۱۸ مهر، ۱۳۹۲

موافقان اعدام، دستها بالا

موافقان اعدام، دستها بالا 

توران جعفری
کلیدی که روحانی با خود به همراه اورده است کلید زندانی است به بزرگی ایران

روحانی به طرز شگفت انگیزی بر دهان سازمان بین الملل و اتحادیه ی اروپایی و حتا رسانه های بین المللی با نرمش قهرمانانه ی خود در سفرهای پی درپی ای که به راه انداخته قفل محکمی زده است و انها را کر و کور کرده است و همزمان با وراجی هایش درباره ی دنیای بدون ظلم و خشونت در داخل ایران هر روزه حداقل شاهد اعدام ۳ جوان هستیم. با آمدن این سوپرمن قلابی شکنجه و آزار زندانیان سیاسی در زندانها و دستگیری فعالین حقوق بشری و وبلاگ نویس ها و فعالین سیاسی خیلی بیشتر از قبل شده است؛ آزار و اذیت جوانان و زنان در خیابان ها و گذاشتن طرح حجاب و عفاف شاهد بودیم که هیچ تغییری در مملکت ایجاد نشده است و جوانان متوجه شده اند که حکومت کشت و کشتار نمی تواند به انها آزادی دهد و این کلیدی که روحانی وعده اش را داده بود و با خود به همراه اورده است کلید زندانی است به بزرگی ایران که با فشار و فقر و اعدام، مردم را شکنجه می دهند و این جانی های ریش و پشم دار در ایران همچنان به کارهای کثیف خود ادامه می دهند و حکومت می کنند بر جوانانی که حتا دیگرازقران، دین و شریعت بیزارند و برای ساکت کردن این جوانان هر روزه شاهد ساکت دست و پا زدن جوانان در ملأعام در شهرستان های ایران و پایتخت هستیم و روحانی برای ادامه ی حکومت خونخوار خود عمر جوانان را می خرد و خون انها را به زمین می ریزد و با وقاحت اخوندی لبخند صلح آمیزی به دنیا می زند.
....................
«از زمان تحلیف حسن روحانی در تاریخ ۱۳ مرداد سال جاری تاکنون حداقل ۱۲۵ حکم اعدام اجرا شده است و ده‌ها زندانی دیگر نیز محکوم به اعدام شده‌اند یا در انتظار اعدام به سر می‌برند».
در دو هفته بین ۲۰ شهریورماه تا سوم مهرماه، مقامات ایرانی با ثبت یک رکورد تازه در اعدام مجرمان، ۵۰ تن را به خاطر جرائم مرتبط با مواد مخدر اعدام کرده‌اند».
«در ایران تعداد سرانهٔ اعدام سالیانه بیش از هر کشور دیگری در جهان است» می‌گویند که تاکنون در سال ۲۰۱۳ (از ۱۲ دی ۱۳۹۱ تاکنون)، ایران «بیش از ۴۰۲ نفر» را اعدام کرده است.
۵۳ مورد از این اعدام‌ها در ملاء عام صورت گرفته است...

پ.ن.: یک مقاله و یک کتاب هم میگذارم اینجا
سلطه مردانه و فرودستی زنان از نگاه بوردیو
نوشته وندی آشال ، ترجمه نریمان رحیمی

دانلود کتاب سلطه مردانه - پیر بوردیو - جامعه شناسی


فیلم کامل بازار سکس در ایران - مستندی از سودابه مرتضایی
فیلم بازار سکس در ایران مستندی است از فاجعه ترویج فحشاء حکومتی در جامعه ایران تحت نظام جمهوری اسلامی

برنامه ای از تلویزیون برابری
پیرامون جوانبی از چرخش در سیاست خارجی جمهوری اسلامی،گفتگوی حسین نقی پور با تقی روزبه

نگاهی به خاورمیانه پس ازروی کارآمدن دولت یازدهم درایران و رویکرد اخیر روحانی درسازمان ملل / گفتگو با یاسمین میظر


 
طی ۶ سال بحران اقتصادی یونان، نرخ بیکاری در این کشور به ۲۷.۶ رسیده است. گروهی از زنان یونانی در جزیره سایروس واقع در جنوب شرق آتن، پایتخت برای مقابله با بیکاری چاره ای اندیشیده اند : آنها با یکدیگر یک تعاونی برای مبارزه با بحران به راه انداخته اند.
هر روزه حدود ۲۰ تن از زنان این جزیره غذاهای سنتی یونانی می پزند و بعد این غذاها را در رستورانهایی در مرکز شهر می فروشند.
از ۱۳ سال پیش تا کنون این تعاونی توانسته با درآمد حاصل از فروش این غذاها، صومعه ای را که آشپزخانه ها در آن قرار دارد، بازسازی کند. غذاهایی که به فروش نمی رسد بین سازمان های خیریه توزیع می شود.
در آمد سالانه این تعاونی حدود ۴۰۰ هزاریورو بود که پس از بحران اقتصادی کاهش یافته است اما مشاغلی که تعاونی ایجاد کرده است همچنان بر سر جایشان هستند.
آنا دارزنتا، مدیر این تعاونی می گوید: «به دلیل بحران خیلی از اعضای تعاونی شروع به کار کردن کردند. زیرا اغلب همسرانشان بیکار شده بودند. در مقایسه با بخش خصوصی حقوق آنها حدودا ۲۰ درصد بیشتر است
خانم دارزانتا می گوید که تعاونی برای مقابله با بحران سیاست های خاصی اتخاذ کرده است و همچنان مشتریان زیادی را جذب می کند. وی می افزاید: «تعاونی خود را با شرایط بحران تطبیق داده است. مثلا به درخواست اتحادیه کارگری قیمت هارا به یک یورو کاهش داده ایم. هم چنین سیستمی برای سنجش میزان وفاداری (پایبندی) مشتری ها درست کرده ایم و به مشترهای وفادارمان هدایایی می دهیم
هر ساله، یک شرکت از ۴ شرکتِ ایجاد شده در اروپا، شرکتهای اجتماعی هستند. دلیل این علاقه چیست؟
کنفدراسیون تعاونی های اروپا، نماینده بیش از ۵۰ هزار تعاونی با یک میلیون و ۴۰۰ هزارنفر شاغل و با مجموع درآمد سالانه ای نزدیک به ۵۰ میلیارد یورو است. در دوره های بحران اقتصادی امکان و توان ابداع در کارهای دسته جمعی می تواند نقش مهم داشته باشد.
دکتر لوآنیس کِی ناسیولاس، مشاور گروه کارشناسان اقتصاد اروپا درباره اهمیت این کارهای دسته جمعی می گوید: «این قبیل کارهای گروهی جدید به وامهای بانکی متکی نیستند و نقطه قوتشان در همین است. نکته دوم این است که سرمایه آنها می تواند شکل های مختلف داشته باشد، یعنی لازم نیست این سرمایه حتما پول باشد و در نهایت اینکه این تجارتهای خرد از نظر محلی انعطاف پذیر هستند
این کارآفرینی های مشارکتی یکی از اهرم هایی است که می تواند یونان را از شرایط بحرانی نجات دهد و به رشد بخش اقتصادی کمک کند. همانطور که آقای ناسیولاس می گوید: «سهم بخش تعاونی در اقتصاد یونان، حدود یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون یورو است که روند افزایشی دارد. در حالی که درآمد ناخالص ملی در اثر بحران اقتصادی کاهش یافته است
از نظر مدیر تعاونی رمز موفقیت این زنان این است که این زنان کاری را که انجام می دهند، دوست دارند. وی می گوید: « ما به کیفیت کارمان اهمیت می دهیم و اگر با مشکلی روبرو شویم، دست از کار نمی کشیم

این گروه ۳۰ نفره که در زمینه حفاظت از محیط زیست فعال هستند، در اعتراض به برنامه شرکت روسی گازپروم برای حفاری در آب های ساحلی اقیانوس منجمد شمالی به این منطقه عزیمت کرده بودند. اما ماموران گارد ساحلی روسیه، آن ها را به اتهام عمل «غیر قانونی و دزدی دریایی» بازداشت کردند.

برای این پنج نفر مجازات ۱۰ تا ۱۵ سال زندان در نظر گرفته شده است.

در حالیکه فعالان صلح سبز اتهامات وارده را رد کردند، کومی نایدو، مدیر بین المللی سازمان صلح سبز نیز نتیجه رای دادگاه را محکوم کرد و آن را غیر منطقی خواند.


بازرسان روس می گویند در کشتی متعلق به گروه ۳۰ نفره فعالان صلح سبز که در بندر مورمانسک روسیه تحت بازداشت هستند، مواد مخدر و ادواتی با «احتمال کاربرد نظامی»، پیدا کرده اند.
این گروه در ۱۸ سپتامبر و در حالی که به نشانۀ اعتراض به فعالیتهای نفتی روسیه در اقیانوس منجمد شمالی از یک سکوی نفتی شرکت گازپروم بالا می رفتند، دستگیر شدند.

فعالان صلح سبز روسیه با رد اتهامات وارده بازرسان در تویتر به کنایه نوشتند لابد حالا خواهند گفت در کشتی «یک بمب اتم و یک فیل راه راه» کشف کرده اند.
بدنبال اتهام جدید بازرسان روسیه، فعالان صلح سبز در اعتراض به برخورد روسیه با فعالان محیط زیست، از دفتر شرکت گازپروم روسیه در پاریس بالا رفتند و خواستار آزادی همقطارانشان شدند.
سازمان صلح سبز می گوید شرایط زندانهایی که اعضایش در آنها تحت بازداشت به سر می برند غیر انسانی است...

۱۶ نظر:

بهرنگـــ گفت...

اعدام انقلابی تنها سزای حاکمان دنیاست. مخالفت با اعدام هم باید انقلابی باشد، این برنامه های ضداعدام همگی خوشایند آخوندهاست.

RosaArchiv گفت...

اعدام اصلا انقلابی نیست.
رزا

بهرنگـــ گفت...

شما گوشت جلوی گلوله هستید و این انقلابی نیست، پروسه سرنگونی و دگرگون شدن سیستم های سرمایه تنها بوسیله اعتصاب های سنگین و مبارزات مستقیم مسلحانه ی توده ای صورت میگیرد هر دو مسیر قهرآمیز است که در مسیر اول شاید خونی از کسی ریخته نشود و تنها با اتکا به این موضع میتوانید اعدام را غیر انقلابی بخوانید اما این روش به تنهایی ممکن نیست و نیاز به مبارزات مستقیم دارد
حال سوال اینجاست
در جنگ انقلابی آیا اسیری، خائنی، جاسوسی... به گروه، تیم، حزب، سازمان، تشکیلات یا فرد شما و یا هرآنچه که درش شرکت دارید، نمیخورد و گیرتان نمیاید؟
مسلما میاید زیرا این جنگ است برای سرنگونی،
اگر افراد خائن، اسیر یا جاسوس و غیره (دشمن) راه شمارا در مسیر انقلاب کند یا زایل کند اورا نمیکشید؟ میدانید به این کشتن میگویند اعدام؟
حال چطور این اعدام انقلابی نیست؟

اعدام تنها زمانی غیرانقلابی است که در جنگ نباشیم اما امروز دنیا در جنگ و خون است.

PAYMAN PIEDAR گفت...

تفاوت اساسی ما آنارشیستها با شما به اصطلاح انقلا بی هادر بینش ماست از انقلاب.برای شما انقلاب درتسخیر قدرت دولتی خلاصه میشود. طبعا در این دید از انقلاب قدرت ملاک عمل شما میباشد و هر گونه مخالفتی از "دشمنانتان" جوابش را در اعدام میبایست جستجو کند و آنرا "انقلابی "نیز بخوانید.حال آنکه برای ما تحول بنیانی وانقلابی در درجه اول از هر فرد در حامعه شروع میشود.دوما ما با نفی هر گونه قدرت و زور در هر سطحی مقابله کرده و بجای آن عشق و انسانیت را جایگزین میکنیم.برای ما نفی قدرت سیاسی طبیعتا همبستگی انسانی و همدردی بشری را بدنبال خود می آورد.در این بسترو در این راستا هست که جامعه ای که ما خواست برقراری آنرا در سر می پرورانیم نه تنها نفرت و انتقام جائی از اعراب ندارد بلکه کسی را زندانی و اسیر نمیگردانیم.در جامعه آنارشیستی زندان وجود خارجی ندارد و به زباله دان تاریخ خواهد پیوست.

Rosa گفت...

نوشتید: در جنگ انقلابی آیا اسیری، خائنی، جاسوسی... به گروه، تیم، حزب، سازمان، تشکیلات یا فرد شما و یا هرآنچه که درش شرکت دارید، نمیخورد و گیرتان نمیاید؟
رزا: بهرنگ جان شما نوشتید که ما گوشت جلوی گلوله هستید و... نوشته ی بالا.
راستش من هم علاقه ای به گوشت بودن ندارم اما من فکر نمیکنم شما هم تابحال کسی را کشته باشید.
بخصوص اسیر را.
کشتن انسانها اغلب بدست انسانهای با ایمان و دارای ایدئولوژی بوده.
منظورم همان عکس دستها بالا است.
البته بجز امثال بوش که مستقیما منافع مالی دارند مانند سربازان اجیر سیستم.
کمی تفکر کنید که برای ساختن جامعه ی نوین، ابتدا نیاز به انسان نوین است و قبل از انقلاب اجتماعی ، انقلاب در زندگی و تفکر.
سیستم را نمیتوان با ابزار سیستم که مرگ و خشونت و استبداد است سرنگون کرد.
حتی اگر شما بهترین زندگی را برای بیشترین مردم بخواهید.
برعکس آنچه در کتابهای انقلابیتان خواندید من همیشه آرزویم است و برای آن نیز مبارزه میکنم که ای کاش تفنگ پشت ویترین بدستم نباشد و اصلا آنجا که صمد نوشت من مینوشتم که کاش نبود.
تساوی، برابری را باید ترویج کرد و تمایل تقسیم و همبستگی را.
شما وقتی ابزار کار را اشتراکی کنید ولی در فکر تولید کنندگان کماکان نیاز به مدیران و برنامه ریزان و رهبران باشد به چه درد میخورد؟
برویم با سلاح محلی را اشغال کنید و اعلام اشتراکی کردن کارخانه...
باور کنید همان تولید کنندگان علیه تان شورش میکنند. همانگونه که روستاییان سیاهکلی ها را به ژاندارمری شاه تحویل دادند.
شما که سوپرمن و ارتش خلق یا چریک نیستید؟
شما و من کارمان باید باشد ترویج اشتراک در مغزها و قلبهای انسانها...
یعنی ایده ی فراموش شده ی همه چیز برای همه.
باور کنید که در زمان اشغال اگر من نیز ترجیحاسپر گلوله ای هستم برای نسلی که کارخانه را اشغال کرد و پادگانها را نیز و بساط ارتش و دولت و حکومت را...
اگر روزی مردم و بیشتر انسانها را پشت خود داشته باشید مطمعنن نیازی به اعدام و کشتن ندارید.
اما اگر بخواهید بر آنها حکومت کنید این نیاز را دارید مانند استالین، مائو و بقیه.
اعدام همانطور که نوشتم اصلا انقلابی نیست.
انقلابی آن است که اگر ایده ی شما توسط اکثریتی مورد قبول بود، آنانی را که کماکان خواهان زندگی در روابط سرمایه داری هستند، آزاد بگذارید. وقتی کسی را نتوانند اجیر کنند، خود مجبورند پشت دستگاه بنشینند و طنابشان را ببافند.
و نهایتا نیز با همان طناب در ایزولاسیون زندگی شان را...
نیاز به اعدام سرمایه دار نیست. سرمایه داری که سرمایه اش بدست مردم اشتراکی شود ازش تنها یک انسان میماند مثل من و شما...
و این انسان نیز مانند همه ی ما باید زندگی کند و خوب هم زندگی کند.
...
خائنین، جاسوسان و.... را تنها باید به افکار عمومی شناساند. مثل کاری که زنان با پدوفیل ها میکنند و آنتی فاشیستها با فاشوها.
عکسش را بگیرید و به در و دیوار محل زندگی اش بزنید. برایش کافی است.
چرا که او به گروهش خیانت نکرد بلکه به اعتماد انسانی و افکار عمومی بسیار خوب میفهمد که کسی که رفقایش را لو داده، لایق دوستی، همسایگی، فامیلی و... نیست...


بهرنگـــ گفت...

Rosa،
تمام حرفهای شما در مورد اعدام درست است اما تا آنجایی که در جنگ انقلابی نباشیم هیچ حاکمی هیچ شورایی هیچ سیستمی هیچ بی سیستمی ای هیچ آنارشیزمی هق اعدام ندارد شما اصولا یکی از پایه های اصیل انقلاب را بهش معتقد هستید یعنی آگاهی اما این فقط یک پایه است و این آرمان شما با یک نسیم میشکند و نابود میشود به نظر من سرنگونی و در نهایت انقلاب واقعی پایه های بیشتری دارد
این بحث بخاطر این هست که خیلی راحت و بی دغدغه عکس استالین و مائو را در کنار عکس هیتلر و خمینی گذاشتید و بنظرم چون جا نشد عکس لنین و چگوارا را نگذاشتید!
میخواهم بدانم واقعا مثل دستگاههای مغزشویی سرمایداری دیکتاتورهایی مثل استالین را بی علم و آبکی در کنار دیکتاتورهایی مثل خمینی و هیتلر قرار میدهید؟
استالین و مائو اشتباهات بسیاری داشتند اما واقعا در سطح هیتلر و خمینی هستند؟ دستاوردهای همه ی این عکس هایی که گذاشتید فقط خون و کثافت بوده؟

