۱۵ مرداد، ۱۳۹۶

گزارش دیپورت یک دختر جوان از شهر گوتینگن و عمل مستقیم در جهت بازگرداندن او به آلمان + اطلاعیه های جدید


رزا: ژنت بر علیه دیپورت اول دست به خودکُشی زده و تحت نظر روانشناس بود. پلیس طبق گزارشات زیر احتمالن با دردست داشتن کلید اتاقش، او را در رختخواب غافلگیر، دستگیر و با طرح دوفوریتی به ایتالیا دیپورت کرده است.
اداره ی خارجیان شهر مسئولیت دیپورت ژانت را از سر خود بازکرده و به گردن ادارات ایالتی انداخته است. باید پرسید که کلید اتاقهای خوابگاه پناهجویان را چه کسانی دارند؟  اینکار در «هماهنگی کامل و مخفی» برنامه ریزی شده است.
 باید بتوانیم ژانت را بازگردانیم!
در کشور ایتالیا  برای ژانت بجز خودکشی، تن فروشی و یا گرسنگی آینده ای متصور نیست...
او شهروند گوتینگن است. آغوشمان را برایش باز کنیم.
گزارش عمل مستقیم برای بازگرداندن ژانت در زیر:
اطلاعیه ها و گزارشات دیگر اینجا
شهر گوتینگن
امروز شنبه 5 آگوست  از طرف دولت و شهردار گوتینگن جشنی با موزیک  زنده ، بعنوان جشن "دموکراسی "  برگزار شد. دو روز قبل از این این جشن،  یک پناهجوی زن را (19 ساله از کشور اریتره) اجباری به ایتالیا دیپورت کرده بودند۰ فعالین ضد دیپورت بعلت اعتراض به دیپورت این پناهجو، درحین جشن "دمکراسی" امروز، بلندگوی این دموکراتهای دروغین را به تسخیر خود در آوردند و بمدت ۱۰ دقیقه افکار عمومی و نظرتماشاچیان را به تظاهرنمایی سیاستمداران آلمانی و اخراج (دیپورت) دولتی پناهجویان  جلب کردند۰ شهردار  و اداره خارجی ها که اغلب پشت دوربین و تریبونهای دولتی  به دلیل وضعیت وخیم پناهجویان، اشک تمساح می‌ریزند و  تظاهر به "خوش آمد گویی" از پناهجو می کنند، اما در عمل،  در پشت درهای بسته ی ادارات،  حکم اخراج پناهجویان را امضا و قانون شدیدتردیپورت به تصویب میرسانند۰ 

این دولت با دمکراسی فرسنگها فاصله دارد...

اطلاعیه ها و گزارشات دیگر اینجا

۱۰ مرداد، ۱۳۹۶

پَشمِ تُخمِ یداله خسروشاهی (اکثریتی) لای دندان های عباس فرد!


ابتدا جواب عباس فرد به افشاگری این  بلاگ، علیه یداله خسروشاهی(اکثریتی):

عباس فرد:
[2] این جواب را عیناً در زیر کپی می‌کنم:
جناب مسعود خان بسیار والیِ والا. مجبورم در جواب میل دریافتی شما به‌زبان بچه‌محل‌های دوران جوانی‌‌‍ام (یعنی: بچه‌های اتابک/تهران) جواب بدهم. حتی اگر یداله خسروشاهی در زندان زیر شلاق و احتمال اعدام و ... صلی الا.... هم گفته باشد، بازهم پشم تخمش به‍ آشغال‌های امثال شما می‌ارزد. مشکل شما این است که باید یک دوره دیگر و جدیدتری از گُه‌خوری را یاد بگیرد.
به‌قول مادرم (که تا سن 76 سالگی هم از طریق سبزی پاک کردن گذران می‌کرد): کلاغی که به‌سر طبقه کارگر و فرزندان خلفش نریده بود، همین کلاغ کون دریده بود، که اونهم رید و مزدش رو گرفت و رفت لای دست باباش!؟
انتشار علنی این میل و افشای من هیچ ایرادی ندارد. لازم به‌توضیح است که در اولین فرصت که حداقل 40 روز دیگر خواهد بود. جواب شما را نه به‌زبان بچه‌های اتابک، بلکه به‌زبان مارکس و مارکسیستی خواهم داد.

