۰۴ آبان، ۱۳۹۱

نوام چامسکي – ميشل فوکو: عدالت ضد قدرت (۱۹۷۱)



متني که برگزيده اي از آن را در زير مي آوريم برگرفته از گفت و شنودي است ميان ميشل فوکو و نوآم چامسکي به زبان هاي فرانسه و انگيسي که در نوامبر سال ۱۹۷۱ در مدرسه عالي تکنولوژي ايندهوون (هلند) ضبط و از تلويزيون آن کشور پخش شد. مأخذ کتاب چامسکي، انتشارات هرن، مجموعه «دفترچه هاي هرن»، پاريس، ۲۰۰۷، صفحات ۳۰۷- ۲۹۷.
برگردان:منوچهر مرزبانيان

 چامسکي: نافرماني مدني پاي تمرد مستقيم از چيزي را به ميان مي کشد که به عقيده من دولت به غلط وانمود مي سازد که يک قانون است. (...) پيش گرفتن عملي که جلوي ارتکاب جنايت ها به دست دولت را بگيرد کاملا عادلانه و همانند زيرپا نهادن قوانين رانندگي است به قصد جلوگيري از يک قتل. اگر از چراغ قرمزي عبور کنم تا جلوي به رگبار مسلسل بستن گروهي از مردم را بگيرم عملي قانون شکنانه نيست، بلکه شتافتن به ياري کساني است که دستخوش خطري آني اند؛ هيچ داوري که ذهني سالم داشته باشد مرا محکوم نمي سازد.

فوکو: (...) در ايالات متحده هنگامي که شما مرتکب عملي غيرقانوني مي شويد آيا به رعايت عدالتي آرماني يا يک قانونمندي والا به اين عمل دست مي يازيد و يا از آنرو که چنين عملي در آن لحظه خاص براي پرولتاريا در نبرد خويش عليه طبقه حاکم اصلي بنيادين است آنرا با ضرورت نبرد طبقاتي توجيه مي کنيد؟

چامسکي: (...) من فکر مي کنم که اغلب اوقات شايد عاقبت منطقي باشد که چنانچه چنين اقدامي بتواند منشاء قدرت و نيروي هاي سرکوبگر جامعه را به لرزه درآورد عليه نهاد هاي قانوني جامعه اي مشخص به پا خاست. با اينهمه در مقياسي بسيار گسترده قانون موجود مظهر برخي ارزش هاي انساني قابل احترام هم هست و همين قانون اگر درست تعبير شود خود راه هاي شانه خالي کردن از دستور هاي دولت را پيش پا مي گذارد. من فکر مي کنم مهم است که اين امر را مغتنم شمرد و از جنبه هائي از قانون که بدرستي تعريف شده باشد بهره جست و سپس شايد مستقيما عليه کساني دست به کار شد که عملي جز تنفيذ نظام فرمانروائي نمي کنند. (...)

فوکو: از اينرو به نام عدالتي نابتر است که شما کارکرد عدالت را نقد مي کنيد. (...) اما اگر پاي عدالت در نبردي در ميان باشد، همچون ابزار قدرت است که پا به ميدان مي گذارد؛ در قلمرو آرزو نيست که سرانجام روزي در اين جامعه يا جامعه اي ديگر مردم به اعتبار شايستگي هاي خويش پاداش بگيرند يا به سبب اشتباهاتشان تنبيه شوند. بجاي آنکه به مبارزه اجتماعي به محک عدالت بيانديشيم بايد بر عدالت همچون مبارزه اجتماعي پافشاري کنيم. (...) پرولتاريا باين سبب به جنگ با طبقه حاکم بر نمي خيزد که چنين جنگي عادلانه است. پرولتاريا به اين دليل درگير جنگ با طبقه حاکم مي شود چون نخستين بار در تاريخ است که مي خواهد قدرت را در دست گيرد. و به دليل آنکه مي خواهد قدرت طبقه حاکم را واژگون سازد فکر مي کند که اين جنگ عادلانه است.

چامسکي: من موافق نيستم.

فوکو: جنگ مي کنند تا در آن برنده شوند نه به اين دليل که عادلانه است.

چامسکي: من شخصا موافق نيستم. مثلا اگر مي توانستم خويشتن را قانع کنم که دستيابي پرولتاريا به قدرت اين مخاطره را در بر دارد که به دولت پليسي ارعابگري بيانجامد که شايد در آن آزادي و عزت نفس و روابط انساني درخور از ميان برخيزد، کوشش خواهم کرد از آن جلوگيري کنم. فکر مي کنم تنها دليل پر و بال دادن به آرزوي چنين رخدادي آن باشد که به درست يا به غلط باور داشته باشيم که ارزش هاي بنيادين بشري مي توانند از دست بدست شدن قدرت حاکمه سودي ببرد.

فوکو: آنگاه که پرولتاريا قدرت را در دست گيرد، اين احتمال شايد دور نباشد که در قبال طبقاتي که به تازگي بر آنها پيروز شده است قدرتي خشن و خودکامه و حتي خونريز را به کار اندازد. من نمي دانم چه مخالفتي مي توان با آن داشت. اکنون شايد به من بگوئيد که چه پيش خواهد آمد اگر پرولتاريا اين قدرت خونريز و جبار و بيدادگر را در باره خود نيز اعمال کند؟ در آن صورت به شما پاسخ مي دهم که چنين چيزي نمي تواند روي دهد مگر آنکه پرولتاريا به راستي به قدرت دست نيافته بلکه طبقه اي بيرون از پرولتاريا يا گروهي از کسان در درون پرولتاريا، يا يک ديوانسالاري يا پس مانده هاي خرده بورژوازي به قدرت رسيده باشد.

چامسکي: اين نظريه انقلاب به دلائل چندي، چه تاريخي چه غير آن، مرا قانع نمي کند. حتي اگر ناگزير باشيم در چهارچوب استدلال آنرا بپذيريم، اين نظريه مدافع آن است که پرولتاريا حق دارد قدرت را در دست گيرد و آنرا در خشونت و خونريزي و بيداد اعمال کند، به بهانه به نظر من غلط اينکه به جامعه اي عادلانه تر راه مي گشايد که در آن دولت به تدريج از ميان برخواهد خاست و در آن کارگران طبقه اي جهاني تشکيل خواهند داد و غيره. بدون آمال چنين آينده اي توجيه گر مفهوم يک ديکتاتوري خشن و خونخوار پرولتاريا کاملا ناروا خواهد بود. هرچند اين خود مسئله ديگري است اما من در خصوص ديکتاتوري خشن و خونريز پرولتاريا ترديد بسيار دارم، به ويژه هنگامي که بدست کساني جامه عمل پوشد که نمايندگان خودگزين يک حزب پيشرو باشند. ما باندازه کافي تجربه تاريخي اندوخته ايم که بدانيم و پيشگوئي کنيم که اينها بسادگي رهبران جديد اين جامعه خواهند بود.

حق تأليف متعلق به انتشارات هرن و گاليمار است

هیچ نظری موجود نیست: