۳۰ دی، ۱۳۹۰

«کرکس‌ها متحد می‌شوند» برای بستن وبلاگم ...

از آنجایی که برای بستن وبلاگم و همچنین تهدید به بستن اکانت اینترنتی ام در 4 شرد و بقیه جاها بشدت تحت فشار هستم، این نوشته شتابزده را (که شاید آخرین پست در اینجا باشد) همینجا قرار میدهم.

آنهایی که قصد اعدام و حذف اینترنتی من را در شبکه جهانی دارند، همان مترسک هایی هستند که من را در اتاقهای اینترنتی شان عملا در جلوی چشم صدها نفر حتی بدون یک توضیح محکمه پسند در 4 چوب همان قوانین "من" در آوردی اتاقهای اینترنتی شان به آشکار حذف کردند و البته این کار بدون اعتراض انجام نشد.

لینک زیر که مجموعه ای از این عملیات را در تاریخش توضیح داده است.
نوشته هائی علیه چپ اردوگاهی، نئو استالینیستها، کارمندان جدید سیستم..."¡No pasarán!"

فایل ها و نوشته هایی که در اتاقهای خصوصی شبکه چت فارسی که از طرف دوستان بسیاری بدست من رسیده (و من فعلا بدلیل خصوصی بودن، آنها را درج نمیکنم، همچنین ایمیل های تهدید آمیز جایشان محفوظ است) اغلب آنها نشان از حمله شنیع و بی گدارترین لغاز و تجسس در زندگی خصوصی من و کودکم میباشد. گویا سردسته این نوع حمله ها فعلا "صفورا" مبصر اتاق اتحاد سوسیالیستها است که به گفته خودش 8 سال است که با انطباق عکسهای کودک من با افرادی که احتمالا میتوانند پدر او باشند، سرگرم است.

صفورا که مانند بقیه همکارانش تراز و پرواز ..خود را فمنیست و چپ و مترقی میداند، صفورا عامی ترین و سطحی ترین افکار را راجع به زنان دارد. این خود "باکره خوانده" ابتدایی ترین حق انسان یعنی حق انتخاب نوع زندگی و حق زن بر بدنش را در اتاقهای خصوصی در کنار عده ای از مردان استالینیست "با ایده های کمپوت شده" بزیر سوال کشیده و بر علیه من و کودکم، دلیل حذف من را در مجازی عبور از خط قرمز ها و 4 چوب های اخلاقی سنتی اش می داند.

صفورا مانند مگس آلوده ای بروی صورت من و کودکم در حال تخم گذاری افکار ارتجاعی اش از طرف دوستان عزیزی که زندگی را حق من و کودکم میدانند شناسایی شد و من هم او را در دستمالی پیچانده و به روی اولین کپه گهی که جلوی خانه ام از اضافات حیواناتمان بود گذاشتم، تا به آخر عمر همانجا بلولد. حتی مخرب ترین موجودات نیز حق زندگی دارند. البته در صورت هجوم دوباره اش به 4 دیواری ام تضمینی بر علیه له کردنش نمیدهم. چرا که ازدیادشان را تهدیدی جدی برای بقای نسل جدید میدانم.

پرواز ادمین اتاق "گفتگوهای سیاسی- اجتماعی" که حتی از ترس شنوده شدن امری مخفی، بدنبال تلفن خانه ام یکسال پیش در بحبهه ایجاد وبلاگی برای اتاق چت اش با صدای لرزان میپرسد: آیا "لیلا با سه تا آ"، پدرش ساواکی است؟ آیا من این را در اتاق آنارشیستها شنیده ام؟

او محترمانه جواب میگیرد: نه!

افسوس که همانوقت نگفتم: خانم این به شما ربطی ندارد وعطش حذف و اعدامتان را در مجازی تراپی کنید. محیط را آنقدر آلوده کردید که چشم چپتان هم به راستتان اعتماد ندارد و فهمیدید که در طرح اینگونه سوالات جانب احتیاط را گرفته و در متن" راهنمایی در جهت ساخت وبلاگ" ،  فقط و فقط همانطور که توضیح دادید در" تلفن" مطرحش کنید.

