۲۶ اردیبهشت، ۱۳۹۲

جلسه و سخنرانی آصف بیات در شهر گو تینگن/ آلمان



موضوع سخنرانی بیشتر شامل معرفی کتاب جدید آصف بیات میباشد. زندگی بعنوان سیاست.
چگونه قشرهای محروم ترین جامعه، خیابان را، بعنوان  یک جایگایی مطمئن کسب می کنند. دستفروشان ، مهاجران بی پناه و اردوگاه بیکارانی که هیچ نوع  تامین بیمه وهزینه اجتماعی برخوردار نیستند.
شکل گیری آلونک نشینها در تهران، اشغال خانه ها و هتل ها در طی سالهای 59-57 (شورش مسکن)، تصرف املاک و زمین های بی صاحب، استفاده غیر قانونی از امکانات  شهری در محله های خارج از محدوده شهری، اعتراضات خیابانی بیکاران در سال های اولیه انقلاب. تحقیق  در ایران و مصر بخصوص تهیدستان قاهره موضوعات بحث و کتاب  آصف بیا ت میباشد. و چگونه این تهیدستان زندگی اشان را علیرغم سختی و مشقت ، به جلو میبرند.

Leben als Politik - Buchvorstellung mit Asef Bayat
Mittwoch, den 29. Mai 2013
20 Uhr
Buchladen Rote Straße
Nikolaikirchhof 7  Göttingen

 برای خواندن اطلاعیه معرفی کتاب توسط نویسنده در شهر گوتینگن/ آلمان در تاریخ 29 مه به آلمانی روی اینجا کلیک کنیم. برای خواندن مطالب فارسی مرتبط روی اینجا کلیک کنیم.

 رزا: کتاب سياست هاي خياباني جنبش تهيدستان (کتاب دیگری از بیات) در ایران ترجمه و چاپ شده. در زیرمعرفی آن را در رسانه های ایران میخوانیم. در ادامه مطلب در همین رابطه بروی اینجا کلیک کنیم.

در بخش کتاب «اندیشه پویا»  آصف بیات، نویسنده‌ایرانی که از او به عنوان «پیشگوی بهار عربی» یاد می‌کنند، پرداخته شده است. بیات، نویسنده کتاب «سیاست‌های خیابانی» در گفت و گو با اندیشه پویا معتقد است: «تهیدستان، لمپن پرولتاریا نیستند.» او می‌گوید: «تهیدستان شهری بخشی از طبقات زحمتکش جامعه هستند که مهارت کمتر، امنیت شغلی کمتر، درآمد و منزلت کمتری دارند.» 

نقدی بر کتاب : تهيدستان و سياست
سياست هاي خياباني جنبش تهيدستان در ايران / آصف بيات
 بيات، آصف؛ سياست‌هاي خياباني، جنبش‌تهيدستان در ايران ، ترجمه اسدالله نبوي چاتشمي، موسسه نشر و پژوهش شيرازه، تهران 1379.
« این کتاب به شرح تلاش و مبارزه مردم عادی برای بقاء و بهبود وضعیت زندگی شان اختصاص یافت. در طی آن توجه ام به نوعی از سیاست های غیر رسمی بوده است که آن را"  پیش روی آرام مردم عادی نامیده ام"، یعنی همان تقلا و کوشش همیشگی، روزمره و جزئی و غالبا خاموشِ تهی دستان جهان سوم که در برخی مقاطع تاریخی... به مناقشه های بزرگ در سطح جامعه منتهی می شد.»(ص 279).
در حالی که تفسیر های رسمی و دانشگاهی روال عادی زندگی  روزمره و مردم عادی را در جریان انقلاب نادیده گرفتند و بیشتر از نخبگان و طبقات متوسط یاد کرده اند نویسنده کتاب تلاش می کند تا به گروه های ناچیز فرض گرفته شده و « به سطوح زیرین انقلاب، به آنچه که در کوچه پس کوچه های شهر و محلات تهی دست رخ داده است توجه کند»(ص 2).
 تهيدستان و سياست
Street Politics: Poor Peoples Movements in Iran ./ New York:Columbia University Press, 1997
سياست هاي خياباني: جنبش تهيدستان در ايران/ آصف بيات/ سيد اسدالله نبوي چاشمي/تهران: شيرازه، ۱۳۶۹/۳۲۶ صفحه/۲۱۰۰۰ ريال
آرش شهرابي : خيابان به عنوان يكي از اماكن عمومي داراي اين ويژگي ذاتي است و براي مردم اين امكان را به و جود مي آورد كه بدون داشتن يك «شبكه فعال» بسيج شوند.
كتاب «سياست هاي خياباني: جنبش تهيدستان در ايران» به بررسي جنبش مردم عادي يعني تهيدستان مي پردازد.
چگونه مي توان فعاليت هاي روزانه اين مردم را توجيه كرد؟ اين اقدامات داراي چه ارزش هايي هستند؟ سياست هاي اين زندگي هر روزه چيست؟ آصف بيات درصدد است كه چگونگي اين اقدامات معمولي و اغلب آرام كه به وسيله اين تهيدستان صورت مي گيرد را توضيح دهد. مطالعات جامعه شناسه اي كه صرفاً ساختارها را بررسي مي كنند زرادخانه نظري شان انباشته از واژگان نظري كلي و باشكوه است و گونه گوني درك مردم از تغيير را ناديده مي گيرند و تنوع موجود و مناقشه ها را كوچك مي شمارند.
نويسنده سعي دارد اين صداهاي سركوب شده را پوشش دهد و كنش آنها را آشكار سازد. تهيدستان يا همان «گروه هاي فاقد امتياز» فعاليتشان را بر مبناي يك استراتژي آگاهانه انجام نمي دهند. نيرويي كه آنها را به پيش مي راند، ضرورت است. غم نان است و ماندن.
اين تهيدستان ثمره مدرنيزاسيون شتابان رژيم پهلوي بودند. اينها از دهه ۱۳۳۰ به شهرهاي بزرگ مهاجرت كردند و زمين هاي بلااستفاده شهري را به تصرف خود درآوردند و زمين هاي ارزان قيمت اطراف آن را مالك شدند.
تمركز نويسنده اما بر تهران است و حاشيه اش. از لحاظ ساختاري، تهيدستان كه شامل بيكاران، مهاجران، آوارگان و يا دست فروشان خياباني اند، گروه هايي سيال هستند. اينها افرادي منفرد هستند كه خارج از نهادهاي رسمي موجود دست به فعاليت مي زنند. از آنجا كه تهيدستان يا همان گروه هاي فاقد امتياز مانند كارگران و يا دانشجويان فاقد ظرفيت لازم براي اعمال فشار نهادينه هستند، مستقيماً وارد عمل مي شوند تا نيازهاي شان را به صورت انفرادي و البته با احتياط برآورده سازند.
جامعه شناسان مكتب شيكاگو و سياستمداران، اين عناصر را جنايتكار غيرقانوني و حاشيه اي مي دانند و گروهي ديگر از جامعه شناسان اينها را پيوسته به متن جامعه مي دانند اما بيات معتقد است كه گروه هاي فاقد امتياز نه كاملاً در حاشيه اند و نه كاملاً در متن.
وجه مشخصه گروه هاي فاقد امتياز درآمد پايين، مهارت پايين، جايگاه پايين اجتماعي و شرايط ناامن و محل سكونتشان است. به نظر بيات تهيدستان شهري به معناي مرسوم كلمه انقلابي نبودند. اينها در گيرودار روزهاي انقلاب تقريباً تا روزهاي پاياني در حاشيه ماندند.
آصف بيات البته انقلاب ۵۶ را فرصتي بي نظير براي بسيج تهيدستان مي داند. از ميان ۶۴۶ نفري كه طي درگيري هاي خياباني تهران كشته شدند، تنها ۹۰ نفرشان و يا به عبارتي يك درصد از آنها آلونك نشين بودند. در حالي كه صنعت گران و مغازه داران ۱۸۹ نفر، دانشجويان ۱۴۹ نفر، كارگران ۹۶ نفر و كارمندان ۶۰ نفر بودند، در عوض گروه هاي فاقد امتياز مبارزه اي در جهت تغيير در زندگي خود و جامعه مستقل شان را پيش گرفته بودند.
امام خميني رهبر نهضت اسلامي در خلال ۱۵ سال قبل از انقلاب در ۸۸ پيام و نامه، ۵۰ بار جوانان تحصيلكرده و دانشگاهيان و دانشجويان را مخاطب قرار دادند و ۸ بار هم فرودستان را. آيت الله شهيد مطهري نيز همواره نسبت به عوام زدگي هشدار مي داد و همچنين مرحوم شريعتي. همين نظر در مورد گروه هاي چپ و ليبرال نيز صادق بود. اين در حالي است كه همه تحليل هاي موجود حاكي از آن است كه ميان اسلام سياسي و گروه هاي محروم قرابت و وابستگي كاركردي، ساختاري و حتي الزامي وجود دارد.
واژه مستضعفين در اوج انقلاب وارد سخنراني ها شد و آلترناتيوي بود براي تهيدستان.
در واقع بعد از انقلاب بود كه طبقات فرودست به پايگاه اجتماعي محكمي براي دولت تبديل شدند. پس از انقلاب بخشي از گروه هاي محروم در حكومت مستحيل شدند و بقيه همچنان در حاشيه ماندند. آنچه مسلم است گروه هاي محروم، نمي توانند ايدئولوژيك باشند. اين دانشجويان، معلمان و ديگر بخش هاي روشنفكري جامعه اند كه جامه ايدئولوژي بر تن مي كنند.
گروه هاي فاقد امتياز اما به حكم ضرورت نسبت به هر گونه شكل خاص از ايدئولوژي چه دولتي و چه متعلق به اپوزيسيون بي علاقه اند. آنها بيشتر به راهكارهاي آني و نهادهايي كه مستقيماً به نگراني هايشان بپردازد پاسخ مي دهند.
ايدئولوژي و برنامه هاي بلندمدت به كار حاشيه نشينان نمي آيد اما اين بدين معنا نيست كه اين مردمان گرفتار تقديرند و كاملاً منفعلند. اينها با شيوه هاي معمولي خود تغييرات مهمي را رقم مي زنند. آنها علاوه بر اين كه زندگي خود را مي سازند، تغييرات اجتماعي مهمي را در سطحي گسترده تر سبب مي شوند از قبيل پراكندگي جمعيت ملي و ساختار شهري، قانون و نظم و سياست هاي توزيع مجدد. امكانات گروه هاي حاشيه اي با پيشروي آرام هزينه اقتصادي و سياسي سنگيني بر گروه هاي مسلط اجتماع تحميل مي كنند.
آصف بيات عقيده دارد كه مبارزه محلي برخلاف انقلاب براي تهيدستان ملموس تر و واقعي تر است. انقلاب براي تهيدستان نوعي رابطه فراخويشاوندي ايجاد كرد كه پس از ثبات، آن گروه ها به همان استراتژي قبلي خود بازگشتند.
تحليل اين كتاب مبتني است بر مصاحبه ها و تحقيقات قبل و بعد از انقلاب، روزنامه ها، تراكت ها، پوسترها، نشريه و جزوه ها و مشاهدات شخصي نويسنده، نويسنده خاستگاه خود را همين طبقه فرودستان مي داند. او نحوه آشنا شدن با ابزارآلات مدرن و مهاجرت به تهران را شرح مي دهد. كتاب مملو از مستندات و توصيفات تاريخي است، صحنه هايي زنده و صريح را گزارش مي دهد.
از اين رو اين كتاب مانند كتاب هاي متداول جامعه شناسي ملال آور نيست. پيشروي آرام مردم عادي، ترسيم موقعيت تهيدستان جديد، گروه هاي فاقد امتياز و انقلاب اسلامي، شورش مسكن، سياست كوچه پس كوچه ها، انقلابيون بيكار، شورشيان خيابان، مردم عادي و قدرت دولت از عناوين فصل هاي اين كتاب هستند  
ادامه مطلب در همین رابطه بروی اینجا کلیک کنیم.

 آنگونه که آصف بیات در کتاب سیاست های خیابانی خود نشان می دهد مبارزات حاشیه نشینان با شهرداری، فصل مهمی از انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ را شکل داد. اما این طبقه هیچ گاه به مبارزات انقلابی علیه نظام طبقاتی نپیوست. بخش عمده ای از آنان در خدمت نهادهای رژیم خمینی درآمدند و به قلع و فمع سازمان های انقلابی، کارگران، زنان و روشنفکران پرداختند.
کل مقاله وحید ولی زاده به فورم تصویری روی اینجا کلیک کنیم.





 آبان ۲۱م, ۱۳۹۰

مقایسه ی بازنمائی تهیدستان شهری در داستان های بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری از صمد بهرنگی و آشغالدونی اثر غلامحسین ساعدی

کل مقاله وحید ولی زاده به فورم تصویری روی اینجا کلیک کنیم.
داستان های بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری، و آشغالدونی، اما صرفا داستان هایی که در آنها تهی دستان شهری جایگاه شخصیت های اصلی داستان را می گیرند نیستند، آنها همزمان دو درک و بینش متفاوت درباره ی این زیرطبقه را صورت بندی و پیشنهاد می کنند، درک هایی که در ادامه مقاله آنها را توضیح خواهم داد. دریافت اجتماعی از این دو اثر اما همپایه نبود. صمد بهرنگی و داستان بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری او، به نگاه و درک غالب نیروهای چپ پیشروی اجتماعی بدل شد، و آشغالدونی، به رغم محبوبیت نویسنده اش، مغفول ماند و حاشیه ای خوانده شد. در سالهای اول انقلاب، که کمونیست ها و کتابخوانان ایرانی توسط تهیدستانی که در خدمت رژیم سازمان دهی شده بودند قصابی می شدند، تضاد میان آن تصویر ذهنی و این واقعیت عینی به سردرگمی عمومی انجامید. چرا توده های پابرهنه به نیروهای سیاسی ای که برای رهایی و رفاه آنها مبارزه می کردند خنجر زدند؟ سرخوردگی عمومی از فرودستان در میان جان به در بردگان ماحصل این آشفتگی بود. مقایسه دو داستان بهرنگی و ساعدی نشان خواهد داد که ساعدی درکی پیچیده تر و عمیق تر از این قشر اجتماعی به دست داد که در تضاد با نتیجه گیری های بهرنگی بود. اگر بهرنگی تضاد عریان میان تهیدستی این قشر و شکوه مسموم جامعه ی شاهنشاهی را رصد کرد و کودک پابرهنه را مستعد پیوستن به مبارزه مسلحانه علیه دیکتاتوری تصویر می کرد، (پایان بندی مشهور داستان بیست و چهارساعت در خواب و بیداری: کاش آن مسلسل مال من بود) اما ساعدی توانست به سطجی ژرف تر نقب زند و با روانشناسی اجتماعی این قشر، تصویری چندبعدی تر و واقعی تر از آنان ترسیم کند. تصویری که اگر مغفول نمی ماند، در اصلاح و تدقیق سیاست رهایی بخش بسیار اثربخش می بود.
تهیدستان شهری، لمپن پرولتاریا یا زیر طبقه

اصطلاح لمپن پرولتاریا را نخستین بار مارکس در کتاب نبردهای طبقاتی در فرانسه به کار برد. منظور او از این اصطلاح، اشاره به لایه ای اجتماعی بود که همزمان با جامعه ی صنعتی سرمایه داری پدیدار شدند. آنها مردمانی بودند که فاقد ابزار تولید بودند و به کار تولیدی نیز اشتغال نداشتند. این گروه بیشتر به شبه کار یا مشاغل کاذب اشتغال دارد و فاقد هویت طبقاتی است و به راحتی توسط طبقات دیگر مورد استخدام و بهره برداری قرار می گیرد. مارکس در کتاب خود نشان می دهد که چگونه این شبه طبقه در خدمت سرکوب خیابانی طبقه کارگر قرار می گیرد. تهی دستان شهری، لمپن پرولتاریا، یا آنگونه که در ادبیات جدیدتر جامعه شناسی زیرطبقه under class نامیده می شود، در ایران نیز در دهه چهل به لایه ی گسترده ای در جامعه بدل شدند. آنها که از شیوه ی کهن تولیدی کنده شده بودند و در شیوه ی نوین تولید جایی نیافته بودند در حاشیه ی شهر و جامعه زندگی خود را روز به روز سپری می کردند. این طبقه بنا به ماهیت خود قادر به کسب خودآگاهی و کنش جمعی برای دگرگون کردن محیط زندگی خود نیست. برخلاف پرولتاریا که بدلیل نقش خود در تولید، قادر به کسب سازمان یافتگی، دانش، و تصویری از آینده است و جایگاه مشترک آنها در روابط تولیدی به ایجاد آگاهی طبقاتی و همبستگی جمعی منجر می شود، تهی دستان شهری قادر به سازمان دادن و آفرینش جنبشی اجتماعی نیستند. درنتیجه آنان دنباله روی دیگر طبقات جامعه می شوند و گرایش عمومی آنان به سمت قدرت مسلط است. 
انقلاب و ضدانقلاب

صمد بهرنگی از اعضای محفلی بود که با مطالعه و بررسی ستم طبقاتی در ایران به ضرورت مبارزه مسلحانه معتقد شدند. صمد اگر چه خود به طور مشکوک در رودخانه ارس غرق شد، اما دیگر دوستان و همفکرانش در تبریز یکی از سه گروهی بودند که با پیوستن به یکدیگر سازمان چریک های فدایی خلق را تشکیل دادند و بیشتر آنها توسط رژیم شاه یا در درگیری های خیابانی کشته شدند یا در زندان اعدام شدند. صمد در داستان خود این امید را داشت که نسل جوان تهی دستان شهری از مشاهده ی ستم و تبعیضی که بر آنها روا می شود به مبارزه مسلحانه انقلابی علیه نظم موجود روی آورند. آنگونه که آصف بیات در کتاب سیاست های خیابانی خود نشان می دهد مبارزات حاشیه نشینان با شهرداری، فصل مهمی از انقلاب ضدسلطنتی ۵۷ را شکل داد. اما این طبقه هیچ گاه به مبارزات انقلابی علیه نظام طبقاتی نپیوست. بخش عمده ای از آنان در خدمت نهادهای رژیم خمینی درآمدند و به قلع و فمع سازمان های انقلابی، کارگران، زنان و روشنفکران پرداختند. اگر چه در توصیف آمپریستی این قشر، بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری موفق عمل کرده بود، اما این ساعدی بود که روانشناسی اجتماعی آنان را به خوبی در داستان آشغالدونی خود کنکاش کرده بود. ساعدی در داستان خود از نقطه عزیمت صمد آغاز کرد، اما به پایانی دیگرگونه رسید. شخصیت اصلی داستان او که به همراه پدرش به تهران آمده و خیابان خواب بود، در پایان داستان به خدمت ساواک درآمده و پزشک جوان مبارز را لو می دهد.


عدم خشونت؛ هم استراتژی، هم تاکتیک؟ ـ گفتگو با آصف بیات ـ هفت

باید مبارزه بر علیه هر نوع خشونت و راهکارهای عدم خشونت در روابط اجتماعی و سیاسی و البته روابط انسانی مورد تاکید قرار بگیرد. ولی در مبارزات سیاسی به ویژه زمانی که تقابل دو نیروی نامتوازن مدنظر است، نباید از عدم خشونت یک مطلق ساخت. به نظرم – و البته متاسفانه- دفاع از خود ممکن است به خشونت منجر شود. در این صورت گریزی از آن نیست. موضوع دیگری که اغلب مطرح می‌شود این است که برای جلوگیری از خشونتی وسیع و گسترده شاید لازم باشد تن به خشونت کوچکتر و کم اهمیت‌تر داد. به نظرم این بحث چندان دور از منطق نیست. در این رابطه و در حیطه مبارزات حاد سیاسی باید به اهمیت “استفاده از لحظات” توجه ویژه ای بشود. در مبارزات سیاسی به ویژه در سیاست‌های خیابانی و در تقابل بین مردم و نیروهای سکوب‌گر لحظات تعیین کننده‌ای پیش می‌آید که ممکن است با خشونت همراه باشد. ولی اگر از آن لحظات استفاده نشود بعید نیست به خشونتی بزرگتر از جانب نیروهای قدرتمدار منجر شود و یا فرصت پیروزی از دست برود. مثلا جنبش مردمی یوگسلاوی علیه میلوسویچ اصولا راهکار عدم خشونت را برگزیده بود که آن را هفته‌ها به نمایش گذاشت. ولی در یکی از تظاهرات خیابانی مردم احساس کردند که فرصت دارند به پارلمان حمله کنند و آن را به تسخیر خود درآورند و چنین هم کردند. این برهه از مبارزه آنها بالانس نیروها را به سرعت به نفع مخالفین میلوسویچ تغییر داد و در انتها منجر به برکناری دیکتاتور یوگسلاوی گردید.

مثال بارزتر مربوط است به انقلاب مصر. در جریان انقلاب مصر که روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ شروع شد، هر روز به تعداد تظاهر کنندگان افزوده می‌شد به طوری که ترس‌ها می‌ریخت و به اعتماد به نفس مردم افزوده می‌شد. در این روزها شعار اصلی شده بود: «مردم خواهان سقوط رژیم هستند». رژیم که در هراس افتاده بود در یکی از روزها که معروف شد به روز «موقعه الجمل» روزی که حزب حاکم هزاران نفر از مزدوران اوباش (بلطجیه) و پلیس مخفی را سازمان داد که با اسب و شتر و اتومبیل با خشونت وحشیانه‌ ای به جان تظاهر کنندگان افتادند. در اواسط این روز بسیاری از رهبران انقلاب فکر کردند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، انقلاب بازی را خواهد باخت. تعدادی از آنها به این نتیجه رسیدند که این لحظه، لحظه خطیری در جان انقلاب است و باید نجاتش داد و باید مقاومت کرد. بنابر این با تلاش سریعی توانستند ۴ هزار نفر از جوانان اخوان و Football Fans را بسیج کردند و فرستادند به میدان تحریر و در یک نبرد تن به تن توانستند نیروهای مزدور دولتی را وادار به عقب نشینی کنند. پس از این روز دیگر ورق برگشته بود. تصور کنید که این لحظه خطیری بود که اگر چنین نشده بود شاید هنوز مبارک در قدرت می‌بود. خوشبختانه استفاده از این تاکتیک خششونت آمیز ضرورتا به ادامه خشونت منجر نشد و انقلابیون همواره به استراتژی عدم خشونت و یا «سلیمه» اصرار ورزیدند. به نظر من این یک حرکت مقبول و لازمی بود.


Leben als Politik
- Wie ganz normale Leute den Nahen Osten verändern -

Buchvorstellung mit Asef Bayat

Asef Bayat bietet uns in seinem Buch „Leben als Politik“ einen neuen Weg zum Verständnis der Menschen und Kämpfe in den Gesellschaften des Nahen Ostens an. Er zeigt uns, dass nicht nur unsere Vorstellungen von gesellschaftlicher Veränderung eurozentriert sind, sondern auch, dass das theoretische Instrumentarium, mit dem wir Gesellschaften betrachten, nicht in der Lage ist, die sozialen Konflikte in den Gesellschaften des Nahen Ostens wahrzunehmen.
Die Bewegungen im Nahen Osten werden getragen von ganz normalen Menschen (ordinary people). Ausgehend von ihren Primärbeziehungen (vor allem Verwandtschaft) organisieren diese ihren Alltag und versuchen ihr Leben zu verbessern. Diese Bewegungen sind nicht formell organisiert und bilden auch keine festen politischen Strukturen und Autoritäten heraus. Sie versuchen auch nicht, durch an den Staat gestellte Forderungen ihre Situation zu verändern.
Es sind statt dessen Prozesse, deren AkteurInnen ganz normale Menschen sind, in ihrem Bemühen um eine unmittelbare Verbesserung ihres alltäglichen Lebens. Und sie machen dies gemeinsam mit jenen, mit denen sie ihren Lebensalltag bewältigen müssen, vor allem mit ihrer (erweiterten) Familie.
Dabei erobern sie immer größere Bereiche des öffentlichen Raums. Wenn sie Erfolg damit haben, finden sie NachahmerInnen. Wenn nicht, weichen sie zurück. Ausgehend von praktischen Alltagsnöten und -wünschen massifiziert sich ein Verhalten, ohne das es einer formellen Organisierung bedarf. Bayat bezeichnet diese 'kollektiven Aktionen nicht-kollektiver AkteurInnen', die sich durch ihr stilles Vordringen in die öffentliche Sphäre konstituieren, als 'soziale nicht-Bewegungen'.
Asef Bayat liefert uns mit seinem Buch einen neuen Zugang zu den Menschen und gesellschaftlichen Prozessen im Nahen Osten. Und obwohl sein Buch vor den aktuellen Kämpfen in der Region seit 2011 ('Arabischer Frühling') entstand, gibt er uns ein neues Verständnis für deren Hintergründe.
Asef Bayat möchte uns sein Buch vorstellen und mit uns darüber diskutieren:
Mittwoch, den 29. Mai 2013
20 Uhr
Buchladen Rote Straße
Nikolaikirchhof 7
37073 Göttingen

VeranstalterInnen: Institut für angewandte Kulturforschung, Ak Internationalismus, aut, FSR Philosophische Fakultät


۴ نظر:

PAYMAN PIEDAR گفت...

"از ميان ۶۴۶ نفري كه طي درگيري هاي خياباني تهران كشته شدند، تنها ۹۰ نفرشان و يا به عبارتي يك درصد از آنها آلونك نشين بودند.".ریاضیات نویسنده ضعیفه!! 90 نفر 13.93%(تقریبا 14درصد) میشه و نه یک در صد!!!

PAYMAN PIEDAR گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
RosaArchiv گفت...

پیمان جان سلام
متن نقد و معرفی کتاب از روزنامه ایران و آرش شهرابي است. متاسفانه کتاب را ندارم ببینم خود بیات چی نوشته.
البته بیات تنها فردی هست که فعلا در مورد حاشیه نشینان تحقیق میکنه. و بقولی مطرح است!
یادمه در قیام جوانان در لندن همه این شورش را تقبیح کردند که چرا جوانان مغازه ها و فروشگاهها را غارت کردند. از همه بدتر اعلامیه حزب کمونیست بود، با تز مارکسی "لمپن پرولتاریا" و اینکه کارگران جدی این شورش را محکوم میکنند و این اصلا ربطی به مبارزه طبقاطی نداره و... رفقای ما اتفاقا نوشتند که باید شرکت کرد، ولی جلوی غارت دکانها را گرفت.چون گویا چند دکان محلی هم غارت شد و...
تونس و مصر هم قیام جوانان و حاشیه نشینان زیاد جلب نظر کرد و به همین خاطر کتاب و نظریه بیات فعلا در بورس است...
پایدار باشید
رزا

PAYMAN PIEDAR گفت...

من(1) همانطور که شفاها هم بهت گفتم از کار بیات خوشم میاد و از استفاده واژه در بورس بودن نیزاجتناب میکنم .(2)در ضمن من با باکونین موافقم و علیه نظریه انحرافی مارکس موضع دارم.حتی لومپن پرولتاریا(دیگه چه برسه به حاشه نشینهای تهیدست) نیز میتونن در مواقعی انقلابی عمل کنن و اونها رو سیخکی و همیشه ضد انقلابی خوندن نظر بیخودی میدونم.(3)من با حمله به سوپرمارکتهای زنجیره ای موافقم و غارتشان را نیز عمل سوپر انقلابی و آنارشیستی میدونم.ولی ازغارت (و حتا مصادره انقلابی)از مغازه های کوچک و مستقل 100% میبایست اجتناب کرد.این نیز مورد تقبیح من میباشد(4) احزاب به اصطلاح کمونیست میتونن برن گه خودشونو بخورن و زر زیادی نزنن.از اونجائی که این بیشرمان بورژوا مسلک در لباس پرولتاریا(بمانندشغال در لباس گوسفند)چون عاشق قانون و طبعا دولت هستند طبیعی هست که مصادره و خالی کردن مغازه های زنجیره ای را هم رد میکنند.فکر دولت سرکوبگر آینده خودشونو (که امیدوارم هیچوقت نیاد سر کار)میکنند و بس.مرگ بر تمامی احزاب راست و "چپ".زنده باد آنارشی.