۱۶ اسفند، ۱۳۹۰

اعتراض لخت


اعتراض لخت علیه پوتین  فیلم ها در دو لینک زیر


رزا: شما رو نمیدونم. اما من روز جهانی زن را بدون مردسالاران (99..و99% مردان) جشن میگیرم. 
وقتی تبريک گويی های متعفن مردانه را بگذرانیم و جشن های حزبی و سازمانی را رد کنیم، نسخه پیچی برای رهایی مان را بالا بیاوریم ...
آنوقت تازه بعد از روز جهانی زن است که میشود با خیال راحت و معده ای سبک توی آینه نگاه کرد و گفت: یک سال دیگر هم گذشت. در جنگ برای بقا در دنیایی مردانه، هیچی عوض نشد، غیر از خود ما. و شاید آنقدر سخت بشیم، مثل الماس. آنقدر که بشود پوست سیستم را خراش بدیم. قبل از آنکه خود شبیه ش شویم، قبل از تطبیق با سیستم، قبل از استحاله.
 قبلش زخمی کاری بزنیم، تا شاید شریان را قطع کنیم. یک روزی میتوانیم. من میدانم...
 
Saye Sky Saye Yek Zane Irani
http://youtu.be/bTKShHVLHLs
خواندن مقاله روی تیتر آن در منبع کلیک کنیم.
 زنجيرها را بگسليد
و خشم زنان را همچون نيروئى سهمگين
براى انقلاب سوسياليستى
رها سازيد!
رزا: باز 8 مارس شد! روز سرباز گیری از زنان!
بهتر نیست فعلا قوایتان را روی اول ماه مه تمرکز دهید؟ و خشم مردانه تان را در این روز برای انقلاب مطبوعتان رها کنید؟

رزا: اتاقی از آن خود...
وبسایتی از آن خود...
ادغام شدن در مردان راه به سوی رهایی ندارد!

با درود
یک سوال ساده از آقای رحیمی: بنا به تعریف گنگ و مبهم شما آیا 10 ساعت کار روزانه در یک کارخانه با شرایط همسان همان تاثیر را بر بیولوژی کارگر "زن" دارد که بر بیولوژی کارگر "مرد" میگذارد!؟
با درود
راستی یک سوال دیگر: از انجا که هنوز فرصت مطالعهء آثار تروتسکیستهای فمینیستی مانند ایولین​رید را نداشتم، از آقای رحیمی سوال میکنم که "مادر سالاری" واژهء درست کاربردی است یا "مادر تباری"؟؟
با درود
با سپاس از پاسخ و تلاش شما برای روشنگری این مسئلهء بسیار مهم که در واقع سرگذشت تاریخی بیش از نیمی از جامعهء انسانی را تعریف میکند. دوست گرامی به عقیده من ایراد شما و اینطور که پیداست اولین رید در ارزیابی انتزاعی این امر بوده که بدون در نظر گرفتن ماتریالیسم تاریخی صورت میگیرد. تکامل هر پدیده و در مورد خاص ما صورتبندیهای اقتصادی و اجتماعی امری در خود و برای خود نیست و دارای پروسه ای است که هر نظام یا شیوهء تولیدی از دل آن بیرون آمده است. ستم جنسیتی نیز از این امر جدا نیست و همانطور که خود نیز بدان اشاره دارید در حداقل خود از زمانی آغاز شد که مالکیت خصوصی با خانواده های منوگرام پدر سالار، زنان و کودکان را بعنوان اولین قربانیان تاریخی بهره کشی انسان از انسان وارد چرخهء تولید استثماری کرد و روندی را بنیاد گذاشت که اکنون بعد از چندین هزار سال ما با وحشی ترین شیوهء آن سر وکار داریم. سازمان "مرد و پدر سالار" کاری فقط مختص شیوهء تولید سرمایهداری نبوده و حتی آغاز آن نیز تاریخ مشخصی را در پشت سر خود داشت که من تعجب میکنم که چرا شما با وجود اشاره به "منشاء خانوده و ..." آن را نادیده گرفته و تمام تحلیل تاریخی و علمی انگلس را در این رابطه نادیده میگیرید!...ادامه
...خب اگر این ستم تاریخی ریشه در این تمایزات بیولوژیکی نداشت، این سوال مطرح میشود که چگونه شد که با وجود نقش فعال و عمدهء زنان در سازمان کاری اولیه اشتراکی وکمونی( همانطور که شما بدرستی بخشی از آنرا شرح دادید)، این زنان بودند که اولین قربانیان استثمار در تاریخی شدند که از ثمرهء کار آنان به بارآوری و مازاد تولید رسید؟ پروسه ها دوست گرامی، درک تاریخی این امر هم در درک پروسه ای این ستم است. پروسه ای که از دل تاریخ پشت سر آن پدیده بیرون می آید و نه آیندهء آن! به عقیدهء من این دیدگاه است که در واقع با تقلیل گرایی یا بقول شما ساده انگاری این ستم تاریخی که بر خلاف دید شما هم غامض بوده و هم پیچده، ناخوسته با بررسی آن در محدودهء انتزاعات فلان شیوهء تولیدی، "فرودستی زنان" و نفعی که جوامع مرد سالار از آن برده و می برند را رنگ لیبرالی زده و اصرار و پافشاری بر نقش تحمیل شدهء طبیعی زنان بعنوان ماشین تولید مثل و مادر فداکار جوامع مرد سالار دارد. نقشی که گوی شما بر خلاف درک سیمون دوبوار امری ازلی و همیشگی میدانید!...ادامه
سوال اول من که بی پاسخ مانده و بدون هیچ گونه استدلالی مهر "بی مورد"ی از جانب شما خورده هنوز مطرح بوده و حتی تلاش برای یافتن پاسخی علمی به آن شاید شما را با زوایای دیگری از این مسئلهء "غامض و پیچیده" آشنا سازد که نقش عناصر طبیعی و اجتماعی گواناگون دخیل در این ستم تاریخی را از زیر آوار تعاریف رمانتیک روشنفکرانهء مردانه بیرون کشیده و بنیاد این تقسیم کار طبیعی و به جا مانده از تاریخ توحش ما را از اساس به زیر سوال میبرد . دوست گرامی سوال دوم هم بی مورد نیست و در واقع بیان دو شکل کمی و کیفی سازمان کاری است. در دوران "مادر تباری" جوامع هنوز نه ستمی میشناخت و نه استثماری و فرآیند کار هنوز "سالار" و اربابی نمیشناخت و این بستر هنوز در شکل اشتراکی هم در تولید و هم در مصرف سازماندهی و سازمانیابی میشد! شکل "سالاری" و استثماری کار در واقع با خانواده های " پدر سالار" آغاز شد که به برکت بیولوژی گردن و بازوان کلفت مردانهء خود این بار تیر و کمان و نیزه های خود را دیگر نه برای "شکار" محدود خود بلکه برای شکار کار زنان و کودکان بکار برده تا ثمرهء کار دیگران را تصاحب کنند. بر بستر این تفاوت هاست که یکی جامعهء "مادر تبار" تعریف شده و دیگری جوامع " پدر یا مرد سالار".
در خاتمه اگر اجازه داشته باشم دوستانه پیشنهاد میکنم که با چنین مقدمه هائی که برای شروع نوشتهء خود آوردید ارزش کاری خود را کم نکنید! موفق و پایدار باشید


خانم روزا، یک لینک هم از صفحه سایت خودتان بدهید، آن موقع که از پیشروی "انقلابیون" هیجان زده شده بودید. من آن صفحه را نگه داشتم، شما که نابودش نکردید؟
رزا: اسید پاشی را متوقف کنید!
لینک از سایت من بود.

http://www.archiverosa.blogspot.com/2011/03/blog-post_23.html
 اگر شما مدرکی در اختیار دارید علیه من همینجا علنی کنید.
اگرنه کارتان شبیه به همین لینک زیر است.
http://youtu.be/hWrk-brFCrY

جان انسان بی‌ ارزشتر از هر جنس و کالایی در کشور



‏۴ نظر:

Reza گفت...

حالا 8 مارس رو هم باید مثل والنتاین و عید نوروز تبریک گفت؟ ظاهرا خیلی جاها اینطور شده. من نمیدونم اینها چی رو تبریک میگن. کشتار زنان کارگر در این روز را! یا اینکه زن یک شئ است؟ یا شاید به قول شما یک سال دیگه هم گذشت؟ یا شاید هم پاره پاره شدن مفهوم انسان را. یه بار از یه زن سلطنت طلب شنیدم که میگفت " 8 مارس که مال توده ای ها است!!!! ما ایرانیها خودمون 18 اسفند رو داریم"

Rosa گفت...

سلام رضا جان
راستش همیشه 8 مارس یا جلوی اداره خارجی ها بودم علیه دیپورت یا جاهای دیگه اینچنینی که خورد و خمیر برمیگشتم. امسال سخنرانی کاری شد.
باز هم البته فرقی نمیکنه که همون سگدو زدن در دنیای مردسالاره.
بدی اش همینه که روزهای غیر 8مارس میشه بدبختی زن بودن را فراموش کرد. این روز البته یادآوری است و اغلب بسیار غمگین، خشمگین و همه احساسات در اوج میره
به امید روزهای بهتر.

Reza گفت...

رزا جان من فاطی فمینیست نیستمD:
اما این مقاله ویژه سیمین دوبوار رو خواستم بخونم ولی یه ضفحع باز میشه میگه صفحه ای با چنین آدرس یافت نشد. احتمالا موقع لینک دادن به آدرس یه اشتباهی پیش آمده.

Rosa گفت...

لول
رضا جان بلاگ مهستی شاهرخی را بستند کلا.
مهستی کل مطالب بلاگ را در سرور فور شرد قرار داد.
حتما امروز ایمیل میکنم که مطلب را برام بفرسته یا من در بلاگ قرار بدم و یا او در یکی از بلاگهای هنوز بسته نشده.
من همان وقتها خواندمش و بسیار جالب بود. :D