۰۸ خرداد، ۱۳۹۳

کلیپ جدید "هپی" ورژن جدید بسیجی و سپاه!

حتمن ببینیم!
Happy
http://youtu.be/QCXj2vhPR6s

کلیپ های "هپی" مورد پسنده گشتارشاد و بسیج

«هپی» در تهران: بازی موش و گربه
رادیو فردا : چند روز (و نه شش ساعت) پس از انتشار یک ویدیوی رقص جوانان تهرانی با آهنگ «شاد» فَرِل ویلیامز شش رقصنده و دیگر دست اندرکاران تولید ویدیو (یک تا شش نفر بنا به گزارش‌های مختلف) بازداشت شدند. رقصندگان حدود ۲۴ بعد پس از بازداشت و بعد از اظهار ندامت در تلویزیون آزاد شدند. کم‌وبیش در همین زمان ویدیوی تازه‌ای از رقص با «هپی» منتشر شد. در این ویدئو می‌بنیم: افزایش تعداد رقصندگان به ده‌ها نفر که بازداشت آن‌ها را برای نیروی انتظامی دشوار می‌کند؛ وجود زنان با حجاب و بی‌حجاب در کنار کودکان و جوانان و سالمندان که فشار را از روی جوانان بر می‌دارد؛ رقص دختری با حجاب کامل (مقنعه) بر طنز ماجرا می‌افزاید؛ نشان دادن بشقاب ماهواره و قلیان که حکومت سال‌هاست با آن‌ها مبارزه می‌کند؛ در صحنه‌ای از این ویدیو مردی به چشم می‌خورد که روسری بر سر دارد و بینندگان را به یاد کارزار حجاب مردان پس از دستگیری مجید توکلی می‌اندازد. این ویدیو در کنار شمول بیشتر از حیث رقصندگان نشانه‌های بارزتری از مخالفت با سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی حکومت در بر دارد؛ فیلمبرداری عمدتا در فضاهای عمومی (خیابان، کوچه، بازار، مغازه، محل ورزش، پارک) صورت گرفته و نه صرفا پشت بام (البته چند صحنهٔ پشت بام هم دارد)؛ فیلم در جنوب و شمال شهر و در نقاط فقیر و مرفه تهیه شده است که اتهام رقص توسط «مرفهان بی‌درد» را خنثی می‌کند؛ و اعلام اسامی دست اندرکاران در پایان فیلم که رفتار حکومت در ادعای کشف دست اندرکاران را خنثی می‌کند. ویدیوی دوم به احتمال زیاد همزمان و شاید هم قبل از ویدیوی اول تهیه شده است اما فضای رعب پس از بازداشت و اظهار ندامت تلویزیونی را خنثی می‌کند. اکنون پس از یک هفته که از ماجرای بازداشت می‌گذرد می‌توان به این موضوع پرداخت که در این ماجرا کدام طرف برنده بوده و خواهد بود: شهروندانی که با رقص خود نشان می‌دهند بخشی از جامعهٔ ایران در کدام جهان زندگی می‌کنند یا حکومت که می‌خواهد همهٔ ایرانیان را شریعتمدار و مومن به اسلام سیاسی حکومت (و دگر اندیشان و ناهمرنگ‌ها را فریب خورده و اغفال شده) معرفی کند؟

دستاوردهای حکومت
حکومت با بازداشت دست اندرکاران یکی از ویدئوها (بدون اتهام مشخص) نشان داد که می‌خواهد به جوانان و فعالان در شبکه‌های اجتماعی زهر چشم نشان دهد تا کسی دوباره به این کار اقدام نکند. ادعاهای فرماندهٔ نیروی انتظامی تهران مبنی بر سرعت این نیرو در شناسایی (دو ساعت) و بازداشت (شش ساعت) برای تاکید بر این هدف بود. با آمدن دولت روحانی به جای دولت احمدی‌نژاد و برخی سخنان روحانی در باب آزادی اینترنت و‌‌ رها کردن مبارزه با شبکه‌های ماهواره‌ای و عدم مداخله در زندگی جاری مردم چیزی عوض نشده است؛ حکومت به هواداران خود نشان داد که در اجرای شریعت ایدئولوژیک شده و تمامیت خواهی مذهبی کوتاه نمی‌آید. همهٔ اهداف فوق با بازداشت جمعی دست اندرکاران (نشان دادن مشت آهنین در برابر رقص) محقق شدند.


دستاوردهای رقصندگان

رقصندگان این گونه ویدیو‌ها (رقص در فضاهای عمومی و انتشار در یوتیوب) که شبیه آن رقص سربازان در برابر دوربین در پادگان‌ها بود، دستاوردهای قابل توجهی داشته‌اند: بازنشر ویدیوی دیگر در فضای مجازی نشان داد که زهر چشمی گرفته نشده است؛ بلافاصله بعد از بازداشت دست اندرکاران ویدیوی اول، خبر آن در شبکه‌های تلویزیونی و مطبوعات و رسانه‌های پر تیراژ منعکس شد و چهرهٔ واقعی حکومت برای افکار عمومی بین‌المللی به نمایش گذاشته شد. این خبر که با پیوند خوردن به رقص و شادی و شهرت فرل ویلیامز برای شنوندهٔ غربی کاملا معنی دار بود در رسانه‌های عامه پسند نیز بازتاب خوبی پیدا کرد؛ بسیاری از کمدین‌های غربی (مثل کونن اوبرایان و بیل مار) در برنامه‌های آخر شب خود با میلیون‌ها مخاطب به تمسخر حکومت پرداختند؛ ویدیوی آن‌ها که تا قبل از بازداشت حدود صد هزار بیننده داشت در عرض دو روز یکباره با حدود ششصد هزار بیننده دیگر و در عرض چهار روز با دو میلیون بیننده (با جمع زدن ارقام بازدیدهای ویدیوهایی که افراد متفاوتی در یوتیوب گذاشته‌اند) مواجه شد؛ آزادی دست اندرکاران ویدیو پس از ۲۴ ساعت به جوانان نشان داد که هزینهٔ زیادی در این مورد پرداخت نشده و اگر به این گونه اقدامات دست بزنند با یک اظهار ندامت (که همه می‌دانند چرا و تحت چه شرایطی صورت گرفته) آزاد خواهند شد؛ این اظهار ندامت در برابر شهرت و پیامدهای مثبت این کار برای آنان اصولا قابل توجه نیست؛ آن‌ها به افکار عمومی دنیا نشان دادند که حکومت اصولا با شادی و سرخوشی مشکل دارد و دعوا در ایران بر سر قدرت مطلقه و تمامیت خواهی و تحمیل سبک زندگی روحانیت شیعه است و نه اخلاق و دین.

پیامدهای ناخواسته
ماجرای «هپی» در تهران علاوه بر دستاوردهای فوق دستاوردهای دیگری نیز داشت که شاید دست اندرکاران فیلم و بازداشت کنندگان آن‌ها اصولا تصورش را نمی‌کردند: رسانه‌های غربی روز بعد از خبر بازداشت، خبر آزادی رقصندگان (بدون ذکر باقی ماندن کارگردان ویدیو در بازداشت) را منتشر کردند اما آنچه در اذهان می‌ماند خبر شوک آور بازداشت چند جوان به خاطر رقصیدن است و نه آزادی آن‌ها که حقشان بوده است؛ بازداشت کنندگان احتمالا تصور نمی‌کردند این خبر تا این حد در سطح جهانی منتشر شود؛ دست اندرکاران این گونه ویدیو‌ها نشان می‌دهند (شاید بدون آنکه بخواهند) که با آمدن روحانی در سیاست داخلی و سیاست فرهنگی حکومت چیزی عوض نشده است و مردم صرفا یواشکی می‌توانند آزاد باشند و برای آزادی‌های کوچک باید هزینه بپردازند؛ بازداشت رقصندگان تلاش یک سالهٔ لابی جمهوری اسلامی در غرب را برای تغییر چهرهٔ نظام در دوران بعد از احمدی‌نژاد شست و از میان برد. در یک سال گذشته طرفداران رابطه جمهوری اسلامی «واقعا موجود» (نه جمهوری اسلامی‌ای که در ذهن اصلاح طلبان و عملگرایان قرار دارد) با غرب خواسته‌اند نشان دهند که حکومت میانه رو‌ها بر سر کار آمده‌ است. توئیت منسوب به رئیس دولت به زبان انگلیسی مبنی بر اینکه «شادی حق مردم ما است و نباید در این‌گونه موارد سختگیری کرد» تاثیر این بازداشت را خنثی نمی‌کند. داد و فریاد مخالفان اعدام که با آمدن روحانی تقریبا دو برابر شده است چندان به گوش افکار عمومی در کشورهای غربی نمی‌رسید. اما بازداشت چند جوان به اتهام شادی کردن حتما گوش شنوا دارد.
ویدیوهای رقص پدیده‌هایی منفرد در فضای اجتماعی واقعی و مجازی ایران نیستند. شهروندانی که ناخودی و ناهمرنگ به حساب می‌آیند (اکثریت جمعیت کشور) ۳۵ سال است که تلاش کرده‌اند نشان دهند وجود دارند، با گرفتن دست همدیگر در پارک تا انداختن شراب در خانه، از گوش دادن به موسیقی ایرانی ممنوعه تا گذاشتن بشقاب در پشت بام، از خرید دستگاه ویدیو تا استفاده از فیلتر شکن، از گذاشتن اندکی از موی سر بیرون از روسری و کوتاه کردن مانتو‌ها تا سفرهای چند صد هزار نفری به کشورهای همسایه در ایام تعطیلات برای «گردشگری غیر حلال». این ویدیو‌ها دارند نشان می‌دهند که مبارزه برای بیان خویش با بازی موش و گربه میان شهروندان و حکومت ادامه دارد؛ انتشار این ویدیو‌ها و بازتاب جهانی آن‌ها به فعالان سیاسی و اجتماعی و حقوق بشر نیز نشان می‌دهد که نقاط ضعف حکومت در مبارزهٔ کم هزینه، انعطاف پذیر، تدریجی و فراملی حوزهٔ سبک زندگی و زندگی خصوصی و انتخاب‌های فردی (زندگی روزمره) است. این موضوع به دلیل گستردگی دامنهٔ تمامیت خواهی حکومت و واکنش بین المللی، حکومت را به سرعت مجبور به عقب نشینی می‌کند. همچنین دوگانگی‌های حکومت را در بازداشت از سوی قوای قهریه و نفی آن از سوی رئیس دولت منعکس می‌سازد.
مجید محمدی

رزا: دوستان عزیز کامنت گذار! 5 کامنت متاسفانه در هرزدانی اتوماتیک بلاگ بودند که بیرون آوردم الان. در تاریخ 22 ماه مه. لطفن در صورت حذف کامنتتان اعلام کنید، تا بازنشر شوند. مرسی

۰۷ خرداد، ۱۳۹۳

بازی های سرمایه داری متاخر و پاسداران رنگین کمانی آن/ سپهر مساکنی


 بازی های سرمایه داری متاخر و پاسداران رنگین کمانی آن
چند سالی بیش نگذشته که فراموش کرده باشیم ! که چرا اینجا هستیم ؟ چرا مجبوریم نژادپرستی و هموفوبیا و ترانس فوبیا و سکسیسم هرروزه را تحمل کنیم و البته در برابرش مقاومت کنیم ؟ ما نه ، برای ادامه تحصیل و گرفتن مدارک عالیه از فرنگستان اینجا آمده ایم تا برگردیم و با امتیازات فرادستانه ی محصول غرب در ایران زندگی کنیم . ما افرادی بودیم که کنده ایم و فرار کرده ایم ! کنده ایم تا بتوانیم به خیال خودمان از ابتدایی ترین حق که همان حق وجود داشتن است برخوردار باشیم ! بود و زیست ما اینجا دلیل سیاسی دارد و به همین معنا همه چیز ما پناهندگان و تبعیدی ها سیاسی است ! و این واقعیت واقعیتی مجزا و متفاوت با واقعیت زیسته مهاجران و دانشجویان است .
این یادداشت را بدون اینکه دوباره بازخوانی کنم تند مینویسم و باید بروم بیرون ! دنبال زندگی واقعی ام !
حالا برای من و شاید ما نوشتن دیگر نه بیان والا و آکادمیک و یا ادیبانه تفکری است و نه واژه بازی های روشنفکرانه با کلام نوشتن دیگر در جایگاه و بافت زندگی ما تمرینی است برایم برای خشک نشدن دست ! برای فراموش نکردن زمان و تاریخی که می توانستیم بنشینیم بنویسیم ! اما سرعت زندگی و تلاش برای بقا در این سیستم کالاواره شده همه چیز حتی نوشتن را هم انگار تبدیل به کالایی مصرف شده ویا آماده مصرف شدن میکند از سوی رسانه های کلان و چرخ گوشت سیستم دیدن بعضی چیزها چشم را آزار میدهد ! هزار بار آرزوی مرگ میکند انسان ! مگر چند سال گذشته است ؟ دیدن مصرف شدن و آلت دست شدن چیزهایی که زمانی برایشان مبارزه کرده ای در دست بنگاه های پول ساز و انستیتو ها و کلان رسانه هایی که خود دشمنان اصلی تو و امثال تو بوده اند و هستند! حذف ادغامی را نمی توان از میان خروارها و خربار تیوری این جور عمیق و دردناک فهمید مثل زمانی که تجربه مبارزاتی خودت است.
زمانی که حتی بیان واژه هایی در میان همین رسانه ها و اهالی اش تابو بود و ترسناک ، مگر چند سال گذشته ؟زمانی که حضور ما و حتی عکس ها و نحوه پوشش ما در همین محیط مجازی و یا جلسات سیاسی و ........ما را تبدیل به آدمهای منحرف عقده ای و بیمار جنسی و تجاوز شده از سوی پدر ......(از تجربیات روزمره خیلی از ما ) مگر چند سال گذشته ؟ مگر چند سال گذشته بخاطر انتخاب مبارزاتی ما بسیاری از فضاهای سیاسی و هنری ...گذشته مان را از دست دادیم . که انگار نه دانشجو بودیم نه کارگر و نه سیاسی . چرا که ارزش های اسطوره محور مردانه نمیتوانست بفهمد که ما هویت چند لایه و چند گانه داریم . مثل همه مگر چند سال گذشته؟
که حالا نمایندگان چنین برداشت های سیاسی و نگاه های سیاسی در رسانه های کلان همین مضامین را اخته میکنند ؟ در حالی که دوستان من بخاطر همین خشونت ها همین اهالی ! حذف شدن از میادین همین فضاها هنوز درگیر هضم کردن خشونت ها گذشته هستند ! در حالی که ما هنوز در حال تحمل کردن وضعیتی هستیم که بخاطر همین مبارزاتمان به ما تحمیل شده است ! نگهبانان همین سیستم دوتایی مرد و زن ، همین بنگاههای معاملات آمریکایی از روی جنازه های ما بالا میروند و بحث هایی را اخته میکنند که بحث های آنان نیست ! خواننده ای که در مسابقات خوانندگی اروپا اول شده است یک دفع در سیستم کثیف سرمایه داری نشان دادن تولرانس و انعطاف پذیری و روشنفکری اروپایی ها و البته ایرانیان در فرنگ رفته می شود ! در حالی که در همان زمان در همین شهرهای اروپایی دوستانی با همین نوع پوشش از سوی همین آقایان و خانم ها درمحافل روشنفکری به حاشیه رانده میشوند و مورد خشونت جسمی و جنسی و خیابانی و ....واقع می شوند ! این حرفها را از کتاب ها و مقالات نمی زنند این همین تجربه روزمره خود ما ها است.
در تلویزیون دیدم که کلان رسانه های غرب محور ا ز آقایان و خانم ها دعوت میکنند در مورد این خواننده ترانسجندر صحبت کنند ! چه کسانی ؟ بعضی ها را شخصی می شناسم ؟ بعضی ها مرا به خنده می اندازند ؟ بعضی ها کسانی هستند که افراد ترانسجندر را به جرم کیر داشتن از بودن در جلساتی منع میکنند و امروز از افتخار افرینی این خواننده اروپایی می گویند ! اگر شما و رسانه هایتان واقعا برایتان این موضوعات دغدغه هستند چرا تریبون را به کسان دیگر نمی دهید ؟ چرا به جای کسان دیگر و در جایگاه انان صحبت میکنید ؟ در حالی که با خود افرادی که ترانسجندر و یا فرا جنسیتی زندگی میکنند ! و امتیاز غربی بودن را ندارد در کمپ های پناهندگی در جلسات سیاسی و .......جور دیگر برخورد میکنید ! چرا بچه ها تنها برای شما معیاری برای آمارگیری تمام کردن پایان نامه های دانشگاهی و یا انستیتو های و بنگاهای پول سازی شما شده است ! د ر حالی که همین افراد مجبورند در همین غرب تن فروشی کنند و یا افسرده و مطرود زندگی کنند و شما به این می نازید که شما از حقوق این افراد حمایت میکنید ! با اخته کردن حرکت های رادیکال ! با چهره شدن در کلان رسانه ها ! با تجربه نکردن زیسته اجتماعی چیزی که سرش حرف میزنید !
دیدن اینکه تمام چیزهایی که روزی برایشان از پایین و رادیکال مبارزه شده اخته و مبتذل در دست کلان رسانه ها سخت است ! نه خواننده ترانسجندر یورویژن نشان از واقعیت زندگی فراجنسیتی ها در اروپا است و نه مفسران و مبلغان انستیتو های امریکایی و اروپایی در کلان رسانه ها !
کسانی که واژه هایی که بار فکری و سیاسی و رادیکالی دارند را به شکل مبتذل و نفهمیده ای دست مالی و اخته میکنند ! و این شگرد سرمایه داری متاخر است با هویتی کردن مبارزات رادیکال اجتماعی من نمیدانم که چطور رسانه هایی که نماینده تام و کامل اسطوره های مردانگی و مردسالاری و راسیسم و غرب محوری و خشونت طبقاتی هستند به خودشان این مجوز را می دهند که هم زمان که با کلیشه های مردانه دگرجنس گرایانه خود دیگری ها را حذف کنند درباره آنها هم صحبت کنند ! مثل صحبت درباره باغ وحش و سیرک نمایش و ..........
این نمادها هرزه شده روزی برای آدمهایی معنای سیاسی داشت و دارد آدمهایی که هنوز گرفتار ترکش های آن روزها و تلاش به هرشکلی برای ادامه حیات نتیجه همان هزینه ها هستند. ادمهایی که در این دروغ مبتذل حقوق بشری یک مشت پول ساز که تریبون و رسانه و قدرت را دارند حتی دیگر قدرت افشای دروغ این مجریان و مفسران و ......ندارند . اگراین قهرمان خواننده اروپا از خودتان بود و غربی نبود همین طور برخورد میکردید؟ من میتوانم مثال هایی را بزنم که ببینید چقدر واژه ای رو که تعریف ویکی پدیایی رو میکنید نفهمیدید . ما هنوز نمردیم هر چند قدرت و جایگاه این رو نداریم که در این سیستم تناقضات بیرونی و درونی شما رو افشا کنیم . به اطراف خود نگاه کنید که چند بار تریبون را از دست آنها کشیدید و با پول و بودجه خود بحث هایی که بحث انها بوده اند را از آن خود کردید ! هزینه های اجتماعی و سیاسی را کسانی دیگر میدهند و شما درباره کونشیتا ورست صحبت میکنید ! همین شمایی که اگر کونشیتا ورست غربی و در جایگاه طبقاتی و نمادینی که هست نبود خودتان روانی میخواندینش ! ایدزی و پارانوییک و تجاوز شده و .......( اینها صحبت هایی است که هر روز درباره ورست ها ایرانی و افغانی و سیاه و،،،، می شود ) از قضا انگار این خواننده هم تبدیل به دکور سرمایه داری و دموکراسی های غربی شده است ! تجربه های ما در اروپا که جور دیگر می گوید .
معادلات منطق سرمایه منطق کثیفی است . میرسیم به خط اول ماجرا ! جایگاه طبقاتی افراد و سرمایه داری .

پا نوشت : مبتذل ترین نوع برخوردها را میتوان در کلان رسانه هایی چون صدای آمریکا و بی بی سی و من وتو دید در این باره باعث تهوع است همین برخوردها تمام رادیکال بودن بحث های فراجنسیتی و کوییر را تبدیل به بحث های انستیتویی قربانی گرای هویتی و اخته میکنند و این رسانه ها هم میدانند چطور و چگونه با مطرح کردن این بحث و دعوت چه کسانی انها را اخته کنند در راستای اسطور مردانه آنها

 برای خواندن مطلب در منبع روی تیتر آنها کلیک کنیم.


سمینار در رابطه با"ال.جی.بی.تی" های ایرانی
مصاحبه برنامه صفحه دو با شادی امین، آزاده کیان و کاظم عطاری
صفحه دو:13/05/BBC


مستند «رانده از ایران»، سرنوشت شماری از دگرباشان جنسی ایرانی را به تصویر می‌کشد که در کشور خود پذیرفته نمی شوند و ناچارند خانواده و کشور خود را ترک کنند و به‌ امید زندگی‌ای بهتر به کشورهای غربی پناه ببرند.
« رانده از ایران»، روایتی از تبعیض علیه دگرباشان جنسی

رادیو ریزوم، شماره یک | لطفا بگوئید چقدر آزادیم؟
رادیو ریزوم
ميخک؛ يک یاز دو پروژه انجمن سلامت خانواده ايران است؛ جايی که زنان گذشته از مرز نابودی درمان می شوند؛ اما در مرکز کاج، آسيب ديده ها جوان های زير ۲۵ سال هستند. جوان هايی که قبل از رسيدن به سی سالگی حتی دندانی هم برای از دست دادن ندارند.

فعالان درتبعید: رویا صابری نژاد نوبخت، تبعه ایرانی تبار بریتانیا که پس از سفر به ایران به منظور دیدار با خانواده، توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت شده بود، طی حکم قاضی مقیسه، به بیست سال حبس تعزیری محکوم شد. بنا بر اطلاع “کمپین صلح فعالان در تبعید”، حکم سنگین این تبعه ایرانی تبار بریتانیا که در مهر ماه ۱٣۹۲ در شیراز در بازداشت شده بود، به اتهام “گردآوری اطلاعات به منظور اقدام علیه امنیت ملی” و همچنین “توهین به مقدسات اسلام”، صادر شده است. پیشتر روزنامه انگلیسی زبان هافینگتون پست، در گزارشی در این مورد نوشته بود که اتهامات علیه رویا صابری، مبتنی بر نوشته‌هایی در فیس بوک اوست که از نظر دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، توهین به نظام محسوب شده است.
اینگر آگار- مترجم: پرتو فرهودی
این مقاله توضیح می‌دهد که در شکنجه چرا، چگونه و تا چه حد از جنسیت قربانی سوءاستفاده می‌شود و بعضی از پیامد‌ها و اقدام‌های فرهنگی مناسب در ارتباط با آسیب‌های ناشی از شکنجه کدام است. بیشتر منابع استفاده شده در این مقاله از میان تجربه‌های کشورهای آمریکای لاتین و همچنین تجربیات بالینی پناهجویانی از خاورمیانه، شمال آفریقا و آمریکای لاتین در دانمارک گرد‌آوری شده است. اینگر آگار عقیده دارد که تجاوز با شکنجه جنسی متفاوت است: در تجاوز، عملی که صورت می‌گیرد برای قربانی معنایی ندارد در حالی‌ که در شکنجه جنسی عملی که انجام می‌شود اگر به عنوان بخشی از یک روند منظم برای نابودی باشد، می‌تواند معنا داشته باشد. از این‌رو است که شکنجه جنسی دارای ابعادی فرهنگی و سیاسی است که با تجاوز در جامعه غربی تفاوت دارد.
اینگر آگار،‌ که اصالتی دانمارکی دارد، محقق ارشد مرکز تحقیقات توان‌بخشی و درمان قربانیان شکنجه و اثرات آن است. وی در حال حاضر به تحقیق در خصوص اثرات مخرب شکنجه بر قربانیان کامبوجی مشغول است.
Carol Gilligan on Women and Moral Development  Vimeo.
مترجم: مانا زرگر/ کارول گیلیکان، فمینیست آمریکایی، اخلاق‌گرا و روان‌شناس است. او لیسانس خود را از کالج سوارتمور، کارشناسی ارشد را از دانشگاه رادکلیف و دکترای خود را از دانشگاه هاروارد گرفته است. در حال حاضر او استاد دانشگاه نیویورک و استاد مدعو در دانشگاه کمبریج، مرکز مطالعات جنسیتی است. کارول گیلیگان به خاطر کتابش در سال ۱۹۸۲ با نام «با صدایی دیگر» مشهور شد. او در این اثر مباحثی را در مورد فرایندهای مختلف ارائه کرد که کمک بسیاری به متن و مشهور شدن کتابش کرد. این اثر او همچنین فرهنگ غالب و پذیرفته شده در آن زمان را به چالش کشید و زمینه‌ای را برای زنان مهیا کرد که از آن طریق بتوانند در جهانی که به شدت تحت تاثیر معیارهای مردانه بود، صدایشان را به گوش دیگران برسانند. در این ویدئو گلیکان در خصوص تفاوت زنان و مردان در مواجهه با دوراهی‏‌های اخلاقی حرف می‌زند.

آنسوی میله های گوانتانامو، رازالود ترین زندان جهان
واژگونی کامیون حامل جوجه

۰۳ خرداد، ۱۳۹۳

حمله ی مردسالارانه ی طرفداران سبز اله به سخنرانی ستاره صبور علیه سرکوب زندانیان بند 350



تصویر حواله ی انگشت بیلاخ مصطفی عزیزی Mostafa Azizi(از فالانژیستهای صادراتی سبزاله در کانادا) به سخنران ستاره صبوری.
تصویر از فیسبوک خود مصطفی عزیزی است که در زیر آن با افتخار هم نوشته:
ایرانی‌اش برای آقا خارجی‌اش برای شما!

فیلم زیر سند معتبری از زیر پا گذاشتن آزادی بیان از طرف سبز اله صادراتی رژیم است، که با شانتاژ و حمله به میکروفن سخنرانی ستاره صبوری در کانادا و در ایران زمان نخست وزیری موسوی با حمایت از کشتار زندانیان دهه ی خونین 60 نمود داشت.

سخنان ستاره صبور عضو نهاد مادران درباره پنجشنبه خونین اوین
کانادا - تورنتو میدان ملست من

از کامنتها:
ماشالله... بزنم به تخته چهره، چهره حسینیه حرف نداره .. میبخشید اگر جسارت نباشه اون " بیلاخم " گذشته از سایزش نشط گرفته از شور حسینیه!.. ماشالله! خدا شما را هم برای ما که یادگار این" بیلاخ حسینی" را داشته باشیم هم برای آقا موسوی حفظ کنه . شیخ دوران طلایی را بیخیال فعلا یک صاحب مشتی بزن و بهادر در تورنتو عزیز داره.... راستی وقاحت کیلویی چند به فروش رفت؟!
 آقای عزیزی در توضیح این عکس می فرمایند: " برای دوستان کانادایی برای دشمنان ایرانی" و "آخه روی زیرپوشم عکس چه‌گواراست شور انقلابی یک‌هو گرفتم"!!! برای اطلاع دوستانی که برای این عکس آقای عزیزی لایک گذاشتند لطفن توهم ایجاد نشود، این بیلاخ نه تأثیر " چه گورا" و نه " شور انقلابی" است، بلگه اثر میر حسین و شور حسینی است و مخاطب بدونِ شک جمهوری اسلامی نیست بلکه، این بیلاخ در اعتراض به اعتراض براندازان و افشا گران جمهوری اسلامی و بلاخص جناب میر حسین موسوی در میداني مل لستمن- تورنتو می باشد به تاریخ ۳۰ فروردین ماه۱۳۹۳ برابر با ۲۰ آوریل ۲۰۱۴ می باشد. این بیلاخ از طرف آقای عزیزی برای دلسوختگانی است که تخفیف ندارند و به کلیت رژیم اسلامی می گویند نه با هر دسته و جناح و رنگش. ایشان در حمایت از میر حسین موسوی برای ما بیلاخ حسینی حواله می فرمایند! زنده باد براینهمه مبارزه آنهم از نوع بیلاخی میر حسینی!
من نشنیدم کسی شعار »یاحسین میرحسین» بدهد! این دروغ است! فقط من آن‌هم یک بار گفتم «درود بر موسوی»
Arshak Shojaei
از من سوال شده است بیلاخ چیست؟.....درس اول .. یکی از نشانهای و یا کلماتی است پر کاربد بین ایرانیان! بخصوص جان باختگان آقای موسوی و شیخ شجاع کروبی رواج دارد " بیلاخ " است البته تعریف دهخدایی این است ..... ووقتی کسی 4 انگشت دستش را به سمت کف دست جمع می کند و انگشت شستش را بالا نگاه میدارد و آن را به کسی نشان می دهد می گویند بیلاخ داده است. نوعی توهین است. مانند عکس مربوطه
ستاره صبور says:         
May 23, 2014 at 10:47 am     
آقای مصطفی عزیزی، من خوانندگان نشریه شهروند را به صحفه ی خودِ شما بر روی فیس بوک ارجاع می دهم. ضمنن من در بند 4 گفته ام: “زنده باد موسوی” گویان آقای مصطفی عزیزی؛ و شما پاسخ داده اید که: “متاسفانه دو موردی که نام من برده شده حقیقت ندارد. من در هنگام سخنرانی خانم صبور هیچ اعتراض نکردم و شعاری هم ندادم فیلم مراسم موجود است”!!!
در صفحه ی فیس بوکتان پاسخ داده اید که: ” شعار دادم: درود بر موسوي! افتخار ميكنم كه تنها كسي كه شهامت اين كار را داشت من بودم و تمام عواقبش را با دل و جان ميخرم!” و همچنین خطاب به من گفتید: ” من از چماقدرهاي جمهوري اسلامي نميترسيدم و در خيابان هاي تهران كنار همين جواناني كه داشتيد تيكه پارش ميكرديد شعار درود بر موسوي ميدادم به خاطرش كتك هم خوردم حالا فكر ميكنيد اينجا از شما ميترسم!؟ ” و همچنین در توضیح بیلاخ گفتید:: ”آخه روی زیرپوشم عکس چه‌گواراست شور انقلابی یک‌هو گرفتم! ” بلاخره ، شور چه گوارایی بود،شور میر حسینی بود و یا جواب به عکاس؟!” در هر صورت همانطور که در ابتدا گفتم، من به شعور خوانندگانِ نشریه شهروند احترام می گذارم و برای پی بردن به حقایق آنها را به دو لینک زیر که اتفاقن صحفه ی فیس بوک خود شما می باشد ارجاع می دهم.


