۰۴ خرداد، ۱۳۹۷

آیا کُس بازی شادی امین و مهناز قزلو ربطی دارد به حل مُشکلات «ال جی بی تی - دگرباش و همجنسگرا»

  مهناز قزلو و شادی امین تفاله های چریکها و مجاهدین

تلاش مذبوحانه ی شادی صدر -امین برای به حصر نشاندن رقیب (مهناز قزلو)

رزا: پس از خواندن مطلب مهناز قزلو اینجا
یاد احمقی نژاد ایران افتادم: بگم؟ بگم؟!
این خانم قزلو که گویا مجاهد خلق سابق هم تشریف داشته و برای مسعود و مریم شکنجه و زندان و شلاق را نیز بجان خریده، اما بلاخره با تبحرِ تک نویسی کردن در مورد دیگران، جانش را نجات داده و با عفو دو فوریتی رهبری  یکراست به کشور فخیمه ی سوئد دیپورت شده اند تا بر سر سفره ی پربرکت "حقوق بشر" نشسته و از پولهای ان جی او ، شکم چرانی کنند!
اما از بخت بد ایشان اینکه، گویا نتوانسته اند مقبول خانم ها شادی ها (امین-صدر) افتاده و گُل لای پستان، عمری رفیقِ  رختخواب و گرمابه باشند!
پس مهناز در اولین فرصت، گزارش انتقادی یک "بخت برگشته ی" پناهجو در ترکیه را با توجیح  "مشورت" در اختیار جناح رقیب شادی ها، آقای آرشام پارسی قرار میدهند.

آرشام پارسی ابتدا به ساکن، گزارش پناهجوی ترکیه را در اختیار مسئول وبسایت «خودنویس» گذاشته و ایشان نیز گزارش انتقادی از شادی ها را با حذف نام و اشتهار نویسنده، منتشر می کند. اینجا
يك پناه‌جوی هم‌جنس‌گرا: حق و حقوق ما، بازيچه‌ی دست برخی «فعالان حقوق بشر» شده است

رزا: حال مهناز قزلو دست به پیش و به پس گرفته  است که ایشان (مهناز) اصلن مایل به رسانه ای کردن مطلب (گزارش انتقادی پناهجو از شادی امین) نبوده  است و  شاکی شده، که چرا شادی امین، بیخ خِر وبسایت خودنویس را نگرفته است و فقط به گوش مالی دادن آرشام پارسی در دادگاهِ کانادایی بسنده کرده است!
و بیشتر از آن، مهناز قزلو شاکی شده است: چرا شادی امین «آرشیو رزا» را بمانند آرشام پارسی به دادگاه نکشیده و به اصطلاحِ خودش از «آرشیو رزا» در دادگاه طرح دعوا نکرده‌است. مهناز گوزلو سپس لینک مطلب «آرشیو رزا» را نیز بالای لینک وبلاگ افراد رژیمی آورده که مثلن «آرشیو رزا» را مستقیم به رژیم اسلامی منتسب کند! (کَلکِ  متداول توابان رژیم اسلامی).
تا اینجا باید گفت که مهناز خانم گوزلو: آورین! آورین!
درسِتان را خوب از بازجو بلد شده اید.
شمااحتمالن در زندان هم با تک نویسی، بسیاری از یارانتان را به جوخه های مرگ سپرده اید!

همانگونه که اینک نیز حاضر هستید، اگر شادی امین "بیشتر از این" شما را تحت فشار بگذارد، اسم و آدرس فرد "نگون بختِ " تجاوز شده و به شما اعتماد کرده را در اختیار افکار عمومی بگذارید، تا گردن خود را از طناب مجازات توسط شادی ها برهانید!
گزارش تجاوز اینجا

شما مهناز گوزلو، حتی از آرشام پارسی هم کمترید که جریمه مالی و دادگاه را به جان خرید، ولی اسم نویسنده ی گزارش انتقادی از شادی امین را که بقول خودِ شما،  این فرد اکنون در ایران است، را افشا نکند.
شما هنوز به دادگاه نرفته، دارید برای شادی ها "رقص رهایی" می کنید!

