۱۳ خرداد، ۱۳۹۵

آیا مسعود رجوی در زندان شاه، رفقایش را لو داده؟ مطلبی در همین رابطه از همنشین بهار

رزا: من در این پٌست اینجا یاد آوری کردم که پرویز معتمد (ساواکی) در سال 1352 به دیدار مادر شایگان به مشهد رفته است. او در نوار دیگری گفته که مسعود رجوی رفقایش را لو داده و برای همین از شاه تخفیف گرفته و اعدام نشده است. دستگیری رجوی در سال 1350 بود. ساواکی مزبور ادعا کرده که نه کسی را زده نه شکنجه کرده و همواره با احترام با زندانی رفتار کرده است. 

پرویز معتمد (ساواکی) از شکنجه گرانی بمانند تهرانی البته با دوستی یاد میکند و همسفر بازجویان به مشهد است: با حسن خطایی و بهمن نادرپور برای دیدن مادر بچه ها به مشهد رفتیم!

بهمن نادری پور (معروف به تهرانی) (۱۳۲۴ تهران-سوم تیر ۱۳۵۸) یکی از بازجویان ساواک در زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری بود. وی به شکنجه‌کردن انقلابیون متهم شده بود.

تهرانی مأمور شکنجه‌ای که در دادگاه انقلاب اسلامی منقلب شد و بسیاری از اسرار را فاش ساخت می‌گوید« ... در مهرماه ۱۳۴۹ بنا به دستور سپهبد مقدم که مدیر کل اداره سوم بود کمیته‌ای در اداراه سوم تشکیل شد و وظیفه این کمیته بررسی اغتشاشاتی بود که در دانشگاهها جریان داشت. در حدود بهمن سال ۴۹ عضو این کمیته شدم این کمیته از مسیر اصلی خودش خارج شده بود و موفق به کشف گروههایی شده بود که در ایران با رژیم مبارزه می‌کردند منجمله گروه سیاهکل، با اوج کشف گروه سیاهکل اوج مبارزه مسلحانه که با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل شروع شده بود و بعد از آن کشف سازمان مجاهدین خلق که براساس زیربنای توحیدی و اسلامی فعالیت می‌کردند کمیته دیگری هم در اوین تشکیل شد که سرپرستی آن با هوشنگ ازقندی معروف به منوچهر بود. کمیته اول با عضویت عطارپور معروف به دکتر حسین زاده، محمد حسن ناصری معروف به عضدی، مصطفی هیراد معروف به مصطفوی، احمد بیگدلی معروف به احمدی و تهرانی زیر نظر ناصر مقدم و ثابتی. در سال ۱۳۵۰ بعد از ترور فرسیو و حمله به پاسگاه کلانتری قلهک کمیته دیگری هم در شهربانی کشور تشکیل شد که این کمیته زیر نظر رییس شهربانی بود و اداره اطلاعات و کارمندان آن منجمله حسن ختایی گردانندگی این کمیته را داشتند.
 در سال ۱۳۵۰ در اوین کمیته‌ای ضد خرابکاری به سرپرستی منوچهر هوشنگ ازغندی ( معروف به دکتر منوچهری) و در شهربانی نیز کمیته‌ای به همین منظور (مقابله با گروههای مبارز) زیر نظر رئیس شهربانی به سرپرستی حسن ختایی و کارمندان اداره اطلاعات شهربانی به وجود آمده بود . ناهماهنگی و برخوردهای مذکور بین تیمهای عملیاتی این کمیته‌ها سبب اصلی تشکیل کمیته مشترک ضد خرابکاری در بهمن ۱۳۵۰ به فرمان شخص شاه شد...

اشرف دهقانی در مورد برادرش بهروز دهقانی که زیر شکنجه کُشته شد:
موضوع فوق را از زبان زندانی سیاسی ای که در همان زمان شهادت بهروز در زیر شکنجه، به تصادف از امر فوق مطلع شده بود، تعریف می کنم؛ و برای این که مطلب هرچه زنده تر به همان صورتی که او شاهد بود بیان شود، ضمير اول شخص را بکار می برم: "ساعت حدود 12 شب بود که مرا به بازجوئی بردند. در اتاق علاوه بر خطائی که او را می شناختم، سه چهار بازجوی دیگر هم بودند که من آن ها را نمی شناختم و آن ها هی از اتاق بیرون رفته و دوباره به اتاق می آمدند. خطائی در حالی که ورقه های بازجوئی را روی میز می گذاشت، چند مشت و لگد به من زد و با نثار چند فحش رکیک گفت چرت و پرت ننویسی ها، بشین همه چیزهائی که می دانی را بنویس. از فضای اتاق، از این که با بی سیم صحبت می کردند، احساس می کردم که اتفاقاتی افتاده و پیش خود می گفتم که احتمالاً گروه دیگری از بچه ها لو رفته اند. مدتی از شب سپری شد که در باز شد و شخصی با کت و شلوار آراسته وارد اتاق شد. بازجو ها همه سرپا ایستاده و دور او را گرفتند. از موضوعی صحبت شد که من اول کاملاً متوجه نشدم ولی شنیدم که خطائی گفت: شاهنشاه چه فرمودند؟ شخص تازه وارد که معلوم بود مقامی خیلی بالاتر از بازجو ها دارد، جواب داد که: اعلیحضرت خیلی ناراحت و عصبانی شد. من در حالی که سرم روی کاغذ بود و خودکار را ظاهراً به علامت نوشتن تکان می دادم، سراپا گوش شدم و سعی کردم از زیر چشم آن ها را بپایم. معلوم بود که تازه وارد به خدمت شاه رفته بود. او سیگاری روشن کرد و خطائی را دیدم که سیگاری به دهان اش گذاشت. یک دفعه فضای اتاق را دود سیگار پر کرد. همگی مرتب سیگار دود می کردند. آن ها فراموش کرده بودند که غیر از خودشان فرد دیگری هم در اتاق است و سرشان خیلی سخت مشغول صحبت بود. شنیدم که در مورد بهروز دهقانی صحبت می کنند و باز آن مقام بالاتر گفت که شاهنشاه از فوت بهروز خیلی اظهار تأسف کرد، بی اندازه ناراحت شد که اطلاعاتی از او گرفته نشده. در همین حین او شروع کرد به قدم زدن در طول اتاق و می گفت بهروز حیف شد مرد، او خیلی چیزها را با خودش به گور برد. بعد یک دفعه شروع به فحش و بد و بیراه گفتن به مأموران خودشان کرد  و خطاب به آن ها می گفت، چرا او را کشتید، بهروز حیف شد، با مرگ او خیلی کارها نیمه تمام ماند....!.   در این حین خطائی متوجه من شد و با  خشم و غیض تمام به بالای سر من آمد و آن قدر با مشت و لگد کتکم زد که از صندلی به زمین افتادم. ورقه های بازجوئی را پاره پاره کرد و گفت مادر...برو و فکر هاتو بکن.  پاسبانی صدا کرد و مرا به دست او سپرد و گفت ببرش بیانداز به زیرزمین....زیرزمین شهربانی در مقابل اتاق بازجوها قرار داشت، از آن جا چند پله پائین می خورد و به سلول ها می رسید...".

مطلب همنشین بهار در اینجا:

در مورد صحبت‌های آقای پرویز معتمد مسئول سابق تیم‌های تعقیب و مراقبت و شنود ساواک
همنشین بهار: گفت و شنود با پرویز یعقوبی (۱)

پ. ن. رزا: برای مطالعه ی بیشتر و کسب تجربه در مورد چگونگی کنترل و سرکوب بخش کامنتهای وبسایتهای دیگر از طرف ایرج مصداقی نمونه ی  

اینجا

 مفید است. ایرج مصداقی بعنوان وکیل مدافع یک ساواکی رسمن انگشت در دماغ مسئولین وبسایتها میکند و از طرف ساواکی 80 ساله (پرویز معتمد) که نمی داند اینترنت خوردنی یا پوشیدنی است و در "شنود و تعقیب و مراقبت" عهد بوق ساواک گیر کرده، تهدید هم می کند که اگر کامنت «همایون بنی آدم» را حذف نکنید ساواکی محبوب آلزهایمر گرفته و بزودی زبان بند هم خواهد شد!
باید پرسید که چرا این دشمنان آزادی بیان که کماکان چماق به دست هر صدایی را خفه می کنند، نقل و نبات هر مجلس "حقوق بشری" هستند و همه ی تریبونهای "اپوزیسیون" را نیز قرق کرده اند؟ بازگشت به "دوران طلائی امام" یا بازگشت به "دوران طلائی ساواک"؟ تجاوز با باطوم یا تخم مرغ؟ شلاق یا آپولو؟ توبه یا ندامت نامه؟ انتخاب کنید!!!

مرتبط:

در سالروز کُشتن حمید اشرف، اسید پاشی جدید ایرج مصداقی به صورت اشرف دهقانی 

یادی از حمید اشرف، ساواک و شنود و شلاق و شکنجه و تواب.


۲۰ اردیبهشت، ۱۳۹۵

بررسی نقدهای ایدئولوژیکی فیلم سافراجت


رزا: اول لینک فیلم سافراجت دیدن آنلاین
«حق رای»[۱] (انگلیسی: Suffragette) یک فیلم درام به کارگردانی سارا گورون است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد.
این فیلم به جنبش طرفداران حق رای زنان در بریتانیا در اوایل قرن بیستم می‌پردازد .

  Watch Suffragette (2015) full movie for free
http://zumvo.so/watch-suffragette-2015-26547

 لینک دانلود فیلم در dropbox
اینجا بعلاوه ی فایل زیرنویس فارسی فیلم 

 «با تشکر ویژه از رفیق "جگر گوشه" ی من برای آپلود فیلم در بالا و فایل زیرنویس فارسی آن.»

لینک دانلود فیلم به زبان انگلیسی در دو قسمت. هر بخش 91 ام بی
برای موبایل به زبان انگلیسی در دو قسمت هر بخش 75 ام بی
http://mp4moviez.in/site_9378.xhtml
داستانِ یک همبستگی خواهرانه، خلاصه و تحلیل فیلم «سافرجیت،» از مهستی شاهرخی + فیلم

رزا: خواندن نقد و معرفی فیلم توسط مهستی شاهرخی را در لینک بالا پس از دیدن فیلم شدیدن توصیه می کنم. در زیر به معرفی و نقد های ایدئولوژیک موجود میپردازم.

رزا: قبل از هر چیز بهتر است که بدانیم نویسنده از کدام گرایش فکری است تا بفهمیم چرا او اینگونه فیلم را نقد و یا معرفی میکند. مثال خوب امید بهرنگ (مائویست) است که اینجا مینویسد، فیلم را حتمن ببینیم!
نقد فیلم به فارسی از امید بهرنگ (مائویست) اینجا
 رزا: امید بهرنگ یادش میرود که فیلمنامه نویس آنطور که مهستی عزیزمان به درستی اینجا نوشته، اَبی مورگان سناریستِ موفق و مشهوری است که برای فیلم «زنِ آهنین» (زندگی مارگارت تاچر) جوایزی دریافت داشته است.. پس امید بهرنگ اطلاعاتی را (سناریست قبلن زندگی بانوی آهنین مارگارت تاچر را نوشته است) زیر سبیل چخماقی استالینی اش رد می کند!
همانگونه که برای رفیق بهرنگ نقش رهبری هر جنبشی تعیین کننده است، همانگونه نیز نقش رهبری سافراجت برای سناریست فیلم "بانوی آهنین" تعیین کننده و او اینبار رهبری را از دریچه ی چشم وحرفهایش را زبان یک کارگر قصه می کند.
نظام کمونیستی/استالینیستی و همچنین سرمایه داری همواره همدیگر را در این موارد، ساپورت و حمایت می کنند ولی هرگز از عاقبت شوم اعتماد به رهبر، کلامی به زبان نمی آورند. 
در این مورد مشخص امید بهرنگ مینویسد:
فیلم تصویری واقع‌بینانه از فعالین زن ارائه می‌دهد. زنانی که مدام باید با مشکلات گوناگون در حیطه زندگی شخصی و اجتماعی روبرو شوند. تردیدهای خود را بیان کنند و در هر پیچ‌وخمی به هم قوت قلب دهند که راه را باید تا به آخر رفت و هرگز عقب ننشست. این زنان با شور و علاقه‌ای بسیار به "امانوئل پانکهرست" می‌نگرند و نیاز خود را به وجود افرادی چون وی با تمام وجود حس می‌کنند.
رزا: امیلین پانکهرست نیز بمانند لنین/ استالین و مائو به «اعتماد» خیانت کرد. اغلب رهبران همین کرده و خواهند کرد. شک نکنیم. امیلین پانکهرست نهایتن با توده ای شدن جنبش زنان از سال1913 و به میدان آمدن بخش عظیمی از زنان برای دستیابی به حقوق برابر، به بهانه ی شروع جنگ اول جهانی، زنان را به پای اجاق ها برگرداند. به بهانه ی در جنگ رفتن کشورش انگلیس و عمده بودن مسئله ی ملی، بجای زنان!
اِملین پانکهورست در نقش رهبر گروه، زندگی کم و بیش مخفی دارد. تا سال 1918و با پایان جنگ جهانی اول است که به کسب حق رأی برای زنان بالاتر از سی سال! منجر می شود. پس از آن سیاست های سازشکارانه اِملین با دولت های وقت متفقین، انشعابی بین او و دخترانش پیش آورد که اِملین در نهایت ترجیح داد طرفِ متفقین را بگیرد تا جانبِ دخترانِ فمینیست خودش و یا زنانِ دیگر را! از سه دختر اِملین همگی زنان فعال زمانه خود بودند؛ بزرگترینشان، کریستابل فعال فمینیست بریتانیایی، و سیلویا و آدلا دو چهره نامدار از زنان تاریخ کمونیستی استرالیا شدند
رزا: در ضمن امید بهرنگ در انتهای مطلب خود به بهانه ی تبلیغ فیلم سافراجت، خود را به آب و آتش میزند که یکجوری فاکتور کودتای اکتبر بلشویکی روسیه را برای حق رای زنان با معنا و ارزش کند. بیگ بنگ طیف استالینیسم/مائویسم از کودتای لنین در اکتبر آغاز شده و قدرت گیری بلشویکها در روسیه است.
امید بهرنگ می نویسد: بعدها، دولت انگلیس البته با گذر از مراحلی پس از پایان جنگ جهانی اول و پیروزی انقلاب اکتبر روسیه حق رأی همگانی زنان را به‌طور قطعی در سال 1928 به رسمیت شناخت. اینجا

رزا: کودتای بلشویسم در روسیه در اکتبر 1917 روی داد. کسب حق رای همگانی زنان در انگلیس 11 سال بعد تحقق پذیرفت. اما  به ادعای امید بهرنگ به دلیل " انقلاب" اکتبر است که بلاخره زنان انگلیس، صاحب حق رای میشوند! آهان، پس  زنان انگلیسی لابد با پیشگامی زنان روس آزادی و حق رای کسب کردند ...
باری این موجودات مائویست همواره در جهت اثبات پیشکسوتی  "رفقا" هستند!
بدون شک مبارزات زنان در جغرافیای گوناگون تاثیر خود را روی همدیگر گذاشته و می گذارد. چنانچه در دهه ی 60/70 و اوج مبارزات زنان در آلمان غربی، آلمان شرقی (کمونیستی) نیز مشارکت بیشتر زنان در اهرم های تصمیم گیری را آیین نامه ای کرد و یا خروشچف قطع حاملگی را به اختیار زنان واگذاشت. تاثیرات مبارزات زنان برای کسب حقوق برابر، همجنس گرایان و یا علیه ستم قومی، حقوق حیوانات و مبارزه برای زمین پاک اغلب از غرب بروی شرق و روسیه تاثیر داشته و هنوز هم تا امروز کمونیستهای استالینیست/مائویست همجنس گرایی را یک انحراف جنسی دانسته و اگر در قدرت باشند بمانند رهبرانشان برای درمان آنان شوک الکتریکی تجویز می کنند. 

برای خواندن ادامه در اینجا

۱۷ اردیبهشت، ۱۳۹۵

به حکم دادگاه بزودی دومین چشم یک زندانی در رجایی شهر با اسید کور خواهد شد




مرگ بر اسلام و قوانینش. مرگ بر رژیم اسلامی ایران.
لطفن اسامی افراد و پزشکانی که در ایران قصاص را اجرا می کنند در اختیار عموم بگذاریم.
حکم قصاص «نابیناکردن چشم با اسید» چشم دوم مجتبیساحلی (سابقی) هفته آینده در زندان رجایی‌شهر کرج اجرا خواهد شد. قصاص چشم اول مجتبی ساحلی، نخستین حکم قصاص اسیدپاشی در ایران بود که در سال ۹۳ اجرا شد. به متهم مهلت داده شده بود دیه و هزینه درمان قربانی اسید پاشی را پرداخت کند تا حکم قصاص چشم دیگرش اجرا نشود.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، قصاص نابیناکردن چشم دوم با اسید مجتبی ساحلی (سابقی) که در سال ۸۸ با اسید پاشی فرد دیگری را نابینا کرده بود، هفته آینده در زندان رجایی شهر کرج اجرا خواهد شد.
قصاص نابیناکردن چشم اول مجتبی ساحلی زندانی زندان رجایی با اسید در تاریخ ۱۲ اسفند ۹۳ پس از پنج سال با تایید حکم در دادستانی تهران با حضور قاضی محمد شهریاری معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای جنایی، مسئولان زندان و پزشکی قانونی و جمعی از پزشکان متخصص اجرا شد و به متهم مهلت داده شد دیه و هزینه درمان قربانی اسید پاشی را پرداخت کند تا حکم قصاص چشم دیگر اجرا نشود.
به مجتبی ساحلی اطلاع داده شده است هفته آینده در روز نامشخصی حکم دادگاه برای کور کردن چشم دوم وی بوسیله اسید در زندان اجرا خواهد شد.
این زندانی متهم است بر روی راننده‌ای در قم اسید پاشیده و باعث نابینایی این فرد شده است.
قربانی اسیدپاشی پس از این حادثه گفته بود: “دوازدهم مرداد سال ۸۸ در حال مسافرکشی بودم که دو مرد موتورسوار روی من اسید ریختند. به خاطر اختلافاتی که با همسرم دارم، احتمال می‌دهم او در این ماجرا نقش داشته باشد.”
عامل اصلی این حادثه، پس از دستگیری در جریان تحقیقات با اعتراف به جرم خود گفت: “من از سوی دو زن برای این اسیدپاشی اجیر شده بودم. روز حادثه با دوستم او را تعقیب کرده و پس از اسیدپاشی، با موتور از محل فرار کردیم.”
قضات دادگاه کیفری قم پس از محاکمه، وی را به قصاص عضو ـ نابینایی کامل هر دو چشم و پرداخت دیه و ۱۰ سال زندان محکوم کردند. دیگر متهمان نیز به شلاق و سه سال زندان محکوم شدند.
پس از پنج سال از این اسیدپاشی و تائید حکم در دیوان عالی کشور، پرونده با نیابت قضایی برای اجرای حکم به دادستانی تهران فرستاده شد.
قصاص چشم اول مجتبی ساحلی، نخستین حکم قصاص اسیدپاشی در ایران بود که ۵۶ سال پس از تصویب قانون مجازات اسیدپاشی در اسفند ماه ۹۳ اجرا شد و به طور گسترده ای در رسانه‌های بین المللی انعکاس یافت. 
مجتبی ساحلی (سابقی) ۳۱ ساله، درحال حاضر در اندرزگاه ۲ سالن ۴ دارالقران در زندان رجایی‌شهر کرج نگهداری می‌شود. به وی اطلاع داده شده است در هفته آتی حکم کور کردن چشم دومش اجرا خواهد شد.

۱۶ اردیبهشت، ۱۳۹۵

خودسوزی پناهجویان در بازداشتگاههای استرالیا- خودسوزی امید معصوم علی+ فیلم




رزا: تاکنون در بازداشتگاه ناورو دو نفر جوان، یک مرد جوان ایرانی و یک دختر سومالیایی خودسوزی کرده اند. امید بعد از خودسوزی زنده مانده ولی به دلیل تاخیر به بیمارستان جانش گرفته شد. مامورین اداره ی مهاجرت بجای آمبولانس به گفته ی آرمان پلیس و نیروی امنیتی خبر کرده اند. فایل صوتی اینجا.

مقامات استرالیایی مدعی شده اند همه اقدامات لازم برای انتقال هوایی این ایرانی پناهجو را انجام داده اند؛ حتی مقامات استرالیایی  اعلام کردند امید و یک دختر سومالیایی که دیروز اقدام به خودسوزی کرده، خودشان مقصر هستند
ویدئوی زیر در "بیمارستان" امید هنوز زنده است!
امید معصوم‌علی در مرکز پزشکی نائورو از درد فریاد می‌کشد

دخترک سومالیایی چند روز بعد از امید اقدام به خودسوزی کرد و احتمالن به سرنوشت امید به خود واگذاشته و با زجر کشته شده.

بجای خودسوزی شاید می بایست کُل بازداشتگاه را ویران کرد.
بیش از 300 کودک در ناورو در اسارت به سر میبرند. ویدئو گفتگو با کودکان اینجا
Petition Free the Children Nauru
ویدئو لحظه خودسوزی امید در حضور مقامات! توجه: صحنه های دلخراش
پناهجویان در روز 40 اعتراض. صدایشان ا از این جزیره ی مخوف انعکاس دهیم!

برای خوندن بیشتر روی اینجا کلیک کنیم.

۱۵ اردیبهشت، ۱۳۹۵

حضوریک مسلمان "دو نبشه" خانم «لاله حاجی محمد ولی» درکنگره اخیرحزب دست راستی «آ.اف.د» آلمان




رزا: داشتم لیست لو رفته ی 2000نفره ی شرکت کنندگان کنگره ی اخیر حزب دست راستی« آ. اف. د» را می خواندم که چشمم به اسم زن 44 ساله ای به نام «لاله حاجی محمد ولی» افتاد که ساکن زاربروکن است اینجا

لاله حاجی محمد ولی متولد 14 دسامبر 1972 ساکن شهر زاربروکن آلمان تلفن 01727968312
Laleh, Hadjimohamadvali, Lebacher Straße 108, 66113, Saarbrücken, laleh123@gmx.de, 0172 79 68 312, 14.12.1972, 10597357

Demo gegen AfD in Stuttgart 30.4.2016 - afd Bundesparteitag parteitag

عکس از اکسیون روز کارگر در سیاتل فیلم آن اینجا

اما جالبی قضیه اینکه یک حاج خانوم "محمد زاده" و 44 ساله "لابد به عنوان گشت نا محسوس"، 2000 دست راستی را خام و در کنگره شان شرکت کرده! قضیه مثل یک «یهودی در سپاه اس اس» می مونه که از جریانش فیلم هم ساخته اند!
قضیه اما ساده است: آلمانی ها معانی اسامی خارجی را نمی دانند و این "حاج خانم" با چسبانده "حاجی" به «محمدولی» اسم فامیل سه قسمتی اش را از «حاجی محمد ولی» به «لاله حادجیمحمدولی» تبدیل کرده!
لاله حاجی محمد ولی اولین و فعلن، تنها فرد عضو حزب دست راستی« آ. اف. د» است، با یک اسم غیر اروپایی. بد نیست یک کارت تبریک به آدرسش در زیر بفرستیم و یا تلفنی بهش تبریک بگوییم که بعنوان اولین خارجی، اعتماد آلمانی های نژادپرست را احتمالن تا حد عضویت در حزبشان کسب کرده. 
Laleh, Hadjimohamadvali, Lebacher Straße 108, 66113, Saarbrücken
laleh123@gmx.de
تلفن: 0172 79 68 312
به راستی واقعه ی تاریخی است. من شخصن فردا اگر تلفن عمومی سکه ای گیر آوردم باهاش مصاحبه خواهم کرد و امیدوارم زبان شیرین فارسی هم بداند.
در مورد این حزب جنجالی « آ. اف. د» و چگونگی لو رفتن اسامی شرکت کنندگان کنگره ی اخیرشان در همین بلاگ در اینجا بخوانیم.
اما به این حزب فخیم نیز هُشدار دهیم که اگر حاجی خانم روزی در صدر حزب قرار گیرند و فردا در کنفرانس خبری با چادرچاقچور و نقاب ظاهر شوند، آنوقت نگویید که کسی به ما نگفت!!! بروید استقبال بجای شکایت از آنتی فاشیستها به اتهام هک و این قبیل حرفها، با گُل و شیرینی بیرون زندان استقبالشان کنید و به پابوس آنتی فا بروید که اگر این لیست کذایی لو نمی رفت، شاید گشت نامحسوس هم محسوس نمی شد!!!
Antifa4 ever