۱۰ اردیبهشت، ۱۴۰۰

لینک دانلود کتاب یاری متقابل؛ عامل تکامل - اثر پتر کروپوتکین

 لینک دانلود کتاب یاری متقابل؛ عامل تکامل اثر پتر کروپوتکین

اینجا

لینک دیگر برای خواندن و دانلود کتاب اینجا

با تشکر از رفیق همه چیز برای همه  3>
 

معرفی کتاب یاری متقابل؛ عامل تکامل اثر پتر کروپوتکین
یاری متقابل: عامل تکامل یک مجموعه از مقالات است که توسط فیلسوف آنارشیست روسی پیتر کروپوتکین در سال 1902 نوشه شده است. مقالات ، که در ابتدا در مجله انگلیسی قرن نوزدهم بین سالهای 1890 و 1896 منتشر شده است ، نقش همکاری و سود متقابل (یا "یاری متقابل") را در حیوانات و جوامع بشری گذشته و حال بررسی می کنند. این استدلالی است در برابر نظریه های رقابت محور به اصطلاح داروینیسم اجتماعی ، و همچنین تصاویر عاشقانه همکاری که توسط نویسندگانی مانند ژان-ژاک روسو ارائه شده است ، که استدلال می کنند انگیزه آن بیشتر عشق جهانی است نه منافع شخصی. یاری متقابل: عامل تکامل در کمونیسم آنارشیست متنی اساسی تلقی می شود ، و مبانی علمی کمونیسم را جایگزین ماتریالیسم تاریخی مارکسیست ها می کند. بسیاری از زیست شناسان نیز آن را یک کاتالیزور مهم در مطالعه علمی و یاری همکاری می دانند.در بخشی از این کتاب آمده است:
" مفهوم تنازع بقا به عنوان عامل تطور، که توسط داروین و والاس به علم معرفی شد، به ما اجازه داده است که طیف بینهایت گسترده ای از پدیده ها را در تعمیمی عام بگنجانیم که به زودی به اساس فرضیات فلسفی، بیولوژیک و جامعه شناختی ما بدل شد. انواع گوناگونی از واقعیات: انطباق کارکرد و ساختار موجودات ارگانیک با محیط پیرامونشان؛ تطور فیزیولوژیک و کالبدشناسانه ؛ پیشرفت فکری و خود رشد اخلاقی، که سابقا با دلایل بسیار مختلفی توضیح میدادیم، توسط داروین در یک مفهوم عام تجسم یافتند. ما آن واقعیات را به عنوان تلاشهای مستمر - مبارزه علیه شرایط نامساعد - برای رشد افراد، نژادها، گونه ها و جوامع درک کردیم که به بیشترین غنا، تنوع و شدت زندگی منجر می شوند. "


۱۸ فروردین، ۱۴۰۰

ویدئوکلیپ: سلاخی فیلمِ تئاترِ غلامحسین ساعدی توسط مهرداد خامنه ای (تئاتر اگزیت)

رزا: با توجه به سانسور صحنه ی آخوندِ آدمکُش در تئاتر اتللو در سرزمین عجایب- نوشته ی غلامحسین ساعدی، بخشِ سانسور شده  در تئاتر اگزوز را در زیر با هم ببینیم.
https://www.youtube.com/watch?v=pf5OUHacOM4 

کلیپ 6 دقیقه بدون موزیک
https://www.youtube.com/watch?v=WZjIo_JgfpE
کلیپ 8 دقیقه با موزیک


بسیاری از بازیگران تئاتر از سانسور آثارشان به رژیم اسلامی معترض هستند. اما این سانسورها را چه کسانی اعمال می کنند؟ کمونیستهای در خدمتِ رژیم اسلامی!
قصابان هنر و فرهنگ در استخدام حکومتِ اسلامی.
افرادی مانند مهرداد خامنه ای در این سلاخی دستشان باز است.
 با بازیافتِ کلمات، صوت و تصویر در تاریخ، ادبیات و هنراقدام کرده و نگذاریم حذف کنند و به قتل برسانند.
ساعدی ها حذف شدنی نیستند.
آنان نسل به نسل در قلب مردم خواهند ماند، اما شما هم اکنون ، به مستراح تاریخ پیوسته اید...
 اطلاعاتی در مورد اتللو در سرزمین عجایب در همین بلاگ اینجا


ویدئو تئاتر <اتللو در سرزمین عجایب> نویسنده: ساعدی - اجرای پاریس

۱۷ فروردین، ۱۴۰۰

ویدئو تئاتر <اتللو در سرزمین عجایب> نویسنده: ساعدی - اجرای پاریس

 ویدئوکلیپِ: سلاخی فیلمِ تئاترِ غلامحسین ساعدی توسط مهرداد خامنه ای (تاتر اگزیت)


رزا: با توجه به سانسور صحنه ی آخوندِ آدمکُش در تئاتر اتللو در سرزمین عجایب- نوشته ی غلامحسین ساعدی، بخشِ سانسور شده  در تئاتر اگزوز را در زیر با هم ببینیم.
https://www.youtube.com/watch?v=pf5OUHacOM4
کلیپ 6 دقیقه

 اتللو در سرزمین عجایب- توجه: این نسخه زیر توسط مهرداد خامنه ای (تئاتر اگزیت ایران) سانسور شده است!

 https://youtu.be/PgxTUgvmIac 

«اتللو در سرزمین عجایب!»
 
یک گروه تئاتری در ایران قصد دارد که نمایشنامه‌ی «اتللو» اثر شکسپیر را روی صحنه بیاورد. با دشواری و مرارت ، سرانجام کارگردان ِ گروه موفق می‌شود که اجازه‌ی نمایش را از وزارت ارشاد بگیرد، به شرطی که از خودِ وزارت ارشاد بیایند و نمایش را بازدید کنند و «حکّ و اصلاح» نمایند!
بقیه‌ی نمایش ماجرای حضور وزیر ارشاد و دو مشاور و ایدئولوگ و کارشناس فرهنگی و هنری اسلامی است به نام «سروش» و «مخملباف» (البته نام این دو پرسناژ درمتنی که پس از مرگ ساعدی در پاریس چاپ شد ، به «خروش» و «مخملی» تبدیل شده است.) که در معیت پاسداران مرد و زن و مأموران امنیتی و کمیته وارد سالن تمرین می‌شوند و از اجرای نمایشنامه دیدن می‌کنند و هریک به سهم خود به «حکّ و اصلاح» و شرعی کردن و اسلامی کردن نمایشنامه‌ی اتللو می‌پردازند.


 برنامه‌ی نوشتن و اجرای «اتللو در سرزمین عجایب»
محمد جلالی چیمه (م.سحر)

یکی از روز‌های پائیزی سال ١٣٦٣ بود. بیژن مفید در آمریکا از میان ما رفته بود! و کانون تصمیم داشت به مناسبت بزرگداشت او و به پاس کوشش‌های اهل تئآتر که در شرایط اختناق حاکم و زیر تیغ هنرستیزی رژیم نوپای اسلامی در وضعیتِ دشواری به سر می‌بردند، مراسمی به نام «شب تئاتر» در پاریس برگزار کند.
ساعدی مثل همیشه پیشقدم و حاضر یراق بود: «من هرکاری که بگویید می‌کنم!»
قرار شد که بر و بچه‌های اهل تئاتر نمایش کوتاهی به مناسبت این شب آماده کنند و من از ساعدی خواهش کردم که نمایشنامه‌ای در باره‌ی اوضا‌ی اهل تئاتر در ایران بنویسد تا ما اجرا‌ی کنیم.
مثل همیشه چشمی گفت و دست به کار شد.
روز بعد همراه با آن دوست مشترک تئاتری در خانه‌اش بودیم و درباره‌ی موضوع نمایشنامه گفتگو می‌کردیم. موضوع و تِم‌های مختلفی طرح و بحث می‌شد. ساعدی سرانجام این سوژه را برگزید و گفت: همین را می‌نویسم:مضمون نمایشنامه این بود:
یک گروه تئاتری در ایران قصد دارد که نمایشنامه‌ی «اتللو» اثر شکسپیر را روی صحنه بیاورد. با دشواری و مرارت ، سرانجام کارگردان ِ گروه موفق می‌شود که اجازه‌ی نمایش را از وزارت ارشاد بگیرد، به شرطی که از خودِ وزارت ارشاد بیایند و نمایش را بازدید کنند و «حکّ و اصلاح» نمایند!
بقیه‌ی نمایش ماجرای حضور وزیر ارشاد و دو مشاور و ایدئولوگ و کارشناس فرهنگی و هنری اسلامی است به نام «سروش» و «مخملباف» (البته نام این دو پرسناژ درمتنی که پس از مرگ ساعدی در پاریس چاپ شد ، به «خروش» و «مخملی» تبدیل شده است.) که در معیت پاسداران مرد و زن و مأموران امنیتی و کمیته وارد سالن تمرین می‌شوند و از اجرای نمایشنامه دیدن می‌کنند و هریک به سهم خود به «حکّ و اصلاح» و شرعی کردن و اسلامی کردن نمایشنامه‌ی اتللو می‌پردازند.
این بود موضوع نمایشنامه‌ی «اتللو در سرزمین عجایب!»
فردای آن روز ساعدی به من تلفن زد و خواست که پیش او بروم.حدود یک سوم نمایشنامه را نوشته بود واز من خواست که بخش‌های نخستین دیالوگ‌های وزیر ارشاد اسلامی را که یکی از مهم ترین پرسناژ‌های نمایشنامه بود برایش بخوانم.و خواندم و ذوقی می‌کرد هنگام شنیدن که وصف ناشدنی ست.
فردا نوبت بازخوانی قطعات دیگر بود.و در عرض ٤ یا ٥ روز نمایشنامه نوشته شد.
در یکی از همین روز‌ها از رادیو امریکا برای مصاحبه پیش ساعدی آمده بودند. تلفن کرد و خواست به خانه‌اش بروم.رفتم و خواست که بخش‌هایی از دیالوگ وزیر ارشاد را بخوانم. خواندم و غش غش خندید و پرویز نقیبی ضبط کرد و همان روز‌ها از رادیو امریکا پخش شد.
هفته‌ی بعد دوستانِ اهل یا علاقمند به تئاتر را به زیرزمین اقامتگاهِ من دعوت کردیم. سماور و بساط چای روبه راه شد و ساعدی نمایشنامه را خواند. حدود بیست نفری بودند.
نمایشنامه سیاسی بود و اعتراضی بود و از چهره‌ی واقعی کارمندان فکری و ایدئولوگ‌های هنری نظام نورسیده‌ی اسلامی که هنوز نیمچه سوکسه‌ای در میان برخی «روشنفکران و هنرمندانِ چپ آوازه» داشتند ، پرده برمی داشت و درک و فهم کارگزاران این نظام را از هنر و زیبایی و فرهنگ و زندگی و انسان با طنزی گزنده به تمسخر می‌گرفت!
١٠ نفری «کلاغ پر» شدند. و بعضی شان از مواضع «نقد جلالت مآبانه » و «هنر گرایانه» و «استتیکی»!
آنهم در برابر دکتر غلامحسین ساعدی که از پایه گذاران تئاتر مدرن و هنرمندانه و جدی درایران بود! (این هم البته بهانه‌ی ظاهرالصلاح و خوش بر و رو و منورالفکرانه‌ای بود که با قدری پرروئی ِ محصول ِ انقلاب اسلامی می‌شد آن را به کار بست و خر خود را راند!، بگذریم!)
ضمناً گفته شد که این نمایشنامه مفصل است و پرسناژ فراوان دارد و برای شب بزرگداشت بیژن مفید آماده شدنی نیست.
خلاصه تصمیم بر آن گرفتیم که این نمایش برای نوروز و به مناسبت جشن نوروزی که قرار بود کانون در اواخر مارس ١٩٨٥ برگزار کند ، تهیه و اجرا‌ی شود.
و چنین شد!
دو ماه پیش از عید دوباره دوستان را به زیرزمین فوایه دعوت کردیم. این بار به جای «کلاغ پر‌ها» تعدادی از بچه‌های علاقمند و با استعداد اما «غیر حرفه‌ای» یعنی هنرمندان بی‌اِفاده و بی‌ادعا آمدند و کار تمرین شروع شد!
کانون مخارج و تدارکات برنامه را به مسؤلیت من در گروه تئاتر، بر عهده گرفته بود. (گرامی یاد ، غفار حسینی مسؤلیت مالی تدارک جشن نوروز را از سوی کانون بر عهده داشت.)
رحمانی نژاد برای همکاری و کارگردانی این نمایشنامه شرطی داشت. ایشان می‌خواستند که این نمایشنامه به نام «انجمن تئاتر ایران» اجرا شود. (یعنی به نام گروهی که زمانی در ایران متعلق به ایشان و چند تن از دوستانشان بوده ، اما در میان ما جز ایشان کس دیگری عضو آن انجمن نبود.) اگرچه این شرط ایشان بعد‌ها مشکلاتی ایجاد کرد اما در آن موقع مخالفتِ چندانی نشد. ساعدی گفت: «مقصود اجرا شدن و انجام کار است. اگر ناصر بر سر این موضوع اصرار دارد و دیگران هم معترض نیستند، اشکالی ندارد.» ودوستان با این سخن ساعدی توافق کردند.
تمرین‌ها شروع شد. همه روزه زود تر از دیگران ساعدی سر تمرین‌ها بود. تا روز اجرا؛ نه تنها در تمرین‌ها شرکت داشت ، از شرکت در امور تدارکات هم غافل نبود. در گرد آوری آکسه سُوار ، در کمک به بدری خانم در دوختن لباس بعضی پرسناژها. در کارآشپزی برای جشن نوروز.
خلاصه در همه‌ی زمینه‌ها حاضر بود و با چنان اشتیاقی که محال بود ببینی و با دلگرمی دوچندان به ادامه‌ی کوشش‌هایت در جهت اجرای نمایشنامه نیفزایی!
اصولاً آنچه که در بیان این خاطره اهمیت دارد همین نکته است! در اینجا منظور اصلاً آن نیست که فی المثل: من چه کردم یا فلان چه خواست یا بهمان چه گفت !. مقصود بیان و باز سازی واقعیت و فضایی ست که در آن تا حد ممکن، شمع جمعی که ساعدی بود، فروزندگی و کارسازی و انرژی آفرینی خود را نشان دهد!
قصدم بازگویی آن شور و اشتیاقی ست که ساعدی در انجام یک کار سازنده و جمعی از خود بروز می‌داد و شوق برمی انگیخت و در دیگران هم انگیزه ایجاد می‌کرد. یک نوع حاضر یراقی و حس همکاری ، همراه با شور و اشتیاق، شاد و پرنشاط، صمیمانه و شوخ و خاکی، در همکاران و در بچه‌ها ذوق برمی انگیخت و دلگرمی می‌آفرید و به ما می‌آموخت تا ازنگرانی‌ها ی خُرد و ریزی که به مَنیت‌ها واِگو(Ego)های شخصی هریک از ما ارتباط می‌یافت ، به نفع کار مهمی که در حال انجام آن بودیم چشم پوشی کنیم!
نمایشنامه علی رغم گرفتاری‌هایی که غالباً نتیجه‌ی شرایط دشوار غربت و مشکلاتِ عدیده‌ی افراد است، اجرا‌ی شد.در جشن نوروز سال ١٣٦٥ در سالن Maison de la chimie که یکی از سالن‌های بزرگ و مجلل پاریس است. نزدیک به ١٢٠٠ نفر آمدند و خیلی‌ها جا پیدا نکردند.ایستاده تماشا می‌کردند و چند روز بعد، برای یک هفته ، پشت سر هم درسالن «تئاتر دو پاری»، همراه با آفیش و بروشور جداگانه ،و این بار فقط با نام «انجمن تئاتر ایران» در پاریس هم اجرا شد و تعداد زیادی از ایرانیان از آن دیدار یا بازدید کردند!
ساعدی تقریباً در همه‌ی اجرا‌ها حضور داشت و دو بار بزرگ علوی را که آن روز‌ها در پاریس مهمان او بود با خود به دیدن نمایشنامه آورد!
این نمایشنامه علی رغم شتابزدگی‌هایی که در تحریر و اجرا‌ی داشت ، هنوزهم مهم ترین و گویا ترین نمایشنامه‌ای ست که جهان هنر و فرهنگ را در برابر جهان ضد فرهنگ و ضد هنر به معرض نگاه و قضاوت تماشاگران می‌گذارد.
تحجّر مذهبی و واپس ماندگی ذهنی و روانی و فکری کارگزاران یک حکومت توتالیتر و ایدئولوژیک را عریان می‌کند و به زبان طعن و نیشخند، جهالتی را که در عرصه‌های متنوع سیاسی ، فکری، فرهنگی ـ هنری جامعه‌ی ایران در حال گسترش بود و انقراض و انهدام نهادهای اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ی ایران را تدارک می‌دید ، به همگان نشان می‌دهد.
از این نمایشنامه یک ضبط تلویزیونی کاملاً متوسطی موجود است که خود ماجرای مفصلی دارد که شاید روزی به آن بپردازم.
این نمایشنامه به کوشش و دعوت منوچهر محجوبی ـ که یادش به خیر باد! ـ و دوستانش در لندن با حضور ساعدی فرصت اجرا‌ی یافت.(١)

برای خواندن کل مقاله روی تیتر زیر کلیک کنیم.


ساعدی: تبعید و مقاومت فرهنگی ایرانیان!

۱۶ فروردین، ۱۴۰۰

لینک دانلود کتاب تسخیر نان/ کروپتکین + کلیپ جشن آنارشیستیِ نوروز

 
تسخیر نان
لینک دیگر برای خواندن و دانلود کتاب در  اینجا
لینک دانلود کتاب در مدیا فایر اینجا

تسخیر نان
پیتر کروپتکین - رضا اسکندری

تسخیر نان (به انگلیسی: The Conquest of Bread) کتابی است نوشتة پیتر کروپتکین، فیلسوف آنارشیست روسی.[۱]

این کتاب نخستین بار در سال ۱۸۹۲ به زبان فرانسوی و با عنوان La Conquête du Pain در پاریس با مقدمه ای از الیزه رکلو منتشر شد.[۲]
اسکندری کتاب را اینگونه معرفی می‌کند: « «تسخیر نان»، بلندترین جستار نظری پیتر کروپتکین، از سرشناس‌ترین متفکران آنارشیست سده‌های نوزدهم و بیستم، و احتمالاً مفصل‌ترین شرحی است که بر «کمونیسم آنارشیستی» نوشته شده‌است. کروپتکین در این کتاب، به ترسیم برنامهٔ عمل برای یک انقلاب اجتماعی (سوسیالیستی) می‌پردازد که این‌بار، نه برای اشغال قدرت به دست تجسم سیاسی یک طبقه یا یک حزب پیشرو، که برای امحاء اقتدار دولتی سامان یافته‌است. هرچند همان‌گونه که از نام این رساله پیداست، کروپتکین تأمین نان برای همه را نخستین و اصلی‌ترین شعار انقلاب و جامعهٔ مبتنی بر کمونیسم آنارشیستی می‌داند، اما در فصول میانی کتاب خود، گذری بر صورت‌بندی هنر، ادبیات و علم در جامعهٔ نوپدید پس از انقلاب ارائه می‌دهد.»

در سالروز فقدانِ نسیمِ سبز
نسیم نجفی اقدم

یادش گرامی 3> 


کلیپ جشن آنارشیستیِ نوروز
Newroz Ateşini Büyütmeye
https://youtu.be/BUXTADeVxTM

توجه: فیلم قدیمی است و قبل از هجوم ویروسی!

برای دیدنِ ادامه مطالب اینجا را کلیک کنیم.

۱۲ اسفند، ۱۳۹۹

ماجرای لولیتا بازی و بمب گذاری در آستانه ی روز جهانیِ زن!

 

رزا: اولین بار لولیتا را  20 سال پیش، در راهپیمایی کارزار زنان دیدم. کیمونو پوشیده بود و تنگ تنگ راه میرفت. چشماش مدام خمار و دهانش نیمه باز و لبانش غنچه ای کرده.  یک بغل گل را ، گاه و بیگاه به این و آن می داد ،و همش هم از صفِ تظاهرات، عقب می افتاد!
رفتم به آذر درخشان گفتم: اینو از کجا پیدا کردی؟ مثلِ پیش از مائو، تاتی تاتی راه میره! گفت: هیچی نگو! شاعر است و لیلا از لندن آورده و  برای جشنِ امشب قراره، شعر خوانی کند!
گفتم: حالا کو تا شب!
آخرش، لولیتا را سوار ماشین کردند، مبادا یکهو بشکنه توی  آن راهپیمایی طولانیِ کارزار!
الان  که می نویسم، لولیتا باید در آستانه ی  50 سالگی باشه، اما عکسهای دوران نوجوانی اش را توی نت، پر کرده است.

تا آنجا که خواندم، اشعارش از آه و  اوه ، آخ و  واخ، فراتر نرفته و بابِ دلِ ویاگرایی هایی مثل اِسمال خویی  و کانون نویسندگان  است.  عباس سماکار (یک ضدِ شورشی) و بقیه ی ویاگرا فیل های چاهِ کارگر هم، بلاخره در اوجِ ارگاسم، برایش پُستِ ریاستِ کانون دست و پا کردند ، تا زیر لنگ و پاچه ی حسن حسام و بقیه ی دار و دسته ی  قلم کُنانِ در تبعید، بماند ...
لولیتا یکجورایی هم شده بود چماقِ بالایِ سر بقیه ی نویسندگانِ زن، که  اروتیک بنویسند، تا مطرح شوند! اگرنه، پس اُمل اند!
خوب زنها هم ترجیح دادند با هووو  ها بسازند و هر سال 8 مارس، رفقا با زنهای سابق و کنونی و آینده شان، پرچم سرخ روی کول، تا سفارت امریکا  کیلومترها را در می نوردیدند تا که کرونا از راه رسید و دکان ها تخته شد!
بعد ها شنیدم لولیتا، تو ی فرانسه با علی عبدلی رضایی (هخا -آنارشی که  برای استراحت، پس از کتک کاری با دوست دختر سابقش، خود را به اروپا رسانده بود) برای بالا بردنِ دانشِ شعری اش، می پرد!
لینک به پُستِ "آیا آنارشیستها زنها را کتک می زنند" اینجا

خوب بعد هم زد و اشعارِ  دهه هفتادی، "پست مدرنیسم" و "پسا نیمایی"، با مرگِ استادشان (تیرداد نصری) در لندن، یکهو در  ایران معروف شد!
حلقه رشت/تنکابن/سیاهکل/ لنگرود...استاد  (اینجا)
اینجا
پس سَراستادِ این حلقه ها تیرداد نصری بود که 1386در لندن ( نه از کرونا) مُرد، ولی کتاب شعری هم نداشت! پس فوری برایش کتاب شعر درست کردند و مراسم یادبود  و نماز میت آنلاین (جسد لندن ماند) ، و خلاصه تو ایران حسابی ارج اش را بزرگِ بزرگ داشتند...
در این میان لولیتا که نوشتنِ فارسی نمی دانست، آخ و اوخ هایش را، فایل صوتی کرده و برای شاعر- تروریست، مهرداد عارفانی برای تایپ، تصحیح و پابلیش، می فرستاد و "کارگر- شاعر"، بقولِ لولیتا، حتی بیش از دو دهه،  به او سرویس می داده!
لولیتا البته باید بداند، در فقدان  شاعر- تروریست،  هنوز هم می تواند در کلاسهای اکابرِ آنلاین، بجای ناز و عشوه، بوس و کنار، نوشتن بیاموزد! یا سریع اشکهایش را پاک کرده، یک نوکر-شاعرِ دیگر، در کانونِ نه نویسندگان برای منظومه های  جدیدش پیدا کند..
تا حلقه ی لندن به اتریش را وصل کند!

