۰۹ اردیبهشت، ۱۳۹۴

موج دستگیری فعالان کارگری در آستانه روز جهانی کارگر+ فیلم تجمع کارگران آزاد در مقابل مجلس

فیلم تجمع کارگران آزاد در مقابل مجلس سه‌شنبه 8اردیبهشت 94 به‌مناسبت روز جهانی
کارگر در مقابل مجلس  http://youtu.be/W59Dl60KVtU

ماموران امنیتی ابراهیم مددی و داوود رضوی از سندیکای شرکت واحد تهران، محمود صالحی فعال شناخته شده سقز و عثمان اسماعیلی سخنگوی کمیته دفاع از کارگران زندانی در مهاباد را بازداشت کردند ...
راديو ندا: تجمع اعتراضي گروهي از كارگران در مقابل مجلس و بازداشت هاي گسترده
گفتگوي راديو ندا با شاپور احساني راد، نماينده اخراجي كارگران پروفيل ساوه ، پيرامون تجمع اعتراضي گروهي از كارگران  به مناسبت اول ماه مه ، روز جهاني كارگر، در مقابل مجلس با شعار: كارگر زنداني - معلم زنداني، آزاد بايد گردد! اين فعال كارگري اعلام كرد كه خبرها حاكي از بازداشت محمود صالحي و شماري از فعالين كارگري است

گوش كردن فايل صوتي با مديا پلير

گوش كردن فايل صوتي با ريل پلير

ماموران اطلاعات جمهوری اسلامی به منزل یک فعال کارگری در شهر سقز یورش بردند.
به گزارش رسیده به “زاگرُس پُست”، ساعت 5 عصر امروز سه شنبه 8 اردیبهشت ماه بعد از آنکه “محمود صالحی” فعال کارگری اهل شهر سقز همراه تعداد دیگری از رفقایش اول ماه روز جهانی کارگر را گرامیداشتند منزل وی از طرف ماموران وزارت اطلاعات مورد یورش قرار گرفت.طی این حمله وسائل شخصی ازجمله کامپیوتر و پرونده های وی از طرف این نیروها ضبط گردید. قابل ذکر است، طی روزهای اخیر تعداد کثیری از فعالین کارگری در شهرهای مختلف کُردستان و از طرف نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی احضار و بازداشت یا منازل آنان توسط این نیروها تفتیش و همراه خانواده هایشان مورد هتاکی و بی احترامی قرار گرفته اند و این درحالیست که اکنون حداقل 10 فعال کارگری کُرد تنها به دلیل طلب خواستهایشان در زندانهای جمهوری اسلامی بسر می برند.
یک فعال کارگری اهل شهر مهاباد دستگیر شد
یک فعال کارگری اهل شهر مهاباد توسط ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دستگیر شد. به گزارش “زاگرُس پُست”، ساعت 6 عصر امروز سه شنبه 8 اردیبهشت ماه یک فعال کارگری اهل شهر مهاباد به نام “عثمان اسماعیلی” عضو کمیته هماهنگی در حین کارکردن در یک ساختمان توسط ماموران اطلاعات دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال یافت. این درحالیست، ساعت 5 امروز نیز بعد از آنکه “محمود صالحی” فعال کارگری اهل شهر سقز همراه تعداد دیگری از رفقایش اول ماه روز جهانی کارگر را گرامیداشتند منزل وی از طرف ماموران وزارت اطلاعات مورد یورش قرار گرفت. طی این حمله وسائل شخصی ازجمله کامپیوتر و پرونده های وی از طرف این نیروها ضبط گردید. قابل ذکر است، طی روزهای اخیر تعداد کثیری از فعالین کارگری در شهرهای مختلف کُردستان و از طرف نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی احضار و بازداشت یا منازل آنان توسط این نیروها تفتیش و همراه خانواده هایشان مورد هتاکی و بی احترامی قرار گرفته اند و این درحالیست که اکنون حداقل 10 فعال کارگری کُرد تنها به دلیل طلب خواستهایشان در زندانهای جمهوری اسلامی بسر می برند.

خبرگزارى هرانا- ابراهیم مددى و داوود رضوى، از فعالین کارگرى و اعضاى سندیکاى شرکت واحد، در آستانه روز جهانى کارگر بازداشت شدندبه گزارش خبرگزارى هرانا، ارگان خبرى مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رو سه شنبه هشتم اردیبهشت کمتر از سه روز مانده به روز جهانى کارگر، آقایان ابراهیم مددى و داوود رضوى از اعضاى هیئت مدیره سندیکاى شرکت واحد در تهران بازداشت شدند. به گفته یکى از نزدیکان، آنها قصد داشتند به سیاق هر سال به مناسبت روز جهانى کارگر در پایانه هاى شرکت واحد، بین رانندگان و کارگران گل و شیرینى پخش کنند. ابراهیم مددى از رهبران و نایب رئیس سندیکاى شرکت واحد است که پیش از این به دلیل فعالیت هاى کارگرى بارها بازداشت شده و سه سال نیز زندانى بوده است و داوود رضوى نیز از اعضاى هیئت رئیسه سندیکاى شرکت واحد است.
به گزارش هرانا، در آستانه روز جهانى کارگر در یازدهم اردیبهشت، موج بازداشت و برخورد با فعالین کارگرى در ایران شدت گرفته است.
به گزارش آژانس خبررسانی کُردپا، در روزهای اخیر چندین فعال کاگری در شهرهای مختلف کُردستان نظیر سنندج، مهاباد و سقز به نهادهای امنیتی و قضایی احضار و مورد بازجویی قرار گرفته‌اند. فعالین کارگری با انتشار نامه‌هایی از “فشار و تهدید سیستماتیک” نهادهای امنیتی بر طبقه‌ی کارگر و زحمت‌کش کُردستان خبر داده و از مجامع بین‌المللی و مدافعان حقوق‌بشر می‌خواهند که صدای انسان‌های عدالت‌طلب باشند. یکی از فعالین کارگری در گفتگو با خبرنگار کُردپا از آمادگی کارگران و قشر زخمت‌کش برای برگزاری مراسم ویژه روز جهانی کارگر در جمعه آینده( یازدهم اردیبهشت‌ماه) خبر داد و گفت که مراسم یادشده مجزا از مراسم سالانه‌ی حکومتی که خانه‌ی کارگر بانی آن است برگزار می‌شود. عثمان اسماعیلی خاطرنشان کرد که فشار و تهدید فعالین کارگری طبیعتا در روزهای هشتم مارس، اول ماه مه و دیگر مناسبت‌های اجتماعی افزایش می‌یابد اما در هفته‌های اخیر روند بازداشت‌ها سیر صعودی داشته است. وی اضافه کرد که در حال حاضر حداقل ١٥ فعال کارگری کُردستان در زندان‌های حکومت اسلامی ایران محبوس هستند که بسیاری از آنان در چند هفته‌ی اخیر بازداشت و با ضرب و شتم مأموران حکومتی به زندان منتقل شده‌اند.
سخنگوی زندانیان سیاسی در مهاباد هویت فعالین کارگری محبوس در زندان‌ها را کوروش بخشنده، نظام صادقی، رضا امجدی، آرام زندی، ریبوار عبدالهی، فرزاد مرادی‌نیا، حامد محمودی‌نژاد، بهنام ابراهیم‌زاده، یوسف آب‌خرابات، فواد زندی، منیژه صادقی، رسول بداقی، محمد جراحی و فردین میرکی عنوان کرد.
به گفته‌ی اسماعیلی، چند فعال دیگر کارگری در کُردستان توسط نهادهای امنیتی احضار و یا بازداشت شده‌اند که بعدها به صورت موقت تا برگزاری دادگاه آزاد شده‌اند که می‌توان از مهرداد امین‌وزیری در شهر سنندج نام برد. پیشتر محمود صالحی، فعال سرشناس کارگری در تماس تلفنی با کُردپا تعداد فعالین کارگری در زندان‌های سراسر کشور را حدود یکصد و بیست تن عنوان کرده بود.
گزارش ایلنا از تجمع: به گزارش خبرنگار ایلنا، این کارگران که همزمان با ده‌ها معلم بازنشسته مقابل مجلس تجمع کرده بودند، در اعتراض به وضعیت معیشتی خود شعار سر دادند. معترضان حاضر در این تجمع به صورت مشترک خواستار آزادی کارگران و معلمان زندانی شدند. کارگران معترض در عین حال در اعتراض به خلف وعده نمایندگان مجلس که پیش از سال ۹۴ قول داده بودند پرونده محکومیت دو تن از هماهنگ کنندگان طومار ۴۰ هزار امضایی را پیگیری کنند، شعارهایی را سر دادند. لازم به ذکر است امضاء‌کنندگان طومار یاد شده همزمان با رشد صعودی نرخ تورم در سال ۹۱ خواستار افزایش دستمزد‌ها شده بودند. گفته می‌شود اعضای ۷ تشکل مستقل در این تجمع شرکت کرده بودند. در پایان این تجمع قطعنامه‌ای قرائت و امضا شد که نسخه‌ای از آن در اختیار نمایندگان مجلس قرار گرفت.
توضیح اتحادیه آزاد کارگران ایران در باره گزارش ایلنا
این تجمع به مناسبت اول ماه با فراخوان اتحادیه آزاد کارگران ایران برگزار و با شرکت کارگران عضو و مرتبط با اتحادیه انجام گرفت. آن چیزی که در قسمت آخر گزارش ایلنا تحت عنوان شرکت اعضای هفت تشکل در این تجمع آمده است نه شرکت اعضای هفت تشکل در این تجمع، بلکه قرائت قطعنامه مشترک 7 تشکل و نهاد مستقل کارگری شامل: اتحادیه آزاد کارگران ایران، انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، سندیکای کارگران نقاش استان البرز، کانون مدافعان حقوق کارگر، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگر و کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری  در تجمع بود که پس از قرائت در مقابل مجلس رسما تحویل مسئولین این نهاد شد. این قطعنامه تحت عنوان قطعنامه تشکلها و نهادهای مستقل کارگری به مناسبت اول ماه مه 2015 – 11 اردیبهشت 1394 بر روی سایت اتحاد و دیگر سایتها قرار دارد.

Germany
امروز سه شنبه ۲۸ أوریل، ۵۰ نفر فعالین  در شهر گوتینگن دفتر ساختمان حزب اتحاد دموکرات مسیحی را  بعنوان  اعتراض بلوکه کردند. این اعتراض بعلت جنایت و کشتن پناهجویان توسط سیاستهای اتحادیه اروپا و همچنین  نقض سیستماتیک حقوق انسانی پناهجویان بود

۰۸ اردیبهشت، ۱۳۹۴

روز جهانی کارگر! تنها سرمایه داران در خانه میمانند. اشغال خیابان!



رزا: فعلن برای گرم شدن مقاله ی خوب حکیمی در زیر
برای خواندن در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم.
برای ادامه ی خواندن در بلاگ روی اینجا کلیک کنیم.

جرأت روی پای خود ایستادن به خود دهیم!

 به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر

محسن حکيمى : اعتصاب غذای ده ها هزار کارگر کارخانه های پارس خودرو و ایران خودرو در زمستان ١٣٩٣ از جمله ی حرکات درخشان جنبش کارگری در سال های اخیر بود، به طوری که علاوه بر دستاوردهای اقتصادی

 به ویژه افزایش دستمزد - که میزان آن در مورد کارگران دیگر هفده درصد بود اما در مورد کارگران این دو کارخانه بیست و چند درصد شد - روحیه ی همبستگی و اعتراض یکپارچه و متحدانه و نیز جنبه های سیاسی و اخلاقی رابطه ی کارگران با یکدیگر را تقویت کرد، تا آن حد که جمعی از کارگران پیشروِ ایران خودرو این نوید را به جنبش کارگری دادند که پس از این اعتصاب، کارگران این کارخانه بسی متحدتر و بسیار شجاع تر از پیش شده اند و در آینده با اعتماد به نفس بسیار بیشتری برای خواست های شان مبارزه خواهند کرد.
اما مهم تر از این حرکت، تجمع سراسری معلمان در اسفند 1393 و ادامه ی آن در فروردین 1394 بود که اگرچه تا کنون از نظر اقتصادی دستاورد چندانی نداشته است، اما به لحاظ گستردگی حرکت و به ویژه حضور متحدانه ی معلمان در خیابان های شهرهای مختلف برای اعتراض به اوضاع معیشت خود و مطالبه ی افزایش حقوق می تواند نویدبخش موج تازه ای از جنبش طبقه ی کارگر ایران برای رفاه و آزادی باشد. افزون بر این، تجمع معلمان در خیابان بار دیگر همچون آینه ای زلال و شفاف دروغین بودنِ ادعای جمهوری اسلامی مبنی بر «حمایت از مستضعفان» را نشان داد، به طوری که علاوه بر بازداشت یکی از رهبران این تجمع، «مانور مقابله با تجمع خیابانی» را در دستور کار خود گذاشت تا به این ترتیب به معلمان هشدار دهد که ادامه ی تجمع آنها را برای اعتراض به زندگی ذلت بارشان بر نمی تابد و آن را سرکوب خواهد کرد.
تا آنجا که به بازداشت و تهدید کارگران مربوط می شود، باید گفت سال هاست که کارگران ایران بازداشت و زندان و سرکوب را به جان خریده اند و گوش شان هم از این گونه تهدیدها و خط و نشان کشیدن ها پُر است. بنابراین، هیچ کدام از اینها چیز تازه ای نیست، و غرض از این نوشته نیز به هیچ وجه افشاگری درباره ی سرکوب کارگران نیست. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. برعکس، هدف این نوشته انگشت گذاشتن بر چیزی است که چندان عیان نیست، یا اگر هم عیان هست چنان به عیان بودن اش عادت کرده ایم که کمتر مایلیم کسی در باره اش صحبت کند یا آن را به رخ مان بکشد: ضعف ها و ناتوانی های خودمان. برای توضیح مطلب، بر می گردم به آنچه در ابتدا گفتم، یعنی اعتصاب غذای کارگران خودروسازی و تجمع معلمان.
چنان که گفتم، این حرکت ها بی تردید گام های بلندی در پیشروی جنبش کارگری بودند. اما گامی که در محدوده ی خاص این یا آن بخش از جامعه «بلند» به نظر می رسد وقتی در بستر وسیع تر کل جامعه قرار گیرد به گامی «کوتاه» و حتا «ناچیز» بدل می شود. از پیش پیدا بود که حتا بیست و چند در صد افزایش حداقل دستمزد - حداقلی که اندکی بیش از 600 هزار تومان بود - باز هم بسیار بسیار نازل تر است از حتا آن چیزی که خودِ رژیم به عنوان «خط فقر» اعلام کرده است. بنابراین، طبیعی است که اکنون کارگران ایران خودرو، به ویژه هنگام مواجهه با رشد افسارگسیخته قیمت ها، از خود بپرسند: این بیست و چند درصد افزایش دستمزد به چه درد ما می خورد؟ این افزایش دستمزد کدام مشکل از کوه مشکلات ما را حل می کند؟ آیا اعتصاب غذا کردیم که همچنان در زیر «خط فقر» در جا بزنیم؟ لازم است تأکید کنم که این پرسش ها اختراعات ذهن من نیست، بلکه آنها را براساس اطلاع موثق از مشغله ی ذهنی کارگران ایران خودرو در این روزها طرح می کنم. یا، در مورد کارگران پارس خودرو، خبر موثق این است که قرارداد یازده نفر از کارگرانی را که در جریان اعتصاب غذا فعال بوده و پس از اعتصاب به حراستِ کارخانه احضار شده بوده اند، تمدید نکرده اند و در واقع آنها را اخراج کرده اند. در این مورد نیز از پیش معلوم بود که، به رغم وعده ای که معاون منابع انسانیِ کارخانه داده بود مبنی بر این که هیچ کارگری به دلیل شرکت در اعتصاب غذا اخراج نخواهد شد، هیچ تضمینی وجود ندارد که کارگران فعال در اعتصاب اخراج نشوند. طبیعی است که اکنون کارگران پارس خودرو از خود بپرسند: آیا اعتصاب غذا کردیم که همکاران مان را این گونه راحت و بی دردسر اخراج کنند؟ وقتی کارگران ایران خورو و پارس خودرو، که حرکت شان به هرحال دستاوردی اقتصادی - هرچند ناچیز - داشته است، با اعتصاب غذای خود این گونه برخورد می کنند، وضع معلمان که تا کنون حتا همین دستاورد را نیز نداشته اند، معلوم است. طبیعی است که آنها نیز از خود بپرسند که به راستی حاصل دو تجمعی که تا کنون برگزار کرده ایم، چه بوده است؟ آیا تجمع کردیم که ناظر منفعل بازداشت یکی از رهبران مان باشیم؟
این تجربه های گرانقدر درس بسیار مهمی را به ما می دهند و با صدای رسا به ما گوشزد می کنند که: اعتصاب غذای هفت هزار نفریِ کارگران پارس خودرو به تنهایی به جایی نمی رسد؛ اعتصاب غذای بیست هزار نفریِ کارگران ایران خودرو به تنهایی به جایی نمی رسد؛ حتا تجمع خیابانیِ چندین هزار نفریِ معلمان در سراسر کشور به تنهایی به جایی نمی رسد. توهم محض است اگر کارگران ایران خودرو یا پارس خودرو فکر کنند به تنهایی و بدون اتحاد با بخش های دیگر طبقه ی کارگر از جمله معلمان و پرستاران و... می توانند حتا به مطالبات حداقلی شان برسند. خیال بافی مطلق است اگر معلمان بیندیشند به تنهایی و بدون اتحاد با کارگران صنایع و... می توانند از چنگ زندگی ننگین در زیر «خط فقر» رها شوند. حتا تحقق خواست های پایه ای کارگران از جمله دستمزدی که متضمن رهایی از زندگی در زیر «خط فقر» باشد در گرو اتحاد سراسری کل طبقه ی کارگر است. هیچ بخشی از طبقه ی کارگر به تنهایی قادر نیست به هیچ یک از خواست های حداقلی اش برسد، و به فرض این که برسد هیچ تضمینی برای تثبیت و تداوم آن دستاورد وجود ندارد.  آری، تنهایی کارگر- حتا تنهایی چندهزارنفریِ او- یعنی ناتوان بودن، یعنی بی یار و یاور بودن، یعنی بی پشت و پناه بودن، یعنی ادامه ی دست و پا زدن در فقر و گرسنگی. واقعیت این است که هم تک تک کارگران و هم بخش های مختلف طبقه ی کارگر ایران از یکدیگر جدا و تنهایند. آنها با هم بیگانه اند و به یکدیگر اعتماد ندارند. حتا اگر کار و تولید در زیر یک سقف به اجبار آنها را با هم متحد کند تا برای خواست های شان مبارزه کنند، از آنجا که با کارگرانِ زیر سقف های دیگر و نیز با کارگران محلات زیست خود متحد نیستند و خواست های آنها را خواست های خود نمی دانند، بازهم تنها و جدا از یکدیگرند و به علت این تنهایی و جدایی قادر به رسیدن به خواست های شان نیستند. حقیقت تلخ این است که طبقه ی کارگر ایران به علت تکه پارگی و جدایی و بی خبری بخش های مختلف آن از یکدیگر فاقد قدرت لازم برای رسیدن به خواست هایش است. صورت مسئله ی واقعی زندگی کارگران چنین است و هرگونه لاپوشانی این حقیقت  کمک به بقا و تداوم زندگی ننگین و خفت بار در زیر یوغ  سرمایه است.

