۲۵ دی، ۱۳۹۴

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! یاداشتی از مسعود


خاطرات یک زندانی دو نظام/ مسعود
خاطرات یک زندانی دو نظام/ مسعود
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! یاداشتی از مسعود

تجربه و عمل اجتماعی و زندگی سیاسی من در زمان شاه با جمله ی «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» شروع شد.
اینجا اصلن نمی خواهم وارد بحث روانشناسی توده ای و یا مسئله ی باورهای توده ای غلط مردم و مردمشناسی شوم، چراکه در حوصله ی این نوشته نیست و از طرفی ما را به بیراه می کشاند.
پاییز سال 1355 برای ورود به مخابرات سراسری ایران باید گزینش می شدم. محل امتحان ورودی، در موسسه ی دارالفنون تهران بود. یکی از اساسی ترین و مهمترین سوال ورودی، تیتر همین مطلب بود. پس جواب نوشتم:
نوکر خوب آقای خود را بزرگ می کند.
جواب سوال از طرف من، بالایی ها را خوش نیامد.
رسم این بود که همواره عده ای از خانم ها و بیشتر آقایون که مقام و مرتبه ی آنان اجازه می داد، در تالار غذاخوری حضور به هم می رسانند. اگرچه در صرف غذا شرکت نمی کردند، مگر در روزهایی مخصوص و آن هم اینکه اصولن افرادی معدود از این موهبت برخوردار بودند.
من به سادگی و خصلت معرفتی روستایی خودم که در جواب به سوال بالا به آن اشاره کردم، اجازه ی ورود به تالار را نه تنها نیافتم، بلکه معلوم شد که اصولن از جنس آنها هم نیستم. در واقع آنها انسانهایی را می خواستند که "نوکر آقا" باشی و برایشان مدام دولا و راست شوی. من البته نادانسته، گویا پایم را از گلیمم بیشتر دراز کرده و مسلمن این به آقایان خوش نیامد.
سال 55 بعد از سرکوب گروههای سیاسی، شاه و ساواک و شهربانی کمیته ی "ضد خرابکاری" بسیار هار شده بودند و همه چیز تحت کنترل ساواک بود. اوضاع سیاسی و خفقان به حد اعلا رسیده و شاه ایران هم خود را ژاندارم منطقه می دانست. پول کلانی از طریق فروش نفت، سرکوب مردم ظفار و پیروزی  در این جنگ، محبوبیتی کاذب برای شاه به ارمغان آورده و بقولی مردم نمک گیر شده بودند.
در این مقطع حساس بود که من ناخواسته به تله ی ساواک افتاده بودم و چندین مرتبه هم بازجویی شدم. آنها به اشتباه فکر می کردند که من به گروهی تعلق و یا سمپاتی دارم. نتیجه ی بازجویی ها، شک اطلاعات ساواک را برطرف نکرد و من را عاقبت به کمیته ی مشترک "ضدخرابکاری" واقع در میدان توپخانه منتقل کردند.
راست راستی داشتم سیاسی میشدم! آنجا با چندین نفر هم آشنا شدم.
در سلول بغل دستی من، علی اکبرناطق نوری بود.
الان که فکر می کنم، بیشتر بدلیل ترس و شاید انتقام الکی، به زندان منتقلم کردند. و اینکه این انتقال به زندان هم هیچ نفعی برای ساواک نداشت.

چند خطی هم در مورد آقای علی اکبر ناطق نوری، همان "قدرت در سایه"
اکنون حدود 40 سال از هم بند بودن من با ناطق نوری می گذرد.
آقای ناطق، تو رفتی و ما ماندیم! تو دنبال کباب بودی و من تازه وارد سیاست شده بودم. من جنس مخالف تو بودم که بطور اتفاقی اما هم بند شدیم. تو مُهره ی آنانی بودی که از قبل توی آبنمک خوابانده بودند. امروز تو شده ای، گل سرسبد آقایون و همه می دانند که نورچشمی آغا هستی و اکنون نیز، کمتر از شاه بودن را هم، قبول نداری! حتی می گویند، شورای نگهبان هم پشت پرده از تو، خط می گیرد! این را فقط من نمی گویم بلکه خیلی ها ازش باخبرند...
خلاصه اینکه، آدم بدشانسی نیستی و دقیقن می دانی، بدشانسی تنها مَرَضی است، که درمان ندارد. میدانیم که همه ی درمان ها فعلن در حوزه ی تو و رهبری آغا یافت می شود. (1)
یکعده از آدمها هستند که فقط حرف آنها در میان است. ولی ما هرگز آن آدمها را در میان مردم نمی بینیم. آقای ناطق نوری شما از آن آدمها هستی.

