۰۸ مرداد، ۱۳۹۲

بعد از این بر تلویزیون «من و تو» باید رید! پخش مستندِ « رضاشاه - پدر نوین ایران »



سایت خبری جنبش خرداد : پخش مستندِ «رضاشاه»  بعنوان » پدر نوین ایران » از شبکه تلویزیونی » من و تو» بازتاب های گسترده ای در فضای رسانه و شبکه های اجتماعی داشته است . این مستند چگونگی قدرت گیری او را بگونه ای و همچون یک » شهرفرنگ » واقعی از مقابل چشمان ما عبور می دهد ، تا که مجبور نباشیم تاریخ حداقل یک صد سال گذشته ایران را باردیگر در میان کتابها جستجو کنیم .
 مستندِ «رضاشاه»  بعنوان » پدر نوین ایران »


به یاد عشقى که در تیرماه ۱۳۰۳ با گلوله گزمه هاى رضاخانى ترور شد
بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید / به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید /
به حقیقت گر عدل در این بام و در است / به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید /
آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران گه / به مکافات الی تا کمرش باید رید /
پدر ایران نوین اگر این بی پدر است / بر چنین ملت و روح پدرش باید رید

عشقی از استانبول به همدان رفت و باز به تهران شتافت. او چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد، قطعه «کفن سیاه» را در باب روزگار زنان و حجاب آنان با مسمط نوشت. در واقع این اثر با ثمرش، تاریخچهٔ تز انقلاب مشروطیت و دوره‌ای که شاعر می‌زیست می‌باشد.
میرزاده عشقى, شاعر و روزنامه نگارى بىباک و پرشور بود، با سروده هایى زیبا و مملو از روح وطنخواهى و آزادیخواهى. وى تحصیلاتش را در زادگاهش همدان و اصفهان و تهران انجام مىدهد. در خلال جنگ اول جهانى ضمن مسافرت به استانبول از راه بغداد و موصل از ویرانه هاى مدائن دیدن کرد, براثر این مشاهدات روح شاعرانه وى به هیجان آمده و منظومه «اپراى رستاخیز شهریاران » را نوشت. عشقى در سرآغاز آن مىنویسد: در حین مسافرت از بغداد، ویرانه هاى شهر بزرگ مداین را زیارت کردم، این اپرا نشانه هاى اشکى است که بر روى کاغذ به عزاى مخروبه هاى نیاکان بدبخت ریخته ام.
مدتى در روزنامه ها و مجلات اشعار و مقالاتى که جنبه وطنى و اجتماعى داشتند مىنوشت, بعدا روزنامه قرن بیستم را به چاپ رساند که ۱۷ شماره آن منتشر گردید. هنگام به قدرت رسیدن رضاخان دوباره تصمیم به انتشار روزنامه قرن بیستم نمود, اما اینبار توانست فقط یک شماره منتشر کند که آن هم توقیف شد. یکى از رجال فاضل آزادیخواه قبل از شهید شدن عشقى مى گفت: روز نشر روزنامه قرن بیستم به هیات وزرا رفتم, رئیس دولت را دیدم از هیات بیرون مىآمد, رضاخان رنگش مثل شاه توت سیاه شده بود, با وزیر فرهنگ وقت ملاقات داشتم او را هم پریشان دیدم, صندلى خود را نزد من آورد و گفت: ” اگر اتفاق سوئى براى مدیر این روزنامه – عشقى- امشب و فردا روى ندهد خیلى عجیب خواهد بود زیرا حضرت اشرف ازدست او خیلى اوقاتشان تلخ بود”. بدنبال انتشار این شماره در دوازدهم تیرماه ۱۳۰۳ در خانه مسکونیش, جنب دروازه دولت, سه راه سپهسالار, کوچه قطب الدوله به دست دونفر نقابدار (مامورین رضاشاه) هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. عشقى فقط ۳۱ سال عمر کرد
عشقى زندگى ساده اى داشت. با آنکه نیازمند بود هیچگاه قلم آتشین خود را نفروخت. قمر ملوک وزیرى خواننده پرآوازه مىگوید: ” روزى براى دیدن او به منزلش رفتم, کف اتاق زیلویى پهن بود, دو صندلى لهستانى شکسته گوشه اتاق بود, از من اجازه خواست چند لحظه بیرون برود, به او اجازه دادم, وقت برگشتن, دو پاکت میوه و شیرینى گرفته بود, بعد تحقیق کردم معلوم شد براى این دو قلم, قوطى سیگار نقره اش را نزد بقال سرکوچه گرو گذاشته است
به هنگام گشایش دوره پنجم مجلس مقاله افشاگر «اسکلت هاى جنبنده وکلاى پارلمان» را مىنویسد که با این کلمات کوبنده آغاز مىشد: ” اى اسکلت هاى جنبنده, اى استخوانهاى متحرک, اى هیکلهاى وصله وصله, دندان عاریه, عینک به چشم, عصا به دست گرفته, کرسى هاى پارلمانى تا عمر دارید در اجاره شما نیست, مدت کرسى نشینى طبقه شما مدتهاست گذشته, شما حالا وظایف دیگر دارید معطل نکنید برخیزید از این ببعد دیگر نوبت جوانهاست”.


صفحه فیس بوک ژانر : این مطلب طنز نیست! در جواب به آنهاست که یکی از پستهای این صفحه را ریپورت کردند)در روز چهارم مرداد از شبکه‌ی «من و تو» فیلم مستند مانندی درباره‌ی زندگی رضا پهلوی پادشاه سابق ایران پخش شد که پیج ژانر طبق روال همیشه‌اش، هجوی بر آن برنامه نوشت. مخاطبان سلطنت طلب این صفحه در دو دسته‌ی اصلی از آن مطلب آزرده شدند:
الف) یک عده‌ آن را خلاف واقع می‌دانستند.
ب) عده‌ای با علاقه‌ی وافری که به بت سازی از شخصیت‌ رضا پهلوی و پسرش دارند آن را توهین به مقدساتشان دانستند.

در جواب دسته‌ی الف همان انتقادات را این بار بدون کرشمه و طنز بیان می‌کنیم:
1-مستند شبکه‌ی من و تو اگر قرار بود حالتی مانند برنامه‌های صدا و سیما پیدا نکند بایست به نقاط سیاه کارنامه‌ی رضا پهلوی نیز می‌پرداخت. تمام کسانی که پای آن مطلب کامنت گذاشته بودند به دیکتاتور بودن رضا شاه اذعان داشتند. آیا انجام یک سری عملیات عمرانی دلیل بر آن است که سیاهیِ استبداد را بپذیریم؟ آیا در دوره‌ی سلطنت رضا پهلوی افراد کمی اعدام و کشته شدند؟ آیا میرزاده‌ی عشقی ترور نشد؟ آیا فرخی یزدی را بعد از شکنجه‌های گوناگون نکشتند؟ آیا سازنده‌ی زندان قصر اولین زندانی همان زندان نبود؟ آیا کسانی که در به قدرت رسیدن رضا شاه نقش داشتند تک به تک کشته نشدند؟ آیا ایران از وجود هرگونه حزب خالی نبود؟ آیا میراث مشروطه و استقلال مجلس به باد نرفت؟ آیا تیرباران‌های گسترده در قبال مخالفین صورت نمی‌گرفت؟ آیا مصونیت پارلمانی نمایندگان لغو نشد و بسیاری از آنها به زندان نیفتادند؟ آیا در قتل عام گوهرشاد لااقل 1000 نفر در یک روز کشته نشدند و جنازه‌هایشان در گور دسته جمعی ریخته نشد؟ آیا تقی ارانی در زندان به قتل نرسید و ماجرای 53 نفر رخ نداد؟ آیا کیخسرو شاهرخ نماینده‌ی زرتشتیان مجلس کشته نشد؟ آیا طبق اسناد مکتوب ایالات متحده رضا پهلوی در زمان مرگ در حسابهاي بانکي‌اش در لندن و نيويورک و تورنتو 200 میلیون دلار ذخيره پولي نداشت؟ آیا او در بانک ملی برابر 50 میلیون دلار سرمایه‌ی ارزی نداشت؟ (در آن زمان ثروتمندترین فرد جهان یعنی جان. دی. راکفلر یک میلیارد و چهارصد میلیون دلار سرمایه داشت) آیا 7000 روستا به شکل 6 دانگ به او تعلق نداشت؟ آیا در همین دوره عمال آلمان نازی روزنامه‌ی «ایران باستان» را جهت ترویج عقاید فاشیستی با تیتراژ بالا چاپ نمی‌کردند؟

2-در بخشی از آن مطلبِ حذف شده اشاره کردیم که شبکه‌ی من و تو نه تنها به واقعیت‌های تلخ آن دوره اشاره نکرده، بلکه بسیاری از آنها را قلب کرده است. در جایی از مستند واره‌ی زندگی رضا پهلوی گفته می‌شود: «با از هم پاشیدن حلقه ی سیاسی اطرافیان رضا شاه، چه با حذف سیاسی و چه با خانه نشین کردنشان، بار سنگین مدیریت به دوش رضا شاه افتاد». آیا اشاره‌ای کوتاه به آنهمه قتل با همین یک خط تحریف تاریخ نیست؟ آیا تبدیل کردنِ «اعدام مخالفان» به عبارت مبهمِ «حذف سیاسی» نوعی دروغ پردازی و لطیف کردن واقعه نیست؟

3-در جایی دیگر در مستند شبکه‌ی من و تو طوری از پرتاب کردن قراداد دارسی در آتش توسط رضا پهلوی سخن گفته می‌شود که مخاطب احساس می‌کند پس از این اتفاق آن قرار داد به کل کنار گذاشته شده و خیمه‌ی انگلستان بر نفت ایران پایان یافته می‌یابد. در حالی که حقیقت آن است که قرارداد 1933 از لحاظ امتیاز دادن به انگلستان نه تنها چیزی کم از قرارداد دارسی نداشت که در بسیاری موارد آنقدر به ضرر ایران بود که بعدها مجبور شدند متمم «گس-گلشائیان» را به آن بیافزایند. در عین حال قرارد 1933 امتیاز دارسی را برای 30 سال دیگر نیز تمدید کرد. یعنی اگر صنعت نفت به همت دکتر مصدق ملی نمی‌شد آن قرارداد تا سال 1372 اعتبار داشت، و ما سالهای سال تحت چپاول دولت انگلستان بودیم. این اتفاق نیز با آن تأکیدی که شبکه‌ی من و تو بر باج ندادن رضا خان به بریتانیا داشت به طور واضح در تضاد بود.

4-در قسمتی از متن هم نوشتیم که مطالب آن مستند تناقضات بزرگی داشتند. فرضاً در آن مستند در جایی گفته شد که رضا خان ارتش ایران را منظم، قدرتمند و پر ابهت کرد، اما در جای دیگر اشاره گفته می‌شود که این ارتش پس از حمله‌ی انگلستان در عرض کمتر از 48 ساعت شکست خورده و مضمحل شد!

5-در مستند واره‌ی شبکه‌ی من و تو بیان شد که «رضا شاه تمایل عجیبی به تملک زمین داشت. اما او برای پایان دادن به تمام شایعه‌ها درباره‌ی سرمایه‌هایش، همه‌ی زمین‌هایش را به نام فرزندش کرد و از ایران خارج شد». این چه جور پایان دادن به شایعه‌هاست؟ آیا او می‌توانست زمین‌هایش را با خود به تبعید ببرد؟! مسلماً خیر. پس رضا پهلوی دو راه بیشتر نداشت، یا آن زمینها را اموال دولتی و عام اعلام کند، یا با پیش گرفتن روال سلاطین پیشین آنها را به فرزندش بسپارد تا از منافع مالی آن املاک به شکل شخصی بهره برداری شود؛ که البته او راه خودکامگان را ادامه داد و آن املاک را به محمدرضا پهلوی واگذار کرد.

6-در بخشی از این مستند اشاره می‌شود که مدرس بر ضد جمهوری رضا پهلوی نطق کرد و همین ماجرا باعث انصراف رضا سردار سپه از جمهوریت شد! اما چطور است که بیان نمی‌شود همزمان با مخالفت مدرس، آیت الله کاشانی با شور و شعف از رضا پهلوی حمایت کرده و حتی علیه مدرس میتینگی نیز برگزار می‌کند؟
……………
برای خواندن کل مطالب در منبع روی تیتر آنها کلیک کنیم.

رضا شاه سردار نوسازی ویا ویران سازی ایران؟ 

 http://youtu.be/gqxTYEml0L8

 این فیلم بر اساس کتاب «رضاشاه و بریتانیا» نوشته دکتر محمدقلی مجد پژوهشگر ایرانی مقیم آمریکا تهیه شده بود و نکته مهم این بود که دکتر مجد اولین کسی است که به شکل گسترده از اسناد علنی شده آمریکا برای بررسی تاریخ ایران در طول سال‌های 1941 ـ 1921 استفاده کرده است.از این رو تصمیم گرفتم که برای معرفی کتاب با توضیح کوتاهی ان را به بحث علاقمندان به تاریخ پهلوی ها بگذارم 2_ از آنجا که جمهوری اسلامی در 32 سال گذشته به ویژه در باره تاریخ پهلوی ها سیاه نمایی کرده و منکر هر گونه سازندگی خاندان پهلوی ها ست و از سوی دیگر سلطنت طلبان هم بطور یکسویه تنها به جنبه های مثبت دوران پهلوی آنهم بشکل بسیار مبالغه آمیزی تبلیغ می کنند.بنابراین وظیفه خود می دانیم که جنبه های تاریک و سیاه دوران رضا خان هم مورد نقد و بررسی قرار گیرد تا نسل های امروز نه بشکل یکسویه بلکه بطور همه جانبه از تاریخ معاصر ایران با اطلاع شوند .3_ از انجا که « ایران گلوبال » مدافع یک جمهوری سکولار و دمکرات است و بنابر خصلت گفتگو و دیالوگ خود سعی می کند ، موضوعات مهم تاریخی و سیاسی را به بحث و بررسی کاربران خود بگذارد و تحت هیج شرایطی ، مروج یکسو یه نگری و تک صدایی نگردد از این رو به موافقین و مخالفین در هر موضوعی امکان برابر می دهد و طبیعتا خوانندگان سایت هم حق انتخاب خواهند داشت .4_ امروز که مجددا you tub مورد نظر را مجددا باز کردم متوجه تغییر تیتر ان تغییر کرده است ..ادمین فیلم « رضا شاه »آنچه تیتر نوشته من را بجای قبلی گذاشت .5_مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی جمهوری اسلامی سعی کرده است که هر نقدی علیه اپوزیسیون (چپ و راست) را مورد سوء استفاده قرار دهد بنابراین کاملا خطاست در بررسی اشتباهات خود عینک «ستون پنجم یابی » به چشم زنیم و هر نقد و بررسی علمی را به ارگانهای اطلاعاتی رزیم نسبت دهیم . چنین عینک هایی یعنی امنیتی کردن گفتمانهای سیاسی است و اندیشه را می خشکاند