۰۵ اردیبهشت، ۱۳۹۴

کُشتن آزادی بیان، در سالروز تیرباران بیژن جزنی و یارانش!


 رزا: از چریکها فقط اینها مانده اند! یک مُشت سانسورچی، تواب و خائن! در زیر این پُست مطالب اخیر چریکهای فدایی جمع آوری شده است. برای مطالعه ی چپ ایران هم مقاله ی زیر را از آقای زندی توصیه میکنم. دوستانی که در تلاش هستند در زیر مقاله ی فرخ نگهدار کامنت بگذارند و از ایرانند، تلاش بیهوده نکنید! فواد تابان سردبیر اخبار روز(فدایی اکثریت) شخصن در حال قیچی کردن کامنت دونی هست. رژیم اسلامی برادر ایشان (مجتبی محسنی) را در دهه ی 60 اعدام کرده و ایشان عقده اش را با به رگبار بستن اندیشه در این وبسایت خالی میکند. بدون جلیقه ی ضد گلوله، وارد نشوید! منظور حفظ آی دی میباشد:)
متاسفانه با اينکه نزديک به سه دهه از انقلاب بهمن می‏گذرد و عمده‏‌ی سازمان‏ها، احزاب و گروه‏های مختلف شکل گرفته و فعال در دوران انقلاب بهمن و پس از آن پايگاه‏های اينترنتی مختلف تاسيس کرده و در اختيار دارند، اما شمار گروه‏ها، سازمان‏ها و احزابی که آرشيو نشريات و مطبوعه‏‌های خود را به مثابه بخشی از تاريخ جنبش چپ ايران برای انتقال تجارب در اختيار گذاشته باشند، اگر معادل صفر نباشد، چيزی فرای آن هم نيست.
هم زمان با سرنگونی نظام سلطنت در ايران و استقرار حکومت جمهوری اسلامی، جنبش چپ ايران در معرضِ فراز و نشيب‏‌های مختلفی قرار گرفت و تجربياتی تلخ و شيرين پشت سر نهاد. مجموعه‏‌ی احزاب، سازمان‏ها و گروه‏های متفاوت منسوب به چپ انقلابی و اجتماعی، گروه‏های شکل گرفته در روزهای انقلاب بهمن، سازمان‏ها و احزاب قوام گرفته در خارج از کشور و در کوران تحولاتِ انقلابی، گروه‏های شکل گرفته در زندان و ... هر يک معرفِ گرايشی از جنبش چپِ ايران در روزهای پس از قيامِ بهمن بوده‏‌اند.
در گستردگی اين طيف همين بس که در زمانی که برخی از اين گروه و سازمان‏ها در تلاش سرنگونیِ حکومتِ برخاسته از قيامِ بهمن بودند، برخی ديگر عمده‏‌ی تلاش و همت خود را متوجه تقويت جناح‏های متفاوت آن نمودند، دسته‏ای تلاش خود را متوجه تسليح و سازمان‏دهی نهادهای مسلح توده‌‏ای و برخی ديگر در تلاشِ تسليح و استقرار نهادهای متفاوت درون رژيم نوين برآمدند، برخی به جبهه‌‏های جنگ ايران و عراق شتافتند و برخی ديگر در سوی مقابل ايستادند و نيروهای رژيم را هدفِ گرفتند... گوشه‏‌های مختلفی از وجوه تمايز و گستره‏‌ی اين چپ با همه‏‌ی ويژگی‏‌های آن، توسط برخی منقدين و نظريه‏‌پردازانِ چپ و البته غيرِچپ در متون مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. آنچه که اين بررسی را حائز اهميت می‏کند، همانا انتقالِ تجاربِ تاريخی جنبش چپِ ايران در دوره‌‏ی مذکور و ياری به شکل‏‌دهی به ذهنِ تاريخی است. نطفه‌‏های خجسته‏‌ی جنبشِ جوان چپ در ايران در حال رشد و نمو است و انتقال اين تجارب يقيناً به باروری اين نطفه ياری خواهد رساند.
برای مطالعه ی بیشتر روی اینجا کلیک کنیم.
برای خواندن مقاله ها در منبع روی تیتر آنها کلیک کنیم. 

این همه کینه و پرخاشگری مصداقی علیه توکلی برای چیست؟
برای خواننده بی خبر، این پرسش ساده طرح می شود این همه کینه و پرخاشگری ایرج مصداقی علیه کیانوش توکلی برای چیست ؟ پس بشنوید ....مصداقی در همان سالهای اولیه تاسیس ایران گلوبال زمانی که با سازمان مجاهدین خلق کار می کرد، مقالاتشان را برایم ارسال می کرد و منهم بدون کم و کسر ؛ آن را در سایت منتشر می کردم (آرشیو مقالات موجود است) تا اینکه روزی پس از انتشار چندین مقاله ، شخص دیگری در نقد ایرج مصداقی مطلبی نوشت و منهم طبق ظوابط سایت آن را منتشر نمودم از آن پس دیگر از مصداقی خبری نشد.

من گریه می‌کردم .همسرم و فرزندانم از عمل ایرج مصداقی مریض و افسرده بودند

من محسنِ درزی هستم ...آقای مصداقی رویِ خطِ رادیویِ شهرِ ما در سوئد آمد . یک جلسه در یک نشستِ " انقلابیون و رادیکال‌ها " داشت و هر چه دل تنگش خواست گفت ... چند سال از رادیوِ شهرمان نامِ من رو به نامِ تواب و تیر خلاص زن هر هفته جریاناتِ انقلابی‌ به نقل از ایشون می‌‌بردند . من گریه می‌کردم . همسرم و فرزندانم مریض و افسرده بودند . از رادیو آدرسِ منزلِ من داده میشد که به خانهِ من حمله کنند به عنوانِ یک جانی ... من با گرفتنِ وکیل علیهِ نوشتهِ ایرجِ مصداقی به .....

من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟
ایرج مصداقی
«آن که ناموخت از گذشت روزگار، هیچ‌ ناموزد زهیچ آموزگار»
در روزگاری که امیر فطانت منبع حقیر ساواک مدعی است عامل قهرمان شدن دانشیان و ... او بوده و از این که آن‌ها را به ساواک لو داده بایستی چپ ایران ممنون او باشد و همه‌ی چپ ایران اندازه‌ی «قوزک پای» او نیست، عجیب نیست که محسن درزی با همراهی کیانوش توکلی رفیق دیروز و امروزش، داستان ۸ سال پیش را دوباره تازه کرده‌ است و خواهان عذرخواهی است و مسئولیت کشتار زندانیان سیاسی و بیچاره‌ کردن «توده زندانی» را به دوش «انقلابیون زندان» می‌اندازد.
پیش‌تر هوشنگ اسدی یک نفوذی ساواک در حزب توده و تواب شناخته‌ شده‌ی زندان‌های جمهوری اسلامی وظیفه‌ی حمایت از امیرفطانت و محسن درزی را به عهده داشت و جدیداً کیانوش توکلی مسئولیت آن را به عهده گرفته است. چیزی که قبل از هرچیز به ضرر محسن درزی تمام می‌شود، چنانچه بار قبل هم علیرغم دروغ‌های شاخداری که هوشنگ اسدی تولید می‌کرد و مدعی بود معروف‌ترین سینماگر ایران در حال ساخت فیلم سینمایی از روی «داستان» محسن درزی است اوضاع به ضرر او و خانواده‌اش که قربانی اقدامات او هستند تمام شد.
از آن‌جایی که در روزهای اخیر مقاله‌ای در رابطه با فرخ نگهدار و جعلیات تاریخی‌اش نوشته‌ام و باعث بسیج مریدان فرخ نگهدار شده است، درزی و توکلی که سابقه فعالیت در «فداییان اکثریت» را دارند به زعم خود زمینه را مناسب دیده‌‌اند که دوباره پا به میدان بگذارند بلکه بتوانند حمایت «اکثریت» و یا وابستگان آن را کسب کنند. اما تا این‌جای کار از حمایت سازمان مجاهدین خلق و دستگاه «جنگ مقدس سیاسی» آن برخوردار شده‌اند! (پایین تر توضیح می‌دهم)
محسن درزی تواب فعال بند ۱ واحد ۳ قزلحصار که ده‌ها شاهد در مورد اعمالی که او در زندان مرتکب شده وجود دارند در سایت «ایران گلوبال»، منکر «تواب» بودن و شرکت در جوخه‌ی اعدام‌ شده است. کیانوش توکلی که وکالت تبلیغاتی او را به عهده دارد مدعی‌ست که در گفتگو با درزی متوجه شده است که «هرگز» من با محسن درزی هم‌بند نبوده‌ام و در گفتگو با کاوه‌ جویا مدعی‌شده‌ام که داستان تیرخلاص زدن محسن درزی را از یک زندانی «پیکاری» شنیده‌ام. ادعای او بلافاصله با تکذیب کاوه جویا در همان سایت ایران گلوبال روبرو شد تا بر همگان روشن شود که با چه کسی سروکار دارند و روایات او تا چه حد «صادقانه» است. درزی و توکلی مدعی هستند که من بایستی از یک «تواب» که شهره عام و خاص است پوزش بخواهم و نه او از مردم و قربانیان رژیم جمهوری اسلامی!

فرخ نگهدار در گفتگو با «اخبار روز»
دلم می خواست مثل بیژن باشم! 

 اخبار روز: شما باز بیژن جزنی و حمید اشرف را «تفسیر» کردید. این تفسیر می تواند از سوی هر کسی به گونه ای باشد. سوال را به صورت دیگری مطرح می کنم. کسانی را که امروز در رژیم ولایت فقیه، همچنان انقلابی، رادیکال، کمونیست و به تعبیر شما «برانداز» مانده اند، چگونه توصیف می کنید؟ آن گونه که در پاسخ پیشین آمده «رقت آور»؟ شما امروز با این افراد چه مناسباتی برقرار می کنید؟
فرخ نگهدار: من بیژن را تفسیر نکردم. شما از من پرسیدید چرا فکر می کنی که اگر بیژن و حمید بودند به همان راهی می رفتند که تو رفتی. پاسخ گفتم: خیر. من چنین حرفی نزده ام و نمی زنم. نظر به تاثیری که بیژن در ذهن من داشته همیشه در تصمیم گیری های حساس فکر کرده ام اگر بیژن بود چه می کرد. یک حرف دیگر هم زدم. از رزمندگان جنبش فدایی نیمی جان باختند و نیمی جان به در بردند. من یقین دارم که اگر آن نیمه جان باخته می ماند و این نیمه جان بدر برده بر خاک می خفت باز هم تغییر عمده ای در در دیدگاه ها و طرز فکرهایی که امروز چهره و هویت جریان اصلی فدایی را تعریف می کند پدید نمی آمد. شاید تا حدود یک سال دیگر معنای این حرف من مشخص تر شود. بدنه اصلی جریان اقلیت و بدنه اصلی جریان اکثریت در مسیر وحدت اند. البته کسانی هم هستند که می دانم با این وحدت مخالفند و خود را بیرون از آن قرار می دهند. موضوع اصلی اختلاف هم شعار سرنگونی است. روندهای سیاسی در کشور مسیر دیگری را طی می کنند. در عرصه خارجی دیپلماسی هر زمان قوت بیشتری می گیرد و در عرصه داخلی روندهای انتخاباتی و فعالیت های مدنی (مطالباتی) جای بازتری پیدا می کنند. شعار سرنگونی را تحولات منطقه و بلوغ مردم ایران به حاشیه رانده است. توصیه من به این عزیزان این است که خود را به حاشیه نرانند.

عنوان : مصاحبه یا فرصت از دست رفته
....اگر من به جای اخبار روز بودم از آقای نگهدار می پرسیدم شما در برخی گفته ها و نوشته های خود قبول کرده اید که سیاست های شما در حمایت از اعدام های دوران انقلاب غلط بوده است؛ قبول کرده اید که تشویق هوادارن سازمان به همکاری با نهادهای سرکوب گر جمهوری اسلامی در برخی سال ها غلط بوده است (در مصاحبه با صدای آمریکا گفتید در بخشی غلط بوده ) قبول کرده اید که در ترور شخصیت دست داشته اید (ماجرای رفیق هلیلی رودی ) و.. خوب اگر این ها را قبول دارید ،در عرف حقوقی متهم به «مشارکت در قتل» هستید .در کدام دموکراسی متهم به مشارکت در قتل ادعای رهبری و راهنمائی و رهنمود دادن می کند؟
مگر مسولیت پذیری از مهم ترین مبانی دموکراسی نیست ؟
مسولیت پذیری فقط این است که بگوئیم اشتباه شد .. به همین دموکراسی های غربی نگاه کنید . چه می کنند سیاستمداران وقتی خطاهای ان ها افشا می شود؟ از سمت خود کنار می روند و دیگر ادعای رهبری و راهنماپی کردن و رهنمود دادن را نمی کنند. مگر این گونه نیست؟ شما با خظاهائی چون ...حمایت از اعدام های سیاسی و.... . چه کرده اید؟
آقای نگهدار خود شما معتقدید که اعتقاد شما به مبارزه مسلحانه زمان شاه غلط بوده؛ معتقدید که سیاست شما در حمایت از خط امام غلط بوده؛ معتقدید که هواداری شما از نظام شوروی سابق غلط بوده و.... به کسی که این همه اشتباه کرده است و باز هم ادعای رهنمود دادن و رهبری دارد چه باید گفت؟
در مصاحبه با آقای نگهدار درست بود که موارد مشخص آقای مصداقی و این گونه پرسش ها مطرح می شد . این مصاحبه فرصتی از دست رفته است هم برای اخبار روز هم برای آقای نگهدار و هم برای خوانندگان.

  از : محسن صادقی عنوان : عجب!
پس به این نتیجه می رسیم که اوضاع گل و بلبل است. در میان فدائیان از اکثریتی و اقلیتی صلح و آشتی برقرار شده و قفس بیژن و حمید را شکسته اند و رها شده اند و همه هم شده اند پیرو نظر آشتی با حکومت و از براندازی و انقلاب فاصله گرفته اند. این آقای نگهدار حقیقتا استاد وارونه جلوه دادن حقایق است.

چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند

 کتابهای ساواما در مورد چریکها برای دانلود از آرشیو اپوزیسیون


۰۱ اردیبهشت، ۱۳۹۴

ویدئوی لخت شدن اولین زن ایرانی از شیراز در اعتراض به حجاب اجباری



رزا:از اخبار رژیم اسلامی مشخص است، که این زن جوان چند روز پیش مورد خشونت زنان نهی از منکر قرار گرفته و لخت میشود. پس از آن فرار این زن ناشناس توسط دوربین رهگذران بطور تصادفی در تقاطع خیابان سحر (شهرک گلستان شیراز)  ثبت شده و فیلم آن در شبکه های اجتماعی پخش میشود. رسانه های دولتی رژیم بعد از پخش فیلم ادعا کرده اند که او مست بوده و شیشه ( مواد مخدر) استفاده کرده است. اگرچه شاید این مست بودن یا مصرف ماده ی مخدر ثابت شود یا نشود، اما از فرار و سرعت دویدن او از دست دو مامور قُلدر امنیتی، میتوان به هُشیاری اش احتمال داد. متاسفانه پس از طی کردن مسافتی  او توسط نیروهای انتظامی (سه نفر) دستگیر میشود. در زیر فیلم ، خبر و کامنتهای جالب در اینمورد.
فیلم در لینکهای زیر
برهنه شدن يك زن در شهرك گلستان شيراز


دوستان شیرازی که نام و مُشخصات این زن شجاع را میدانند لُطفن در اختیار حقوق بشر گذاشته و رسانه ای کنند. احتمال سرکوب و شکنجه و تجاوز به او در زندان زیاد است. لطفن بموقع خبررسانی کنید.
 تقاطع خیابان سحر (شهرک گلستان شیراز)


۱۳۹۴/۱/۲۹ - ۵:۵۰
به گزارش دیلی خبر ایران،یک زن که نامش فاش نشده است، در شهرک گلستان ، توسط نیروی انتظامی به دلیل بد حجابی مورد اخطار قرار گرفته است.دقايقی‌ بعد این زن لباسهایش را در خيابان درآورده لخت شد و شروع به دويدن كرد.گفته می شود مصرف بیش از حد شیشه باعث بروز چنین اقدام زشتی از سوی خانم شده است
لخت شدن یه زن بر اثر مصرف زیاد شیشه در شهرک گلستان شیراز
انتشار: ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
ویدئوی زیر مربوط به عریان شدن زنی در شهرک گلستان شیراز است  
دختر بدون لباسی که در شهرک گلستان شیراز توسط نیروهای بسیج خانم دستگیر شد بر اثر مصرف زیاد شیشه از حالت طبیعی بیرون آمده و با چنین وضعیتی در خیابان ها سرگردان بود.

لخت شدن دختر مست در خیابان شهرک گلستان شیراز جنجالی شد. این دختر برهنه در خیابان گلستان شیراز شروع به دویدن کرد. دختر بدون لباسی که در شهرک گلستان شیراز توسط نیروهای بسیج خانم دستگیر شد بر اثر مصرف زیاد شیشه از حالت طبیعی بیرون آمده و با چنین وضعیتی در خیابان ها سرگردان بود

زنی را در یکی از خیابان های شهرک گلستان شیراز برهنه در حال فرار از دست نیروهای انتظامی . این زن دستگیر میشود و کشان کشان او را در داخل خودرو می اندازند .
مشت می کوبم بر در
 پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم

نقطه انفجار فردی و اجتماعی و پیامدهای آن
  حنیف حیدرنژاد
یک ویدئوی ۳۰ ثانیه‌ای منتشر شده در یوتیوب در روزهای اخیر ظاهرا زنی را در یکی از خیابان های شهرک گلستان شیراز نشان می‌دهد که برهنه از خودروی نیروی انتظامی  پیاده شده و در خیابان شروع به دویدن می‌کند. دو مامور نیروی انتظامی او را تعقیب کرده و دستگیر نموده و کِشان کِشان به طرف خودرو بر می‌گردانند.[1]
نوشتید:که برهنه از خودروی نیروی انتظامی پیاده شده و در خیابان شروع به دویدن می‌کند.
رزا: با دور آهسته نگاه کنید، او از خودرو بیرون نمی آید. گویا دو اونیفرم پوش بدنبال زن مدتی در اتوبان میدوند. از نبش خیابان سحر کسی (زن دیگر) شروع به فیلمبرداری میکند. این همان هنگامی است که زن به ماشین پلیس رسیده و بدون توقف به دویدن ادامه میدهد. ماشین انتظامی پارک میکند و یکی از سرنشینان (پلیس) به دو نفر اونیفرم پوش که اینک زن را دستگیر کرده به روی آسفالت خیابان انداخته اند ملحق شده و اینک سه نفری زن را بطرف ماشین انتظامی میبرند. زن احتمالن مدتی را در تعقیب دو نفر اونیفرمپوش بوده و در بلوار دویده. تا بعد از رسیدن به ماشین پلیس ، و بعدش ادامه ی دویدن است.
شاید خودشان لختش کرده باشند و فرار کرده.اگر نه و یک حرکت اعتراضی بوده، اولین زن ایرانی گروه فیمن باید به حساب بیاید.اگر اپیدمی شود،
دیگر قدرت دستگیری همه را نخواهند داشت

به گزارش گوناز تی وی، یک زن که نامش فاش نشده است، در شهرک گلستان ، توسط نیروی انتظامی جمهوری اسلامی به دلیل بد حجابی مورد اخطار قرار گرفته است.
دقايقی‌ بعد این زن لباسهایش را در خيابان درآورده لخت شد و شروع به دويدن كرد
حسن روحانی "شیخ حیله گر" ، در وعده‌های انتخاباتی خود در سال ۱۳۹۲ گفته بود که "کرامت را به دانشگاه و دانشجو برخواهم گرداند​ دختران ما در خیابان‌ها باید احساس امنیت کنند! نخواهم گذاشت مأموری بی‌نام و نشان از کسی سؤال کند! دختران جامعه ما خود حافظ حجاب و عفاف هستند".
نه تنها این وعده ها در جغرافیای موسوم به ایران عملی نشد بلکه فشارها از قبل نیز بیشتر شد و حتی اعدام ها نیز وحشتناک افزایش یافته است.

زنان ایرانی تنها کسانی هستند که سی و اندی سال شجاعانه در برابر تیغ و اسید و مشت و لگد و سیلی ایستادن ولی کوتاه نیامدن ، در برابر این همه پتانسیل آزادی خواهی روزی سدها خواهد شکست و این نیرو آزاد خواهد شد

درود به جرعت و شرافتت این اولین نفر نبود که این جرعت رو داشت یک بانو دربابل هم این کار رو انجام داد که من خودم هم شاهد بودم نیروی انتظامی آمد نتوانست کاری انجام بده گفت این دختر دیوانه است و باید بهزیستی بیاد که بهزیستی هم نیومد مادرم دختر رو سوار ماشین خودمون کرد دختر کمی مشکل داشت ولی دیوانه نبود.... جرعت داشت

ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯﻭ ﻧﻴﺴﺖ, ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻴﮕﻦ ﺟﺮاﺕ!

دوست عزیز خودش برهنه نشده چون پلیس هیچ وقت صبر نمیکنه تا دختره جلوش لخت بشه.( یکم فکر کنید هرچی میخونید رو قبول نکنید) قطعا خود پلیس ها برهنش کردن و احتمالا قصدشون تجاوز بوده

چند روز پیش عکسی از لخت شدن زنی در شهرك گلستان شيراز منتشر شد که بخاطر فشار نیروی انتظامی و حجاب اجباری دختری جلوی مامورین انتظامی لخت مادر زاد شده بود !
البته حرف سخن زیادی پشتش بود یکی میگفت فوتوشاپ هست یکی میگفت مواد کشیده یکی میگفت روانی بوده خلاصه ارتش سایبری و برادران جمهوری اسلامی خیلی حرف و سخن برای این عکس لخت دختر شیرازی ساختند تا کار نیروی انتظامی موجه کنند !
اینم فیلم اون عکس که دیگه حرف مفت پشتش نباشه 36 ساله با این مزخرفات جنایات جمهوری اسلامی توجیه کردین بسه دیگه کمی هم خفه بشید
گوناز تی وی: گویا جان زنان جغرافیای موسوم به ایران به لبشان رسیده است.
گوناز تی وی: با افزایش فشارها بر روی زنان در ایران، مراجعه زنان به رفتارهای غیرعادی برای اعتراض در این کشور افزایش یافته است. در سال های گذشته مواردی همچون خودسوزی،خودزنی و عریان شدن زنان بیشتر دیده شده است و بعد از ماجرای لخت شدن یک زن در کرمانشاه ، بار دیگر زنی در شهرک گلستان شیراز به نشانه اعتراض عریان شده است. به گزارش گوناز تی وی، یک زن ایرانی در شهرک گلستان شیراز که به دلیل بی حجابی از سوی نیروی انتظامی ایران تهدید به بازداشت شده بود، عریان شده و در خیابان شروع به دویدن کرده است. این اولین باری نیست که این اتفاق در ایران رخ می دهد و سال گذشته نیز زنی به دلیل مشابه در کرمانشاه عریان شده و به خیابان آمده بود. فشارهای نیروهای انتظامی به روی زنان بعد از روی کار آمدن حسن روحانی افزایش یافته است و این مسئله تا حدودی برای بسیاری از زنان در ایران غیرقابل تحمل گشته است. فشارها بر روی زنان در حالی دچار افزایش شده است که حسن روحانی در تبلیغات انتخاباتی خود وعده داده بود که قدرت نیروهای انتظامی و امنیتی برای مداخله در پوشش زنان را کاهش خواهد داد.

“سگ گُشی در شهرک صنعتی شیراز”




دیدنِ ویدئوی وحشتناکِ سگ کشی در شهرک صنعتی شیراز دل هر انسانی را به درد میاورد. تزریق اسید به این حیواناتِ بی گناه که به مرگی دردناک و زجرآور منتهی می شود. تا کنون هیچ نهاد، یا ارگانی واکنشی به این عمل غیرانسانی نشان نداده است. مجازات عوامل این کار و پیشگیری از اتفاقات مشابه کمترین کاری ست که نهادهای دولتی می توانند در این مورد انجام دهند. مردمی که احترام به حقوق حیوانات را بلد نباشند از رعایت حقوق یکدیگر هم عاجز خواهند بود. //
یغما گلرویی


در کشور ما اکنون از اسید پاشی به انسان ....به تزریق اسید به سگ رسیدند !
رزا: دیدن عکس و فیلمهای سگ کُشی با اسید و غیر را توصیه نمیکنم. خودم را مجبور به دیدن کردم، برای ردیابی پلاک ماشین و افراد. اما اغلبشان با ماسک هستند. دستکش هم دست کرده و تعلیم دیده. احتمال زیاد از طرف خود شهرداری و نهادهای مسئول.
اینک شهرداری اعلام کرده کار آنها نیست. 
اما 15000 تومان را بابت هر لاشه ی سگ چه کسی میپردازد؟
در ضمن چرا کسی در تظاهرات حمایت از حیوانات جرات نمایش یک سگ خانگی را هم ندارد؟
در کشوری که هنوز اسیدپاشان به صورت زنان دستگیر نشده اند و با فتوای امامان جمعه ثانیه ای انسان و حیوان نابود میکنند، انجمن حامی حیواناتش نیز برای نمایش به خیابان اند. مسئول این کُشتارها نظام جمهوری اسلامی است، همانها که فتوای نجس بودن انسان و حیوانات بی پناه میدهند. سقوط رژیم پایان ستم نیست. سقوط رژیم اما اولین قدم در رفع ستم میباشد. شک نکنیم...

۳۱ فروردین، ۱۳۹۴

خاطرات من از بیژن جزنی



رزا: داشتم با دقت تمام خاطرات یاران بیژن جزنی را میخواندم در اینجا
تمام سوالاتی که به ذهن پویا رسید، شخصن توسط سردبیر ف. تابان حذف شدند. ایشان گویا تخصص خوبی هم از اتحاد "شوروی" کسب کرده در زمینه ی حذف و سر به نیست کردن اندیشه و انسان، مدرک هم دارند. حیف درج مصاحبه ی نوام چامسکی (از یورونیوز) در وبسایت بدنام ایشان.
حال یکی از کامنتهای سانسور شده:
آقای ایرج واحدپور نوشته اید اینجا:
مبنای روابط بیژن با دیگر اعضای خانواده اش در همین اعتقاد به خلق و حرکت در جهت آرمانهای خلقی بود . پدرش مقیم شوروی بود و از آنجا نامه هائی به بیژن می نوشت که بیژن آنها را با اشتیاق به من نشان می داد که حکایت از کشش روحیه خلقی به بازگشت به ایران بود و بیژن نوعی هسته ناسیونالیستی نیز در انها می دید. پس از بازگشت به ایران و آمیزش با برادرش رحمت الله جزنی عملأ از او فاصله گرفت به طوریکه من که تقریبأ همیشه به خانه آنها رفت و آمد داشتم فقط سه مرتبه پدرش را ملاقات کردم که دو دفعه آن بخاطر عیادت از بیژن سرما خورده بود.
رزا: منظورتان از آمیزش پدر و پسر چیست؟....

کامنت دیگر که باز حذف شد درزیرمقاله ی ایرج مصداقی اینجا بود.

مصداقی کُلی دلخور است که چرا فداییان جواب فرخ نگهدار بدنام را نمیدهند. فرخ نگهدار اگرچه با لاجوردی جلاد در نیست و نابود کردن بخش منشعب فداییان (اقلیت و دیگران، مثل سربداران) از همان ابتدای انقلاب همکاری داشته، اما از مرکزیت فداییان پس از انقلاب هم بوده و هراز گاهی هم اگر لازم شده، جلوی دوربینهای وابسته، چند دوجین خاطره از جزنی و حمید اشرف و... هم داره.
برای ایرج مصداقی نوشتم: (او خود باید بهتر بداند) چرا!
لینک مطلب زیر را برایش گذاشتم.

رزا: پُست زیر هم که افشاگری در مورد مواجبگیری خانواده ی توکل(اقلیت- فداییان اقلیت) است که در وبسایت مائویستی زنان 8 مارس درج و حذف شده و فعلن در دست نیست!  محتوایش افشاگری از تامین مالی رادیو شورایی فداییان اقلیت بود توسط پولهای دولت هُلند!
این مطلب بالا پس از دعوت آذر درخشان برای مُصاحبه در رادیو شورایی اقلیت حذف شد!
مینا سعدادی، دخترک ، مژده فرهی و زنبورک-  شهرزاد نیوز
البته چون این مطلب زیر را آنوقتها با دستکاری گروه نوشتم و کمی نوک قلم کُند شد! کماکان روی صفحه ی 8 مارس موجود است! و میتوان خواند.