ستاره صبور
May 23, 2014
پیش از هر چیز، جا دارد تا از آقای سیاوش صفوی بابت ادبیاتِ "منطقیِ خشونت پرهیز" و به دور از "کینه" ورزیِ شان تشکر کنم!
در روز یکشنبه 20 آوریل 2014، در میدانِ مل لستمن در شهر تورونتو، تجمعی "حمایتی" از زندانیانِ بند 350 اوین برگزار شد. در این تجمع سخنرانِ "نهاد مادران علیه اعدام"، به موضوعاتی از جمله: سرکوب، زندان، کشتار زندانیان سیاسی و نقش تاریخی جناحهای مختلف رژیم در جنایات جمهوری اسلامی، پرداخت.
این سخنرانی واکنش های تهاجمی و نامطلوبی را از سوی "برخی از"زنده باد موسوی" گویانِ "نسل پیشین"، و بویژه نسل "جوانِ"، هوادارِ جمهوریِ اسلامی - جناحِ اصلاحات، به همراه داشت.  در ادامه این تهاجمات، مطلبی هم  به قلم آقای سیاوش صفوی، تحتِ عنوانِ: " منطق یا کینه؟ مسئله این است"، در نشریه شهروند شماره 1490 به تاریخ 15 می 2014 در صفحه ی 26، بچاپ رسید؛ مطلبی که نیازمندِ کالبدشکافی و پاسخگویی است.
پیش درآمد
گریزی به دورانِ کودکی - سال 1358، گوشه ای کوچک از خاطرات "دورانِ طلایی امامِ راحل"، آن خاطرات فراموش ناشدنی را که چشمان بهت زده ی کودکی 7 ساله در کردستان ثبت کرده است!
هفت ساله بودم که نیروهای اسلامی حکومتی به کردستان حمله کردند. شهرها را از زمین و هوا به گلوله بستند. از ترس جان به روستاها پناه بردیم. هنوز بوی دودِ خرمنهای به آتش کشیده ی روستاییان بی پناه زحمتکش، به دست پاسداران را حس می کنم!
هرگز روزی که گلوله بارانِ روستایی را که به آن پناه برده بودیم فراموش نکرده ام! از ترس جان در طویله ها و میان احشام خود را پنهان کرده بودیم؛ رگبار گلوله شکم " ننه خاور" را دریده و روده هایش را با روده های گوسفندانش گرده زده بود. در زلزدگی چشمانِ از حدقه درآمده ی "ننه خاور"، ساعتها سرگردان در میان جمعیت می لولیدم و چشمان بهت زده ام از فرطِ وحشت و گریه، می سوختند.
به روشنی، روزِ کشته شدنِ " ایبه سور" را بیاد می آورم، برای "عبرت گیری" جسدش را پشت وانتی بدور شهر می چرخاندند؛ با چشمان کودکانه مان تمام آن لحظه ها را ثبت می کردیم بی آنکه بدانیم، چرا چون نازی ها، اینچنین به دنیای کودکانه مان تاخته اند! هنوز، درسحرگاه روزهای بهاری، از صدای زوزه سگها دچار تهوع می شوم - یادآور تکه های اجساد اعدامی ها در دهان سگهای گرسنه اطراف شهر.
و آن روز تلخ تلخ تلخ! هنوز مسیر پاسگاه تا "میدان سپاه" شهرمان را در ذهنم دیوانه وار می دوم؛ روزی که پدران زندانیانِ سیاسی و پیشمرگه را چون بردگان، با طناب به هم بستهِ تحقیر، بدور شهر می چرخاندند. آن روز با پاهای کودکانه ام تمام مسیر حرکت پدران دست و پا بسته به طناب توحش و جهالت اسلامیون - این نو صاحبان قدرت و زور را، دویدم.
 همسایه مان، برهان باجلانی را در شب عروسی اش دستگیر و اعدام کردند. می توانم چهره اش را در میان پتوی آغشته به خون، از لای خاطرات کودکی ام بیرون کشم و فریاد شیون خواهر کوچکترش را بشنوم و تقلایش را برای بوییدن و بوسیدن خون برادر!
11 اردیبهشت 1358، روز کارگر- مزین به نفیر گلوله پاسداران اسلامی - ارمغان ترس و مرگ "دورانِ طلایی امامِ راحل"؛ جسد دو جوان غرق به خون کنار خیابان، عبور از مسیر جاری شدن خون با کفشهای سفید کتانی و تماس خون با انگشتان پا. سالهاست که قادر به پوشیدن کفش سفید کتانی نیستم!
یادآوری انتظار طاقت فرسای درب زندان در روزهای اعدام، دویدن بی اختیارمادران اعدامی ها: علیرضا نجفی، عاطفه خزایی، بهروز باجلانی، ویکتوریا دولتشاهی،.... شنیدن خبر اعدام عزیزانشان، ناگهان کوبیدن تن ها به در و دیوار؛ ثبت چهره های درآمیخته با بهت و شرمندگی دیگر خانواده ها، در دلخوشی تداوم زندگی عزیزانشان و بی "نیاز"ی از شیون و زمین کشانیده شدن!
آری من کودکی از نسل پیشینیان ام - نسل وجدان انسانیت! نسل یادآوری جاودانه "شکست نخوردگان" خفته در "خاوران"ها! نسلی که سرکوب، زندان، شکنجه، تجاوز و اعدام را نمی خواهد! نسلی که با منطق دور از کینه، نه می بخشد! و نه فراموش می کند!
کالبد شکافی - "منطق یا کینه؟ مسئله این است":
"منطق": واژه ای برای توجیهِ مماشات با جناحی از رژیم جمهوری اسلامی و سانسور و خفه کردنِ فعالینِ ضد رژیم جمهوری اسلامی، آنهم در خارج از کشور!
"کینه": یا در حقیقت گریز از "کینه"، عنوانی در پنهان کردن تلاش برای به فراموشی سپردن نام و یادِ عزیزانِ جانباخته بدست عوامل رژیم جمهوری اسلامی!
اهداف:
در نوشته ی "منطق یا کینه؟ مسئله این است"، نویسنده  تلاش دارد "منطق" دوگانه ای را در تحققِ اهداف ذیل به پیش ببرد:
1- محکوم کردنِ "خارج نشینان، اپوزسیونِ خارج از کشور" برای "عدم تغییر روش مبارزه ی خود" و ارائه ی "چند چهره ی معدود" و عدمِ "ایجاد یک اراده ی بین المللی یا حداقل اجماعی در میان خودشان علیه جمهوری اسلامی"؛
2- تلاشی آگاهانه در محو کردنِ تاریخِ مبارزاتِ مردمِ ایران پیش از خرداد 1388، و محدود کردنِ "جنبش سبز" به هوادارانِ جمهوری اسلامی جناح اصلاح طلب - به رهبری میر حسین موسوی و مهدی کروبی؛
3- بازنویسی تاریخِ مبارزاتی مردمِ ایران در جهتِ به فراموشی سپردنِ  نقش اصلاح طلبان از جمله میر حسین موسوی و مهدی کروبی در جنایاتِ جمهوری اسلامی ایران؛
4- رسمیت بخشیدن و شناساندنِ جناح اصلاح طلب رژیم به عنوانِ یگانه اپوزسیونِ موفق در خارج از کشور؛
5- تهاجم اخلاقی در تخریب شخصیت کنشگرانِ سیاسی اپوزسیون سرنگونی طلب، با اطلاقِ عناوینی توهین آمیز و "اتهاماتی" چون: "منفعل، متوهم و ایزوله،...مهره سوخته، ..... خارج نشینان " و محکوم کردنِ آنان به "تخریب" گری و "فحاشی "؛
6- تهاجم به هویت انقلابیون با اطلاقِ صفتِ "انقلابی" به ضد انقلابی ترین جنایتکارانِ تاریخ معاصر- تروریستهای اسلامی.
بر هیچکس پوشیده نیست که جنایتکارانِ رژیم اسلامی: خمینی و خامنه ای و خلخالی، لاجوردی، سروش، موسوی، کروبی، گنجی، هاشمی رفسنجانی و .... هزاران مزدور و نانِ به نرخِ روز خور دیگر، در 35 سال گذشته با سلاح حذف فیزیکی مخالفین خود، (اعدام و ترور- داخل و خارج از کشور)، سعی در اسلامیزه کردنِ کشور داشته اند. خوشبختانه تلاش رژیم بدلیلِ مبارزاتِ بی وقفه و مستمر مردم و اپوزسیون سرنگونی طلب بی ثمر مانده و رژیم همواره به عقب رانده شده است.
در جبران این عقب نشینی، رژیم ناگزیر به اتخاذ روشهایی نوین شده است. از یکسو رخنه و نفوذ در نیروهای اپوزسیون سرنگونی طلب و انهدام این نهادها از درون، و از سوی دیگر موازی سازی - ایجاد اپوزسیون خودی و صدور بخشی از آن به خارج از کشور.
"کینه یا منطق"
در نوشتار "کینه یا منطق"، نویسنده در حمایت از آقایان: حسینعلی منتظری، مهدی کروبی، میر حسین موسوی و  محسن سازگارا به بهانه هایی چون: "نبودن در قید حیات"، "حبس خانگی" توسط رژیم و " تحلیل گر سیاسی " بودن، متوسل می شود. به باور نویسنده، ما، قربانیان باید در برابر جنایاتِ هیتلر و موسیلینی، خمینی و استالین و ... به دلیل اینکه در قید حیات نیستند، سکوت کنیم. ایشان فراموش می کنند که آیت الله حسینعلی منتظری از اعضای "شورای انقلاب" بوده و ریاست "خبرگان قانون اساسی" را به عهده داشتند؛ در تدوین "قانون اساسی جمهوری اسلامی" - قوانین ضد انسانی شریعه - نقش مهمی را ایفا کرده اند. مهمتر از آن، آیت الله منتظری از عوامل کلیدی در گنجاندن "اصل ولایت فقیه" (اصل استبداد اسلامی) در "قانون اساسی" رژیم اسلامی بوده و مقام «قائم‌مقامی» روح‌الله خمینی را بر عهده داشتند.
نویسنده به یاد نمی آورد که "شیخ اصلاحات" مهدی کروبی: نماینده ی تام الاختیار خمینی در سرکوب های استان لرستان، نایب رئیس مجلس شورای اسلامی (دوره‌های اول و دوم و سوم)، رییس مجلس شورای اسلامی (دوره‌های سوم و ششم)، سرپرست "کمیته امداد امام خمینی"، مؤسس و رئیس "بنیاد شهید انقلاب اسلامی"، سرپرست "سازمان حج و زیارت"، عضو" شورای بازنگری قانون اساسی" جمهوری اسلامی، عضو "شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی"، عضو "شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارزگ، از موسسین و دبیرکل "مجمع روحانیون مبارز"، از موسسین و دبیرکل "حزب اعتماد ملی"، عضو "مجمع تشخیص مصلحت نظام، و "مشاور عالی رهبر"، بوده اند.
همانطور که همگان آگاهند، میرحسین موسوی نخست وزیر دهه ی 60  نظام جمهوری اسلامی است؛ کاندید ریاست جمهوری سال 1388 - با شعار و تلاش برای برگرداندنِ نظام به " دورانِ طلایی اما راحل".
آقای صفوی به یاد نمی آورد که میر حسین موسوی در مصاحبه با تلویزیون اتریش در رابطه با کشتار 67 می گویند: " ما باید توطئه را سرکوب می کردیم، بدونِ هیچ ترحمی"! عملن آگاهی و نقشش را در فاجعه ی کشتار 67 مورد تأیید و تأکید قرار می دهد.  هر چند که میر حسین موسوی در زمانِ تبلیغاتِ کاندیداتوری شان در سال 1388 یعنی 21 سال پس از فاجعه ی تابستانِ 67، در برابر پرسشِ دانشجوی دانشگاهِ بابلسر در موردِ نقششان در کشتار 67، با سکوت از جواب دادن طفره رفتند و توانِ انکار نقش و مسئولیتشان در این فاجعه را نداشتند!
آقای صفوی، در دلِ شهر تورنتوی کانادا که  به قولِ خودِشان: " کشوری که شاید بهترین سابقه دفاع از حقوق بشر در عرصه بین الملل را دارد"، قصد سانسور اپوزسیون ضد رژیم جمهوری اسلامی  را دارد از اپوزسیون می خواهد تا در مورد نقش میرحسین موسوی در فاجعه ی کشتار 67، صحبت و حتی اشاره ای نداشته باشد!
