۲۷ مهر، ۱۳۹۴

خیابان در اشغال جوانان فلسطینی - مبارزه، رقص و شادی، پیروزی!


هایو مایر بر این باور بود که "نفرت یهودی های اسراییل نسبت به فلسطینی ها ریشه دارتر از نفرت آلمانی ها نسبت به یهودی ها است." او در مصاحبه با سایت الکترونیک انتفاضه گفته بود: "شست و شوی مغزی اسراییلی های یهودی شصت سال است که ادامه دارد. آنها نمی توانند یک فلسطینی را به عنوان یک انسان بپذیرند."

خیابان در اشغال جوانان فلسطینی - مبارزه، رقص  و شادی، پیروزی!



مقاومت تحسین برانگیز فلسطینی 65 ساله در برابر سربازان  اسرائیلی



HEBRON, WEST BANK (OCTOBER 10, 2015) (BILAL ALTAWEEL HANDOUT, ACCESS ALL)
1. ELDERLY PALESTINIAN MAN APPROACHING ISRAELI SOLDIERS AT SCENE

برای خواندن داستان کامل فیلم مقاومت مدنی فلسطینی 65 ساله به زبان انگلیسی در همین بلاگ روی اینجا کلیک کنیم. به زبان فارسی و عربی در فیلم.

۲۴ مهر، ۱۳۹۴

هنر آدم فروشی! یادداشتی از مسعود

هنر آدم فروشی! یادداشتی از مسعود

از یک آقای زرنگ پرسیدند، شغل شما چیه؟
گفت اسمش بَده، اما پولش خیلی خوبه! آری، امروزه آدمفروشی یکی از شغلهای پر درآمد است. بدین جهت آدمفروشی یکی از شغلهای اصلی آنهایی ست که دست بالا دارند و با آن آقایون بالایی ها می پَرند و کالاهای اساسی خودشان را فقط با آنها در میان می گذارند.
ما قبلن در مقاله ی قبلی گفته بودیم*
هر آنکه با چراغ آید، گزیده تر بَرد بالا، آنان شیشه های مغازه مروارید و طلاجات را در روز روشن می شکنند تا نشان دهند که دُزد بُرده! این در حالی است که کار خودشان بوده و برای عوامفریبی توده ها اینکار را می کنند و در روز روشن با توافقی قبلی به «بی بی سی» تلفن می زنند و برای فروش کالای منقرض خود و برای فخر فروشی از هیچ خیانتی روی برگردان نیستند.
شاید خیلی ها بدانند ویا ندانند!
برای عناصر خودفروش هیچ فرمول ساده ای برای کشف و پیشرفت وجود ندارد، گویا دنیای دیجیتال و مجازی نیز مزید برعلت شده و دنیای این جماعت را پر رونق تر هم کرده...
در دنیای امروز هیچ چیز، جای خود قرار نگرفته...
در جایی که مبارزات واقعی جمعی/ شورایی بفراموشی سپرده شده است، ضد انقلاب جای انقلاب نشسته و مرزهای انقلابی/ضد انقلابی مخدوش شده است. درست در این مقطع حساس، دوستان بی وفا «مارکسیست- لنینیست» به تریبون های بورژوازی پناه برده اند. البته این اتفاق میمون "بی بی سی" خلق الساعه نبوده... کماکان قدرت در سایه، قدرت پنهان ومافیای قدرت، همواره اما خیلی پیچیده با این جماعت رابطه ی پنهان داشته. چرا که اکثر این جماعت استخوان پُوکیده و در مرحله ای حساس به داد همدیگرمیرسند.
ناگفته نماند که اجزا و عناصر این جمعیت از استاد دانشگاه گرفته  از فرماسیونها تا دربازکُن اداره جات، در مجموع باشعور و هم بیشعورند، البته که بیشعوری یک مریضی است!
حدود 5 یا 6 قرن پیش ، قبل از اینکه دولتها تام الاختیار در کنار سرمایه قرار نگرفته بودند، اشرافیت فئودال برای خود پرنسیپی کاذب قائل بود. برای مثال پودر مروارید را سالاد می کردند و می خوردند، چرا که ارزش واقعی کالای موجود را نمی دانستند. کالایی که کارگران و زحمتکشان ساعتها، سالها برای کشف و بوجود آوردن آن سنگهای گرانبها شلاق خوردند.
حال در اوضاع کنونی وضعیت فرق کرده و حرکت سرمایه بدون آدم فروشهای هزار چهره بیشتر مورد احتیاج است.
حاکمیت مُرده ها چگونه ظهور کرد؟
وقتی که انسانها بخصوص طبقه ی کارگر مستقیمن در تولید اجتماعی نقش اساسی را دارند و با تولید و بازتولید بطور شبانه روزی وضعیتی را بوجود آورده که هر روز از هویت واقعی اجتماعی خود فاصله گرفته و خود را بفراموشی سپرده و بقولی از خود بیگانه شده، بدین جهت سرمایه بی صاحب "سرمایه مُرده" محسوب میشود و در بازتولید مجدد پول و سرمایه آنچنان در جامعه تقسیم کار مطلق بوجود می آمد. نه تنها بشریت را نابود، بلکه بدنبال آن بربریت مطلق را ابدی می کند.
کسی و یا کسانیکه صاحب ارزش نیروی کارشان نباشند، دیگران هرگز نمی توانند بعنوان میانجی و مُنجی عمل کنند.
سرمایه ی مُرده، حاکمیت مُرده میطلبد. مُرده ها خوب زبان همدیگر را میفهمند. تاریخ اجتماعی / سیاسی جنبش بالا رابطه ی دیرینه با هم دارند. در این میان احزاب، سازمانها و شخصیتها، همانطور که در بالا اشاره کردم، رابطه ای بسیار پیچیده با قدرت پنهان دارند. شاید در این میانجیگری بطور تاکتیکی سود می برند ولی از نظری استراتژی قربانی می شوند.
انقلاب کبیر فرانسه گویای این واقعیت است. آنچه از خود باقی گذاشتند، سرکوب طبقه ی کارگر و زحمتکشان و خود در خلوت بیمقدار سرمایه قربانی شدند.
از مطلب کمی دور شدیم.
همانطور که همه میدانید، خاورمیانه در آتش برپا شده می سوزد. مُرده ها به پاخاستند. همراه و هم گام از نظر تاریخی وظیفه ی ناتمام خود را با هماهنگی انجام می دهند.
خمینی در ایران، کمال آتاترک در ترکیه، محمد علی جناح در پاکستان، حیدرعلی اف در آذربایجان و داعش در سوریه، در همدلی با دمکراسی بورژوازی غرب در نابود کردن جامعه ی انسانی هم پیمانند.
سگان گله با گرگ همدستند
وفا در سیرت گفتار می چسبد
هنوز به این باور دارم که هنر خواندن و نوشتن در جای خود، حال و هوا و صفای خویش را دارد. خواندن و نوشتن در هر ایدئولوژی مورد قبول قرار گرفته و از آنجایی که ما به ایدئولوژی ای باورنداریم، کار ما را صد چندان سختتر می کند.
هنری که با تبلیغ مصرفی کوتاه مدت که ازشرافت انسانی برخوردار نیست، در صورت عدم مصرف در جامعه از نظرها پنهان و به دور انداخته می شود و بدنبال آن بورژوازی با انکار جنبه ی ایدئولوژی تبلیغاتی به مثابه یک نیاز در جامعه پا به عرصه ی جهانی گذاشته و تمامی مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و تحت نام "گلوبالیزاسیون" و با ایدئولوژی فاشیستی و با همگامی با جنبش توده ای در هر کجا که دلش بخواهد و با فرماندهی سرمایه ی جهانی و با حاکمیت مُردگان، به اهداف نهایی خود یعنی نابودی انسان و انسانیت، محیط زیست و... ادامه خواهد داد. فاشیسم اساسی ترین تکیه گاه خود که  "جنبش توده ای" ست، معطوف میکند. توجه کنید، میلیاردها انسان در کُما زندگی می کنند. طرفداران ضد جنگ محیط زیست، سبزها فقط شعار میدهند. معنی و مفهوم شعار دادن یعنی عمل نکردن.
اکثریت مطلق جامعه ی جهانی در مصرفگرایی و گرسنگی با اختلافات کم و زیاد، چه آگاهانه و چه نا آگاهانه، علیه یکدرصد کارگران جدی، جبهه گرفته اند.
قدرت پنهان و قدرت سایه جامعه ی جهانی، با تزریق بیهوشی به انسانها، خود در آرامش کامل بسر می برند.
پیروز باشید.
1 اکتبر 2015
برای خواندن در منبع روی تیترها کلیک کنیم.

رزا: ویدئوی زیر از گروه راک -آخرین انترناسیونال- ترانه ی "کارگران جهان- اتحاد! "
تقدیم به همه و بخصوص رفیق بهروز سرفراز که دلم برایش خیلی تنگ شده...

برای خواندن متن ترانه روی اینجا کلیک کنیم.
THE LAST INTERNATIONALE | WORKERS OF THE WORLD- UNITE!



۲۱ مهر، ۱۳۹۴

چرا دانشجویان و مخالفین رژیم ایران، کماکان حزب توده و فداییان اکثریت را قاتل و آدمفروش میدانند؟


رزا: زمانی که در ایران بودم فرق زیادی میان چریکها نمیگذاشتم. فرقشان را نمیدانستم در دو دهه ی پیش... اما بعد از لو دادنم توسط یکی از همینها (حزب توده و فداییان اکثریت سابق و سوسیال دمکرات کنونی) در دوران دانشجویی ام توسط فردی که بعد از گرفتن پاسپورت اروپایی بقصد "تجدیدفراش" به ایران رفت و "اولین فرد" با اقرار خودش، من را لو داد!
راستش دیگر اعتمادی به هیچکدامشان ندارم. البته من "توهم" بچه های ایران را بخصوص در نسل جدید می فهمم. چون آنها این احزاب و گروهها ی سابقن موجود را تنها از طریق نوشته هایشان می سنجند و هیچ تجربه ی شخصی در رابطه با آنها نداشته و بسیار هم دلخور میشوند (در کامنتهای اینجا) که من از "آخرین پرسش و پاسخ" با طبری و کیانوری نوشته و حمایت از رژیم  پشت دوربینهای صدا و سیما را "جزو آخرین افتخارات شان " در این پُست اینجا، نامیدم!

ناشناس گفت:...در کامنتهای اینجا
۵-نه توده‌ای هستم، نه فدایی، پیکاری، نمیدونم کارگری ، شورایی، اناری، یا هر کدوم از این سکت هایی که برای خودتون انتخاب کرده یا در آن خود را کتگوری بندی می‌کنید،
اما این را میدانم که رفقایی بوده اند که دست به مداخله گری برای تغییر واقعیت زدند و به همین خاطر خطاهای بسیاری مرتکب شدند تا امروز را با تمام پیروزی‌ها و شکست‌هایش داشته باشیم، تا به راحتی‌ بتوانیم به بها و تاوانی که برای آرمانهایشان پرداخت کردند "نقد" کنیم و همه را غلط و دیکتاتور و چنین و چنان بدانیم و آنچه همه خوبان دارند را یکجا در خود ببینیم و همه تاریخ تئوریک پراتیک که به آزمون و خطا گذشته شده‌اش و از فیلتر رد شده‌اش را برایمان باقی‌ گذاشته اند را بپنداریم گوئی از ابتدا همچون وحی وجود داشته یا در ناخودآگاه همه دنکیشوت‌های اینترنتی لاجرم از بدو خلقت موجود می‌باشد.

رزا: اینهمه تجربه ی فقط من، از آدمفروشان توده ای و اکثریتی نیست.

آنها به او جواب دادند: "سالها است که در اين زمينه اتهامات سنگينی از جانب نيروهای غيرمسئول به سازمان ما وارد ميشود، بدون اينکه مدرکی مستند از جانب آنها ارائه گردد. کسانی که چنين اتهاماتی را به سازمان ما میزنند، بايد مدارک و مستندات خود را ارائه دهند. اگر از جانب کسی مدارک و مستنداتی دال بر اين اتهامات ارائه شود، ما آمادگی بررسی آن را داريم."

در سال 2011 نیز بهروز خلیق (رهبر فداییان اکثریت) در جواب محمدرضا شالگونی (راه کارگر) در تلویزیون بی بی سی (برنامه ی پرگار) لینک زیر
 ادعای آدم فروشی و جاسوسی فداییان اکثریت را رد کرد!

رزا: اکنون با خواندن مقاله ی کیوان سلطانی درروزنامه ی شهروند (کانادا) مشخص میشود که نه تنها فداییان اکثریت بر طبق ایدئولوژی حمایت از حکومت "ضد امپریالیستی" ایران، به شغل آدمفروشی مشغول بوده اند بلکه خود نقشی فعال در کُشتن دانشجویان مخالف رژیم اسلامی را نیز بعهده گرفته اند.
طنز روزگار اینکه رژیم داعش شیعه ی ایران، حتی به فداییان اکثریت و حزب توده ی وفادار به خمینی" آیت اله ضد امپریالیست" نیز رحم نکرده و اغلبشان را با حکم صریح خمینی بهمراه توابین گروهها در کُشتار دهه ی 60 اعدام و تیرباران کرد!
همانطور که قبلن نیز نوشتم: خود کرده را تدبیر نیست!
مقاله ی جدید کیوان سلطانی درمورد قتل دانشجوی پیکاری « امیر راهدار» در هندوستان را در زیر میخوانیم. نویسنده شهادت می دهد که در این قتل و ترور دانشجوی مخالف رژیم، فعالین فداییان اکثریت در هندوستان، همدست رژیم اسلامی بودند...
برای خواندن مقاله در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم.

بیست و نه سپتامبر امسال، سی و سه سال از آن روزی می گذرد که در آن عصر غم‌ناک بنگالور حزب الله شعار صدور ترور را ترجمانی عملی می کرد و در حمله به صف تظاهرات حقوق بشر وهم بستگی امیر راهدار را کشتند و 18 نفر دیگر را با سرنیزه های سمی، قمه و چاقو و سنگ زخمی کردند. در گرماکرم کشتار و جنگ، در نماز جمعه‌ها غریو وحشت سر می دادند که می خواهند تروریسم‌شان را صادر کنند و البته همگی خوش‌باورانه آن را نوعی جینگوئیزم تلقی می کردند.
در ماه مارس1982، شاهرخ میثاقی را در فیلیپین کشتند، رژیم آن را درگیری دانشجویی جلوه داد، که “دانشجویان هوادار ضدانقلاب برای ضربه زدن به انقلاب کمپین راه انداخته بودند”. سه ماه بعد از آن در ماه ژوئن 1982 دانشجویان هوادار رژیم شامل انجمن های اسلامی و هواداران سازمان اکثریت به صف دانشجویان مخالف رژیم حمله بردند و با زخمی کردن تعدادی از آن‌ها، شهرام میرانی در اثر قمه و ساطور و چاقوی اکثریتی ها و هم‌گنان حزب‌الهی‌شان در بیمارستان درگذشت.
دردسر دیپلماتیکی که این دو قتل برای رژیم ایجاد کرد، رژیم را به این فکر انداخت که از بازوی آموزش دیده ی تروریستی خود استفاده برده و زان‌بعد دیگر کشتن و قتل‌های زنجیره‌ای امری سازمان یافته بود و زیر نظر سازمان اطلاعات رژیم پیش برده می شد و از عناصر اکثریتی و انجمن های اسلامی که نسبت به تروریست‌های وزارت اطلاعات آماتور به حساب می آمدند، بدون گذاردن ردپائی چندان آدم‌کشی می کردند.
در ماه های قبل همان سال، کمیته ی هم‌بستگی با حقوق بشر و دمکراسی و سکولاریسم که نهادی بود توسط نیروهای دمکرات و هندی و با حمایت سازمان های دانشجویی سیاسی فعال در هند تشکیل شده بود، تظاهرات موفقی را علیه سفر رئیس جمهور وقت ایران، اکبر هاشمی رفسنجانی بهره‌مانی انجام داده‌ بود. در این تظاهرات که ظاهرن مسئول امنیت آن را منوچهر متکی(وزیر امور خارجه ی بعدی احمدی نژاد) به عنوان رئیس انجمن فارغ‌التحصیلان شبه‌قاره‌ی هند، به عهده داشت، مورد افشاگری دانشجویان و سازمان‌های دمکراتیک هندی قرار گرفت. به این منظور تنبیه دانشجویان به عهده ی حرفه‌ای های گروه تازه تأسیس سازمان برون مرزی ساواما گذاشته شد.
زنده یاد امیر راهدار
آگهی ها و پوسترهای تظاهرات به علت این‌که سازمانده اصلی نیروهای هندی بودند و آن‌ها علی‌رغم هشدارهای نیروهای ایرانی، از ماهیت پلید رژیم جمهوری اسلامی اطلاع کافی نداشتند، از ماه‌ها قبل از آن در رسانه های علنی و سراسری هند چاپ و تبلیغ شده بودند. این مسئله به اندازه ی کافی به تیم ترور وقت داده بود که تروریست ها را با محمل های ترور و امکانات لجستیکی از ایران به هند انتقال داده و نیز با تدارکات لازم به این جنایت دست بزنند. جنایت‌کارانی که مدیریت عملیات ترور را در دست داشتند، بعدها با سازماندهی در تیم متکی و تیم شمخانی به مناصبی در جمهوری اسلامی رسیدند. منوچهر متکی دانشجوی رفوزه‌ی دانشگاه بنگالور هندوستان بود که بعد از رسیدن به پست وزارت خارجه، اغلب همکاران خود در انجمن فارغ‌التحصیلان شبه‌قاره‌ی هند را به آنجا برد. لیست هم‌کار مزدوران وی توسط جناح‌های رقیب و از جمله سایت های تابناک وابسته به محسن رضائی، که از هم‌کیشان پاسدار شمخانی، وزیر دفاع و از رقبای منوچهر متکی است، با ذکر اسامی قیل و قبیله‌ی متکی که با خود به وزارت خارجه برد ه بوده‌ را افشا کرد. من این جا را که مختص یادبود امیر است، به آن اسامی آغشته نمی‌کنم. قاتل یا قاتلان وارداتی از غفلت و یا سازش پلیس هند استفاده کرده و با کشتن امیر و زخمی کردن دانشجویان دیگر، در اسرع وقت هند را به قصد ام‌القرای ترور و جنایت، یعنی جمهوری اسلامی ترک کردند.
باری، در آن غروب غم‌گین بنگالور، آنچه آن روزها ما به‌درستی ارتجاع می‌خواندیم، یعنی رژیم ولایت فقیه‌ جمهوری اسلامی، امیر را از ما گرفت و تعدادی دیگر از یاران را زخمی کرد. جنبش دانشجویی هند که هنوز از ضربه‌ی از دست دادن شهرام میرانی کمر راست نکرده‌ بود، با جان‌ باختن امیر دیگر نتوانست با ضرب‌آهنگی مناسب به راه خود ادامه دهد و بر اثر فاکتورهایی که در حوصله ‌‌‌‌این یاداشت نیست، کم‌کم رو به مهاجرت کرد و یا اضمحلال گرفت.
امیر راهدار در آبادان در خانواده‌ای کارگری متولد شد. چنان‌که الان رسم زندگی‌نامه نویسی سیاسی است که بنویسیم او چون در چنین محیطی بزرگ شده‌ بود، به سیاست و اندیشه‌های انقلابی گرایش پیدا کرد، اما به‌راستی امیر انسانی خون‌گرم، صمیمی و بی آلایش بود و هرآن‌چه درست می‌دانست انجام می‌داد. او به “سازمان پیکار در راه آزادی طبقه‌ی کارگر” گرایش داشت و در هندوستان نیز با هواداری از این سازمان از آرمان‌های سوسیالیستی و کمونیستی دفاع می کرد.
رژیم جمهوری اسلامی قبل از به انجام رساندن این جنایت، دو دانشجوی دیگر را هم به قتل رسانده بود، یکی شاهرخ میثاقی در فیلیپین و دیگری شهرام میرانی در علیگره- هندوستان. در هر دو قتل و جنایت قبلی عامل قتل و حملات، ظاهرن دانشجویان وابسته به رژیم بودند و سفارت‌های رژیم نقش تدارکات‌چی عملیات را به‌عهده داشتند. در قتل شهرام، جمهوری اسلامی با مشکلات سیاسی دیپلماتیکی چند مواجه شد. تعدادی قابل توجهی از فالانژها و اکثریتی ها برای مدتی در زندان ماندند. رفسنجانی در هیئت رئیس‌‌جمهوری به هند سفر کرد و با تهدید هند به لغو قرارداد سنگ آهن کودرموخ (قرارداد سنگ آهن مذکور در رژیم شاه با هند بسته شده بود و آن وقت‌ها برای هند حیاتی بود، این قرارداد در سال 2015 رسمن لغو شد)، مظنونین به قتل را موقتن از زندان آزاد کرد و عده‌ای از آنان با ترک هند از مجازات گریختند. در تظاهراتی که مخالفان جمهوری اسلامی در بنگالور به مناسبت ورود اکبرشاه و در اعتراض به اوج کشتارهای دهه‌ی شصت انجام دادند، مطبوعات هند در مورد جنایات رژیم و افشاگری‌های جنبش دانشجویی، مقاله‌های زیادی نوشتند. مسئولیت تشریفات این سفر را منوچهر متکی به عهده داشت، و شخصن با ایجاد درگیری با دانشجویان معترض قصد اغتشاش داشت، اما در آن هنگام پلیس هند تحت تأثیر تبلیغات دانشجویان مخالف رژیم وقعی به شانتاژهای این مزدور نگذاشت.
منوچهر متکی و سازمان امنیتی که ریاست آن را به عهده داشت از نهادهای هم‌سو با وزارت اطلاعات بود و در جاسوسی از دانشجویان مخالف، خبرچینی و پرونده‌سازی برای دانشجویان انقلابی به کمک ساواما که جای ساواک را گرفته بود می آمد. بعد از این تظاهرات بود که جمهوری اسلامی به ترورهای خارج از کشور شدت بخشید، به طوری که تا آخرین سال‌های دهه‌ی نود ترورهای خارج از کشور به بیش از 150 نفر می رسید. البته در این فاصله ساواما دچار تغییر نام و چارت شد و به واواک و بعدترها به وزارت اطلاعات با شاخه ها و زیر‌شاخه‌های امنیتی آن تبدیل شد.
سی‌وسه سال از آن روزها گذشته‌ است. اما جمهوری اسلامی که مسئولیت هیچ‌کدام از جنایت‌هایش را به‌عهده نگرفته‌است، در این‌موارد نیز سکوت کرده ‌است. آن‌ها می‌خواهند با گذشت زمان از زیر بار این جنایات بگریزند و یا ما دچار فراموشی شویم و نسل کنونی را به بی‌راهه‌‌ی “شرایط جنگی” و یا اشتباهات احتمالی سازمان‌های سیاسی مبارز حواله دهند. رژیمی که نفیسه اشرف جهانی زندانی سیاسی ده ساله را اعدام کرده‌ است، نمی تواند خود را در رسانه‌ها و بوق‌های جهانی دنیای سرمایه‌داری چون بی بی سی و رادیو آمریکا، جنایات خود را با اشاره به اشتباهات تاکتیکی و یا حتی بینشی سازمان‌های سیاسی ضد‌رژیم توجیه کند.
هم‌چنین سازمان موسوم به اکثریت که امروز اعضایش در دنیای متکی به قوانین دادخواهی در نیم‌کره‌ی غربی زندگی می کنند، نمی توانند با تشبث به این که “سالها است که در اين زمينه اتهامات سنگينی از جانب نيروهای غيرمسئول به سازمان ما وارد مي شود، بدون اينکه مدرکی مستند از جانب آنها ارائه گردد. کسانی که چنين اتهاماتی را به سازمان ما می زنند،” (1)، خودرا از پاسخ گویی به مادر و خانواده‌های شهرام و امیر و نیز هم‌رزمان آنان برهانند. 
همین پارسال در توضیح مراسم خاوران تهران مادر شهرام میرانی با عکس شهرام در دست، ضمن دادخواهی قتل شهرام می خواست بداند که فرزندش به چه جرمی کشته شده است؟ مدارک مستند این قتل که موجود است. هواداران سازمان اکثریت که بعضی از آنان امروز مسئولیت تشکیلاتی دارند، خود می دانند که مستند شرکت در جنایت‌شان حی و حاضر در آرشیو پلیس شهر علیگره هندوستان موجود است، پس چرا عضو و هوادار سابق اکثریت، آقای جعفر بهکیش، دادخواه قتل 7 نفر از اعضای خانواده‌اش وقتی از شما در مورد شرکت تشکیلاتی هواداران شما در این قتل می پرسد، او را دنبال نخود سیاه می فرستید.
طبعن ما دانشجویان ایرانی که در دهه‌ی “طلائی شصت” در هندوستان به تحصیل و فعالیت مشغول بودیم، می دانیم که آمر این قتل‌ها ساوامای جمهوری اسلامی بود و آن‌ها را مسئول آن قتل‌ها و سایر قتل‌های زنجیره‌ای و غیر زنجیره‌ای چه در ایران و چه در خارج از کشور می دانیم، اما می دانیم عاملان این قتل ها نیز از عوامل حزب‌الهی تا عناصر اکثریتی و یا اعضای حزب الله لبنان(مانند قتل‌های رستوران میکونوس) بایستی در مقام عاملیت خود جواب‌گو باشند.
وظیفه‌ی ما، اما زنده نگه‌داشتن خاطره‌ی این جنایات است تا گرد فراموشی که رژیم و اعوانش می‌خواهند به‌روی این جنایات بپاشانند ناکار‌آمد شوند. کاربه‌دستان سابق رژیم تازیانه و دار، که امروز بعضن با رژیم زاویه‌هایی پیدا کرده‌اند، مانند محسن کدیور و مهاجرانی و ابراهیم نبوی و امثالهم، در دنیای رسانه‌ای و یا مجازی، ضمن توجیه جنایات رژیم آن‌ها را مختص آن دوران و در “واکنش به خشونت گروه‌ها” می دانند، و خواهان فراموش کردن جنایات از طرف خانواده‌ها و جنبش دادخواهی است، بایستی دروغ‌گویی آنان را برملا کنیم، که؛ فقط نفیسه‌اشرف جهانی دختر دبستانی نیست که در ده ساله‌گی به جرم محاربه اعدام شده ‌است، بلکه 9 دختر بچه‌ی زیر 13 ساله اعدام شده اند؛ که 187 دختر زیر 18 سال در دهه‌ی جهنمی شصت و سال‌های طلائی امام، اعدام شده‌اند و به این لیست بایستی اعدام زنان حامله و مادران بالای 70 سال را اضافه کرد(2). این رژیم را با تمام اعدام‌ها و شکنجه‌های رایج در زندان‌هایش، مردم ایران به زباله‌دانی تاریخ خواهند سپرد، و در بامدادی که در پی آن سحر بروید، آمران و عاملان این جنایات بایستی حساب پس بدهند تا دیگر چنین جنایتی هیچ‌گاه تکرار نگردد.
به امید آن‌روز و با یاد مانای امیر راهدار و سایر جان‌باخته‌گان راه آزادی و برابری!
مطالب مرتبط:
3- از یکسو سازمان اکثریت در خواست جمهوری اسلامی برای معرفی اعضاء سازمان اقلیت را رد میکند (8) و از طرف دیگر "لیست رفقای خود را به وزارت کشور رژیم سرکوبگری که به خودی هم رحم نمیکرد"(9) میداد. آیا سازمان اکثریت تائید میکند که جمهوری اسلامی خواستار معرفی اعضاء سازمان اقلیت بوده است؟ در صورت صحیح بودن، آیا این درخواست تنها به سازمان اقلیت محدود مانده است؟
نکاتی که ذکر آن رفت و نکاتی مشابه، بستری مناسب برای ادامه طرح اتهام همکاری میان سازمان اکثریت و نهادهای جمهوری اسلامی بر علیه احزاب سیاسی مخالف دولت فراهم کرده است. تمام انتقاداتی که ما تا به امروز انجام داده ایم، عمدتا به خط مشی سیاسی محدود شده است. جز با بررسی مصادیق آنچه ما از آن انتقاد میکنیم، امکان هیچ اصلاحی وجود ندارد. چه کسی مسئول زیانهائی است که به دلیل این اقدامات متوجه افراد حقیقی شده است؟
جعفر بهکیش
سالها است که در اين زمينه اتهامات سنگينی از جانب نيروهای غيرمسئول به سازمان ما وارد ميشود، بدون اينکه مدرکی مستند از جانب آنها ارائه گردد. کسانی که چنين اتهاماتی را به سازمان ما میزنند، بايد مدارک و مستندات خود را ارائه دهند. اگر از جانب کسی مدارک و مستنداتی دال بر اين اتهامات ارائه شود، ما آمادگی بررسی آن را داريم. آ