خاطره ی سیگار در کمیته ی مُشترک "خرابکاری"
راستی آقای ناطق نوری داشتم فراموش می کردم. یادته که برای «یک نخ سیگار» چقدر به مامورین التماس می کردی؟ اگرچه مامور ها نمی دادند! اما باز هم التماسشان را می کردی...
خلاصه که الان به هدفت رسیدی!
من از تو خواهشی دارم، آیا امکانش هست؟
تو الان سرمایه ی بسیار کلانی داری و باد آورده! و شانس بزرگی هم داری که در پس پرده ای!
میتوانی بخش کوچکی از سرمایه ات را به بی خانمان ها ببخشی؟ تو که الان مافیای مواد شوینده ی تهران و حومه هستی، به گذشته ی خود برگشته و بخشی از سرمایه ای را که با دزدی در آورده ای به دیگران ببخش!

1) بعد از شکست امریکا و فرانسه در جنگ ویتنام، عسگراولادی و موتلفه و شُرکا، توبه نامه ای برای شاه نوشتند که کمونیسم در ویتنام پیروز شد. نوشتند که ما را آزاد کنید تا با کمونیسم مبارزه کنیم! البته ناگفته نماند که منتظری و طالقانی این نامه را امضا نکردند. حتی طالقانی پس از آزادی توسط مردم، خواستار انحلال کمیته ی مشترک ضد خرابکاری شد و گفت که آنجا را به نمایشگاه تبدیل کنند تا مردم به تماشا بروند. البته اینکار را نکردند و آنجا تا مدتی همچنان در رژیم اسلامی شکنجه گاه زندانیان سیاسی بود. خود من را دوباره بعد از 4 سال به همان کمیته ی مشترک انداختند. اخیرن اما شنیدم که به دستور خامنه ای آنجا را عاقبت به نمایشگاه تبدیل کرده و مجسمه ای هم از خامنه ای در این زندان مخوف قرار داده اند! 

مرتبط:
ناطق نوری در سال 1346 دستگیر شد و به زندان رفت و مدتی را در زندان گذراند. وی جامعه روحانیت مبارز را با کمک آیت الله مطهری و مهدوی کنی پیش از انقلاب تشکیل داد و همیشه یکی از اعضای فعال آن باقی ماند.
ورود ناطق نوری به وزارت کشور، به فاصله کمی از بحران سیاسی 1360 صورت گرفت. وی پس از پنج سال وزارت، سرانجام در جبهه بندی چپ های دولت که پشتیبان میرحسین موسوی نخست وزیر بودند، مانند بهزاد نبوی و خاتمی و اکثر وزرای غیرسیاسی و راست هایی مانند دکتر ولایتی و پرورش و دیگران، جانب راست ها را گرفت و زمانی که آیت الله خمینی در پاسخ به رهبران موتلفه و اکثریت مجلس که مخالف موسوی بودند، به آنان گفته بود که شما حتی عرضه اداره یک نانوایی را ندارید، ناطق نوری مدتی به حالت قهر در وزارتخانه اش نیز حاضر نشد. دیری نگذشت که ناطق نیز از وزارت کشور رفت.
ناطق نوری پس از بیرون آمدن از وزارت کشور به همان جای همیشگی خود بازگشت، وی از تهران به عنوان نماینده انتخاب شد و در مجلس باقی ماند. در مجلس چهارم، نایب رئیس مجلس و در مجلس پنجم رئیس مجلس بود. همزمان با همین موارد وی از 17 دی ماه سال 1368 مسوول دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای شد. مسوولان سابق این دفتر مانند جواد مادرشاهی و میرسلیم و دیگران متهم به عضویت در انجمن حجتیه بودند و حضور ناطق می توانست شبهه ها را برطرف کند و دفتری را که کاملا به دور از سیاست های نفوذ جناح های مختلف و کاملا همسو با شخص رهبری باشد، ایجاد کند. ناطق نوری بعدها در خاطراتش مسائل عجیبی را از تجربیاتش از کار در دفتر رهبری نوشته است.
مذاکرات جواد لاریجانی با نیک براون مسوول میز ایران در وزارت خارجه انگلیس توسط رقبای انتخاباتی لو رفت و مهر انگلیسی بودن به پیشانی ناطق نوری خورد. جواد لاریجانی صریحا از انگلیسی ها خواستار حمایت از ناطق نوری شده بود. از سوی دیگر احمد ناطق نوری برادرش نیز با تشبیه ناطق به رضاخان پهلوی، یک موج منفی دیگر را علیه برادرش راه انداخت. احمد ناطق نوری در توصیف خود و برادرش گفته بود: ما اینقدر پنیر را با انگشت شست مان روی نان می مالیدیم که انگشت مان ورم می کرد. این جمله به مضحکه ای علیه ناطق نوری تبدیل شد. از سوی دیگر تبلیغاتچی های ناطق نوری در زیباسازی پوستر او چنان اغراقی کردند که این پوستر خود به برگ بازنده ناطق که رودرروی روحانی سیدی مانند خاتمی قرار گرفته بود، تبدیل شد. در خرداد 60 قوه قضائیه تحت ریاست آیت الله یزدی ولی زیر نظر شبکه وسیعی از نیروهای موتلفه اداره می شد. مجلس کاملا در دست راست ها بود و قرار گرفتن دولت در دست ناطق نوری می توانست وضع را کاملا یکسره کند. ناطق نوری بازی انتخابات را به بدترین شکل باخت، اما در کمال سیاستمداری پیروزی خاتمی را تبریک گفت و رفت تا به مشکل کوچکی که در گوشه خانه اش داشت و مثل خوره روح او را می خورد بپردازد.
پس از احمدی نژاد
ناطق نوری در انتخابات تیر 83 صریحا از علی لاریجانی دفاع می کرد و علاقمند بود که او رئیس جمهور شود.


برخی از مسئولیت‌های آیت الله ناطق نوری پس از انقلاب اسلامی:
نماینده امام در جهاد سازندگی از اوایل انقلاب تا اواخر سال ۵۹
وزیر کشور از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴
ریاست دادگاه محاکمه اعضای گروهک تروریستی فرقان،

 ناطق نوری درسال ۵۹ بازجويی علی اکبرگودرزی رهبرفرقان رابه عهده داشت ...
ساماندهی ژاندارمری و شهربانی و تهیه لباس فرم جدید برای این نیروها،
نماینده مجلس اول از سال۱۳۵۹ تاسال۱۳۶۰
نماینده مجلس سوم از سال ۱۳۶۸تا ۱۳۷۱
رئیس قوه مقننه (رئیس مجلس شورای اسلامی) از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹
نامزدی در انتخابات ۲ خرداد ۱۳۷۶
رئیس شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی از سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۴
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از ابتدای تشکیل تا ...
رئیس دفتر بازرسی ویژه رهبری از سال ۱۳۶۸ تا ... .
زندگینامه: علی اکبر ناطق‌نوری (۱۳۲۲ -)
در سال‌ 1346 همراه‌ با جمعی‌ از برادران‌ مبارز بازاری‌ جهت‌ چگونگی‌ توزیع‌ بیانیه‌ی‌ مزبور تشکیل‌ جلسه‌ داد که‌ این‌ جلسه‌ توسط‌ ساواک‌ شناسایی‌ و بی‌درنگ‌ اکیپی‌ به‌ منزل‌ الهی‌ (که‌ جلسه‌ در آنجا تشکیل‌ شده‌ بود) اعزام‌ گشت‌.
در زمان‌ حمله‌ی‌ مأموران‌ ساواک‌ کسی‌ در منزل‌ نبود، ولی‌ شماری‌ بیانیه‌ی‌ امام‌ (درباره‌ی‌ جنگ‌ اعراب‌ و اسرائیل‌) که‌ برای‌ ارسال‌ به‌ مقامات‌ کشور در پاکت‌های‌ پستی‌ قرار داشت‌ کشف‌ شد. مأموران‌ ساواک‌ پس‌ از پایان‌ بازرسی‌ در آن‌ محل‌ باقی‌ می‌ماندند. در همین‌ ارتباط‌ جمعی‌ از روحانیون‌ از جمله‌ حجت‌الاسلام‌ ناطق‌ نوری‌ دستگیر و در زندان‌ قزل‌ قلعه‌ زندانی‌ شدند و تحت‌ شدیدترین‌ شکنجه‌های‌ ساواک‌ قرار گرفتند.
وی‌ به‌ علت‌ انتشار فرمایش‌های‌ امام‌ خمینی‌ و توزیع‌ اعلامیه‌های‌ آن‌ حضرت‌، از سال ‌1342تا 1350 بارها توسط‌ ساواک‌ تحت‌ تعقیب‌ قرار گرفت‌ تا اینکه‌ به‌ علت‌ سخنرانی‌ در مسجد ارگ‌ توسط‌ مأموران‌ ساواک‌ دستگیر شد و مورد شکنجه‌ قرار گرفت‌. پس‌ از آزادی‌، ممنوع‌المنبر و به‌ دستور نعمت‌الله نصیری‌ (رئیس‌ ساواک‌) خلع‌ لباس‌ شد، ولی‌ با نام‌های‌ مستعار از جمله‌ محقق‌ نوری‌، ناطق‌ نوری‌ و غیره‌ به‌ افشاگری‌ و فعالیت‌های‌ تبلیغی‌ و روشنگری‌ خود علیه‌ رژیم‌ پهلوی‌ و وابستگانش‌ ادامه‌ داد و تا دوران‌ انقلاب‌ این‌ مبارزه‌ کماکان‌ ادامه‌ داشت‌. وی‌ در سال‌ 1356همراه‌ سایر علمای‌ تهران‌ با ارسال‌ نامه‌ای‌ به‌ آیات‌ عظام‌ و مراجع‌ تقلید، اقدام‌ رژیم‌ پهلوی‌ در کشتار مردم‌ در روز 29 بهمن‌ تبریز را محکوم‌ نمود.