 نویسندۀ در مطلب "کینه یا منطق"، به روشنی و بی هیچ ابایی با مخاطب قرار دادن حضار در جلسه که: "برای کسب آگاهی بیشتر نیامده‌اند" و آقای سازگارا "برای پاسخگویی به جنایات رژیم اینجا نیامده است" - از آقای "دکتر سازگارا" حمایت می کند.
آقای صفوی فراموش می کنند که آقای سازگارا، نه تنها، در اقامتگاه خمینی در فرانسه، به همراه گروهی از اسلامیون ماموریت "ترجمه" "مذاکرات" خمینی با نمایندگان امریکایی در ساختمان مجاور، را در زمینه معاملات برعهده داشته بلکه در برنامه ریزی با اسلامیون در نوفل لوشاتو، پروژه ی تشکیل شبه نظامیان اسلامی "بخش ایدئولوژیک سپاه" را پایه گذاری کرده و در پیشبرد این "پروژه"، گروه‌هایی را برای آماده سازی جهت جنگهای "سپاه قدسی" به لبنان فرستادند. (پیش زمینه ای برای ساختار گروه های مشابه به شبهه نظامیان ساخت سازمان "سیا" در کشورهای امریکای لاتین و میلیشیای اسلامی در افغانستان، لیبی، عراق، سوریه، چچن و ..... بود.) شبه نظامیان اسلامی ("سپاه پاسداران انقلاب اسلامی") که ماموریت دستگیری و کشتار زندانیان سیاسی چپ و آزاد شده توسط مردم در دوران انقلاب، سرکوب و کشتار افراد و گروه های سیاسی بویژه لاییک، را به عهده داشتند.
باید یادآوری کرد که سازگارا، جهت خلع سلاح نیروها و احزاب سیاسی به نفع رژیم اسلامی، به همراه دیگر بنیانگزاران رژیم اسلامی: محمد حسینی بهشتی، محمدعلی رجایی، محمدرضا مهدوی کنی، محسن رضایی، بهزاد نبوی و خسرو تهرانی، اعلامیه‌ای با عنوان «اعلامیهٔ ۱۰ ماده‌ای دادستانی [انقلاب اسلامی]» را تدوین کرد. به قولِ ایرج مصداقی: " گردن نهادن به این بند ]اعلامیه[ به این معنی است که گروه‌های سیاسی بایستی با دست خودشان امضاء دهند که علیه نظام اسلحه کشیده‌اند، یعنی خودشان مدرک جرم به دست رژیم دهند و تعهد دهند که دیگر چنین کاری نخواهند کرد. یعنی با پای خود به گور روند!" علاوه بر آن، محسن سازگارا در سال 1361، به عنوان رئیس "سازمان گسترش صنایع سنگین جمهوری اسلامی" منصوب شد مدتی رئیس هیات مدیره شرکت داده پردازی ایران (آی بی ام ایران) بود. وی همچنین معاونت سیاسی دفتر نخست وزیری محمد علی رجایی، معاونت وزیر صنایع سنگین، رئیس توسعه صنعتی و سازمان نوسازی ایران و معاون وزیر برنامه ریزی و بودجه هم رکابِ سردمدارانِ جمهوری اسلامی در بدنه ی اصلی قدرت و همچنین پاگیری رژیم نقش مؤثری داشته است.
آقای صفوی فراموش می کنند که محسن سازگارا در نامه ی سر گشاده ی خود به محمود احمدی نژاد می نویسد که: "من هم زمانی که در دهه اول انقلاب سرگرم کارهای مملکت بودم گاهی که چیزهائی می‌شنیدم می‌گفتم صحت ندارد و شایعه ضد انقلاب است . اصلا در تصورم نمی گنجید که در زندانهای جمهوری اسلامی عده ا ی حتی به زنان شوهر دار هم رحم نمی کنند."
توجه بفرمایید! به بیان آقای صفوی، کسی حق ندارد از آقای سازگارا در موردِ گذشته اش پرسشی داشته باشد. آقای محسن سازگارا با این پیشینه ی سیاسی ادعا دارد که " چیزهایی که می شنیده است را شایعه ی  ضد انقلاب" می دانسته است، و از جنایات درون زندان بی خبر بوده است! آنهم در دوره ای که رژیم اسامی اعدامی ها را روزانه در روزنامه های رسمی کشور درج می کرد!  ایشان بدلیل مشغولیاتِ عدیده شان در سپاه پاسداران، رادیو، دفتر نخست وزیری و .... مجالی برای پی گیری خبرها و احوالاتِ جاری در مملکت و زندانها را نداشتند!
آقای صفوی در ادامه بیان می دارند که: " قرار شد که برنامه در حمایت از زندانیان مضروب و مظلوم گذاشته شود. مراسم برگزار شد و پیش آمد آنچه که نگران پیش آمدنش بودیم... بحث من اینجا مرور اتفاقاتی که افتاد نیست و در مجموع برنامه با موفقیت پیش رفت. بحثی که من می خواهم مطرح کنم، در زمینه چرایی این رفتار و بداخلاقی، و در باب کنش یا اکت سیاسی است".
توجه داشته باشید که نویسنده، بدون پرداخت به اصل موضوع و اتفاقاتی که رخ داد، این حق را برای خود محترم می شمارد که از بیان واقعیات طفره رفته و خوانندگان را از این آگاهی محروم کند! مضافن از زیر بار مسئولیت در توضیح موارد زیر، شانه خالی می کند:
1- " قرار" این برنامه با چه کسی یا کسانی گذاشته شده بود؟
2- چه کسی یا گروهی فراخوان داده بود؟
3-  " نگران پیش آمدن" چه بودند و چه پیش آمد؟
4- منظور از " موفقیت " برنامه چه بوده است؟
5- چه کسی "بد اخلاقی" کرد و "در باب" کدام "کنش یا اکت سیاسی"؟
6- سخنرانِ "نهاد مادران علیه اعدام"، چه موضوعاتی را مطرح کرد؟
باید توجه داشت که غیر شفاف بودن و تلاش برای استفاده از حضورِ افراد در جهتِ اهدافی نا روشن و غیر صریح از طرف برگزارکنندگانِ این گردهمایی "حمایت"ی، بدونِ شک موجب ایجادِ" نگران"ی پیش آمدهای غیر قابلِ پیش گیری خواهد بود. آقای صفوی، "موفقیت" این گردهمایی را در گزارش و تصویری مزین شده با عنوانِ "اعتراض در تورنتو علیه بدرفتاری با زندانیان بند ۳۵۰ اوین" توسطِ آقای اردشیر زارع زاده در رادیو فردا، ارزیابی می کنند.
شاید رمز "موفق"یت این گردهمایی را بتوان در تقلیل دادن: ضرب و شتم، تونلِ وحشت، شکافته شدنِ فرق سر، شکستنِ دنده، حمله ی قلبی، ربودنِ زندانی، پاره شدنِ رگِ زندانی، انتقالِ زندانی به سلول انفرادی، .... در یک کلام جنایتی به این وسعت، را به یک " بدرفتاری" با زندانی، توسطِ جنابِ آقای حسن (اردشیر) زارع زاده، گزارشگرِ و یکی از گردانندگان این تجمع "حمایت"ی، بشمار آورد! از اینروست که آقای صفوی، به بیانِ واژه ی " بد اخلاقی" اکتفا میکند! بدونِ اشاره به صحبتهای سخنران- در بازگویی تاریخچه ی جنایات رژیم جمهوری اسلامی از بدو تأسیس حکومت اسلامی.
متاسفانه آقای صفوی درجهتِ قلبِ واقعیات در روزِ 20 آوریل 2014 در گردهمایی در دفاع از "زندانیانِ سیاسی موردِ ضرب و شتم واقع شده ی بند 350 زندان اوین"، اتفاقات زیر را نادیده می گیرد:
1. یورش تهاجمی، خود و دیگر سبز پوشانِ "اصلاح طلب"، از جمله آقای سلمان سیما در قاپیدن میکروفن از دستِ سخنران؛
2. فریاد سبزپوشان: "سلمان قرار بود علیه میر حسین موسوی و منتظری چیزی گفته نشه!"
3. فریاد "یا حسین - میر حسین!"
4. "زنده باد موسوی" گویان آقای مصطفی عزیزی؛
5. "بیلاخ" نشان دادن،  آقای مصطفی عزیزی به مخالفانِ رژیم جمهوری اسلامی با هر دسته وجناحش،
6. تهاجم فیزیکی به بیژن فتحی پدر دو اعدامی حاضر در گردهمایی و از بنیانگزارنِ "نهاد مادران علیه اعدام".
نوشته ی " کینه یا منطق؟ مسئله این است" با عنوانِ اینکه از همه ی مسائل گذشته آگاه است و " آن را یک موضوع اظهر من الشمس می‌دانیم که نیازی به تکرار هر روزه آن نیست"، سخنران را دعوت به سکوت کرده و در عینِ حال به سخنران هشدار می دهد که صحبتهایش" یک شخص سوم و بی خبر را نیز از شما می‌راند."! ایشان از سخنران می خواهد که اشاره ای بگذشته نداشته باشد چونکه نویسنده ی مقاله خود را عالم بر اتفاقاتِ گذشته می داند! و با این خواستشان در تلاشند که حق آگاه شدن را از " شخص سوم بی خبر" بگیرند! و نهایتن، در تلاشند با مقایسه ی یادآوری نام و یادِ عزیزانِ جانباخته به "جدول ضرب ریاضی"، عمل دوستانش، که با فریادِ "زنده باد موسوی" سعی در سانسور صدای سخنران داشتند را، توجیه کند.
در ادامه، آقای صفوی به موضوعی که هیچگاه بر اپوزسیونِ سرنگونی طلب پوشیده نبوده است و به قولِ ایشان " اظهر من الشمس " می باشد، به "نگاهِ بخشی از نسل" جوان در باره جمهوری اسلامی اشاره می کند که: " رژیم یک دست و هم صدا نیست"، جنگ بر سر " کسب قدرت و منافع" در میان "گروههای متفاوت فعال" وجود دارد. آقای صفوی حکم می کنند که  نباید دانستنی ها را تکرار کرد، چرا که " اظهر من الشمس " است، حال اگر حکم ایشان را بپذیریم، آیا باید از آقای صفوی خواست که سکوت کند و سانسور شود؟!
در نهایت، آقای صفوی به "نمایندگی" از "نسل جوان" خطاب به " نسل پیشین"، و در ابراز  نگرانی که "ملت ایران در برابر رژیم جمهوری اسلامی کاملا بی دفاع است"، راهِ حل برای ایران تحتِ حاکمیتِ جمهوری اسلامی را در "استفاده ی ابزاری از انسان" و " اقتصادِ رقابتی و آزاد" معرفی می کند! ایشان می نویسند:"منطق حکم می‌کند که حال که این افراد در مسند قدرت نیستند، (البته بنده معتقدم این افراد متحول شده اند، اما شما که به آن معتقد نیستید) از آنها حتی شده به صورت ابزاری برای فشار آوردن به رژیم و ایجاد شکاف در درون آن استفاده کنید."
در اینجا به عنوانِ یکی از اعضای اپوزسیون خارج کشور که خواهانِ سرنگونی تمامیتِ رژیم جمهوری اسلامی، اعلام می کنم، هیچگاه خواهانِ " استفاده ی ابزاری" از هیچ انسانی حتی برای " فشار آوردن به رژیم"  جمهوری اسلامی نبوده، نیستم و نخواهم بود. همچنین اعلام می کنم که جمهوری اسلامی حق ندارد که میر حسین موسوی و کروبی را به خاطر عقایدشان در حصر، حتی خانگی، نگه دارد و خواهانِ آزادی بی قید و شرط این دو تن هستم. در عین آنکه خواهانِ محاکمه ی این افراد در دادگاههای بین المللی و مردمی به جرم مشارکت در کشتار و جنایت علیه بشریت هستم، هیچگاه خواهان "اعدام" و یا حکم"زندان ابد" برای این افراد هم نخواهم بود.
در پایان پرسشم از طرفدارانِ آقای میر حسین موسوی که همواره "حصر خانگی" ایشان را به رخ می کشند و امر می کنند که از " موسوی حرف نزنید!" و آمرانه می پرسند که " بگو موسوی کجاست؟"، اینست که: چرا هیچگاه از جنابِ میر حسین موسوی، بوسه زن بر دستانِ آمراعدام هزاران زندانی در سال 67 ، نمی پرسند که آن هزاران اعدامی حالا کجا هستند؟! و گورهای خاوران را چه کسی می تواند نامگذاری کند؟!


۰۲ خرداد، ۱۳۹۳

آزادی؟ یواشکی نمی شه. لغو اعدام؟ گام بگام، نمی شه! ایران اینجوری "هپی" نمی شه!

رزا: در حالی که بخش بزرگی از "اپوزیسیون" ایران مشغول جویدن استفراغ پاپ و کلیسا و مسجد و مُلا، در حمایت از ممنوعیت "سقط جنین" و محدود کردن اختیار زنان بر بدنشان است، در حال سیاه کردن صفحات اینترنتی در مورد حق جنین و اسپرم و کیرشان مقاله پشت مقاله،  در ارگاسم لایک زدن عکسهای «آزادی یواشکی» زنان!
جالبتراز همه اما همان کمپین «لگام- لغو گام بگام قصاص و اعدام» بود!
مثل ویاگرای جمعی عجب جنب و جوشی انداخت...
حالا باید کمی هم به رقصندگان "شاد"  کلیپ فارل شک کرد وقتی اعتراض ما را به خفقان و دیکتاتوری (اعدام و دست و پا بریدن در جمهوری اسلامی) را به "سیاه بازی" خارج از کشوری ها تشبیه می کنند، حالا که خودشان برای رژیم مجبور به کلاغ پر شدند، ما هم مجبوریم دیگه خواهان آزادی همه ی زندانیان نباشیم!
پس ایران و ایرانیان داخل بسیار "شاد" تشریف دارند! بر پدر منکرش لعنت!
 «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»؟ نههههههههههه بابا!
«امنیت زندانی سیاسی تامین باید گردد»
ما پای هر نمایش اعدامی، تخمه میشکونیم!
"گام بگام" موهامونو باد میدیم!
زندگی آزاد و یواشکی مون را لایک بزنید، دلار بگیریم!
شربت شهادت قدیمی شده!
شیاف ولایت حراجه!
بشتابید، تا تموم نشده!

سعید صالحی نیا
(2)روانشناسی اجتماعی ابتکار "آزادی یواشکی" و نافرمانی مدنی
هنوز بسیاری از چپهای لنینیست نسبت به مفهوم نافرمانی مدنی آلرژی دارند. فکر می کنند نافرمانی مدنی یک نوع استراتژی رفرمیستی است برای تثبیت نظامها! چون این متدها نه توسط فعالان کمونیست انچنان شناخته شده است و خصوصا اینکه "کلاسیکها" جائی از نافرمانی مدنی حرفی نزدند! چون کلاسیکها حرف نزدند پس وجود ندارد! غیرخودی است! اخ است!
نافرمانی مدنی متدهائی است که کمونیستها باید یاد بگیرند جهت اهداف خودبکارببرند.نافرمانی مدنی مجموعه تاکتیکها و ابتکاراتی است که می تواند جامعه را به میدان مبارزه بکشاند بدون اینکه شهید شود و تلفات بدهد.متدهائی است که از ابتکارات جامعه برای جلوکشیدن آدمهای معمولی اونها که ترس از سرکوب و زندان دارند اونها که نمی خواهند اعدام شوند و "جاودانه" شوند طرح می ریزد.هدف نافرمانی مدنی سرنگونی حکومتها نیست اما می تواند براحتی پله های سرنگونی را تسریع کند. نافرمانی مدنی می تواند هزاران شکل بخود بگیرد.ازدرون مطالبات روزمره با اشکالی که به حکومتها می تواند تحمیل کند بخاطر اجتماعی شدنش.می تواند حکومتها را در سلولهائی نشانه بگیرد.می تواند ادمها را تهییج کند و سازمان دهد.
ابتکار "آزادی یواشکی" یکی از هزاران هزار متدیست که می شود ازش یاد گرفت و انرا به خدمت اجتماعی شدن مبارزه انقلابی بکارگرفت....

محسن بهزاد کریمی
ای ياوه، ياوه، ياوه، خلایق! مستيد و منگ؟ يا به تظاهر تزوير می‌کنيد؟ از شب هنوز مانده دو دانگی!
……
اما تمامی این مجموعه و سناریست و کارگردان و طراحان و طراران همه و همه گماشته یک حلقه قدرت بیش نیستند، حلقه‌ای که در این چند ماه ابتدا سعی را در انحراف کلی جریان برانداز داشته تا نهایت امر در فرصتی مناسب آپوزیسیون ساختگی خودشان را پس از چند عملیات رشادت‌طلبانه جایگزین همیشگی براندازان کنند و خطر براندازی را دورتر. پس در این راستا ابتدا به ساکن سعی در تلطیف شعارهای ساختارشکن کردند و پس از برگزاری چند سکانس اعدام و کمپین‌های لازمه با کمک عوامل همیشه در صحنه، شعار ساختارشکنِ «لغو اعدام و قصاص» را تبدیل به شعار مطالبه‌محور «لغو گام به گام اعدام» نمودند. اما شاید این پرسش پیش آید که این تغییرات چه ماحصل مخربی  برای مبارزات دموکراسی‌خواهانه مردم ایران خواهد داشت؟ و در مقابل سوال من از شما است: آیا خواهان یک دموکراسی تماشاگرانه و پوشالی هستید که ملتش تنها در زمان انتخابات به حساب می‌‌آیند؟ یا خواهان حکومتی سکولار دموکرات و برخوردار از ساختارهای ضامن بر اجرای کامل حقوق اجتماعی‌تان؟
پروژه تلطیف شعارها پس از گام به گام کردن شعار اعدام، در چند پلان دیگر هم کلید خورد. برای نمونه، پس از یک حمله از پیش طراحی شده به اوین بلافاصله شعاری با قدمت نیم قرن، یعنی «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، تبدیل به جمله معترضه‌ای شد در قالب «امنیت زندانی سیاسی تامین باید گردد»؛ و پس از آن نوبت به «لغو گام به گام نظارت استصوابی بر انتخابات» رسید. سناریستهای رژیم و اهالی محفل هاشمی مدتهاست که به این نتیجه رسیده‌اند که برای بقا تنها قدرت کافی نیست، و خود را نیازمند ساخت یک ماتریکس اجتماعی نوین برای حفظ منافع آتی خود دانسته و از زایش اصلاحات مدتهاست که درگیر این پروژه هستند، اما این پرده‌های آخر را چنان با درایت و امکانات کارگردانی کرده‌اند که باید گفت این همه مکر و درایت و سیاست جای تحسین دارد.
جریان خاشمی (خاتمی+هاشمی) که سفینه نجات و کشتی‌بان دوران گذار از قالبهای سنتی جمهوری اسلامی به دوران  سکولار-اسلامی در لوای اصلاح و اعتدال است متاخراً چهار فاز عمده و نهایی طرح مذکور را کلید زده:
1- کاستن از تاثیرات آپوزیسیون برانداز با تقویت و رهبری آپوزیسیون دست ساز
2- صدور مطالبه‌محوری به آپوزیسیون خارج از کشور و ایجاد دودستگی
3- تبدیل و ترقیب جریان برانداز داخلی به جریان مطالبه‌محور
4- تحریف جریان مطالبه‌محور از مطالبات سیاسی به مطالبات اجتماعی
هرچند غرض از این نوشتار کاستن از میزان نیاز و ارزش آزادی‌های اجتماعی نیست اما از آن رو که اولا این کمپین‌ها دست‌سازِ عوامل اصلاحات است و ثانیا هدایت این تحرکاتِ عقیم در دست کارگردانان زبده‌ایست که نهایت امر آنچه را که خود کاشته‌اند درو خواهند کرد و نه آنچه جامعه می‌پنداشته و می‌خواسته است، باید به این مهم پرداخت. مشارکت حداکثری مردم در کمپین‌های اجتماعی نیازی به محاسبه ندارد چرا که جامعه ما شاید 5% معترضان سیاسی و 95% معترضان اجتماعی داشته باشد، اما باید در نظر داشت که استفاده کنترل آپوزیسیون از معضلات اجتماعی تنها در راستای تحلیل خواستهای سیاسی و پشت سر گذاشتن مرحله گذارِ درون‌پوسته‌ایِ آن بخش از نظام است که حال می‌خواهد با ماسکی جدید و در ازای برآورده کردن اندکی از خواستهای اجتماعی مردم حداقل سه دهه دیگر بر سرزمین‌مان حاکم بماند؛ و تمام این زحمات را بدین خاطر متحمل می‌شوند که شکستن تابوها و ساختارهایی که برای استیلای نظام در مدت بیست سال نخست حاکمیت‌شان ساخته و پرداخته‌اند قابل تلطیف نیست، لذا ایجاد ساختار نوین و انتقال و نوسازی ساز و برگ استیلا می‌بایستی با نسلی نو از خدمتگزاران ارباب قدرت اجرا می‌شد؛ و با عملی شدن این طرح حاکمان دیروز تنها به پستو خواهند خزید و خیمه‌شب‌بازی را از پس پرده به گوش نقالان و عروسک‌گردانهای‌شان زمزمه خواهند کرد.
آنچه که در چند هفته اخیر در قالب یکی از این کمپین‌های دست‌ساز شاهد بودیم کمپین خانم معصومه (مسیح-مسی) علی‌نژاد است که با نام «کمپین آزادی‌های یواشکی» بازی را در محدوده یکی از بزرگترین معضلات اجتماعی که تاکنون میلیونها زن ایرانی را در اسارت گرفته و همواره از اهرمهای فشار رژیم بر جامعه است آغاز کرده است. تمام آنچه که از ابتدا گفتیم ماهیت و چرایی کمپین‌هایی است که متاخراً و پی در پی شاهد ظهور آنها در فضای مجازی هستیم. اما کمپین مذکور از ویژگی‌های خاصی برخوردار است که توجه ویژه‌ای می‌طلبد. از جمله این ویژگی‌ها افزایش 100،000 لایک در فیس‌بوک در کمتر از 4 روز که مجموع این لایکها 232 هزار لایک است. حال سوال اینجاست: هزینه هر 1000 لایک منطقه‌ای حدودا ً 80 دلار است که اگر انصاف به خرج دهیم و با توجه به دیگر کمپین‌های که واقعا مردم از آن استقبال کردند مقایسه کنیم، دو سوم لایکها خریداری شده‌اند، که به گفته نزدیکان این صفحه این امری غیراخلاقی نیست و نوعی تبلیغات است (بماند که مردم ما اصولا در حرکتها مواج هستند و با استناد به حضور دیگران در جایی چشم بسته بر آن صحه می‌گذارند و در پی اصالت و سلامت جریان نمی‌گردند). حال سوال این است بیش از 12 هزار دلار هزینه لایک خریدن برای این صفحه تا به امروز را چه کسی یا کسانی تامین کرده‌اند؟
اما داستان به همینجا ختم نمی‌شود. برای گسترش هرچه بیشتر ابعاد تبلیغاتی این کمپین که تنها هدفش در راس قرار دادن آزادی‌های اجتماعی و اولویت‌بخشی به این گونه معضلات در مقابل مسائل سیاسی و حقوق بشری فعالان سیاسی است، بانیان این کمپین مقالاتی را به روزنامه‌هایی همچون لوموند و اشپیگل و میرور و چند ده روزنامه و وبسایت معروف دیگر سفارش داده‌اند. چرا مدعی‌ام که سفارش داده‌اند؟ باز استناد می‌کنم به دیگر کمپین‌ها و همچنین تجربه خودم و دیگر دوستان در رابطه با تبلویدهای خبری. در بسیاری موارد، درباره آیتمهایی که اهمیت خبری و جایگاه رسانه‌ای و نیاز به خبررسانی مضاعف داشتند، به کررات با روزنامه‌های کثیرالانتشار بین‌المللی تماس گرفتیم؛ مثلا در آخرین مورد که فکر می‌کنم از میزان اهمیت خبری بسیار بالاتری برخوردار بود در رابطه با موج اعدامها و گزارشاتی که می‌رسید و افرادی هم که گزارشات را به روزنامه‌ها و وبسایتها رله می‌کردند هم وجهه خبرنگاری بهتری نسبت به مسی(ح) علی نژاد داشتند و هم روابط حسنه‌تری داشتند، اما در تمام موارد هیچ‌گاه چنین موج خبری به راه نیفتاد.
می‌توانم بگویم که بازتاب خبری این کمپین در روزنامه‌های معتبر از قد و قامت کل آپوزیسیون خارج بود. بنابراین با شناختی که از سانسور خبری در رابطه با مسائل ایران دارم و نوع این کمپین، مقالاتی که در باب این کمپین کذایی نگاشته شدند 100% سفارشی و آنچنان که از متن آنها برمی‌آید همگی از ادیت مخصوصی برخوردار هستند که در عالم روزنامه‌نگاری به آن «رپرتاژ آگهی» می‌گویند؛ و متعاقبا چون در قالب آگهی است هزینه گزافی باید پرداخت. حال اگر به احتساب این مقالات فقط در لوموند و اشپیگل و فیگارو بپردازیم حداقل 15 هزار دلار دیگر پای ایشان آب خورده. اگر روزنامه‌هایی از قبیل روزنامه مکزیکی و وبسایتهای قدر قدرت خبری و صدای آمریکا و تلویزیون من و تو را به پای روابط بگذاریم و هزینه کمتری در نظر بگیریم، در کل این کمپین برای خانم علی‌نژاد بین 27 تا 30 هزار دلار آب خورده. سوال این است که کمپینی که ادعای خودجوش بودن دارد، از کجا چنین هزینه‌های گزافی را تامین می‌کند؟ و کدام افراد و نهادها هستند که چنین گسترده و هماهنگ برای چنین کمپین «خودجوش»ی در رسانه‌‌های بین‌المللی لابی می‌کنند؟ در پایان، باقی سوالاتی که پیش می‌آید را به ذهن خلاق خواننده می‌سپارم و به دست‌اندرکاران تمامی کمپین‌های «یواشکی» و «لغو گام به گام» و غیره و ذلک به خاطر این همه زیرکی تبریک می‌گویم.

برای خواندن کل مطلب در منبع روی تیتر آنها کلیک کنیم.
مرتبط:

۱۲ اعدام در دو روز گذشته 

۳۱ اردیبهشت، ۱۳۹۳

حراج جنبش کارگری- آخرین قیمت؟ صد هزار دلار! + فیلم منصور اسانلو


فیلم زیر چگونگی اهدای 100 هزار دلار به اسانلو!
هم صدایی

بهزاد سهرابی
شبکه ماهواره ای  اندیشه در برنامه تلویزیونی "همصدایی " به  تاریخ 02/05/2014  با مدیریت  آقای نادر دورمانی ، صاحب شبکه اندیشه  و نقش آفرینی آقایان منصور  اسانلو و فرامرز فروزنده ،صندوقی تحت عنوان ، صندوق  مالی کارگران ایران را بنیاد نهادند.
بنا بر تشخیص سرمایه دار خیر!! آقای دورمانی ، آقای اسانلو  بعنوان رهبر کارگران ایران و شخص مورد اعتماد معرفی و با یک تلفن  مبلغ 100000 دلار در اختیار آقای منصور اسانلو قرار داده شد  . آقای اسانلو هم قول داد تا با شفافیت  و شرافت کارگری ،این پول و دیگر امکانات مالی را در اختیار جنبش کارگری و فعالین سیاسی ایران بگذارد.
آقای منصور اسانلو؛
جنبش کارگری ایران  یک دوران سخت و پر ماجرا را با مهدی کوهستانی نژاد و مرکز همبستگی آمریکایی " سولیداریتی سنتر" را پشت سر گذاشته است ، دورانی که شما هم به خوبی از کم و کیف آن آگاهید .  امروز فعالین و نماینده گان کارگری در ایران دارای تجاربی گرانبها هستند اما قطعا  اندک  آدم های سُست عنصرو نا آگاهی  در جنبش کارگری ایران وجود دارند که منافع شخصی  خود را به منفعت طبقاتی ترجیح دهند  ، که  این افراد سُست عنصر  نه تنها در جنبش کارگری بلکه در بین تحصیل کرده های  به ظاهر روشنفکر و نویسنده گان و ... و در دیگر جنبش های اعتراضی هم وجود دارند.
گرایش سوسیالیسم کارگری  درون جنبش ،   به صاحبان  سرمایه و استثمارگران  حکومتی و رانده شده از حکومت اجازه نخواهد داد که با این پول ها جنبش کارگری را به فساد بکشانند .
این انتخاب شماست که از این امکان به هر دلیلی استفاده کنید ، اما فعالین و پیشروان سوسیالیست جنبش کارگری ایران، این راه  را به شما تنگ خواهند کرد واجازه نخواهند داد تا با امکانات  مالی استثمارگران ، لخ والسای ایرانی  در جنبش کارگری ساخته و پرداخته شود .
ما  قبلا تاسف خود را بیان داشتیم  که گرایش راست جنبش کارگری شما را از دست داد و همچنین از  شما خواستیم که در عمل کرد و انتخاب خود تجدید نظر کنید ،اما متاسفانه انتخاب شما جهانشاهی ، نادر دورمانی ، فروزنده  و... شد ؟!
قطعا  سناریو تاسیس صندوق مالی، اتاق فکر و کارگردان اصلی خود را دارد . آقای دورمانی و فروزنده که تا یک سال پیش در شورای ملی رضا پهلوی ، نقش صندوقدار را داشتند امروز در نقش هوادار طبقه کارگر به بازیگرانی مثل شما نیاز دارند تا برنامه و سیاست های امپریالیستی  و ضد کارگری رابه  پیش ببرند. اما پیشروان کارگری  و فعالین سوسیالیست این جنبش به احدی اجازه نخواهند داد تا سرنوشت طبقه کارگر  و منافع طبقاتی آن به بیراهه کشیده شود.
شما همیشه در گفته های خود از "شرافت کارگری " سخن می گویید ، اگر شما به شرافت کارگری پایبند هستید مبالغ اهدایی نهاد های سرمایه سالار را به حساب هایشان  بازگردانید. رضا شهابی کارگر زندانی  و خزانه دار سندیکای شرکت واحد به شما و دیگران ثابت کرد که کارگران حاضر هستند به همکاران  دربند و اخراجی خود کمک کنند .
آقای اسانلو؛
کارگران  ایران با چند رغازحقوق خود و در اتحاد و همبستگی طبقاتی ،گلیم پاره ی خود را از این  طوفان  بیرون خواهند کشید ، پس به استقلال مالی طبقه کارگر احترام بگذارید!
بهزاد سهرابی 28 اردیبهشت
عباس منصوران
آکسیونیسم  و اکونومیسم بلای جان فعالین جنبش سوسیالیستی اند.  واکنش در پی کنش دیگران و افتادن در پی رویدادها، به جای  آفرینش و ابتکار عمل و اقدام آگاهانه، یکی از آسیب های وخیمی است که باید آسیب شناسی شود.
داستان منصور اسانلو و جنجال و گرد وغبار به پا شده ، به ویژه از سوی آکسیونیست های شبکه های اینترنتی این روزها ، از جمله افتادن در پی اتفاقات است.اسانلو پدیده ناآشنایی نیست. او تازه امروز به میدان نیامده، او با خاتمی نشو و نما یافت و همان وظیفه، همان پرچم و همان برنامه را در دست دارد که داشت. اکونومیسم اسانلو که رفرمیسم ضدانقلابی علیه کارگران را جارچی بوده است، نه پدیده ای غریبه است و نه شگفت. به جای جنجال و هوار، باید به خود علت ها پرداخت. اسانلوها بازتولید رفرمیسم ریشه دار اتحادیه و سندیکالیسم تاریخ مصرف به سر آمده اند. باید به آسیب شناسی این تشکل ها، به موضوع سازمانیابی و نقش آگاهی طبقاتی و اراده و اقدام طبقاتی و انقلابی  طبقه کارگر پرداخت. پرداختن به معلول ها، علت ها را از یاد بردن و فراموش شدن ریشه هاست.  باید برای یکبار هم که شده به خود آمد و به جنجال گرایان و شیدایان آکسیونیسم مجازی بی هزینه و نازل، که حضور خود را در این گونه رویدادها مجال می یابند، یادآور شد که اسانلوها، عوارض و نشانه های بیماری رفرمیسم اند. برای چاره ناقلین بیماری رفرمیسم، خود رفرمیسم را باید چاره کرد. او به سان ناقل، وظیفه دارد که این پیام سرمایه را در تلویزیون اندیشه و صدای آمریکا و یا تریبونی پراکنده سازد که «کارگران هیج جیز جز یک زندگی حداقل نمی خواهند».  وی و جهان بیگلوهای ضد کمونیسم و ضد کارگر، در سایت «توانا»، آشکار است که گماشته شده اند، اما سرمایه  و مناسباتی که اینان را اجیر می سازد را باید نشانه گرفت.

* عدم اسائه ادب به خاندان “جلیل سلطنت
* عدم مخالفت با تحریمها علیه ایران ،زیرا تحریم در زمان مصدق موثر واقع شد و کمک کرد تا شاه به قدرت بازگردد
* عدم هرگونه بحثی در ضدیت با” دولت اسرائیل”
* عدم حمله به دولت آمریکا ، بویژه اینکه فرزند آقای فروزنده متولد آمریکا بوده و ایشان نمی پذیرد که به وطن دومش پسرش ، یعنی آمریکا اهانت شود


مهدی کوهستانی نژاد و وفا آذربهاری در برنامه صفحه آخر
رقص اصیل کردی