1- آزادی
بی قید و شرط برپايي تشكل هاي مستقل کارگری، اعتصاب، اعتراض، راهپیمائی، تجمع و
آزادي بيان و مطبوعات حق مسلم ما است و اين خواسته ها بايد ضمن برچیده شدن کلیه
نهادهای دست ساز دولتی از محیطهای کار و زندگی، به عنوان حقوق خدشه ناپذير اجتماعي
كارگران و عموم مردم ایران به رسميت شناخته شوند....
سرود انترناسیونال/ اوژن پوتی
افسانهگويي براي آدمهايي كه سيصد روزست گرسنهاند كارگران مخابرات راه دور شيراز يازده ماه است حقوق نگرفتهاند. يازده ماه ميداني يعني چه؟ يعني سيصد و سي روز هر روز كه صبح آفتابِ لعنتي طلوع ميكند بايد به اين فكر كني كه شكم بچههاي گرسنه را چطور سير كني، اين دفعه دستت را پيش چه كسي دراز كني، با لباسهاي پاره چه كني، جواب صاحب خانه را چه بدهي، بدهي مغازه دار سر كوچه را چه كني، درد پهلو و دندان را بدون دوا و درمان چطور تاب بياوري، چطور بچه مريضت جلو چشمت پرپر بزند و هيچ غلطي نتواني بكني. يعني سيصد و سي شب خواب نداشته باشي. هر شب تا صبح به اين فكر كني كه فردا، اين فرداي لعنتي چرا ميآيد وبايد چه كارش كني. هيچ كس گوشي براي شنيدن حرفت ندارد. نه اين كه از كسي انتظار ترحم داشته باشي؛ آنها كه بايد گوش كنند، آنها كه پول ميگيرند كه به حرفت گوش كنند، آنها كه از خون و عرقت پولدار شدند و بايد در عوض مزدت بدهند كه بخور و نميري داشته باشي، گوش نميدهن
بازخواني يك اعتصاب و رفع و رجوع يك اشتباه
خیلی وقت پیش با ایرج بحث مفصلي داشتيم درباره اثر اعتصاب در شرايط فعلي ايران. من ميگفتم اعتصاب يك ابزار اقتصادي است. كارگر با محروم كردن كارفرما از نيروي كارش به او ضرر اقتصادي ميزند و از اين طريق وادار به سهم دهياش ميكند. پس در شرايط فعلي ايران كه عرضه نيروي كار بيش از تقاضاست و توليد اصولا سودده نيست و تنها با چماق وامهاي دولتي لك و لكي ميكند كارفرما از خداخواسته ميخواهد كه توليد تعطيل شود و زودتر اعلام ورشكستگي كند و با زمين كارخانه دلالي كند. پس اعتصاب يعني كشك. ظاهرا استدلالم مشكلي نداشت و ميشد يك عمري در موردش نوشت و مصاحبه كرد و در ميزگردها نقش كارشناس محترم برنامه يا همان «بچه زرنگه» را بازي كرد كه با حرفهاي گندهاش نمايندگان ساده دل كارگران را هشتبلكو ميكند. اما در همان زمان كه روي منبر بودم ايرج سعي ميكرد توجهم را به اثرات سياسي اعتصاب جلب كند. او اعتصاب كارگري را صرفا يك اقدام اقتصادي نميدانست و البته من هم با ادامه حرفهاي قبلي در پاسخ ميگفتم اعتصاب براي ثمر بخشي سياسي هم لازم است در بستري كه كار كارگر ارزش اقتصادي داشته باشد انجام شود. مثل اعتصاب نفت و...
حالا قصد دارم به اشتباهم اعتراف كنم: اينكه من قدرت كارگران را به توليد محدود كنم (كه اگر توليدي هم نبود قدرتي نخواهد بود) همان نگاه تحقير آمبزي است كه بايد بترساندم. اين يعني فروكاستن كارگران به اشيا و ابزار توليد. اين يعني مقهور گفتمان راست شدن و بر پايه فرضيات آنان استدلال كردن، حالا نيتام هر كوفتي ميخواهد باشد.
ادامه اینجا یا روی تیتر
مطلب کلیک کنیم.