رزا: ایمیل عباس فرد را باید در همان مقایسه ی «دیدن عکس خمینی در ماه» گذاشت. عباس فرد و بقیه اینجا 
بر تابوتی اشک می فشانند که  بجای "قهرمانی کارگری" ، در آن «شیادی اکثریتی» را دراز کرده اند.  مسلمن اگر سوسیالیسم اینان پا می گرفت بجای زیر خاک کردن، یداله را مثل لنین مومیایی اش نیز می کردند! حال، همه ی مبارزین علیه رژیم اسلامی در زندان اوین، قتل عام نشده اند و مسعود از بیش از دو دهه تا کنون ،در حال افشای این اکثریتی  "قهرمان کارگری" است.  سازمانهای سیاسی بمانند اقلیت نیز از آنجایی که خود دستش تا آرنج در غذای نذری امپریالیستی است اینجا
همپای اکثریت سالها است که بر جنازه ی یداله، سرود انترناسیونال می خواند. پس از خواندن تمام اعلامیه ها در سوگ خسروشاهی از 7سال تا الان، تنها چریکها اینجا نوشته اند که:
با آزادی زندانیان سیاسی در اثر انقلاب توده ها در سال 57 ، یدالله نیز از زندان آزاد شد. در همان سال وی به حمایت از "سازمان چریکهای فدائی خلق" پرداخت و در جریان انشعاب در این سازمان به بخش "اکثریت" که از رژیم جمهوری اسلامی طرفداری می کرد، پیوست. با یورش رژيم ضد کارگری جمهوری اسلامی در سال 60 به تشکل های کارگری و  سرکوب وحشیانه تمامی تشکلهای صنفی غیر دولتی، یدلله خسرو شاهی نیز  در سال 1361 دوباره دستگیر و این بار چند سال در زندانهای جمهوری اسلامی به سر برد. بدنبال آزادی از زندان و خروج از کشور یدالله ديگر با اکثريت همکاری نکرده و  به ياری تعدادی از همفکرانش "انجمن کارگران تبعيدی" را شکل داد. هر چند انجمن مزبور نتوانست ادامه کاری داشته باشد ولی يدالله فعاليتهای خود را تا زمان مرگ به عنوان یک فعال کارگری بر مبنای نظرات و دیدگاه های خويش در تبعید ادامه داد.

رزا: یداله در خارج استحاله نیافت. او فقط متوجه شد که «سازمانهای پول بده» تحت نام زندانیان سیاسی در تبعید، نویسندگان در تبعید، کودکان و خردسالان در تبعید، چریکهای در تبعید و غیره، کلوپ بازنشستگان ساخته و از برکت امپریالیسم، نان می خورند. پس او هم دکان "کارگران درتبعید" ساخت! چون صرف و سودش از همکاری با «سازمان اکثریت در تبعید » بیشتر بود!
حال، در این دو دهه تا اکنون افراد قلیلی افشا کرد ه اند که ایشان رهبر ارکستر "خمینی ای امام" در طی4 سال و اندی در زندان اوین بوده و «صل الی نماینده امام خوش آمد»  گویان ، مشهور به کلاغ خبرچین زندان بوده اند و پس از آزادی از زندان، بدون نوبت و فقط پس از دو ماه و نیم  ازکراچی به انگلیس صادر شده است! 
اینکه شما عباس فرد اینجا و بقیه ی داغداران اینجا در سوگ رفیق کبیر پرولتاریا، پشم خایه اش را به نیش کشیده و تنبان می درید، هیچگونه تغییری در واقعیت ندارد.
آنارشی صدای بیصدایان است و وظیفه اش بیان حقایقی که بسیاری بر حسب "ملاحظه سیاسی "، سالها زیر خاک اش کرده اند. شک نکنید که ما تمامی بُت ها را شکانده ایم تا دیگر هرگز کسی بجز «برخود» و «بر توانایی هایش»، "نماز" نگذارد.
 "قبله" ی ما حقیقت است در جهان پر دروغ و ریا که شما ستون هایش شده اید.
بر این سوسیالیسم شما، باید رید!
ننگ بر شما.
در همین رابطه :

کلیپ ویدئویی خاطرات مسعود (زندانی دهه ی 60) از یداله خسروشاهی در زندان اوین

در سالروز مرگ یداالله خسروشاهی بار دیگر خیانتهایش را به جنبش کارگری یاد آور میشویم/ مسعود
کلیپ ویدئویی خاطرات زندان از مسعود (زندانی دهه ی 60)
فراموش نکنیم که ید الله قبل از به زندان افتادنش اکثریتی بود، او داخل زندان هم اکثریتی بود. او فقط در خارج از کشور توانست بخش زیادی که فیگور کارگری گرفته بودند را جلب و جذب کند. اگر حرف من را قبول ندارید به نکات مهمی که در زیر اشاره میکنم توجه کنید.
آنهایی که از ایران ید الله را به خارج صادرکردند چه کسانی بودند؟
این اکثریت بود که یدالله را از زاهدان به کراچی اسکورت کرده و هتل به هتل جابجایش میکردند. ید الله حتی منتظر اعزامUN نیز نشد. با توجه به پولی که برایش خرج کردند او بطور قاچاق و بی دردسر پناهنده شد.

داستان مختصر زندگى یدالله خسروشاهى به روایت خودش: اینجا
در اواسط سال ١٩٨١ رژیم اسلامی شورای ما را غیر قانونی و غیر اسلامی اعلام کرد.
من رهبر شورای عمومی کارکنان صنعت نفت ایران بودم. حتی پس از انحلال شورا ما هنوز نفوذ زیادی در گرداندن امور نفت داشتیم زیرا رژیم هنوز جسارت آن را نداشت که ما را بکلی کنار گذارد. اما، بدبختانه جنگ ایران و عراق و نیز عملیات بمب‌گذاری یکی از گروههای مخالف رژیم بهانه بدست رژیم داد که ترور و اختناق خود را افزایش دهند.
من در تاریخ ٥/٩/١٣٦٠ در خانه‌ام دستگیر شدم.
به مدت ٤ سال و ٣ ماه مرا مرتباً در آن زندان شکنجه کردند تا به عضویت خود در گروههای سیاسی اعتراف کنم. بالأخره زمانی که دریافتند من هیچ وابستگی سازمانی ندارم در تاریخ ٢١/١١/١٣٦٤ مرا با ضمانت بمبلغ ٥٠٠ هزار تومان آزاد کردند.

در تاریخ ٢١/١١/١٣٦٤ مرا با ضمانت بمبلغ ٥٠٠ هزار تومان آزاد کردند.
من یک ماه در شمال ایران مخفی شدم و سپس به پاکستان فرار کردم.
قبل از آمدن به انگلستان به مدت دو و نیم ماه در کراچی بودم.
من در ٢٤ آگوست سال ١٩٨٧ وارد لندن شدم و در فرودگاه تقاضای پناهندگی کردم.
دو و نیم ماه در کراچی
تابستان1366 ورود به انگلیس!
به عباس فرد: بجای خوردن پشم کیر و خایه "قهرمان کارگری" (یداله خسروشاهی اکثریتی)، بهتر است جمع و تفریق یادتان بدهند، کاپیتال توی سرتان خورده...
ادامه اینجا

کنفرانس مطبوعاتی اعضای ساواک -فیلم

رزا: اولین چهره  این فیلم ها همان جاسوس "عاشق" و کلاغ خبرچین ساواک « امیرحسین فتانت» است که دانشیان را به ساواک لو داد و بعد از افشای عملش، آنطور که می گوید، از طرف معشوق عاق شد. او تاکنون کلی کتاب نوشته و مصاحبه کرده که عملش را توجیه کند:
حکایت دست اول از لودادن دانشیان و گلسرخی در 'یک فنجان چای بی‌موقع'« امیرحسین فطانت»
فطانت که امروز در دهکده گواتاویتا guatavita در نزدیکی‌های بوگوتا در کشور کلمبیا زندگی می‌کند از پشت تلفنی که گاه به گاه قطع می‌شود در پاسخ به این پرسش که آیا نمی‌شد آن فنجان چای بی‌موقع را ننوشید می‌گوید کاش دانشیان آن روز پیدایش نمی‌شد، اما باز هم تأکید می‌کند که در آن لحظه، فارغ از تمام قضاوت‌ها، درست‌ترین کار را کرده.
رزا: گلسرخی همیشه در حافظه ی تاریخی مردم ایران خواهد ماند . او نماد شجاعت و مقاومت در برابر دیکتاتوری و سلطان قلبها است:)  و فتانت ؟ کلاغی مُروج خبرچینی
خسرو گلسرخی: من به‌خاطر جانم چانه نمی‌زنم، زیرا فرزند خلق مبارز و دلاور هستم.
سرهنگ غفارزاده، رییس دادگاه: فقط از خودتان دفاع کنید. حاشیه‌رفتن و تبلیغات مرامی را کنار بگذارید.
 گلسرخی: از حرف‌های من می‌ترسید؟
سرهنگ غفارزاده با عصبانیت: به شما دستور می‌دهم ساکت شوید. بنشینید!
خسرو گلسرخی با صدایی بلندتر: به من دستور ندهید. بروید به سرجوخه‌ها و گروهبان‌هایتان دستور بدهید. خیال نمی‌کنم صدای من آنقدر بلند باشد که بتواند وجدان خفته‌ای را بیدار کند. خوف نکنید. می‌بینید که در این دادگاه به‌اصطلاح محترم هم سرنیزه‌ها از شما حمایت می‌کنند.

چندی پیش شبکه‌ی مستند تلویزیون جمهوری اسلامی در جریان انتشار اسناد تصویری دست‌چین شده‌یی از تاریخ، سه قسمت از کنفرانس مطبوعاتی ماموران ساواک در سال ۱۳۵۸ را منتشر کرد.

کنفرانس مطبوعاتی اعضای ساواک - قسمت اول
https://youtu.be/P1RydEN06HQ
کنفرانس مطبوعاتی اعضای ساواک - قسمت دوم
https://youtu.be/I4JqXA1yZHM
کنفرانس مطبوعاتی اعضای ساواک - قسمت سوم
https://youtu.be/YkdYLKM_p_E

کامنت: darush Mirabbi 
@22:26 عبدل حسین واحدی نفر دوم این کثافت فدائیان اسلام بود و این مردک تروریست احمد عباسی تهرانی‌ برادر زن این  تروریست است که در این فیلم زبان در آورده.تو همین فیلم می‌بینید این آقا ناخن داره و ناخن ‌اش را نکشیدند و دروغ می‌گوید.این کثافت  در ترور آقای هژیر نخست وزیر مملکت دست داشته و اینجا شکایت می‌کند که تو زندان به خاطر ترور نخست وزیر کتکش زدند و دستبند قپونی خورده

شکار جاسوس- امیرحسین فطانت
https://youtu.be/VaONEfC0tX8
کرامت‌الله دانشیان، آن جان شیفته‌ی پُر شور، وقتی در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به همراه هم‌بند و هم‌رزم شاعرش، خسرو گلسرخی، در میدان تیرِ چیتگر تیرباران می‌شد، نمی‌دانست «رفیق» دوران زندانش که به او با تمام وجود اعتماد کرده و اکنون از این‌که از چنگ ساواک گریخته و جان به سلامت برده است، خوشحال بود، همان کسی است که همکار ساواک بوده و «گروه» را او لو داده است. امیرحسین فطانت، جاسوسِ ساواک در پرونده‌ی معروف به «گروه به گلسرخی_دانشیان» پس از آن سال‌ها مخفی و دور از انظار زندگی کرد. این‌که از سال ۵۲ تا سرنگونی سلطنت پهلوی در ۱۳۵۷ او چه کرده است، روشن نیست. اسناد ساواک در انحصار دستگاه امنیتی حاکمان ایران درآمده و «نامحرمان» به آن دسترسی ندارند. روایت ماموران بازنشسته و مخلوع ساواک نیز اعتباری ندارد. آنها همه تلاش می‌کنند خودشان را تطهیر کنند. اتفاقن برخلاف ادعایی که امیرحسین فطانت در چند سال اخیر با تکرار آن گوش فلک را کر کرده، در مورد نقش او در پرونده‌یی که به اعدام کرامت‌الله دانشیان و خسرو گلسرخی ختم شد، همه چیز آشکار است. آنچه هنوز و بعد از این همه سال پنهان مانده، نوع و حدود همکاری او با ساواک بعد از لو دادن دوستش و مخفی شدن از انظار است.
ادامه اینجا

۳۱ تیر، ۱۳۹۶

مسابقه ی فوتبال تیم های ایرانی در شهر بیلفلد آلمان امروز برگزار نمی شود! + اعلامیه رفقا بزبان آلمانی



رزا: 200 نفر برای مسابقه  کارت آنلاین خریده بودند و تعدادی در محل کارت تهیه کرده بودند که پول کارتها ی پیشفروش شده پس داده خواهد شد. دلیل بهم خوردن مسابقه، پا پس کشیدن تیم پرسپولیس بود که جمعه (دیروز) با تیم نفت در ایران مسابقه داشت. 
از خبر دادن فوری رفقای ایران اینجا  برای استفاده از تریبون فوتبال برای طرح گسترده ی مطالبات مردم ایران ممنونیم.

اعلامیه ی زیر به زبان آلمانی توسط رفقای آلمان در جهت روشنگری داده شده که در اینجا گذاشتم.
Welches internationale Publikum ?
به نظرم بهترین جلب نظر دوربین ها همان "لخت شدن اعتراضی مُدل فیمن" در برابر دوربین است! از آنجایی که زنان ایران کماکان به اینگونه مسابقات ورود ممنوع  هستند! واینکه اصولن از اینگونه برنامه های ورزشی/هنری/فرهنگی می شود برای اعتراض به رژیم اسلامی استفاده کرد...
همینجا ایجاد تیم ضربتی و انعطافپذیر (از نظر زمانی) را اعلام می کنم! رفقایی که پای قضیه هستند، لطفن با ایمیل بلاگ تماس بگیرند. عیله هر گونه نمایش – نمایش را بهم بزنیم! اسلام "معتدل" نیز همان ارتجاع  است، فراموش نکنیم...
با عشق
و با همبستگی فرا سیاره ای و اینترگالاکسی
مرتبط: