باید از سمت خود در تلویزیون استعفا دهد.” تاریخ شفاهی مصاحبه با علامه زاده
از دو محلی که ایشان نام بردند کدام خطر متوجه دستگاه بود؟ دستگاهی که داشت به جناب علامه زاده انقلابی جایزه میداد که برای تسلط برآن میبایست چنین مضحکه ای را راه بیاندازد؟ باید دو نفر را اعدام کند آنهم با آن رسوائی بزرگ و فقط برای دست اندازی به کانون پرورش فکری کودکان؟ لطفاً کمی شعور و تامل آقایان محترم
 4- چرا دادگاه گلسرخی را از انتهای پرونده به نفر دوم انتقال میدهد و چرا به او این اطمینان را میدهند که او را نخواهند کشت؟ فکر نمیکنید که بازجو دادرس متوجه شده بود که گلسرخی کسی است که دفاع خواهد کرد و گلسرخی هم مطمئن هم بود که اعدام نخواهد شد. به چه جرمی؟ کسی که از هفت ماه پیش در زندان بوده است به خاطر چند کتاب؟ هرچند رژیم شاه مظهر همه بدی ها هم باشد اما سابقه نداشت که کسی را به خاطر کاری نکرده اعدام کند. اما برای اقای ثابتی در این پرونده یک کشته کم و دو کشته بس بود.
“ميان بازجويان، دادرس هم‏چنان نقش اصلي را در ترغيب متهمان به ابراز ندامت و پشيماني بازي مي‏كرد. با برخوردهاي كرامت در طول دوره‏ ي حبس، همراهانش ديگر مطمئن شده بودند كه او اين بار كوتاه نخواهد آمد و در جلسه‏ ي دادگاه از اعتقاداتش دفاع خواهد كرد. ….. علاوه بر كرامت دانشيان، خسرو گلسرخي نيز درصدد دفاع از مواضع و اعتقاداتش بود.” عباس سماکار راوی بهاران...........

برای خواندن مطلب یا روی تیتر آن در منبع و یا در همین بلاگ روی اینجا کلیک کنیم

 مطالب مرتبط:



لینک مستقیم دانلود جزوه ی 15 مگا بایت ی بچه های گروه پروسه.
برای دانلود مستقیم روی تیتر آن کلیک کنیم.

۰۲ آبان، ۱۳۹۲

معرفی فیلم مستند "پدرانم، مادرم و من- ساخته پل جولین رابرتز

چگونگی تبدیل آنارشی به فاشیسم


رزا: موضوع فیلم مستند رابرتز زندگی خود او (کودکان کمون) در بزرگترین کمون اشتراکی - فریدریشزهوف- در اتریش است که در دهه ی 70 به وسیله اتومول بنیانگذار جنبش هنری اکسیونیست های وین/ اتریش تاسیس شد.


 روابط جنسی آزاد و گروهی، برچیدن خانواده ی تک همسری، برچیدن مادری و پدری ژنتیکی و...
این  فیلم اما روی دیگر سکه ای را نشان میدهد که نه تنها نمی درخشد، بلکه تاریکتر از سیستم رقابتی ای است که هر کدام ما تجربه کافی زندگی را در لای پیچ و مهره هایش  داریم.
چه باید کرد؟
 کجا سیستم سلسله مراتبی،  سلطه (اتوریته) و بدتر از آن سو استفاده ی جنسی از کودکان بازتولید شدند،
 در کمونهایی که ادعای برچیدن آن را داشتند؟

به نظرم وقتی  تمامی جوانب سرمایه داری را نفی کردیم ولی به مردسالاری حاکم (نظامی موازی سیستم سرمایه داری) نپردازیم، همه ی رشته ها پنبه میشود.
 این فیلم کاوش و تجربه ی کودکی در کمونی است که هنوز و کماکان فانتزی مردانه ی " آزادی" در آن حاکم است.
 فیلم به مشکل زیرهم (در حاشیه) میپردازد یعنی
اشتراک دخترکان  و پدوفیلی ...
وقتی گندش در آمد که رهبر "کمون" هم گرفتار حسادت شده و بقول معروف روی دخترکی تین ایجر فیکس کرد!
پداگوژی در کمون اتریشی ترجیح میداد، بجای تجربه ی جنسی دخترکان و پسرکان با هم سنشان، آنها را تشویق و ترغیب  و اجبار به رابطه ی جنسی با معلمان و یا نسل قبل تر کند. کاری که فاجعه آفرید و عاقبت بساطشان را هم به هم ریخت.

فروریختن هیرارشی کمون توسط نسل جوان انجام شد، چرا که نسل قبلترشان آنقدر ذوب شده در رهبر تئوریک گروه بودند که در طی 2 دهه سیستماتیک بی قدرت شدند . آنقدر بی قدرت که بسیاری نیز (مادران) اجبار جدایی از کودکانشان را با فشار جمع و رهبر پذیرفتند.
فیلم بدنبال فهم و چرایی پذیرش این جدایی از طرف مادران است. مادرانی که در فضای دهه ی 70 از چاه خانواده و مدرسه و دانشگاه  و کار در ساختارهای سیستم، رها و به چاله ی رهبران و ساختارهای اتوریته ی "اپوزیسیون" سیستم افتادند.
 جوانی اما خوشبختانه  آنتی هیرارشی و سلسله مراتب است... و شورشی
 فراموش نکنیم که کودکان بعد از حیوانات قادرند نهان ترین و ظریف ترین سلطه ها را ببینند. آنان پایین ترین رده در هرم هیرارشی هستند.
سلطه بروی کودکان مخوفترین است. آنها اغلب اما در بزرگسالی شان  زبان باز میکنند، وقتی که دیر است و خیلی دیر است.
فیلم نشان میدهد که کمونها نیز کماکان صحنه ی سلطه ی مردان است.
 از مادری خلع ید میشود اما کودکان مانند ملک و زمین به کمون، دولت، خانواده و.... متعلق اند.
  یادمان باشد که به کودکان حق انتخاب بدهیم و یادمان باشد که آنان به خود وتنها به خودشان متعلق اند. ما همراهانیم برای محافظت از رشد شان.
 یادمان باشد که عشق آزاد هم همان سکس آزاد نیست.
 و یادمان باشد که در هر نظم جدیدی اول به سراغ کودکان مان برویم و ببینیم آیا سلطه را بر خود حس میکنند؟
 و یادمان باشد که همیشه نظامهایی که شبه سوسیالیسم و شبه آزادی هستند، مخوفترند از سیستم کنونی.
 اگرچه ما مجبوریم به ایجاد فضاهای خارج از سیستم کماکان همت کنیم، اما یادمان نرود که در این مکانها، ما و تنها جمع ما مسئول است. و در همه ی این آزمایش های اجتماعی ما مسئول شماره اول کودکان هستیم. ما مادران...

ما هرگز نباید ماشین جوجه کشی سرمایه داری، سوسیالیسم دولتی، کمون های مردسالار باشیم! به ساختارها اعتماد نکنیم.
ما مسئول نسل آینده و رشد آزاد کودکانی هستیم که به این دنیا آمدند. و نه دولت و نه هیچ گروهی از جامعه نمیتواند این را از روی دوشمان بردارد. جماعت پدران، عموها و خاله ها، دولت و دوستان تنها نقش کمکی دارند... نه سلب مسئولیت ما در برابر نسل جدید.
هر کودکی سالهای زیادی به "مادری"  عشق غیر مشروط نیاز دارد.
رابطه ای بدون قدرت.
به نظرم آنارشی بدون فمینیسم  موفق به آزادی و برابری نیست و فعلا هم فمینیسم رادیکال پایدارترین تئوری ای است که چگونگی بازتولید هیرارشی را توضیح میدهد.
 آیا مردان روزی میتوانند جهان مردسالاری را درهم بریزند؟
شک دارم!
آیا ما زنان میتوانیم؟
 نمیدانم.
کودکان مان؟
آنها که سیستم های دو قطبی را در ذهنشان می شکنند،
 آنها باید موفق شوند...

تریلر فیلم در زیر و مصاحبه با کارگردان اتریشی
MEINE KEINE FAMILIE | Trailer german deutsch

My Fathers, My Mother and Me (Meine Keine Familie) Interview Paul-Julien Robert

Interview mit Paul Julien Robert und Oliver Neumann


فیلم طولانی تر از شروع، اوج و سقوط بزرگترین کمون اروپا با بیش از 2 دهه  قدمت در لینک زیر( به زبان آلمانی)
3 x Otto Muehl's Sexual Freedom (Friedrichshof) Kommunendokumentationen

برای اطلاعات بیشتر ( به زبان آلمانی) روی اینجا کلیک کنیم.

 

۳۰ مهر، ۱۳۹۲

یک عکس جالب، یک خبر وحشتناک، یک مقاله تکان دهنده و یک گفتگوی بامزه!



این عکس ایده ی خوبی برای اکسیونهای بعدی نافرمانی مدنی میده!


پيكر 4 زن كه با اجراي حكم سنگسار جان باخته اند؛ روز سه شنبه 23 مهر به پزشكي قانوني تهران تحويل داده شده است. علاوه بر آثار پرتاب سنگ بر سر و صورت اين زنان، آثاری از شکنجه و ضربات شديد بر بدن آنها پيش از سنگسار رويت شده است.


khomyni farm (gor be goor)


این مقاله محشر بود، اگر نویسنده یک سوزن هم به رفیق پوتین و امپریالیسم روسیه  فرو میکرد!

محسن نوربخش

• امپریالیست ها با اعمال جاسوسی مخفیانه ، دسیسه و توطئه، خواهان ازدیاد قدر قدرتی سیاسی و اقتصادی شان در جهان می باشند. آن ها در این راه میلیاردها دلار سرمایه گذاری کرده و به انواع توطئه ها نظیر آن چه که در افشاگری های اسنودن به آن ها اشاره شده دست می یازند ...

   برای خواندن مقاله در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم و در همین بلاگ روی  اینجا

این گفتگو بامزه است! "یک گل توی دروازه ی راه کارگر شالگونی"!
 البته من تمام مدت گوش دادن،فکرم میرفت روی درهای باز قفسه ی کتاب!

نرمش ، چرخش یا کرنش ؟
 نگاهی به چشم اندازهای محتمل !
 گفتگوی آرش کمانگر و محمد قراگوزلو