۰۶ مرداد، ۱۳۹۲

فردا یکشنبه 28 ژوئیه پخش مستقیم صحبتهای سپهر مساکنی در میزگرد جنسیت و هویت جنسی



پخش مستقیم صحبتهای سپهر مساکنی در میزگرد جنسیت و هویت جنسی-  از پالتاک
بیست و چهارمین کنفرانس بنیاد پژوهشهای زنان ایران

برنامه میز گرد جنسیت و هویت جنسی از ساعت 9:45 آنلاین در پالتاک ایرانیان، اتاق چت و گفتگو در زیر
دوستان گرامی، شما میتوانید از طریق پالتاک در جریان کنفرانس قرار بگیرید.
آدرس اطاق: IWSF Cologne
Social Issues and politics
Human rights


رزا: خوب شد نرفتم کلن! صحبت های سپهر مساکنی را فردا میتوانیم در پالتاک آنلاین بشنویم .
سپهر مساکنی از دانشجویان چپ است که بدلیل گرایش جنسی اش از طرف استالینهای خارج کشوری سال پیش مورد حمله قرار گرفت.
 سپهر مدتی در ریشه های خیابانی برلین فعال بود وبا خواندن نوشته پویا که از قلابی بودن ریشه ها نوشته اینجا و در زیر،

احتمالا  این رفقا دیگه همکاری با ریشه ها ندارند. سال پیش بعد ازحمله ای که به همجنسگرایان در چادر پناهجویان اعتصابی در برلین شد، جلسه ای گذاشتند وبا مدل سوسیال دمکراسی، خواستند با حضور شادی امین مسئله را حل کنند. ولی متاسفانه حداقل حمایت جانی برای این رفقا نبود و یکی از کله خرابهای چپ، در همان جلسه با حمله به سپهرمساکنی میخواست چشمانش را از حدقه در بیاورد!
جالبه که فیلم حمله به سپهرمساکنی تا به امروز هم منتشر نشد! چون مردی که به سپهر حمله کرد، احتمال زیاد از همان رفقای برگزار کنندگان بوده و زیر پوشش "چپ" احتمالا دستش برای شعبان بی مخ بودن، کاملا بازه.
بدتر از اینهمه پویا (یکی از سخنرانان دیگه میز گرد سال پیش)، از بی امنیتی به حاشیه راندگان جنسیتی نوشته که دقیقا نشان از جو سرکوب شدید و هموفوبیای  اپوزیسیون خارج از کشور داره.
به نظرم این رفقا بهتر است برای نشان دادن شدت سرکوبشان و در اعتراض به آن بطور نمایشی هم که شده، از این پس با ماسک و ناشناس در میز گردها شرکت کنند. و این خودش افشاگری و اعتراض به جو عدم همبستگی "چپ" ایرانی با کسانی هست که  به اسمشان و در حمایتشان مرتب سمینار و سخنرانی و گردهم آیی، در مورد حق و حقوق همجنسگرایان میگذارند و  حتی مثل هژیرپلاسچی( بقول پویا) ماتیک هم در همبستگی با ترانسها میمالند! ولی نه تنها در از بین بردن جو هموفوبیای داخل گروهی شان، قدمی هم بر نمیدارند، بلکه در فیسبوکها هم دست به حذف و سانسور میزنند!
یعنی  کلاه ترقی به سر، اما یواشکی زیر آب معترضین را میزنند. یعنی نقش نماینده و حافظ منافع اقلیت ها را بازی کردن، کسب وجهه و ...
البته ما جنبش زنانی ها این رفتارها را در چپ دهان دریده "حامی زنان" خوب میشناسیم ، افرادی مثل "علی چگنی" های راه کارگری که در پالتاک ایرانیان، درس  فیمینیسم میداد و در کنار زن جدیدش  لم داده پشت تریبون زنان، از حقوق زنان دم میزد، اگرچه با چاقو زن سابقش را در ایران مثله کرده....
وقتی که زنان مستقلن سکان جنبش شان را بدست خود گرفتند،  بساط نماینده بازی و دکان حافظ منافع هم بسته شد. دامن حمایت از زنان را از کون مردان در رژه 8 مارس پایین کشیدیم. همین هم در جنبش کارگری و بقیه جنبش ها بوقوع خواهد پیوست. و در و دکان احزاب قلابی کارگری هم تخته خواهد شد....


مقدمه:شخصی سیاسی است.

میدونم که خیلی از دوستام برای حفظ روابط اجتماعی و مطرود نشدن در غربت لایک نمیکنن برای من خیلی این ماجرا اهمیت نداره در طی آنکات نویسی با طنز به مسئله همجنسگرایان و ترانس ها و …و خشونت های واقع به انها پرداختم اما چیزی تغییر نکرد تا دیشب . من از موقعیت یکی از کسانی هستم که مورد خشونت و آزار جنسی هم واقع شدم در اینجا ، و این مسئله در زندگی روزمره من تاثیر بسیاری گذاشته است
من در نوامبر سال پیش بصورت عمومی در کانون پناهندگان جلوی دوربین سر مسئله همجنسگرایان و ترانس ها سخنرانی کردم
نقش بدن در رابطه جنسی و هم جنس گرایی

 در جمع فعالین برلین و پخش این فیلم باعث شد عده ای بسیاری با چهره من اشنا شوند. پس از ماجرای حمله به خانه سپهر مساکنی عده ای بسیاری از خطرات ماجرا با من صحبت کردن که متاسفانه هیچ تمهیدی برای حفظ امنیت شهری از سوی همراهان و کسانی که برگزارکننده این جلسات بودند دیده نشد و ماجرا با بایکوت خبری و عدم همبستگی مواجه شد. این روزها احساس میکنم دیگر امنیت روانی و حتی جانی در شهر ندارم . بارها با برخورد هموفوب ایرانیان مواجه شدم تا اینکه به چادر پناهندگی رفتم حضور در چادر مشکلاتی فراهم اورد تا شب گذشته در برخوردی در خیابان به وجود آمد خبردار شدم آدرس محل زندگی من در چادر پناهندگی پخش شده است! سکوت و برخورد های شخصی و غیر عمومی به اعتراض ما سر امنیت شهری ما من را واداشت که اینجا برای آخرین بنویسم به گمانم همه ی کسانی که تا دیروز فعال در این زمینه بودند مسئول هستند.
در واکنش به برخورد ما و خشونت اعمال شده آقای هژیر پلاسچی پشت سکوتشون من را از فیس بوک بیرون کرده اند. وقتش رسیده که شفاف صحبت کنیم چرا که در این دوره ما سعی کردیم با نوشتن طنز انتقادی و سپهر با نوشتن مقاله پانوشتی بر اسطوره مردانگی
 و چندین پست دیگر پی گشودن چشم های دوستان بودیم که گویا وقت و زمان خواندن و وارد بحث شدن ندارند. با بالا گرفتن این ماجرا و برخورد خشونت آمیز اکتیویستان این حرکت دیگر بحث از کار تئوریک گذشته! خشونت وارد شده به ما جدا از مسائل سیاسی به تن و روح ما شخصا وارد میشود! من اول از همه از سپهر خواهش میکنم ایمیل های خصوصی امده را عمومی کند چرا که ما داریم در یک فضای عمومی و شفاف مبارزه میکنیم. آقای هژیر شما یک سال پیش در کمپین ما همه جا هستیم با ماتیکی بر لب سر هموفوبیا صحبت میکنید چطور این ماجرا وقتی به گروهی که شماها هم در ان فعال هستید وارد میشود سکوت میکنید که این ماجرا شخصی است؟ آقای هژیر لطفا یکبار ماتیک بر لب سراغ رفقا و معترضان بروید آیا باز هم حرفتون در کنار رفقای شما مورد اعتنا واقع میشود؟ ایا در این وانفسا در برابر خشونت واقع شده من باید از فیس بوک شما بیرون شوم؟
من به شما و گروه ریشه های خیابانی نقد دارم.به خصوص به *پژاره حیدری که در روز کریستف استریت دی رفتید بالا بیانیه ریشه های خیابانی را خواندید و درباره وضعیت همجنسگراها و کوییرهای ایرانی .
رزا: فیلم زیر* ریشه های خیابانی
سخنرانی سپهر مساکنی و خوانده شدن بیانیه ی ریشه های خیابانی به زبان آلمانی توسط پژاره حیدری در مراسم آلترناتیو گی، لزبین، بای سکشوال، ترانس جندر: کوییر در برلین در تاریخ 25 ژوئن 2011. 25th of June 2011

سوال من اینجاست که چطور در اون روز در میان جمعیت دغدغه همجنسگرایان را داشتید ولی در تشکیلات و حرکت ها و رژه های خیابونیتون در وضعیت پناه جویان نه تنها سکوت میکنید در بدابد وضعیت هموفوبیا در برنامه هاتون بلکه غیر مستقیم و غیر عمومی با ما برخورد میکنید و اتفاقا این شما هستید که شخصی برخورد میکنید و لابد میخواهید بگویید چرا ما نیومدیم و فعالیت نکردیم چون که جمع های شما بسته و در خود است و پر از هیرارشی آکنده به هترو سکشوالیته اجباری است . ما برای شما حکم همجنسگرا و شما چپ (نقل به مطلب امین حصوری) شما با این پیش فرض وارد میشوید من در کنار کسایی که دو گوش گوشواره انداختنم مسئلشونه و تبعیض امیز دیگر کار نمیکنم. درباره تظاهرات همجنس گرایان فراموش نکن که مدیراتور برنامه من و سپهر و دعوت کردن که ما به دلیل مشکل فکری که پیش اومد ترجیح دادیم جلوی دوربین نریم و همچنین مسائل دیگر.
پژازه جان مشکل ما با صحبت کردن فقط شما اونجا نیست.مشکل با اینه که جدا اینقدر تناقض. اگر شما مشکل شخصی با ما دارید ایا دلیل میشه که در برابر هموفوبیا در ماجراهای که خودتون نقش دارید سکوت کنید_من این نوع فعالیت سیاسی رو نمیفهمم . مشکل من فقط یک مشت ادم که با شما کار میکنند و هموفوب راسیست هستن اما جا دارن نیست؟
مشکل من با گذاشتن ورک شاپ تنها حل میشه دوستان!
مشکل نگاه از بالا و هترو سکسیستی هست که ما رو فقط در این غالب جنسیتی قضاوت میکنند و خودشون رو لابد فعال سیاسی !
آقای امین حصوری چرا فکر میکنید شما چپ هستین و ما همجنسگرا ! همجنسگرایی پسوند سیاسی افراد نیست حرف شما رو برگردونم برای نشون دادن هترونرماتیو در این حرف میشود ما چپ هستیم شما هترونرم! کجای دنیا در گروه های سیاسی همجنس گرایی پسوند سیاسی افراد هستن تا زمانی که خود رو چپ بدونن و هر که نقد میکنه تقلیل بدین به همجنس گرا (گرایش جنسی)
شنیدم سپهر خانم ستاره سجادی ایمیل زده که قرار ورک شاپ بزاره و خواسته با هم فکر کنین ! (من سپهر نمیفهمم تورو چرا صحبت نمیکنی) خانم ستاره شما به جای ورک شاپ یاد بگیرید ادم ها رو حذف نکنید جلسه سر افغان ها همه دعوت میشن جز ما ؟ چطور شد که الان در این بازار همه به فکر ورک شاپ گذاشتن شدن ؟ شما اول باید یک ورک شاپ برای مشکلتون با کیر تو کون همجنسگرا که میره انی میشه حل کنین ! چطور شد که توی این چندوقت هیچ کی حرفی نزد حالا که ما ها (نه تنها من و سپهر) وارد ماجرا شدیم همه به این فکر شدن که ورک شاپ بزارن . شما بهتر ورک شاپ رو برای خودت و دوستات بزاری که وقتی کسی رو مرد یا زن هترو نمیبینن نگن که برو جای دیگه تانگو! که مردا لیدر تانگو هستن . شما بهتره ورک شاپ ائل در تجربه ذیسته هاتون بزارین.
خانم عسل اخوان عزیزم دوستم رفیقم من از تو گلایه دارم در این چند ماه که در چادر در کنار رفقایت بودی چرا وقتی این صحنه ها رو میدیدی چیزی ننوشتی؟ مگه تو همجنسگرایان پناهنده نمیشناختی اون روزها؟ چرا زیر هژمونی مردانه یادی هم نکردی عزیزم گلم.
*فیلم ما در کانون پناهندگی سانسور میشه که به لاک دست سپهر یارو گیر داده بود که تو داری چی رو نقد میکنی سر هموفوبیا که ما هزاران شهید در دهه شصت دادیم و تو به چه حقی در این مورد صحبت میکنی ؟

رزا: صحبتهای پویا و سپهر در میز گرد کانون پناهندگی در لینک زیر، اولش گلرخ کمی خالی میبنده!*
فیلم بعد از حمله به سپهر و صحبت گلرخ جهانگیری: من این آقا را بارها در این جلسات دیدم...

 من نمیدونم چرا اما تا در مورد خشونتی که به ما میشه صحبت میکنیم باید پاسخگو قربانی بودن همه عالم باشیم تا خشونت به ما میدسه ما رو متهم به عقده ای و دیوانه میکنند. من نمیدونم در چنین وضیعتی گهی در ایران که ما اصلا نمیتونیم وجود داشته باشیم فاشیستی . اینکه ما به خشونت به خود واکنش نشون میدیم به اینکه تجاوز بهمون میشه چطور یک زن هترو که خودش قربانی مرد سالاری میتونه بیاد بگه شما ناله میکنید یا قربانی گرایی! اری ما قربانی هستیم در جایی که حتی حرکت دست و تن ما شامل مجازات و تمسخر اجتماعی است . قربانی بودن ما بدیهی است؟ و افشای چنین برخوردهایی اتفاقا نشون میده که ما از سلطه مردانه بیرون آمدیم و اعتراض میکنیم !افشا میکنیم! از هیچ انگی نمیترسم و پشت اتوریته رفقای مرد سیاسی قایم نمیشیم .شما هم قربانی هستید با تفاوت که ما از انگ و تهدید و طرد شدن نمیترسیم از دست دادن امتیازات سیاسی و وارد میدان میشویم .
تختخواب من هم سیاسی است!
من از این به بعد با هر برخوردی واکنش نشون میدم و در برابر ریا کاری سیاسی هستم .
مرد سالاری میان ما است . هموفوبیا در ما است
از همه دوستان میخوام که سکوت نکنن بخاطر مصلحت یا روابط اجتماعی چرا که این مسئله شخصی نیست این امنیت شهری ما است ما زمانی که بهای صراحت رو ندیم به هیچ چیز جز بازتولید دورویی و ترس های درونی شده نمیرسیم! در شهر زندگی میکنیم که برای حداقل ازادی های ما فعالین کوییر و زنان عده زیادی خون داده اند.
با تشکر از دوستای خوبم در برلین که در کنارم بودند.
 پویا