 شما می نویسید : خانم شادی امین این شما بودید که در سال 2013 عکس اتاق خوابتان را برای من فرستادید و مرا به فرانکفورت دعوت کردید و نه من (ایمیل های فی مابین موجود است). در همان سال 2013 البته به مدت سه روز هم مهمان شما در فرانکفورت بودم اما هرگز شما را به استکهلم دعوت نکرده ام و هیچ گاه و هیچ کجا هم شما را متهم به تجاوز به خود نکرده ام. این داستانسرایی ها فقط می تواند از مغزی بیمار تراوش کند. همینجا اعلام می کنم نه هنگامی که در لندن در آگوست 2013 در ارتباط با مستند «رویای آزادی» خانم شادی امین را ملاقات کردم و نه آن یک باری که در زمستان 2013 به منزل ایشان در فرانکفورت دعوت شدم هیچ اتفاقی بین من و او رخ نداد که بر مبنای آن من آن را به "تجاوز" تعبیر کرده باشم.

رزا: نتیجه اینکه، پس بسیار هم در رختخوابِ ایشان(شادی امین) به شما (مهناز) خوش گذشته و شباهتی نیز به تجاوز نداشته است.  البته شخصن علاقه ای به دانستن اینکه میان شما و شادی ها در رختخواب چگونه گذشته است، ندارم. اما هر خواننده ای باید از خود بپرسد که چرا شما باید این عملیات رختخوابی را با ذکرِ زمان و مکان،  رسانه ای کنید؟ غیر از این است که شادی امین حتی در توالت خانه اش نیز دوربین کار گذاشته است و شما مجبورید که دست پیش را گرفته، تا پس نیفتید؟
میبینیم که "اسطوره ی مقاومت زندان"، مهناز گوزلو چقدر حقیر است. شما برای از زیر ضرب خارج کردن خودتان از طناب شادی ها ، حاضرید که دیگران را به زیر شلاق و تهدید و دادگاه و افشای اسم و رسمشان  ببرید. آن هم فردی را که به قول خودتان، نوشته اش را روی اعتماد در اختیارتان گذاشته و اینک هم در ایران به سر می برد!
توجه کنید که هم شما و هم همکاران سابق تان و کنونی تان، خودِ خود مناسبات رژیم اسلامی هستید. هیچ انسانی نباید، نه به شما و نه رفقای رختخوابی تان، شادی ها اعتماد کند. امثال شما ها بواقع در حال پول ساختن از پایین تنه هستید!
پس به شما اخطار میکنم: می توانید انگشتتان را تا ته توی کون همدیگر بِکنید و محتوای ترشحات تان را هم تا به آخر سر بکشید. اینهمه نه ربطی به مبارزه دارد و نه ربطی به اپوزیسیون رژیم.  به مبارزه ی رختخوابی تان بر سر پولهای باد آورده ی ان جی او- ای ادامه دهید. شما اصلن نه ربطی به مردم و اعتراضاتشان دارید و نه صلاحیت مشاوره ی روانشناسی دادن به کودکان و جوانهای رهیده از رژیم اسلامی در ترکیه. 

در حقیقت شما عفونتِ بدخیم صادراتی رژیم اسلامی ایران اید که  محیط خارج از کشور را آلوده و بی اعتماد کرده.  پُشت رادیو و تلویزیونهای وابسته، اظهار فضله هم می کنید، برای کمک به پناهجو تا ترکیه هم رفته اید! اما  مانند تمامی توابان سیستم، برای پول و عنوان و جایزه  و برای خوشرقصی و یافتن طعمه ی رختخوابتان رفته اید و اینک نیز از سر حسادت و رقابت ، افشاگری کرده علیه همدیگر شکایت و دادگاه  میروید...
جاکشها
برایمان لابی «ال جی بی تی - دگرباش و همجنسگرا» هم صادر کرده اند
.
کارهای شما ربطی به مبارزه یا حتی تحقیق و پژوهش ندارد. دیر یا زود، تمام جوانانی که به شما "مُشاوره دهندگان آنلاین" و غیرش، اعتماد کرده اند، خواهند دانست که شکایت از شادی ها را به کَلاش تر اش (مهناز گوزلو ها)  بُرده اند.
جوانان از چنگ رژیم اسلامی ایران فرار کرده اند و حال، گیرِ لنگ و پاچه ی امثال شما "حامیان"، دارند در ترکیه له می شوند...

شادی ها  تجاوز و شما نیز تهدید به افشای نام، ایمیلها و مکاتباتِ تجاوز شدگان توسط شادی ها ، می کنید.
اما بدانید که رژیم عمر نوح ندارد و بزودی نیز، شما را به رسمِ مقاومتِ فرانسه، اینبار با آنجای تراشیده، خیابان به خیابان خواهند گرداند. چرا که شما همان پُشت جبهه ی رژیم اسلامی هستید که تن نحیف و یا حسِ اعتمادِ پناهجو را در همان بدو ورود به ترکیه و حتی نرسیده به اروپا، قربانی مقاصد خود کرده اید.
خانم گوزلو،  زیاد هم برای به دادگاه کشیدن من توسط شادی ها سینه نزنید، شیره تان تلخ می شود.
من نه فیلم سکسی با شماها دارم و نه در مراسم گُل گذاشتن لای پستان ها شرکت کرده و نه پشت دوربین های آلوده ی به بهانه ی کسب حقوق برابر، 24 ساعته مشغولِ سخن چرانی  و نه بدنبال پول و شهرت و نام و جایزه ام.
من و بسیاری از ما، انکار شما هستم.

روی پرچم سیاه آنارشی، تمامی رنگها ونقش ها زدوده شده است. نه بمانند شما رنگین کمان و شش رنگ و هفت خط هستم و نه اصولن مشروعیتی برای مبارزات دادگاهی شما قائلم. حال بفرمایید در "رقص رهایی" تان گِردِ حوضِ جوایزِ سیستم، امثال من را معاف کرده ، در عوض همدیگر را خوب بمالانید.

شخصن چاقویم را برای دریدن سیستم تیز کرده ام و رغبتی هم ندارم  در کٌس بازیِ رسانه ای شما پژوهشگران،فرهیختگان و مشاورانِ سیستم شرکت کنم.

اما اگر زیاد اصرار دارید، شادی ها را جلو نیندازید. خودتان این تابستان تشریف بیاورید. آدرسم را از شادی ها،  اینجا بگیرید.
عکس مستراحم نیز اینجا ضمیمه است.

قسمتهایی از مقاله ی مهناز قزلو در وبسایت آزادی بیان  در زیر- کُل مقاله اینجا

مهناز قزلو: چرا خانم شادی امین به عنوان مثال دو مطلب مرا که هرچند بدون آگاهی و اجازه ام در آن وبسایت منتشر شده ترجمه و به دادگاه ارائه نداده است؟

-         آیا ارائه مطالب دیگر به دادگاه را به سود خود ندانسته است؟

-         آیا عمدا تلاش برآن شده که تصویر کاملی به دادگاه ارائه نشود؟

-          ایشان چرا در برابر محتویات وبلاگ ها یا وبسایت های این چنینی (آدرسها در زیر) در هیچ دادگاهی طرح دعوی نکرده اید؟
-         http://archiverosa.blogspot.se/2015/07/

-         https://jamshid2net.blogspot.se/2016/06/blog-post_3.html

-         چرا خانم امین علیه گرداننده‌ی وبلاگ آرشیو رزا که شناخت کامل از ایشان دارد سکوت اختیار کرده و نه در فضای مجازی و نه در گفتگوها و نه در دادگاه طرح دعوا نکرده‌است. ایشان مشخصاً خانم شادی امین را به موارد گوناگون و حتا بسیار بیشتر از سایت عدالت برای دگرباشان متهم کرده است.

شادی امین مرا وابسته به مجاهدین می‌خواند اما خود برای اجرای پروژه‌ای به آلبانی می رود و برای همکاری با سران این فرقه دیدار می کند. نتیجه اش این می شود که بهایش را سیامک نادری یکی از منتقدان جدی مجاهدین و جداشدگان از این فرقه می‌پردازد. شادی امین همراه با مجاهدین او را به روانی بودن و همچنین تکرار اتهامات دستگاه اطلاعاتی رژیم علیه مجاهدین متهم می‌کند!

من با اعضای جامعه ی دگرباش در ایران و ترکیه ارتباط گسترده دارم. روایتهای زیادی هم در باره ی وی تاکنون از برخی از آنها چه بصورت نوشتاری و گفتاری دریافت کرده و شنیده ام که هیچ کس در هیچ کجا تاکنون آنها را از من نشنیده است. نامه ای از میان ایمیل ها و چت ها و پیامها توسط یکی از پناهجویان در ترکیه بدستم رسید که مرا شگفت زده کرد!