توصیه میکنم بجای اتلاف وقت که در جهت ایجاد لیست هر چه طولانی تر اعدامیان تان در مجازی، چند مطلب راجع به احترام به طرح سوال، انتقاد و نظر بخوانید، فرای اینکه طرفتان پدرش کیست و چه بود...

تراز" ادمین اتاق ایران پویش، و اتحاد سوسیالیستها" که در طی مدت خدمتش، حتی به اصرار مرحوم بهزاد کاظمی نیز نتوانستم همانوقتها که هنوز کفش جمع کن پروژه "شادی ها" نشده بود، در موقع ورود به اتاق اینترنتی اش، سلام ی بکنم. البته که او حرفه ای ترین شان در ایجاد و بازتولید ارتجاعی ترین احساسات دفن شده در فارسی زبانان است. او با ایجاد جو سنگین "ترحم" آدمیان زیادی را در دادگاههای استالینیستی اش اعدام، حذف و به سیبری مجازی فرستاد.

ادعا میکند زندانی بوده، شکنجه شده و تجاوز شده. البته پشت دوربین خانم های متخصص تجاوز"شادی ها" فقط اعلام کرد که شنیده است از تجاوز به زنان. ولی برای داغ کردن فضای اینترنتی، سناریوی تاتر پخته شده ای را با تعلیمات "گفتگو های زندان" بدست دارد که به نمایندگی از طرف آنان و تمام زندانیان زجر کشیده، شکنجه وتجاوز شده ،اولین سنگ را در نمایش سنگسار اینترنتی منتقدین پرتاب کند. افتخاری والا...

البته سه فرد معرفی شده فعلا تنها چهره های علنی "گفتگو های زندان" میباشند. چهره های مخفی آنها با توسل به پولهای میلیونی سیستم به پروژه "جنایت بی عقوبت" شادی ها در صدد بستن هر زبان منتفد، از راههای به اصطلاح "قانونی" طرح شکایت به مقامات مسئول سانسور اینترنتی در صدد بستن وبلاگها و اکانتهای من و چند دوستی که فعلا و کماکان زیر فشار له نشدند، هستند.

دوستانی که ادعا میکنند اینان که شماها را از اینترنت حذف میکنند "چپ" هستند را توصیه به دقت میدهم. این لابی سیستم است که چهره "مشارکت اسلامی" را در کنار "اسرین ها" در شب قتل "یلدا" مینشاند. مائویستی که حرفی علیه قتل یلدا ندارد میماند، من را اما حذف و اعدام باید کرد.

این لابی سیستم است که پشت دوربینش با تواب رسمی "شاتوت" میخورد و برای اثبات تجاوز در زندانهای رژیم بدنبال محمل باف سینمایی اش افتاده.

آیا ما برای اثبات اعدام، تجاوز، سانسور و حذف در سیستم نیاز به شهادت های مواجب بگیرانش را داریم؟

آیا حقوق بشر و سازمانها و نهادهای عریض و طویلش تاکنون یک زندانی را از زندانهای رژیم بیرون آورده؟

تنها با مبارزه واقعی و نه در مجازی میتوان در و دروازه زندانها را باز کرد. اینها که دنبال آرشیو کردنند، احتمال زیاد همانهایی اند که در آینده خشت زندانهای بعدی را آماده می کنند. به رفتارها و اندیشه حذفی شان در مجازی دقت کنیم. به تهدیداتشان در دنیای واقعی گوش دهیم. جلوی بازتولید فرهنگ ارتجاعی- استالینیستیشان که بشدت هم ضد زن است، را بگیریم. اطلاعات شخصی و خصوصی افراد را به آنها (که بواقع در جهت سرکوب هر چه گسترده تر افراد منتقد است) ندهیم. اگرچه شاید برخی از شما که این مطلب را میخوانید، فعلا جزو معتمدین و خودی های آنان هستید، اما پس از سرکوب گسترده و حذف ما از اینترنت و فضای اتاقهای مجازی نوبت شما نیز میرسد. چرا که اشتهای این افرد در قدرت اصولا سیری ناپذیر است و تاب هیچگونه مخالفتی را بر نمی تابد.

برای خواندن ادامه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنیم.


