۲۹ اسفند، ۱۳۹۲

بهاران خجسته باد! + خورش آلو با مرغ/ مرجان ساتراپی


مادران پارک لاله ایران
سال 92 را در حالی به پایان می رسانیم که همه تحلیل گران از نظر اقتصادی سال آینده را سخت ترین سال در طول 35 سال اخیر برای طبقات محروم جامعه پیش بینی کرده اند و از هم اکنون هشدار داده اند و هر سال می گوییم دریغ از پارسال، در حالی که می دانیم سال 92 نیز سال بسیار سختی برای مردم محروم کشورمان بود.
در سال 92 شاهد طرح ها و لوایح و تصمیماتی بودیم که زندگی خصوصی زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه را به شدت تحت تاثیر قرار داد و به مخاطره انداخت. طرح ها و لوایحی از قبیل ازدواج سرپرست با فرزند خوانده و طرح جامع جمعیت و تعالی خانواده که در این طرح وظیفه زن با تاکید بر فرزندپروری در همسری و مادری خلاصه می شود و زنان مجرد را از اشتغال کنار می زند و آنان را به خانه نشینی سوق می دهد. در عین حال بودجه ی کنترل جمعیت تبدیل به باروری شد و لوازم پیشگیری از بارداری نایاب شد. در کنار این ها بخشنامه ها و مصوبات بسیاری بر ضد زنان تصویب شد که همه این مصوبات به زنانه شدن فقر انجامید و زندگی زنان و به تبع آن فرزندان آن­ ها را در  تنگنای بیشتر قرار داد و می دهد
سال 92 را باید سال افزایش اعدام ها (بیش از 650 اعدام اعلام شده که بیش از 60 نفر در ملاء عام اغدام شدند.) ....

خورش آلو با مرغ (۲۰۱۱) - کارگردان = مرجان ساتراپی
Chicken with Plums (Poulet aux prunes) (2011) - Vincent Paronnaud, Marjane Satrapi
 فیلم کامل در لینک زیر: فیلم به زبان فرانسوی

داستان عشق «ناصر علی خان» و تارش که در فیلم به ویولن تبدیل شده است با «ایران» خانم در دوران ویژه ای از تاریخ ایران است.«ناصر‌علی‌خان» موسیقیدان بوده و علاقه زیادی به «خورش آلو با مرغ» داشته است، او سرانجام به بیماری افسردگی دچار شده و خودکشی می‌کند.
درباره فیلم : فیلم خورش آلو با مرغ در آن گلشیفته فراهانی نقش «ایران» را بازی می کند و از همکاری هنرمندان اروپایی نظیر ایزابلا روسلینی (دختر اینگرید برگمن، هنرپیشه معروف سوئدی و روبرتو روسلینی، پدر نئورئالیسم ایتالیا) و کیارا ماسترویانی (دختر مارچلو ماسترویانی و کاترین دو نوو)، ماریا د مدایروش، هنرپیشه پرتغالی و ماتیو آمارلیک فرانسوی برخوردار است. خورش آلو با مرغ در بخش رقابتی شصت و هفتمین جشنواره فیلم ونیز نیز حضور داشت.
داستان این فیلم از نگاه منتقدان به فیلم فرانسوی آمِلی شباهت دارد.
 گلشیفته فراهانی در "خورش آلو با مرغ "
خورش آلو با مرغ فیلمی در ژانر درام و کمدی به کارگردانی مرجان ساتراپی و ونسان پارونو،
ساخته مشترک فرانسه، آلمان و بلژیک در سال ۲۰۱۱ و بر اساس کتابی به همین نام است.
خلاصه داستان: وقتی ویولن محبوب ناصر علی خان که یکی از بزرگترین موسیقیدانان عصر خود است، می شکند او تمام علاقه خود به ادامه زندگی را از دست می دهد و هیچ ساز دیگری را برای جایگزینی آن با ارزش نمی داند. او تصمیم می گیرد که به تختخواب برود و انتظار مرگ را بکشد.

۲۸ اسفند، ۱۳۹۲

زردی من از تو، سرخی تو از من! + فیلم 4 شنبه سوری 1393


رقص و شادی دختر و پسرهای ایرانی‌ در خیابان‌های تهران.چهارشنبه سوری ۹۳

آتیش بزن

انجام پرشکوه جشنی ممنوع به نام چهار شنبه سوری ، یک نافرمانی مدنی عمومی ست . شبی که ، همچون سالیان قبل ، جدالی قدیمی و سی و پنج ساله مابین روشنائی و تاریکی در خواهد گرفت.
در جدال امسال مردم ایران با حکومت سیاه اسلامی ، بی شک باز این مردمان ایرانندکه پیر و جوان و هلهله کنان و شاد زی بار دیگر در مصاف نابرابر خود با منادیان جهل و سیاهی پیروز میدان خواهند بود.
این جشن ممنوع بر شما مبارک باد !

تقارن چهارشنبه سوری با » ایام فاطمیه ِ» حکومت ِ آخوندها ، سردارها ، سرهنگ ها و » حقوق دان » های قلابی ، همچون گذشته نمی تواند خللی در عزم مردمان ایران برای شادزیستن ایجاد کند!

آژانس ايران خبر 92/12/27: «يك شاهد صحنه در تهران در مورد مشاهداتش از جشن چهارشنبه سوري گفت، در خيابان جمهوري در اطراف ساختمان آلومينيوم، مردم از پير و جوان بيرون آمده اند و در حال برگزاري جشن چهارشنبه سوري هستند. صداي بمب و نارنجك در اين محل به گوش مي رسد.
آژانس ايران خبر 92/12/27: «يك شاهد صحنه، گزارشي كوتاه از چهارشنبه سوري در تهران به اين شرح ارائه داد: در حال حاضر در خيابان ها مردم در حال برگزاري مراسم چهارشنبه سوري هستند. خانواده ها بيرون آمده اند. آنها آتش روشن كرده اند.

چهارشنبه سورى در تهران
http://youtu.be/C9MaUp0JL2w

 چهارشنبه ‌سوری is a fire jumping festival, celebrated in Iran.
Wednesday Light - Street Fireworks Party Before New Year
Loosely translated as Wednesday Light, from the word sur which means light in Persian,[2] or more plausibly, consider sur to be a variant of sorkh (red) and take it to refer either to the fire itself or to the ruddiness (sorkhi), meaning good health or ripeness, supposedly obtained by jumping over it,[2] is an ancient Iranian festival dating back to at least 1700 BCE of the early Zoroastrian era.[3] Also called the Festival of Fire, it is a prelude to Nowruz, which marks the arrival of spring. The words Chahar Shanbeh mean Wednesday and Suri means red. Bonfires are lit to "keep the sun alive" until early morning.[4] The celebration usually starts in the evening, with people making bonfires in the streets and jumping over them singing "zardi-ye man az toh, sorkhi-ye toh az man". The literal translation is, my yellow is yours, your red is mine. This is a purification rite.[5] Loosely translated, this means you want the fire to take your pallor, sickness, and problems and in turn give you redness, warmth, and energy. There are Zoroastrian religious significance attached to Chahārshanbeh Suri and it serves as a cultural festival for Iranian peoples: Persian Jews, Persian Muslims, Assyrians native to Iran, Persian Armenians, Kurds, and Persian Zoroastrians

۲۷ اسفند، ۱۳۹۲

بجای خودسوزی، لخت بشویم؟! / رزا



 رزا: در مورد اعتراض عریان راستش بسیاری از مردان به مخالفت بر آمدند. اما کمتر زنی بطور رسمی مخالفت کرد و تاکنون هیچکدام از سازمانهای زنان در اینمورد مخالفتی را اعلام نکرده اند.

قبل از خواندن دنباله ی مطلب کلیپ "مناظره" ی1 ساعته ی زیر را با هم ببینیم! 
ویدئوکلیپ مناظره ای از دکتر صالحی نیا و به گردانندگی همسر ایشان خانم سیمین مجد
سعيد صالحى نيا : برنامه شماره دوازدهم از مناظره سیاسی :"اعتراض عریان" مخالف یا موافق؟
با شرکت شمی صلواتی، سعید صالحی نیا و مادح نظری
شمی صلواتی موافق (حزب کمونیست کارگری) سعید صالحی نیا و مادح نظری مخالف


عکس از لوران دوبرول \ خبرگزاری رویترز/ فعالان گروه فمن با برهنه کردن سینه خود، به دیدار علی العریض، نخست وزیر تونس از کمیسیون اروپا در بروکسل اعتراض کردند. 

رزا: در سیستم سرمایه داری/ مردسالار بارها زنان از استفاده ی ابزاری از جسم شان برای تبلیغات (فروش ماشین سواری گرفته تا کوکاکولا) اعتراض کرده اند. اوج آن در خرابکاری و نابود کردن پوسترهای برهنه و نیمه برهنه ی زنان در روی درودیوار شهرها و زیرزمین های مترو و اتوبوسها و غیره است. در این اعتراض رادیکال زنان و خرابکاری فعال، مردان بندرت شرکت کرده اند. مردان همواره یا از این استفاده ی ابزاری از جسم و بدن ما در تبلیغات اغوا شده و یا این همه را با سکوت از زیر سبیلشان رد کرده اند.
اکنون اما جوامع با زنانی روبرو شده اند که از بدنشان بعنوان دیوار اعتراضی برای بیان خواسته هایشان و نه فروش کالا های بنجل سیستم استفاده میکنند. زنان در کلیسا ها بروی صحنه رفته و روی پستانهای عریانشان مینویسند: من خدا هستم!

در مورد جدید روز زن، امسال مریم نمازی (کمونیست کارگری) پرچم ایران را وارونه به تن کرده و کلمه ی الله وسط پرچم را بریده و بجای کلمه ی "خدا"  کُس اش را به نمایش میگذارد!

بدن زن همواره ابزار سو استفاده ی سیستم و مردسالارانش بوده است. اکنون زنان این ابزار را به میل خود و برای بیان مطالبات شان استفاده می کنند و این درست بروی نقطه ی ارگاسم مردسالاری میخ تابوتش را می کوبد.
این بدن های عریان شده نه قانون سرمایه داری را رعایت کرده و نه در جهت ارگاسم مردسالاری به نمایش گذاشته شده اند.
(لخت شدن برای فروش کالا و یا خود کالا شدن، تبلیغات پورنو، قانونی است، لخت شدن اعتراضی اما غیر قانونی است.)
سیستم بدرستی بروی این پستانها چنگ میکشد، دستگیر میکند، به بند میکشد. عمر این نمایش تنها چند دقیقه است. اما عکسهای ثبت شده تاثیرش را روی نسلهایی از جامعه باقی میگذارد.
بسیاری نمیتوانند با این عکسها جغ زده و به ارگاسم برسند. 

آنها که دستشان از هرگونه وسایل کمکی کوتاه است، با دیدن کُس بز هم به اوج رسیده و بعنوان پورنو لایک میزنند. (توضیح: جغ زدن بد نیست. اما با بدن ما جغ زدن، ممنوع)
روی سخن این نوشته با آنان نیست!

روی سخن این نوشته با آنانی است که ورق ها سیاه کرده اند که رژیم اسلامی و سیستم سرمایه داری با در حجاب کردن و یا لخت کردن زنان از بدن های مونث استفاده ی ابزاری میکند.
حال زنان برای جلب توجه به سرطان پستان، پستانهای بریده را به نمایش میگذارند.  همچنین زنان از بدنشان بجای پوستر و شعار،  در جهت ابراز و شنیده شدن مطالبات شان استفاده می کنند. کلیسا ها را با بدن های لخت اشغال کرده و جلوی نماز خانه های ( مسلمان، یهود...) اعتراض لخت براه انداخته اند.
برای حتی چند ثانیه هم شده در معابر عمومی عریان شده تا قبل از رانده شدن و دستگیر شدن، شعارشان را منتقل کنند، اعتراضشان را اعلام کنند. 
مردان پشت دوربین، مناظره چی ها (سعید صالحی نیا) در مخالفت با اعتراض عریان (توسط زنان) سوالاتی را رو به جامعه و طیف "چپ" مطرح میکنند.
سوالها:
آیا این شکل از اعتراض عمومی میشود؟ 
جواب من: بله میشود.
تا زمانی که دوربین ها بروی بدن های لخت بچرخند، این نوع از اعتراض هم ادامه خواهد داشت.

اعتراض برهنه آیا یک شیوه ای موثر در مورد مسئله ی زن است؟
آیا اعتراض برهنه پیام درستی را در مورد مسئله ی زن به جامعه منتقل میکنه؟
آیا میتونه اجتماعی بشه؟
این سوالات توسط مجری زن مدام تکرار میشوند. مجری زن که خود در روابط تک همسری و خانواده ی مقدس مارکس ی  (همسری صالحی نیا) گیرکرده است، خود اجازه ی ابراز عقیده نداشته و مانند بسیاری از گویندگان "زیبای" سرمایه داری (اینبار گوینده ی چپ سوسیال دمکراسی) بی وقفه از ابراز عقیده و حضور مردان در مناظره بر سر" اعتراض عریان" به پابوسی هم افتاده!
 
مناظره چی ها بدنبال یافتن سخنران آگهی هم میدهند!

در جایی که باید پرسیده شود:  اصولن نظر سیمین مجد همسر گرامی سعید صالحی نیا و تنها زن حاضر در این مناظره چیست؟ تنها شاهد وراجی مردانشان هستیم.
اینان همگی در وصف آزادی بیان دهان ها را جلوی دوربین جر میدهند، و ما نیز به تماشای این نمایش مردسالارانه میپرسیم: اصولن این مجری زن سیمین مجد چرا به کارگردانی شوهر به بازی مشغول است!
سوال های زندانبان زنان ساده است!
اعتراض برهنه آیا یک شیوه ای موثر در مورد مسئله ی زن است؟
بله اعتراض برهنه فعلن شیوه ای موثر است تا مطالبات زنان و اعتراض شان گسترده در جوامع بیان و پخش شود.
آیا اعتراض برهنه پیام درستی را در مورد مسئله ی زن به جامعه منتقل میکنه؟
جواب: اعتراض برهنه مطالبات زنان را به جامعه ی سرمایه دار- مردسالار منتقل میکند و تاکنون کرده است. در مورد نمایش خانم نمازی: نه به الله و ترجیح کُس زنان به خدای مردسالار که زنان را بی حقوق و نا انسان کرده و پوشیدن پرچم ایران وارونه نیز، شونیست ها را خوش نیامده و پیامش واضح است!
از نظر "درستی" پیام نیز قبلن باید پرسید "درست بودن" برای که و چه کسی؟ برای جامعه ی زنان پیامش درست است و شکاندن بت خدای مردسالاران است...
آیا میتونه اجتماعی بشه؟
جواب: نمی دانم. اجتماعی شدن یک حرکت به فاکتورهای زیادی وابسته است. فعلن که فعالان زن ایرانی در پشت سر شوهران و یا صیغه ی دائم احزابشان میباشند. اما توده ی زنان معترض بجای خودسوزی و خود زنی برای بی عدالتی هایی که بر آنها رفته، شاید روزی اعتراض لخت را پر تاثیر تر بیابند.
در خبر ها آمده بود:


ای کاش این زن جوان بجای خودسوزی اعتراضی، لخت میشد. لخت شدن در این زمانه خبر اعتراض را حتی به کُره ی مریخ هم مخابره می کند. خودسوزی اما با سکوت خبری روبرو است. نه خبر خوان و نه خبر ساز به این اعتراض اهمیتی میدهند!

مطالب مرتبط:
سعيد صالحى نيا: . به سیمین عزیزم بخاطر تصمیمش برای استعفاء از این حزب صمیمانه تبریک می گویم و امیدوارم تلاشش برای آزادیخواهی برابری طلبی و سوسیالیزم دوچندان شود.


اعتراض یک زن نیمه برهنه جنبش «فمن» علیه رجب طیب اردوغان در استانبول
این فعال زن جوان با شلوارک و کفش های پاشنه بلند از هواپیمایی که از آنکارا به استانبول آمده بود، خارج شد و در سالن اصلی فرودگاه برهنه شد و پلاکاردی به شکل بلیت هواپیما که روی آن نوشته شده بود «اردوغان از استانبول به کابل» را در دستان خود بالا گرفت....این زن فمنیستی پیش از آنکه توسط ماموران پلیس بازداشت شود، چندین دقیقه در برابر مردم فریاد می زد: «استانبول- کابل برای اردوغان، ترکیه را آزاد کنید».
فعالان جنبش فمنیستی «فمن» با انتشار بیانیه ای از خواسته های مردم معترض ترکیه حمایت کردند و عنوان داشتند: خواسته های انقلاب بشردوستانه که در میدان «تقسیم» آغاز شده است را کنار نگذارید. ترکیه از ماه گذشته تاکنون صحنه موجی از تظاهرات سیاسی علیه رجب طیب اردوغان است که در سال 2002 به قدرت رسید.
براساس  گزارش های پلیس ترکیه، در سه هفته اول تظاهرات ضد دولتی در ترکیه، چهار نفر کشته و هشت هزار تن دیگر زخمی شدند...

۲۳ اسفند، ۱۳۹۲

مرسی از اینهمه کلیک! + آمار بلاگ


مرسی از چشمان بیدار. چند سال پیش که از سانسور و حذف (که کماکان معتبر است) خشمگین بودم، چشمان زنان بهم یاد داد بلاگ باز کنم. اسم آرشیو را هم انتخاب کرد. آرشیو رزا بچه ی شورشی چشمان است.
چشمان زنان اینجوری هرگز بسته نمیشه. چشمان بیدار زنان در حال تکثیره.
الان که داشتم بلاگ را صاف و صوف میکردم، از اینهمه کلیک وحشتزده شدم. یکجور تمرکز و ثقل پیدا کردن همیشه مایه ی وحشته...
خیلی بهتر می بود که آرشیو لینک مطالب مورد علاقه ی خوانندگان را بیشتر داشت.
خیلی بهتر میبود که مطالب دو طرفه و چند طرفه ردوبدل میشد.
امیدوارم با شروع بهار روند کنونی به هم بریزه و ای میل بلاگ پر از مطالب شماها بشه. شماهایی که گاه و بیگاه  روی این صفحه کلیک میکنید.
اگر کسی از شماها علاقه به همکاری داشت، حتمن ای میل کنید. سیستم بلاگ اجازه ی آپدیت چند نفری را میده و من هم خیلی خوشحال میشم از کار گروهی، بخصوص که مسائل دیگه ای رسانه ای بشه که اینجا کمتر بهش پرداختم.
پس جورابها را امسال در آورید، آستین ها را بالا بزنید. 
امسال شاید از تولید به مصرف انجام شدنی بشه!

 برای آمار بلاگ روی عکس کلیک کنیم.



۲۱ اسفند، ۱۳۹۲

فیلم مصاحبه/ راز گلسرخ (صدای آمریکا) - بمناسبت چهلمین سالگرد اعدام خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان


ویژه برنامه بمناسبت چهلمین سالگرد اعدام خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان که برای نخستین بار برخی از شاهدان با صدای آمریکا (تاریخ انتشار۱۳۹۲.۱۱.۲۹)  مصاحبه کردند.
بيگناهي « خسرو گلسرخي ـ کرامت الله دانشيان » پس از ۴۰ سال ـ بخش 2 ؛
بيگناهي « خسرو گلسرخي ـ کرامت الله دانشيان » پس از ۴۰ سال ـ بخش 1 ؛
دستگیری ۲۰۰ نفر توسط ساواک و نمایش ساختگی دادگاه «باند خرابکاران» که در آن یک باند چریکی کمونیستی با کلت و مسلسل و نارنجک مثلا قصد « ترور شاه » و یا « گروگانگیری فرح و ولیعهد » داشتن را در تلویزیون سراسری به نمایش میگذارد و در پایان آن دادگاه نمایشی دو نفر بیگناه بنام «خسرو گلسرخی» و «کرامت الله دانشیان» به جوخه تیرباران سپرده شدند. سپس آن دو ناگهان به «اسطورۀ مقاومت و دلیری» تبدیل شدند و توانست ضربه ای محکم به رژیم پادشاهی وارد کند. ـ چگونگی ماجرای: عباس سماکار (فیلمبردار) و رضا علامه زاده (کارگردان) میخواستند در مراسم فستیوال فیلم کودکان، شهبانو یا ولیعهد را به گروگان گرفته و آزادی زندانیان سیاسی را خواستار شوند. در این ماجرا «خسروگلسرخی» کوچترین نقشی نداشت و هرگز رضا علامه زاده و عباس سماکار را در عمر خود ندیده بود و ماهها پیش از طراحی این نقشه دستگیر و در زندان بسر می‌برد. «عباس سماکار» و «رضا علامه‌زاده» برای انجام طرح گروگانگیری، نیاز به اسلحه داشتند و در همین راستا، «عباس سماکار» با «طیفور بطحایی» (فیلمبردار) تماس گرفته و داستان را با او در میان می‌گذارد. «طیفور بطحایی» موضوع را با «کرامت دانشیان» در میان می‌گذارد و کرامت دانشیان هم تلاش می‌کند که از طریق رابطی که با او در زندان آشنا شده بود یعنی «امیرحسین فطانت، ۲۲ ساله» با «سازمان چریکهای فدایی خلق» تماس گرفته و «سازمان» اسلحه‌ لازم را برای آنها فراهم کند بی آنکه بداند «امیرحسین فطانت» به یکی از مهره‌های ساواک درآمده بود. بهرحال پس از آن «امیرحسین فطانت ۲۲ ساله» قضیه گروگانگیری را در اختیار ماموران ساواک می‌گذارد. در همان حال «طیفور بطحایی» با یک گروه دیگر که در آن خانم "شکوه فرهنگ رازی" یعنی "شکوه میرزادگی"، ابراهیم فرهنگ رازی (همسر اول شکوه)، مرتضی سیاهپوش و ایرج جمشیدی و مریم اتحادیه عضو بودند نیز ارتباط داشته و قرار بود آنها بعنوان گروه پشتیبانی عمل کنند. در همین راستا «ایرج جمشیدی» از این گروه دوم مامور می‌شود که برود و اسلحه‌ها را از چریکها فدایی (امیرحسین فطانت، ۲۲ ساله ساواکی،‌ خود را از اعضای چریک‌ها جا زده بود)، تحویل بگیرد. اما بدلایلی در روز قرار کسی حاضر نمی‌شود.‌ ماموران ساواک شک می‌کنند که شاید اعضای گروه مربوطه از نفوذی بودن «امیرحسین فطانت» آگاهی پیدا کرده و بخاطر آن نیامده بود. بیدرنگ برای اینکه فرصت فرار اعضای گروه را بگیرند، همگی آنها را دستگیر می‌کنند و در زیر شکنجه و بازجویی های طاقت فرسا ماجرای ۲ سال قدیمی "کشتن شاه در سوئیس" که گلسرخی گفته بوده نیز لو میرود در حالیکه ساواک از آن ماجرا خبر نداشته بود و به این ترتیب پای خسرو گلسرخی و منوچهر مقدم به این پرونده کشیده میشود. ساواک موضوع را سرهم بندی میکند و آنرا برای تبلیقات تلویزیونی و کسب وجه و بودجه بیشتر از شاه، مناسب میبیند و بسیار بزرگ میکند. سپس دادگاه فرمایشی تلویزیون ترتیب داده میشود و در طی پخش تکه های دست چین شده از دادگاه، همزمان انواع اسلحه های مختلف خودکار و تپانچه و کلت و نارنجک را هم نمایش میدهند که مثلا از «خرابکاران» کشف شده که کل داستان دروغ و ساختگی بود در حالیکه آنها هیچ اسلحه ای نداشتند و تنها با هم حرف زده بودند و هرگز کاری هم انجام نداده بودند. ؛
29 بهمن 1352 سالروز تیرباران کرامت الله دانشیان و خسرو گلسرخی است

از پُشتِ شیشه‌ها به خیابان نظر کنید!
خون را به سنگفرش ببینید!…
این خونِ صبحگاه است گویی به سنگفرش
کاین‌گونه می‌تپد دلِ خورشید
در قطره‌های آن


چرا « گلسرخي و دانشيان » در ۱۳۵۳ تيرباران شدند؟ ـ راز ۴۰ ساله گشوده ميشود!؛

امیرحسین فطانت « همکار پیشین ساواک » که امروز نویسنده و مترجم است و در کلمبیا زندگی میکند، پس از ۴۰ سال راز دلخراش « گلسرخ » را میگشاید و میگوید که چرا و چگونه در سال ۱۳۵۲ سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) پروندۀ تروریستی و خرابکاری برای گروهی از جوانان پرشور درست کرد و بخشهایی از دادگاه فرمایشی را از تلویزیون سرتاسری پخش کرد. دادگاه سرانجام ۲ تن از آنان را به تیرباران محکوم کرد و پس از آن جریان « چریک بودن » و « چریک شدن » و « تهیه اسلحه » را بدرون جامعه تزریق کرد و کاملا به ضرر رژیم پادشاهی تمام شد!
امیرحسین فطانت (همکار پیشین ساواک) قرار بود که او خود را جای «چریکهای فدایی خلق» جا بزند و اسلحه های فراوانی را که در پیکانی جاسازی شده بود به « ایرج جمشیدی » بدهد ولی او هرگز به محل قرار نیامد و ساواک که گمان میکرد ممکن است «ایرج جمشیدی» از موضوع اسلحه های ساواک باخبر شده باشند، برای جلوگیری از فرار مظنونان حدود ۲۰۰ نفر را دستگیر کرده و با شکنجه و ضرب و جرح آنها به حرفهای ۲ سال پیش خسرو گلسرخی پی میبرد که برای کسی گفته بود " میشود پادشاه را زمانیکه به سوئیس میرود کشت» و همان حرف او کافی بود که او را به اسلحه های ندیده و گروههای نشناختۀ چریکی و خرابکاری ببندند! دادگاه ده نفر را به اعدام محکوم کرد ولی در دادگاه بعدی با توجه به اینکه هشت نفر "گه خوردن نامه" نوشته بودند، مورد « عفو و بخشش ملوکانه » قرار میگیرند. ساواک گمان میکرد که خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان هم مانند دیگران در گروه به زجر و ناله و درخواست عفو و بخشش خواهد افتاد و سرانجام «داستان ساختگی» پرویز ثابت رئیس ساواک بخوبی و خوشی پایان خواهد یافت ولی آن دو تن بزیر بار نمیروند و بر بیگناهی خود پافشاری میکنند و هرگز حاضر نمیشوند که درخواست بخشش از پادشاه را بنویسند. همان ایستادن بر سر موضع آنها و کله شقی ساواک باعث میشود سرانجام حکم دادگاه فرمایشی « اعدام » انجام شود. اکنون پس از ۴۰ سال ، همکار و خبرچین پیشین ساواک، پرده از راز آن دادگاه کزایی و آن انبوه اسلحه های دروغین گرفته شده از « خرابکاران » را کنار میکشد!؛

برای خواندن مطالب در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم .

نگاهی تازه به پرونده گروگانگیری اعضای خاندان سلطنتی
امیر حسین فطانت

عباس منصوران

-ایرج جمشیدی این ماجرا را چنین روایت کرده است:نحوه ورود من به ماجرا، از طريق دوست‌ام با خانم شكوه ميرزادگي بود. من و خانم ميرزادگي همكار بوديم و به همين دليل من به دعوت ايشان وارد فعاليت‌هاي سياسي شدم. اطلاعاتي كه شكوه ميرزادگي به من داد، از اين حكايت داشت كه من با تشكل سياسي ريشه‌داري مواجه هستم؛ شكوه ميرزادگي به من گفته بود كه گروهي حرفه‌اي قصد دارند از ميان درباريان گروگانگيري كنند. او هيچ‌وقت اسم اعضاي گروه را براي من فاش نكرد. من از طريق شكوه ميرزادگي با مريم اتحاديه و مرتضي سياهپوش هم آشنا شدم. حقيقت اين است كه از همان روزهاي اول مشخص بود كه دارند بزرگنمايي مي‌كنند. به من گفته بودند كه گروه، كارهاي چريكي و پارتيزاني مي‌كند اما من چيزي به خاطر ندارم.  نقشه اوليه گروگانگيري در رستوراني كه فكر مي‌كنم «آلپاسو» نام داشت، در شرايط نامتعادلي مطرح شد، شكوه ميرزادگي از من خواست با شخصي كه عباس سماكار نام داشت، ملاقت كنم. قرار بود من با يك چريك و پارتيزان خبره ملاقات كنم و از او اسلحه بگيرم، اما وقتي با عباس سماكار ملاقات كردم، ديدم اصلا شباهتي به چريك‌ها ندارد. من هم از همان ابتدا در مورد سماكار ديدگاه خوبي نداشتم.
جمشیدی می گوید: من قرار بود ساعت 2 بعدازظهر روز چهارشنبه در تقاطع خيابان تخت‌جمشيد و ايرانشهر شمالي حاضر شوم. من حاضر شدم اما از طرف مقابل من خبري نشد. همه‌چيز به هم ريخته به نظر مي‌رسيد و من در تماس تلفني با شكوه ميرزادگي به شدت از آشفتگي قرارها گلايه كردم. پس از اينكه من موفق نشدم اسلحه را تحويل بگيرم، از محل دور شدم و چند ساعت بعد، به سمت همدان حركت كردم. به هيچ عنوان مضطرب نبودم و در دلم از اينكه مسخره شده‌ام، احساس خوبي نداشتم. همان‌طور كه حدس مي‌زدم شكوه در مورد گروه و آدم‌هاي آن دروغ گفته بود. من فكر مي‌كردم با گروهي صددرصد حرفه‌اي طرف هستم اما ديدم آنها حتي قدرت ساماندهي قول و قرارهاي خود را ندارند. من عصر همان روز به همدان رفتم و در حالي كه اصلا فكر نمي‌كردم، دستگير شدم. ظاهرا يك نفر همه ما را لو داده بود.

شاید خاطرتان باشد و یا خوانده و شنیده باشید که جریان محاکمۀ گروه «کرامت دانشیان» و «خسرو گلسرخی»، در آن‌سال از تلویزیون سراسری ایران پخش می‌شد. در زمان بیان آخرین دفاعیاتِ دانشیان و گلسرخی، دستگاه حاکمه که غافلگیر شده بود، این پخش مستقیم از محل دادگاه نظامی را به‌طور ناگهانی قطع کرد.
در سال ۱۳۵۸ نوار کاستی در بزرگداشت و به یادمان «خسرو گلسرخی» منتشر شد که برای اولین بار صدای او در دکلمۀ آن شعر معروف، و  آن بخش از سخنانش را که پخش نشد در خود داشت.  متن این یادواره به‌قلم «ابراهیم زال‌زاده» بود که با صدای «بهرام رسول‌زاده» اجرا و گفتاری شده بود.  

اسفند 1392 -  ویکیلیکس مکاتبات وزارت امور خارجه امریکا در زمان وزارت خارجه کیسینجر را منتشر کرده است. ریچارد هِلمز سفیر امریکا در ایران بود. برای آگاهی خوانندگان بخشهای جالب این اسناد را درج می کنیم. برای خواندن اصل این گزارش در سایت ویکیلیکس، اینجا را کلیک کنید.

ویکیلیکس/ وقتی زندانیان سیاسی زمان شاه، شکنجه گران خود را معلمان وطندوست خطاب می کردند!