عکس احمد ناطق نوری برادر غلی اکبر ناطق نوری

۱۳ خرداد: آقای احمدی نژاد در مناظره تلویزیونی با آقای موسوی برخی از مقامات جمهوری اسلامی از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ناطق نوری را به "بی قانونی" و تلاش برای تضعیف دولت نهم متهم کرد. آقای موسوی نیز رییس جمهوری ایران را "خیالباف" و "قانون گریز" خواند.
۱۶ خرداد: دفتر علی اکبر ناطق نوری، رییس دفتر بازرسی آیت الله خامنه ای، در پاسخ به اتهامات آقای احمدی نژاد درباره آقای ناطق نوری و پسرش اعلام کرد که رییس جمهوری سوگند ریاست جمهوری را نقض کرده است.

ناطق نوری. در قبل از انقلاب خانه ای سیصد متری در سرچشمه و یک ماشین پیکان داشتم
موزه عبرت ایران در تاریخ 8 بهمن ماه 1382هجری شمسی توسط ریاست جمهور وقت رسما افتتاح گردید.
حبيب الله عسگراولادي، بادامچيان، آيت الله انواري و ‏ديگران توبه نامه ای به شاه نوشتند و پس از شرکت در "جشن سپاس" در بهمن 1355 اززندان آزاد شدند و به خانه هاي شان ‏رفتند.
حبیب‌الله عسگراولادی٬ از موسسان حزب موتلفه و از چهره‌های سرشناس اصول‌گرایان سنتی، در سن ۸۱ سالگی و بر اثر بیماری درگذشت. مرگ وی واکنش بسیاری از چهره‌های اصلاح طلب، اصول‌گرا، رهبر جمهوری‌اسلامی و حسن روحانی را به همراه داشت.

درسال ۱۳۵۶، گروهي از اعضاي زنداني موتلفه (از جمله حبيب الله عسكراولادي مسلمان و شهيد مهدي عراقي) در برنامه سپاس شركت كردند و مشمول عفو شاه شدند. اگر چه پخش فيلم مراسم سپاس در زندان انعكاس ناخوشايندي داشت، ليكن اين افراد پس از خروج از زندان به مبارزات خود ادامه دادند و مهدي عراقي پس ازانتقال امام خميني به فرانسه، به ايشان پيوست.