رزا: وصل لینکها به متن از طرف من است. فیلمهای زیر در ارتباط با متن بالا است.
قسمت هایی از این فیلم به دلایلی به دست ما نرسیده است. در این قسمت ها فرد هموفوبی به تحریک و توهین حضار میپردازد
او اعتراضش از انجایی اغاز میشود که نقد میکند که به گروه سیاسی اش نقد وارد کرده که چرا یک گی را برای سخنرانی درباره دهه ۶۰ دوسال پیش دعوت کرده اند که پس از ان پرسش و پاشخ ادامه پیدا میکند تا اینکه او دوباره خطاب به این فرد حمله ور میشود و او را فردی مشکل دار مینامد.
بخشی از دیالوگ با هموفوب از فیلم  زیر
عکس علیرضا . آیا او  همان شخص هموفوب است که  قصد از حدقه در آوردن چشم سپهر مساکنی را داشته؟ ؟ ؟ ! و جلسه را با کتک کاری به تشنج کشیده؟ ؟ ؟ !
  لینکهای مرتبط دیگر
با درودهای رنگین کمانی :



سپهر مساکنی - وقتی از اسطوره و امتیازهای مردانگی در جامعه مردسالار صحبت می‌کنیم، دقیقاً از چه اولویت‌ها و امتیازهایی صحبت می‌کنیم؟ در این متن از نقش مردانگی و امتیازهای آن، در معماری زندگی روزمره شروع می‌کنیم تا مقدمه‌ای باشد برای فهم ما از ساختار شکل‌گیری حقیقت پیرامون این مسئله.
نگارنده برای محک زدن عمق اسطوره مردانگی، علاقه نشان می‌دهد که با شالوده شکنی سراغ فضا- زمان‌های سیاسی مدعی مبارزه برای حقوق زنان و اقلیت‌کشاندگان جنسیتی برویم. با این پرسش که چگونه می‌توان در هژمونی گفتمان برتری‌جویانه مردانه، در بطن خود این فضاهای‌های مترقی سیاسی، از مبارزه برای حقوق به حاشیه‌راندگان صحبت کنیم؟

۰۵ مرداد، ۱۳۹۲

میمونها کمونیست هستند؟ یا کمونیستها میمونند؟


رزا: خارج از گند تاریخی مارکسیستها، لنینیستها، استالینیسته، مائویستها، تروتسکیستها و....
کمونیسم یعنی اشتراک و مساوات طلبی ، همدلی و همبستگی...
غریزه ای که در اغلب موجودات وجود دارد و در سیستم سرمایه داری مردسالار با سودجویی تعویض شد. و در سرمایه داری چین و شوروی سابق به اوج استثمارانسان و زمین رسید.
فیلم زیر آزمایش جالبی است در رفتار میمونها، اجدادمان


Monkey cooperation and fairness

Monkey Business - Science Nation
Most of us can understand how we feel if someone else gets a better reward for doing the exact same work we did. Researchers are studying how these feelings of inequity evolved and if primates have the same sense of inequity. Researcher Sarah Brosnan has released a study helping prove that primates share similar feelings of inequity as humans and she will extend the research, with a five year National Science Foundation grant. In the next round of research, Brosnan will work with Bart Wilson at Chapman University to do similar hands-on and computer game-like experiments on both humans and primates. The idea is to better understand how economic decision making strategies evolved and which, if any, are uniquely human.

Monkey's reaction to fairness experiment

Equal Pay for Monkeys

Teamwork & Sense of Equality in Monkeys
زبان اصلی انگلیسی با زیرنویس آلمانی
Frans de Waal: Moralisches Verhalten bei Tieren
Mitgefühl, Kooperation, Fairness und Reziprozität – sich um das Wohlergehen anderer zu sorgen scheint eine sehr menschliche Eigenschaft zu sein. Aber Frans de Waal zeigt einige überraschende Videos von Verhaltenstests mit Primaten und anderen Säugetieren, die zeigen, wie viele dieser Eigenschaften wir mit ihnen teilen.

فیلم های زیر اما نشان از کپی برداری انسان داره، درحالی که میمونها خلاقانه راه کوتاهتر به مقصد را انتخاب کردند. اما این کارشان (میمونها) باعث انقراضشان شد؟ من شک دارم!
همیشه میمون در ما، آنکه کپی نکرد، بشریت را یک قدم به جلو برده!
Chimpanzee vs. Human child learning (1/2)



۰۳ مرداد، ۱۳۹۲

نگاهی به رمان «هیچکس» از مهران زنگنه/ مهستی شاهرخی

نگاهی به رمان «هیچکس» از مهران زنگنه/ مهستی شاهرخی


«زندگی مثل اتاق دربسته ای می ماند که فقط یک در دارد: مرگ.»

رمان هیچکس، ص 250

رمان 300 صفحه ای «هیچکس» مهران زنگنه امسال ( ژانویه 2013) توسط انتشارات آمازون به زبان فارسی، چاپ و منتشر شده است و یکی از وزین ترن رمان های فارسی دوران اخیر است. «هیچکس»، هفت فصل دارد. هر فصل بر خلاف رمان، نام کوچک فردی را بر پیشانی خود دارد. به غیر از  فصل های ابراهیم، فصل های دیگر همگی دو نام را با خود دارند. اما ابراهیم کیست؟ و دیگران، آن دو اسمی ها کیستند؟ آیا نام رسمی شخص کافیست؟ آیا  نام همزادش نام مستعاری است که فرد را بدان صدایش می زنند؟ نامی برای خود، و نامی برای همه، خاص و عام در آن واحد؟ علت این دو گانگی چیست؟
  • اولین و بلندترین و آخرین فصل رمان، (تا صفحه 195) یا بیش از دو- سوم رمان، از آن ابراهیم پرسوناژ اصلی و یا نقطه عطف ماجراست. چرا مثل تلنگری، یاد شروع رمان محاکمه کافکا افتادم؟ چون اولین فصل با یورش شبانه پاسدارها به خانه و خواب افراد خانه آغاز می شود. چند بار آن را شنیده ام؟ چند بار این لحظه را زندگی کرده ام؟ آن مهاجمان که نیمه شب یا دم صبح برای بردن ما به دادگاه و یا محاکمه می آمدند که بودند؟ نامشان چه بود؟ شبانه ما را به کجا بردند؟ در کجا حبس شده بودیم که کسی از جایمان خبر نداشت؟
زمان شب است و تاریک است و سیاهی؛ و آنها در عمق این سیاهی (کائوس)، برای بردن پروانه شکننده ای به شکنجه گاه و بازجویی، به خانه آنها شبیخون زده اند. راستی ابراهیم کیست؟ راضیه کیست؟ آنها مردان مسلح مهاجم به جستجوی چه آمده اند؟ هنگامی که شبانه به خانه تان ریختند، خواهرم تو چه حالی داشتی؟ پدرت آنشب چه حالی داشت؟ هنوز آخرین نگاه مادرت را از چشمانی غمگین یادت هست؟ تعداد افرادی که در سال شصت شبانه از خواب آرام و رختخواب بیرون کشیدند و با خود بردند از شمار بیرون است، هرگز تعدادشان را نفهمیدیم. سالهای بعد دیگر عادتشان شد و سالهای بعدتر با تبحر و مهارت بیشتری می بردند و بردند.
شبانه دختر جوانی را دستگیر می کنند و مانند جانیان دستبند می زنند و با خود می برند و پدرش نمی فهمد آن مردانی که بدون ارائه کوچکترین مجوزی دختر نوجوانش را شبانه با خود بردند چه کسانی بودند و از سوی کدام ارگان به دنبال او آمده بودند و او را به کجا بردند. کدام ایرانی از شنیدن این داستان تعجب می کند؟ آیا بایست توضیحی  می دادند؟ آیا آن سرکوب مرگبار قانونی بود و دلیل و مجوزی داشت؟ آیا از هنگامی که این دولت طالبانی به قدرت رسیده است و حکومت را در ایران در رست گرفته است، هرگز برای اعدام های سریع آشکار و نهان و کشتار و قصابی های داخلی هرگز توضیحی داده اند؟ آیا آن که بر مسند قدرت نشست؛ حاکم بر حق و ابدی بود؟
این کتاب تصویری حقیقی از جایگاه قانون در زندگی شهروندان و بی حرمتی به جان بشر و قصابی جوانان در ایران پس از انقلاب و به ویژه سال شصت می دهد. ابراهیم (به روال هدایت) هنگام خروج از خانه، قصاب محله را می بیند که در حال تکه کردن گوشت گوسفندی است؛ مگر آن خیل عظیم دستگیری ها و اعدام جوانان و نوجوانان، مانند آن سلاخی گوسفند، در مراسم قربانی و مغزکشی برای بقای ضحاک نبودند؟

رزا: کتاب "هیچکس" بدون شک جالبترین رمانی بود که چندماه پیش خواندم. اگر پول خریدنش را ندارید با ایمیل بلاگ تماس بگیرید. 
 Rosaroshan2012@gmail.com
 امکان در اختیار گذاشتن رمان بصورت فایل تصویری امکانپذیر است.
مطالب خواندنی "چشمان  بیدار" اینجا
برای خواندن کل مطلب مهستی  روی تیتر زیر کلیک کنیم و در منبع 

نگاهی به رمان «هیچکس» از مهران زنگنه/ مهستی شاهرخی