۱۱ بهمن، ۱۳۹۴

از بازپس گرفتن خانه ی اشغالی شهر گوتینگن/آلمان تا گزارش ویدئویی کارزار اعتراض به سفر روحانی، رئیس جمهور اعدام، به فرانسه


اخبار و مطالب رسیده در زیر:
در حال حاضر خانه مصادره شده در شهر گوتینگن از طرف اتحادیه کارگری تهدید به تخلیه میباشد
نوامبر سال گذشته ساختمان سابق اتحادیه سراسری کارگری آلمان(د گ ب) در شهر گوتینگن توسط عده ای از فعالین تسخیر شد.  این ساختمان حدود ۷ سال است خالی میبود. درعرض این سه ماه گذشته ، ساختمان با همیاری کار دسته جمعی و تعمیرآن  در اختیار پناهجویان وکسانی که احتیاج به مسکن داشتند ، قرار گذاشته شد. هفته ای سه بار آموزش رایگان زبان آلمانی برگزار میشود. دوبار در هفته بعد از ظهرها کافه و انواع  نوشیدنی گرم و سرد  برای کسانی که قادر به پرداخت نیستند, رایگان است. پناهندگان می توانستند در فضایی گرم و صمیمی  و به دوراز بوروکراسی موجود، رابطه های اجتماعی و فرهنگی خود را ارتقاء بخشند.
در حال حاضر خانه مصادره شده در شهر گوتینگن از طرف اتحادیه سراسری کارگری تهدید به تخلیه میباشد.
رییس اتحادیه سراسری زرد کارگری در شهر هانور آقای هارتموت توله  در مصاحبه با روزنامه برخورد مغرور آمیز و نژاد پرستانه ی خود را بیان میکند. او میگوید : علاقه به وجود پناهجویان در مرکز شهر نیست. اول باید این ساختمان تخلیه شود، چون غیر قانونی تصرف شده . دوم اینکه اتحادیه خودش میخواهد ساختمان مسکونی بسازد که فقط در اختیار دانشجویان و آموزش گران فنی گذاشته شود. یک خط باطل روی پناهجو میکشد.  تلاش تفرقه انداختن مابین انسانها  بخوبی در مصاحبه اش آشکار است.
در صورت بیرون انداخته شدن توسط مالک، مردم بسیاری دور هم مقابل ساختمان جمع میشوند تا همبستگی خودشان را اعلام کنند و از اشغال کننده ها محافظت کنند.
برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ یا توییتر یا فیسبوک ما مراجعه کنید
https://twitter.com/OMZEHN
Hartmut Tölle, dem DGB-Bezirksvorsitzenden von Niedersachsen, Bremen und Sachsen-Anhalt, der gestern im Göttinger Tageblatt ankündigte:
Wegen „Ärger mit Anliegern“ müsse man aber „bei allem Gutmenschentum, auch mal aussprechen, dass die Neigung, Flüchtlinge in der Altstadt zu haben, nicht so ausprägt ist
پروژه ی “OM10”

کارزار اعتراضی علیه ۳۷ سال جنایات رژیم جمهوری اسلامی ایران به مناسبت سفر روحانی به فرانسه-گزارش ویدئویی

برای خواندن کل مطالب در منبع روی تیتر مطالب و لینکها کلیک کنیم.

۱۰ بهمن، ۱۳۹۴

عکس و ویدئو: خوش‌آمدگویی ویژه گروه زنان برهنه “فِمِن” به روحانی رئیس جمهور اعدام در پاریس

تقاطع: گروه زنان معترض “فِمِن“ روز پنج‌شنبه (۲۸ ژانویه-۸ بهمن) با برپایی یک اعدام نمایشی از روی پلی در شهر پاریس، به حضور حسن روحانی، رییس جمهوری اسلامی در این شهر واکنش نشان داد.
در این حرکت اعتراضی یک فعال برهنه عضو “فِمِن” در حالی که بالاتنه‌اش را به شکل پرچم جمهوری اسلامی رنگ کرده بود، خودش را به شکل نمایشی از روی پل “دُبیلی فوت‌بریج” در نزدیکی برج ایفل حلق‌آویز کرد.
هم‌زمان بر روی این پل نیز پارچه‌نوشته بزرگی نصب شده بود که روی آن به حسن روحانی با لقب “جلاد آزادی” خوش‌آمد می‌گفت.
سارا کنستانتین، یکی از اعضای “فِمن” درباره‌ی دلیل این حرکن اعتراضی به روزنامه‌ی فرانسوی “لوموند” گفته: «درحالی‌که در ایران هر سال بیش از ۸۰۰ نفر اعدام می‌شوند و آزاداندیشان، هم‌جنس‌گرایان، و فمینیست‌ها زندانی‌اند، فرانسوا اولاند (رییس جمهوری فرانسه) بدون در نظر گرفتن این چیزها، روحانی را به کاخ الیزه دعوت می‌کند تا با او قراردادهای اقتصادی امضا کند.»
خانم کنستانتین اضافه می‌کند: «موضوعی که برای اولاند اهمیت ندارد وضعیت حقوق بشر در ایران است و او تنها می‌خواهد با این کشور تجارت کند.»
گروه “فِمِن” که فعالیت خود را از اوکراین آغاز کرد، به خاطر شیوه‌ی خاص اعتراضی‌اش شناخته می‌شود. مسائلی مانند روسپی‌گری، ختنه‌ی زنان، و قوانین اسلامی و حجاب، از جمله مواردی است که در سال‌های اخیر با اعتراض اعضای این گروه همراه بوده است.
عکس‌هایی از تازه‌ترین اقدام اعتراضی این گروه در پاریس را در اینجا می‌بینید.

۰۹ بهمن، ۱۳۹۴

تراب حق شناس درگذشت! تراب هم مُرد. اگر همبازیش میبودم، سخت دلم میگرفت.




با کمال تأسف به اطلاع می رسانیم که دوشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۲۵ ژانویه ۲۰۱۶، حدود ساعت ۱۱ شب، رفیقمان تراب حق‌شناس پس از پنج سال مبارزه با بیماری آی. ال. اس، درگذشت. یادش گرامی


Rosa: تراب هم مُرد. اگر همبازیش میبودم، سخت دلم میگرفت.
اما راستش در مخالفتش نیز،
افسوسی بزرگ در نبودنش است. چیزی مثل مرگ آخرین دایناسور!
ما چیزی از زندگیشان نمیدانستیم بجز چند اعلامیه دستمان نبود. چند وصیتنامه یا توضیحات رسمی شهادت، مرگ با سیانور، درگیری مُسلحانه با ساواک/ ساواما، یا  "ترور انقلابی" همدیگر!
تراب  این آخرین ها از نسلی که تشکیلات, خدایش بود.
 او  قصه ی "گونه" اش را برایمان گفت. اکنون بعد از علنی کردنش و افشاگری هایش، میدانیم چگونه انسانهایی با اینهمه فردیت "خرده بورژوازی" در تشکیلاتها حل شدند، خود را منحل اعلام کرده تا به خدا، خلق، توده، پرولتاریا، زحمتکشان، مستضعفین ... خدمت کنند!
پس با اینهمه "نیت پاک" بود که خود را مجبور کردند، با ایمانی کور به رهبری، چشم بسته در یک خانه ی تیمی باشند!
عشق را زیر پای اتحاد له کردند، سرودخوانان بکام مرگ رفتند، بنام برابری و برادری...
پیرمرد، خط و مرزهایش آنقدر کج بود که گاه میترسیدی.
 آنروزها بر سر فلسطین کوتاه نمی آمد، حتی به قیمت حمایت از حمص...
برای من که دیوارها، سیمهای خاردار و مرزها کماکان وهمچنان عذابم میدهند، او یک تناقض بود، جهانی بدون مرز میخواست و مرتب اما خط و مرز می کشید!
مجبور شدم از پنجره ای که به اسم پیکار و اندیشه گشود، وارد زندانش شوم.
بسیار کاشته بذر اعتقاد و ایمان به آرمان!
 در زمینی که جوانه هایش اکنون اما،
برای آزادی جان میدهند.
برای
رهایی از تشکیلات و رهبر و خدا. رهایی از هر گونه هژمونی.
سازماندهی بدون سازمان و مبارزه برای مطالبات خود.
پرچم یک رنگش را فردا در گورستان پرلاشز
بروی دوش خیلی ها خواهیم دید.
آری
سرخ هایمان را با احترام به خاک سپاریم.
مبارزه اما  ادامه دارد.
سیاه است اکنون رنگ خیابان.
شاید ما، راه را بسوی رهایی بیابیم، راهی دیگر...

مرتبط:
تراب حق شناس از اعضای اولیه سازمان مجاهدین خلق ایران و سپس از مؤسسان سازمان "پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر" دوشنبه ۲۵ ژانویه پس از سال ها جدال با بیماری در بیمارستانی در حومۀ شهر پاریس در سن ۷۲ سالگی درگذشت. با مرگ او در تبعید چپ ایران یکی از مهمترین شخصیت های تاریخی اش را طی نیم قرن گذشته از دست داد.

اینجا به داستان زندگی من گوش کنید
لیلا زمردیان، همسر مجید شریف واقفی

خاموشی پیکار- علل خاموشی پیکار- تراب حق شناس

مرتبط های دیگر در همین بلاگ اینجا
برای خواندن مطالب در منبع روی تیتر آنها کلیک کنیم.

فايل هاى صوتى در اسناد آرشيو سازمان پيكار در راه آزادى طبقهء كارگر

هشت فايل صوتى گفتگو بين سازمان مجاهدين خلق ايران و
گروه منشعب از سازمان چريك هاى فداىى خلق ايران
(تهران ـ شهريور ۱۳۵۵)

سال ۱۳۵۶

اندیشه و پیکار
فلاخن شماره ۲۰: سازمان همه چیز ما بود، گفت‌ و گو با تراب حق‌شناس
فایل پی دی اف ، یک مگابایت

مرتبط های دیگر در همین بلاگ اینجا

۰۳ بهمن، ۱۳۹۴

فراخوان به اعتراض به ورود روحانی، رئیس جمهور اعدام، شلاق و اسید به فرانسه. مرگ بر رژیم اسلامی

در معامله با رژیم های اسلامی و فرش قرمز انحصارات اسلحه برای آنان، خاموش نمانیم.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در سال ۲۰۱۵ تعداد ۳۲۴ گزارش از سوی نهاد آمار و نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به ثبت رسیده است که شامل محکومیت ۶۱۶ نفر به اعدام و اجرای حکم اعدام ۷۹۷ نفر می باشد که تعداد ۴۹ نفر در ملاء عام اعدام شدند. از میان قربانیانی که هویتشان احراز شده، ۴۱۹ نفر مرد و ۱ تن زن بوده اند.
در صورت تمایل نسخه پی دی اف را دانلود کنید

فراخوان به کارزار اعتراضی به مناسبت سفر روحانی به فرانسه ۲۷ و ۲۸ ژانویه

به مناسبت سفر روحانی به فرانسه ۲۷ و۲۸ ژانویه
با پشتیبانی چهل تشکل اجتماعی و سیاسی ایرانی و فرانسوی

حسن روحانی رئیس جمهور حکومت اسلامی ایران، توسط مقامات جمهوری فرانسه، به این کشور دعوت شده است تا به رغم نقض آشکارومداوم حقوق بشردرایران، مشارکت دراقدامات تروریستى، همکاری با مستبدین منطقه وبحران آفرینی درجهان، به عادی سازی روابط سیاسی وتجاری با فرانسه ودیگر کشورهای اروپایی دست زده، براى خود مشروعيت كسب كند.
ما بخشی از تشکل های سیاسی واجتماعی وکنشگران اپوزیسیون در خارج از کشور، برای اعتراض به سى وهفت سال كشتار، سرکوب فاشیستی وتجاوز به حقوق همه اقشار مردم ایران وبیعدالتی اعمال شده نسبت به همه ستمدیدگان، اعم از زنان و کارگران و دیگر مزدبگیران و اندیشه ورزان وهنرمندان و معلمان و نویسندگان و روزنامه نگاران و دانشجویان، فارغ از جنسیت و ملیت وقوميت و آئین و اندیشه، یک کارزار اعتراضی را تدارک دیده ایم.
به این مناسبت ازهمه ايرانيان آزاده كه باور به نفی و سرنگونی تمامیت نظام جمهوری اسلامی دارند و خواستار برقراری آزادی، دموکراسی، استقلال، برابری وعدالت اجتماعی، جدائی دین از دولت (لائیسیته - سکولاریسم)، رعایت تمامی حقوق ملیت های ساکن ایران براساس موازین بین المللی، لغومجازات اعدام، برچیدن بساط  شكنجه، لغو هرگونه تعقيب كنشگران سیاسی، ملی و فرهنگی، برابری حقوق زن و مرد و رعایت آزادی های مدنی و سیاسی مصرح در منشور جهانی حقوق بشر واز جمله حق ملل درتعیین سرنوشت خویش هستند، دعوت می کنیم با مشارکت فعال خود به این کارزار اعتراضی بپیوندند.

۲۸ دی، ۱۳۹۴

درخواست کنیم که اسم ناصر پاکدامن را از روی هما ناطق بردارند.

همه این تصاویر ارائه شده همانند همان تصویر سماور و قوری استکانی ست که بجای می و رود و دلبر نشانده شده است.

رزا: برای خواندن زندگینامه ی هما ناطق به فرانسه روی اینجا کلیک کنیم.
از وبسایت ویکیپدیا درخواست کنیم که اسم ناصر پاکدامن را از روی هما ناطق بردارند.  هما ناطق زرتشتی بوده و گویا سالهاست که دیگر ربطی به پدر کودکانش نداشته است.  
مهم نیست چه مرامی هر کدام از ما داریم. اما مهم است که در آغوش آنانی که مُرده ایم ثبت شویم و نه در ثبت احوال مراکز ثبت ازدواج یا طلاق. 
هما ناطق بمانند همه ی ما زنان عشق های دفن شده زیاد داشته است. او را در آغوش عشق زندگیش بیاد آوریم. با نوشته هایش بیاد آوریم و با اشتباهات سیاسی سهمناکش.  
او نیمه ی دیگر هرگز نبود. 
پس نصفه و نیمه اش نیز نکنیم...

زاده
مرگ
۱۲ دی ۱۳۹۴
روستای آرو[۱]
اور-ا-لوآر
فرانسه
ملیت
ایرانی
شغل
استاد دانشگاه، تاریخ‌نگار و نویسنده
همسر(ها)
ناصر پاکدامن
فرزندان
میشا و روشنک

تاریخ نگاری به سبک فرصت طلب ها
فرصت طلبی آدمها حد ندارد. حالا هما باشد یا اشرف. فوری از مرگش برای خود نمدی می سازند.  هما ناطق اول امسال فوت کرد و در رسایش به عنوان تاریخ پژوه و استاد دانش پژوه و پژوهشگر مقالات زیادی نوشته شد و کارهای خوبش ذکر شد تا نامش به عنوان پژوهشگر به نیکی یاد شود وگرنه از لحاظ سیاسی با نطق های غُرایش به ضرر زنان و خواهران هموطنش  کاری را کرده بود که هیچ بیسواد پاپتی جاهلی با آن حقانیت، آن خطا را نکرده بود. معلوم نبود هما آن همه دانش و فرهنگ آزادگی فرانسوی مآبش، کجا رفته بود، هنگامی که گفت حجاب مشکل ما نیست؟ و آخر بانوی فرهیخته تازه از پاریس آمده را چه شده بود که روسری به سر، نطق های غُرایش را برای حفظ رژیم ملایان سر داد؟  گر چه بعدها به گُه خوردن افتاد و پشیمانی... که خیلی دیر بود. بگذریم، سایتش هست و نوشته هایش هست. در ویکیپدیای فارسی که نگاه کنی، انگار هما از دل این بیانیه به دنیا آمده، به تاریخ پانزده ژانویه امسال پس از مرگش!!!!!!

۲۷ دی، ۱۳۹۴

موضع مترقی زنان آلمان در اعتراض به حمله ی جنسی شب جشن سال نو



پس از خواندن متن شهلا شفیق و عباس گویا و ترجمه ی متنهای تروتسکیستی در "حمایت از خارجیان" فکر می کنم باید بیشتر به این هجوم مردسالارانه پرداخت.

رزا: راستش سه سالی اصلن شبها از خانه بیرون نرفتم. فقط دو بار، آنهم وقتی که کودک در تب می سوخت و دکتر به خانه نمی فرستادند. بار سوم بود که تهدید به شکایت کردم. شاید اینبار اگر موضوع آنفولانزای خوکی نبود باز هم سومین بار خطر می کردم.
عاقبت دکتر را فرستادند خانه و بسیار هم به موقع بود. فقط آنها که در آلمان شرقی زندگی نکرده اند، خواهند پرسید: خوب چرا با تاکسی نرفتی!
کابوس آنوقتهایم دزدیدن کودک یا تجاوز بود. حجم آزار جنسی در حد اتوبوسهای تهران بودند. الان تراپی می رویم و باید جوابگو باشم، چرا کودک هرگزاجازه نداشته از آپارتمان بیرون برود؟ و آرزوی یک نقاشی با گچ بروی آسفالت بردلش مانده. کلاس سوم بود که دوچرخه سواری را یاد گرفت، در کشوری که کودکان زیادی در گروه و یا تنها، در رفت و آمدند. هنوز نمی داند چرا با آرنج به قلب مادرش کوبیدند. و هنوز از انفجار خشم من می ترسد. مادر مهربان با صدایی آرام که اما گاهی داد می کشید و فحشهای وحشتناکی هم بلد است. چرا هرگز حتی یک ثانیه از او دور نبوده؟ فقط در مدرسه بدون حضور مادر...
فاشیسم جنایت است و راسیسم ویروسی مرگبار...
بقول افغانستانی ها گَپ زیاد است. زندگی زیر سایه ی فاشیست. میان مردان "سفید" با کله های کچل. مردانی که زن خارجی برایشان حتی فاحشه هم نیست. کمتر، خیلی کمتر از فاحشه.
اینک عده ای فمینیست خایه دار قرار است برای هر کلمه علیه اسلام، عَرَب مردسالار و هجوم مرد "سیاه" به زن "سفید" پول پارو کنند. نمونه اش خواهر شهلا (همانکه پوست حیوانات را کنده، پوشیده) نوشته:

شهلا شفیق: این متن ترجمه مقاله ای است که در روزنامه فرانسوی لوموند (۱۵ ژانویه) منتشر میشود.
 در این نگاه (اسلامی)، حجاب ضامن حيا وعفاف تلقی می شود؛ و در مقابل ، زنان بی حجاب بی حيا و فاقد عفاف تلقی میشوند.
رزا: فکر میکنم بهتر است اینگونه زنان را برای خرفهم شدن (بلانسبت خرهای عزیز) چند روزی تعطیلات به آلمان شرقی سابق فرستاد. لازم هم نیست با ظاهری اسلامی و محجبه، میتوانند با مینی ژوپ هم بگردند چرا که فاشیستها، خارجی ها را بو می کشند قبل ازاِاسکن!
لطفن به این خبر از جنوب آلمان در زیر مقاله توجه کنیم! تشابه راسیسم مخفی را در اظهارات کشیش و خانم شفیق میتوان یافت...
خبر: پاستور اولریش واگنر (روحانی مسیحی) خواستار استخدام تن فروشان برای ارضای 100 پناهجوشد. دولت باید بمانند غذا و آب، پول تن فروشان را از مالیات ملت بپدازند؟! زنان بدلیل ترس از تجاوز توسط پناهجویان خواهان رفتن پناهجویان از محل شده اند و روحانی منطقه استخدام تن فروشان را را حل قلمداد کرده. سکس برای شامپانزه ها...
مکان جنوب آلمان ایالت بایرن
باری
عده ای به عده ای هجوم برده اند برای «لذت» در شب سال نو میلادی. چه باید کرد؟
قبلش این سوال را به همه پرسی بگذاریم: حمله کننده کی بوده؟ مردان، مردان خارجی، افریقایی، عرب، پناهجو، مست...
مورد حمله؟ زنان، سفید، بلوند، آلمانی
جواب اول درست است. مردان به زنان برای دستمالی و لذت حمله کرده اند.
چرا برعکس آن بندرت مشاهده می شود؟ بیولوژی؟ رابطه ی طبیعی (خروس/مرغ)، اختلاف طبقاتی (پولدار/فقیر)، رابطه ی استعماری (مستعمره/ استعماری)، نژادی (سیاه/سفید) ، .... رابطه ی قدرت (ضعیف/قوی)
جواب آخر اینبار صحیح است. زنان در سلسله مراتب قدرت  تحتانی ترند قبل از کودکان. کودکان اما برای لذت جنسی بعد از زنان قرار دارند. (اگر از استثنای پدوفیلی بگذریم که عمومی نیست.) زن  یعنی هر چه مَرد نیست. (آمار خشونت به غیر مَردها نیز بسیار بالا است)
چرا این هجوم در سال نومیلادی بازتاب رسانه ای جهانی یافت؟ « دستی که نان میدهد را گاز نمی گیرند». یک میلیون پناهجو در سال جدید وارد آلمان شده اند. استعمار "نان" میدهد. یک رابطه ی سلسله مراتبی. پایینی ها "نا شهروند" ها دقیقن اول ژانویه، گاز گرفتند! خبرساز شد چون:
سیاه، سفید را دستمالی کرد. زنان ما را! افریقایی های بی فرهنگ، اسلامی های مردسالار ...
چون: در آلمان 80%خشونت جنسی در چارچوب خانواده صورت می گیرد. جامعه ی آلمان در واقع شوکه شد و چون اغلب همه چیز در اینجا یواشکی اتفاق می افتد، بجز خشونت علیه "خارجی ها" که علنی است. دیگر اینکه افراد این جامعه کمتر مشاهده کرده اند، «دستی که نان بدهد، گاز گرفته شود»، اغلب افراد این سرزمین نوکر پول اند. پس انتظار میرفته که این جدیدی ها هم مثل بقیه ی مهاجرین که هر روز ساعت 5 بطرف محل کارشان بروند و شبها برای خواب بر گردند یا در اردوگاههای پناهجویی شان بمانند.  قدیمی ها رابطه ی میهمان/میزبان را سالهاست که از بَر هستند.
این واقعه ی "هجوم به زنان" بدلیل ابعادش (بیش از 1000 حمله کننده)، بدلیل مشخص بودن خصوصیات نژادی حمله کننده ها (غیر اروپایی) و بدلیل بستر زمانی اتفاق (ورود پناهجویان 1میلیون غیر اروپایی به کشور 81 میلیونی آلمان) و بدلیل بستر تاریخی (کُشتن میلیونی یهودیان و غیر، در دوران فاشیسم) خبر ساز شد.
عباس گویا از کمونیست کارگری مقاله ی خوبی دارد. در نوشته اش میتوان بسادگی دریافت که چگونه این اپورتونیسم راست (به اسم چپ) از روی نعش زنان (برای ماهی گیری سیاسیِ که اینروزها نان و آب زیادی هم دارد)، رد می شود. فرصت طلب را اغلب خوب میشناسیم. اپورتونیسم چپ اما بندرت با این شفافیت سخن گفته.
عباس گویا تیتر زده:
عباس گویا
عکس- قذافی بعنوان یکی از شهدای چپ در پلاکارد اکسیون گرامیداشت رزا لوکزامبورگ

رزا: سکسیسم نه نژاد دارد و نه طبقه.
برخلاف چپ هایی که کار هر روزه شان به زیر فرش کردن ستم بر زنان است و با پرچم سرخشان همواره به کمر زنان زده اند مانند تروتسکیست زیر:
مترجم از عوامل م.رازی

Rosa: برخلاف چپهای گوش بفرمان و پشت جبهه ی فاشیسم(حزب کمونیست/کارگری) که قلم مزدورشان مشغول دامن زدن به جنگ نژادی/ فرهنگی ست،
زنان اما بلافاصله در اکسیونی پر انرژی، خواهان بودجه ی بیشتری برای کمک به قربانیان خشونت شدند (محلهای مشاوره و تراپی برای قربانیان)، سهم بیشتری از بودجه برای ساختن خانه های زنان، کار فرهنگی ضد سکسیستی در کودکستان/مدارس، تغییر قوانین به نفع زنان خشونت دیده (نه به سکسیسم/ نه به راسیسم).
راه زنان راه سومی بود به نفع مطالبات جهانی زنان در شهری که فاشیسم برای سرعت و شدت بخشیدن به دیپورت پناهجویان رژه رفته و شعار می داد، تا روزی زیر چکمه هایش، باز لِه کند. سوسیالیستها برای لاپوشانی ستم بر زن و به نفع "خارجیان"، کمونیستهای مزدوراسرائیل برای سرکوب هر چه بیشتر مسلمانان به اسم "حمایت از زنان". هر کدام از این سه راه در جمعیتی هزاران نفری حاضر شدند.
فاشیستها، آنتی فاشیستها، زنان. 
(سه اکسیون در کُلن/آلمان)، پس از حمله ی جشن سال نو به زنان
 تنها راهپیمایی و گردهم آیی زنان حرکتی مترقی بود. چرا که حرکت زنان، سیستم سلسله مراتبی را نشانه گرفت، در جامعه ای که هر روزه سکسیسم قربانی می گیرد. زنان با دادن پیشنهاد کار پایه ای و طرح مطالباتشان: بودجه ی بیشتری برای قربانیان خشونت. آنان بدون سیاست بازی و ماهی گرفتن از محیط آلوده به راسیسم، توانستند نشان دهند که نه حاضرند که تجاوز به خود را بدلیل "حمایت از پناهجو" نادیده گرفته و زیر پرچم "آنتی فاشیسم" دروغین، مطالباتش را محو کنند و نه برای احقاق حق، به زیر چکمه های فاشیسم روند.
حتی در مبارزه علیه دیکتاتور مصر نیز، عاقبت زنانِ «میدان تحریر» پس از دست اندازی و تجاوز های پلیس و اخوان المسلمین مجبور شدند صفوف خود را علیه دیکتاتوری، از بقیه جدا کنند. اگرچه زنان در "میدان جنگی مشترک" علیه دیکتاتوری قدم گذاشتند، اما صفوف شان را نهایتن ازارتجاع اخوان الامسلمین جدا کردند. پرچم شان مشخص و شعارشان در جهت مطالبات زنان بود (این اتفاق در تونس نیز رخ داد). زنان البته میتوانستند به خانه ها برگردند و مبارزه با دیکتاتوری را بدلیل نا امنی و تجاوز در میدان، به  مردان واگذار کنند! آنها اما میدانستند که بدون شرکتشان در مبارزه، سهمی هم نخواهند داشت و دیگران سرنوشتشان را رقم خواهند زد. تجاوز سیستماتیک به زنان توسط اپوزیسیون دیکتاتوری در میدان تحریر، دقیقن در راستای همین سیاست بود.
در واقع ما علیه سیستم و دیکتاتوری موجود، مجبوریم از همان ابتدا، از روی جنازه ی مردسالاری رد شویم. هر جا که این ارتجاع را دور زدیم، از پشت خنجرش را فرو کرد. پس به هوش هستیم!
در زیر آمار و شرایط زنان در آلمان: آزار جنسی کماکان در آلمان جرم محسوب نمی شود. اگرچه تجاوز جنسی جرم است اما شکایت از این تجاوز اغلب به محکومیت مُجرم خاتمه نمی یابد. از سال 1997 تا 2012 تنها 14% از شکایت ها بدلیل تجاوز، به مجرمیت فرد قضاوت شده و حکم دادگاهی داده شده است. چرا که کماکان باید اثبات شود که زنان نه تنها "نه" گفته اند بلکه زنان باید اثبات کنند که بطور فیزیکی از خود در برابر تجاوز دفاع جانانه نیزکرده اند. اغلب شکایات موفق علیه تجاوز، وقتی حکم دادگاهی گرفته اند که در آن زنان اثبات کرده اند که با مقاومت شدید علیه متجاوز اقدام کرده اند. اگرچه قانونگذار نیز اذعان دارد که مقاومت در برابر تجاوز میتواند به مرگ زنان منجر شود. در تابستان سال گذشته بحثی جدی برای اصلاح قانون به نفع زنان صورت گرفت که تا به امروز نتیجه ی مثبتی به نفع زنان نداشته است. در این بحث آقای «سون له من» از حزب سبزهای آلمان (ایالت نورد راین وستفالن) آماری داد که از هر 10شکایت علیه خشونت جنسی، 9 مورد اصولن به حکم دادگاهی منجر نمی شود. و قربانیان خشونت باید اثبات کنند که بشدت از خود دفاع کرده و در برابر تجاوز بشدت مقاومت کرده اند تا دادگاهی برگذار شود و حکم به نفع قربانی داده شود.

مطالب مرتبط:

شهلا شفیق
این متن ترجمه مقاله ای است که در روزنامه فرانسوی لوموند (۱۵ ژانویه) منتشر میشود.
بسیاری از خود میپرسند که چرا و چگونه ، افرادی که وضعیت اقامتشان هنوز ناروشن است و قاعدتاً باید جانب احتیاط را نگهدارند، این چنین مرتکب خشونت جنسی میشوند؟ چه درسر آنها می گذرد که به چنین تبهکاری دست می زنند؟
این تعرض ها، خواه سازمانیافته باشد يا خودجوش، خواه عاملان آن عضو شبکه های تبهکار باشند یا نه، بيش از هر چيز نشان میدهند که مرتکبان اين اعمال چه تصوير و تصوری از زن ها دارند، زنانی که آزادی رفت و آمد شبانه در کوچه و خیابان را همچون مردان حق خود میدانند. در میان مدارکی که از برخی بازداشتیها به دست آمده، جملاتی به عربی همراه با ترجمه انگليسی و آلمانی یافت شده، از آن نوع حرف ها که مردان تجاوزگر به هنگام آزار و اذیت زنان به کار میبرند. و این نشان میدهد که برخی از پیش به قصد تعرض به زنان به ميدان آمده اند؛ و نيز اينکه اينان زن آزاد را «هرزه» میدانند و بس.
در چند دهۀ اخیر، دنیای موسوم به مسلمان، در پرتو پيشرفت تبليغات اسلامگرایان، در حالت تحریک شدید اصول جنسیت محور مرد سالار به سر میبرد؛ اصولی که شریعت تجویز میکند. به ديده اسلامگرایی، که آزادی جنسی را محور فرهنگ غرب قلمداد می کند، احقاق حقوق زنان و همجنسگرایان بدترین آفت «غربی شدن» و نابود کنندۀ هویت اسلامی است. همدوشی و همپایی زن و مرد و خودآیینی آنان نیز سرچشمۀ فساد جامعه و بینظمی شمرده میشود. در این نگاه، حجاب ضامن حيا وعفاف تلقی می شود؛ و در مقابل ، زنان بیحجاب بی حيا و فاقد عفاف تلقی میشوند. در اين باره اگر مثلا تصوير زنان شهری را در کشور مصر، در سال ١٩٦٠ با امروز مقایسه کنیم، به روشنی درمی يابيم اسلامگرایی چه پیشرفت بزرگی داشته است. مقايسه میان این دو وضعیت، که در کشورهایی چون تونس و ایران و... نیز دیده میشود، شگفت انگیز است.
اما هشداری که این خشونتهای جنسی میدهد مهم است : همانند همه عرصه های عمل اجتماعی و فرهنگی، در حيطه ی مهاجرت و جايگيری اجتماعی مهاجران نيز بايد چشمها را بر ضرورت پيشگيری خشونتهای جنسی گشود. واقعيت وجودی خشونتهای جنسی، که زنان مهاجر را نیز، از جمله در خوابگاههای پناهندگی، هدف قرار میدهد، اغلب نادیده گرفته میشود. این واقعيت که عاملان این خشونتها خود قربانی خشونتهای نژادی هستند و یا از کمبودهای مالی یا عاطفی رنج میبرند، به هيچ رو نبايد توجيهی برای ناديده گرفتن تبهکاری جنسی آنها گردد .

عباس گویا
برخی از فعالین جنبش زنان با پرچم "نه به سكسیسم و نه به راسیسم"، موضع زمینی تر گرفتند. اما فمینیستها به آنطرف جوی افتادند، در چارچوب فكری مردستیزی شان، طبق معمول، مردها را صرفنظراز ملیت و مذهب و نژاد، بصرف جنسیتشان مقصر شمردند. این موضع ارتجاعی نیز جوابگوی معضل نبوده و نیست. برخی از فعالین كمونیستی نیز كه در ابتدا بر طبل سازماندهی این حملات از طرف اسلام سیاسی كوبیدند،ا بتدریج با واقعیت مواجه، و از موضع قبلی خود فاصله گرفتند بدون اینكه یك توضیح كامل و قانع كننده را جانشین موضع قبلی كنند. مهمتر اینكه، راه حل عملی نیز ارائه ندادند. تاكنون، تلاشها برای اثبات سازماندهی اوباش كلن بجائی نرسیده است. پس از اینكه معلوم شد تعرضات جنسی به زنان از طرف پناهجویان در اروپا مختص به شب سال نو و شهر كلن نبوده است، بحث به سمت مردسالاری كوچ كرد. افشای پلیس سوئد در مخفی نگه داشتن ابعاد حملات جنسی در جشنهای موسیقی استكهلم در سالهای ٢٠١٤ و ٢٠١٥، كه گفته میشود توسط گروههای جوان افغان صورت گرفت، بحث را به جای درستی برد بدون آنكه به نتیجه گیریهای درستی برسد.  حتی در این بحث نیز حزب چپ سوئد از تبرئه كردن اسلام غافل نماند! مرد سالاری را به یكسان جهانشمول معرفی كرد. اعلام كرد مذهب خاصی (بخوان اسلام) مقصر نیست و تلویحا، مانند فمینیستها، مردان را عامل مردسالاری معرفی كرد!
در اینمدت سازمانهای پگیدا و ای اف دی در آلمان با تجمعی بزرگتر از تجمع چپهائی كه برای مقابله با آنها در مركز شهر كلن گرد هم آمده بودند، موقعیت برترنیروهای دست راستی در آلمان را برخ كشیدند. در ادامه حمله اوباش نژادپرست به شش پاكستانی و یك سوری در كلن انعكاس وسیعی در رسانه ها داشت. دولت آلمان بطور متوسط از اول سال جاری روزانه دویست پناهنده را به اتریش برگردانده است و ماس هیكو وزیر دادگستری آلمان اعلام كرد پناهندگان بیشتری بخاطر جرائم جنائی دیپورت خواهند شد. دولت آلمان در حال تجدید نظر درقانون است تا اخراج پناهندگان را به دلایل جرائم جنائی تسهیل كند. تسهیل اخراج پناهجویان یا مهاجران بدلیل جرائم جنائی در خود تمكینی به فشارهای دست راستی به دولت است. از سوی دیگر گفته میشود قرار است مجازات آزار جنسی شدیتر شود و به این شكل حمایت حقوقی و قانونی از زنان در مقابل آزاری جنسی قرار است افزایش یابد.
جواب در دست ماست، فرصت را نسوزانیم
ما نماینده خطی هستیم كه منتقد اسلام سیاسی از زاویه چپ سوسیالیستی است.
م و دستگاه حكومتی در غرب، چپ رو به اسلام سیاسی و فمینیسم نه تنها از درك معضل عاجزند كه خود شریك ایجاد آنند و طبعا راه حلی برای آن ندارند. همه آنها میدانند كه دارند دست را به نژادپرستان میبازند. انتهای این باخت، برای این جماعت فقط گسترش مهاجر ستیزی نیست بلكه كل بافت حكومتی در غرب تحت الشعاع قرار میگیرد. سوسیال دمكراتها و احزاب محافظه كار غربی كه جملگی قربان صدقه "اسلام میانه رو" میرفتند، بپا كردن مسجد، مدارس، مراكز "فرهنگی" اسلامی و قانون شریعه در غرب را در متن سیاست نسبیت فرهنگی توجیه میكردند، از پاسخ به معضل عاجز مانده اند. چاره ای ندارند مگر به قانون و پلیس متوسل شوند. مشكل اما سیاسی است و باید در قلمرو سیاست پاسخ بگیرد. در این راستا، دست به دامان خط ما شده اند. در عجز پاسخگوئی همه جانبه به مسئله، ما را هم وارد بحث كرده اند، به ما میدان داده اند كه راه حل ارائه دهیم. از سوی دیگر، توده مردمی كه همین چند ماه پیش به حمایت از پناهندگان جنبشی براه انداخته بودند، در انتظار یك توضیح عقلانی به معضل و پاسخ سیاسی به آن هستند. چپ سوسیالیستی باید این موقعیت استثنائی را درك كند، این فرصت را نسوزاند.

 برای خواندن در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.
در زیر دو خبر: معلوم شد که تجاوز 3 پناهجو به دختر 19 ساله دروغ بوده و پناهجویان دستگیر شده آزاد شده اند. مکان جنوب آلمان ایالت بایرن-به آلمانی اینجا

پاستور اولریش واگنر (روحانی مسیحی) خواستار استخدام تن فروشان برای ارضای 100 پناهجوشد. دولت باید بمانند غذا و آب، پول تن فروشان را از مالیات ملت بپدازند؟! زنان بدلیل ترس از تجاوز توسط پناهجویان خواهان رفتن پناهجویان از محل شده اند و روحانی منطقه استخدام تن فروشان را را حل قلمداد کرده. سکس برای شامپانزه ها...
مکان جنوب آلمان ایالت بایرن- به آلمانی اینجا

۲۵ دی، ۱۳۹۴

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! یاداشتی از مسعود


خاطرات یک زندانی دو نظام/ مسعود
خاطرات یک زندانی دو نظام/ مسعود
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! یاداشتی از مسعود

تجربه و عمل اجتماعی و زندگی سیاسی من در زمان شاه با جمله ی «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» شروع شد.
اینجا اصلن نمی خواهم وارد بحث روانشناسی توده ای و یا مسئله ی باورهای توده ای غلط مردم و مردمشناسی شوم، چراکه در حوصله ی این نوشته نیست و از طرفی ما را به بیراه می کشاند.
پاییز سال 1355 برای ورود به مخابرات سراسری ایران باید گزینش می شدم. محل امتحان ورودی، در موسسه ی دارالفنون تهران بود. یکی از اساسی ترین و مهمترین سوال ورودی، تیتر همین مطلب بود. پس جواب نوشتم:
نوکر خوب آقای خود را بزرگ می کند.
جواب سوال از طرف من، بالایی ها را خوش نیامد.
رسم این بود که همواره عده ای از خانم ها و بیشتر آقایون که مقام و مرتبه ی آنان اجازه می داد، در تالار غذاخوری حضور به هم می رسانند. اگرچه در صرف غذا شرکت نمی کردند، مگر در روزهایی مخصوص و آن هم اینکه اصولن افرادی معدود از این موهبت برخوردار بودند.
من به سادگی و خصلت معرفتی روستایی خودم که در جواب به سوال بالا به آن اشاره کردم، اجازه ی ورود به تالار را نه تنها نیافتم، بلکه معلوم شد که اصولن از جنس آنها هم نیستم. در واقع آنها انسانهایی را می خواستند که "نوکر آقا" باشی و برایشان مدام دولا و راست شوی. من البته نادانسته، گویا پایم را از گلیمم بیشتر دراز کرده و مسلمن این به آقایان خوش نیامد.
سال 55 بعد از سرکوب گروههای سیاسی، شاه و ساواک و شهربانی کمیته ی "ضد خرابکاری" بسیار هار شده بودند و همه چیز تحت کنترل ساواک بود. اوضاع سیاسی و خفقان به حد اعلا رسیده و شاه ایران هم خود را ژاندارم منطقه می دانست. پول کلانی از طریق فروش نفت، سرکوب مردم ظفار و پیروزی  در این جنگ، محبوبیتی کاذب برای شاه به ارمغان آورده و بقولی مردم نمک گیر شده بودند.
در این مقطع حساس بود که من ناخواسته به تله ی ساواک افتاده بودم و چندین مرتبه هم بازجویی شدم. آنها به اشتباه فکر می کردند که من به گروهی تعلق و یا سمپاتی دارم. نتیجه ی بازجویی ها، شک اطلاعات ساواک را برطرف نکرد و من را عاقبت به کمیته ی مشترک "ضدخرابکاری" واقع در میدان توپخانه منتقل کردند.
راست راستی داشتم سیاسی میشدم! آنجا با چندین نفر هم آشنا شدم.
در سلول بغل دستی من، علی اکبرناطق نوری بود.
الان که فکر می کنم، بیشتر بدلیل ترس و شاید انتقام الکی، به زندان منتقلم کردند. و اینکه این انتقال به زندان هم هیچ نفعی برای ساواک نداشت.

چند خطی هم در مورد آقای علی اکبر ناطق نوری، همان "قدرت در سایه"
اکنون حدود 40 سال از هم بند بودن من با ناطق نوری می گذرد.
آقای ناطق، تو رفتی و ما ماندیم! تو دنبال کباب بودی و من تازه وارد سیاست شده بودم. من جنس مخالف تو بودم که بطور اتفاقی اما هم بند شدیم. تو مُهره ی آنانی بودی که از قبل توی آبنمک خوابانده بودند. امروز تو شده ای، گل سرسبد آقایون و همه می دانند که نورچشمی آغا هستی و اکنون نیز، کمتر از شاه بودن را هم، قبول نداری! حتی می گویند، شورای نگهبان هم پشت پرده از تو، خط می گیرد! این را فقط من نمی گویم بلکه خیلی ها ازش باخبرند...
خلاصه اینکه، آدم بدشانسی نیستی و دقیقن می دانی، بدشانسی تنها مَرَضی است، که درمان ندارد. میدانیم که همه ی درمان ها فعلن در حوزه ی تو و رهبری آغا یافت می شود. (1)
یکعده از آدمها هستند که فقط حرف آنها در میان است. ولی ما هرگز آن آدمها را در میان مردم نمی بینیم. آقای ناطق نوری شما از آن آدمها هستی.

خاطره ی سیگار در کمیته ی مُشترک "خرابکاری"
راستی آقای ناطق نوری داشتم فراموش می کردم. یادته که برای «یک نخ سیگار» چقدر به مامورین التماس می کردی؟ اگرچه مامور ها نمی دادند! اما باز هم التماسشان را می کردی...
خلاصه که الان به هدفت رسیدی!
من از تو خواهشی دارم، آیا امکانش هست؟
تو الان سرمایه ی بسیار کلانی داری و باد آورده! و شانس بزرگی هم داری که در پس پرده ای!
میتوانی بخش کوچکی از سرمایه ات را به بی خانمان ها ببخشی؟ تو که الان مافیای مواد شوینده ی تهران و حومه هستی، به گذشته ی خود برگشته و بخشی از سرمایه ای را که با دزدی در آورده ای به دیگران ببخش!

1) بعد از شکست امریکا و فرانسه در جنگ ویتنام، عسگراولادی و موتلفه و شُرکا، توبه نامه ای برای شاه نوشتند که کمونیسم در ویتنام پیروز شد. نوشتند که ما را آزاد کنید تا با کمونیسم مبارزه کنیم! البته ناگفته نماند که منتظری و طالقانی این نامه را امضا نکردند. حتی طالقانی پس از آزادی توسط مردم، خواستار انحلال کمیته ی مشترک ضد خرابکاری شد و گفت که آنجا را به نمایشگاه تبدیل کنند تا مردم به تماشا بروند. البته اینکار را نکردند و آنجا تا مدتی همچنان در رژیم اسلامی شکنجه گاه زندانیان سیاسی بود. خود من را دوباره بعد از 4 سال به همان کمیته ی مشترک انداختند. اخیرن اما شنیدم که به دستور خامنه ای آنجا را عاقبت به نمایشگاه تبدیل کرده و مجسمه ای هم از خامنه ای در این زندان مخوف قرار داده اند

مرتبط:
ناطق نوری در سال 1346 دستگیر شد و به زندان رفت و مدتی را در زندان گذراند. وی جامعه روحانیت مبارز را با کمک آیت الله مطهری و مهدوی کنی پیش از انقلاب تشکیل داد و همیشه یکی از اعضای فعال آن باقی ماند.
ورود ناطق نوری به وزارت کشور، به فاصله کمی از بحران سیاسی 1360 صورت گرفت. وی پس از پنج سال وزارت، سرانجام در جبهه بندی چپ های دولت که پشتیبان میرحسین موسوی نخست وزیر بودند، مانند بهزاد نبوی و خاتمی و اکثر وزرای غیرسیاسی و راست هایی مانند دکتر ولایتی و پرورش و دیگران، جانب راست ها را گرفت و زمانی که آیت الله خمینی در پاسخ به رهبران موتلفه و اکثریت مجلس که مخالف موسوی بودند، به آنان گفته بود که شما حتی عرضه اداره یک نانوایی را ندارید، ناطق نوری مدتی به حالت قهر در وزارتخانه اش نیز حاضر نشد. دیری نگذشت که ناطق نیز از وزارت کشور رفت.
ناطق نوری پس از بیرون آمدن از وزارت کشور به همان جای همیشگی خود بازگشت، وی از تهران به عنوان نماینده انتخاب شد و در مجلس باقی ماند. در مجلس چهارم، نایب رئیس مجلس و در مجلس پنجم رئیس مجلس بود. همزمان با همین موارد وی از 17 دی ماه سال 1368 مسوول دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای شد. مسوولان سابق این دفتر مانند جواد مادرشاهی و میرسلیم و دیگران متهم به عضویت در انجمن حجتیه بودند و حضور ناطق می توانست شبهه ها را برطرف کند و دفتری را که کاملا به دور از سیاست های نفوذ جناح های مختلف و کاملا همسو با شخص رهبری باشد، ایجاد کند. ناطق نوری بعدها در خاطراتش مسائل عجیبی را از تجربیاتش از کار در دفتر رهبری نوشته است.
مذاکرات جواد لاریجانی با نیک براون مسوول میز ایران در وزارت خارجه انگلیس توسط رقبای انتخاباتی لو رفت و مهر انگلیسی بودن به پیشانی ناطق نوری خورد. جواد لاریجانی صریحا از انگلیسی ها خواستار حمایت از ناطق نوری شده بود. از سوی دیگر احمد ناطق نوری برادرش نیز با تشبیه ناطق به رضاخان پهلوی، یک موج منفی دیگر را علیه برادرش راه انداخت. احمد ناطق نوری در توصیف خود و برادرش گفته بود: ما اینقدر پنیر را با انگشت شست مان روی نان می مالیدیم که انگشت مان ورم می کرد. این جمله به مضحکه ای علیه ناطق نوری تبدیل شد. از سوی دیگر تبلیغاتچی های ناطق نوری در زیباسازی پوستر او چنان اغراقی کردند که این پوستر خود به برگ بازنده ناطق که رودرروی روحانی سیدی مانند خاتمی قرار گرفته بود، تبدیل شد. در خرداد 60 قوه قضائیه تحت ریاست آیت الله یزدی ولی زیر نظر شبکه وسیعی از نیروهای موتلفه اداره می شد. مجلس کاملا در دست راست ها بود و قرار گرفتن دولت در دست ناطق نوری می توانست وضع را کاملا یکسره کند. ناطق نوری بازی انتخابات را به بدترین شکل باخت، اما در کمال سیاستمداری پیروزی خاتمی را تبریک گفت و رفت تا به مشکل کوچکی که در گوشه خانه اش داشت و مثل خوره روح او را می خورد بپردازد.
پس از احمدی نژاد
ناطق نوری در انتخابات تیر 83 صریحا از علی لاریجانی دفاع می کرد و علاقمند بود که او رئیس جمهور شود.


برخی از مسئولیت‌های آیت الله ناطق نوری پس از انقلاب اسلامی:
نماینده امام در جهاد سازندگی از اوایل انقلاب تا اواخر سال ۵۹
وزیر کشور از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴
ریاست دادگاه محاکمه اعضای گروهک تروریستی فرقان،

 ناطق نوری درسال ۵۹ بازجويی علی اکبرگودرزی رهبرفرقان رابه عهده داشت ...
ساماندهی ژاندارمری و شهربانی و تهیه لباس فرم جدید برای این نیروها،
نماینده مجلس اول از سال۱۳۵۹ تاسال۱۳۶۰
نماینده مجلس سوم از سال ۱۳۶۸تا ۱۳۷۱
رئیس قوه مقننه (رئیس مجلس شورای اسلامی) از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹
نامزدی در انتخابات ۲ خرداد ۱۳۷۶
رئیس شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۴
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از ابتدای تشکیل تا ...
رئیس دفتر بازرسی ویژه رهبری از سال ۱۳۶۸ تا ... .
زندگینامه: علی اکبر ناطق‌نوری (۱۳۲۲ -)
در سال‌ 1346 همراه‌ با جمعی‌ از برادران‌ مبارز بازاری‌ جهت‌ چگونگی‌ توزیع‌ بیانیه‌ی‌ مزبور تشکیل‌ جلسه‌ داد که‌ این‌ جلسه‌ توسط‌ ساواک‌ شناسایی‌ و بی‌درنگ‌ اکیپی‌ به‌ منزل‌ الهی‌ (که‌ جلسه‌ در آنجا تشکیل‌ شده‌ بود) اعزام‌ گشت‌.
در زمان‌ حمله‌ی‌ مأموران‌ ساواک‌ کسی‌ در منزل‌ نبود، ولی‌ شماری‌ بیانیه‌ی‌ امام‌ (درباره‌ی‌ جنگ‌ اعراب‌ و اسرائیل‌) که‌ برای‌ ارسال‌ به‌ مقامات‌ کشور در پاکت‌های‌ پستی‌ قرار داشت‌ کشف‌ شد. مأموران‌ ساواک‌ پس‌ از پایان‌ بازرسی‌ در آن‌ محل‌ باقی‌ می‌ماندند. در همین‌ ارتباط‌ جمعی‌ از روحانیون‌ از جمله‌ حجت‌الاسلام‌ ناطق‌ نوری‌ دستگیر و در زندان‌ قزل‌ قلعه‌ زندانی‌ شدند و تحت‌ شدیدترین‌ شکنجه‌های‌ ساواک‌ قرار گرفتند.
وی‌ به‌ علت‌ انتشار فرمایش‌های‌ امام‌ خمینی‌ و توزیع‌ اعلامیه‌های‌ آن‌ حضرت‌، از سال ‌1342تا 1350 بارها توسط‌ ساواک‌ تحت‌ تعقیب‌ قرار گرفت‌ تا اینکه‌ به‌ علت‌ سخنرانی‌ در مسجد ارگ‌ توسط‌ مأموران‌ ساواک‌ دستگیر شد و مورد شکنجه‌ قرار گرفت‌. پس‌ از آزادی‌، ممنوع‌المنبر و به‌ دستور نعمت‌الله نصیری‌ (رئیس‌ ساواک‌) خلع‌ لباس‌ شد، ولی‌ با نام‌های‌ مستعار از جمله‌ محقق‌ نوری‌، ناطق‌ نوری‌ و غیره‌ به‌ افشاگری‌ و فعالیت‌های‌ تبلیغی‌ و روشنگری‌ خود علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ و وابستگانش‌ ادامه‌ داد و تا دوران‌ انقلاب‌ این‌ مبارزه‌ کماکان‌ ادامه‌ داشت‌. وی‌ در سال‌ 1356همراه‌ سایر علمای‌ تهران‌ با ارسال‌ نامه‌ای‌ به‌ آیات‌ عظام‌ و مراجع‌ تقلید، اقدام‌ رژیم‌ پهلوی‌ در کشتار مردم‌ در روز 29 بهمن‌ تبریز را محکوم‌ نمود.


عکس احمد ناطق نوری برادر غلی اکبر ناطق نوری

۱۳ خرداد: آقای احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی با آقای موسوی برخی از مقامات جمهوری اسلامی از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ناطق نوری را به "بی قانونی" و تلاش برای تضعیف دولت نهم متهم کرد. آقای موسوی نیز رییس جمهوری ایران را "خیالباف" و "قانون گریز" خواند.
۱۶ خرداد: دفتر علی اکبر ناطق نوری، رییس دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای، در پاسخ به اتهامات آقای احمدی نژاد درباره آقای ناطق نوری و پسرش اعلام کرد که رییس جمهوری سوگند ریاست جمهوری را نقض کرده است.

ناطق نوری. در قبل از انقلاب خانه ای سیصد متری در سرچشمه و یک ماشین پیکان داشتم
موزه عبرت ایران در تاریخ 8 بهمن ماه 1382هجری شمسی توسط ریاست جمهور وقت رسما افتتاح گردید.
حبيب الله عسگراولادي، بادامچيان، آيت الله انواري و ‏ديگران توبه نامه ای به شاه نوشتند و پس از شرکت در "جشن سپاس" در بهمن 1355 اززندان آزاد شدند و به خانه هاي شان ‏رفتند.
حبیب‌الله عسگراولادی٬ از موسسان حزب موتلفه و از چهره‌های سرشناس اصول‌گرایان سنتی، در سن ۸۱ سالگی و بر اثر بیماری درگذشت. مرگ وی واکنش بسیاری از چهره‌های اصلاح طلب، اصول‌گرا، رهبر جمهوری‌اسلامی و حسن روحانی را به همراه داشت.

درسال ۱۳۵۶، گروهي از اعضاي زنداني موتلفه (از جمله حبيب الله عسكراولادي مسلمان و شهيد مهدي عراقي) در برنامه سپاس شركت كردند و مشمول عفو شاه شدند. اگر چه پخش فيلم مراسم سپاس در زندان انعكاس ناخوشايندي داشت، ليكن اين افراد پس از خروج از زندان به مبارزات خود ادامه دادند و مهدي عراقي پس ازانتقال امام خميني به فرانسه، به ايشان پيوست.

اعضاي موتلفه به طور كامل شناخته شده نيستند و در كنگره هاي اين حزب نيز اجازه حضور آزاد به خبرنگاران داده نمي شود. در آخرين كنگره اين تشكل كه اوايل دي ماه امسال برگزار شد، «رسالت» تنها روزنامه اي بود كه توانست گزارش و عكسي از اين جريان منتشر كند. جالب آنكه دبير سياسي اين جمعيت طي يادداشتي در روزنامه رسالت كه به عنوان سرمقاله منتشر شد، به مصاحبه مطبوعاتي عسگراولادي مسلمان اشاره كرد و نوشت: «دبيركل موتلفه اسلامي هفته گذشته بدين مناسب [برگزاري كنگره] مصاحبه مطبوعاتي داخلي وخارجي داشت اما تنها چيزي كه از او در ارگانهاي جامعه مدني منعكس نشد همين خبر كنگره ششم بود». اعضاي هيأت موسس جمعيت در سال ۱۳۶۹، چنين معرفي شده اند: ۱ـ حبيب الله عسگراولادي ۲ـ حبيب الله شفيق ۳ـ اسدالله بادامچيان ۴ـ سعيد اماني ۵ـ مصطفي حائري زاده ۶ـ جواد مقصودي ۷ ـ ابوالفضل توكل بينا ۸ ـ سيداصغررخ صفت ۹ـ احمد كريمي اصفهاني ۱۰ـ ابوالفضل حاجي حيدري ۱۱ـ جواد رفيق دوست ۱۲ ـ مهدي سعيد محمدي

مطالب مرتبط بیشتر در همین بلاگ اینجا