خب شما بی سیستم و بی ایدئولوژِی و بی نقشه و بی علم و بی ایمان و بی استراتژی، چگونه دولتی ایدئولوژیک و باهوشی مثل دولت جمهوری اسلامی را سرنگون میکنید؟
پس هدف شما سرنگونی نیست شما فقط افشاگر و روشنفکری هستید که در جهت اعتلای افکار مردم! قدم برمیدارید زیرا سرنگونی سیستم ها و دستگاه های عظیم پلیسی نیاز به پلن و نقشه دارد نیاز به قوانین دارد در کنارش نیاز به انگیزه و ایمان دارد هیچ کمونیستی برای پیروزی همه ی مردم (البته در ابتدا و در مبارزه ی اولیه) تلاش نمیکند زیرا کمونیست ها پایگاه و هدف اجتماعی دارند کمونیست ها بوجود میایند تا طبقات را از بین ببرند در این راه نمیتوانند مردمی باشند زیرا تضاد کار و سرمایه کمونیست هارا مجبور میکند به صاحب کار یعنی کارگران بچسباند این یعنی نقشه و (ایدئولوژِی) انگیزه و ایمان داشتند برای پیروزی خلقت که همان طبقه کارگران باشد پس برای پیروزی این پایگاه نیاز به نقشه داریم. تابحال ندیدم رسانه های سرمایه ی مخالف آدم کشی کمونیست ها از جزئیات نقشه ی (ایدئولوژِی) آنها ایراد بگیرند شما مثل رسانه های سرمایه نباشید و بگویید چرا کمونیست ها آدم میکشند و چرا هیتلر و خمینی آدم کشتند. بگویید کمونیست ها چه کسانی را اعدام کردند چگونه اعدام کردند کجا و در چه شرایطی اعدام کردند.

اما چرا تا همینجا که تخصص دارید صحبت نمیکنید؟ (یعنی روشنفکری) چرا در مورد سیاهکل به همین راحتی حکم صادر کردید و نتیجه اعلام کردید؟ نظرتان در مورد آمل هم مطمئنا هیچ تفاوتی با مواضع جمهوری اسلامی ندارد!
روستاییان سربداران را لو دادند!
من حزبی و سوپر انقلابی نیستم، فقط برام جالب و شگفت آوره امثال شما چطور به این راحتی در مورد جنگ های انقلابی صحبت میکنید درحالیکه ذره ای (مثل خودم) تجربه ندارید.
این مثالی را که میزنم به حساب چریک بازی هایم نگذارید از آنجایی که شما براحتی حکم به زنده نگاه داشتن اسیر میکنید سوالی میپرسم!
در خشونت پارتیزان ها و چریک ها داستان های زیادی گفته شده، شما با اسرای با ایمان (دشمن) که سرعت پارتیزان ها را کم میکنند چطور رفتار میکنید آنهارا آزاد میکنید تا به مردمتان!! دوباره آسیب برسانند؟

بهرنگـــ گفت...

هق = حق

راستی شما چرا رزایی؟
رزای معروف اسپارتاکیست بود اسپارتاکوسی که سر به تن هیچ برده داری نمیگذاشت شما بنظرم اسمت رو از رزا به ماهاتما تغییر بده.

بهرنگـــ گفت...

از اونجاییکه بحث به مبارزه مسلحانه کشید و براحتی رد شد، چندتا از اثرات همیشگی مبارزات مسلحانه را در کل تاریخ عنوان میکنم:
مبارزات مسلحانه همیشه باعث تشدید تضادهای داخلی ماشین دستگاه نظام شده است تضادهای خاص سازمان های امنیتی و پلیسی بدنبال هرضربه مبارزان مسلح، نیروهای امنیتی مثل سیا و ساواک و ساواما با اف بی آی و شهربانی و پلیس و سپاه تعویض میشوند و این فشار مسلحانه تمام رده های پایین نظامی را که مستعمره و به قول شما اجیر بوروکراسی هستند را دلسرد میکند و در نهایت موجب ریزش این افراد میگردد
همیشه مبارزات مسلحانه ی چریکی موجب شده تا امپریالیسم در تکاپو در تغییر تاکتیک خود در مورد حکومت های
دست نشانده ی خود باشد و این امر موجب هزینه بسیار میشود
مبارزات مسلحانه موجب بحران های موسسات تولیدی و تجاری امپریالیستی میشود، سرمایداران امپریالیست
از ترس اعمال چریکها از سرمایگذاری در منطقه خودداری میکنند و در واقع عملیات چریکی همیشه در طول تاریخ
موجب بحران های شدید اقتصادی دشمن شده است

هرگاه مبارزات مسلحانه انقلابی شکل گرفته دانشجویان تمام کشورها با فشار بیشتری دست به اعتصابات سنگین زده اند
و شعارها رادیکالتر شده و با شدت بیشتری گاردهای مسلح بیرون رانده میشوند زیرا اثر مبارزه مسلحانه
بر روی طبقات و اقشار مختلف موجب تقویت و تحریک پتانسیل رادیکالی آنها میشود
عمل مسلحانه به خوبی صف انقلابی و غیرانقلابی را مشخص میکند آنهایی که فقط حرف میزنند و آنهایی که عمل میکنند
وقتی فداکاری سیاهکل موجب آن همه شوق و انگیزه در آن دوران میگردد چطور میتوانیم اینقدر سطحی نگر
بگوییم آن جنبش با لو دادن چند روستایی شکست خورد!
در مقیاس بزرگتر آیا واقعا چه گوارا شکست خورد؟
این یک بازی کامپیوتری نیست که با کشته شدن و دستگیری تمام و گیم آور شود
این گروه‌های مختلف که تحت تاثیر مبارزه‌ی مسلحانه و حمایت معنوی خلق و با آگاهی به درستی مشی مسلحانه، دست به اسلحه می‌برند. مبارزه را گسترش می‌بخشند و امکان حمایت مادی خلق را از مبارزه به‌تدریج بالا می‌برند.
چنین است که شکست یک گروه مبارز مسلح، تاثیری تعیین‌کننده بر سرنوشت مبارزه ندارد.
مهم این است که اسلحه‌ای که از دست رزمنده‌ای می‌افتد، رزمنده‌ای دیگر باشد که آن را بردارد، اگر گروهی شکست می‌خورد، گروهی دیگر باشد که راه او را دنبال کند.


Rosa گفت...