امروز ما را فاحشه، خراب، بدون 4چوب اخلاقی ، بی شخصیت، جاسوس، تواب، دیوانه کنندگان رفقای "گفتگو های زندان" اعلام کردند. فردا اگر در "واقعی" دستشان نرسد،  در "مجازی" هر قلمی را شکانده و هر زبانی را با حکم های حضوری و غیر حضوری می برند.

در زیر نوشته ای برای خوانندگان بلاگ فعلا به روز:

باور داشتن به حق انتخاب 4چوبهای مذهبی و ایدئولوژیک را خواهد شکاند. انسان فرای این 4چوبهای دست و پا گیر به قدرت رسیده و تازه آنوقت است که میتوان راجع به سیستم جدید اجتماعی تفکر کرد. خارج از این 4 چوبها و در رهایی از آن انسان در برابر سیستم قدرتمند میشود.

رها شدن از مرزها ی ایدئولوژیک/ مذهبی بی پروایی میخواهد. و بی پروایی در شهامت است.

شهامت شنا کردن در خلاف جریان آب.

آنوقت است که میتوان به سرچشمه و ابتدای زندگی رسید. آن مبدا که انسان رها تر از اکنون بود.

مرتجعین مذهبی/ ایدئولوژیک همواره سد راه حق انتخاب بوده و هستند. آنها که 4 چوب اخلاقی خود را جهانشمول میدانند و با هر وسیله ای سعی در حقنه کردن و اجبار ارزشهای پوسیده شان میباشند.

دور و برمان را نگاه کنیم!

صفورا ها، پرواز ها و ترازها...

زنانی بغایت عقب مانده، جا مانده از قطار تکامل.

آیا رفتار آنان در دنیای مجازی با زندگی واقعی شان فرق دارد؟

بعید میدانم. به یاد نمی آورم که حتی یکی از اینان فقط 5 دقیقه از میکروفون (بجای تذکر، توبیخ، امربه معروف و نهی از منکر، شرح مکافات و...) برای اظهار نظر استفاده کرده باشد!؟ آیا اینان اصلا نظری بجز تعریف و تمجید سخنرانانشان و تشکر از حضور میهمانانشان را جایی اعلام کردند؟

و بواقع همین عقب ماندن از تفکر، عقب ماندن از جنبشهای اجتماعی و مترقی، دلیل دشمنی مرتجعانه شان علیه انسانهایی است که نظر دارند، و درست و غلط بودن نظرشان را در مجازی و زندگی واقعی به مشورت میگذارند.

این زنان مبصر، ناظرین جلسه،  میهمانداران مجازی، این ضد انسان ها، اینان به اسم همکار، همجنس و هم نظر، مانند قطره های چرک همدیگر را در جهت ایجاد عفونت گسترده و آلوده کردن افراد با ویروس ارزشهای ضد انسانی شان در جهان مجازی و واقعی یافتند.  آنها هر سه نفر در دنیای مجازی شان به اسم "چپ " امپراتوری مافیایی/ استالینیستی شان را در ده سال گذشته با همکاری "گفتگوهای زندان" هماهنگ پایه ریزی کردند که اکنون مشاهده میکنیم. هر کس به دستوراتشان تن نداد یا حذف شد یا بدنام و یا با افترا های جاسوس رژیم، تواب، فاقد شخصیت، بی اخلاق و اصلاح ناپذیر طرد شد.

صفورا (مبصر اتاق اتحاد سوسیالیستها) میگوید 8 سال است که بدنبال پدر واقعی کودک من بوده است. او تحقیق کرده و عکسهای کودک را با فرد مورد نظرش تطبیق داده و ادعا دارد که پدر کودک من را شناسایی کرده است! صفورا من را فاقد صلاحیت اظهار نظر، بی اخلاق، بی شخصیت و بدون 4 چوب میخواند. او میگوید که من "رفقا" را دیوانه کرده ام! و برای همین هم من را در جهان مجازی حذف می کند.

لینک مربوط
گفتگوهای زندان نشانه میگیرد، اتحاد سوسیالیستها شلیک میکند!

تاراز(مبصر اتاق مجازی گفتگوهای زندان) البته افترا میزند، متهم میکند، خود را دردکشیده، زندانی کشیده، شکنجه و تجاوز شده جا میزند. ادعا دارد که من در جایی در "سرور و جشن شادمانی" برای اعدام دهه 60  ای ها در جمهوری اسلامی پا کوباندم. ادعا میکند... اما فقط لغاز میخواند. مدرکی ندارد. ادعا از طرف ولی فقیه/ استالین کبیر مدرک نمیخواهد. در دادگاه مجازی "گفتگو های زندان"، همین شهادت یک زن زندانی تجاوز شده برای حذف، انفرادی و گرفتن تمام آزادی های فردی و اجتماعی کافی است.

لینک های مرتبط:
-گفتگو های زندان یا تمرین اعدام؟

پرواز که مدیریت اتاق گفتگوی مجازی "گفتمان سیاسی- اجتماعی" را با مشت آهنین سالهاست وظیفه شرعی و عرفی خود دانسته، او بدون حضور محکوم، بدون "تفهیم اتهام" به متهن مجازات تصویب شده را (به احتمال زیاد زیر فشارهای رییس گفتگوهای زندان همایون ایوانی/مژده ارسی) یعنی حکم حذف من را در اتاق اینترنتی اش در روز
Paltalk 1شنبه 15 ژانویه 2012
به انسانهایی اعلام میکند که اغلب نه من را میشناسند و نه میدانند که متهم حتی در برابر دادگاه حضور ندارد. حکم غیابی داده میشود. پرواز منتظر انزجار نامه است و مژده میدهد که او(قاضی القضات) شاید در دقیقه 90 در حکمش تخفیف دهد و جلوی حذف کامل من را بگیرد. "پرواز" اما امکان هرگونه راه تماس را بسته، تاج به سر بروی صندلی ریاستش با اطلاعات دقیقه ای که از فشار، تهدید و ارعاب بر من و منتقدین دیگر گفتگوهای زندان میگیرد، در خواب فرو رفته و پنبه دانه میجود. اودر تاج و تخت پالتاکی اش، در انتظارهیجان انگیز دریافت انزجارنامه من نشسته.

البته من اظهار انزجارم از آشنایی مجازی با "پرواز و همکارانش" است، که حتی توانایی قلمی کردن دو جمله اعلام اعدام اینترنتی من را نیز ندارند. البته که حتی جرات اعلام نام من را هم در پشت میکروفون ندارد. پروازحتی حاضر نیست صدایش را که سالها است در وبلاگش علنی کرده، بروی شبکه جهانی در حال خواندن لرزان حکم اعدام من بشنود. "پرواز" این فایلت را خودت خوب گوش کن، و بخودت جواب بده که چرا صدایت میلرزد؟ و چرا تمام ابزار سیستم را استفاده کردی که حکم اعدام من با صدای تو رسانه ای نشود؟ چرا نمیخواهی این صدایت شنیده شود، اگرچه وبسایتت پر است از فایل های صوتی امر و نهی علیه شنوندگان اتاق اینترنتی ات؟ حذف من مگر با بقیه دیگران ها فرق داشت؟

زمانت بعد از 5 روز بپایان رسید. بفرمایید اینجا را هم شکایت کنید و آکانتم را ببندید. راههای زیادی اما برای اعلام و رسانه ای کردن حذف و حکم اعدام غیابی  و سرکوب افراد موجود است...
Game-over
فایل صوتی
http://www.4shared.com/mp3/ct3Opa8Z/admin_ha.html

این فایل صحبت پرواز است در حضور عموم، در پایان گفت و شنودی با "پویان" در اتاق عمومی "گفتمان سیاسی- اجتماعی" یک شنبه 15 ژانویه. و من ازطریق ایمیل به پرواز مکررا خواهان اعلام دلیل حذف م شدم، تلفنش را ندارم خواستم به من تلفنی هم که شده بگوید که"به کدامین جرم؟!". تاکنون جوابی نگرفتم، نه تلفنی و نه ایمیل!

پس نویس: بدلیل تهدید به حذف اینترنتی مطلب بالا فرصت ادیت نداشت. با معذرت از غلط های احتمالی در مطلب.
پس نویس: مطالب بلاگ حذف نشده است. بدلیل اهمیت موضوع تنها این پست را در صفحه اول قرار دادم. نشسته ام برای اجرای اعدام در حضور قسم خوردگان به سوسیالیست استالینیستی.
پس نویس: تنها با رسانه ای کردن افترا ، فحاشی ها و سیاست سرکوب و حذف اندیشه و تفکر انتقادی میتوانیم جلوی سرکوب افراد را بگیریم. فایل های صوتی، نوشتاری فحاشی و افترا های اینان و بایگانی در ایمیل من کمکی به خاتمه رفتار و عملشان نیست.
پچ پچ ها و در گوشی انتقاد کردن ما را شبیه آنها کرده است....
شجاعت کنید وسرکوب را رسانه ای کنید. و یا اجازه رسانه ای کردنش را بدهید.
دوستان شجاع باشیم.
مراجعه به افکار عمومی تنها ابزار خاتمه دادن به این وضعیت سرکوب مجازی و شاید در آینده نزدیک درجهان واقعی میباشد.

۶ نظر:

ناشناس گفت...

merci rosa jan beher hal insahha heg defa va heg zendegi daredand az unjaye ke der jamye sarmayedari hij mehkemye adelane vojod nedarad bayet shoma be ensanhaye gire edolojik moraje ve efshaye eme janeb konid .man dast shoma ra mifesharam ve be in ensanhaye foruo maye goya boye kebab miayed eshteba kerdand darand xar dag mikonand. piroz bashid rosa jan mesoud

vahid borhani گفت...

سلام
حالا برنامه ات چیه؟ بی خیال نوشتن که نمی شی !(فکر نکتم بتونند وبلاگت رو حذف کنند)
موفق باشی
وحید برهانی

سارا نبوی گفت...

رزای عزیز سلام

از اینکه میشنوم و میخوانم که چطور با تو رفتار میکنند تمام بدنم می لرزد چرا که من خود شاهد حذف کردن تو بوده ام. دوست عزیز اینهایی که این کار را میکنند و کسانی که از آنها دفاع کرده و یا حتی سکوت اتخاذ میکنند فرقی با این سه تفنگدار ندارند. اینها مخالف آزادی انسانها هستند و از اینکه میخوانم که حتی به کودک تو هم گیر داده اند واقعا متاسفم. اینها قاتلین و ماموران شکنجه آزادیخواهان آینده هستند. اینها مواجب بگیران و مزدوران امروز و فردا هستند. من میدانم که تو برای حقوق زنان چه کارهایی نکرده و نمیکنی ولی همانطور که خودت حتما میدانی مااز اینجور زنها حمایت نمیکنیم بلکه همانطور که تو بدرستی عمل میکنی باید آنها را افشا کرد.به اینها جز نام مزدور نام دیگری نمیتوان داد.
من فکر میکنم که اگر کسی با اعمال آنها مخالف است، میتواند اتاقهای آنان را بایکوت کند. اگر کسی خود را سیاسی و آزادیخواه مینامد، در اتاقهای آنان جایی برای خود نمیبیند.
با درودهای فراوان بر تو

Rosa گفت...

مسعود جان ممنون از کامنت. میدانم با سختی تکنیکی نوشتی.

Rosa گفت...

وحید جان آره.
اما کلا اینکارها خفنه!
راستی دنبال این کتابم شدیدا
تهيدستان و سياست
سياست هاي خياباني: جنبش تهيدستان در ايران/ آصف بيات
همه همدیگر را شاید دوباره پیدا کردیم،جایی دیگه...
اینجا داره پر از انرژی منفی میشه...

Rosa گفت...

سارا جان راستش نمیدانم چکار کنم. فکر کردم بگم و اعلام کنم که همه بدانند این محو شدن از مجازی از کجا آب میخوره. میخواستم بلاخره این فیلم کوفتی Requiem for a dream
را ببینم اما گویا بهتره کمی بخوابم و افکارم را روی پروژه های دیگه متمرکز کنم. منتظر ایده های خوبت هستم.
بقول نسخد:

http://naskhad.blogspot.com/2012/01/blog-post_9500.html