رزا: اینکه ایرج مصداقی (از مجاهدین سابق) چرا برای درج مطلبش اخبار روز را انتخاب کرده و چرا سردبیر این وبسایت "وزین" شخصن به رتق و فتق و سانسور نظرات پرداخته، نشان از اعتلافها و پول پروژه های جدیدی دارد.
البته مقاله ی ایرج مصداقی به حق آبرویی برای فرخ نگهدار آشغال و مزدور ساوامایی نگذاشته و اگرچه طولانی است، اما خواندنی!
چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند
رزا: راستش یاد پدرم افتادم که طرفدار مُصدق بود و برای شطرنج و لیموناد به خانه جوانان حزب توده هم در رفت و آمد. بعد از انقلاب با گونی گونی روزنامه می آمد خانه. یکبار که داشتم مجله مردم را می خواندم گفت: بابا جان نخوان همه اش دروغ نوشته! گفتم: خوب چرا خریدی؟ گفت: میخواستم ببینم کجاها را عوض کرده اند!
بهم گفت: توده ای جماعت دیدی چند متر فاصله بگیر! اکثرشان آدمفروشند!
اینکه در دو نظام دیکتاتوری جان به در بردم، شاید از این نصیحت خوب باشد!
متاسفانه ویروس آدمفروشی اینروزها کُل بدنه ی اپوزیسیون را مبتلا کرده. نصیحت امروزش شاید میبود: بابا جان از مواجب بگیرها فاصله بگیر!
باری
ما تنها در زمان دعواهایشان بر سر سفره ی امپریالیستها است که میتوانیم گاهی به پشت پرده ی مزدوری شان نظری کوتاه بیندازیم.
مقاله ی بعدی که خواندم از شالگونی است که فرم مصاحبه را دارد و نوشته جزنی استالینیست بوده!

محمدرضا شالگونی:
اخبار روز: واکنش جزنی را به یکی از اقدامات نیروهای چپ در خارج از زندان که او مخالف و یا مشتاق انجام آن بود، برایمان تعریف کنید.
محمدرضا شالگونی: موردی که من خودم از او شنیدم، هنگامی بود که در تابستان ۵۳ پس از باز گشت از "کمیته مشترک"، از خبر نزدیکی مصطفی شعاعیان با فدائیان ابراز نگرانی می کرد و ادغام دو گروه را خطرناک می دانست. او مخصوصاً نگران "تروتسکیسم" شعاعیان بود و می گفت بچه ها باید نوشته های استالین در افشای ماهیت تروتسکیسم را منتشر کنند و به بحث بگذارند. در آن موقع من چیزی از شعاعیان نخوانده بودم و از نظرات او عملاً هیچ اطلاعی نداشتم.
 از کامنتهای مقاله در زیر. برای خواندن مقالات در منبع، روی تیترها کلیک کنیم.
در باب نقشِ شخصیت(فرد) در لحظات تاریخی، نیز من دقیقن با شما موافقم که بحثی دیگر است.
رزا: شالگونی تشویق هم میشود در کامنتها که به نقش شخصیت (فرد)بها داده!
اما اینهمه تنها خاطرات من از جزنی نیست!
یادم است انقلاب به "پیروزی" رسید. امام آمد! زنان خانواده یکی با اتحاد ملی زنان روزنامه میفروخت(اینرا بعدها فهمیدم)، بقیه هم ضد حجاب و دل خنک که سر قطب زاده را خود رژیم زیر آب کرده...همه میگفتیم: حقشان است، چون اینها آخوندها را آوردند. دستگیری توده ای ها هم تاثر کسی را بر نیانگیخت! کنار رفتن بازرگان دیگه معرکه بود و پدرم لبخند معنی داری داشت! شاید فکر میکرد همه سر همدیگر را میخورند و باز انقلاب میشه؟! در رفتن بنی صدر از ایران کُمدی درام بود. بخاطر 30 خرداد چند نفر از خانواده را "اشتباهی" گرفته بودند و راستش پس از آن فهمیدیم دیکتاتوری شروع میشود و از ادامه ی انقلاب خبری نخواهد بود! ماها را هم گروهی فرستادند به کویر، که تهران نباشیم! مثل داستان موسی بود  که  خانواده ها بچه ها را از ترس کُشتن قایم میکردند . 
 اما یک خاطره ی گُنگ است از سرود بگو به میهن، که خون بیژن ستاره شد... که در مدرسه با پشتکار هر روز گروهی به مناسبت آمدن میهن جزنی میخواندیم. ما کوچولو ها خیلی تشویق شدیم و میهن هم مثل خانم معلم ها ایستاده بود منتظر پایان سرود. بعدش من شاشم گرفت و با چند تا از بچه ها سر سخنرانی اش زدیم طرف توالتها. پاسدارها در راهروها بودند. هوا تاریک شده بود. گفتیم میریم توالت. بعد صدای جیغ و فریاد بود. ما چندتایی توی همان توالتها ماندیم.
من کتک نخوردم. مادرم فکر کرد شب میرم خانه مادربزرگ و برعکسش. اما بخاطر بزرگداشت بیژن یکشب توی توالت خوابیدیم!
 فردایش گفتند، برنامه ی سالروز به هم خورد، چون در جیب چند نفر اعلامیه ی گروه فرقان را گرفته اند!
دیگر مراسمی برگزار نشد و بتدریج گروه گروه بچه های بزرگتراز مدرسه غیب میشدند!
میدانم خاطره ی مُهیجی نبود! اما خوشحالم که بخاطر فداییان سرم را بباد ندادم. اینهایی که از گروهشان دیدم، چه مرکزیت و چه کادر یا پشت در گزینش، یک مشت آدم دُگم استالینیست آدمخوار هستند اینجا.
شاید در ایران باشند فداییانی که مُزدوری سیستم را نکنند.
از میهن جزنی هم خوشم نیامد. در یکی از گردهم آیی های زنان از برخورد دمکراتیک شوهرش با کُلفت جوانشان میگفت. یادم است همانوقتا دانشجو بودم و در خانه های اینجا کُلفتی میکردم برای ادامه تحصیل و زنده ماندن. تصویر خانم معلم مهربان آنروزها به کارفرمای دهان گُشاد تبدیل شد!
اما یک کامنت هست از رضا که همیشه فکرم را مشغول میکنه. چون برعکس گروه مُسلحانه ی ایرانی، بچه هایی که از آلمانی ها مانده اند بسیار نازنینند. با کُهولت و بیماری و سابقه ی 20 سال زندان،  همراه ما در خیابانند. از بالا به پایین به ما نگاه نمیکنند و شنونده ی خوبی هم هستند. برای همین هم وقتی فهمیدم شنیدم که مغز اولریکه را دفن نکردند و سالها در فرمالین بود، خیلی گریه ام گرفت.
در مورد جزنی و گروهش هم خیلی بی عدالتی بود که اسیر کُشتندشان. اما اشکی هم برایش ندارم. احتمال اینکه اگر زنده میماند میشد یکی "ف.تابان" زیاد بود. یا بقیه ی آشغال فدایی های اقلیتی/اکثریتی خارج.
پایان تاریخ، بپایان رسیده. اکنون آینده شروع میشود.

مطلب را ویرایش نکرده میگذارم. چون از خود سانسوری اش میترسم!
در زیر کامنت رضا:

رضا: من قبلا هم گفتم که جنبش چریکی بخشی از تاریخ ماست و اگر لازم باشد، که صد در صد هم لازم است باید نقد شود. شخصا هم معتقدم که نقد مش چریکی نقد یک عده جوان مبارز که گویا ما هم جزوشان نبودیم، نیست( یکی از مشکلات نقد نویسی ما هم این است که گویا ناقد به عنوان کسی که حقیقت را از ازل میدانست و بری از اشتباهات اتفاقات افتاده است با مسائل برخورد میکند)نقد مشی چریکی( البته به اعتقاد من جنبش چریکی ونه مشی چریکی)در واقع نقد مرحله معینی از تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی ما است( تاکید میکنم ما، هرچند شخصا در آن زمان طفل شیرخوار بودم)جنبش چریکی اسلحه به دست گرفتن چند جوان در ایران نبود. این یک جنبش عظیم جهانی بود که اگرچه در کشور های موسوم به جهان سوم از مقبولیت بیشتری برخوردار بود اما ابعاد آن از ژاپنی که در آستانه تحول عظیم اقتصادی و تکنولوژیکی ایستاده بود تا آلمان را در بر میگرفت. فراموش نکنیم خیل عظیم روشنفکرانی مثل رژی دبره که نه از روستاهای گواتمالا که از پایتخت -مثلا- دموکرداسی جهان، یا به عبارت صحیح تر از پایتخت اولین کشور انقلاب بورژوایی یعنی فرانسه، به این جنبش رو آورده بودند و حتی تا سطح تئوریسین های بالای این جنبش هم رفتند.
این یک جنبش بود چون فقط یک حرکت نظامی- سیاسی نبود؛در ابعاد کلان ادبیات خودش را داشت، هنرش را داشت، در نزد افکار عمومی جهانی مقبولیت خودش را داشت. بر بستر یک شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته بود و در میان اقشار و طبقات نیروی مادی اجتماعی داشت. پوچیسم پنهان و سرخوردگی روحی و روانی اروپای پس از جنگ و شیفت کشورهای عقب مانده از فئودالیسم به سرمایه داری کنترل شده توسط امپریالسم و از بین رفتن موضوعیت ایدهای سرمایه داری ملی در قالب راست و خزیدن این ایدها به سمت چپ( به اعتقاد من مارکسیسم به دلایلی که از حوصله این نوشته کوتاه خارج است، مناسبترین ظرف برای خودنمایی بورژوازی ناسیونالیست بود) در کشورهای موسوم به جهان سوم بستر های اصلی پیدایش و رشد جنبش چریکی بودند. البته عوامل دیگری هم بودند، مثل پیدایش خیل عظیم دهقانان فلاکت زده در اثر همان تغییر شیفت از فئودالیسم به سرمایه داری که فوقا ذکر شد که میتوانستند هم وجهه خلقی به جنبش چریکی بدهند هم منبع قابل اتکای اعتراضی بورژوازی ناسیونالیت به بن بست رسیده باشند.
بدون دلیل نبود که ایدهای و آرمانهای جنبش چریکی در کشورهای موسوم به جهان سوم تلفیقی بود از نوعی سوسیالیسم دهقانی و بورزوازی ناسیونالیت.
به نظر من یک نقد کامل باید همه اینها را توضیح دهد. تنها بر بستر چنین نقدی است که میتوان خیلی از زوایای جنبش چریکی مثل نوع نگاه عقب مانده شان به عشق و زن را هم توضیح عینی داد.

۲۸ فروردین، ۱۳۹۴

لطفن پناهندگی را لوث کنید! در جواب به مینو همیلی و همفکرانش



ابتدا مقاله ی مینو همیلی را با هم در منبع بخوانیم. روی تیتر آن کلیک کنیم.
مقاله ی مینو همیلی
یک بررسی تحلیلی پیرامون پناهندگی

چند خطی بعنوان کامنت بر مقاله ی مینو همیلی سخنگوی"گروه ضد جاسوسی تندر
لطفن پناهندگی را لوث کنید! در جواب به مینو همیلی و همفکرانش
رزا: مینو همیلی حرفش چیست؟ حق حامله شدن برای مردان مسخره است و حق پناهندگی باید بدون بازگشت باشد و اینکه اگر رژیم بد است ولی باز ملت به ایران برگردند ما (اپوزیسیون) بور میشویم!
رزا: اول اینکه همه باید حق حاملگی، پناهندگی و همه جور حقی را داشته باشند. اصولن قوانین بر پایه ی سلب و گرفتن آزادی انسانها عمل میکند. اغلب قوانین یکبار نوشته شده و تعویض آن در شرایط جدید سخت است. حق حاملگی برای مردان در قرون وسطا مسخره بود ولی در شرایط کنونی و با پیشرفت تکنولوژی نه! مردان میتوانند و اگر هم بخواهند، باید حق و امکان حاملگی را داشته باشند.
در نظر خانم همیلی و برخی پناهجویان "واقعی"،  حق پناهجویی نیز بمانند ازدواج است. بدون طلاق البته!
 اپوزیسیون قلابی فکر میکند که اگر امروز جوانی با قانون پناهندگی اجازه ی اقامت در "بهشت" اروپا، کانادا، استرالیل، امریکا و... را کسب کرد، حق بازگشت به مبدا را نباید داشته باشد.
یعنی با لباس پناهجو آمدی، با همان هم در قبرستان اینجا باید به گور بروی.
مانند ازدواج مذهبی! با لباس سفید عروسی و با کفن به گور شدن!
چرا؟
چون ازدواج کردی!
چرا؟
چون یکبار گفتی (به راست یا دروغ) که جانت در خطر بوده!
برای مینو همیلی-ها انسان و آزادی او اصلن مُهم نیست. احترام به قانونی که نه او، نه ما و نه این نسل، اصلن سهمی در گذاشتن و برداشتنش نداشته موعظه میشود. برای این سوسیالیستها احترام به قانون سرمایه داری مُهم است. و از طرفی او و آنها در برابر سیستم بور میشوند، اگر پناهجو به کشور مبدا بازگردد. برود و بیاید. چون قسم پناهجویی او(مینو همیلی) و آنها "واقعی" بوده و در صورت استفاده ی دیگری، صداقت گزارش او از زندان و کُشتار و رژیم اسلامی و...زیر سوال میرود. بطور کُلی "رژیم اسلامی ایران در اذهان عمومی تبرئه میشود" و دیگر آنقدرها مخوف نمی نماید و به همان اندازه هم، نمره ی مقاومت او (مینو همیلی) در زندان پایین تر می آید.
مبارزه ی او لوث میشود!
پناهجویی او لوث میشود!
تاج روی سر اینها،  تار و مات شده و این گُلهای سر سبد و بجا ماندگان و "اسطوره های مقاومت اپوزیسیون" دیگر در چشم مقامات، برگزیدگان نبوده، جایگاه قدرتشان در سلسله مراتب متزلزل میشود!
دقیقن مثل همان ازدواج است که با انجام آن جایگاهت در جامعه ی مردسالار مستحکم میشود و طلاق، لغو قرارداد و لکه ی ننگ!
این میان کسی اصلن مطرح نمیکند که کُل این ساختار سلسله مراتب غلط است. تازه اینها اپوزیسیونی برای رسیدن به" آزادی" نیز هستند و ادعا میکنند برای "برابری" هم به زندان افتاده اند!
زندگی مبارزان واقعی را اما اگر که بخوانی (اما گُلدمن- ها)، آنها بارها الکی و روی کاغذ ازدواج کرده و  طلاق داده اند تا از این کشور به کشور دیگر و قوانین دست و پا گیر را دور زده، پاسپورت جعلی، هویت جعلی برای داشتن امکان مبارزه و زندگی در جایی که مطلوبشان بوده است. (آنوقتها از حق پناهندگی خبری نبود و اغلب ازدواج های الکی بود.)
احتمالن
این قهرمانان و اسطوره های مقاومت، بمانند مینو همیلی- ها یکبار از بد حادثه به زندان افتاده، قرار است سالها نان دوران "مبارزات" جوانی شان را خورده و هر روز، به هر بهانه، برای خود مراسم تاجگذاری بگذارند!
باید بهشان گفت: زمانه عوض شده! زمین گرد است!
مردان هم میتوانند حامله شوند و هم حقش را دارند!
پناهندگی نیز تاج افتخار بر سر، یا مدال مقاومت بر سینه نیست که لوث شود. بلکه یک قانون است و مانند قوانین دیگر باید برداشته شده و به جای آن حق زندگی و رفت و آمد آزاد انسانها به رسمیت شناخته شود.
در نظر من (رزا) در حال حاضر که بهانه ی پناهجویی تنها راه آمدن و اجازه ی آزمایش زندگی در اینطرف مرزها است (مثل ازدواجهای روی کاغذ) باید از طرف همه ی انسانها استفاده شود، لوث شود!
 اگر شرایط زندگی در مبدا بهتر، پس طلاق داد و سپس برای "زندگی بهتر" به جای بهتری رفت.
چرا؟
چون سرمایه آزاد است و همه جا میرود.
انسان را اما محدود کرده و پشت مرزها جان میگیرد.
آیا باید قبول کرد 400 نفری که این هفته در اعماق اقیانوس فرو رفتند، برای لوث نشدن مدال افتخار پناهجویی خانم اسطوره ی مقاومت بگویند: برای نان آمده ایم؟ و اگر به اندازه ی کافی تامین شویم، بازگشته و کلن علاقه داریم که امکان رفت و آمد آزاد داشته باشیم، بمانند سرمایه و سرمایه دار!
فراخوان و
خطاب به شهروندان زمین: پناهندگی را لوث کنید!
برای آزادی و حق رفت و آمد آزاد و دنیایی بدون مرز
مبارزه کنیم.

مرتبط:
در همین رابطه در همین بلاگ

 رزا
از سایتهای دیگر
عطا خُلقی
صالحی نیا
بهرام رحمانی
فیلم کُشتن پناهجو در مرز اسپانیا و انتقال جنازه به آنطرف مرز توسط پلیس
کلیپ «ما دور ریخته شدگانیم»