۱۹ خرداد، ۱۳۹۲

آیا آنارشیستها زنانشان را کتک میزنند؟ یا در حمایت پلیس خواهان سانسور میشوند؟




رزا: در زیر گزارشی از "آنارشیستهای صادراتی رژیم اسلامی:


طبق گزارش رسیده  از جلسه ی دادگاه که امروز در سیدنی به پایان رسید ، آقای شاعر ایرانی  ،  علی عبدالرضایی به اتهام ضرب و شتم دوست دختر سابق و فرزند او و نیز  سرقت از منزل ایشان  در دادگاه کمبل تاون سیدنی محکوم شد .
مدتهاست که در جریان مسئله ی دادگاه این مرد زن ستیز که قریب به اتفاق زنان زندگی اش را آزار داده است و ضرب و شتم کرده است هستم و با برخوردهایی که پیرامون آن می شود هم ، منجمله دفاع  خانمها از آقای شاعر که یکی از این خانمها رییس ائتلاف خشونت علیه زنان است هم درگیری هایی بوده است .
یکی از برخوردهای خنده داری که در این زمینه شده بود مثلن نامه ی گروهی از اهل قلم ایرانی به دفاع از آقای علی عبدالرضایی بوده است که در میان امضاها نام زنان زیادی دیده می شد.
دیگر برخوردی که در مورد آقای علی عبدالرضایی بوده است ، برخورد با دوستانی بود که  با شنیدن مسئله دادگاه آقای علی عبدالرضایی صحبت از این می کردند که بههههله ، مسئله ی مورد نظر ما شعر ایشان است و نه خصوصیات اخلاقی ایشان !
در جواب ایشان باید بگویم که ادبیات زن ستیز فارسی زبان را شاعران و نویسندگان زن ستیز فارسی زبان مهندسی می کنند.
نمی شود شاعر زن ستیزی بود و از ادبیات زن ستیز استفاده نکرد . و نمی شود ادبیات زن ستیز یک شاعر زن ستیز را جدای زن ستیزی اخلاقی او بررسی کرد. و نمی شود ادبیاتی زن باور با حضور شاعران و ادبیات چی های زن ستیز داشت .
زن ستیزی را از ادبیات فارسی  تنها به یک طریق میتوان پاک کرد و آن جایگاه ندادن به زن ستیزان  و ایزوله کردن ایشان  است .
علی عبدالرضایی  ـ مثل خیلی از مردانی که به جای مغز از اعضای پایین تر بدنشان استفاده  می کنند ـ حتی در دفاع از خودش ،  ماجرای دادگاه استرالیا را به توطئه ی جمهوری اسلامی بر علیه خودش قلمداد کرد و گوسفندان  فیس بوکش برایش هورا کشیدند و سرود " دارمت برو دارمت " را برایش سر دادند . اما این چیزها رای یک دادگاه حرفه ای را تغییر نمی دهد.
خوشحالم که علی عبدالرضایی در یک دادگاه عادلانه محاکمه شد و تمامی حقوق لازم را برای دفاع از خودش داشت ! از این حقوق هم به هزار و یک شکل ـ حتی با تهدید و ارعاب دادستان و وکلا در دادگاه ـ استفاده کرد.
و خوشحالم که علی عبدالرضایی در یک دادگاه عادلانه محکوم شد و مشخص شد که با چند کتاب شعر شاید بتوان امضای نویسندگان و شعرا  و سلی برتی  ادبی ایرانی را خرید ، ولی رای یک دادگاه عادل را نمی شود خرید.
عکس صبا واصفی- شاعر
برای صبا واصفی که دوران سختی را در زندگی مشترکش با این مرد زن آزار ، و در جدالش در دادگاه با این مرد ، و با طرفدارانش طی کرده است  بسیار خوشحالم و این پیروزی را در دریافت رای عادلانه ی دادگاه به او تبریک می گویم.
اینقدر خوشحالم یعنی ... در حد تیم ملی !
درود بر شما...همیشه حق به حقدار می رسد.
مهشید عزیز سپاسگزار از تمام حمایت هایی که در این مدت از صبای عزیز کرده و به صبا دلگرمی داده اید . و سپاس از اطلاع رسانی شما . خوشحالم که این مسئله در یک دادگاه عادلانه انجام شد چرا که اگر در دادگاهی در ایران بود حتما طرف مقابل (مرد) برنده بود . به صبای عزیزم تبریک میگم بخاطر ایستادگی اش در این راه که یاری و همراهی دوستانی چون شما او را در تصمیمش مصمم تر کرد.
سلام خانم راستی. امروز در یک جلسه کتابخوانی می خواهم قصه بخوانم. اما فبلش می خواهم این نوشته شما را بخوانم و البته شعری از صبا. امیدوارم که از نظر شما اشکالی نداشته باشد.
با مهر نسرین الماسی
....
Posted by رضا | June 7, 2013 9:13 PM
از میزان محکومیت نگفتید چرا؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حکم ایشان و میزان محکومیت :
واریز 7 هزار دلار به حساب دولت استرالیا پرداخت 5000 دلار جریمه برای عوم حضور در دادگاه .رکورد پرونده جنایی . عدام اجازه ورود به تمام کشورهای کمون ولث

عکس زیبا کرباسی- شاعر
دیگر منتظر بودم که بعد از سفری تفریحی به ایران بازگردد. اما ناگهان ایمیل زد که عاشق شاعرزیبایی که در تبعید بسر می برد، شده است! البته اقرار می کنم که من به شخصه باورم نشد، دو ماهی گذشت ، مهلت ویزای سه ماهه اش هم به اتمام رسید و برنگشت!  بی وفا به ایمیل های من هم پاسخی نداد ! تا اینکه خبردار شدم ، با همان شاعر ازدواج کرده ست. البته باز هم به کتم نرفت که نرفت! چندی بعد شعر بلند « تبریز» را درمجله ی شعر خواندم و معلومم شد که زیبا کرباسی او را مفتون خود کرده و بکارت شعری ش را گرفته است .
عکس علی عبدالرضایی- شاعر
وقت ایرانارشیسم 1، علی عبدالرضایی
در ایران اگر نخواهیم راه خیلی دوری برویم،کسی مثل شمس تبریزی یک آنارشیست ششدانگ است. از آنجایی که شعار اصلی آنارشیسم تبلیغ و ترویج خلاقیت فردی ست در وجود هر فرد خلاقی یک آنارشیست واقعی زندگی می کند. مثلن آرتور رمبو در زمانی که قدرت مرکزی آنارشیسم را هرج و مرج طلبی معنی کرده بود، با صدای بلند اعلام می کند که یک آنارشیست است. ا

...یک آنارشیست واقعی پیش از مبارزه طبقاتی و گنده گوزی ِخفنی چون تغییر جهان،اول باید بتواند زندگی اش را تغییر داده سبکِ خودویژه اش را جانشین شیوه ی ثابت زندگی همگانی کند ؛ سبکی بدون خشونت! بدون تلویزیون که جای تابلوی نقاشی را اشغال کرده، او دیگر نباید نگران حرفهای مردم، این واژه مبهم و چندش آور باشد که حالا منبع خوراک ارتجاع شده.
خیال کرده اید به شعور توده دل بسته فکر می کنم فرداست که ایران تغییر کند؟ اینها را می نویسم که خودم را تغییر بدهم تا شاید این انقلاب را توی نوعی ببینی و در این تناظرهای یک به یکی که اتفاق می افتد چیزی عوض شود. تو به فرهنگ آن ایران و مردمش بدبینی اما من مطمئنم توی روشنفکرمآب،سطحی و بدوی و شعاری تری، البته من هم مثل تو ام، پس باید بنویسم که تغییر کنم. درست است کار دارد، وقت می برد اما درست است.

برای خواندن مطالب بیشتر در همین رابطه روی اینجا کلیک کنیم.



مجله‌ی شعر گفت‌وگوی آنلاینی با علی عبدالرضایی انجام داد. آقای ساسان قهرمان مطلبی درین زمنیه نگاشتند و برای ما فرستادند که در زیر از نظرتان می گذرد.

ساسان قهرمان – ٣٠ جولای ٢٠٠٤

آقای پرهام شهرجردی!
...........
علی اواخر سال 80 از وبایی که داشت، بعدِ سینما و ادبیات داستانی دامنگیر شعر می شد، در جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران تحت عنوان مانیفست همگرایی سخن راند و چوبش را هم خورد . جز سیمین بهبهانی که مقدمات سفرش به امریکا را با دعوتنامه ای از طریق بنیاد خویی فراهم کرد، از کسی  کمک  نخواست . مال و منالش فروخت  و پول بلیط و خرج معیشتش را تا همین الان که یک سال از رفتنش می گذرد، از جیب مبارک خود داده و برخلافِ شایعه ای که به طور گسترده در ایران پخش شد و خبر می داد، یک حزب سیاسی ویلایی در دل پاریس و ماشینی را به وی ارزانی داشته ! اتاقی را در حومه پاریس از محسن یلفانی نویسنده اجاره کرده و تاکنون حتی سنتی از هیچ فرد وگروه و کشوری کمک نخواست. عبدالرضایی سالها پیش به مدت یک ترم در دانشگاهی استاد حل تمرین ریاضیات مهندسی بوده  و همزمان با امتحانات ِ پایان ِ همان ترم به دلیل پوشش بد!!! از آن جا اخراج شد وبه پیشنهاد یکی از همکاران ِ دانشگاهی ش قرار بوده بعد از سخنرانی ش در شرکت ساختمانی دوستش  در نیویورک، کار مهندسی کند که آن هم  نشد .چون نتوانست از سفارت آمریکا در فرانکفورت ویزا بگیرد! پس دست ازپا کوتاهتربا توجه به شناختی که ازوضع معیشت نویسندگان تبعیدی پیدا کرده بود،قصد داشت که با وجود همه ی مشکلاتی که در ایران داشت، « درباره ی این مشکلات توضیح نمی دهم چون به علی برمی خورد اگر او را مثل آقای قهرمان! قهرمانی سیاسی بنامم» به وطن برگردد. در نامه ای از وی خواستم که در باره ی وضع و کیفیت ادبیات در خارج ازکشور برایم بنویسد واو در یک جمله نوشت، برای شناخت شاعران ونویسندگان بیرون باید گشت و گذاری در تمام دنیا داشت اما با توجه به شناختی که ازچندوچون زندگی درخارج پیدا کرده ام، همین که هنوز دارند، می نویسند، یعنی اینکه شق القمرمی کنند. دیگر منتظر بودم که بعد از سفری تفریحی به ایران بازگردد. اما ناگهان ایمیل زد که عاشق شاعرزیبایی که در تبعید بسر می برد، شده است! البته اقرار می کنم که من به شخصه باورم نشد، دو ماهی گذشت ، مهلت ویزای سه ماهه اش هم به اتمام رسید و برنگشت!  بی وفا به ایمیل های من هم پاسخی نداد ! تا اینکه خبردار شدم ، با همان شاعر ازدواج کرده ست. البته باز هم به کتم نرفت که نرفت! چندی بعد شعر بلند « تبریز» را درمجله ی شعر خواندم و معلومم شد که زیبا کرباسی او را مفتون خود کرده و بکارت شعری ش را گرفته است .  چون علی طی سالها شاعری و نشرچندین کتاب هرگز به کسی شعری تقدیم نکرده و از این اکراه داشت. پس منتظر شدم ، دست همسرش را بگیرد وبه ایران برگردند، تا اینکه نوشت، همسرش به دلیل سرودن شعرهای انتقادی و عضویت در شورای دبیران کانون نویسندگان در تبعید، نمی خواهد و اصلن نمی تواندکه  به ایران برگردد. در نتیجه آقای ساسان قهرمان !علی به خاطر اینکه در کنار همسرش باشد، پناهندگی گرفت! چرا اینها را نوشته ام؟ اولن خواستم شما در تئوری مهاجرت خود تجدید نظری کرده وبخش چهارم را به پناهندگان عاشق اختصاص دهید !!! عبدالرضایی این سالهای آخری که در ایران بود ، جنب اتاق کاری که در آن به تدریس خصوصی می پرداخت، پرسه می زد و تبعیدی همان اتاق کارش بود و چندان هم شاعری داخلی محسوب نمی شد! حالا هم در همان اتاق منتها با عشقش در پاریس بسر می برد! پس شاعری خارجی نیز محسوب نمی شود! نه روبروی شما قرار گرفته نه خواسته در کنار کسی جز همسرش بنشیند،اگر هم بخواهد روزی خودش را با شاعرانی قیاس کند، ترجیح می دهد اینان همان شاعران فرانسوی باشند!  نه شاعران ونویسندگان هر دم کتک خور ایران که سانسور لتّ وپار شان کرده ست!  البته همانطوری که انجمن جهانی قلم، انجمن های قلم انگلیس و لهستان و ایتالیا وامریکا نه کانادا!!! وکانون نویسندگان فرانسه از او حمایت کرد، کانون نویسندگان و انجمن قلم در تبعید ِ ایران نیز تنهایش نگذاشت، این یعنی  عبدالرضایی رابطه ی خوبی هم با خیلی از نویسندگان مستقل تبعیدی که هیچ ربطی به حزب توده ی جمهوری اسلامی ندارند، دارد.)
پس شما با قاضی مرتضوی چه فرقی دارید؟ همان که علی را به خاطر مانیفست همگرایی فراری داد؟ همان که می توانست دلیل قهرمان بازی اش باشد و در باره اش لام تا کام جز به چند نفری که دور و بَرش بودند، نگفت ! شما دارید، بدون آنکه کارهایش را بخوانید، دو دهه فعالیت شعری اش را نقد می کنید؟ یعنی صدور حکم بدون تشکیل دادگاه، بدون وکیل مدافع، بی هیچ مدرکی؟
ظاهر به فقر دیگر به عبدالرضایی نمی چسبد، در همین ایران چنان صورتش را با سیلی سرخ و خونی کرده بود که او را فئودالزاده می خواندند!!! علی مهندسی کارکشته بود، امااین اواخر حتی شرکت های خصوصی با اوهمکاری  نمی کردند. پس ناچار فقط به تدریس خصوصی ریاضیات کنکور می پرداخت . کم نیستند شاعران و نویسندگانی که فرزندانشان در کلاس های رایگان علی دانشگاهی شده اند.ببین چطور مجبورم کرده ای، درباره ی زندگی خصوصی ش که به آن افتخار می کند، بنویسم
اصلن این قیاس غیرانسانی ست ! پرونده سازی ست! مگر دست آموختگان همین سه نفر نبودند که به دلیل موهای بلند و پوشیدن شلوار جین، مانع ورود عبدالرضایی 18 ساله به دانشگاه شدند؟ اگرفرهنگیان شریف لنگرودی پادرمیانی نکرده و امضا جمع نمی کردند که او استعدادی در ریاضی ست واگر پدر شمس لنگرودی ِ شاعر،  تایید نمی کرد که وی از سرِ جوانی و نادانی موهایش را بلند کرده و جین پوشیده ست!!!شاید عبدالرضایی هرگز به دانشگاه راه نمی یافت و اگر بعدها موفق نمی شدند جلوی ادامه ی تحصیلش را جهتِ اخذ ِ مدرکِ دکترای مهندسی مکانیک بگیرند،شاید او بلای جان ِ سیاست بازان ِریاکار ِ فرهنگی نمی شد!
من بیشتر نمی نویسم اما آرزو می کنم روزی مانیفست همگرایی او منتشر بشود تا برخی بدانند در این سالها چه در شعر و ادبیات و فرهنگ معاصر گذشته و می گذرد؟ چند سال پیش علی با خواندن بخشی از مانیفست همگرایی در کانون نویسندگان، تمام سیاست های فرهنگی جمهوری اسلامی را که این روزها عملی شد، بر ملا کرد ، او سالها پیش ماموریت ضد فرهنگی میرشکاک و امثالش را، که شما دوباره به صحنه می خوانیدش، پایان یافته تلقی کرد!در همان مانیفست  نشان داد که چگونه  گروه قهر! با ترکیب اندیشه های بنیادگرانه ی احمد فردید و نثر جلال آل احمد به سرکوب روشنفکری مستقل در نوشته های خود پرداخته و چرا بعد از دوم خرداد دیگرگوشی برای شنیدن اراجیفشان در کار نبوده وتاریخ مصرفشان با تحویل نقش، به دو گروه تازه نفس به پایان رسیده است.او دسته ای از این دو گروه را جبهه ی آشتی نامیده و نشان داد که چگونه مهاجرانی به عنوان رهبر این گروه، برخی از روشنفکران محافظه کار را مهربانانه آلوده ی سیاست های فرهنگی نظام اسلامی می کند. بی شک عبدالرضایی دشمنی خاصی با شعر و فعالیت شعری امثال آتشی نداشته و ندارد! اما وقتی آتشی درمقاله ای  از مجله کارنامه که به بزرگداشت شاعری سیمین بهبهانی اختصاص داشت، اسامی مهره های حکومتی، مثل علی معلم ، علیرضا قزوه، کاکایی، سهیل محمودی و غیره را به عنوان شاعر کنار سیمین  ردیف می کند و  در گفتگویی با کتاب هفته وزارت ارشاد، عنوان می کند، تمام جوایز ادبی دنیا مثل نوبل دولتی ست و هزینه ی آنها توسط دولت ها تعیین می شود واشکالی ندارد که روشنفکران ما نیزاین جوایز را بپذیرند و چند ماه بعد، خود نیزبرنده ی کتاب سال جمهوری اسلامی شده وطی مراسمی آن را دریافت می کند!  بدیهی ست که شاعران مستقلی چون عبدالرضایی به طور علنی مخالفتشان را آشکار کنند!طبیعی ست که عبدالرضایی احترام خاصی برای نویسنده ای چون احمد محمود قایل باشد اما وقتی ایشان با حضور در مراسم بزرگداشت خود در اهواز،عنوان می کنندکه از وقتی  مهاجرانی را شناخته مرید ایشان گشته معلوم است که عبدالرضایی سکوت نمی کند یا وقتی یکی از دبیران کانون نویسندگان از اعتماد اعضای کانون سوء استفاده کرده وخود را به عنوان نماینده ی کانون نویسندگان ایران، کاندیدای ملی مذهبی ها در مجلس جمهوری اسلامی معرفی می کند ،طبیعی ست که عبدالرضایی در جمع مشورتی که احترام خاصی نیز برای برخی از اعضای مستقل آن قایل است، به افشاگری بپردازد! اینها تازه بخش کوچکی اززمره دلایلی ست که برخی او را جنجالی می خوانند!من بیشتر نمی نویسم تاریخ خود قضاوت خواهد کرد.تازه هرگز ندیده ام که علی از این طریق به طرح خود پرداخته باشد و بیشتر خود را مبارزی شعری می داند،تازه استقبال هم می کند اگر کسی بیایدو ادبیاتش را انکار کند اما نه از طریق جوسازی دروغین وسیاسی!این وصله ها به او نمی چسبد! ما چشم داریم! گوش هم!


۳ نظر:

ناشناس گفت...

خود شیفتگی و خود محوری علی عبدالرضایی بی حد است. این مصاحبه دست پخت خود اوست که از خود تعریف می کند و سابق در سایت مجله شعر که به «عبدالرضایی نامه» تبدیل شده بود منتشر شد و گرنه نام نویسنده اش چه کسی است؟ جز بالا کشیدن خود از سر و گوش و دوش زنان شاعره، کامنت های بلند این سرکار خود شیفته بارآمده در حوزه هنری در وصف خود و تخریب دیگران در سایت هایی که به شعر مربوط می شود نیز دست پخت این سرور بزرگ استکه هرچه از هنرهای او بگوییم کم گفته ایم

RosaArchiv گفت...

مرسی از کامنت
راستش اغلب نویسندگان، شاعران و خواننده های جدید صادراتی رژیم، در عمل و خشونت شان علیه زنان قابل شناسایی هستند و اخیرا تولیدات حوزه علمیه، بعد از صدور فعالین زنان قلابی به ساختن آنارشیست قلابی نیز اقدام کردند.
البته یکی یکی در حال افشا هستند. و خودشان را فورا در عمل خشونتبارشان افشا میکنند.

ناشناس گفت...

Salam xeste nabashid rosa Jan lotfan rahe. Dour. Nervid,dourvere. Xodeman ra nega konim ve bebinim ma xareje neshin ha ched dersed dar xoshi ha ve bed bexti ha be hemdige tari mikonim,to xarej misjon ha dersed ziyadi Canon ha bechehashon ra kotek ve morde xoshi at gerar midand, sepas mesoud