من قصد انتشار دوباره‌ی این نامه را ندارم چنانچه هرگز نداشته ام اما هم من و هم خانم شادی امین و هم برخی دوستان نزدیک وی کاملن واقف هستیم که نویسنده ی نامه چه کسی است، در صورتی که خانم شادی امین مرا مجبور کند بطور سلسله وار به انتشار تمام واقعیات با اسناد و مدارک و عکس و نام و غیره به طور مفصل خواهم پرداخت.

هرکس که نداند خانم شادی امین که می داند نویسنده نامه‌ی کذایی برای مدتی با ویزا به اروپا آمده و مدتی در آلمان و انگلیس با وی بوده است. پس از مدتی به دلایلی به ایران بازگشته و سپس تصمیم گرفته به ترکیه رفته و در آنجا پروسه ی پناهندگی را طی کند. اما بدلیل شرایط خاص و طولانی شدن روند پناهجویی بازگشته و در حال حاضر در ایران است.
با توجه به اینکه تعداد بسیار معدودی از فعالین دگرباش با مقوله پناهجویان در ترکیه بطور رسمی کار می کنند، محتوای نامه‌ی دریافتی را بطور خصوصی برای چک کردن و چاره جویی و نه برای انتشار به یکی از فعالین حوزه دگرباشان ارسال کردم. کاری که بسیاری از فعالان حوزه‌های اجتماعی، پناهندگی و ... در موارد مشابه می‌کنند. من مکاتبه ام را با آقای پارسی همچنان دارم که نشان می دهد نویسنده نامه من نیستم. پس از انتشار نامه از سوی آقای پارسی در وبسایت خودنویس به چاپ آن اعتراض کردم. هر چند در حکم دادگاه کانادا نه تنها علیه وبسایت خودنویس حرفی زده نشده بلکه آن را از شمول شکایت نیز خارج کرده است.

اما آنچه مهم است اینکه خانم شادی امین خود به هویت نویسنده آگاه است و بهتر از هر کسی می داند آنچه او نوشته حقیقت دارد. رابطه ی نویسنده‌ی نامه و خانم شادی امین قابل انکار نیست. نویسنده ی نامه ضمن توصیف رابطه اش با شادی امین آن را تجاوز روانی به خود توصیف کرده است. من یا دیگری نمی‌توانیم راجع به احساسات یک نفر داوری کنیم.
امیدوارم خانم شادی امین علیه من در دادگاه سوئد شکایت کنند تا پاسخ لازم را با اسناد و مدارک ارائه دهم.

خانم شادی امین به یکی از دوستان مشترک سیاسی گفته است (نقل به مضمون) مهناز عاشق من بوده اما چون من نمی خواستمش برای انتقام، وبسایت عدالت برای دگرباشان را راه انداخته و چنین نامه ای را هم در آن منتشر کرده".
خانم شادی امین این شما بودید که در سال 2013 عکس اتاق خوابتان را برای من فرستادید و مرا به فرانکفورت دعوت کردید و نه من (ایمیل های فی مابین موجود است). در همان سال 2013 البته به مدت سه روز هم مهمان شما در فرانکفورت بودم اما هرگز شما را به استکهلم دعوت نکرده ام و هیچ گاه و هیچ کجا هم شما را متهم به تجاوز به خود نکرده ام. این داستانسرایی ها فقط می تواند از مغزی بیمار تراوش کند. همینجا اعلام می کنم نه هنگامی که در لندن در آگوست 2013 در ارتباط با مستند «رویای آزادی» خانم شادی امین را ملاقات کردم و نه آن یک باری که در زمستان 2013 به منزل ایشان در فرانکفورت دعوت شدم هیچ اتفاقی بین من و او رخ نداد که بر مبنای آن من آن را به "تجاوز" تعبیر کرده باشم.

چرا مشاوره دهندگان در بسیاری موارد از نشان دادن تصویر خود در ابتدای مشاوره آنلاین خودداری و یا از معرفی خود پرهیز کرده اند؟
حداقل در یک مورد با یک پناهجو، مشاوره ی بدون تصویر و معرفی صورت گرفته که وی سابقه دو بار تلاش به خودکشی داشته. چگونه به خود اجازه می دهید با زندگی دیگران بازی کنید؟
جهت اطلاع همگان خانم امین اینجا و آن‌جا خود را دارای تحصیلات روانشناسی معرفی کرده‌اند. 