کارنامه فداییان خلق اکثریت چیست و چه جایگاهی در تاریخ معاصر ایران دارد؟ تلویزیون بی بی سی (برنامه ی پرگار)
چهارشنبه 16 فوريه 2011 - 27 بهمن 1389
از میان این گروه های متفاوت، فداییان خلق ایران (اکثریت) است که بیش از دیگران با نام فدایی تداعی می شود. کارنامه فداییان خلق اکثریت چیست و چه جایگاهی در تاریخ معاصر ایران دارد؟
در پنل اول، بهروز خلیق، مسئول هیئت سیاسی فداییان خلق ایران (اکثریت) و محمدرضا شالگونی، از باسابقه ترین فعالان سیاسی چپ و منتقد خط مشی فداییان به سوال های مخاطبان خود در پنل دوم احمد زرین آباد و کیانوش بوستانی جواب می دهند.


با یک چشم به هم زدن بود که دانشجویان مخالف رژیم شناسائی شده و ارز دانشجوئی آنان قطع گردید. با گذشت زمان و با تن ندادن به نوشتن "توبه نامه" درسفارت و درقبال تمدید پاسپورت دانشجوئی و نیز آغاز حملات به دانشجویان توسط عوامل رژیم در فیلیپین، تعداد زیادی از جمع ما مجبور به تقاضای پناهندگی در کمیساریای پناهندگان سازمان ملل متحد در مانیل شدیم. برخی تحصیلاتشان را به خاطر امنیت جانی خود ناتمام گذاشته و عازم کشور های پناهنده پذیر شدند. حمله به دانشجویان ادامه یافت. دانشجویان، "اسفندیار طاقانکی"  و شاهرخ میثاقی  توسط دانشجویان و عوامل رژیم به قتل رسیدند و در مراسم رهسپاری پیکر شاهرخ میثاقی در فرودگاه مانیل، بار دیگر عوامل رژیم حمله به دانشجویان را با پرتاب نارنجک ادامه داده و باعث زخمی شدن ده ها دانشجوی مخالف گردیدند.
 آنچه هر روز بیشتر میشد، خیل متقاضیان پناهندگی در بین دانشجویان بود که شناسائی شده و جانشان در خطر جدی بود. این تهدید ها  سالیان سال  ادامه پیدا کرد تا بلاخره جنگ ایران وعراق بپایان خود رسید و متعاقب آن و با گذشت چندی خمینی نیز مرد ولی جنبش دانشجوئی زنده ماند و پر توان تر به راه خود ادامه داد و این بار پخته تر از گذشته و در دوران فارغ التحصیلی خود. بسیاری از دانشجویان که دیگر ارزی برایشان تعلق نمی گرفت عازم کشور ژاپن شده و در کارهائی دو شیفته مشغول کار و پس انداز و اتمام تحصیلات خود در بازگشت به فیلیپین شدند. بسیاری از ما ها با شهروندان فیلیپینی ازدواج کرده و صاحب قرزند و فرزندانی شدیم که باز همزمان با دوران دانشجوئی ما بود. اکثر دانشجویان فارغ التحصیل شدند ولی طبق قوانین فیلیپین، نه اجازه کار در رشته خود داشت ...

شهرام میرانی تاریخ ترور در هندوستان۶۱/۴/۱۸- تاریخ ترور ثبت شده ی شهرام میرایی (فداییان اقلیت) در هندوستان 8 ژوئن 1982 میباشد.
اولین نفری هم که در سال 60 در خارج از کشور کشته شد شهرام میرانی از هواداران سازمان بود که توسط گشت ضربت جمهوری اسلامی با پتک و ضربه های شدید چاقو کشته شد و بر روی پشت او هم نوشتند مرگ بر فدایی. لازم به تذکر است که تنها و تنها موردی که "اکثریت" رسما و حتا در نشریه "کار" خود، مسئولیت این عمل را به عهده گرفت و همکاری هواداران خود با نیروهای حزب الهی را بعدها محکوم کرد، همین مورد شهرام میرانی بود.

شاهرخ میثاقی در تاریخ 14 ژانویه 1982 در مانیل/فیلیپین ترور شد- از گروه فداییان اقلیت (منبع لیست ترورهای رژیم در اینترنت)
تاریخ ترور شاهرخ میثاقی در مقاله ی کیوان سلطانی: ماه مارس1982، شاهرخ میثاقی
 
امیر راهدار در تاریخ اول سپتامبر در هندوستان ترور شد- از گروه پیکار(منبع لیست ترورهای رژیم در اینترنت)
تاریخ ترور شاهرخ میثاقی در مقاله ی کیوان سلطانی: بیست و نه سپتامبر1982

اسفندیار رحیمی در تاریخ 8 فوریه 1983 در مانیل/ فیلیپین ترور شد-  از گروه مجاهدین

در شانزده آذر ماه یاد دانشجویان شاهرخ میثاقی و اسفندیار رحیمی را که در کشور فلیپین بدست مزدوران برون مرزی رژیم سفاک جمهوری اسلامی به قتل رسیدند گرامی می داریم. شاهرخ میثاقی و اسفندیار رحیمی از فعالان سیاسی جنبش دانشجوئی بودند که لحظه ای از مسئولیت انسانی و سیاسی در راه حقوق مردم خود در درون ایران غافل نبودند. این انسان های شایسته و مردم دوست در حین تحصیل با فعالیت شبانه روزی خود در دانشگاه و در میان مردم در خارج کشور کوس رسوائی رژیم خونخوار جمهوری اسلامی را به صدا در می آوردند.
مزدوران برون مرزی رژیم جمهوری اسلامی که فعالیت این دانشجویان را تحمل نمی کردند با دست اندرکاری سفارت جمهوری اسلامی در فلیپین سرانجام با ساطور به جان این دانشجویان مبارزافتادند و آن ها را به قتل رساندند. در زمانی که گروه های دانشجوئی جسد شاهرخ و اسفندیار را در فرودگاه مانیلا پایتخت فلیپین تشییع می کردند تا هر دو جسد را به درخواست خانواده اشان به ایران بفرستند مزدوران رژیم با بکارگیری نارنجک و انفجار باعث زخمی شدن عده دیگری از دانشجویان شدند که از جمله حسن آقاجانی و محمد بهداروند برای همیشه ناقص العضو شدند. در شانزده آذر یاد این فرزندان راستین ملت برومند ایران که جان خود را برای آزادی بر کف گذاشتند گرامی می داریم.   فعالان راه آزادی در سیدنی استرالیا
اگر یک کلمه حرف های اکبر گنجی درست هست و یک ذره احساس انسانی در این فرد وجود دارد بجای حرافی بدون دلیل و مدرک بیاید از ترور های که در زمانی که ایشان وابسته فرهنگی رژیم در ترکیه بود و زیر دست منوچهر متکی که در قتل زنده یاد شاهرخ میثاقی در هند دست داشته هست، کار میکرد از ترور ۲ مجاهد و ۲ افسر رژیم سلطنتی بگوید. بگوید که چگونه آنها را دزدیدند و جسد مثله شده شان را در جاده ها رها کردند. بیاید از ترور هایی که هنوز معلوم نیست تعدادشان جقدر هست و در زمان مسولیت ایشان در ترکیه انجام شده حرف بزند. از بازجویی ها و شکنجه زندانیان سالهای نیمه نخست ۶۰ صحبت کند که خود در آن سهیم بوده و برای امام عزیزش و برای اسلام ناب محمدی میکرده. این مصاجبه ها تنها و تنها برای مطرح کردن دایمی این مادون انسان هاست. چرا بی بی سی، صدای آمریکا، صدای آلمان فرانسه و عیره با کسانی که واقعا مخالف رژیم هستند و عزیزانی از دست دادند و خود شکنجه و زندانی شدند مصاجبه نمیکنند؟

برای خواندن مقالات دیگر در همین بلاگ روی اینجا کلیک کنیم.
بهمن
نگاهی به پرسش و پاسخ  ی- صفایی با بهزاد کریمی
برای خواندن ادامه روی اینجا کلیک کنیم.
برای خواندن در منبع روی تیترها کلیک کنیم.


۱۹ مهر، ۱۳۹۴

فیلم کامل «حمله ی خونین به تظاهرات"صلح برای دموکراسی"» در آنکارا/ ترکیه

رزا: از آنجایی که انتشار عکس و فیلمهای قتل عام در آنکارا ممنوع اعلام شده است ویدئوی زیر را در یوتیوب قرار دادم برای اطلاعات بیشتر در مورد ویدئو روی اینجا 



یاران و رفقای مان را این بار در ‏آنکارا غرقه در خون کردند .
ما ریشه در خاکیم !
سایت سیاسی خبری خاوران : در طول تاریخ هزاران هزاران نفر مان را کشتند ، سر بلند کردیم .
هزاران هزاران نفرمان را تیرباران و حلقه بدار کردند و در خاوران ها خاکمان کردند ، سربلند کردیم . در آرژانتین ، بولیوی ،شیلی ، اروگوئه ، ویتنام ، مصر به قتل رسیدیم ، سربلند کردیم . در قندیل سرفراز بمباران شدیم ، سربلند کردیم . در کوبانی می خواستند سربه نیست مان کنند ، امانشان ندادیم . کشته ها دادیم ولی سر بلند کردیم . در سوروچ به خاک و خون مان کشیدند ، ولی در آنکارا دوباره با قامتی استوار ظاهر شدیم ، تا با پنجه در پنجه افکندن با دشمنان مان ، بهروزی ، صلح ، آزادی ، برابری و عدالت اجتماعی را به چنگ آوریم .
درست است که بازهم قتلعام مان کردند ، ولی خیال برشان داشته است که گویا » تمامی داریم » . خیالی باطل . همین نگاه نشان از عزمی راسخ برای ادامه مبارزه دارد
آهای دشمنان آزادی . آهای دشمنان کارگران و ستمدیده گان جهان !
ما تمامی نداریم . ما ریشه در خاکیم . ما پیروز خواهیم شد . چرا که ما بسیاریم .
حـمـام خـون امـروز آنـکـارا… کشته ها از مرز 86 نفر گذشت …

آلبوم عکس: انفجار دو بمب در جریان راهپیمایی صلح آمیز در آنکارا


"صلاح‌الدین دمیرتاش از رهبران حزب دمکراتیک خلق‌ها اعلام کرد که اجساد جانباختگان انفجار دیروز آنکارا طی مراسم‌هایی جمعی برای تشییع و بخاکسپاری به زادگاهشان اعزام خواهد شد. وی بار دیگر حکومت ترکیه را عامل کشتار معرفی کرد و نخست وزیر آن را فردی دروغگو خواند." دمیرتاش که در جمع خبرنگاران در آنکارا صحبت می‌کرد گفت در حال تدارک برگزاری مراسم‌های درخور برای جانباختگان انفجار هستند.
وی گفت: "دولت با انجام این کشتار سعی کرد چنین پیامی بدهد که شما را در آنکارا تکه تکه خواهیم کرد. داووداوغلو نخست وزیر بار دیگر متوسل به دروغگویی شد و ادعا کرد عامل کشتار پرسوس را به دستگاه قضایی واگذار کردەاند! او فراموش کرده است که عامل کشتار خود نیز در در جریان واقعه تکه تکه شده بود! پس شما چه کسی را به عدالت واگذار کردەاید؟"
رئیس مشترک ه.د.پ با بیان آنکه مقامات دولتی را به دادگاه خواهیم کشاند و اجازه نخواهیم داد به کشتارها ادامه دهند گفت ما چیزی برای ترسیدن و از دست دادن نداریم، جان ما فدای خلق است.
صلاح‌الدین دمیرتاش همچنین گفت محل وقوع حادثه از امنیتی‌ترین مناطق آنکاراست، جایی که پرواز پرندەها هم از چشم سازمان اطلاعات ترکیه پنهان نمی‌ماند، آنها بمب را به قاتلان دادند و به درون حامیان صلح راهنمایی کردند.

ترکیه؛ تظاهرات در استانبول و دیاربکر در پی حملات انتحاری در آنکارا 

 https://youtu.be/UVSlASleGTA

۰۷ مهر، ۱۳۹۴

زائران عراقی امام رضا را گاییدند؟! مشهد مرکز زیارتی مردان فاحشه عرب؟!!!



رزا: خانه های سکس با زنان صیغه ای از همان ابتدا منبع در آمد رژیم اسلامی ایران بود. حال پس از افشای عکس زیر در مشهد، آقایون/خانمها مسلمان اشک تمساح میریزند.  صیغه های سابق رژیم، تاکنون زبان در کون کرده به یکباره همراه با نوریزاد شعار میدهند: به روی ما هم تف کنید که اسلام بر باد رفته و اعراب امام رضا را گاییدند!
دیروز فمینیسم اسلامی را مُد کردند و امروز زیر پرچم ناسیونالیسم ایرانی (ضد عرب/افغانی...) سینه زده، تیغ میکشند!
برای زنان تن فروش (ایرانی/سوریه/عراقی....)، مسلمن فرقی نمیکند که پول سیر کردن شکم خود و فرزندانشان از کدام جیب بیرون آمده! 
مردان مسلمانی که باکرگی شان را در سکس خانه های صیغه اسلامی  برنداشته اند...دست ها را بالا کنند!

تجارت سکس زنان ایرانی در اربیل ، ترکیه ، دبی و...
پس از انتشار عکس برهنه یک زن جوان ایرانی در میان شش مرد زائر عراقی  در یک مهمانسرای شهر مشهد یادداشتی از محمد نوری زاد منتشر شد که خطاب به این زن جوان نوشته بود دخترم به صورت من تف بیانداز. من نیز به سهم خود شرمسارم و بیجا نیست اگر این زن جوان به سیمای من نیز آب دهان پرتاب کند که از کرده خود پشیمانم و در نوجوانی سیاه لشکر اسلامیونی بودم که کشور را به جایی رساندند که بتدریج  تایلند جهان اسلام شود. چرا که هر چه بود قرار نبود بعد از ۳۷ سال، زنان و دختران محروم این اقلیم ثروتمند  فقط برای تامین معاش "تن فروشی که نه" طفلک ها به سکس جمعی رضایت دهند یا در شهر های مذهبی به صورت هفتگی به گروهی از زائران مرد کرایه داده شوند که احتمالا اندکی بیشتر پول می پردازند.
جا دارد این زن جوان به سیمای عباس واعظ طبسی تولیت آستان قدس رضوی "نماینده ولی فقیه در استان خراسان"  عضو مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت تف بیندازد که اداره صدها میلیارد اموال منقول و غیر منقول آستانه قدس رضوی را در سراسر کشور را از۳۷ سال پیش در کنترل دارد "اما روزنامه گاردین بنا بر گزارش خبرنگارش با اتنشار گزارشی با  تیتر: نماز، غذا، سکس و پارک آبی،  محترمانه شهر مشهد را فاحشه خانه جهان تشیع معرفی می کند. جا دارد به سیمای علمای مشهد و قم آب دهان پرتاب شود که  سکوت آنان در قبال این همه بی عدالتی و ظلمی که در حق مردم یی پناه، بویژه زنان بی سرپرست می شود حاکی از این است  که بیوت یا مرعوبند و یا از این به هم ریختگی منافعی نصیب آنها می شود.  یکی از همین زنان ایرانی  کمی آن طرف تر در یکی از کلوپ های شبانه دوبی به خبرنگاری گفته بود که فکر می کنید از سر رضایت و انتخاب شب را تا صبح با  مردان عرب و هندی و کره ای می گذرانم. اگر در اینجا کار نکنم یک ماه دیگر بچه های من در تهران باید کنار خیابان بخوابند.
 بسیاری از ساکنان اربیل عراق هم طی چند سال اخیر شاهد خود فروشی موج زنان ایرانی هستند. قبل از رونق گرفتن بدن فروشی زنان و دختران ایرانی در اربیل، موج آن ابتدا در میدان تقسیم و آکسار استانبول آشکار شد و اندکی بعد در کردستان عراق گسترش یافت.
شاید تجارت سکس زنان ایرانی در اربیل "ترکیه" دبی یا حتی در جنوب شرق آسیا مستقیما به  هیچ نهاد و مسئولی ربط نداشته باشد اما نمی توان آستانه قدس رضوی را نسبت به آنچه در  خراسان می گذرد پاسخگو و مسئول ندانست. آستان قدس بزرگترین نهاد مالی ایران پس از دولت رسمی است که ارزش ثروت ثابت و در گردش مالی  آن از بنیاد مسنضعفان و بسیاری از کشورهای کوچک جهان نیز بیشتر است. آستان قدس مالک ۹۰ درصد اراضی استان خراسان و مالک ۴۳ درصد اراضی کشاورزی مشهد است. آستان قدس با حدود ۱۵ مجتمع کشت و صنعت ۵۰ شرکت تجاری و سود صدها میلیارد تومانی ناشی از زیارت سالیانه ۳۰ میلیون نفر در استان خراسان یکی از بزرگترین بنگاههای مالی منطقه خاورمیانه است که با میلیاردها  دلارثروت، معاف از مالیات وحسابرسی است. یعنی، ثروتی که نه دولت بر آن نظارت دارد، نه گزارش رسمی از آن به اطلاع عموم می رسد و  نه درآمدهای آن در جایی گزارش می شود. گردش مالی بسیار سنگینی که فقط گوشه ای از آن می توانست حداقل صرف تامین نان و معاش زنان محروم و  بی سرپرست و فرزندان آنها در این استان شود. اما کاش آنچه بر گروهی از زنان بی حرفه و بی پشتیبان شهر ثروتمند مشهد می رود  فقط به تن فروشی خلاصه می شد و با صیغه های هفتگی و ماهیانه زوار پولدار پایان می یافت.  چرا که  تن فروشی به عنوان  شغل پست وبی آینده  آسیب پذیرترین اقشار اجتماعی در ردیف پایین ترین رده های شغلی، با اغماض در بسیاری از کشورها اگر نه مورد پذیرش که مورد سکوت قرار گرفته است. اما حتی خرید یا فروش بدن  یک زن  نیز در عین بی قانونی،  در چهار چوب اخلاقی دون ترین و بی پرنسیب ترین آدم ها نیز باز هم اصولی دارد که حتی در فاحشه خانه ها نیز رعایت می شود و نادیده گرفتن آن ستم مضاعفی بر زن تن فروش به حساب می آید .یکی از همین چهارچوب های نانوشته، مذموم بودن سکس جمعی است یا واگذاری  یک زن همزمان به چندین مرد. اینکه همزمان پنج مرد ( به علاوه عکاس ) در تصویر مهمانسرای مشهد با یک زن در سوئیتی قرار می گیرند حاکی از فراگیر شدن نوعی از بدن فروشی در مشهد  است  که حتی در مراکز فحشا آن را مضموم می شمارند اما در اراضی استان قدس رضوی جریان دارد.
.....
دخترم، تف کن به صورت من!
ارسال شده توسط: محمد نوری زاد در تاریخ سپتامبر 18, 2015 در بخش روزنوشت ها, نامه های نوری زاد به دیگران, گـاه نوشـت 247 نظر
فرزندم، تو می توانستی دختر محمد نوری زاد باشی. اما نیستی. گر چه نیک که می نگرم هستی عزیزکم. بله، تو دختر منی. در همین یکی دو روزی که عکس برهنه ی تو را در یکی از هتل های مشهد و در محاصره ی نگاه های هیز و حریص زائران کشورهای همجوار دیده ام، باور کن کم مانده با سر به دیوار خانه ی سردارانی بکوبم که در ظاهر سخن از غیرت می رانند اما در پس پستوهای بی کسیِ مردم، خود بدست خود تو را به آغوش هرزگی در انداخته اند. و اکنون من چه بگویمت؟ این که: شرمسارم؟ تو را از شرمساریِ من چه سود؟ تو می توانستی عروس خانه ای باشی و صدای قهقهه ات به شادی و شادمانی رنگ بیفشاند. یادت هست کودک که بودی، مادرت تو را در آغوش می فشرد و این نغمه را می خواند: دختر نگو طلا بگو/ فرشته ی خدا بگو/ دخترکم بزرگ می شه / حریف صد تا گرگ می شه / هزار تا بوسش می کنم / یه روز عروسش می کنم؟
یا بزرگتر که شدی، پدرت بشوخی این را می خواند: من از همه خوشبخت ترم / یکی یه دونه دخترم / به شاه و شازده نمی دم / به مردم ده نمی دم / دختر یکی یه دونه / پیش باباش می مونه.

 برای خواندن کل مطالب روی تیتر آن کلیک کنیم و یا برای اطلاع بیشتردر موتورهای جستجو منابع خبر را به زبانهای دیگر بیابیم. گزارش گاردین از مشهد در زیر:
همین خبر اما جایی دیگر بصورت ناسیونالیستی/سکسیستی در زیر
Arab people enjoy with Iranian Beautiful Women in Mashhad !!
Mashhad is Iran’s only religious city  because of the grave of Imam 8 in the development of large cities and to many travelers, especially the Arab people.
Due to strong religious beliefs in Iran we don’t see things like bars or se*ual things. In spite of this nowadays there are some places for passangers to solve their se*ual problems. It’s unbelievable they combine religious travel with this things. According to guardian: Iran is making money by things they are taboo for other citizen. Muslim people can do “Sighe” with women to marry them in limited time, and there is no legal problem with this !
Some Iraqi or Lebnanian or another arab countries people visit Mashhad city and enjoy Iranian beautiful girls.
- See more at: http://amaze-news.com/index.php/2015/09/17/arab-people-enjoy-with-iranian-beautiful-women-in-mashhad/#sthash.4hJesI6d.dpuf