نوشتید: این بحث بخاطر این هست که خیلی راحت و بی دغدغه عکس استالین و مائو را در کنار عکس هیتلر و خمینی گذاشتید و بنظرم چون جا نشد عکس لنین و چگوارا را نگذاشتید!
میخواهم بدانم واقعا مثل دستگاههای مغزشویی سرمایداری دیکتاتورهایی مثل استالین را بی علم و آبکی در کنار دیکتاتورهایی مثل خمینی و هیتلر قرار میدهید؟
استالین و مائو اشتباهات بسیاری داشتند اما واقعا در سطح هیتلر و خمینی هستند؟ دستاوردهای همه ی این عکس هایی که گذاشتید فقط خون و کثافت بوده؟
رزا: بهرنگ عزیز این عکسها دقیقا افرادی میباشند که وعده ی آزادی و برابری دادند ولی وقتی سوار قدرت شدند به اسم امت مسلمان یا خلق قهرمان و یا به نمایندگی از طرف طبقه کارگر و مردم و حزب و ... اعدام کردند.
و متاسفانه سنت اعدام آنان نیز سالها پس از مرگشان در افکار عمومی نسلهای بعدی بنام کمونیست باقی ماند...
چین امروز رکورد اعدامش بیش از رژیم است.
مخالفان اعدام تنها مخالفان اعدام در جوامع سرمایه داری نمیباشند. بلکه حتی در زمان حکومت لنین و استالین و مائو هم آنارشیستها مخالف زندان و اعدام بودند. لنین و تروتسکی هم کم نکشتند و لکه ننگ کشتار کرونشتات را نتوانستند هرگز پاک کنند. و وقتی اعلام کردند قدرت بدست توده ها است، توده های گرسنه ی پتروگراد را که شورش کردند به گلوله بستند.
کشتن و اعدام انسانها هیچ توجیهی ندارد. بخصوص آنان در قدرت.
جریان قیام آمل را هم که نوشتید و اگرچه من مخالف هر گونه چریک بازی اینچنینی هستم، ولی مسلمن در آن مقطع برای مثله نکردن جوانان شورشی توسط رژیم در خانه ام را باز میگذاشتم. و من مطمئن هستم اگر تاریخ مبارزات انسانها را بررسی کنیم، جریان آمل اصلا خودکشی سیاسی بود.
بهتر است ورژن مخالفین این پلن ها را مطالعه کنید. خاطرات اما گلدمن در دوران انقلاب اکتبر میتواند آموزنده باشد، که میتوانید از همین بلاگ دانلود کنید که بخوبی نظراتش را به زبانی ساده نوشته.
رزا لوگزامبورگ نیز اسلحه بدست نبود برای آزادی کارگر و انتقادات جدی را علیه بلشویکها و لنین مطرح کرد.
هدف او ایجاد تک حزبی نبود. راه خودرهاگردانی این نیست.
کسی قرار نیست به نمایندگی یا خود نماینده خواندن کسی را یا طبقه ای را رها کند. تمام مبارزات از هر نوع برای بدست گرفتن سرنوشت خود است و توسط خود انسانها.
اگر میخواهید حتما اسلحه بگیرید و عشق کشتن دارید بهتر است قبلش مطالعه کنید. اگرنه گلوله ی شما قلب همان دهقان زحمتکش را نشان میکند که به جرم نا آگاهی، شما را طناب پیچ کرده و به ارتش شاه و یا به سپاه و بسیج خمینی تحویل میدهد.
همانگونه که آنتی فاشیست قبل از مبارزه علیه فاشیست مجبور است کار گسترده ای در افکار عمومی کند، اگرنه جلوی صف فاشیستها و در حمایت از آنها مردمی را خواهیم داشت که برای لینچ کردن خارجی و افریقایی هورا میکشند.

Rosa گفت...

انسانهایی که در همین جامعه اکنون نیز در اقلیت هستند مانند ما، اما توانستند این را جا بیندازند که زندگی با ارزش است.
شما نیز بجای دفاع از رهبرانی که به محض تسخیر قدرت برای حفظ قدرت خود و حزبشان و گروهشان شروع به سرکوب کردند، شما نیز بهتر است مانند رفقای آنارشیست چند سالی کهنه ی کودک عوض کنید و یک حیوان را دان و و یک گلدان را آب دهید. شاید آنوقت بفهمید عشق یعنی چه و زندگی را ارج بگذارید.
آنوقت اگر قرار شد کسی درختتان را اره کند و حیوانات را بکشد و مردم خودگردان و بومی را قتل عام کند و یا بر سر مردم و خودتان بمب شیمیایی و نوترونی و اتمی بیندازد و شما را در لباس رزم ببیند. آنوقت شما را کاملا میفهمد که شما علیرغم خواست خود در دفاع از زندگی خود و در دفاع زندگی مجبور شدید در جنگ مرگ و زندگی انسانی را از پا در آورید و صدمه بزنید.
مانند بومی ای که وقت شکاندن شاخه درختی برای گرم کردن خود متاثر از عملش از درخت عذر میخواهد.
این را انسانها میفهمند که در دفاع از خود و زندگی جانی را ستاندید و دست و پایی را شکاندید و تمام تلاشتان اما پایان خشونت است و متاثر و متاسف از اینکار.
اما کسی نخواهد پذیرفت که شما سوپر من وار ، مسلح، با دلی پر کینه و بدون حمایت مردم، به منطقه ای وارد شوید و بدور خود گلوله بزنید و دهقان نا آگاهی را هم در این بین بکشید و با توجیه آزاد سازی منطقه!
خیانت است جوانی را اینچنین به میدان جنگی فرستاد. و دیدیم که خیلی هایشان هم بریدند. قرار بود با سپاه بجنگند و مردم عادی را روبروی خود دیدند!
بروید بذری بکارید و رشدش را ببینید.
آنوقت اگر کسی درختتان را اره کرد، ما افکار عمومی میتوانیم بفهمیم کارتان و انگیزه تان، دفاع از زندگی است.
کشتن برای قدرت را ما هر روزه در سیستم کنونی میبینیم. و تا زمانی که بخش بزرگی از گروههای انسانی در بازی سود و خون هر روزه در سفره شان جسد به دندان میکشند، مبارزه ی شما نیز نه آزادی است و نه برابری می آورد و نه دفاع از زندگی است.
شما نیز بخشی از سیستمی هستید که با شعارهای دزدی، خوب و انسانی، قدرت که گرفتید روی لاشه هایی از انسان حکومتتان را تثبیت کردید و سوسیالیتی خالی از آزادی و انسانیت را در ذهن انسانیت بجا گذاشتید. آنقدر خوفناک که ما کماکان بجای حرف از کمونیست مجبوریم از سوسیالیسم آزادمنش بگوییم. شاید روزی کمونیسم را که روزی برای میلیونها انسان واژه ای خوش بود را پس بگیریم. از آن کمونیسم اعاده ی حیثیت کنیم و امید به ساختن جامعه ای بدون طبقه و بدون ستم و هیرارشی را و اراده آن را به خود و بقیه بازگردانیم.

Rosa گفت...

نوشتید:تمام حرفهای شما در مورد اعدام درست است...
رزا: خوب اگر درست است، لطفا برای م.ل.م بنویسید اعدام را از برنامه ی حزبی شان حذف کنند.
مائویستها کماکان روی طبل اعدام میکوبند. امیدوارم بعد از قبول ورود همجنسگرایان به صفوف حزبیتان، باب آواکیان در مورد اعدام نیز تجدید نظر کرده و در اساسنامه ی احزاب برادر بزودی زود این اصل اعدام نیز حذف شود.
من سالها با آذر درخشان و سازمان زنان مائویست 8 مارس علیه اعدام و سنگسار زنان در خیابانها اعتراض کردیم.
تا روزی که در مخالفت کلی علیه اعدام نوشتم. از سر تصادف نوشتم، چرا که خسته از ترجمه ی اطلاعیه های این زن را سنگسار نکنید و آن جوان را به دار نکشید و...
بطور کلی علیه اعدام نوشتم که ما زنان 8 مارسی اعدام را محکوم میکنیم.
رسانه ای نشد!
آذر درخشان نیز گفت نظر حزب ما مخالف اعدام نمیباشد، اگرچه خود آذر در انتقاد با اعدام بود...
اما مطلب علیه اعدام من هم منتشر نشد چون همخوانی با نظرات مائویستها نداشت.
حال شما نوشتید که شما نیز علیه اعدام هستید.
همانگونه که رهبر 8 مارس ادعا کرد و در عمل با بهانه ی همخوانی نداشتن با نظرات حزبش مطلب انتشار نیافت. همانگونه نیز من از شما خواهان عمل هستم.
الان همه ی افراد سازمانی و حزبی میگویند ما خواهان اعدام نیستیم و اغلب سازمانهایشان اما اعلام موضع علنی نکردند و یا مثل حزب مائویستی م.ل.م. حمایت از اعدام را دارند.
البته هر روز هم با پلاکارد این را اعدام نکنید و آنرا سنگسار نکنید، عقاید خود را مخفی میکنند. منظورشان اما این است: رژیم اسلامی مشروعیت اعدام افراد را ندارد، اما ما این مشروعیت را داریم!
در مورد مبارزه ی مسلحانه هم من مخالف نظراتتان هستم.
اما در فرصت مناسب باز مینویسم.

بهرنگـــ گفت...

چند نکته:
من اصلا و ابدا ننوشتم با اعدام مخالفم،
در دنیای کنونی اعدام و ترور سران سرمایه را حق میدانم (بدست طبقه کارگر)، در مبارزات مسلحانه هم کشتار نیروهای سرکوبگر را درست میدانم (بدست ارتش خلق یا افراد خلق)، پس تا جایی که جنگ برقرار است مخالفت با اعدام را خوش رقصی برای اربابان میدانم و هرگونه مخالفت با اعدام باید انقلابی باشد.
تا جایی موافق شما هستم که هیچ حاکم و سیستمی حق اعدام کردن ندارد زیرا در اعدام کسی که قدرت ندارد اخلاق انسانی پایمال میشود و آلودگی سیاسی یعنی لذت قدرت حکمفرما میشود.

اینطور نبود که از استالین و مائو هم بخاطر اعدام هایشان حمایت کرده باشم.

نه م ل م کنونی آن سربداران است و نه اشرف دهقانی چریک فدایی، کارهای این موجودات را هم به حساب من نمیخواهد بگذارید،

داستانهای عاشقانه ی روزمره تان را هم خودم هزاربرابر بیشتر تجربه کردم با گل هایم حرف میزنم و برای ماهی مرده ام اشک هم ریختم، عاشقان و زوج های زیادی هم میشناسم که طرفدار کینه و خشم انقلابی هستند.
بطور علمی و ماتریالیستی هم از حقوق حیوانات و محیط زیست با ترویجش حمایت کرده ام،
هیچ رهبری هم ندارم فقط میدانم استالین هم رده ی هیتلر نیست به هیچ عنوان استالین را کمونیست نمیدانم و امروز میتوانستم با همرنگ شدن با هم نسل خودم استالین را دیکتاتور قرن بنامم و به کمونیست ها فحش بدهم و خیال خودم را راحت کنم
میتوانستم مثل نسل پدرم استالینیست و دگم باشم، اما از آنجایی که سیاست شغلم نیست و عشقمه و با عشق تحقیق میکنم پس صادق هستم،
امروز کمونیست ها روی استالین خط قرمز میکشند و براحتی میگویند لنینیست هستند و استالین را هم دیکتاتور میدانند و با فحاشی به استالین پرونده کل شوروی را محدود به چهار سال لنین میکنند و از این سوال فرار میکنند که سوسیالیزم لنین چطور اینقدر شکننده بود که استالین به "قدرت" رسید اینجا منظورم این نیست که چرا کس دیگری به قدرت نرسید منظورم این هست که چرا کسی به "قدرت" رسید؟

پاسخ تمام این سوالات را میدهم، با اینکه لنینیستم و با اینکه استالین را هم کمونیست نمیدانم اما اورا محصول اشتباهات لنین میدانم.

و تمام اعدام های مائو را هم غلط نمیدانم اعدام هایش را تا آنجایی که در جنگ بود را درست میدانم و آنزمانی که در قدرت بود اعدام هایش را مثل شما نمیبخشم،
لنین هم در مورد کرونشتات مواضعش بصورت مقاله موجود است خوانندگان بروند بخوانند.

باب آواکیان را هم اصلا در حدی نمیدانم که در موردش حرفی بزنم

اگر اعدام را هم از اساسنامه هایتان حذف کنید طبقه زحمتکش ایران آنرا به تخم ها و تخمکهایشان هم نمیگیرند فعلا این تظاهرات سکوت سبزهاست که مضحکه ی کارگران و بچه های جنوب شهری شده است.

