ابتدا
جواب عباس فرد به افشاگری این بلاگ، علیه یداله خسروشاهی(اکثریتی):
عباس فرد:
[2] این جواب را عیناً در زیر کپی میکنم:
جناب مسعود خان بسیار والیِ والا. مجبورم در جواب میل دریافتی شما بهزبان بچهمحلهای دوران جوانیام (یعنی: بچههای اتابک/تهران) جواب بدهم.
حتی اگر یداله خسروشاهی در زندان زیر شلاق و احتمال اعدام و ... صلی الا.... هم گفته باشد، بازهم پشم تخمش به آشغالهای امثال شما میارزد. مشکل شما این است که باید یک دوره دیگر و جدیدتری از گُهخوری را یاد بگیرد.
بهقول مادرم (که تا سن 76 سالگی هم از طریق سبزی پاک کردن گذران میکرد): کلاغی که بهسر طبقه کارگر و فرزندان خلفش نریده بود، همین کلاغ کون دریده بود، که اونهم رید و مزدش رو گرفت و رفت لای دست باباش!؟
انتشار علنی این میل و افشای من هیچ ایرادی ندارد. لازم بهتوضیح است که در اولین فرصت که حداقل 40 روز دیگر خواهد بود. جواب شما را نه بهزبان
بچههای اتابک، بلکه بهزبان مارکس و مارکسیستی خواهم داد.
رزا: ایمیل عباس فرد را باید در همان مقایسه ی «دیدن عکس خمینی در ماه» گذاشت. عباس فرد و بقیه
اینجا
بر تابوتی اشک می فشانند که بجای "قهرمانی کارگری" ،
در آن «شیادی اکثریتی» را دراز کرده اند. مسلمن اگر سوسیالیسم اینان پا می گرفت بجای زیر خاک کردن، یداله را مثل لنین مومیایی اش نیز می کردند! حال، همه ی مبارزین علیه رژیم اسلامی در زندان اوین، قتل عام نشده اند و
مسعود از بیش از دو دهه تا کنون ،در حال افشای این اکثریتی "قهرمان کارگری" است. سازمانهای سیاسی بمانند اقلیت نیز از آنجایی که خود دستش تا آرنج در غذای نذری امپریالیستی است
اینجا
همپای اکثریت سالها است که بر جنازه ی یداله، سرود انترناسیونال می خواند. پس از خواندن تمام اعلامیه ها در سوگ خسروشاهی از 7سال تا الان، تنها چریکها
اینجا نوشته اند که:
با آزادی زندانیان سیاسی در اثر انقلاب توده ها در سال 57 ،
یدالله نیز از زندان آزاد شد. در همان سال وی به حمایت از "سازمان چریکهای فدائی خلق" پرداخت و در جریان انشعاب در این سازمان به بخش "اکثریت" که از رژیم جمهوری اسلامی طرفداری می کرد، پیوست. با یورش رژيم ضد کارگری جمهوری اسلامی در سال 60 به تشکل های کارگری و سرکوب وحشیانه تمامی تشکلهای صنفی غیر دولتی، یدلله خسرو شاهی نیز در سال 1361 دوباره دستگیر و این بار چند سال در زندانهای جمهوری اسلامی به سر برد. ب
دنبال آزادی از زندان و خروج از کشور یدالله ديگر با اکثريت همکاری نکرده و به ياری تعدادی از همفکرانش
"انجمن کارگران تبعيدی" را شکل داد. هر چند انجمن مزبور نتوانست ادامه کاری داشته باشد ولی يدالله فعاليتهای خود را تا زمان مرگ به عنوان یک فعال کارگری بر مبنای نظرات و دیدگاه های خويش در تبعید ادامه داد.
رزا: یداله در خارج استحاله نیافت. او فقط متوجه شد که «سازمانهای پول بده» تحت نام زندانیان سیاسی در تبعید، نویسندگان در تبعید، کودکان و خردسالان در تبعید، چریکهای در تبعید و غیره، کلوپ بازنشستگان ساخته و از برکت امپریالیسم، نان می خورند.
پس او هم دکان "کارگران درتبعید" ساخت! چون صرف و سودش از همکاری با «سازمان اکثریت در تبعید » بیشتر بود!
حال، در این دو دهه تا اکنون افراد قلیلی افشا کرد ه اند که ایشان رهبر ارکستر "خمینی ای امام" در طی4 سال و اندی در زندان اوین بوده و «صل الی نماینده امام خوش آمد» گویان ، مشهور به
کلاغ خبرچین زندان بوده اند و پس از آزادی از زندان، بدون نوبت و
فقط پس از دو ماه و نیم ازکراچی به انگلیس صادر شده است!
اینکه شما عباس فرد اینجا و بقیه ی داغداران اینجا در سوگ رفیق کبیر پرولتاریا، پشم خایه اش را به نیش کشیده و تنبان می درید، هیچگونه تغییری در واقعیت ندارد.
آنارشی صدای بیصدایان است و وظیفه اش بیان حقایقی که بسیاری بر حسب "ملاحظه سیاسی "، سالها زیر خاک اش کرده اند. شک نکنید که ما تمامی بُت ها را شکانده ایم تا دیگر هرگز کسی بجز «برخود» و «بر توانایی هایش»، "نماز" نگذارد.
"قبله" ی ما حقیقت است در جهان پر دروغ و ریا که شما ستون هایش شده اید.
بر این سوسیالیسم شما، باید رید!
ننگ بر شما.
در همین رابطه :
در سالروز مرگ یداالله خسروشاهی بار دیگر خیانتهایش را به جنبش کارگری یاد آور میشویم/ مسعود
کلیپ ویدئویی خاطرات زندان از مسعود (زندانی دهه ی 60)
فراموش نکنیم که ید الله قبل از به زندان افتادنش اکثریتی بود، او داخل زندان هم اکثریتی بود. او فقط در خارج از کشور توانست بخش زیادی که فیگور کارگری گرفته بودند را جلب و جذب کند. اگر حرف من را قبول ندارید به نکات مهمی که در زیر اشاره میکنم توجه کنید.
آنهایی که از ایران ید الله را به خارج صادرکردند چه کسانی بودند؟
این اکثریت بود که یدالله را از زاهدان به کراچی اسکورت کرده و هتل به هتل جابجایش میکردند. ید الله حتی منتظر اعزامUN نیز نشد. با توجه به پولی که برایش خرج کردند او بطور قاچاق و بی دردسر پناهنده شد.
داستان مختصر زندگى یدالله خسروشاهى به روایت خودش:
اینجا
در اواسط سال ١٩٨١ رژیم اسلامی شورای ما را غیر قانونی و غیر اسلامی اعلام کرد.
من رهبر شورای عمومی کارکنان صنعت نفت ایران بودم. حتی پس از انحلال شورا ما هنوز نفوذ زیادی در گرداندن امور نفت داشتیم زیرا رژیم هنوز جسارت آن را نداشت که ما را بکلی کنار گذارد.
اما، بدبختانه جنگ ایران و عراق و نیز عملیات بمبگذاری یکی از گروههای مخالف رژیم بهانه بدست رژیم داد که ترور و اختناق خود را افزایش دهند.
من در تاریخ
٥/٩/١٣٦٠ در خانهام دستگیر شدم.
به مدت
٤ سال و ٣ ماه مرا مرتباً در آن زندان شکنجه کردند تا به عضویت خود در گروههای سیاسی اعتراف کنم. بالأخره زمانی که دریافتند من هیچ وابستگی سازمانی ندارم در تاریخ
٢١/١١/١٣٦٤ مرا با ضمانت بمبلغ
٥٠٠ هزار تومان آزاد کردند.
در تاریخ ٢١/١١/١٣٦٤ مرا با ضمانت بمبلغ ٥٠٠ هزار تومان آزاد کردند.
من یک ماه در شمال ایران مخفی شدم و سپس به پاکستان فرار کردم.
قبل از آمدن به انگلستان به مدت دو و نیم ماه در کراچی بودم.
من در ٢٤ آگوست سال ١٩٨٧ وارد لندن شدم و در فرودگاه تقاضای پناهندگی کردم.
دو و نیم ماه در کراچی
تابستان1366 ورود به انگلیس!
به عباس فرد:
بجای خوردن پشم کیر و خایه "قهرمان کارگری" (یداله خسروشاهی اکثریتی)، بهتر است جمع و تفریق یادتان بدهند، کاپیتال توی سرتان خورده...
ادامه اینجا