۹ نظر:

ناشناس گفت...

سلام رزا
واقعن بعد از خواندن مقاه مهناز تو ازادی بیان کلی حالم خراب شد تا اینکه جوابیه ی تو نوشتی بیشتر بیشتر حالم خراب شد که بدبخت اون ملتی که ب ما تکیه دارد و عوض اینکه حال هوای مردوم داشته باشیم ان هم تو این شرایط که مردوم تصمیم ب نابودی رژیم گرفته انها از ناف ب پائین دارند صحبت میکنند ، خوب من نمیگم مثله شخصی مهم نیست، اخه این ادمهای دو زاری همه چی رو ب مبتذل تبدیل کردند،
بهر رو من از تو ممنونم که برخورد پلیسی مهناز رو افشا کردی در واقع رحم نکردی و رسواشون کردی که جل و پلاسوشون جمع کنند ک ادعای مبارزه را نکنند،،
مرسی رزا گرامی

ناشناس گفت...

mer 30 rosa ali bod.

Rosa گفت...

mer30
2
:)

Rosa گفت...

۱۰۳۰ صفحه حرف در دادگاه
آناهیتا لاهیجانی
حقوقدان و مدیر بخش اسناد و ارزیابی
سازمان عدالت برای دگرباشان

در جلسه مدیران سازمان عدالت برای دگرباشان در تاریخ ۲۵ مارس ۲۰۱۸ تصویب شد تا متن کامل صحبت ها و شواهد و مدارکی که در دادگاه شکایت خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) علیه آقای آرشام پارسی از دادگاه مسايل جزئی تورنتو خریداری شود تا بتوانیم نگاهی داشته باشیم به آنچه در دادگاه گذشته است.

در ابتدا باید چند نکته را در نظر داشت:

۱- آقای آرشام پارسی یک فعال سرشناس جامعه اقلیت های جنسی و پناهجویان دگرباش است و در تاسیس و راه اندازی و یا گردآوری و انتشار مطالب سازمان عدالت برای دگرباشان هیچ نقشی ندارد.

۲- اعضا و مدیران سازمان عدالت برای دگرباشان همواره در بین جامعه ی اقلیت های جنسی شناخته شده بودند و خیلی از فعالان این حوزه حداقل یکی از دست اندرکاران سازمان را می شناسد و با او صحبت کرده است.

۳- دلیل توجه خاص این سازمان به فعالیت ها و عملکرد خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) جامعه اقلیت های جنسی ایرانی و فشارهایی که ناچار به تحمل آن بودند بوده است و خصومت شخصی ای در میان نیست.

۴- سازمان عدالت برای دگرباشان متن شکایت خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) از سه نفر (از جمله آقای آرشام پارسی) را دریافت کرده است و این موضوع بیانگر این است که ایشان به خوبی می دانند که این سازمان تک نفره نیست.

۵- شکایت خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) از آقای آرشام پارسی بسیار شخصی و کینه توزانه بوده است و عدالت برای دگرباشان تنها فرصت مناسبی برای ایشان فراهم کرده است زیرا ایشان سال های زیادی است که در جمع های دوستانه و یا بسته اجتماعی گفته اند که «باید دم این آرشام جوجه فکلی را بچینم».

و مهمتر از همه چیز

۶- سخت ترین کار حقوقی دفاع برای کاری است که انجام نشده است و این موضوع مهمی در این دادگاه بوده است.

در نهایت بعد از سه هفته انتظار ۱۰۳۰ صفحه متن صحبت های رد و بدل شده در دادگاه به دست سازمان عدالت برای دگرباشان رسید. باید ذکر کرد که تمام صحبت ها و مدارکی که در دادگاه مطرح می شود ضبط و ثبت می شود و جنبه ی عمومی داشته و در دسترس عموم نیز قرار خواهد گرفت و این یکی از نگرانی های آقای آرشام پارسی بوده و به کرار ایشان اعلام کرده اند که از به کار بردن نام افراد معذور هستند چون نام بردن از آنها تبدیل به سند عمومی شده و موقعیت آنها و حتی جان آنها به خطر خواهد افتاد اما خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) این موضوع برایشان اصلا اهمیتی نداشته و مشتاقانه به دنبال مطرح کردن و یا به اصطلاح لو دادن افراد بوده و هستند.

در نظر دارم که به مرور تمام مطالب و صحبت های رد و بدل شده در دادگاه را بررسی و برای شما عزیزان توضیح دهم که حرف ها و ادعاهایی که خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) مبنی بر پیروزی ایشان و محکومیت قطعی آقای آرشام پارسی بوده حقیقت ندارد و تنها یک جنگ روانی و تبلیغاتی است نه واقعیت.

می توانید این ۱۰۳۰ صفحه را به زبان انگلیسی از اینجا دانلود و مطالعه کنید

http://justice4lgbt.com/ArshamParsi-SoheilaAmintorabi-CourtTranscript.pdf

ناشناس گفت...

بدینوسیله به اطلاع می رساند که سازمان عدالت برای دگرباشان متن کامل دادگاه خانم شادی امین و آقای آرشام پارسی را از دادگاه مسائل جزئی تورنتو خریداری کرده است و از آن ها برای تحلیل و بررسی ادعاها استفاده خواهد کرد

http://justice4lgbt.com/?p=1876

goodby shadi:)))))

ناشناس گفت...

ززا جان
لطفن انگیزه ‌نگارش کامنت مهناز قزلو و دادگاه شادی امین را در صورت لازم توضیع دهید ممنون میشم

Rosa گفت...

انگیزه؟
راستش دوستانی که من را از نزدیک می شناسند از حساسیت من به بی عدالتی می دانند. بخصوص اگر مورد زن باشد و بخصوص اگر پناهجو باشد و بخصوص اگر از نسل جدید و جدیدتر و بخصوص اگر ترکیه باشد و بخصوص اگر این بی عدالتی را افرادی اعمال کنند که شغلشان "کمک" است. حال با دنبال کردن جریان یک بخصوص دیگر هم می آید و آن تجاوز است. اولین فیلمی را که در بدو ورودم به خارج دیدم هتل آستوریا بود. و صحنه ی زیر دوش آغداشلو پس از تجاوزش در ترکیه. کودک تر که بودم اولین معلم لنین کتاب چنگیز آیتمایتف بود. آنجا که سرباز/معلم در پی شاگردِ دخترش میرود، پس از تجاوز. به او یک صابون می دهد تا خودش را در رودخانه بشوید ...
موردِ شادی و مهناز را نوشتن گناه کبیره است در خانواده ی فمینیسم، می دانم. اتحاد و حفظ اسرار از جامعه ی مردسالار که هر کدام منتظر کشف خطای ما ، کمین نشسته اند. احتمالن چند نفری هم با متنِ من، مثل دیدن پورن زن با زن، هنوز در ارگاسم اند!
به هر حال، هر زنی که کُس دارد ، حق چشم بستن بر خطایش نیست (شادی ها). از همه بدتر اما استفاده ی ابزاری از گزارش و متن های تجاوز شدگان است (مهناز) برای منافع، انتقام، حسادت، نزدیک شدن به جناح رقیب شادی ها(آرشام پارسی)، اندیشیدن به شغل و مرتبه در ساختار ی پولدار که چون منِ مهناز مورد اعتماد پناهجویانم و نه شادی. و هزا ر و هزار انگیزه ی دیگر از در اختیار گذاشتن ایمیل اصلی تجاوز شده به آرشام پارسی می آید. اگرچه او (آرشام) اسم لو نداد و در خودنویس پابلیش کرد و حتی اسم شادی امین را هم البته حذف کرد که شاید این شادی ها ترمز بزنند، که نزدند. شرم اینکه آرشام 30 ساله گند نزد اما دو نسل قدیمی تر اش که سابقه ی چریک/مجاهد بازی هم دارند گند زدند.
من در زندگی، دو زن جوان همین مورد تجاوز را پناه دادم. خشم متجاوزین به من سهمناکتر بود. یکی را معتاد کرده بودند. حتی رفقای گروه ترسیدند و ارتباط قطع کردند. تا دخترک به ایران بازگشت. صدای بی صدایان بودن؟ یا ما نیز بعنوان حامیان یک لگد به آنها بزنیم؟ حتی بی تفاوت بودن در اینگونه موارد بهتر است. بگوییم که در این حوزه وارد نمی شویم و اعصابش را نداریم! شرفش بیشتر است. شادی یک گُهی خورده و هنوز هم می خورد. مهناز هم علنن می نویسد که می خواهد اسم و مکاتبات تجاوز شده در ایران را افشا کند! تا حقانیتش ثابت شود. کسی این وسط به فکر تجاوز شده هست؟
اصلن کسی (زنی) حتی یکبار هم به فاصله ی چند متری شادی امین قرار گیرد، می داند که با یک مرد کثافت هیزِ جنسی طرف است.اکنون او (شادی) در موقعیت پول و رختخواب هم قرار دارد. دادگاه و محاکمه و استخدام هکر و متخصص اآی تی و غیره. کُلی مواجب بگیر و خبرچین سازمانی -چریکی دارد و چند سالی هم با ملحق شدن به شادی صدر، خبرچین رفسنجانی چی، امکانات آزار و اذیت افراد در داخل ایران. مهناز هم ترسیده و دارد تک نویسی می کندتا شادی ها بیفتند به جان دیگران و اینگونه وقت بخرد... این هم از اسطوره ی مقاومت! بگم؟ بگم؟

Rosa گفت...


این وسط آرشام پارسی سربلند بیرون آمده. اگرچه چند سال بعد احتمالن او هم در ساختارها شکم خواهد زد و اطلاعات خواهد فروخت! من در متن قبلی نوشتم به جوانان که نباید به این دلالان و تاجران اعتماد کرد و باید ساختارهای خودشان را بزنند در ترکیه. خودم هم روز پس از این پُست پیاده رفتم اکسیون یک دیپورتی. پول اتوبوس هم نداشتم اما رفتم. وقتی که شاگرد را دستبند بسته جلوی معلمِ زبان می برند و معلم پُشت چت حتی گریه می کند! بسیار شرمنده می شوم که او برای ما اشک بریزد و لی ما از بدن نحیفِ پناهجو، پول و رتبه و لذت بگیریم.
انگیزه ی من؟ صدای بی صدایان باشیم. مبارزه اخلاق دارد و آرمان. علیه آتوریته یعنی از اتوریته ی خود ابتدا به ساکن واقف باشیم و بکار نگیریم. خیلی ها ادعای شلاق خوردن و مقاومت دارند اما اینطرف آب حاضر هستند برای دو کرون آدم بفروشند. برای منافع حقیر خود هزاران را له کنند. از همه بدتر فعالین حقوق بشر هستند. آنها موقعیت شان برای زخم زدن به دیگران بهتر است چون همه چیز پناهجو را می دانند. خودشان اغلب پناهجو بوده اند. بازجویی شده اند و بازجویان خوبی برای سیستم هستند. پس به هیچ وجه نباید مجالشان داد. از مهناز ها و شادی ها تنها با فشار از پایین و افکار عمومی باید رد شد. الان هم صلیب سرخ دارد بدلیل ازدیاد مورد تجاوز بی اعضا می شود. ساختارها فاسد هستند. و انحصار میکروفونها بدست جاکش های سیستم. باید شبکه ی افقی همکاری ساخت از کسانی که خیریه ای شناخته شده هستند و منافعی برای "کمک" ندارند و استخدام جایی نیستند.
ما همیشه به جزییات کثافتکاری بالایی ها وقتی مطلع می شویم که در جنگ قدرت با هم بیفتند. مورد کنونی. و نباید طرفِ کم قدرتتر را گرفت مثلن مهناز را. چرا که او با مقاله ی اخیرش ثابت می کند که او نیز هیچ پرنسیپ و اخلاق مبارزه ندارد. از ترس دادگاه و محکومیت دارد به روی مردم شلیک می کند. کسی باید بهش بگوید که وقتی دهانت لق هست، گُه می خوری وارد این حوزه شده ای. اطلاعات میفروشی و فراخوان لینچ بلاگرها را میدهی. برو همان کُس بازی ات را بکن! حقیر! کالیبر ما کونت را پاره خواهد کرد! پس بچسب به همان خورده نان های حقوق بشری!

ناشناس گفت...

ممنون رزا واقعا تشکر که اگر ما صدای بی صدایتن نباشیم هیچکس ما رو یاری نخواهد کرد
درود بر تو