و اینکه این ما نیستیم که طرفدار اعدامیم بقول معروف آزارمان به یک مورچه هم نرسیده آنهایی که میکشند و اعدام میکنند کسان دیگری هستند
ولی پاسفیست ها کور خوانده اند که با برنامه های ضد اعدامشان بتوانند خشم و کینه و نفرت انقلابی را خاموش کنند.
تنها پاسیفیست هایی مقبول هستند که کشتن صهیونیست هارا محکوم نکنند زیرا این تعرض صهیونیزم به خلق فلسطین است تنها پاسیفیست هایی حق دارند صحبت کنند که دفاع ما از حق خودمان را جنگ ننامند و مارا گوشت جلوی توپ ندانند

ناشناس گفت...

این سیاستی است که سرمایه‏داران وابسته به جامعه تحمیل نموده‏اند. قدرت دشمن با سلاح‏اش تعریف می‏گردد و سازمان‏های کمونیستی هم بدون سازماندهی توده‏ها حول عالی‏ترین شکل از مبارزه، قادر به پیشبرد امر انقلاب نیستند. از یک‏طرف ایستائی، شکننده‏گی و ناثمری اعتراضات کارگری – توده‏ای و از طرف‏دیگر تاریخ بیش از سه دهه عملکرد رژیم جمهوری اسلامی نمایان‏گر این واقعیت است‏که زمانی می‏توان جنبش‏های اعتراضی کاگری – توده‏ای را یک‏گام به جلو سوق داد، و زمانی می‏توان بساط دشمنان طبقاتی کارگران و زحمت‏کشان را در هم شکست که با زور سازمان یافته‏ی مسلح توده‏ای به میدان آمد. به عینه دریافته شده است‏که سلاح، تنها زبان گویای پس زدن رژیم جمهوری اسلامی از جان و مال کارگران و زحمت‏کشان می‏باشد. جنبش مسلحانه‏ی ترکمن‏صحرا و بویژه مبارزات مسلحانه‏ی چند ساله‏ی خلق کُرد – علی‏رغم تمامی کاستی‏ها و ایرادات وارده، موید این حقیقت است‏که زمانی توده، طعم آزادی، رهائی و شادمانی را خواهد چشید که با زور سازمانیافته و مسلحانه در مقابل دسته‏های رنگارنگ مسلح رژیم به صف شود؛ به عینه دریافته شده است‏که زور سازمان یافته‏ی دولتی را تنها با زور سازمانیافته‏ی مسلح توده‏ای می‏توان در هم شکست. این درس و تجربه‏ی بس گرانیهائی‏ست که جنبش‏های رهائی‏بخش سرتاسر جهان و از جمله خلق‏های ستم‏دیده‏ی ایران در دوره‏های متفاوتِ سلطه‏ی امپریالیستی از خود بر جای گذاشتند.

Rosa گفت...

رزا:
مرسی از متنی که نوشتید. من این فایل صوتی را خوشم آمد و برایتان دانلود و آدرس را گذاشتم پایین. بحث در مورد اعدام، اعدام "انقلابی" و در شرایط جنگ است.

http://www.mediafire.com/download/ipz0vjd25ezllss/farzin051202.mp3

در مورد پاسیفیستها هم فکر میکنم اشتباه میکنید. اغلب آنها بسیار هم شهامت دارند.
عکس العمل فوری هر انسان وقت دیدن تانک ضد شورش فرار بود. تا در مسافت بیشتر باریکادها ساخته شوند. ولی در برخی از خیابانهای تنگ ایتالیا، آنها گروهی روی زمین نشستند. تلفات زیادی هم دادند. به مبارزه کمک زیادی کردند و اینطوری زمان بیشتری برای ساختن باریکاد ایجاد شد و چون تانکها مجبور بودند بایستند. و پلیس هم مشغول آنها میشد. و دلقک ها و بقیه...
به نظرم بهرنگ عزیز شما کمی زیادی به اونیفرم مردانه چسبیدید و ارزش گذاریتان کاملا مردسالارانه است.
در هر مبارزه ی اجتماعی هر فرد به میل و روش خود وارد میشود.
اتفاقا این گوناگونی است و این اتحاد و با ارزش دانستن است که اتحادی عمیق را بین تمام مبارزان علیه سرمایه داری سبب شده.
اینجا کسی دیگری و مبارزه اش را بد و بی ارزش نمیداند.
زن جوانی که در فلسطین جلوی تانک می ایستد تا تانکها خانه ی مردم را روی سرشان خراب نکنند، او هم یک پاسیفیست است. اینکه خون هر انسانی که صیونیست است حرام میشود و کمونیست مباح!
آیا این که صیونیست دیگر تغییر نمیکند و انسان باهاش زاده شده؟
ایدئولوژی ها مانند ژن و ذات و... نیستند.
انسانها همه تغییر میکنند.
چه بسا صفشان عوض شود.
اینکه شما انسانها را با مهر ها و کلیشه ها محکوم به مرگ میکنید خیلی اشتباه است و در خود اسرائیل جوانان زیادی هستند که خواهان تغییر هستند. برخی رفقای آنارشیست علیه دیوار و خیلی ها هم برای حل مسئله و مشکل منطقه تفکر و عمل میکنند.

Rosa گفت...

به نظر میرسد شما مبارزه ی مسلحانه را بت کرده اید.
مبارزه ی مسلحانه نوعی از مبارزه است و نه تنها مبارزه.
تازه بهترین راه مبارزه هم نیست.
ترکمن صحرا را فرخ نگهدار مسئول آنوقت سازمان چریکها دستور تلفنی مقاومت تا پای جان داد. آنطرف تلفن رفیقش (رفیق سابق) قبول نکرد (چون خودکشی بود)...
شما فقط ورژن رسمی را میدانید.
به نظرم ما مجبوریم هر پرونده ای را دوباره باز کنیم و ببینیم کجا اشتباه کردیم(کردند). البته تشکل ها تمایلی ندارند.
چون آنوقت اسطوره ها نابود و دین و مذهبشان بباد میرود.
تنها آقای حق شناس برخی از ترورهای درونی تشکل پیکار را تایید کردند.(چون دیگر تشکلی نمانده)
پرونده ی بقیه بهتر نیست و با توجه به اینکه کماکان تشکیلات کوچکی دارند و ازش کماکان جنسی برای امرار معاش میفروشند.
مبارزه ی مسلحانه کلا برای دفاع از مناطق آزاد شده است. نه اینکه چند رامبو منطقه را آزاد کنند. و تازه از طرف ساکنین هم دستگیر شوند...
به نظرم بیشتر شما در خماری مبارزه ی نسلهای گذشته هستید.
البته با شکست آنها ما مجبوریم راههای بیشتری را بسازیم.
اینکه سلاح از دستی بیفتد و دست دیگر آنرا میگیرد، لااقل تجربه 2 نسل بعد از قیام 57، دستی دیگر این سلاح را نگرفت و مردم گویا مبارزاتشان را نوع دیگری دارند ادامه میدهند.
یعنی سازمانهای چریکی نتوانستند ادامه بدهند.
باید دید چگونه میتوان علیه سرمایه داری بسیج کرد و دستمان را آلوده به خون جاسوس و خائن و ... نکرد.
بذر فردا همین امروز کاشته میشود و انتخاب وسیله بسیار مهم است و باید در انطباق با هدف باشد.
نمیتوان با اعلام هدفی انسانی، شیوه هایی غیر انسانی داشت.
نسل شما مجبور است بسیار بخواند، بشنود، ببیند و دیالوگ داشته باشد.
اما اول از همه باید زندگی کند.
یعنی تجربه کند. اول از همه باید شورش کند علیه اتوریته خصوصی به خود. از بند قدرت خانواده که خلاص شد، بر معلم شورید و به سربازی نرفت و... بعدش میتواند با تجربه ی پیروزی علیه اتوریته های کوچک، علیه بزرگتر هایش اقدام کند.
بقولی اگر قرار است سیب به تساوی تقسیم شود، به دانه اش فکر کنیم و مراقبت از روییدن آن درخت سیب آینده.
با توجیه کشتن "انقلابی" اغلب دانه ای نمیماند که جوانه ی جامعه ای بدون اعدام و زندان رشد کند.
هر زمان خلقی بپا خواست، شما هم اسلحه گرفته و نگهبانی کنید تا تعرضی نشود. البته میشود هم اسلحه گرفت و آزاد سازی کرد ولی اینطوری عمر مناطق آزاد شده کوتاه است. و چریک هم اغلب از پشت سرش گلوله خورده...
خلق کرد هم راستش مبارزه ی مسلحانه بهش شدیدن تحمیل شده. هر لحظه که صدای تیر قطع میشود، دهقان با پشتکار زمینی را شخم زده به امید صلح.
....
نوشتید:زور سازمان یافته‏ی دولتی را تنها با زور سازمانیافته‏ی مسلح توده‏ای می‏توان در هم شکست. ...
رزا: فعلا که از زور سازمانده توده ها خبری نیست، بهتر است به راههای دیگری تفکر کرد، چون شاید که این تنها را مبارزه علیه سرمایه داری نباشد!
از طرفی سیستم سرمایه داری مناسبات سرمایه داری است و چه بسا بسیاری از ما خود چرخ و مهره ی این مناسبات هستیم و اول از همه باید فکری برای خروج از آن کنیم تا کمتر آلوده به این مناسبات بشود آزاد تر فکر کرد.
اگرنه مثل مسابقات فوتبال میشود که ما با بازیکنان تیم رقیب در نهایت بر سر قدرت نمایندگی ، رهبری و هدایت توده به رقابت میافتیم.
علیه ارتش بزرگ سرمایه، ارتش مسلح خود را میسازیم و متاسفانه نمیدانیم در پیروزی چگونه از شر قدرت ارتش خود رها شویم.
مثل ارتش سرخ و بقیه ماجرای شوروی سابق....

Rosa گفت...

راستش اول قیام بچه مدرسه ای ها را جمع میکردند که امریکا حمله میکنه و از طرف مدرسه ما را بردند که کار با اسلحه را یاد بگیریم!
برخن قد ما از قد بکارگیری ژ س کوچکتر بود و کوچولوها باید کلت و نارنجک اندازی را می آموختند.
از آنزمان تاکنون هرگز فکر نکردم که به اسلحه میشود اینهمه ارزش گذاشت. و جدی اش گرفت!
علاقه مندم ببینم این جمله بالا که نوشتید،از کی است.
"زور سازمانیافته‏ی مسلح توده‏ای"
توده ها که بلند شوند، اصلا خودش زوری است که به اسلحه نیاز نیست.
اسلحه البته نیازمند یک انسان است که ماشه را بکشد.
سربازان فراری، افسرانی که فرمان را اجرا نمیکنند و زور توده ها یعنی وقتی که کارگران زرادخانه ها را به آتش میکشند و پادگانها را اشغال...
البته زور سازمانیافته ی توده ها که نوشتید احتمالا همان رفقای دوره دیده ی جنگ مسلحانه ی چریک شهری، و چریک دهات باید باشند که قرار است به اسم توده ها و زورشان ، مردم را آزاد کنند؟!
با زور دولت هم زور آزمایی!
راستش مشکل ما نداشتن زور مسلح توده ها نیست.
مشکل توده هایی است که هر صبح زود به زرادخانه ها میروند تا برای ارتش و حکومت سلاح بسازند و شبها هم به تولید نیروی کار و سرباز برای همان دولت مشغولند!
و اصلا هم به زور خود واقف نیستند.
زور اصلی توده ها اصولا شورشیدن علیه مناسباتی است که درش گرفتار ند.
در این شرایط و فعلا تشویق به سرباززدن از تولید، اعتصاب و خرابکاری چشمنداز بهتری میدهد تا سازماندهی گروه چریکی با نیت آزاد سازی. که تکرار خودکشی سیاسی است.
البته رهبران گرایش فکری و مغزهایی که جمله ی کذایی را سابقا تراوش کردند، فعلا چون این زور سازمانیافته و مسلح توده ها موجود نیست، بروی زور مسلح ارتش امپریالیستی حساب بیشتری باز کردند و مشغول لابی گری علیه زور مسلح رژیم اند.
بقولی شغال بیشه ی مازندران ....