همزمان مازیار عارفانی  ("داداشی مهرداد") هم گویا با پشتکار در حالِ شکل دادنِ "حلقه ی رشت در کنار تنکابن و حلقه ی سیاهکل" در داخل ایران فعال  است...
باری
حلقه ها داشتند زنجیر می شدند که ناغافل، مهرداد را به جرم تروریسم گرفتند و فایلهای صوتیِ لولیتا بگا رفت و چند وبسایت او نیز، بسته شد!
ما هم منتظر که مجاهدین ، اس او اسِ- ایران/ اتریش، کانون  نه نویسندگان یا انجمن قلم/تبر یا شاعران و هوادارانِ بُمبِ در تبعید یا بلاخره یکجایی، این عملِ تروریستی-  شاعرانه را محکوم کند،  شفاف سازی کند...
اما دریغ از یک خط!
اس او اس ایران/ اتریشی ها اما همان اول فوری یک مصاحبه از داخلِ دادگاه از مهرداد عارفانی گرفتند که ادعا کرد "مجاهدین علیه او فتوا داده اند" چون کتاب چاپ زده، با تیترِ "مرگ بر خدا!" اینجا
وقتی حکمِ شاعر -تروریست اعلام شد 17 سال هلفدونی به خاطر یک کوچولو بمب، لولیتا در بُهتِ همگانی فراخوان داد که اشعار مهرداد را لایک داده و عکسش را لینک کرده ، هشتکِ "بمب گذاری، آزاد باید گردد" بزنید: اگرنه لای پایتان، سیبزمینی است و بی غیرتید!!! و بی همه چیز اید!!!
لولیتا حتی تهدید کرد که اشعارِ آخ و اوخ اش را، و حتی پنجول نگاری هایش را در اعتراض به این حکم، به آتش خواهد کشید!!!
رفقا سعید صالحی نیا و سماکار و کانون نه- نویسندگانِ در تبعید، اعلام کردند: حکم دادگاههای امپریالیستی/سرمایه داری  علیهِ مهرداد عارفانی (رفیق -تروریست-کارگر-شاعر) را نپذیرفته و باطل خواهند کرد!
انجمنِ تَبَر و تَشرِ در تبعید هم، نوکِ قلم هایشان را در کمپینِ لولیتا، تیز کردند که نخواهیم گذاشت آزادی بیان و بمب گذاری ، محدود شود!
لیلا پرنیان و صدیقه محمدی هم چادر به کمر، زنانِ 8 مارس را، به کارزاری دیگر فرا خواندند تا روز 8 مارس را به رهبریِ لولیتا، آنلاین، به مبارزاتِ بین المللی علیه امپریالیسمِ جهانخوار گره بزنند!
من برایشان نوشتم: لطفن تا اول ماه مه صبر کنید، تا رژیم اسلامی، برادر  اسدی ( دانیل جون، دیپلمات-تروریست) را تبادلِ گروگان کند؟! شانسِ دستیابی برای مطالبات زنان و آزادیِ بُمبی  روز کارگر بیشتر است...
دریع از یک جواب!
حال
چاره ای نیست و گویا قرار است که این 8 مارس هم، لولیتا خوانی باشد!
پس همگی را اَنلاین دعوت می کنیم به اتاقِ زومِ کارِ زارِ زنانِ 8 مارس، به صرفِ چای و ویاگرا برای رفقای بالای 60 و واکسن زده.
باشد که بساطِ امپریالیسم و سرمایه داری و فئودالیسم و ایسم های دیگر را، دست در دستِ هم و در آغوشِ یکدیگر، برای همیشه جمع کنیم.
آمین


در زیر متنِ فراخوانِ لولیتا عضو کانونِ نه نویسندگان و دبیر کُلِ کانونِ تَبر و تشرِ در  تبعید و  در حمایت از شاعر- بمب گذاران:

 به دوست شاعرمان مهرداد عارفانی هفده سال زندان بریده اند
به او تهمت تروریست زده اند

چرا که بخاطر معاش خانواده اش برای فیلمبرداری به یک جلسه دعوت شده
وکیل او گفته است بخاطر یک تلفنی که به ایران زده این اتهام را به او بسته اند
تلفن شماره ی برادرش بوده
کسی چه می داند در این مدت چه کشیده
او را زنده یاد تیرداد نصری دوست و برادرم همچون جان عزیز دوست می داشت
من هر شعر تازه ای که می نوشتم صدای شعرم را می فرستادم تا مهرداد آن ها را با تاریخ در جایی امن حفظ کند
همه ی آن سایت ها بسی پیش از این اتفاق از بین رفت
حتی برخی شعرها را در ایمیلم نیز پیدا نکردم
اما با همه ی این حرف ها من اعتراضم را به دستگیری زندان و تهمتی که به او بسته اند اعلام می کنم
دلم خون است از این که چنین بلایی سر او آورده اند
نزدیک ترین دوستانم نیز وقتی نامش را می آورم سریع موضوع را می خواهند عوض کنند
من حتی با نوشتن این چند کلمه احساس تهدید شدن می کنم
و ما شاعران بی رگ بی همه چیز بیغ کک مان نمی گزد
اگر او را بیگناه زندانی کرده اند و ما تنها تماشاگریم و کاری از دست مان بر نمی آید با مرده چه فرق داریم از خودم بیزارم از این مفلوجی بیچارگی ناتوانی از این که قدرت کمک کردن به دوست و برادر شاعرم در این مصیبت نداشته باشم
اگر در میان شما کسی کوچکترین پیوندی یا هم حسی و هم غمانی با من دارد لطفن بیان کند
شعری از او را روی صفحه اش بگذارد
حرفی بزند
کاری کند
وگرنه همه ی شعرهایم را آتش خواهم زد
وقتی جان شاعر به ارزنی نمی ارزد
کجایی ای میرزا کوچک خان کجایی
شاعری از دیار تو غریب و بی کس در غربت به زندان است
کسی کی می داند چرا
چگونه
چه کسی پای او را به این ظلمت کشیده است
چرا
چرا
زیبا کرباسی

مرتبط:
نامه سرگشاده به هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید 
http://www.azadi-b.com/?p=4924