اگر کمکهای مالی
انگلس به مارکس نبود
رزا: محسن حکیمی فعال
کارگری غیر حزبی اینجا (فایل صوتی) در مورد گورخوابان چیزی گفت.
بهرام خراسانی نیزکه مارکسیست است اینجا جواب نوشت.
نفرت بهرام خراسانی از گورخوابان پوشیده نیست. او ادعا دارد که اشرافیت کارگری با رهبری حزب تراز نوینش "مارکسیسم"، چاره ی درد ما است، در قرن 21!
نفرت بهرام خراسانی از گورخوابان پوشیده نیست. او ادعا دارد که اشرافیت کارگری با رهبری حزب تراز نوینش "مارکسیسم"، چاره ی درد ما است، در قرن 21!
بهرام خراسانی در اینکه مارکسیسم ربطی به مسئله ی گورخوابان
ندارد (و برعکس) با فرزاد ( تروتسکیست) همدست است!
اینجا
خراسانی می نویسد:«مارکسیسم زنده یعنی اینکه با همین نیروهای مدرن و بخش تکنوکرات کارخانه ها پیوندی آشکار روزمره داشته باشیم، نه با واپس مانده ترین گروه های کارگری یا گورخوابها. ..
اینجا
خراسانی می نویسد:«مارکسیسم زنده یعنی اینکه با همین نیروهای مدرن و بخش تکنوکرات کارخانه ها پیوندی آشکار روزمره داشته باشیم، نه با واپس مانده ترین گروه های کارگری یا گورخوابها. ..
اما آیا این گورخوابها همان طبقه کارگر یا پرولتاریا
هستند؟ آیا اینها به این دلیل گورخواب شده اند که "اکثریت مطلق جامعه مجبورند
نیروی کار خود را به ثمن بخس بفروشند تا در ازای یک زندگیِ بخور و نمیر برای اقلیتی
بس ناچیز ثروت بیکران تولید کنند"؟. آیا میتوان نشان داد که تک تک آدمهای این
گروه در این یا آن سازمان اجتماعی کار بوده و استثمار شده اند؟ آیا اینها که بیشترشان
معتادند، به دلیل استثمار معتاد شده اند؟ آیا اینها به راستی پرولتاریا هستند، یا
لومپن پرولتاریا؟ آیا همه اینها از خانواده های کارگری بیرون آمده اند یا اینکه
بورژوا زادگانی نیز در میان آنها هستند؟»
رزا: بهرام خراسانی افراد را به طبقه/ زیرطبقه تقسیم کرده و دیدگاه محسن حکیمی
و بقیه را، دیدگاه «کارگران کارگاههای کوچک» میداند. دفاع از "لمپن پرولتاریا" (گورخوابان)؟ هرگز!
به نظر بهرام خراسانی باید تفاوت گذاشت بین یکمشت معتاد و کارگر! او می پرسد که از کجا معلوم که بین گورخوابان بچه سرمایه دار معتاد نباشد؟ پس به زعم او اینها کارگر نیستند، هرگز هم کارگری نکرده اند!
خراسانی سَنگ رهبریت مارکسیسم و حکومت اشرافیت
کارگری را به سینه میزند!
سوال رزا از این "کُره خر": اگر کمکهای مالی
انگلس به مارکس نبود، آیا مارکس هم گورخوابی
می کرد؟
آنارشی
صدای بی صدایان است: گور رژیم را کنده ایم، رهبریت مرده است! دفن شان کنیم!
اولین روز برفی
رزا: اولین جای پاها. بطرف
استخر! تمام خیابان سفید و از ماشینها
خبری نیست. روی نیمکتها نوشتم. رزا تو را
دوست دارد! می پرسد : چرا هیچوقت نمی
خندی؟ می خندم!
قلب من درد دارد. یاد برف
بازی اعدامیان اهل سنت افتاده
ام.
صحنههایی از برف بازی زندانیان اهل سنت اعدام شده
درهواخوری زندان گوهردشت در حیاط زندان رجایی
شهر در زمستان1994
بیا یک آدم برفی بسازیم. دستان کوچکش را در برف مشت می کند. اشک از پشت
عینک سیاه، مجالم نمی دهد. طبیعت هم نمی
تواند اینهمه سیاهی را بپوشاند. دخترم از
شوق اولین برف تند تند می پرد، یکهو در
برف می خوابد . کاش زمان متوقف می ماند.
در همان کودکی....
ترجمه می کنم: چرا نمی خواهید
برگردید؟ پدرم از انتهاری مجنون شده
است! ترجمه ی انتهاری سخت است. ترجمه ی این دوران سخت است. دستان کوچکش را از زیر برف می گیرم. بیا
برویم. می پرسد: آیا آقای عابدی زنده
است؟ کف دستم هنوز از شلنگش گُر می گیرد.
ماریا اینروزها در گورها
فرزند می زاید. فرشته گان نئشه، برایش مواد می آورند تا فراموش
کند پیغمبر ی
خواهد آمد که کودکی را بگاید. اینروزها برف
هم نمی تواند اینهمه سیاهی را بپوشاند.
زنی لچکش را راست و ریست می کند.
کالاسکه را تندتر هل میدهد .
کردگار امروز زودتر به خانه می آید .
می پرسم کلاس چندمی؟ سوم! میپرسد: چند کلاس در کابل درس خوانده اید؟
می گوید کارگری کردم! دخترک از شرم پدرقرمز شده. می گویم: بهتر نیست
که اعضای خانواده را جدا پرسش کنید؟ نگاهی
به ساعتش می اندازد: وقت مشاوره که تمام شده!
برف از چاک چکمه جورابم را خیس کرده.
دستان پدر را در دستانم می گیرم. ببینید، اینجا امن است و خدایی نیست.
جنازه ها را در ذهنتان به خاک بسپارید. بهار نزدیک است. طاقت بیاورید. این قرص ها عوارض دارند.
دخترک چشمش را به زمین دوخته. زیر چانه اش را می گیرم. صورتش را می بوسم.
روزی تو ترجمه می کنی برای آنها که از مرزها گذشته اند. باور نمی کنی؟
ببین من هم یکروزی تو بودم. ولی فرار کردم! لبخندش
مثل گلهای یخ بشارت بهار است. ریشه ات را
در این خاک محکم کن. می پرسد:
اسمتان چیست؟
می گویم: زن!
فیلم زیر ازیکسال مبارزه زنان روژاوا
Panorama YPJ'ê
2016





خدیجه
عایشه
صفیه
زینب بنت خزیمه
زینب بنت جحش
ام سلمه
سوده
ام حبیبه
حفصه
جویریه
میمونه