اعضاي موتلفه به طور كامل شناخته شده نيستند و در كنگره هاي اين حزب نيز اجازه حضور آزاد به خبرنگاران داده نمي شود. در آخرين كنگره اين تشكل كه اوايل دي ماه امسال برگزار شد، «رسالت» تنها روزنامه اي بود كه توانست گزارش و عكسي از اين جريان منتشر كند. جالب آنكه دبير سياسي اين جمعيت طي يادداشتي در روزنامه رسالت كه به عنوان سرمقاله منتشر شد، به مصاحبه مطبوعاتي عسگراولادي مسلمان اشاره كرد و نوشت: «دبيركل موتلفه اسلامي هفته گذشته بدين مناسب [برگزاري كنگره] مصاحبه مطبوعاتي داخلي وخارجي داشت اما تنها چيزي كه از او در ارگانهاي جامعه مدني منعكس نشد همين خبر كنگره ششم بود». اعضاي هيأت موسس جمعيت در سال ۱۳۶۹، چنين معرفي شده اند: ۱ـ حبيب الله عسگراولادي ۲ـ حبيب الله شفيق ۳ـ اسدالله بادامچيان ۴ـ سعيد اماني ۵ـ مصطفي حائري زاده ۶ـ جواد مقصودي ۷ ـ ابوالفضل توكل بينا ۸ ـ سيداصغررخ صفت ۹ـ احمد كريمي اصفهاني ۱۰ـ ابوالفضل حاجي حيدري ۱۱ـ جواد رفيق دوست ۱۲ ـ مهدي سعيد محمدي

مطالب مرتبط بیشتر در همین بلاگ اینجا

۲۴ دی، ۱۳۹۴

اشک فشانی فعالان زن خایه دار، در سوگ والا گُه هر زهرا پهلوی



رزا: شاه دخت زهرا خانم، دقیقن در روز "کشف حجاب" رضا خانی درگذشت. 
شادی امین مینویسد: اشرف پهلوی یک روز قبل از سالگرد "کشف حجاب" مُرد. آیا ما می‌توانیم بدون ترس از نزدیک شدن به تاریخمان و چالش جدی نگاه "جنسیت زده" به این تاریخ زنده بمانیم؟
مهر انگیز کار مینویسد: شگفتا از بازی های چرخ روزگار که تاریخ مرگ این بازیگر سیاسی را روز 17 دی قرار داد. روز کشف حجاب اجباری توسط پدرش رضا شاه که خود پاره ای است مهم و تاثیرگذار در تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر ایران.
 
خانم مهرانگیز کار - خانم شادی صدر - خانم شادی امین - آقای سیروس ملکوتی همه از کسانی هستند که جو گیر شدند و در فیسبوک خودشان از این خانم تجلیل کردند.

رزا: از کودکی اسم اشرف پهلوی را شنیده بودم. مثل رکن دو و ساواک مخوف بودند. عکسش را ندیده و فکر می کردم زنی باشد خبرچین و اگر روزی به مدرسه ی ما بیاید، باید حسابی زیپ دهانم را ببندم. اصلن افتخاراتی نداشت. میگفتند مصدق را برکنار کرده و توطئه کرده... بعد از انقلاب بود که عکس پیرمرد را بلاخره دیدم. نمی دانستم آنوقتها برای فمینیست بودن باید طرف اشرف را بگیرم! از "کشف حجاب" دفاع کنم!
اینروزها پول های اهدایی چه کار که نمی کند. بعد از سالها گفتم ببینم این اشرف دیگر چه موجودی ست که قهرمان "فعالین زنان شده!
روحشان قرين رحمت. من نميدانستم كه ايشان چقدر خدمات بسيار زيادي نسبت به ايران و ايراني داشتند. زنان ايران به ايشان مديونند.
اشرف پهلوی سرانجام به جبران ناکامی های جاه طلبانه خود که از جنسیت او مایه می گرفت، تغییر در موقعیت حقوقی و اجتماعی و رفاهی زنان را وجهه همت قرار داد. راه سازمان ملل متحد را پیش گرفت. سازمان زنان ایران با ریاست عالیه او منشاء بسیار خدمات شد که دو بانوی انقلابی سرشناس، در روزهای ملتهب انقلاب راه افتادند.

اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی محمدرضاشاه پهلوی، به عنوان یکی از چهره‌های تأثیرگذار دربار پهلوی، چهارم آبان ۱۲۹۸، پنج ساعت پس از محمدرضا در تهران به دنیا آمد. نام اصلی وی زهرا است که پس از به سلطنت رسیدن پدرش، رضاشاه، به اشرف الملوک ملقب شد.

اشرف در سن ۱۷ سالگی به توصیه پدرش رضاشاه پهلوی با علی قوام پسر قوام‌الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از شهریور ۱۳۲۰ این ازدواج به طلاق انجامید.

رضاخان علاوه بر مادر اشرف سه زن ديگر هم داشت. يكى قبل از تاج الملوك به اسم صفيه ‏خانم (همدانى) كه دخترى به نام همدم‏ السلطنه از او داشت و دو زن بعد از مادر اشرف اولى توران ‏اميرسليمانى دختر مجدالسلطنه اميرسليمانى بود كه ثمره اين ازدواج پسرى به نام غلامرضا شد. ‏اما اين ازدواج بيش از يك سال دوام نياورد و رضا خان به دليلى نامعلوم توران را طلاق داد و يكى ‏دو سال بعد با عصمت‌الملوك دولتشاهى ازدواج نمود كه وى چهار فرزند به نام‌هاى عبدالرضا، ‏احمدرضا، محمودرضا و فاطمه براى رضاخان به دنيا آورد.

رزا: خانواده ی من هیچگونه افتخاری نداشت. نه حجاب از سر زنان کشید نه حجاب را اجباری کرد. نه با قلدری رضا خانی، من را مجبور به ازدواج کرد و نه چند همسری ملوکانه داشت. نه میدانست حقوق بشر چیست و نه هیچکدام از زنانمان با سازمانهای زنان پهلوی به آزادی رسیدند. هیچکدام نه نماز می خواندند و نه بی خدا بودند! سنگین ترین کتابی که به دستم دادند تاریخ کسروی بود. بعدها با کتابهای فالاچی حال می کردم. هنوز هم نه می فهمم که این فمنیست خایه دار از کجا مُد شده و نه علاقه ای به این انسان نماها دارم. چگونه است که مردی مستبد که حداقل 4 زن را ماشین جوجه کشی اش کرده، دختر 17 ساله اش را به زور شوهر داده پدر معنوی آزادی زنان خایه دار شده، چون حجاب را از سر زن کشیده؟
چگونه است که دختر عقده ای اش "رئیس زنان کُل ایران" با  آلزایمر در 96 سالگی، قهرمان آزادی زن امروز است؟ با تنها یک کتاب خاطرات که خود پرده از توطئه های سیاسی/اجتماعی اش برمی دارد و به حماقت می نویسد:  اشتباه برادرش این بوده که به سفارش آمریکا، تصمیم گرفته بود مقداری آزادی و دمکراسی بدهد !!! او اینک ایدول این فمنیستهای خایه دار می شود!!!
والا گه هر اشرف پهلوی، زهرا خانم سلطنتی و والا گُه هر ها شادی امین/صدر وبقیه ی زهرا خانم ها ی خایه دار فمینیست، هر روز برایمان از جعبه ی جادویی قدرت، زامبی هایی بیرون می کشند بنام حقوق بشر، حقوق زنان، عدالت برای همجنسگرایان و...

بعد از این بر فمینیسم و خایه اش باید رید !


مرتبط:
برای خواندن کل مطالب در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم.
حمیدرضا یوسفی
اشرف پهلوی ساعاتی بعد از مرگ نه فقط تبدیل به یک قهرمان آریایی در رسانه‌های فارسی زبان شد، بلکه آن‌گونه نمایانده شد که گویا در دوران زندگی خود قربانی نیز بوده است؛ به باور گروهی از مدافعان حقوق زنان، اشرف قربانی جنسیت و زن بودن خود می‌شود. او سوژه قربانی است که به دلیل جنسیت و زن بودن خود نه فقط آماج روایت‌های جنسی و مبتذل بلکه مورد هجوم انباشتی از داستان‌های فراواقعی تاریخی قرار گرفته است. با توجه به این مواجهه، اشرف پهلوی اگر به کمک مرگ از دست حقایق تاریخی فرار کرد، به نظر می‌رسد قرار است به واسطه‌ی جنسیت و زن بودن خود به نوعی دیگر «رستگار» شود. در کمتر از چند ساعت جای متهم عوض می‌شود؛ اشرف پهلوی قربانی و طلبکار است و مردانه‌ بودن روایت تاریخی تبدیل به ابزاری برای تطهیر ۹۶ سال زندگی اشرف می‌شود. اگر در مردانه بودن روایت‌های تاریخی شک نداشته باشیم، اما باید به روایت‌هایی شک کرد که به اسم دفاع از حقوق زنان، چشم بر سرکوب زنان فرودست جامعه به دست کسانی مانند اشرف می‌بندند و او را تبدیل به سوژه قربانی تاریخ می‌کنند.
ماجرای قهرمان شدن آدم‌ها پس از مرگ در جامعه‌ی ایرانی، ماجرای جدیدی نیست. معمولاً بعد از مرگ در جامعه ایران تاریخ با همه‌ی اسناد و مدارکش به تعلیق در می‌آید
اطرافیان اشرف با توجه به توانایی‌ها و شجاعتی که در او سراغ داشتند، وی را در مقایسه با برادر دوقلویش برای نشستن بر مرکب قدرت به مراتب شایسته‌تر می‌دیدند. اکنون نیز کسانی اشرف را قربانی جنسیت و ناکام در تحقق توانایی‌هایش به دلیل زن بودنش می‌دانند. اما آیا چنین نگاهی، نگرشی تقلیل گرایانه نیست که چشم بر جایگاه او در شاهراه قدرت سیاسی می‌بندد و با مرکزیت بخشی به جنسیت اشرف، به عنوان سرپوشی بر جایگاه‌های فرادستانه او و فسادهای ناشی از آن عمل می‌کند؟ اشرف بی‌شک در مقایسه با برادرش محمدرضا قربانی می‌شود اما آیا این قربانی شدن در تاریخ زندگی او تعمیم پیدا می‌کند؟ تقلیل ۹۶ سال زندگی اشرف پهلوی و تاکید بر له شدن آن زیر دست و پای روایت‌های مردانه تاریخ یک‌جانبه‌گرایانه و ساده‌نگارانه است. جایگاه اشرف به عنوان یک عضو خاندان شاهنشاهی که دست او را برای انجام هرکاری باز می‌گذاشت، امکانات بی‌کران مالی که به آنها متصل بود، سمت‌های بالای سیاسی چه در ایران و چه در خارج از ایران و رفاهی که در آن برای همیشه غرق شده بود و… مانع از آن می‌شود که در برخوردی منصفانه او را سوژه‌ای قربانی تصویر کنیم. شاید بتوان از نگاه اطرافیانش او را در رابطه با برادرش قربانی دانست، اما هزاران زن و مرد از طبقات فرودست جامعه قربانی سیاست‌هایی بودند که مستقیماً با نظر محمدرضا و افراد پرنفوذی مانند اشرف تدوین و اجرایی می‌شدند. نادیده گرفتن جایگاه طبقاتی و سیاسی اشرف پهلوی و صرفاً توجه به جنسیت او نه تنها کمکی به رهایی اشرف از زندان اما و اگرهای کارنامه اش نمی‌کند، بلکه شکلی از تغییر از بالا و فرمایشی را تایید می‌کند که در آن وضعیت زنان فرودست جامعه نادیده گرفته می‌شود. در واقع جایگاه طبقاتی اشرف این امکان را برای او مهیا کرد که به واسطه آن بتواند کمکی به وضعیت آشفته اقشاری از زنان جامعه کند، اما آیا می‌توان چنین تلاش‌هایی را در خلاء و بدون در نظر گفتن جایگاه سیاسی و منابع قدرت گوناگونی که اشرف به آنها دسترسی داشت، مدنظر قرار داد؟ همان‌گونه که امروز عده‌ای می‌کوشند به اسم دفاع از حقوق زنان از ریاست جمهوری هیلاری کلینتون به عنوان یک زن دفاع کنند، اما چشم خود را بر جایگاه طبقاتی او، نقش محوری‌اش در سیاست‌های جنگ طلبانه آمریکا و هم دستی‌اش با کمپانی‌های نفتی و سازنده سلاح را می بندند؛ سیاست‌هایی که چه در خود آمریکا و چه در جایی مانند خاورمیانه شاید زنان را بیشتر از مردان قربانی خود کرده باشد.

علی شجاعی: در سال‌های اخیر، رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان، سیاست‌های جدیدی را پیش گرفته‌اند. گویی لس‌آنجلس رنگ عوض کرده است. این رویکرد جدید در برنامه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای نیز به وضوح به چشم می‌خورد؛ برنامه‌های تلویزیونی پخش‌شده دیگر مانند سابق مضحک و بی‌ربط نیستند. در راس امور، رضا پهلوی تصویر جدیدی از خود ارائه می‌دهد. او می‌داند تصویر شاهنشاه آریایی دیگر برای فریب و جذب هوادار کفایت نمی‌کند. تصویر جدید او تصویر شهروند و هم‌وطنی دلسوز است که دغدغه‌هایش به «من و تو» نزدیک است. او خود را پرچم‌دار حقوق‌بشر و دموکراسی نشان ‌می‌دهد. در نوشته پیش رو علی شجاعی، با نگاهی به همراهان سابق و فعلی رضا پهلوی این تغییر رویکرد را ‌بررسی کرده و به تحلیل معنای سیاسی چهره جدید رضا پهلوی می‌پردازد.
سوال اینجاست که چگونه یک گروه نامنسجم و آموزش‌ندیده‌ به یکی از کمپین‌های موثر تبلیغاتی اپوزوسیون تبدیل شده؛ حضور پررنگ در شبکه‌های اجتماعی، پخش برنامه‌های تلویزیونیِ حساب شده و انبوه مقالات در روزنامه‌ها و رسانه‌های چاپی سلطنت‌طلبان را چنان پررنگ کرده که ۳۷ سال پس از انقلاب، از مقامات نظام جمهوری اسلامی گرفته تا چپ‌ها  در مورد حجم گسترده (و موثر) تبلیغات سلطنت‌طلبان وادار به اظهارنظر و شکایت می‌شوند. شبکه‌های تلویزیونی مثل من و تو هرچندوقت یکبار مستندی در مورد دوران سلطنت پهلوی پخش می‌کنند که بیشتر به فیلمهای تبلیغاتی شبیه است. روزنامه‌های غربی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور گاه‌ و بی‌گاه مصاحبه‌هایی با اعضای خاندان سلطنتی و مقالاتی به قلم آنها منتشر می‌کنند. اما امروز صحبت در مورد نمک‌نشناسی و قدرنشناسی ایرانیانی که علیه شاهنشاهشان شوریدند جای خود را به تلفیقی از نوستالژی، انتقاد از وضعیت موجود، و افاضات حقوق بشری داده است. حال باید پرسید چه چیز باعث شده خط تبلیغاتی تند و تیز و تهاجمی به شکلی نسبتا ناگهانی، و تقریبا بی‌هیچ تغییری در محتوای حرف‌ها، به رویکردی به مراتب آرام‌تر و پرزرق و برق‌تر تبدیل شود؟ برای بررسی دقیق‌تر این مسئله بد نیست نگاهی بیاندازیم به سابقه کاری چند نفر از همکاران سابق و فعلی شاهزاده‌ تبعیدی.

اشرف پهلوی، خواهر توأمان محمد رضا شاه پهلوی، روزهفدهم دیماه در ٩٦ سالگی در محل اقامت خود در"مونت کارلو" درجنوب فرانسه درگذشت. شاهزاده رضا پهلوی دراولین واکنش به فوت عمه خود با ابراز تاسف و تالم خود نوشته است که یادگارهای بسیاری از اشرف پهلوی برای او باقی مانده به ویژه "دل نگرانی هایش برای ازدست رفتن جایگاه ایران پس از انقلاب اسلامی و نور امیدی که همیشه درقلبش برای آزادی و سربلندی ایران داشت"، و افزوده است وی "تا آخرین لحظه های عمر خویش به ایران می اندیشید و با امید به آزادی وطن چشم ازجهان فروبست".
تصویر زیر اشرف پهلوی و شعبان بی مخ را نشان می دهد که مربوط به دهه سی شمسی است.

فعالیت‌های اشرف پهلوی، ابعاد بسیار جدی‌تری یافت و طرفداران محمد مصدق او را به اقدام علیه نخست‌وزیر متهم کردند. سرانجام به درخواست مصدق، اشرف پهلوی ناچار شد ایران را ترک کند. اما حتی تبعید از ایران هم فعالیت‌های او را متوقف نکرد.
اگر چه اردشیر زاهدی که در سرنگونی محمد مصدق دست داشت و پدرش بعد از مصدق به نخست‌وزیری رسید، می‌گوید با اشرف پهلوی در ارتباط نبوده است، اما بر اساس اسناد سازمان CIA که در سال ۲۰۰۰ توسط روزنامه نیویورک تایمز منتشر شدند، او با ماموران این سازمان در تماس بود.
بر اساس این اسناد، در حالی که محمدرضا شاه با طرح این سازمان برای سرنگونی مصدق همراه نشده بود، ماموران بریتانیایی و آمریکایی با اشرف پهلوی تماس گرفتند و در نهایت او در سفری مخفیانه به تهران، تلاش کرد برادرش را قانع کند تا با CIA همراه شود.

رزا: فیلم جدید نامزد ریاست جمهوری امریکا ترامپ خان، علیه یک زن و یک بومی! فمینیستهای خایه دار بشتابید!
 
Samstag 2.Januar 2016 in Biloxi, Mississippi - USA: Hillary Clinton "created ISIS with Obama."