اما اينكه چطور متوجه اشتباهم شدم هم حكايتي دارد: يكي دو
ماهي از دور و نزديك پيگير مشكلات كارگران لاستيك البرز (كيان تاير سابق) بودم. در مرحله اول آنها در
اعتراض به عدم دریافت چهار ماه حقوق و تصميم کارفرما به انحلال كارخانه حدود بيست
روز اعتصاب كردند. اصلي ترين خواسته شان هم فراهم شدن مواد اوليه توليد بود. بعد
از كلي سرو صدا خلاصه فرمانداري به كارگران اعلام كرد كه مالك كارخانه را راضي
كرده تا مواد اوليه را بخرد. اين ماجرا خورد به تعطيلات نوروز. بعد از عيد هم
اتفاق خاصي نيافتاد و كارخانه كج دار و مريز توليد ميكرد اما بوي الرحمناش بلند
بود تا كارگران تصميم جديتري گرفتند. ۲۴ فروردين كارگران به خيابان ريختند و در
جاده تهران-اسلامشهر لاستيك آتش زدند و خلاصه جاده را بستند. اين كارگران هم مثل
ما ميدانستند كه نتيجه چنين كاري حجوم نيروهاي ضد شورش است و اصلا عجيب نيست كه
مثل دوران خاتمي همان بلايي را سرشان بياورند كه بر سر كارگران شهر بابك آوردند.
يعني شليك مستقيم گلوله و كشته شدن محض درس عبرت گرفتن ساير كارگران آن ناحيه پر
كارخانه. اما به هر حال اعتصاب كارگران به شورش منتهي شد و گارد ويژه هم وارد عمل شد
و با تخريب ديوارهاي كارخانه تمامي كارگران را دستگير كرد.
بياييد اينجا ادامه ماجرا را طبق برداشت اوليه من از اعتصاب تحليل كنيم: اعتصاب يك ابزار اقتصادي است. كارگران لاستيك البرز ارزش اقتصادي نداشتند چون صاحب كارخانه قصد تعطيلي كارخانه را داشت. پس اعتصاب سركوب شد و كارگران دستگير شدند و بعد گروه گروه آزاد شدند و تمام.
اما اين اتفاق نيافتاد. بعد از دستگيري، خانوادههاي كارگران در مقابل كارخانه و بازداشتگاه تجمع كردند. گروه اول كارگران آزاد شده هم به جمع آنها پيوستند. ساير گروه ها هم به همين ترتيب تا آزادي آخرين كارگر كه حدود يك هفته طول كشيد. كارگران حقوق معوقه شان را هم گرفتند اما همچنان اعتصاب ادامه داشت تا وقتي كه كارگران با چشمهاي خود ديدند كه انبار ها از مواد اوليه براي توليد پر شده است.
سرنوشت اين اعتصاب در شرايط نابرابري عرضه و تقاضاي نيروي كار و سوددهي دلالي به جاي توليد و تمام چيزهايي كه ميدانيم يا نميدانيم يعني نفس اعتصاب ابزاري است كه در هر شرايطي ميتواند نمايندگان قدرت را وادار به شنيدن صداي كارگران كند.
بياييد اينجا ادامه ماجرا را طبق برداشت اوليه من از اعتصاب تحليل كنيم: اعتصاب يك ابزار اقتصادي است. كارگران لاستيك البرز ارزش اقتصادي نداشتند چون صاحب كارخانه قصد تعطيلي كارخانه را داشت. پس اعتصاب سركوب شد و كارگران دستگير شدند و بعد گروه گروه آزاد شدند و تمام.
اما اين اتفاق نيافتاد. بعد از دستگيري، خانوادههاي كارگران در مقابل كارخانه و بازداشتگاه تجمع كردند. گروه اول كارگران آزاد شده هم به جمع آنها پيوستند. ساير گروه ها هم به همين ترتيب تا آزادي آخرين كارگر كه حدود يك هفته طول كشيد. كارگران حقوق معوقه شان را هم گرفتند اما همچنان اعتصاب ادامه داشت تا وقتي كه كارگران با چشمهاي خود ديدند كه انبار ها از مواد اوليه براي توليد پر شده است.
سرنوشت اين اعتصاب در شرايط نابرابري عرضه و تقاضاي نيروي كار و سوددهي دلالي به جاي توليد و تمام چيزهايي كه ميدانيم يا نميدانيم يعني نفس اعتصاب ابزاري است كه در هر شرايطي ميتواند نمايندگان قدرت را وادار به شنيدن صداي كارگران كند.
* در اين نوشته گاهي واژه «اعتراض» به جاي «اعتصاب» و
بلعكس استفاده شد كه صرفا به دليل بي دقتي من نبوده و هدفم هم خلط اين دو مفهوم
نيست. احتياج به توضيح مفصلي دارد كه اگر حال و حوصلهاي بود و زانو درد نبود و
البته عمري..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر