۲۹ بهمن، ۱۳۹۱

در باب ترانه جدید کیر بدستان "رپر" شاهین نجفی و محسن نامجو بنام "پریود"


پ.ن.: 15 مارس 2013

الان دیدم نجفی با توجیه حق کپی رایت، ویدئوی من در حمایت از حق همجنسگرایان با عنوان "رپ شاهین نجفی علیه هم جنسگرایان و جواب سایه اسکای بهش" را در سرور یوتیوب بسته و اخطار بستن کلکانال من را هم در ای میل اعلام کرد.
از آنجا که  ننگ با رنگ پاک نمیشود و نه با سانسور، لینک آهنگ نجفی علیه همجنسگرایان را  قرار میدهم اینجا تا هوارکشان "کمونیست کارگری" و "آنارشیستها"ی قلابی تا جون از کونشان در بیاد، زیر الم و بیرقش سینه زده و تیغ بکشند.
صادرات رژیم مثل بنجل های چینی کیفیت نداره! این جنس صادراتی آخوندی هم بزودی از مصرف زیاد ویاگرا سکته  خواهد کرد!
آنها که برای تجاوز از ویاگرای سیستم استفاده میکنند. محکوم به بایکوت هستند
گور بابای هموفوبیائی ها

رزا: چند وقت پیش که تب حمایت از شاهین نجفی بالا گرفته بود این پست را در بلاگ گذاشتم.



رپ شاهین نجفی علیه دگرجنسگرایان و جواب سایه اسکای بهش

etre homosexuel iran
http://youtu.be/8zljw2ITtaQ

Shahin Najafi Feat Mohsen Namjoo – Period
محسن نامجو و شاهین نجفی  "پریود"

رزا: الان هم رفیقی لینک ترانه "پریود" را برایم فرستاد. چون گویا نجفی در مصاحبه با بی بی سی خود را آنارشیست هم خوانده!
از طرفی برخی از رفقای کنونی و سابق هم گویا قرار گذاشتند که هر آروغی این مردک کیر بدست میزند، تبلیغ کنند. زنهایی هم که جلوش صف کشیدند و سپر بلا شدند و گویا قراره هر جمله ای از این دهان کثیف مردسالار بیرون بیاید را فمینیزه کنند. خلایق البته هر چه لایق.
 اما تبلیغ اراجیف زن ستیزانه این رپرهای اسلامی، اصلا به سلیقه و اختلاف آن ربطی ندارد. 
رفقایی که کیرشان در حین شنیدن این "ترانه" ها بلند میشه، و آن را تبلیغ هم میکنند، بدانند که از زمین تا کره ماه هم میتوانند در وصف برابری زن و مرد بنویسند! اما گوش دادن به این اراجیف، نشان از ذوب شدگیشان در فرهنگ مردسالار است. مغزشان همان کیرشان است....
در مورد پریود، کهنه نجس، عادت ماهیانه و.... متن زیاد است. اما بهترینش را به انگلیسی میگذارم. البته سالها پیش فرناز سیفی این متن را در ایران ترجمه کرد. برای خواندن متن به انگلیسی اینجا را کلیک کنیم.

اگر مردها عادت ماهیانه میشدند! گلوریا  اشتاینم
از زمانی که تاریخ ثبت شده است، انسان‌های نرینه همه‌ی فرهنگ را حول این ایده شکل داده‌اند که خیلی "طبیعی" است که آلت تناسلی مرد "غبطه‌برانگیر" باشد و زنان در حسرت آن بسوزند. بماند که  می‌توان گفت چنین آلت محافظت نشده‌ای مردان را بیشتر در معرض خطر قرار می‌دهد و دست‌کم منطقی‌تر آن است که فکر کنیم آلت تناسلی زنان و خاصیت باروری و زایش  "غبطه برانگیزتر" باشد.خلاصه این‌که عقلانیت در به وجود آمدن این فرهنگ نرینه محور هیچ نقشی نداشته است.
بیایید فکر کنیم چه می‌شد اگر ناگهان به شکل معجزه آسایی جاها عوض می‌شد و این مردها بودند که عادت ماهیانه می‌شدند و زنان دیگر پریود نمی‌شدند؟ پاسخ روشن است: عادت ماهیانه ناگهان به یک اتفاق فرخنده‌ی نرینه‌محور، با ارزش، دلخواه و  دلیلی برای به رخ کشیدن خود تبدیل می‌شد.
مردان درباره‌ی مدت و مقدار خونی که از آن‌ها می‌رفت لاف‌ها می‌زدند.
پسرها آغاز شروع سن قاعدگی را با جشن و مراسم آیینی و پارتی‌های باشکوه برای شروع نشانه و نماد مردانگی جشن می‌گرفتند. کنگره ایالات متحده‌ی آمریکا "موسسه‌ ملی دردهای قاعدگی" را تاسیس و هزینه‌هایش را تقبل می‌کرد تا از درد ماهانه‌ی مردان بکاهدنوار بهداشتی و تامپون در همه‌ی مکان‌های عمومی رایگان و مشمول یارانه دولتی می‌شد. (صدالبته که عده‌ای از مردان خودشان هزینه‌ی تامپون را می‌پرداختند تا از مارک‌های خیلی منحصربفرد و خاص و گرانی مثل "تامپون جان وین"، نوار بهداشتی محمد علی، "نوار بهداشتی برای روزهای مجردی" و  تامپون برای "اوج لذت" خرید کنند.
نظامی‌ها، سیاست‌مداران جناج راست و مذهبی‌های بنیادگرا عادت ماهیانه را به عنوان سند محکمی که تنها مردها هستند که می‌توانند به عضویت ارتش درآیند و از میهن دفاع کنند علم می‌کردند.
 شعار هم می‌دادند: « باید خون دهی تا توانی از خون  و ناموس حفاظت کنی.» سیاستمداران دست راستی می‌گفتند آیا اصلا یک زن می‌توانند بدون درک و تجربه‌ی چرخه‌ی طبیعی رفتن خون از بدن که ودیعه‌ای طبیعی و آسمانی است توان مدیریت داشته باشد؟  رهبران مذهبی یهودی‌ها می‌گفتند بدون خروج ماهیانه ناخالصی خون از بدن، زن یک موجود گناهکار  بیش نیست. کشیش‌ها می‌گفتند چگونه یک زن می‌تواند خون خود را برای گناهان ما دهد؟
 مردان رادیکال، سیاست‌مداران چپ و انقلابیون اصرار می‌کردند که خب البته درست است زنان با ما برابر هستند، اما ما متفاوتیم. بعد هم تاکید می‌کردند هر زن می‌تواند همتای آن‌ها باشد اگر ماهیانه زخمی در تن خود ایجاد کند تا یک مقدار خون از تنش رود ( باید برای انقلابی بودن خون داد!) یک راه هم این است که زنی که می‌خواهد همتای این انقلابیون چپ عزیز باشد تاکید کند که اهمیت بی‌بدیل قاعدگی را درک می‌کند و در حلقه‌ی روشنگری مردان درباره اهمیت این پدیده شرکت مستمر داشته باشد.
ادامه مطلب اینجا

پسرهای لات و لوت خیابان عربده می‌زدند " من یک مرد سه لا نواربهداشتی‌ام" یا نگاهی به وسط پای رفقایشان می‌انداختند و با اشاره به برجستگی سه چهار نواربهداشتی می‌گفتند" رفیق! به نظر عالی میای" و بهم های فایو  حواله می‌کردند.
تلویزیون‌ها برنامه‌های چندساعته مفصل درباره‌ی اهمیت این ویژگی ارزشمند می‌ساختند. برنامه‌هایی با عنوان "ریچی و پستی به دنبال متقاعد کردن فونزی که اگرچه دو ماه است پریود نشده است اما او هنوز فونزی کبیر است."
و روزنامه‌ها پر از تیترهایی بود مثل "قاضی به دلیل استرس ناشی از عادت ماهیانه متهم، حکم به عفو داد
 و عنوان فیلم‌های سینما پر می‌شد از  پل نیومن و رابرت ردفورد در "برادران خونی."
مردها کلی استدلال برای زنان می‌آوردند که اینترکورس در هنگام پریود بسیار لذت‌بخش‌تر است. لزبین‌ها متهم می‌شدند که از خون و در نتیجه از "حیات" هراسان هستند و به همین خاطر لزبین شدند. درگوشی هم می‌گفتند "شاید هم چون یک مرد با عادت ماهیانه خوب نتوانسته تور کند."
 و اوه صد البته که مردان روشنفکر وظیفه‌ی ارائه مهم‌ترین استدلال‌های اخلاقی و عقلانی را برعهده می‌گرفتند: چگونه یک زن می‌تواند در ریاضیات، اندازه‌گیری، اهمیت زمان و مکان به تخصص و مهارت رسد وقتی به او توانایی ویژه‌ی  چرخه‌ی خروج خون از تن در هماهنگی با تغییرات سیارات و ماه و طبیعت داده نشده است؟ مردان فیلسوف و تئوریسن‌های مذهبی این سوال فلسفی را مطرح می‌کردند که آیا راهی هست تا برای زنان بتوان ضرب آهنگ طبیعت را که آن‌ها از دست داده‌اند، جبران کرد؟
 آیا راهی هست تا آن‌ها بتواند تجربه‌ی سمبلیک مرگ و حیات دوباره در هر ماه را که از تجربه‌ی آن عاجزند، درک کنند؟



A white minority of the world has spent centuries conning us into thinking that a white skin makes people superior - even though the only thing it really does is make the more subject to ultraviolet rays and to wrinkles. Male human beings have built whole cultures around the idea that penis envy is "natural" to women - though having such an unprotected organ might be said to make men vulnerable, and the power to give birth makes womb envy at least as logical.

In short, the characteristics of the powerful, whatever they may be, are thought to be better than the characteristics of the powerless - and logic has nothing to do with it.

What would happen, for instance, if suddenly, magically, men could menstruate and women could not?

۴۶ نظر:

Arman گفت...

رزا جان شاهین که خودش از نظر تفکر سیاسی از خانواده شماست. جدا حیف اون انرژی و وقتی که صرف نوشتن این متون کردی. یک سری خیالبافی های جنسی و شدیدا ضدمرد که نمونه اش را کمتر دیده ام. یه سری کلمات رو بغل هم میذاری و جملاتی درست میکنی که نقد و پیام درستی نداره و بدتر از همه به موضوعیاتی اشاره میکنی که جز خودت و تفکرت٬ که تازه اونهم روشن و شفاف نیست که چی چی هست٬ زمین و زمان و زن و مرد و راست و چپ و سوسیالیست و کمونیست و ... زیر سوال میبری٬ بدون نقد و استدلال مشخص سیاسی و موضوعات را باهم قاطی میکنی. خلاصه معجونی از اینها درست میکنی که بغیر خودت و دایره دورت کسی حتی نمیفهمد بلاخره حرفت و نقدت به چی و کجاست و چه باید باید کرد. اما خب این چند خطی که سیاه کردی بعنوان دردل خوندنش خالی از لطف نیست. رزا جان "نق" زدن با "نقد" کردن فرق فاحشی دارد.

اینم بگم که این ترانه شاهین و نامجو اونقدر مسخره ست که ارزش شنیدن هم نداره٬ اونهم دقیقا مثل همین نوشته تو یه معجونی درست کرده که بلاخره معلوم نیست پیامش چی هست٬ حتی از نطر سبک موسیقی هم٬ که رپ رو با کلاسیک و سنتی درهم آمیخته و چند کلمات "کلیشه" را بغل هم چیده و تازه اونهم دقیقا مثل تو به اصطلاح داره از حق زن دفاع میکنه و تفکرات شدیدا به شما نزدیک و خودش رو کمتر از شما آنارشیست و حتی فمینیست نمیدونه. اما ارتش گوسفند و احمقها اینقدر زیاده که هر چرت و پرتی رو نوعی اعتراض و نوعی انقلابیگری و دفاع از حق زن میدونن. از دردل شما گرفته تا چرت و پرتهای شاهین. در آخر شدیدا "پیشنهاد" میکنم که اگر میخوایی صدات به جایی برسه بیایی تو شبکه های اجتماعی و صفحه ات رو باز کنی٬ به دو دلیل مشخص٬ اولا که امکانات مثلا فیسبوک برای نوشتن و کامنت و ویدئو و خلاصه همه چی خیلی بهتر از اینجاست٬ اینجا من هربار که نظری مینویسم و میفرستم دق میکنم٬ کلی شماره و حروف مسخره باید نوشت. دوما تو فیسبوک مخاطب بیشتر از اینجاست و بهتر و راحتتر و سریعتر میتونه کارهات رو انجام بدی.

راستی رزا جان اگه ممکن شد امشب زودتر آن لاین شید که فردا زود باید بیدار شیم٬ که چند ساعتی بشه خوابید. بهرحال من از ساعت ١٩ آن لاین خواهم بود. میشنویم!

RosaArchiv گفت...

آرمان جان
هر چه زودتر چشماتو باز کن.
بعضی وقتها تصادفات خوب اتفاق می افته، یکی هم اینکه افتادن در این بلاگ!
من نه لایک میخواهم و نه مخاطب گله ای!
صدام هم قرار نیست به جایی برسد.
سیستم ازت شماره میخواهد و اگر دست من بود همین شماره را هم نمیخواستم.
پیشنهاداتت فقط من را کمی به دنیایی که درش هستی نزدیک میکنه و چقدر بد که دنیای ما اینهمه دور است.
خودت را نجات بده. بهترین کار همینه...
در مورد امشب. من سعی میکنم زودتر بیام. اختلاف ساعت زیاده با رفقای دیگه. البته بین 9 و ده حد میانی است.
امید که گفتاری بتوانیم کمی جهان هایمان را نزدیک کنیم.
انتظار بیهوده ای است در جهانی با ارزشهای مردسالارانه از خوبی ها گفت.
در جهانی که هر چه زنانه است منفی و هر چه مردانه است مثبت.
بهتر اینکه به سیم آخر زد!
خوب تماشا کن! همین الان دریافت کردم. ربطش را با زنان؟
اینجا میتوانی بخوانی.
http://rosaanarchi.blogspot.de/2011/09/blog-post_14.html

http://player.vimeo.com/video/57126054#at=0

نجفی را با چسب دوقلو هم نمیتوان به فیمینیسم یا آنارشی چسباند. همان طرفداران حکمت بزرگش کردند و آن هم بدلیل فتوای آخوندها علیه اش...

ناشناس گفت...

SELAM dostane gerami.arman gerami men her chegedr fekr mikonam ba edabiyati ke be kar miberi xili zemani est ke tarix mesref an dige mored xili az insanhaye ferhixte nist, rasti mixasteam ye jizi hem begam nemidonam chend sal dari? yad doran giyam ofdadeam ke zehra xanom be destuore gotbzade be miz ketab joloye daneshga tehran hemle mikerdand,men ye ruoz ba zehra xanom mosaheb dashteam ve ezesh porsidam chera in kar zeshtuo mikoni.eval ketman kerd ke eshteba gerefdi bedesh did ke men daram sadegane berxord mikonam gebul kerd ve gofd ke eger sedamo zebt nekoni men hazeram vagiyet be shoma begam gofdam oky zehra xanom gofd ke be men pol midand men hem enjam midam,eger ferda kesi dige be men pol bede be onha, ve shoma enjam mideam,sohbet tolani shod arman gerami axe fona chiz be fonan che rebti dare axe ma xanevade ve az saxtean xanevade darim ba hezar moshkelat ferar mikonim hal to mixayi che chizi ra sabet koni,xolase kemi eval tehgig kon bed dest be gelm shoi piroz bashid sai mikonam emshab aftabi sham elbete be rosa jan niknam ra xahem gofd mesoud zehra xanom to sher no kar mikerd meheleye jemshid midan gezvin

ناشناس گفت...

نجفی در این آهنگ از کلمه پریود استفاده نکرده حتی قبلا هم به سرتاپای نامجو ریده بود حالا اگر میبینی با نامجو خونده به حساب کمبود منابع بزار مثلا اگر آدمهای مبارز باسواد زیاد بودند نجفی هیچوقت با امثال نامجو نمیخوند بارها گفته شده نجفی اول از همه هنرمنده بعد سیاسی نجفی روز به روز در حال پیشرفت هست زمانی بسیار راسیست بود و عرب رو در آهنگاش ملخ خور میدونست که بعدها فهمید و گفت من یک انسانم ...
شاهین همچنان بیسواده ولی شرط میبندم باهات اگر این پست هارو بخونه یک آهنگ بر علیه خودش بخاطر بکار بردن این ادبیات میخونه با جرات میگم بسیار جنبه آموزش دیدن داره این فرد، هرچند شما رو در صلاحیت این نمیبینم که باهاش مکاتبه کنید شما بیشتر شبیه یک موجود حسود هستی که حتی آنارشیسم را هم متعلق به خاندان خودت میدانی و نباید کسی به این مال پدریت دست بزند شما بیشتر حالت انکار همه چیز رو داری حالت منفی نگری از آنارشیست فقط مخالفت کردن را یاد گرفتی و از مرام واقعی آنارشیسم چیزی نمیدانی

من ایمیل شاهین رو دیگه بعد از اون مسائل هک ندارم اگر ایمیل رو پیدا کردی حتما بهش گوشزد کن که ادبیاتش ضد زن هستند و برخلاف آنچه که فکر میکند از حقوق زن دفاع میکند دارد به حقوق زن ریده مال میکند پیشنهاد میکنم تمام پست هایت را که بر علیه اش نوشتی را هم لینک کن اگر در آهنگهای بعدیش پیشرفت نکرد حق باتوست ولی اگر کرد این تو بودی که مرام آنارشیستی نداشتی

اینهارو گفتم چون مطمئنم شاهین ضدزن نیست بلکه بیسواد است ولی شما از ریشه با این فرد مشکل داری و اورا مرتجع میدانی ولی من نه

ناشناس گفت...

چرا مرتجع نمیدونم و چرا بیسواد است؟
زیرا ایشون واقعا میخواهد به جنبش زنان کمک کند ولی دانش آنرا ندارد بطور مثال از پریودی میخواند که در ادبیات کوچه بازاری ایران فردی را پریود میدانند که آشفته هست بطور مثال کلمه کسخل ضد زن هست اما مردم از آن بخاطر ضد زن بودن کلمه استفاده نمیکنند بلکه هدفشان زیر سوال بردن طرف هست و اورا با این کلمه احمق میدانند باور کن شاهین در همین حد است
شما با این پست های ابلهانه ات طوری تفهییم میکنی که شاهین قبل از خواندن تکست نشسته است با حکمتیست ها شورا گذاشته اند که از چه کلماتی موذیانه استفاده کند که هم این مضمون را برساند که طرفدار حقوق زن هستند و هم اینکه بر ضد زن بخواند
من که از پست هایت اینطور فهمیدم یعنی
آخر توهم توطئه و آنقدر توهمایت برایم خنده دار است که باور نمیکنم آنهارا خودت هم باور کرده ای
پس بیشتر من مسئله را شخصی میبینم تا نقد سیاسی

تنها نقدی را از تو مپذیرم که وقتی میگویی چرا شاهین گفت "کونی" پس ضد زن است در ادامه نقد باید بگویی واقعا شاهین از این کلمه "کونی" بخاطر ضدیت با زن ها و ترنس ها استفاده کرده یا واقعا منظورش چیز دیگری است
اما شما کار کثیفی میکنی زیرا با استفاده (سواستفاده) از بیسوادی شاهین اورا بکل مرتجع و ضد زن میدانی

اما در رابطه با منابع اگر متوجه نشدی باید بگویم شما همین کار رو کردی و در پستی از شخصی به نام سایه که برای حقوق زنان میخواند استفاده کردی بر علیه شاهین در حالی که سایه در همان آهنگ خدارا ستایش نیز میکند
پس اگر افراد باسوادتری داشتی از سایه استفاده نمیکردی مثل شاهین که در این آشفته بازار هنرمندها مجبور است از نخاله هایی چون نامجو استفاده کند

ناشناس گفت...

در ضمن آرمان، رزا در مورد اینکه سیستم عدد میخواد هم به شما دروغ گفته برای این میگم دروغ گفته چون ایشون سالها در بلاگر مینویسه و امکان نداره چنین چیزی رو ندونه البته حالا میتونه با برداشتن این کد خواستن خودشو نجات بده lol

هرچند میدونم که میدونی اما برای روشنگری:
در قسمت
Settings
Post And Comments
Show word verification
میتونی این کدها و عدد ها رو غیر فعال کنی و بزاری ملت هم مثل خودت راحت کامنت بزارن

vahid borhani گفت...

ببخشید که وارد بحث شدم ! اگر اجازه می دید ؟ (بخونید)
منم خودم توی فیس بوک هستم ولی نظر fsf درباره فیس بوک
http://www.fsf.org/facebook
برادر بزرگتر در حال نگاه کردن شماست - چشمان فیسبوک رو کور کنید ! افزونه فایرفاکس
http://priv3.icsi.berkeley.edu/

راستش اگر که منظورت از «نقد» مثل این جمله «سیاسی» هست که به ما ایراد می گرفتی که چرا «سیاسی » نمی گیم و دلیل و استناد نمی یاریم ...« مارکس بدرستی مذهب رو وسیله و ابزاری برای عقب نگه داشتن افکار توده های مردم و استثمار بیشتر آنها توسط سیستم حاکم سرمایه میدونه» که خب هیچی ... ( می دونی من اصلا تو وادی «سیاست » و فلسفه و اینجور چیزها نیستم و نبودم من از رفتارشناسی انسان و زیست شاسی به جریان انارشیسم پیوستم پس خودمم اعلام می کنم که دلیل فلسفی ندارم دلایل دیگری دارم) در کل به نظرم دوران فلسفه باری گذشته الان دوران عمل هست جوانانی که من دیدم (من توی سبزوارم) حوصله ی خوندن فلسفه ندارند و تا اونجایی که می دونم آنارشیسم تنها جریانی هست که تونست به این ویژگی مهم برسه و فلسفه به اون شکل سنتی رو توی همون گذشته رها کنه و به یک جریان واقعا پویا و مبارز تبدیل بشه برای شناخت آنارشیسم باید با آنارشیست ها زندگی کنی دیگه خوندن کتاب جواب نمی ده ALF و ELF جنبش های انارشیستی جدیدی هستند که اصلا با خوندن «اصول» هیج چیزی دستگیرت نمی شه . دیدم توی اون پست قبلی دارم کنترل خودمم رو ار دست می دم برای همین اونجا ادامه اش ندادم
----
اما آقای نا شناس (نمی دونم چرا فکر می کنم که کیر! باید داشته باشی) نمی دونم منظورت از انارشیسم چی هست ؟ ولی به قول یکی از رفقا ما در انارشیسم کتابی از سوالات داریم ؟ نه کتابی از جوابات !
و فراموش نکن که اینکه ما آنارشیست هستیم یا در راه آزادی فعالیت می کنیم یا نه ربطی به اظهار نظرمون در شبکه ی سرمایه دار و سیستمی ها BBC نداره (این چجور آنارشیستی هست که می یاد با دولتی ها مصاحبه کنه ! اومدن از توی دانشگاه ازم مصاحبه کنند که مشکلات دانشجو ها چیه ؟ سر راست بهشون گفتم که من با دولت و شبکه های دولتی نه همکاری می کنم و نه مصاحبه ! ) والبته بت شدن شاهین همونطوری که رزا جان گفتند به خاطر اون حکم مسخره است ! و البته نه فقط رزا بلکه خیلی جاهای دیگه (مثلا سی میل) سر همون «نقی» گقته بودند ولی من که تغییری ندیدم اگر کسی به خواهد که ببینه و بشنوه صدا ها زیادند
حرفهای پست دومت هم کاملا تقش توجیه کنندگی داره ! نمی دونم شاید اون حکم مسخره (و البته خطرناک - ما از کشته شدن شاهین دفاع نمی کنیم) باعث شده که شاهین بت شما هم بشه ! که این از هر آدم خوبی ! بعیده

vahid borhani گفت...

یک چیزی رو فراموش کردم
آقا آرمان در باره ی این جمله ات « شدیدا ضدمرد که نمونه اش را کمتر دیده ام. » به نظر من تا زمانی که جنسیت ملاکی برای حکومت بر دیگری(زن یا مرد) باشد هر انارشیستی هم ضد زن و هم ضد مرد خواهد بود اگر کیر ت رو بزاری زمین ! اونوقت چیز های بیشتری از «ضد مرد» بودن خالی رو می بینی

ناشناس گفت...

من طرفدار دیکتاتوری پرولتاریا هستم یعنی در اختیار داشتن قدرت سیاسی بصورت تناسبی برای کارگران رنجبر هرچه قدرت رنجبران بیشتر باشد راه سوسیالیزم هموارتر خواهد بود در این قدرت سهم رهبری دیکتاتوری زنهای کارگر باید بیشتر از مردها باشد زیرا بیشتر زیر استثمار بودند وهستند و اگر قدرتشان کمتر از مردان کارگر باشد خطر بزیر کشیده شدن دوباره شان نیز هست (همانطور که میدانید برپایی این سیستم برای این است که قدرت انقلابیون در شروع انقلاب از دست نرود)

با این تفاسیر من نه کیر دارم و نه کس با طرفداری از این سیستم هم نه آنارشیستم و نه حکمتیست،
موجودی هستم طرفدار حق،
هیچگاه هم نگفتم شاهین آنارشیست است
اتفاقا گفتم بی دانش است اگر باهوش میبودی درک میکردی اعتراض من به نقادی رزا است که به قول آرمان زمین و زمان را به هم میدوزد که از شاهین ایراد سیاسی بگیرد

ناشناس گفت...

شاهین بخاطر حکم ارتداد معروف نشد اکثر جوانان علاقه مند ایرانی نگاهشان به رپ نگاه ساسی مانکن وار و ضد بازی بود نگاه کل کل نگاه غیر سیاسی، شاهین اما اینطور نبود نگاهش به مشکلات مردم بود شاهین هم میتونست مثل یکی از همون رپرهای کثیف باشه تا شما راحت بشید اما خلاف جریان حرکت کرد و راز محبوبیتش همین است، شاهین را با امثال ضدبازی ها مقایسه کن نه باآنارشیست ها!!!

خلاصه تمام کامنت هام برای کسانی که حوصله خوندنشو ندارند:

بچه گیر اوردید (شاهین) یعنی سطحی نازل و حریفی از پیش شکست خورده تا از او برای خصومت های شخصی استفاده کنید و کمونیست و چپ و انقلابی و همه رو باهم قاطی کنید تا به هدف اصلی برسید
قضیه گوز به شقیقه است

Arman گفت...


به ناشناس٬ عزیز جان من فکر نمیکنم رزا در مورد داستان نظرات و اعداد و ارقام "دروغ" میگه. من ایشان را خوب نمیشناسم٬ اما انسان دوست داشتنی و در عین حال فعال و دخالتگره٬ مسلما اختلافات عمیق سیاسی باهاش دارم٬ اما دوستش دارم. لابد نمیدونه و میشه دوستانه براش توضیح داد که کاری کنه که این تشریفات کد زدن و ارقام رو غیرفعال کنه٬ که در این صورت عالی میشه.

اما در مورد شاهین٬ من اون رو سالهاست میشناسم و کارهاشم دنبال میکنم. شاهین هنوز درحال پیدا کردن یه خط سیاسی در افکار و سبکی خاص در کارهای هنریش هست و بنا به همین دلیل نوار کارها و تفکراتش بالا پایین زیادی داره. اما علیرغم تمام کاستیهایی که داره از نظر من فردی انقلابی و دخالتگر در مسائل اجتماعی٬ سیاسی٬ فرهنگی جامعه است و پیامهاش رو به روشنی میتوان دید. در یکی از مصاحبه هاش با بی بی سی خودش رو آنارشیست معرفی میکنه٬ اما اونم نیست. مارکسیست هم که ابدا نیست و ربطش هم به کمونیسم به اندازه ربط گوز به شقیقه ست.

اما شاهین وجودش مثبت ه٬ میتونه به نفع چپ جامعه و در زیرپا نهادن تابوهای مذهبی و مقابله با ارتجاع با کارهاش گامهای بزرگی برداره٬ که در اینکار هم بنظرم موفق بوده.

در مورد کامنت اولی خودم یه توضیح بدم که لازمه. وقتی فردی کاری سیاسی٬ حالا در هر زمینه و قالبی٬ انجام میده٬ باید برای نقدش جواب و استدال سیاسی داشت. نکته مهمی که رزا ابدا رعایت نکرده. چسبیدن به کیر و کس و پریود و چسباندن پس و پیشوند به این کلمات کسی رو سیاسی و نقدی را معتبر نمیکنه. رفقای آنارکوفمنیست متاسفانه اینقدر تجارب زندگی شخصیشون رو در سیاست و هنر دخالت میدن که زیادی مسخره و کمیک ه٬ از همه بدتر اینقدر نسبت به "مرد" و کیرش حساس هستند که انگار این کیره که سیاست تعیین میکنه. تمام مسائل رو از فیلتر لای پای عبور میدن و بعدا فرموله میکنن.

به وحید برهانی عزیز٬ من چیزی از گفته های شما دستگیرم نشد. کامنت شما اینقدر سطحی و از روی احساس ه که جوابی لازم نداره. وقتی مشخصا بحثی سیاسی و مستدل کردی من مخلصتم و جوابت رو هم میدم. درضمن داستان "کیرت را بذار زمین" رو نگرفتم.

RosaArchiv گفت...

به نظر من تا زمانی که جنسیت ملاکی برای حکومت بر دیگری(زن یا مرد) باشد هر انارشیستی هم ضد زن و هم ضد مرد خواهد بود اگر کیر ت رو بزاری زمین !
اونوقت چیز های بیشتری از «ضد مرد» بودن خالی رو می بینی...

سلام وحید جان
هر لغتی که فکر کردی و هر جمله که نوشتی عمیقا من را یاد خود آورد.
تنها انسانهای کمی هستند که راسیسم پنهان و یا سکسیسم عریان را میبینند و فرای جنسیت، رنگ پوست و یا... دلشان به درد می آید.
متاسفانه فارسی زبانان کمی هستند که خشونت بینهایتی را که پشت جملاتشان نهفته است را میبینند.
چرا سنگسار است در این نواحی؟ تنها دستی که سنگ میزند مسئول نیست. ترویج خشونت فرهنگی و کلامی راه را هموار کرد و میکند.
راستش در مورد بی بی سی و آنارشی کلی خندیدم. روز زن سالها پیش سازمان زنان مائویستی فشار می آورد که با مسئولین حزب سبز و روزنامه شان بر له حقوق زنان مصاحبه کنم بدلیل تسلط به زبان... بهشان گفتم که نمیتوان علیه جنگ و اشغال افغانستان خانه شان را اشغال و برای احقاق حقوق زنان همکاری کرد. حال آن هم حزب "سبز" بود و نه بنگاه بی بی سی!
عمل ما همان تئوری است که هرگز معامله گران نخواهند فهمید.
چند کامنت بالاتر مینویسند از سهم زنان در دیکتاتوری پرولتاریا!
آنان که به نواله ای دلخوشند، نمیدانند، ما برای تکه ای از شیرینی دم نمی جنبانیم. قصد ما گرفتن قنادی است!
آنارشی خود زندگی است و وقتی خود را از چنگ سیستم رها کردیم، آنوقت میتوان با فاصله بهتر دید.
بگذار دیگران اتهام بزنند. جهان معجون کنونی بروی وجود آنان بنا شده و ربطش را با خودشان نمیگیرند. ...
با عشق و همبستگی
رزا

RosaArchiv گفت...

تسلط بر آگاهی و وجدان بشری، عموما از کانال سوء استفاده از زبان، توسط طبقات اقتصادی – اجتماعی حاکم میگذرد. اساتیدِ کنترل سیستم، صاحبان وسایل ارتباطی و نخبگان حاکم، ایده ئولوژی بازار را از طریق تعاریف تخصصی، ناقص و دفرمه شده، منتشر میکنند. کلمات در اصل خنثی و معانی آنها مشخص است. اما وقتیکه بوسیله قدرت کنترل میشوند، بارِ معنایی متفاوت از زندگی واقعی بخود میگردند. این در درجه اول زبانیست برای القای بریدن و احساس ناتوانی. زبانیست برای پذیرش منفعلانه چیزهایی که وجود داشته و باید باقی بمانند. واژگان و کلمات، نوکران نظام غالب و حاکم بر جهان بوده و استفاده ما از زبانِ قدرت، به عجز و درماندگی مان می انجامد. حل و فصل مشکل زبان در مرکز مبارزه برای رهایی انسان قرار دارد. زیرا زبان، نه شکلی دیگر از اشکال سلطه، بلکه قلب پروژه سیطره در نظام مستبد تجاری میباشد. بنابراین با تصاحب مجدد زبان و برقراری رابطه واقعی بین مردم توسط آن، امکان وقوع تغییرات رادیکال، بازهم از نو پدیدار میگردند. تنها بدین صورت پروژه های انقلابی و شاعرانه بازهم همسو میشوند. در جوش و خروش مردمی، کلمات پُر احساس و مفاهیم اصیل، مجددا ظهور کرده و توسط گروههای بیشمار مردم بکار گرفته میشوند. خلاقیت و معجزه زبان در درون ماست و نیرویی لایزال برای متحد کردنمان.

Rosa گفت...

با تشکر از راهنمایی
من سعی کردم سیستم کامنتها را راحت تر کنم. امید مشکل رفع شود.

RosaArchiv گفت...

آرمان جان
اگر داستان "کیرت را بذار زمین" رو نگرفتی را نگرفتی....
شاید بهتر باشد کمی مطالب را عمیق تر مطالعه کنی.
شاید بگیری و شاید هم نه.
برای هیچ چیز، هیچ نضمینی نیست!
اما این امکان را به خودت و به ما بده.
حیف دیشب وقت کم بود. امید که با کمک دوستانی که احتمالا پیدا کردی سوالات بیشتری برایت مطرح شود و شاید بکمک همدیگر، جوابهایی هم یافتیم. از طرف من حضورت دیشب اغلب رفقا را شاد کرد. دیدی که چقدر قبل از ما شروع کرده بودند و امید بعد از ما نیز بسیاری در مسیر رهایی گام بردارند.
با دوستی

Arman گفت...

مرسی روزا جان٬ حالا دیگه کد و پاسپورت نمیخواد. کدوم "مطالب" رو عمیقتر بخوانم؟ انصافا اسم این کامنتها و نوشته های بی سر و ته رو "مطلب" مینامی و تازه از من میخوایی که آنها "عمیقتر" مطالعه کنم. کام آن! "کیرت را بذار زمین" مگر مطلب و بحث سیاسی ست؟ بابا کیر رو ول کنید و پا روی زمین سفت بذارید و کمی به واقعیات بچسبید. با این نوع نگرش و سطح پایین از بحث اون ٢ نفری هم که ممکن به خودتون جذب کنید فرار میکنن میرن عزیزم.

آره خب دیشب صحبت و آشنایی با رفقا کار خوبی بود. مرسی از دعوتی که کردی اما حیف که یه چایی هم تعارف نکردید.هاهاها

ناشناس گفت...

خایمالی گلوریا فمینیست کس به دست امریکایی در بی بی سی:

http://www.youtube.com/watch?v=IKIoNweSEbI

مرگ بر Gloria Steinem و طرفداران دروغگو و بیسوادش

RosaArchiv گفت...

در مورد پریود، کهنه نجس، عادت ماهیانه و.... متن زیاد است. اما بهترینش را به انگلیسی میگذارم. البته سالها پیش فرناز سیفی این متن را در ایران ترجمه کرد. برای خواندن متن به انگلیسی اینجا را کلیک کنیم.

اگر مردها عادت ماهیانه میشدند! گلوریا اشتاینم
...........
نوشته خایمالی!
رزا: خوب که چی؟ گلوریا یک فیمینیست لیبراله و از همه تریبونهای سیستم استفاده میکنه. متنهاش هم در دفاع از زنان است و هرگز هم نگفته آنارشیسته...
شاهین نجفی هم یک کیر بدسته و از زبان جنسیتی استفاده میکنه و حتی در تلاشه تا به کمک پلیس و ارشادش تریبونهای منتقد (مثل این بلاگ) را ببنده.
دقیقا میخواد تریبون زنان رادیکال را ببنده تا تنها زنان خایه مال فاطمه فیمینیست بمانند و براش هورا بکشند...
شما هم به عنوان کیر های بادیگارد در حال خایه مالی نجفی ها هستید و چون منافع دارید در بازتولید زبان جنسیتی.
گلوریا در صف زنان است و برابری جنسیتی. شاخه لیبرالش و متن خوبش را با ترجمه فرناز در بلاگ قرار دادم.
حال گلوریا صحبتهاش را لینک زدید در بی بی سی
بخش دو صحبتهاش هم در اینجاست
HARDtalk Gloria Steinem Part 2

http://youtu.be/BrMeQkepxXY

حالا کونتان را و گوشتان را با آهنگای نجفی پاره کنید.
کسانی مثل گلوریا اما از طرف جنبش زنان خوانده میشوند.
شاهین نجفی ها هم مدتی ایدول شماها هستند و بهتون با اشعار ضد زن و هموفوبش حال میدهند.
اما مردم ضد سلطه و برابر طلب واقعی دقیقا میدانند زبان جنسیتی همانقدر سخیف است که راسیسم.
مسلما بزودی فارسی زبانان هم به این زبان حساس شده و آن را بایکوت خواهند کرد.
متن گلوریا هم در جهت بالا بردن همین حساسیت است.
روزی هم میرسد که هر چه به زنان و زندگیشان و بیولوژی شان ربط داره زیبا ارزشگذاری بشه.
همینطور که اکنون کس زیبای گلوریا اصلا فحش نیست، اما با کیر آواز خواندن را همه میفهمند چیه!
حال کیرهایتان را خوب سیقل دهید.
قیچی ها در حال تیز شدنند!
ویاگرای سیستم هم کمکتان نخواهد کرد.
ترویج زبان ضد زن و هموفوب موقوق.
مرگ بر خایه مالهای کیر بدستان.
رزا

RosaArchiv گفت...

*موقوف
خاک بر سر آشغالهای خایه مال سکسیست!

ناشناس گفت...

خانم رزا...
اگرچه به نظر من تفکر و نوشتن آغاز رستگاریه و قابل تحسینه و خود این کار که شما درباره ی این موضوع خاص تحلیلی داشتی و مطلبی نوشتی قابل تحسینه،نه تنها در مورد شما بلکه در مورد هر کس دیگر.
ولی نظری که من به عنوان یک آدم درباره ی این متنی درباره ی متنی که شما نوشتید دارم اینه که،
با چیزی که من دیدم و خوندم،فکر میکنم واقعا شاهین نجفی کیر به دست به تعبیر شما!در مقایسه با شما شایسته ی پرستش و سجده است،من به شخصه حاضرم جلو شاهین نجفی به خاک بیفتم ولی اگر دهانم پر از خون هم باشه جلو پای شما و امثال تفش نکنم،الحق که امثال شما جنبه ی طنز و خنده دار هستی و بشریت هستند ولی زمانی که شروع نوشتن و ترویج افکار خودتون میکنید آغاز مصیبته.
حیف،واقعا حیف اون کلمات و اون زبانی که به خدمت کسی مثل شما بیاد که بشینید این اراجیف مغر خودتو پشت سر هم ردیف کنید،واقعا هیچ آرزویی هم نمیتونم بکنم برای شما همین طوری به این افکار خودت ادامه بده و زندگی کن و پیر شو،ولی روزی که بیاد که توی آینه نگاه کنی و حالت بهم بخوره ازین افکار قطعا روز دردناکی برات هست!
من خودم زن هستم، نه با آنارشیست مشکل دارم ن با فمینیست بلکه از کوری چشم های تو متاسفم.

ناشناس گفت...

پس نظرات وبلاگ کاملا آزاده و فیلتر نداره که بخوای تاییدش کنی؟خیلی جالبه تعجب کردم،چه خوب،اگر میدونستم شاید اینقدر نتد نمیرفتم،به هر حال جنبه ی زیاد و فکر بازی میخواد که نظرات آزاد باشه.
خب شما که پذیرش نظرات آزاد رو داری برای چی باید در برابر یه آهنگ با چنین الفاظی چنین جبهه ی تندی بگیری؟
شجاعت در هر انسانی قابل تحسینه،و خب کسانی که توی خاک ما بزرگ شدن و چنین شخصیت آزادی پیدا کردند و حتی اگر تعبیراتشون قابل نقد باشه،قابل تحسینند،اگر هم انتقادی باشه باید درست و سازنده باشه نه چنین تخریب کوتاه فکرانه ای!
من فکر میکنم شما کسی هستی که با اصل جنسیت خودت مشکل داری،چنان دید تیره ای داری نسبت به جنس مرد و جامعه که نمیدونم به خاطر کدوم عامله ولی این تفکر شما رو به سمت بیراهه ای هل داده که با اصل وجود خودت در جنگی،همون قدر که زن ها نباید تحقیر بشن مرد ها هم برای خدمت به زن ها آفریده نشدند،اون ها که نباید بیان تمام وجود و افکار شما رو بپرستند و هرچیزی که میخوای توی طبق طلایی بهت تقدیم کنند،ما همه انسان های آزادی هستیم ولی خب اگر پاش بیفته حقی هم از کسی ضایع کنیم،مثل مرد ها در مورد حقوق زن،حالا اگر توی طول تاریخ به حقوق زن ظلم شده دلیل نمیشه که مردی که در جامعه ی مرد سالار بزرگ شده،اونم توی خاک ما،و از چنین دید بسته ای به این شخصیت رسیده رو بگیری و بخوای تمام عقده ها و حرف های فروخوردتو از جون اون بکشی،بیچاره شاهین اگر امثال شما رو میشناخت احتمالا صد سال سیاه برای حقوق زن نمیخوند

ناشناس گفت...

خلاصه کلام اینه که حتی اگر بعضی کار های شاهین اشتباه باشه باز هم آدم بزرگیه و قابل تحسین و شایسته ی این حرف های تخریبی نیست تا همین حالاشم قدم های بزرگی برداشته،
و شما هم اگر از چیزی ناراضی هستی خودت براش بجنگ و اگر حقی ازت ضایع شده یا ظلمی رو میبینی و بهش اعتراض داری خودت براش بجنگ،با تفکر و کلمات درست،خودت تلاش کن،بقیه رو برای این که برای حق تو نمیجنگن سرزنش نکن،و شاهینم برای احساسات تو مقصر نیست.

RosaArchiv گفت...

سلام و خوش آمدید:)
راستش فکر میکنم، مسئله ی اصلی، آزادی بیان است. حرف را هم با حرف جواب میدهند.
شاهین نجفی شما، که نوشتید مرد بزرگی هم هست، سعی و تلاش زیادی کرد کانالهای دیجیتال من را ببندد!
حال مزخرفاتش را که بگذریم- زبان مردسالارانه- همین یک قلم نشان میدهد که کماکان مداح رژیم است و کم میاورد به وزارت ارشاد و کیرهای بزرگتر از خودش آویزان میشود.
اگر زن هستید، توصیه میکنم کمی در مورد نقش زبان در گسترده شدن مردسالاری بخوانید.
فیمنیستها سعی در دمکراتیزه شدن ستم بر زن ندارند. ریشه ی مردسالاری را باید زد. ستم بر زنان از طریق زبان و فرهنگ بازتولید میشود.
قرار نیست مردانی که کتک میزنند را مجازات و خایه ی دیگرانی را که نمیزنند را مالید!

پ.ن.: ببخشید دیر جواب نوشتم. در موقع آپدیت توانستم مطلبتان را بخوانم.
متاسفم از شادی سانسور نشدن کامنت تان. اصولن نرم باید آزادی بیان باشد و سانسور شدن باید متعجب کند...
با دوستی
رزا

ناشناس گفت...

خانم رزا تشکر از جوابی که به نظرات من دادی.
حرف بسیار درستیه که بحث کلام هست و کلام رو باید با کلام جواب داد و این که نرم باید آزادی باشه و شادی و تعجبی نداره سانسور نشدن.
خب اول این که من این حرف هارو خیلی تحسین میکنم،آزادی و بحث کلام.بنابرین باید بگم متاسفم برای این که اول تند رفتم.به خاطر حساسیت زیاد من روی شخص شاهین تند رفتم.
به هر حال در جواب صحبت شما.ببینید با صرف نظر از برخی کلماتی که به کار بردید،من بخشی از صحبت شما رو درک میکنم و میفهمم درباره ی چی صحبت میکنید،درباره ی آهنگ پریود و آهنگ لس آنجلسی ها و الفاظی که در اون ها به کار رفته.
ولی صحبت من درباره ی مصلحت و اون چیزی هست که در نهایت منفعت بیشتری داره،ببینید،
شاهین نمونه ی یک مرد ایرانیه،بزرگ شده توی فرهنگ مرد سالار،مثل تقریبا تمام مردان ما.این درست.
ولی بسیاری از مردان اطراف ما،انسان هایی هستند با ذهن بسته و چشم کور.حتی بدون خشونت عملی هم باعث آسیب های روانی زن ها میشن.هرگز درباره ی حقوق فکر نمیکنند و تمام عمر با چشمای کور زندگی میکنند و میمیرند،
ولی شاهین راه طولانی ای رفته،خیلی جلووتر از بقیه ی مردان هم وطن خودش.بله ممکنه هنوز بند های مرد سالاری توی وجودش باشه،ولی همین که صداش برای حقوق زن،نه فقط زن برای اعتراض به بسیاری از مسایل دردناک بلند شده گام بسیار بلندیه،
و بله ممکنه اثری از زبان مردسالارانه توی ادبیاتش باشه،ولی مامثل شاهین زیاد نداریم،در واقع اصلا نداریم،فقط خودشه که این راهو رفته،حتی با وجود امکان اشتباه باز هم کمک بزرگیه،
ما نباید شاهین رو بکوبیم،نباید با الفاظ رکیک لجن مالش کنیم،اون کسی هست که در حد خودش سعی در پاره کردن زنجیر ها داره،ما نمیتونیم تنها کسی رو صدای همیشه بلند و معترضش سعی در بهبود وضعیت داره بکوبیم و انتظار بهبود اوضاع داشته باشیم، اگر هم کس دیگری باشه به اندازه شاهین نفوذ و محبوبیت نداره،اون داره جاده ای رو پیش پای ما آسفالت میکنه که بعد ها افراد دیگری توش حرکت کنند و اون ها درست تر رفتار کنند از دیدگاه شما.
به نفع ما و مصلحت ما هست که تخریبش نکنیم.چون اگر شاهین هم خفه شه دیگه هیچ کس یه این بلندی و با این نفوذ چنین آوازی نخواهد خواند.
در مورد که این که شاهین ادعای آنارشیستی داره و سعی کرده کانال های شما رو ببنده چون سعی داشتید چیزی رو منتشر کنید که قانونا حق نداشتید،ببینید تا حدی قابل قبول هست حرف شما،منتها این حرکت شما برای انتشار این آهنگ به وجهه ی آقای نجفی آسیب میزنه،و تاثیر کارشو کم رنگ میکنه،کارهای اون صرف نظر از هدفی که خودش داره قطعا گامی رو به جلو هست و شما ظلم کردید اگر این گام ها رو خنثی کنید.
در نهایت این که من گفتم شاهین آدم بزرگیه چون از دید من اون آزاد ترین انسان یا شاید آزاد ترین مردی هست(از نظر فکری) که من دیدم،آزاد تر از میلیون ها نفر و یک مملکت،چطور میتونم به خاطر اشتباهاتی قابل درک بکوبمش،کسی از همه بیشتر زنجیر ها رو پاره کرده،
و این کار خایه مالی نیست،این کار امید به روزنه ای هست که شاید بعد ها تبدیل یه یه پنجره ی باز بشه. روزنه ای اون سعی داره باز کنه.
و به قول شما،با دوستی،
لیلی

ناشناس گفت...

میدونید منظور من چیه،اینه که امید بستن به شاهین نجفی خیلی بیشتر به بار میشینه و نتیجه میده،تا وبلاگ نوشتن و قلم فرسایی کردن درباره حقوق زن،حتی اگر اون اشتباهاتی داشته باشه،خیلی زود تر ما رو به این هدف میرسونه.
موفق باشید.
لیلی

Rosa گفت...

لیلی عزیز
مرسی از نظرات و نوشتن اون. تند رفتن همیشه بد نیستش. گاهی باید روی پدال فشار داد. گاهی هم ترمز کرد و به راه پشت سر نظری انداخت.
جنبش زنان هم از نظر من فعلن رو پدال فشار بده بهتره!
بهتره بجای قانع شدن به تکه ای از شیرینی، قنادی را گرفت.
البته به توانمان هم باید نظری کرد...
نوشتید:ر مورد که این که شاهین ادعای آنارشیستی داره و سعی کرده کانال های شما رو ببنده چون سعی داشتید چیزی رو منتشر کنید که قانونا حق نداشتید،ببینید تا حدی قابل قبول هست حرف شما،منتها این حرکت شما برای انتشار این آهنگ به وجهه ی آقای نجفی آسیب میزنه...
رزا: نجفی بجای زیر فرش کردن آهنگهای افتضاحش در ایران، و جلوگیری از پخش آنها و خواهان سانسور شدن شاکیانی مثل من، بالا بردن چماق و...
ایشان خیلی راحت باید یاد بگیرد از خودش علنی انتقاد کند، و از گذشته ننگینش. وقتی با استفاده از شهرت و قدرت کاذب میخواهد هر دهانی را ببندد، و همزمان از "آزادی" بخواند، قلابی است. مثل جلادی که در حین کشیدن صندلی از زیر پای محکوم به اعدام، رپ علیه اعدام بخواند!
در مورد زنان هم
زنان هر کدام مانند بقیه انسانها ظرفیتهای تحمل مختلفی دارند.
اما بلاخره وقتی که باید تصمیم بگیرند بروند، میزنند بیرون.
بحث بر سر قبول زورگویی است، یا شورش علیه آن.
نجفی ها اینجا ایدول ما نیستند.
برای حمایت از جنبش علیه نژادپرستی، اینکه" کاکا سیاهها خوبند" بخوانند، خودش توهین است، بخصوص که خواننده خودش سفید باشه.
وقتی ما اینهمه رپر زن خوب داریم، حیفه پشت یک حامی قلابی جنبش زنان سنگر گرفت.
البته هر فرد خودش باید تاکتیک درست را تشخیص بده.
بجای دلخوش کردن به جامعه ی مردان، بهتر میبینم که روی توان خودمان حساب باز کنیم. هر چند توانمان کم باشه. از هنرمندان برخن گمنام حمایت کنیم، هرچند امکاناتشان و تکنیکشان بالا نباشه. بلاخره روزی باید روی خودمان حساب کنیم و این حمایت از مردان "خوب" را دست برداریم.
فعلا در حرف اغلب حامی ما هستند و چون مد شده.
قلابی ها از فاشیستها خطرناکتر هستند. آنها که در لباس میش ولی گرگ هستند بسیار خطرناک تر هستند.
هدف توانمندی خودمان باید باشه. نه پروار کردن مردان.
نجفی ها وقتی پروار شدند، مثل الان، حتی برای گرفتن قلم، پروایی ندارند که به وزارت ارشاد اینطرف آب رجوع کنند. این ها اگر ایران بودند و قدرتی داشتند که همه را قورت میدادند!
البته اینجا هنوز آنقدر کلفت نشده بتونه با کمک مقامات اینجا سانسور کنه. چون اینجا برای آزادی بیان قرن ها مبارزه شده. من کمترین شکی ندارم که طرف ما قلابی است. ولی روشن و شفاف شدن آن را به آینده محول میکنم.
بسیاری از زنان وقتی شکایت میکنند، بقیه میگویند، چه گفتی دهانت را با مشت کوبیدند.
اینطرف آب گفتن به هر تندی و تیزی انتقاد جرم نیست.
جرم عمل افراد است. البته هر انسانی ترجیحن بهتر است خود تجربه کند.
و من هم فکر میکنم، گذشت زمان بسیاری از مسائل را روشن میکند.
پس با چشمان باز مشاهده کنیم و با آزمایش و خطا، مسیرمان را تست کنیم.
همیشه جایی برای شک بگذاریم.
شک بهترین دوستمان است در برابر ایمان.
علاقه و ایمان بسیار زیاد و اعتماد، اغلب ما زنان را بخصوص تا ته چاه برده.
با دوستی
رزا

vahid borhani گفت...

الان که همه چی ظاهرا به خوبی خوشی و صلح و دوستی تموم شد یک سوال کوچیک بپرسم ؟ خیلی کنجکاوم که بدونم لیلی خانم این زنجیر پاره کردن شاهین و تنها مرد آزادشده و صدای حق (زنان!) علیه باطل ! و قیام کننده و انقلابی و اینجور چیزها رو فقط از توی آهنگ نقی و پریود بهش رسیدی یا اینکه از نزدیک می شناسیش ؟

Rosa گفت...

سلام وحید جان
جایت خالی، دیشب حسابی ترکوندیم:)
با عشق و همبستگی
و امید به روزهای بهتر...

vahid borhani گفت...

سلام رزا جان
قربونت . منم دیشب به فکر قربانیان سرمایه داری در زندان ها و ناراحت و درمانده از کشتن بوقلمون شب عید :( آتش باری های سال نو و آلودگی های نوری هم قوز بالا قوز... !!
به امید دنیای بهتر
با عشق و همبستگی

Rosa گفت...

وحید جان،
نوشتی آلودگی های نوری...
راستش آلودگی صوتی دستکمی از نوری نداشت.
اما ایده ی سرودخوانی کم کم داره جای خودش را به سروصداهای ناهنجار میده.
شخصن مشاهده ی رفتارهای گله ای ناب " در سال نو" بطور اکسترم و تحقیق چگونگی شکلگیری و دینامیسم شروع آن جالب است. شب سال نو، نا امن ترین شبها نیز هست. هم برای زنان و هم حیوانات.
مصرف زیاد مخدرات تنها عامل تولید این خشونتها نیستند. انگار تمام سال ذخیره شده و نهایتن مثل غول چراغ جادو بیرون میجهند....
ورود کودک. توضیح میدهم به کودک، بعد از مرگ از ما چه میماند!
آیا از مرگ نمیترسی؟
وقتی دیگر نیستی؟
شاید باید یکجوری ربط به حافظه ی جمعی بدهم!
کممممممممممممک :)

vahid borhani گفت...

مرگ چیز جالبیه ! من که بعد از کلی فکر کردن آخر سر به این نتیجه رسیدم که ما اصلا به دنیا هم نمی یایم چه برسه که به خواهیم از دنیا هم بریم ! ما یک مشت سنگ و عنصر هستیم که یک جور خاصی آرایش یافته ایم چند روز پیش یکی از فامیل هامون که اتفاقا جوان هم بود مرد هر چی که برای پدر و مادرم توضیح دادم که زندگی تداوم یک واکنش شیمیایی هست و وقتی که یک اتفاقی بیفته که واکنش ها انجام نشه یک سری واکنش های شیمیایی بد! دیگه ای رخ می ده که آرابش مولکول ها رو بهم می زنه هیچی نفهمیدن و کار خودشون رو کردند ... به نظرم تداوم واکنش های شیمیایی با اون پیچیدگی و برای چندین سال عجیب و رمز آلود هست و گرنه مرگ که چیز عجیبی به نظر نمی رسه !
امیدوارم کودک هرفکری که پیدا می کنه باعث آرامشش بشه

------------
شب سال نو، نا امن ترین شبها نیز هست....
انگار تمام سال ذخیره شده و نهایتن مثل غول چراغ جادو بیرون میجهند....

می دونی مشکل شاید این هست که آدما خیلی در بند و اسیر زمان و ساعت و تقویم هستند ! می دونم که حتما تقویم یکسری خوبی هایی هم داره (هرچند نمونه خوبی من نمی تونم ازش بیارم برای همین بهتره که بگم شاید چیز خوبی باشه) ولی بدی های زیادی هم داره من چند هفته ساعتم رو انداختم دور ! صبح از حواب که بیدار می شدم با آرامش کار هام رو می کردم و با آرامش هم می رفتم سر کلاس البته ۱۰-۱۵ دیرتر می رفتم ولی اهمیت نداشت تازه تو راه هم مقید نبودم که کوتاه ترین مسیر رو انتخاب کنم دیگه هم نگران این نبودم که چرا کلاس دیر تموم می شه یا چرا اتوبوس نمی یاد . هروقت که می خواستم کارهام رو انجام می دادم خیلی تجربه ی خوبی بود ولی بعدا مجبورم کردند که یردگی ساعت و تقویم رو بپذیرم ! توی اینجا به ما یاد می دهند که چه روز باید شادی کنیم و چه روزی باید ناراحت بشیم ، شادی و نا راحتی رو هم مثل کپسول های تقویتی به زور تو دهنمون می ریزند که زندگی «سالم » و «خوشبختی» داشته باشیم
.
.
.
حالا اینها رو ولش کن تعریف کن شب سال نو چیکار هایی کردید ؟
:)

Rosa گفت...

امیدوارم کودک هرفکری که پیدا می کنه باعث آرامشش بشه

سلام وحید جان
کودک گویا میخواست مطمعن بشه که من زودتر از اون میمیرم. اینکه تنها در دنیا باشه هنوز براش سخته و هم میخواست بداند، اگر من زودتر میمیرم (اینو بهش گفتم!) آیا کماکان من (مُرده)متوجهش هستم، و مراقبش و...)
استارت این سوالات بدلیل جدایی 1 شب و 2 روز بود. گذاشتمش پیش بچه های آنتی فا. کمی تمرین پریدن کنه. گویا انواع آتیش بازی را هم بهش آموخته و ساعت 2 شب هم خوابیده و اولین جدایی از من فکرش را مشغول کرده بود.
بعدش تنها به خانه آمدم و خرگوش هم بدلیل سروصدای زیاد نیاز به نوازش و...
رسیدن به خانه "تنها" البته با ریسک زیادی توام بود. یک جو نگاتیو. انگار ترشح آدرنالین سیستم ها را کلن از کار انداخته و اغلب مغزها از کار افتاده و مخچه ها کاملن کنترل رفتار را به عهده گرفته بود. یاد شعر مارکوس افتادم: مارکوس یک زن تنهاست در ساعت ده شب در مترو.......

در مورد زمان!
اینجا که من هستم ثانیه ها هم مهم است!
سر وقت نرسیدن میتواند کل زندگی را به جهت دیگری بیندازد.
در هامبورگ بسیاری سرکوب شدند چون راهپیمایی 3 دقیقه زودتر استارتش زده شد! دروغ بود و حتی 15 دقیقه دیرتر هم شروع شد. اهمیت قضیه اما در این است که برای اکثریت وقت شناس این مردم تماشاچی، سرکوب و لغو راهپیمایی بدلیل شروع پیش از موقع (3 دقیقه زودتر) در عرف اینجا توجیه خوبی بود!
در مناظره ای دیجیتالی به کشف زمان در دوره ی دامداری اشاره داشتم. کشف زمان احتمالن همزمان با کشف نقش مردان در تولید مثل بوده...
پیش از آن تولید بچه کاملن در ابهام بود و تفکر عموم گاهی این بود که زنان در رودخانه ی مقدس آبتنی کرده و حامله میشدند.
وقتی مردان در دوره ی دامداری به نقش خود در تولید بچه پی بردند و جدایی جنسیتی کردند و زمان باروری را کنترل کردند و با استفاده از کشف زمان (9ماه بارداری مثلن) توانستند تقریبی بدانند آیا بچه از خودشان بوده یا نه...
کشف زمان همراه با کشف و آگاهی از نقش مردان در تولید مثل بوده!
البته توصیح تئوری آن طولانی است...

ریتم زنان بیولوژیکال است بیشتر و نه قراردادی...
زمان قراردادی اغلب برای زنان ایجاد تضاد میکند. و هیچگونه تطابقی با بیولوژی ما ندارد. نظمی مردسالارانه است در سیستم.
رفقایم در دانشگاه سعی کردند اقلن زمان امتحانات را بدلیل پریود ماهانه و ... برای زنان انتخابی کنند.
البته دانشگاه موافقت نکرد و این مطالبه هم دیگر پیگیری نشد.
تو اولین فردی هستی که در ساختار بیولوژی دیگر، بر نظم "زمانی" مردسالارانه شورشیدی :)
اغلب نوشته هایت باعث شگفتی من است و مجبور میشوم 4چوبهای زنانه/ مردانه را در ذهنم پاک کنم.
آیا نسل شماها قادر است دوالیزم های حاکم را برای همیشه از ذهن ها پاک کند؟
آیا روزی با ریتم زمین قدم میزنیم؟
شورشگری علیه اجبار به قبول زمان آنها، قابل تعمل است.
در مهمترین امتحان زندگیم 23 دقیقه دیر رسیدم. البته اعلام 23 دقیقه از پرفسور مربوطه بود!
شورشگری زنان اغلب آگاهانه نیست!
اغلب پس از آن است که در جستجوی دلیل سیستماتیک دیر رسیدن به این میرسیم که اصولن این نظم کلن برای هر چه بیشتر برده کردن ما است.
البته کماکان اینجا و آنجا سرباز زدن از اجبار قبول و پذیرش تقویم و زمان رسمی جریان دارد.
شاید روزی هم روزهای غیر تولد را جشن بگیریم. اینجا اغلب روزهای طلاقشان را جشن میگیرند!
خروج از بندگی همیشه تقویم خودش را دارد.
اما تا جشن گرفتن بدون هیچ مناسبتی راهی طولانی در پیش است.
پس هر وقت سالت نو شد، تبریک پیشاپیش من را داشته باش!
من هر روز وجود تو و نسل آینده را به جهان تبریک میگویم. اینکه بقول خودت: یک جور خاصی آرایش یافته ایم.

با عشق و همبستگی
رزا


vahid borhani گفت...

سلام رزا جان
منم وقتی ۱۳-۱۴ ساله بودم همچین فکرها و نگرانی هایی داشتم ولی خب من خجالت می کشیدم که با مامانم همچین حرف هایی بزنم من با این نگرانی ها بزرگ شدم نمی دونم خودش از بین رفت یا نه ولی ۱۶-۱۷ساله که شدم دیگه نگرانی از مردن پدر و مادرم و بی سرپرست و تنها شدن رو ندارم البته استقلال فکری/عقیدتی ام از خانواده خیلی کمکم کرد و درک این نکته که جامعه می بایست به ما کمک کنه... مطمئنم که کودکت هم به خوبی با این نگرانی کنار می یاد و روزهای خوبی در انتظارش خواهد بود
:)

---------
تو اولین فردی هستی که در ساختار بیولوژی دیگر، بر نظم "زمانی" مردسالارانه شورشیدی :)
اغلب نوشته هایت باعث شگفتی من است و مجبور میشوم 4چوبهای زنانه/ مردانه را در ذهنم پاک کنم.
آیا نسل شماها قادر است دوالیزم های حاکم را برای همیشه از ذهن ها پاک کند؟

ممنون از تعریفت :) ... چارچوب ها برای شکستن هست... البته من فکر می کنم که دگرباشان جنسی این دوگانگی رو قبلا متلاشی کردند ! البته زمینه های زیادی مونده که هنوز پیشداوری ها و تابو های دوگانه دارند امیدوارم که ما ها بتونیم این جاها رو هم تسخیر کنیم ! و چارچوب های بیشتری رو بترکونیم ! من یکی دوساله که دارم سعی می کنم انحصار جنسیتی رنگ ها رو نابود کنم و (شخصا هم دوست دارم )رنگ لباس هام شاد و دخترانه هست توی دانشگاه یکی از دخترها گفت که خوش به حالت که این رنگ ها رو می تونی بپوشی و بهت گیر نمی دهند !(امیدوارم تونسته باشم در درونش چیزی رو بیدار کرده باشم) به هر حال بعد از این وقایع و واکنش های مردم تاره فهمیدم که اینجور مسائل ساده و به ظاهر بی اهمیت تا چه اندازه داخل تابو ها ریشه و پایه داره ... منم به نسل بعد خودم امید دارم نسل گستاخ‌تر ...
با عشق و همبستگی
وحید

Rosa گفت...

آره وحید جان
احتمال زیاد ترس کودک از وابستگی باید باشه. اما سوال مرگ همیشه هست...
در مورد رنگ...
راستش اینجا هر چقدر عجیب باشی، دیگر اینقدر 4چوبها شکسته شده که به چشم نمی آید!
البته هنوز مردان با پیراهن صورتی، نگاهها را جذب میکنه!
:)

ناشناس گفت...

سلام دوباره،لیلی هستم.
اول،آقای وحید برهانی،
اگر میخونید،سوالی از من پرسیدید،که آیاشاهین رو از نزدیک میشناسم یا با آهنگ پریود شناختمش،پاسخ من به شما این هست،که چه فرقی میکند از نزدیک یا دور،شما فکر کن از نزدیک میشناسمش و سال هاست که میشناسمش،زمانی به درازای یک تاریخ.
چه با تمسخر از کلمات من استفاده کردید!به نظر شما این که من آقای نجفی بگم تنها مرد آزاد و کسی که زنجیر هارو پاره کرده مسخره است؟میتونم بپرسم نظر شما چیه در مورد آقای نجفی؟چه فکری میکنید در بارش؟
ببینید هیچ انسان عاقلی صرفا با یک آهنگ و دو آهنگ نمیاد به کسی بگه آزاد مرد!قضاوتی نمیشه کرد،حتی با شناخت نزدیک چند ساله هم نمیشه این حرفو زد،تنها در صورتی میشه این حرفو زد که روح لخت و عریان کسی رو ببینی،شکل بدون آرایش افکار کسی رو ببینی.
من آدم های زیادی رو شناختم و خیلی چیزارو دیدم و خوندم و شنیدم،اشتباهات زیادی کردم.هیچ کسی رو ندیدم که روح لختشو نمایش بده،همه دوست دارن پنهانش کنند و غرائزشون رو انکار کنن یا در پوشش اهداف و کلمات ارضا کنند،
توی این دنیا تنها کسی که من دیدم روح لختش رو نه به یک نفر که به تمام جهان بدون هیچ پوششی نشون بده همین شاهینه،دقیقا همین بدون هیچ اغراقی.صداقتش و شجاعتش رو تحسین میکنم،و بله معتقد هستم که تنها مرد آزاد سرزمین ماست!
حالا شما شناخت تون رو از کجا بدست آوردید؟با همین دو آهنگ یا از نزدیک میشناسینش؟شما آهنگ "تف کن تو صورت من"ش رو شنیدین؟شعر "اجداد" که البته به صورت آهنگ خونده نشده رو شنیدین؟دست نوشته هاش رو چی؟با هاش صحبت کردید تاحالا؟

ناشناس گفت...

و خانم رزا.
در جواب صحبت شما.درمورد این که باید اشتباهات خودش رو بپذیره به جای انکار بله من موافق هستم به شرطی که واقعا اشتباه بوده باشه من از تمام جزییات ماجرا اطلاعی ندارم.
در مورد دوم،که زن ها وقتی تصمیم بگیرن بریزن بیرون میریزن،راستش من نمیدونم زن های اطراف شما چطور هستند،ولی زنانی که من در جامعه دیدم هرگز اینطوری نیستند،حقیقتش حرف شما بسیار ساده انگارانه است،خیلی ساده انگارانه،این اتفاق هرگز نخواهد افتاد و اگر هم بیفتد بی تنیجه خواهد بود،با توجه به شواهد.زنان آنطرف آب را نمیگویم،زنان بیچاره ی اینطرف آب را میگویم،زنان بدبخت چادر به سری که برای طلاق سال ها توی راهروهای دادگاه ها سرگردان میچرخند و وقتی شوهرشان سرشان هوو آورد،سر خانه و زندگیشان ماندن و هوو را از میدان به در کردن افتخار میدانند،کتک میخورند و حرف نمیزنند،درباره ی این ها صحبت میکنم،صدای این ها هرگز بلند نخواهد شد مگر این که از خواب بیدار شوندو کسی ذره ای عزت نفس در مغزشان فرو کند،چه کسی این کار را میکند،تفکر باز چطور در مغز این ها برود،فکر نمیکنید آهنگ چکش وار خواننده ی همیشه شاکی ای نافذ تر از صد ها قلم در فضای مجازی وبلاگ ها باشد؟
من نجفی را فراتر از ((حامی زن ها)) یا ((صدای خفه شده ی زن ها)) میدانم،او پتکی هست که خیلی از زشتی ها رو میکوبد،نه فقط حقوق زن ها را،در حقیقت ما مسایلی داریم که در کنار حقوق زنان و شاید مهم تر از آن ها و پایه ای تر باید مورد توجه باشد،و راستش صدای دیگری غیر از نجفی را نشنیدم که آینه ی این زشتی ها باشد،
من هم به زمان ایمان دارم و به شک؛در این مورد موافقم به هرصورت با گذر زمان اشتباهات و حقیقت ها مشخص میشوند،
حرفی هم زدید،که تند روی بعضی وقت ها خوب است،خب تند روی ما موجب به تند روی طرف مقابل خواهد شد که چندان جالب نیست،
به هر صورت،زمان مشخص میکند،
موفق باشید،
لیلی

ناشناس گفت...

میشناسمش،پسر سرکش و عاصی،تمایلات جوانی،افکار بی قید و کله خری،دردسر های جوونی،مشکلاتی که زمان سر راه میزاره و موانع بی پایان؟راه دراز بزرگ سالی؟مسیری رو میشناسم که پسر سرکشی رو به مرد زجر کشیده ی پخته ای تبدیل میکنه؛صدای پسرونه ی بلند پر از خش جوونی که صدای آروم مردونه ی پر از غمی میشه؟نه فقط به عنوان یه مرد،به عنوان یه انسان،مرد ها و زن های زیادی در این تجربیات مشترکند،من نمیتونم شاهینو انکار کنم،من نه میتونم انکارش کنم نه میتونم بکومش و سرزنشش کنم حتی اگر اشتباهات بزرگتری داشته باشه.زمان هم مشخص خواهد کرد،ولی من فکر میکنم که اسطوره ای خواهد شد،اگر تاریخ صادق باشد.
لیلی

Rosa گفت...

لیلی:راستش من نمیدونم زن های اطراف شما چطور هستند،ولی زنانی که من در جامعه دیدم هرگز اینطوری نیستند،حقیقتش حرف شما بسیار ساده انگارانه است،خیلی ساده انگارانه،این اتفاق هرگز نخواهد افتاد و اگر هم بیفتد بی تنیجه خواهد بود،با توجه به شواهد.زنان آنطرف آب را نمیگویم،زنان بیچاره ی اینطرف آب را میگویم،زنان بدبخت چادر به سری که برای طلاق ...

رزا: لیلی جان زنان اطراف من راستش همیشه بی نظیر بودند.
من ایران هم که بودم از همان 14 سالگی شورشیدم. آنقدر که ترجیه دادند همگی کمک کنند، از ایران بروم!
اینجا هم زنانی که میبینم اغلب بینظیرند.
من از دیدن زنان در زنجیر عرف و... بسیار خشمگین میشوم، چرا که هیچ فرد آزادی از دیدن آن همه حتی لحظه ای احساس آزادی نمیکنه. آزادی واقعی ایجاد مناسبات آزاد هست برای همه. برای همین باید با همیاری و اتکا به همدیگر هر چه زودتر شرایط مان را تغییر بدهیم. این به نفع خودمان نیز هست. به نفع زنان آزاد!
البته مردان هم از رها شدن زنان میتوانند بسیار بهره ببرند. چون وقتی نیمی از جامعه (زنان) را سرکوب کنند، نیم دیگر و همچنین بقیه مردم هم حساب کار خودشان را میکنند و مغلوب سرکوبها میشوند.
البته از آنجایی که قدرت در جامعه سلسله مراتبی پخش شده. اینطوری است که بخش ممتاز تر (مردان) با استفاده از امتیازات قانونی هم میتوانند با سرکوب لایه های تحتانی تر (زنان، کودکان، حیوانات) دق و دلشان را از سرکوب روزانه خود(در کارخانه، اداره و...) موقتن خالی کنند.
و البته به همین دلیل ما با یک فروپاشی اجتماعی (از بین رفتن اتحاد و همبستگی انسانی) روبرو هستیم.
راه های مختلفی در این مورد مطرح است.
در کامنت قبلی لیلی جان نوشتید که "شاهین نجفی" ها میتوانند جاده را آسفالت کنند و....
نظر من هم اتکای بیشتر روی فعالیت و کار خود ما زنان بود.
البته در کامنتها روشن نکردم چرا و اینجا میخواهم کمی توضیح بدهم.
راهی را که مردان برای ما آسفالت میکنند، اعلب راه رهایی نیست.
عزیز ترین افراد مذکر نزدیک به من پدرم و هم مردانی بودند که بطوری وارد زندگی ام شدند. عاشقانه دوستشان دارم و در آنچه که اکنون هستم حتی مدیونشان ام.
اما وقتی از سر عشق پرواز را آموختی، نمیتوان فقط تا پشت بام همسایه پرید!
اغلب کفتر بازند و پرهایمان را طوری قیچی میکنند تا زیاد اوج نگیریم.
البته وقتی پرواز را آموختیم اصلن کیفی هم ندارد پریدن وقتی از ما اینهمه در قفس پر پر میزنند.
پس همین تماشای پرواز ما، خود ایجاد آگاهی جمعی بود که زنان نیز خوب میپرند، اگر پرواز بدانند.
بالهای برخی از ما را چنان نابکارانه قیچی زدند که نه تنها دل پریدن نیست بلکه جراحت روحی و جسمی آنفدر زیاد است که برخی حتی با نفرت از ما یاد میکنند. برخی ما را از خودشان (زنان) نمیدانند و برخی نیز از مزایای در قفس بودن (کاسبکارانه) برایمان چرتکه می اندازند.
ولی به هر حال پریدن عده ی زیادی از ما زنان، تفکر عموم (مردان و زنان) را عوض کرده.
اینجا که من هستم اصولن بحث بر سر قیچی زدن پر و بال نیست.
همگی پُر تلاش، در پی آسفالت کردن راه "رهایی" زنان میباشند!
هر سال روز جهانی زن، کیر ها بدست همان اول صف حاضر به یراق برایمان رژه رفته سرود هم میخوانند.
در ایران کنونی البته از این مردان کم باید باشند و شاید اینجور است که آنها در ایران کنونی گُل میکنند.
البته در دوران من این آقایون اونیفورم پوش و گریلیا بودند با کلاه های ستاره دار و چه گوارا یی!
حال دوران شما و کودک تازه بالغ من گویا خوانندگان و رپرها و آرتیستها...
فرقی نمیکند، اصل احساس ذوب شدن، اسطوره کردن و... است.
در واقع ما در دوران نمایش هستیم.
بدتر از آن اینکه انسانهای دیگر را آنقدر به اوج میبریم که نیستند.
و متاسفانه ممکن است روزی مانند بادکنکی بترکند.
البته در شرایطی گفتن این حرف ناراحت کننده است. ولی بلاگ نویسی مثل من نمی خواهد ایجاد سمپاتی کند.
با توجه به گذشته و اشعار و ترانه های نجفی و اکنون او، من فکر میکنم که طرف قلابی است.
اگر به کودکم بگویم دوست پسرش تنها در فکر سکس با دختر خارجی است، فردا او را ندارم. ایمان و اعتماد زیاد گوش ها را برای شنیدن انتقاد را کر میکند. البته کودک من هنوز کوچک است و فعلن این مشکل را ندارم.
اگر در آن شرایط قرار بگیرم هم شاید هرگز هیچ نگویم تا خود تجربه کند و من هم با امید به اینکه اشتباه میکنم، دندان به جگر بگیرم!
در این صفحه اما این آمپاس ها وجود ندارد. من از آزادی بیان استفاده کرده و اجراهای ایران نجفی را رسانه ای کردم.
اجراهایی که شاهین نجفی خود پابلیش نکرده و با انتشار آن با استفاده از حق کپی جلوگیری کرد.
ترانه های نفرت انگیزش را در ایران مخفی میکند....
کسی هم اگر مثل من پابلیش کند با استفاده از مقامات در صدد سانسور بر آمده.

Rosa گفت...

اگرچه خیلی راحت میتوانست با اعلام علنی از اجراهای ایرانش انتقاد از خود کرده و فاصله بگیرد.
سانسور آن هم در زمان اینترنت گه کاری است و نشان داد که کماکان ذوب شده در شیوه های ولایت است.
اگر شما و زنان و دختران ایرانی با آهنگهایش حال میکنید این حق شما است و علاقه شما.
اینکه من نظرم را شفاف نوشتم هم حق من است و آزادی بیان من.
اینکه شما ادعا کردید که نجفی در رسیدن زنان به حق برابر بهتر وافکتیو تر کار میکند و...
من این را قبول ندارم.
مردی که جلوی چشم افکار عمومی دارد یک بلاگر زن را سر میبرد و دستش را محکم روی گلوی من گذاشته، نمیتواند کسی را آزاد کند و راه را آسفالت.
البته نجفی تنها کسی نیست که اینگونه عمل میکند.
بسیاری از انسانها علیه قدرت بر خود (فتوا) مبارزه میکنند. اما عده ی کمی علیه قلدری و قدرت طلبی خود.
حال ما زنان نیز مجبوریم از سنگلاخ ها عبور کنیم. اغلب جاده های آسفالت اینان به دره ی مردسالاری ختم میشوند.
زنان زیادی پیش از ما راه خود را در جاده ی آزادی صاف کردند.
من ترجیحن جای پای آنان را یافتم و تلاش میکنم کمی از آنها فراتر بروم.
اصلن فکر میکنم این اسطوره های خود ساخته خطرناکند.
وجود و قبول آنان در جامعه ی ما همزمان قبول ناتوانی خود ما است.
گرفتن اعتماد به نفس مان است.
ترجیحن قلبم را برای زنانی باز میکنم که در گوشه زندانند و یا سرشان به جرم قتل شوهران خشن بالای دار رفت و میرود.
من جدن و عمیقن انسانی که زیر بار زور و ظلم نمیرود را دوست دارم.
آنان که توان دفاع از خود ندارند را نیز میفهمم. هم میدانم که گیر دادن به پریود و زنان و بقیه ماجراها، شهامت زنان را زیاد نمیکند.
اسطوره ها برای در انتظار نگهداشتن زنان است.
هیچ مردی سوار بر اسب سفید نمیرسد دستمان را بگیرد و بلند مان کند.
خوب که بنگریم آنها سوار بر خواهران هستند و تازیانه میزنند.
از نظر اینان هر چه زن است منفی است.
خوب گوش کنیم.
امروز به پریودمان گیر میدهند، تا فردا هیچ زنی خارج از نرم آنها نباشد.
اینهمه را هم با ماسک دفاع از حق برابر زن در حلقوممان میریزند.
لباسشان را برکنیم عبا و عمامه بپوشانیمشان و بگذاریم بالای منبر همین را بخوانند. اینجوری اصلن جالب نیستند!
اینطوری با موزیک اعتراضی رپ، البته که با کادو پیچ فرنگی زرق و برق دار کمتر مخوفند.
جنبش زنان رادیکال هنرش در باز کردن این کاغذ های کادو است.
هدف این هنر "معترض" نجفی ها مغلوب کردن زنان است. زنان زیادی هستند که دیگر منتظر این اسطوره ها، جاده اسقالت کن ها، منجی ها نیستند.
بهتر است به آنها بپیوندیم.
تاریخ صادق است!
اما تاریخ ما!
تاریخ مبارزات ماصادق است.
اگر همین ترانه ترجمه شود، در جامعه ی اینور آب، نه از اسطوره سازی خبری است و نه از هورا!
ترانه های اجرای ایران شاهین نجفی علیه همجنسگرایان اینجا جرم است و بدلیل نفرت پراکنی علیه اقلیتهای جنسی ممنوع...
برای همین هم هست که این "اسطوره ی مبارز حق برابر زنان" (اینک بجرم فتوا در آغوش پلیس آلمان) بشدت با زور و سانسور در پی افشا نشدن آنها است...
داستانی برای خودش دارد. برای دفاع از خود میخواستم ترجمه اش کنم. راستش تف سربالا میشد...
این باشد جایی دیگر...
با دوستی
رزا

vahid borhani گفت...

سلام
هدفم مسخره کردن نبود ولی خب قبول دارم که یک حورده بدجنسی کردم
در مورد نجفی راستش رو بخواهی دایره تعریف آزادی خواهی برای من در اون حدی نیست که نجفی و امثالش توش جا بشند بیشتر از این اگه بخواهم بگم قضیه پیچیده تر می شه به نظرم اگر که می خواهی گفت و گو رو ادامه بدی باید حتما در تعاریف آزادی و صدای حق خواهی و فمنیسم به یک تعریف یکسان برسیم و گرنه همش من به تو می گم اشتباه می گی یا تو به من می گی اشتباه می گی .
راستش من به روح عریان کسی کاری ندارم روح عریان یا بدرد کشیش ها توی اتاق اعتراف می خوره یا بدرد روانشناسان که من هیچکدومش نیستم البته برای من آرزوها و امید ها و آرمان ها و اقدامات انقلابی افراد خیلی مهم است و خب خودت هم گفتی که شاهین تنها مردآزاد سرزمین شماهاست! شاهین در نگاه من مثل مردهایی است که توی مهمونی ها یعد از اروغ زدن یعد از خوردن کباب و لاشه ی حیوانات به فراخور زمان یا اخبار ۲۰و۳۰ رو تحلیل می کنند! یا با مردهای دیگر می شینند درباره ی حقوق زنان نظر می دهند .
می دونی من زنهای چادربه سر که دنبال هوو هستند رو ندیدم (من توی شهرستان زندگی می کنم) یعنی این تیپ آدم ها مال نسل قبل (اینجا) بودند ولی این جور مهمونی ها و مردها و اینجور بحث های بی سر و ته رو خیلی خیلی می بینم
نه من ادعا نمی کنم که می شناسمش و این آهنگ ها رو هم نشنیدم من فقط می گم که همون دو سه تا آهنگی که ازش دیدم هیچ مفهوم انقلابی توش ندیدم یعنی مثل اکثر آهنگ ها رپ دیگه بود یعنی اصلا هم به عنوان یک رپ اجتماعی هم دسته بندی نمی کنم (البته من متخصص رپ نیستم)
همین!

محسن گفت...

این ترانه شاهین و نامجو اونقدر مسخره ست که ارزش شنیدن هم نداره.مثل همین نوشته شما

ناشناس گفت...

dark
زبونه جنسی بده؟
لابد فردا میگین بی دی اس ام هم بده.
جک یروز یه ترکه هم نباید تعریف کنم.
بدش چی؟بخاطر کفر گویی اعدامم میکنید؟
تقدس زدایی اونوقت چیه؟

Rosa گفت...

شاهدبازی
بچه‌خواهی
مطلقن ممنوع، برای کودکان مطلقن مطلقن ممنون
BDSM
SM
پورنوگرافی خشونت...
نه مرسی
برای کودکان مطلقن مطلقن ممنون
برای بزرگسالان خصوصی بدون تبلیغ برای دیگران
در صورت داشتن کودک در خانه مطلقن ممنون
نظر شخصی
به ارگاسم رسیدن بزرگسالان در سیستم عملی نیست
راههای پر خطر رسیدن به آن مثل معتادی است که هر روز مقدار آن را بیشتر و یا کیفیت مواد را سهمناکتر میکند. افرادی که به آن عمل می کنند بیمار ژنتیکی نیستند. اینهمه بیماری سیستم سلسله مراتبی میباشند.
اغلب قربانیان زنان و کودکان هستند.
در جامعه باید ممنوع شود .
در خصوصی آنها میتوانند تا سر حد مرگ خود را ارضا کنند با توافق دو طرفه حتی همدیگر را به قتل برسانند. مرگ در حین ارگاسم حق غیر قابل برگشت آنها است . نباید از آنها دریغ شود.
اما توافق نباید بدلیل اجبار روحی مادی و غیره باشد.
انسانها حق دارند در آزادی خود را به قتل برسانند.
اما در شرایطی که در آزادی نبوده و در سلسله مراتب زندگی میکنیم. همواره بردا دار است که برده را برای ارگاسم زجر میدهد و ارگاسم برده به اجبار همان در زجر کشیدن است و شکل مذهبی آن ارگاسم رسیدن به بهشت برای فقرا است.
جامعه مجبور بود از همان آغاز تابوی نکُشتن و نخوردن گوشت همدیگر را بیابد. ممنوع شد.
ازدواج با خویشان (برادر و خواهر) ممنوع شد. اکنون انسانها بیش از اندازه روی کُره ی زمین زیاد شده اند. من مخالفتی ندارم اگر هر نوع سکسی انجام شود. اما تا بلوغ کودکان نباید آنها را تبلیغ کرد برای یافتن ارگاسم در زجر دادن دیگری و یا خود...

Rosa گفت...

سیستم است که ارگاسم را سلسله مراتبی کرده...
یکی را در سگ بودن ارضا و دیگری را در شلاق بدستی.
سیستم کنترلش را در رختخواب هم اجرا میکند.
اینگونه فانتازم زنان از سکس تجاوز و مردان تجاوزگری میشود.
مثل مقوله ی تن فروشی اختیاری زنان در سیستم سرمایه داری مردسالار
نسبی هم حساب کنیم اجبار است.
حال اگر فاکتورهای اقتصادی و اجبارهای فرهنگی از میان برود ولی باز عده ای تنها ارگاسمشان در خشونت/خشونت پذیری باشد مجبوریم نهایتن اجازه دهیم. ولی این جامعه است که تعیین میکند اینها را در کنار خود بپذیرد یا نه.
از طرفی پورنوی خشونت به کل باید ممنوع شود.

faryadanarci گفت...

رفقا من در دوتا از آهنگ های نجفی و متن رُزا و کامنت های دیگر رفقا چیزی جز تعصب ندیدم،تعصب نجفی به مرد بودنش که البته بعد از اون ترانه هاش کاملاً از میان برداشت،و تعصب رزا و دیگر رفقای کامنت گذار به جنسیتشان...
سوال : آیا بهتر نیست بجای تعصب به هویت از نظریه کؤییر و قرنطینه کردن هویت پیروی کنیم؟
آیا بهتر نیست که ما این مفاهیم فحش و زبان جنسیتی و ستیز با جنس مخالف بیایم این مفاهیم رو خز کنیم و پوچ و بی مهنیش کنیم؟!

faryadanarchi گفت...

بی معنی*