۲۸ اسفند، ۱۳۹۰

مسئله قتل عبدالله پنجه شاهی بدلیل عشق ممنوعه در خانه تیمی


مسئله قتل عبدالله پنجه شاهی بدلیل عشق ممنوعه در خانه تیمی بطور مکتوب برای اولین بار توسط علیرضا محفوظی در نشریه زمان نو ، شماره 12 ، صفحه 170 ، به تاریخ شهریور 1365 ) مطرح شد.
 گویا عباس هاشمی هم اول انقلاب داخل تشکیلات مطرح کرد. او بعدا گرایش اقلیت شد.
بعد اکثریت علنی و در فرم اعلامیه و عذر خواهی مطرح کرد. اما در طیف چریکهایی که قاتل در واقع رهبر شهیدشان بوده یعنی هادی ((احمد غلاميان لنگرودي)
اینها حتی اجازه بحث را هم نمیدهند و در سایتهای مجازی مشغول ترور شخصیتی میباشند.
از خانواده بزرگ پنجه شاهی گویا تنها پدرشان زنده است. او هم از نحوه کشتن پسر اولش توسط تشکیلات با خبر است. قاتل هم که نقش رهبر حسادت پیشه را داشته مرده است. حال معلوم نیست چرا چریکها خرخره هر کسی را میجوند، مبادا از قتل جوانی عاشق توسط رقیبش که در رهبری تشکیلات هم بوده، کلامی نوشته بشه!
خوب شما که میگویید اول خودتان این قتل را افشا کردید پس چرا پاچه میگیرید؟
بعد هم چرا عکس قاتل را گذاشتید سر در وبسایتهایتان؟
بعد هم چرا زیر عکس مقتول نوشتید، در درگیری بدست ساواک ...
اگر قاتل رهبرتان نبود و اگر قاتل از گروه مخالف شما یعنی توده و اکثریت بود، آیا همین رفتار را داشتید؟
اصلا اگر در این تشکل چریکی تان انشعاب نمیشد و اختلاف نمی افتاد، کسی از قتل های داخلی و تصفیه های ناموسی، سیاسی و... شماها با خبر میشد؟
همین که مادر خانواده نمیدانسته و قاتل را مانند فرزند خودش تا دم مرگ حمایت میکرد، تاسف بار است.
توجه تان را به یک مورد اینگونه برخوردها در بخش کامنت جلب میکنم :
رزا: از اينکه اين مطالب از طريق انترنت به اطلاع همگان ميرسد بسيار عصبی و ناراحت هستيد. اما اين بحث ها در گروههای اروپايی نيز به زبانهای ديگر در مورد خاورميانه جريان دارد چون در جهانی گلوبال زندگی ميکنيم. و
البته در جهان واقعی هم مبارزه جريان دارد و نسل جوان درگير مبارزه مجبور است برای ادامه از اسطوره های دروغين شما فاصله بگيرد.
ديگر نميتوان عکس هادی و اسکندر را در کنار عبداله پنجه شاهی قرار داد، جايی که اقليت و اکثريت و کل خانواده فدايی از قتل ميگويند. از طرفی اغلب چريکها که در مبارزه جان باختند از طرف ساواک اسمشان در رسانه های آنموقع درج شد. در مورد درگيری مسلحانه با عبداله پنجه شاهی هيچگونه خبری منتشر نشد. در اينکه او را در تشکیلات به قتل رساندند بحثی نيست.
بحث کنونی اما این است که این قتل انگیزه سیاسی یا ناموسی داشته است:
در ادامه بخوانیم. اینجا

لینک جدید در همین رابطه: برای خواندن کل مطلب میتوان روی تیتر آن کلیک کرد.
دو دختر، سه پسر و زني ميانه‌سال كه مادر آنهاست. همان كه شما مادر پنجه شاهي‌اش خطاب مي‌كرديد. مرتبا رفيق مادر، رفيق مادر به او مي‌گفتيد تا حس مادري او را بكشيد تا بچه‌هايش را نبيند. تا حس مادري‌ كه به ضمير ناخودآگاهش رفته است ملامتش نكند كه «آخر با بچه‌هايت چه كردي زن!» و شما آنقدر دير به فكر پوزش خواستن از اين پيرزن افتاديد كه مرد و آرزوي عذرخواهي را هم بر دل شما گذاشت. و پنجه شاهي پدر هم آنقدر سيگار كشيد و آنقدر تحمل كرد و آنقدر پوزش نخواستيد كه مرد. او مي‌دانست كه عبدالله را شما كشته‌ايد. خودم از او پرسيدم. سيگار تازه‌اش را با ته سيگار كشيده شده روشن كرد و گفت آري مي‌دانم. چند سالي از اين ماجرا مي‌گذرد. پيرمرد صبور بود. صبور نشسته بود و سيگار مي‌كشيد. گفتم آقاي پنجه‌شاهي كمتر سيگار بكشيد. پك عميقي به سيگارش زد و گفت نكشم چه كنم؟ از جهان به حد كافي كشيده‌ام. زنش، مادر پنجه شاهي مرده بود و او با دختر و دامادش زندگي مي‌كرد. بازاري بود. مي‌گفت در بازار هم مي‌دانند كه به من چه رفته است. ولي بيشتر احترامم مي‌كنند تا آزار و اذيت. با فاجعه زيسته بود و با فاجعه هم مرد. ولي كسي از او پوزش نخواست.
شما مي‌گوييد كه برخلاف گفته مازيار بهروز در كتاب «شورشيان آرمانخواه» علت كشته شدن‌اش به دست لنگرودي، اختلاف فكري نبوده است بلكه عشق بوده است. اما عاشق‌كشي مگر كم از كشتن به خاطر اختلاف فكري دارد. شما عاشق‌كشي كرديد و اصرار داريد كه مخالف فكري را نكشته‌ايد.
عبدالله- شما مي‌گوييد- كه عاشق شده بود. اگر درست، كه درست، تازه عاشق دختر فاتح يزدي كه شما او را كشتيد كه نشده بود. عاشق «ادنا» شده بود. «ادنا» را دوست داشت و شما او را بدين خاطر كشتيد. خودتان مي‌گوييد. خودتان اقرار مي‌كنيد كه عاشق‌كشي هم كرده‌ايد. و باز خود را جزو نيروهاي مدرن جامعه هم مي‌دانيد. حداقل، ادعايش را كه داريد. ولي با عاشق‌كشي‌تان گفتيد و واضح هم گفتيد كه از هر عقب‌افتاده‌اي، ارتجاعي‌تر و عقب افتاده‌تريد. كسي كه عاشق‌كشي كند، مخالف فكري خود را هم به راحتي مي‌تواند بكشد. حتي اگر رفيق هم‌زندگي خانه تيمي‌اش باشد.

پرويز قليچ‌خانى
س:اين كتاب« شورشيان آرمان‌خواه » نوشته‌ى آقاى مازيار بهروز‌ ، در مورد عبدالله پنجه شاهى ، از قول شخصى به نام عليرضا محفوظى ، گفته است : كه او مسئول شاخه اصفهان بوده و طرفدار انشعابيونى كه به نويد - حزب توده‌ - پيوستند . و رهبرى سه نفره سازمان او را به مشهد فرا خواندند و او را تصفيه كردند‌. شما در اين مورد چه مي‌گوييد ؟

عباس هاشمى:
در مورد رفيق عبدالل! ه پنجه شاهى ، در سال 56 شنيدم رفيقى كه در شاخه مشهد مسئوليت بيشترى داشته ، بدليل گرايشات سياسى و يا دلايل ديگر ، رفيق پنجه‌شاهى را كه اتفاقاً با هم در اصفهان بوديم ، تصفيه كرده است‌. تا مدت‌ها مي‌گفتند ضربه خورده است‌. تا اين كه منصور (‌رضا غبرايي‌) اين خبر را به من داد و من بسيار برآشفته شدم و تأثير بسيار منفى و عميقى در من گذاشت‌.

س:من در پرس و جوهايى كه از افراد قديمى سازمان كرده‌ام ، تقريباً اكثر آن‌ها مطرح كرده‌اند كه اين تصفيه توسط «‌هادي‌» و به خاطر عشق رفيق پنجه‌شاهى به رفيق همرزمش در خانه ى تيمى صورت گرفته است‌. و اصلاً ربطى به تصفيه سياسى نداشته است‌. آيا در آن زمان ! امكان تصميمات انفرادى وجود داشت‌؟

ببينيد بعد از سال 55 ما كميته‌ى مركزى نداشتيم‌. رفقاى شاخه‌ى مشهد كه ضربه نخورده بودند‌، عملاً مسئوليت كل تشكيلات را به عهده گرفتند و تازه در سال 56 هم چند رفيق ديگر ضربه خوردند‌. كه دو عضو اصلى از سه عضو جانشين كشته شدند ! يعنى رفيق فرجودى (رحيم‌) و رفيق صبا بيژن‌زاده (سيمين ) كه به طور نسبى از سايرين توانايى بيشترى داشتند‌. رحيم‌، سياسى - تئوريك‌تر و صبا‌، تشكيلاتي‌تر بود‌. بعد از آن‌ها هادى و مجيد و منصور شدند «‌مركزيت‌». از مجيد بپرسيد‌، مي‌داند‌.

س:در مورد آقاى محفوظي‌ كه منبع اطلاعاتى آقا! ى مازيار بهروز است ، شنيدم كه گويا شما معرف او به سازمان بوده‌ايد ! آيا اين صحت دارد ؟ و در چه سالى بوده است ؟

عباس هاشمى:
آقاى محفوظى از طرفداران سازمان بود كه در سال 56 از طريق خانواده‌ى پنجه شاهى با سازمان تماس گرفت و قرار او را «‌قاسم سيادتي‌» به من داد‌. يك محفل سه نفره بودند كه بنام «‌طرفداران سازمان‌» اعلاميه‌هاى سازمان را باز تكثير مي‌كردند‌. ايشان تا انقلاب در همان محفل و طرفدار سازمان فعاليت مي‌كرد و من هم با او تماس داشتم و ادبيات سازمان را در اختيارش قرار مي‌دادم‌. آدم اهل مطالعه و علاقمند به كتاب و تحقيق بود‌. اطلاعات ايشان مربوط به دوره ى پس از انقلاب است ك! ه از اين و آن شنيده‌اند‌، ايشان از اعضاى اصلى «‌گرايش سوسياليزم انقلابي‌» بود و اكنون به كار تحقيق و مطالعه در گذشته‌هاى دورتر مشغول است
مصاحبه بالا ازنشريه آرش آقای قليچ خانی با عباس هاشمی نماينده چريکها در ترکمن صحرا است که بدنبال چاپ کتاب مازيار بهروز سلسله مصاحبه هايی با سران چريکها انجام شد.

کامنت گذاری بدنبال شاهدی می گشت که اکثريتی نبوده باشد. عب اس هاشمی از جناح گرايش سوسياليسم انقلابی اقليت است که گويا سال انقلاب در داخل تشکيلات فدايی قبل از انشعاب به مسئله قتل عبداله پنجه شاهی ميپردازد. ايشان زنده است و حتی همين اواخر نامه ای در اخبار روز سرگشاده برای مريم سطوت نوشته و گفتند که خود شخصا اولين نفری بودند که به قتل عبداله پنجه شاهی پرداختند.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=19185

اينجا وبسايت روشنگری است و ما اطلاعات و دانسته های خود را تبادل ميکنيم.
شما ميتوانيد دلتان را با فحاشی و توهين و به زير سوال بردن شخصيت من خالی کنيد.
اما اين کامنتهای شما تغييری در فاکتهای داده شده نميدهد.
البته جو خفقان بوجود آورده که کسی نپرسد، کسی نگويد و...
ولی بايد بدانيد وقتی کلا جلوی ديالوگ را بگيريد اين ديالوگ در جای ديگری بدور از سلطه شما جريان دارد.


نام:
ای-میل:
21:22 27 اسفند 1390
این آنارشیست خودخوانده فقط بلد است از پشت صحفه کامپیوترش آنارشیست بازی بکند و خودش که هیچ گذشته ای ندارد به گذشته انقلابیون جان بر کف توهین کند که گذشته آنها افتخار آمیز نبوده است! او که خود در عمرش یک کار انقلابی نکرده به دیگران خرده می گیرد و اینجا را برای خودش تریبونی پیدا کرده است که با نقل قول از ورشکستگان سیاسی با هتاکی به انقلابیون برای خود کمی جا باز کند. فردا هم می رود دنبال کارش و آنارشیست بازی اینترنتی او برایش یک خاطره هیجان انگیز خواهد شد. وقت خودتات را با این بیکارها تلف نکنید. او همان کار را با نام جعلی آنارشیست می کند که وزارت آدمکشی رژیم با چاپ کتاب و تاریخ سازی برای ضربه زدن به انقلابیون می کنند!

نام: Rosa
ای-میل:
19:30 27 اسفند 1390
به هر رو هم تو می دانی و هم اسناد گواهی می دهند، خود اولین کسی هستم که راجع به طرح این جنایت با این و آن صحبت کرده و آنرا محکوم کرده ام. این ماجرا یعنی طرح علنی آن در تشکیلات، مربوط به سال اول پس از انقلاب است که هدف من ترغیب اعضاء به محکومیت آن بود.
رزا: هاشم که اکثریتی نیست؟هاشم (عباس هاشمی )
او هم از قتل عبدله پنجه شاهی مینویسد و حتی میگوید خود افتخار اولین فرد را دارد در علنی کردن قتل؟!
نوشتید:نشستن در آلمان امن و دمکرات و حمله به کمونیستهای انقلابی و رزمنده ای چون سیامک اسدیان هادی و دیگر رزمندگان راه رهای خلقهای ستمدیدۀ ایران کاریست بسیار سهل و آسان!
رزا: هیچ کجا برای یک آنارشیست امن نیست!
سیامک اسدیان هم سالها در خانه مادر پنجه شاهی ها میخورد و میپاشید!
با رفیق جوانمان خشایار (جعفر پنجه¬شاهی که در ضربات آخر اسفند سال 60 جان باخت) و اسکندر (سیامک اسدیان) و چندین نفر دیگر، به مهمانی به خانۀ «مادر» می¬رفتیم.

آیا اگر مادر میدانست او قاتل پسرش است، آن هم بدلیل عشق ممنوعه پسرش در خانه تیمی، قاتل پسرش را راه میداد؟
اسکندر (سیامک اسدیان) بدستور مرکزیت سازمان بدون دانستن جرم رفیقش او را با همدستی هادی ((احمد غلاميان لنگرودي) میکشد!
حال بین اکثریت و اقلیت دعوا است که هادی شخصا تصمیم گرفته به قتل و یا گروهی...
مادر مرده است، قاتلان نیز و کودکان مادر و تنها برای نسل ما حقیقت واقعه از گوشه کنار درز کرد.
مسئله مطرح شده اما شرکت دادن و استفاده ابزاری از کودکان و نوجوانان بعنوان محمل است.
شخصا فکر میکنم از اینگونه تصفیه ها در گروههای سیاسی ایرانی بدلایل فرهنگ مردسالار زیاد بود.
اما تمام گروهها کماکان استفاده از کودکان را نه تنها پذیرفته بلکه کماکان برای رسیدن به هدف که کسب قدرت سیاسی و گویا خوشبخت کردن خلق است، طرح مسئله را کماکان بلوک میکنند.
تنها با برخورد انتقادی به گذشته نه چندان افتخار آمیز است که میتوان جلوی این تراژدی ها را گرفت.
اگر هم باز 50 سال صبر کنید، راستها و امنیتی ها اشتباهاتتان را مطرح کرده و در زمانی که چریک کماکان از کشتن و نابودی کودکان حمایت میکند، در سطح جامعه مردم عادی نیز از شما بسیار فاصله خواهند گرفت. ثابتی ها شکنجه را توجیه کرده و فضای سیاسی کلا به ضرر تمام نیروهای مبارز عوض میشود.
در جهان گلوبال کنونی حقیقت زیر ابر نخواهد ماند و چه بهتر از قتل، استفاده ابزاری از کودکان و نوجوانان تصفیه سیاسی مخالفان نظری و سایر اعمال غیر انسانی فاصله گرفت. و آن را محکوم کرد.

نام: Rosa
ای-میل:
18:26 27 اسفند 1390
نوشتید:ای کاش رزا برای اثبات نظرات خویش یک منبع معتبر و حداقل نیمه بی طرف را معرفی می کرد.
رزا: اولین فردی که به گفته خود قتل عبداله پنجه شاهی را در تشکیلات در اول انقلاب مطرح کرد هاشم عباسی است.
ایشان یکی از مسئولان سازمان چریکهای فدائی خلق در ترکمنصحرا – سال 57 بود. ایشان زنده است و در نامه اعتراضی اش به مریم سطوت در اخبار روز نوشت و گفت: خود اولین نفر بوده که ماجرای قتل را افشا کرده است. البته در سطح داخلی و در تشکل فدایی قبل از انشعاب.
ایشان هرگز اکثریتی نبودند و در روزنامه آرش با قلیچ خانی در مورد کتاب" نقی حمیدیان " در مورد ترکمن صحرا بحث میکند.
هاشم عباسی خود را برای سردبیر آرش اینگونه معرفی میکند:نمونه‌ي ديگر معرفي «‌گرايش سوسياليزم انقلابي‌» ست كه اقليتي بود در اقليت و خود من به آن تعلق داشته‌ام‌. اين جريان بدنبال ضربات سال 60 و 61 نيروي اصلي خود را از دست داد و به دليل هشياري و احساس مسئوليت از ادامه‌ي فعاليتٍ تشكيلاتي دست كشيد.
http://www.arashmag.com/content/view/477/47/

عباس هاشمی چه در گذشته و چه در حال به عنوان اولین کادر سازمان فدائی این مسئله قتل عبدله پنجه شاهی را در سطح سازمان فدائی برای پاسخگوئی و موضعگیری مطرح نموده و خود نیز رسما آین عمل را محکوم نموده است از جمله در نشریه آرش شماره۷۹ و در مصاحبه با پرویز قلیچ خانی
لینک مصاحبه او مانند لینکهای دیگر روزنامه آرش باز نمیشود. من بدلیل ترجمه به آلمانی تمام منابع را کامل دارم و اگر نیاز دارید برایتان ای میل میکنم.

شما کماکان در گوگل cashمتن مصاحبه را با جستجوی کلمات "گفت‌و‌گو با عباس هاشمي (‌هاشم‌) پرویز قلیچ خانی" مییابید


نام:
ای-میل:
11:40 27 اسفند 1390
قربانعلی عبدالرحیم پور(مجید) یک اکثریتی حرفه ایست که خیلی حرف می زند و دوست دارد خودش را مطرح کند. زیرا, تا وقتی رفیق هادی و رفیق سیامک اسدیان زنده بودند و توسط جمهوری اسلامی بقتل نرسیده بودند, عبدالرحیم اکثریتی از این حرفها نمی زد. مثلا تا قبل از انشعاب اقلیت و اکتریت از یکدیگر در سال 1359 در هیچکدام از نشستهای سازمانی که هادی و سیامک نیز در آنها حضور داشتند قربانعلی این مسأله را مطرح نمی نمود و کلمۀ رفیق در رابطه با این دو عضو سارمان چریکهای فدایی خلق ایران(اقلیت) از زبانش نمی افتاد. اما جالب اینجاست که یک آنارشیست ایرانی به اسم رزا, برای اثبات نظرات ضد چریکی خود به حرفهای یکی از همکاران سابق جمهوری اسلامی و هوادار جناح خاتمی و جدیدا سبزها اکتفاء می کند تا ذهنیات ضد انقلابی و دشمن شاد کن خویش را در معرض عده ای ناآشنا با جنبش های انقلابی در کشورهای زیر سلطه بگذارد. نشستن در آلمان امن و دمکرات و حمله به کمونیستهای انقلابی و رزمنده ای چون سیامک اسدیان هادی و دیگر رزمندگان راه رهای خلقهای ستمدیدۀ ایران کاریست بسیار سهل و آسان! چون کسی در قبال آنها حساب پس نمی دهد و مالیاتی پرداخت نمی کند. البته قربانعلی اکثریتی هم بعد از سالها اقامت دائم و ابدی در آلمان و برای اینکه به فراموشی مطلق گرفتار نشود ضمن زندگی در نوستالژی گذشته, هراز گاهی نیز برای خوشایند عده ای جمهوریخواه لائیک و سبز و ززد از مشتی خالی بندی روی هم سوار می کند تا بیشتر موجب بدست آوردن دل عاشقان پیر و پاتالهایی مثل خودش را بدست آورد. ای کاش رزا برای اثبات نظرات خویش یک منبع معتبر و حداقل نیمه بی طرف را معرفی می کرد.

نام: رفیق
ای-میل:
11:36 27 اسفند 1390
اکثریتی های خائن برای توجیج خط سازش گری خود داستان بافی کرده و می کنند. به دوروغ های خائنین خط امامی اکثریتی نباید باور کرد. رفقای چریک همه کمونیست های معتقد به آرمان طبقه کارگر برای رهایی از استثمار سرمایه داری بودند و اولویت مبارزه با نظام سرمایه داری جنایتکار ایران و اربابان امپریالیست آنها بود. اکثریتی های خائن لیبرال های بودند که اعتقادی انقلاب پرولتری نداشته و ندارند.

 
نام:   Rosa
ای-میل:  
19:30 27 اسفند 1390
نامه‌ی سرگشاده به "مریم سطوت"
هاشم

به هر رو هم تو می دانی و هم اسناد گواهی می دهند، خود اولین کسی هستم که راجع به طرح این جنایت با این و آن صحبت کرده و آنرا محکوم کرده ام. این ماجرا یعنی طرح علنی آن در تشکیلات، مربوط به سال اول پس از انقلاب است که هدف من ترغیب اعضاء به محکومیت آن بود.
رزا: هاشم که اکثریتی نیست؟هاشم (عباس هاشمی )
او هم از قتل عبدله پنجه شاهی مینویسد و حتی میگوید خود افتخار اولین فرد را دارد در علنی کردن قتل؟!
نوشتید:نشستن در آلمان امن و دمکرات و حمله به کمونیستهای انقلابی و رزمنده ای چون سیامک اسدیان هادی و دیگر رزمندگان راه رهای خلقهای ستمدیدۀ ایران کاریست بسیار سهل و آسان!
رزا: هیچ کجا برای یک آنارشیست امن نیست!
سیامک اسدیان هم سالها در خانه مادر پنجه شاهی ها میخورد و میپاشید!
با رفیق جوانمان خشایار (جعفر پنجه
¬شاهی که در ضربات آخر اسفند سال 60 جان باخت) و اسکندر (سیامک اسدیان) و چندین نفر دیگر، به مهمانی به خانۀ «مادر» می¬رفتیم.

 
آیا اگر مادر میدانست او قاتل پسرش است، آن هم بدلیل عشق ممنوعه پسرش در خانه تیمی، قاتل پسرش را راه میداد؟
اسکندر (سیامک اسدیان) بدستور مرکزیت سازمان بدون دانستن جرم رفیقش او را با همدستی هادی ((احمد غلاميان لنگرودي) میکشد!
حال بین اکثریت و اقلیت دعوا است که هادی شخصا تصمیم گرفته به قتل و یا گروهی...
مادر مرده است، قاتلان نیز و کودکان مادر و تنها برای نسل ما حقیقت واقعه از گوشه کنار درز کرد.
مسئله مطرح شده اما شرکت دادن و استفاده ابزاری از کودکان و نوجوانان بعنوان محمل است.
شخصا فکر میکنم از اینگونه تصفیه ها در گروههای سیاسی ایرانی بدلایل فرهنگ مردسالار زیاد بود.
اما تمام گروهها کماکان استفاده از کودکان را نه تنها پذیرفته بلکه کماکان برای رسیدن به هدف که کسب قدرت سیاسی و گویا خوشبخت کردن خلق است، طرح مسئله را کماکان بلوک میکنند.
تنها با برخورد انتقادی به گذشته نه چندان افتخار آمیز است که میتوان جلوی این تراژدی ها را گرفت.
اگر هم باز 50 سال صبر کنید، راستها و امنیتی ها اشتباهاتتان را مطرح کرده و در زمانی که چریک کماکان از کشتن و نابودی کودکان حمایت میکند، در سطح جامعه مردم عادی نیز از شما بسیار فاصله خواهند گرفت. ثابتی ها شکنجه را توجیه کرده و فضای سیاسی کلا به ضرر تمام نیروهای مبارز عوض میشود.
در جهان گلوبال کنونی حقیقت زیر ابر نخواهد ماند و چه بهتر از قتل، استفاده ابزاری از کودکان و نوجوانان تصفیه سیاسی مخالفان نظری و سایر اعمال غیر انسانی فاصله گرفت. و آن را محکوم کرد. 


 
نام:   Rosa
ای-میل:  
01:30 26 اسفند 1390
Rosa: زندگی برای مبارزه يا مبارزه برای زندگی
در لينک زير از کشتن عبدله پنجه شاهی بدليل عشق و عاشقی ممنوعه ميگه و اينکه برادران خردسالش در خانه تيمی بودند...
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-61124

و بالاخره براى محض اطلاع‌، بايد بگويم كه از سال 1354 تا انقلاب‌، هيچ رفيقى به خاطر نظرات سياسي‌اش‌، اعدام نشده است‌. فضاى درون سازمان از اين سال به بعد‌، اساساً از فضاى سال‌هاى 1350 تا 1353 متفاوت بود‌.

اگر براى پژوهشگر ما‌، معلوم نبود كه پنجه شاهى به انشعابيون گرايش داشت يا نه‌، به چه دليلى و چرا حكم صادر كرده است كه او را به منظور جلوگيرى از انشعاب اعدام كردند‌؟!

اما با تأسف بايد بگويم كه فاجعه‌اى بنام اعدام حيدر (‌رفيق عبدالله پنجه شاهي‌)‌، اتفاق افتاده است‌. اين فاجعه‌اى كه انجام گرفت هيچ ربطى به نظرات سياسيِ رفيق نداشت‌. برخلاف چيزى كه در كتاب نوشته شده‌، من هيچ وقت اين رفيق را نديده بودم‌. اين كار متأسفانه توسط زفيق هادى (‌احمد غلاميان لنگرودي‌) و به كمك رفيق اسكندر صورت گرفت‌. با تألم و تأسف بايد بگويم كه مسأله مربوط به علاقه‌مندى و رابطه‌ى رفيق پنجه شاهى به يك رفيق دخترى بود كه با هم در يك خانه تيمى زندگى مي‌كردند‌. متأسفانه فق! ط به اين دليل هادى رفيق پنچه شاهى را زد . اگر با نگاه نقادانه به اين قضيه نگاه كنيم‌، بايد بگويم كه اين كار نه از زاويه استالينيست بوده‌، نه از زاويه غيردموكراتيك بودن ما و نه حتا از زاويه نگاه به جنبش مسلحانه به عنوان كار نظامى بود ، بلكه از يك فكر و فرهنگ كاملاً عقب مانده‌ى سنتى و مردسالارانه‌ى ايرانى نشئت گرفته بود‌. در فرهنگ محدود آن زمان ما‌، چيز خيلى شنيعى بود كه يك پسر مجردى با يك دختر مجرد رابطه‌ى عاشقانه و جنسى داشته باشد‌، آن هم در خانه‌ى تيمي‌.

حقيقت اين است كه تا زمانى كه مادر � مادر پنجه شاهى � زنده بود ، من ابا داشتم كه اين خبر منعكس شود‌. چون هيچ وقت نمي‌توانستم بپذيرم كه � مادر اين خبر را بشنود . جدا از اين‌، ناصر‌، برادر 9 ساله و خشايار برادر هفده ساله‌ى پنجه شاهى در خانه‌ تيمي‌اى زندگى مي‌كردند كه من هم در آن بودم و فكر مي‌كردم كه شنيدن اين خبر از جانب آن‌ها مي‌تواند فاجعه آفرين باشد . آن دو كوچك بودند و ظرفيت شنيدن اين خبر را نداشتند‌. هرگز به خودم اجازه ندادم كه آن موقع اين را مطرح كنم و حتا همين الان هم كه دارم طرح مي‌كنم نمي‌توانم بپذيرم كه چنين فاجعه‌اى به خاطر يك عشق، در سازمان ما رخ داده است‌!

درس هايی از ترور و ترور شخصيت "درون تشکيلاتی"

در جنبش چپ ايران / مسعود نقره کار
!
"... اين کار (قتل رفيق عبدالله پنجه شاه ی) متاسفانه توسط رفيق هادی (احمد غلاميان لنگرودی) و به کمک رفيق اسکندر صورت گرفت. با تالم و تاسف بايد بگويم که مساله مربوط به علاقه مندی و رابطه ی رفيق پنجه شاهی به يک رفيق دختری بود که با هم در يک خانه ی تيمی زندگی می کردند, متاسفانه فقط به اين دليل هادی , رفيق پنجه شاهی را زد...." (٨)

٨- قربانعلی عبدالرحيم پور, آرش (پاريس) شماره ۷۹. هادی (احمد غلاميان لنگرودی) بعد از انقلاب نيز از اعضا مشاور کميته مرکزی سازمان بود. (ر.ک به مصاحبه ی حيدر, آرش, شماره ۷۹)

گفت‌و‌گو با بهزاد كريمى و قربانعلى عبدالرحيم‌پور (‌مجيد‌) در باره ی کتاب «‌شورشيان آرمانخوا! ه‌»

http://www.arashmag.com/content/view/478/47/1/6/

در مورد رفيق عبدالله پنجه شاهى ، در سال 56 شنيدم رفيقى كه در شاخه مشهد مسئوليت بيشترى داشته ، بدليل گرايشات سياسى و يا دلايل ديگر ، رفيق پنجه‌شاهى را كه اتفاقاً با هم در اصفهان بوديم ، تصفيه كرده است‌. تا مدت‌ها مي‌گفتند ضربه خورده است‌. تا اين كه منصور (‌رضا غبرايي‌) اين خبر را به من داد و من بسيار برآشفته شدم و تأثير بسيار منفى و عميقى در من گذاشت‌.

س:من در پرس و جوهايى كه از افراد قديمى سازمان كرده‌ام ، تقريباً اكثر آن‌ها مطرح كرده‌اند كه اين تصفيه توسط «‌هادي‌» و به خاطر عشق رفيق پنجه شاهى به رفيق همرزمش در خانه ى تيمى صو رت گرفته است‌. و اصلاً ربطى به تصفيه سياسى نداشته اسمتحاربت‌. آيا در آن زمان امكان تصميمات انفرادى وجود داشت‌؟

http://www.arashmag.com/content/view/477/47/1/1/

چريک‌های فدايی خلق، از نخستين کنش‌ها تا بهمن 1357، محمود نادري، جلد1

صفحه 25 از بخش 8 که 84 صفحه ميباشد:

حميد اشرف لحظات پيش از فرار، ارژنگ و ناصر شايگان شام اسبي، را با شليک گلوله هايی به سرشان کشت؛ تا مبادا زنده گرفتار شوند و از طريق آن دو کودک 12 و 13 ساله اطلاعاتی بدست ساواک و کميته مشترک بيفتد.

در لينک زير خانم نسرين رمضانعلی از تعداد زيادی پيشمرگان نوجوان در گردان شوان صحبت کردند.

واقعيات گردان شوان،گفتگوی صدای کمونيسم کارگری با نسرين رمضانعلی

http://youtu.be/vESMrluNwB4

نام:   Rosa
ای-میل:   www.archiverosa.blogspot.com
00:17 26 اسفند 1390
ای کسانی که ایمان آورده اید اگر بجایش سیمان آورده بودید تا حالا این مملکت را ساخته بودید!!!
رزا: دقیقا
در کامنت قبلی له شدن را تصحیح میکنم.
با کمی گشتن در خاطرات نسل گذشته لینکهای زیادی از له کردن افراد خودی و استفاده ابزاری از کودکان میتوان یافت. نیازی به ایجاد انجمن حمایتی نیست. مهم بد دانستن این عمل است. همانگونه که سنگسار زنان مزاح ندارد، حمایت از کودکان نیز جای مزه پراکنی ندارد...

نام:  
ای-میل:  
00:17 26 اسفند 1390
خانم روزا با نظر شما در مورد آلترناتیو موافقم. ولی در آن کامنت من حرفی از مارکس وجود ندارد. بر سر مارکس با شما بحثی ندارم. اگر خواستیم بر سر مارکس بحث کنیم باید با هم برویم یک کتابخانه خوب و کتابهایش را جلوی خود بگذاریم و ببینیم چه گفته و چه نگفته. چون چنین چیزی ممکن نیست، پس بهتر می باشد که عقیده خودمان را بیان کنیم. من یکی از مخالفان سرسخت نقل قول پراکنی هستیم و اتکا به نقل قول را یکی از عوارض بیماری کیش شخصیت میدانم.

نام:   Rosa
ای-میل:  
22:04 26 اسفند 1390
در مورد ان جی او ها
Public Power in the Age of Empire: Arundhati Roy on War, Resistance and the Presidency
به کامنت گذار 1
در مورد کمونیست که نوشتید، من نمیدانم منظور شما چیست. من بدست گیری تولید توزیع و خدمات را همچنین اشغال و خودگردانی کارخانه و محلهای زندگی و ایجاد کلکتیو های خودگردان را شکل بهتری از سیستم کنونی میدانم.
ساختارها و نهادهای سیستم و شکل سلسله مراتبی آن از خانه، کودکستان، مدرسه، سربازخانه، مراکز تعلیم، تربیت، کار و زندگی و همه نهادها را باید به شکل دیگری سازمان داد. تمام این ساختارها در جهت شکل دادن انسان به برده دخیل هستند. سیستم کنونی که برپایه سود میباشد اصولا نمیتواند انسانی عمل کند. انسانها برای رفع نیازهایشان که بخشا نیز نیازهای کاذب و تبلیغ شده میباشند از فروش کودکانشان، اعضای بدن، کلیه تا اسپرم، تخمک... خون شان ... برای بدست آوردن پول ابایی ندارند تا حدی که کوچکترین رابطه با اینکه چقدر سود دهی دارد ارزش گذاری میشود...
به نظرم خودگردانی های آرژانتین بعد از بحران و اشغال و خودگردانی بیمارستانها و مراکز آموزشی در یونان کنونی، روستاییان و بومیان جیاپاس و... راهنمای خوبی برای ایجاد و سازماندهی جدید زندگی میباشند.
من البته طبقه کارگر را ناجی بشریت نمیدانم. طبقه گرایی در تاریخ نه کمکی به کارگران کرد و نه راه حل خوبی است. تمام انسانها در ایجاد شکل نوین جامعه باید نقش داشته باشند و بخواهند. سمت گیری ضد سرمایه داری به نظرم مبهم است. طالبان هم این سمت گیری را دارد.
از طرفی ما در کشورهای به اصطلاح جهان سومی همه فورماسیونهای قدیم را همزمان داریم. زنان برده، روستا ها هنوز خانواری کار میکنند، کوره پز خانه ها و .. هم سرمایه داری کارگاهها هم صنعت نفت و مناسبات سرمایه داری پیشرفته و ذغال سنگ.
اگر قرار باشد بر طبق مارکس جلو برویم اشرافیت کارگری دست بالا را میگیرد...
برای همین من فکر میکنم که قدرت در همه جا با مشارکت همه کارکنان و در محلات تقسیم شود و مدیریت های موقت و دوره ای بهتر جلوی ایجاد دوباره سلسله مراتب را میگیرد...
من علیه سیستم کنونی زندگی میکنم، اما نمونه های کمونیستی ارائه شده را بازتولید همین سیستم میدانم.
مجبوریم بدلیل جان سختی مناسبات سلسله مراتب بیشتر تفکر کنیم. در مورد ان جی او ها هم آروندهاتی روی مقاله خوبی دارد که لینک آن را در بالا گذاشتم.
 

در مورد انسان نه چندان با مزه در کامنتها که نوشت:تاجایی خانم رزا برای اثبات حرفهای خود هیچ نیازی به ارائۀ سند و مدرک نمی بیند. مثلا رزا نمی نویسد که در کجا و در چه زمانی کودکان توسط چریکها کشته شده یا بوسیلۀ آنان به کشتن داده شدند!
کمی در اینترنت خاطرات اینها را جستجو کنید.

در کامنت اولتان خود مطرح کردید:با خواندن این "رکلام" ارادۀ ما بر این قرار گرفت که برای بالا بردن معرفت خویش از سؤاستفادۀ چپ ها از کودکان؟؟؟!!! به مطالعۀ دقیق این رمانک بپردازیم! زیرا, دفاع از حقوق اطفال موجب صواب است و ستم بر آنان باعث کباب شدن دل هر آدمیزاده ای می شود!
پس مطالعه کنید.
کامنت من در جهت یاد آوری بود که دل کباب شدن برای کودکان، حیوانات، زمین و موجودات زنده ... بسیار ارزشمند است و برای رسیدن به هدف، هر چند والا نباید زیر پا لح شوند...
کاری که شما انجام میدهید و خوب هم بلدید و هم اینکه این دلهای کباب شده و دلسوزند که نطفه جهانی انسانی را حمل میکنند و نه ایدئولوژی، دین و گروههای تشنه قدرت و ریاست که همین سیستم را به مراتب مخوفتر پیاده کردند...

نام:  
ای-میل:  
18:36 26 اسفند 1390
خانم روزا در صحبتهای شما حقایقی وجود دارد که باید ذکر شود و شما ذکر کرده اید. ولی در گفتن حقایق حقایقی را هم پنهان میکنند که از آن وحشت دارند. منظور من شما نیستید بلکه حمله به ایده کمونیسم از زاویه حمله به چپی هاست.

بدینجهت پیشنهاد من در این وضعیت این است که در هر نقد و اعتراض یروشنی ذکر شود که شکل اجتماعی آلترناتیوی که مورد نظر منتقد می باشد چه می باشد. کامنت نویس اول
 ...........

نام:   هوادار عدالت
ای-میل:  
21:19 8 فروردین 1391
" هوادار آزادی" که حتما طرفدار عدالت هم هست به نکته یبسیار مهمی اشاره کرده است : توکل و همفکرانش دوست ندارند مسئله بازتاب بیابد.زیرا بعد نوبت خودشان میرسد که در کردستان کاری کردندصد بار بدتر از کاری را که برخی گروههای چریکی از سر محدودیت ناشی از زندگی بسته و مخفی به آنها تحمیل میشود .من تردیدی ندارم اگر هادی زنده بود بدلیل سلامت انگیزه های مبارزاتی اش اقدام خودش را نقد میکرد .این آقایان فاقد آن سلامت اند.این ها بعد از سی سال هنوز به خرابکاریهایشان پی نبرده اند که هیچ از منتقدینی که حکم "یک چشم" را در شهر اینان داشته اند طلبکارند و بر علیه شان تیکه میپرانند .توکل باید خجالت بکشد که نوشته های منتقدینی مثل هاشم را در تشکیلات پخش نکرد و حالا پس از مرگ سهراب عوامل اطلاعاتی آنرا در اختیار ما میگذارند . و هنوز هم نمیخواهد قبول کند که فقدان شعور تشکیلاتی و سیاسی او نتیجه اش را پیش چشم گذاشته یعنی چیزی که در نوشته های هاشم پیش بینی شده. عجیب استکه با کمال پر روئی همان خزئبلات را تکرار میکند . بهمین جهت میگویم هادی فرق دارد بااین پدیده های امروزی که با دفاع غیر مسقیم از عمل سرزنش آمیز هادی دوست دارند خودشان را در جای او احساس کنند !! بهمین خاطر عادلانه اینست که طرفداران چنین اقداماتی را که دانسته از آن جانبداری میکنند به زیر اخیه کشید .هادی از سر اجبار و بدون ادعا در موقعیتی قرار گرفت که توان و ظرفیت اش را نداشت باجبار و از سر ندانستن مرتکب اشتباهی چنین هولناک شد . توکل مدافع چنین اعمالی ست اما فعلا از بی چادری خانه نشین شده است . وقتی که "رهبر پرولتاریای ایران "در کردستان دستش رسید رفقایش را بنام عوامل بورژوازی به گلوله بست .هادی را باید بخاطر نداشتن ظرفیت رهبری و درک بغرنجهای زندگی چریکی و محدویتهای عملی, مورد انتقاد قرار داد توکل را اما باید بخاطر ظرفیت خطرناک افکارش و اعمالی که دانسته مرتکب شده افشا وطرد کرد .

نام:   هوادار آزادی
ای-میل:  
16:33 7 فروردین 1391
دوستان کاملن روشن است که توکل و آن چند همدست باقیمانده اصلن خوش ندارن که تصفیه پنج شاهی رسانه ای بشه چون فوری به قضیه رفتاری منجر میشه که برای حفظ فرستنده رادیویی در کردستان زدن هم سازمانیهای خود را کشتند. آن که بی نام هی کامنت میگذاره و به اصطلاح خودش از رفقا دفاع میکند از دار و دسته توکل است. جریان عقب مانده از تحولات سه دهه ی اخیر در ایران و جهان...

نام:   Rosa
ای-میل:  
15:36 7 فروردین 1391
خیلی جریان مشکوکه.
رزا: چرا؟
اگر از طرف چریکها در مورد پنجه شاهی و مرگش در درگیری با ساواک فاکتی بود، اینجا آورده میشد؟!
اگر خبر درگیری با ساواک جایی بود، اینجا آورده میشد؟!
در مورد کتاب نادری و کتاب مازیار بهروز بسیار نقد ها نوشته شد. ولی در مورد مرگ عبداله پنجه شاهی سکوت شد. چرا؟
به نفع گروهها نیست و یا این که گفته میشود گروهها را مرده فرض کنیم؟ البته که راحت تر است!
اما هر سال همزمان شهادت قاتل و مقتول برگزار میشود. قاتل و مقتول یکی گویا رهبر تشکیلات و دیگری از اعضا.
فاکتهای اکثریت مورد قبول نیست؟
خوب، شما داستان مرگ را آنچه از درگیری با ساواک برایتان نقل شد بیاورید تا ما هم بشنویم.
فاکتهای شما در مورد دروغ های اکثریت چیست؟
من فاکتهایی را که رسانه ای شد اینجا آوردم. نوبت شما است!
به شما چه گفتند؟ عبداله را ساواک چگونه کشته ؟
کی و کجا؟
هدف از این سوالات تنها بازگو کردن حقیقت است.
اما البته وقتی که مشخص شود اینها هم انسانند، عاشق میشوند، از حسادت میکشند از اختلاف میکشند و...
دیگر اسطوره نیستند و پرستش نمیشوند. برای همین اگر جلوی سوال را نمیتوان گرفت پس کمر به قتل سوال کننده ببندیم.
اما سوال کنندگان هم کم نیستند و کم کم به مقدسات شک میشود. امروز قرعه به نام من افتاده که بپرسم، فردا دیگری. همه را هم نمیتوان مشکوک، رژیمی و... فرض کرد؟
فرزندان در هیچ کجای زمان به سراغ تاریخ پدران نرفته‏اند تا با آن در استمنای نوستالوژیک کسی سهیم شوند و در خانه‏ی فحشای تاریخی‏گری بمانند. فرزندان دست روی تاریخ پدران می‌‏گذارند تا از آن بصیرتی تاریخی را بیرون بکشند. آینده از امروز آغاز می‌‏شود. این‌ همان وضعیت استثنایی و اضطراری،‌ همان قاعده‏یی است که در آن به سر می‌‏بریم...
جملات بالا از فیسبوک فرزندان!

باید بر سر مسائل جنبش بحث کرد و اینکه دیگر هدف وسیله را توجیه نکند. وقتی تفکر کنیم و علیه بی عدالتی باشیم، عدالت را اجرا کنیم، عدالت خود را، فرق مان با عدالت سیستم شفاف میشود.
همه تشکل ها این بازبینی را کردند. تنها چریکها از هاله مقدسشان بیرون نمی آیند. اما آنها هم در واقع مانند همه گروهها جوابگو بایند باشند.

نام:  
ای-میل:  
11:03 7 فروردین 1391
آقا یا خانم "رفیق" که هی میگه که به فتاپور و بقیه اکثریتی ها اعتمادی نیست باز این Rosa همون حرف قبلیش را تکرار می کنه. از فتاپور فاکت اوردن که هنر نیست. اون کارش سی ساله همینه. اصلن فرض بگیر که رابطه عشقی داشتند و کار بالا گرفته و به زد و خورد مسلحانه کشیده شده خوب این مورد الان چه اهمیتی داره؟ مگر اصلا الان چریکی هم در ایران پیدا میشه؟ این علاقه بیش از حد به این موضوع خیلی عجیب غریبه. یکی مثل نادری نامی برای رژیم کار می کنه و کتاب تاریخ برای چریک ها می نویسه چون نونش را آخوندا می دن. معلوم نیست که این یکی چرا کار و زندگیش رو گذاشته و به این اینهمه گیر داده؟ خیلی جریان مشکوکه.

نام:   Rosa
ای-میل:  
16:47 5 فروردین 1391
آیا شما احتمال میدهید که مسئله عشق و عاشقی ادنا و عبدله پنجه شاهی نبوده؟
اینکه اطلاعات رژیم و نادری ادعا میکنند ادنا در خانه جدا زندگی میکرده و دلیلش را خود ادنا در بازجویی مخالفتش با مبارزه مسلحانه اعلام کرده را در کتاب مازیار بهروز هم میخوانیم. کتاب مازیار بهروز که منبع اطلاعاتش "گرایش سوسیالیسم انقلابی در اقلیت"، همان تروتسکیستها میباشند . او می نویسد تصفیه عبداله پنجه شاهی بعنوان سرشاخه اصفهان سیاسی بود. و شاخه اصفهان هم اغلبشان به پیکار پیوستند. از گرایش سوسیالیسم انقلابی تنها عباس هاشمی نماینده سازمان چریکها در ترکمن صحرا میگوید از مجید بپرسید و جریان عشق و عاشقی بوده، یعنی داستان مریم ستوده و همسرش.
البته چه بوده را (تصفیه عاطفی یا نظری) شاید بچه های شاخه اصفهان تشکیلات چریکها که به پیکار پیوستند میدانند.
اما درگیری با ساواک را اغلب همگی رد کردند. یعنی تنها اقلیت است که بدون شرح درگیری با ساواک و توضیح جزئیاتش این درگیری، کماکان به شهادت پنجه شاهی در درگیری با ساواک معتقد است؟!
برای من البته که مهم است چرا جریان درگیری با ساواک مورد قبول اقلیت است. آیا هادی این درگیری را برایشان توضیح داد؟
اصولا در این ماجرا از اقلیت تنها توضیحی که شنیده شد شهادت در درگیری با ساواک بود.
آیا شما توضیح مفصل تری از گروه اقلیت را شنیدید و یا جایی خواندید؟ یعنی این درگیری با ساواک کی بوده تاریخ و محل آن؟
به نظرم ، هم دوستان پیکار و هم ناصر پنجه شاهی که کودکی اش را در خانه های تیمی گذرانده و گویا خارج از کشور باشد، بتوانند با انتشار خاطراتشان در روشن شدن جریان کمک کنند.
من شخصا فکر نکنم که از طرف اقلیت بیش از همان جمله "شهادت پنجه شاهی در درگیری با ساواک" چیزی رسانه ای شود. و چون در رسانه های آنوقت رژیم شاه هم جریان درگیری اصولا مطرح نشد و بعد از آن هم در رژیم خمینی و کتاب نادری که دسترسی به بازجویی ها را داشتف اطلاعاتی نیست.اصولا درگیری با ساواکی ها را منطقی نمیدانم.
اینکه ادنا بعد از مرگ پنجه شاهی به زندگی ایزوله مجبور شد هم میرساند که اختلافی بوده. ادنا خود در بازجویی اعلام کرد که بدلیل رد مشی مسلحانه در سازمان مجبور به زندگی تنها بود.
اگر پنجه شاهی در درگیری با ساواک کشته شد، پس چرا ادنا بعد از مرگ معشوقش توبیخ شود و ایزوله شود؟
و چرا غیر از مریم ستوده و همخانگی اش کل شاخه اصفهان جدا شدند از چریکها؟
به نظرم اختلافی بود و یا بعد از مرگ پنجه شاهی اختلافی بوجود آمد که شاخه اصفهان اغلب از تشکیلات بریدند...

نام:   Rosa
ای-میل:  
11:45 5 فروردین 1391
ورد ديگر قتل عبدالله پنجه شاهی است که در سال ۵۶ رخ داد. دليل اين قتل، ارتباط وی با يکی از ‏زنان چريک بنام ادنا ثابت در خانه تيمی بود. احمد غلاميان لنگرودی که آن زمان مسئول اول سازمان ‏بود، با اين منطق که چنين رابطه ای در صورت مطلع شدن پليس مي‌تواند مورد بهره برداری قرار ‏گرفته و رژيم عليه وجود روابط بی بند وبار در درون تيم های چريکی تبليغ کرده و به حيثيت سازمان ‏لطمه وارد خواهد کرد و اين بي‌توجهی به مصالح سازمان از طرف پنچه شاهی که خود از مسئولين ‏سازمان بود غيرقابل قبول و در رده خيانت است، تصميم به اعدام او گرفته و آن را اجرا کرد.‏

وحدتی: اين واقعه چه سالی اتفاق افتاد، و آيا اين ارتباط به زور بود، يعنی پنجه شاهی به يک چريک ‏دختر تجاوز کرده بود؟ يا فقط به وی نظر داشت، و يا اينکه رابطه با علاقه و رضايت دوطرفه بوده ‏است؟ ‏

فتاپور: اين وافعه در اواخر سال ۱۳۵۵ اتفاق افتاد و رابطه با تمايل دوطرفه بود.‏

وحدتی: اگر نگرانی آنها از بهره‌برداری رژيم از اين قضيه بود، چرا از پنجه‌شاهی و ادنا ثابت ‏نخواستند که باهم ازدواج کنند؟ در اينصورت آيا فکر نکردند که از دست دادن يک چريک و کشتن ‏دوستی به دست خود بيشتر به سازمان لطمه مي‌زند! ؟ آيا شما فکر نمي‌کنی اين قضيه نوعی قتل ‏ناموسی بوده، زيرا برای دفاع از حيثيت ناموسی سازمان بود که پنجه شاهی به قتل رسيد؟


فتاپور: چريکهايی که از اين اتفاق مطلع شدند، اعتراض کردند. آنها هم از پايه اين اقدام را رد مي‌کردند ‏وهم استدلالهای مشابه آنچه شما گفتيد را مطرح مي‌کردند. آنها پاسخی دريافت نکرده و مکانيسم‌های تيم ‏مخفی چريکی به آنها امکان برخورد بيشتر را نمي‌داد.‏


من از آنجا که در اين زمينه اطلاعاتم تنها نقل قولهای افراد است نمي‌توانم راجع به انگيزه ها نظر ‏دقيق‌تری داشته باشم.‏


وحدتی: مسئولين سازمان چگونه به اين رابطه پی بردند و آيا در صدد بررسی واقعيت قضيه ‏برآمدند؟ اين افراد در شرايط مخفی کاری در خانه‌های تيمی چگونه صحت و سقم قضيه رابطه جنسی ‏را بررسی کردند؟ آيا پنجه شاهی به اين رابطه اعتراف کرد؟


فتاپور: آنها يک خانه تيمی داشتند. چند تن از کادرهای سازمان که خانه شان ضربه خورده بود مدتی ‏در خانه آنها چشم بسته (اين اصطلاح زمانی بکار مي‌رفت که فرد بدون اينکه باطراف نگاه کند و ‏آدرس خانه را ياد بگيرد به خانه مي‌آمد و مدتی آنجا مخفی مي‌شد و اگر بعد ها دستگير مي‌شد از آدرس ‏خانه اطلاع نداشت و خطر لو رفتن خانه زير شکنجه وجود نداشت) بسر مي‌بردند. آنها يکشب متوجه ‏رابطه آنها مي‌شوند و مشاجره تندی هم بين يکی از آنان بنام قاسم سيادتی و پنجه شاهی صورت ‏مي‌گيرد. وی جريان را گزارش کرد و پنجه شاهی هم آن را انکار نکرده بود.‏


وحدتی: آيا احمد غلاميان شخصا و يک نفره اين تصميم را اتخاذ کرده و عملی کرد؟ ديگران تا چه ‏حد دراينباره آگاهی داشتند؟


فتاپور: تا آنجا که من اطلاع دارم، وی شخصا تصميم به اين اقدام گرفت. احمد غلاميان در آن زمان ‏موقعيتی ويژه در سازمان داشت. در جريان ضربات سال ۵۵ تمامی رهبری و اکثريت قريب باتفاق ‏کادرهای درجه اول سازمان کشته شدند. کادرهايی که پس از اين ضربات مسئوليت های اصلی را در ‏سازمان عهده دار شده بودند همگی در نيمه دوم! سال ۵۵ کشته شدند (حسن فرجودي، صبا بيژن زاده ‏‏..). احمد غلاميان تنها فردی از آنان بود که زنده مانده بود.‏‎ ‎‏ سازمان در آن زمان در يک حالت گذار ‏بود. او همچنين شم و توانايی بالايی در مسايل امنيتی نظامی داشت که آن زمان برای حفظ سازمان ‏حياتی بود. همه اينها باو موقعيتی ويژه بخشيده و باو اين امکان و اعتماد را مي‌داد که به تنهايی تصميم ‏گرفته و اجرا کند.‏
‏ ‏

وحدتی: خواهش مي‌کنم جزئيات شيوه قتل پنجه شاهی را تا حدی که اطلاع داری بيان کن.‏


فتاپور: تا آنجا که شنيده ام احمد غلاميان با وی در محلی دور افتاده قرار مي‌گذارد و با همکاری! ‏سيامک اسديان از اعضای سازمان به محض رسيدن او بسرقرار به وی شليک مي‌کنند. سيامک ‏اسديان در اين زمينه در تصميم گيری دخالتی نداشت و بدليل اعتماد به مسئول سازماني‌اش يعنی ‏غلاميان بعتوان مجری در اين عمليات شرکت کرده بود.‏
‏ ‏

وحدتی: يعنی اينکه پنجه‌شاهی حتی اشاره‌ای درباره اين که ممکن است مجازات گردد، دريافت نکرده ‏و بدون کوچکترين آگاهی از ماجرای محاکمه‌اش، به قتل رسيده است؟


فتاپور: در اين زمينه من اطلاعی ندارم. ‏


وحدتی: در مورد زنی که در اين رابطه بود چه برخوردی صورت گرفت و بعدا چه سرنوشتی پيدا ‏کرد؟

فتاپور: او مورد انتقاد قرار گرفت و چند �! �اهی خارج از تيم در خانه تکی زندگی مي‌کرد و تا آنجا که ‏من اطلاع دارم برخورد خاصی با او صورت نگرفت. وی بعد ها بهمراه يکی ديگر از چريکها مشی ‏چريکی را رد کرد و پس از چند ماه بحث با سازمان، در اوايل سال ۵۷ از سازمان جدا شده و به ‏سازمان پيکار (که آن زمان مجاهدين مارکسيست لنينيست نام داشت) که مشی چريکی را رد مي‌کرد و ‏به کار سياسی در ميان کارگران اعتقاد داشت پيوست. ‏


ادنا ثابت در دستگيری های سال ۶۰ در رابطه با سازمان پيکار دستگير و اعدام شد.‏


وحدتی: بازتاب قتل پنجه‌شاهی در بيرون سازمان چگونه بود؟ آيا خانواده‌اش از واقعيت قتل او ! آگاه ‏شدند؟ روزنامه‌ها خبر آن را چگون ه نوشتند؟


از اين اقدام گزارشی داده نشد و کسی مسئوليت آنرا نپذيرفت و در هيچ جا منعکس نشد. کسانی که در ‏درون سازمان از آن مطلع شدند بدليل رابطه مستقيمی بود که با اين تيم داشتند. خانواده وی هم از ‏واقعيت امر مطلع نشدند.‏

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/hright/more/12582

نام:   رفیق
ای-میل:  
11:48 5 فروردین 1391
من نيز نوشته مهدی فتاپور را خواندم که می شود گفت همان حرفهای همسرش مريم سطوت است که فتاپور طبق معمول طوری مطرح می کند که به نظر می رسد او آنجا بوده است و شاهد تمام اين موارد بوده است که خلاف واقع است.

مريم سطوت که يک اکثريتی دسيسه کار می باشد همسر همين رهبر اکثريتی يعنی مهدی فتاپور است و هر دو به نظر من در بی پرنسيبی بی همتا می باشند. بعيد نيست که اين قصه رابطه عشقی را مريم سطوت که در شايعه پراکنی دست کمی از شوهر اپورتونيست خود ندارد سر هم کرده باشد که فتاپور طبق روش هميشگی که خود را نخود هر آشی می کند به جنجال س! ازی آن دست می زند که خودش را طبق روال هميشگی مطرح کند. فتاپور در آن زمان در زندان بوده که در اين مورد نيز خودش را بيش از اندازه باز بزرگ می کند و تلاش کرده است که خود را يار نزديک بيژن جزنی نشان دهد که باز يکی از بزرگنمايی های بيشرمانه او است. بهرحال اين زن و شوهر در باند بازی بی همتا هستند و نمی توان برای روايات آنها اعتباری قائل شد. همين دو نفر اتفاقا در دشمنی با اعضای قديمی سازمان چريکها مانند هادی و اسکندر (سيامک اسديان) نمونه بودند و کينه توزی آنها بی اندازه بود. زمانی که اسکندر در درگيری بدست پاسداران رژيم کشته شدند اکثريتی ها او را در نشري�! � خود به يک مزدور تشابه کردند که از انقل ابی به يک ضد انقلابی تبديل شده بود. همين فتاپور کسی است که در نشريه اکثريت يقه پاره می کرد که اگر رژيم نيز با آنها خوب رفتار نکند باز تغيری در حمايت آنها از رژيم نخواهد داد و او بيشرمانه خود را در خط "امام خمينی" معرفی می کرد.

بعيد نيست که از سر دشمنی مريم خانم سطوت اکثريتی اين داستان عشقی را سرهم کرد که شوهرش و بقيه اکثريتی های حامی رژيم از آن استفاده کنند و هادی و اسکندر را ايزوله کنند. فراموش نکنيم که جريان اقليت مخالف حمايت از رژيم بود و مشی چريکی مورد اصلی اختلاف آنها با اکثريتی های حامی رژيم نبود. چريکهای فدايی خلق که معروف به "اشرفی" ها �! �ودند به خاطر رفتن رفيق اشرف دهقانی با آنها از ابتدا مخالف هم اکثريتی ها بودند و هم اقليتی ها زيرا نظرات رفيق شهيد احمدزاده در حقانيت مبارزه مسلحانه را قبول داشتند و رژيم را نيز ضد خلقی ارزيابی می کردند. اقليت نيز اگر چه تا زمانی که با اکثريتی ها در سازمان چريکهای فدايی خلق بودند چندان به رژيم اعتمادی نداشتند و از رژيم حمايت نمی کردند و رژيم را ضد خلقی ارزيابی می کردند و اين مورد يکی از اصلی ترين موارد اختلاف اقليت و اکثريت بود. بهرحال شايعه پراکنی و کينه توزی و دسيسه پردازی از مشخصات بارز فتاپور و شرکا يعنی نگهدار و قربانعلی يا همان مجيد و بقي�! � رهبری خائن اکثريتی ها بوده و هنوز نيز هست. به نظر می رسد که منبع بيشتر اين شايعات همان مريم خانم اکثريتی می باشد که به احتمال زياد ناشی از دشمنی او با پنجه شاهی و حسين سليم و همسرش ادنا ثابت بوده است و اراجيف او را همسر دسيسه پرداز او يعنی فتاپور يک کلاغ چهل کلاغ کرده است که وزارت آدمکشی رژيم نيز در پروژه تاريخ سازی برای چريکها از آن ياد کرده است و فتاپور بيشرمانه از قرار در تصحيح برخی نکات آن اين نوشته را به عجله به مجله وزين آرش فرستاده بود. فراموش نکنيد که فرخ نگهدر رهبر دسيسه پردازان اکثريتی کتاب کارمند وزارت آدمکشی جمهوری اسلامی يعنی همين نادری را تحسين کرد! به حرفهای اکثريتی ها ! نمی توان اعتمادی داشت. اکثريتی ها در باند بازی و تحريف بی همتا هستند و زمانی قاسملو را آمريکای معرفی می کردند و وقتی به خارج رفتند می خواستند با او اتحاد کنند!

سازمان پيکار و رزمندگان و راه کارگر و بقيه خط سه و خط چهار را دشمنان انقلاب (بخوان رژيم) معرفی می کردند تا شايد دل آدمکشان رژيم را بدست آورند. در دشمنی با اتحاديه کمونيست ها يعنی همان سربداران تا آنجا پيش رفتند که به اعتراف خود همراه با پاسداران رژيم در آمل به روی آنها اسلحه کشيدند و همراه با برادران پاسدار خود به کشتار سربداران پرداختند. حزب رنجبران را ساخته آمريکا می دانستند و رفيق! شهيد سيامک اسديان(اسکندر) که يکی از قد� �می ترين اعضای سازمان چريکهای فدايی خلق بود را به مانند يک ساواکی رژيم در نشريه "کار" تشبيه کردند! سازمان اکثريت سابقه طولانی در ضديت با جريانات انقلابی دارد و اين قابل انکار نيست.

نام:   Rosa
ای-میل:  
03:33 5 فروردین 1391
قتل عبدالله پنجه شاهی



با وجود آنکه ماجرای قتل عبدالله پنچه شاهی در جريان بازجوييها مطرح نشده و منطقا در چارچوب وظايف تعيين شده اين کتاب نميگنجد، ولی به اين قتل به تفصيل پرداخته شده است. من سه سال قبل در مصاحبهای با خانم سهيلا وحدتی به اين قتل اشاره کرده و گفتم که دليل مطرح شده برای اين قتل، رابطه عاطفی خانم ادنا ثابت و عبدالله پنجه شاهی بوده است. آقای نادری مسائل مطرح شده در مصاحبه را رد کرده و اختلاف نظرهای سياسی را بعنوان عامل قتل مطرح ميکند.



به نظر من گناه قتل به دليل روابط عاطفی اگر از گناه ! قتل به دليل اختلاف نظرهای سياسي، نظری بيشتر نباشد، کمتر نيست ولی از آنجا که به نظر ميرسد، از نظر بخشی از خوانندگان اين کتاب، اين دو، از بار متفاوتی برخوردارند و تاکيد آقای نادری را ميتوان در اين رابطه توضيح داد، به اين موضوع ميپردازم و توضيحات من در اين رابطه تنها برای تدقيق وقايع تاريخی است.



در مقطع قتل عبدالله پنجه شاهی که به احتمال قوی در ارديبهشت سال ۵۶ رخ داده، در شاخه اصفهان که تحت مسئوليت وی بوده، دو تيم وجود دارند. در تيم اول مريم سطوت، بيژن شيروانی و غلام حسين بيگی و در تيم دوم حسين سليم، صيرفی و سليمان پيوسته عضويت دارند. عبد�! �لله پنجه شاهی و ادنا ثابت جداگانه و در خانه ديگری با هم زندگی ميکنند. در دو تيم ذکر شده، مباحث سياسی نظری با جديت جريان دارد. اين مباحث در حد طرح سوالات در رابطه با مشی مسلحانه و چگونگی بکار بردن سلاح و برخورد مثبت با نظرات بيژن جزنی و نقد نظرات مسعود احمدزاده است. در اين زمان هنوز رد کل مشی مسلحانه و سياست سازمان برای اعضای اين دو تيم مطرح نيست. عبدالله پنجه شاهی و ادنا ثابت در اين مباحث شرکت ندارند.



پس از قتل پنجه شاهي، شاخه اصفهان در بحران عميقی فرو ميرود. بياعتمادی مطلق به رهبری بر اعضا اين شاخه حاکم ميشود. پس از يک وقفه، بحثهای سياسی مجددا در اين دو تيم جريان مييابد. در دور! جديد مباحث قبل از همه غلام حسين بيگی و صيرفی به نادرستی مشی مسلحانه اعتقاد مييابند. غلام حسينبيگی قبل از آنکه نظر خود را به سازمان اعلام نمايد، در شهريور ۵۶ در يک درگيری در تهران کشته ميشود. صيرفی در پاييز ۵۶ از سازمان جدا شده و به منشعبين از سازمان و از اين طريق به حزب توده ايران ميپيوندد. در زمستان ۵۶ مريم سطوت و رحيم اسداللهی که در اين زمان به شاخه اصفهان پيوسته است مشی مسلحانه را رد کرده و نظر خود را رسما به سازمان اعلام مينمايند. در شاخه ديگر حسين سليم و ادنا ثابت (که پس از قتل پنجه شاهی جدا ازتيم زندگی ميکند و در رابطه با حسين سليم است) مشی مس! لحانه را رد ميکنند. در اوايل فروردين ۵۷ ، حسين سليم به مريم سطوت مراجعه کرده و به او ميگويد که وی و ادنا قصد دارند از سازمان جدا شوند و از او ميخواهد که با توجه به مواضع سياسی وی و بی اعتمادی مطلقی که به رهبری دارد، به آنها بپيوندد. مريم سطوت با جدايی از سازمان مخالفت کرده ولی اين ديدار را به رهبری سازمان گزارش نميکند. او ميگويد به نظر وی بايد در سازمان ماند و آنرا تقويت کرد و کوشيد مشی سازمان اصلاح شده و رهبری تغيير کند. حسين سليم و ادنا ثابت در اواخر ارديبهشت ۵۷ از سازمان جدا شده و به مجاهدين مارکسيست که بعدها سازمان پيکار نام گرفت ميپيوندند.



با مريم سطوت و رحيم اسداللهی عليرغ! م نقطه نظر متفاوتشان هيچ برخورد منفی صورت نميگيرد. رحيم اسداللهی کماکان در مسئوليت قبليش بعنوان مسئول شاخه باقی ميماند. مريم سطوت حتی ارتقا مسئوليت يافته و از تيرماه ۵۷ مسئوليت يکی از مهمترين تيمهای سازمان با عضويت مستوره احمدزاده، احمد بهکيش و من که احمد غلامی نيز محل اصلی اقامتش اين تيم بود، به وی محول ميشود.



البته آقای نادری نميتوانستند از اين جزئيات مطلع باشند ولی با استناد به جملهای از خانم ثابت در بازجوييهايش در دستگيری پس از انقلاب که گفته است وی با مشی سازمان مخالف بوده و به همين دليل در خانه تکی زندگی ميکرده، و اينکه من گفت�! � ام خانم ثابت پس از قتل پنجهشاهی تنبيه و به خانه تکی فرستاده شده، نتيجه گيری ميکند که اين دو خانه تکی يک موضوع است و قتل عبدالله پنجه شاهی بدليل مسائل نظری بوده و آنچه در مصاحبه من با خانم سهيلا وحدتی مطرح شده، نادرست است. آقای نادری خود مينويسد که خانم ادنا ثابت طبيعی است که در برابر بازجويان و دادگاه اسلامی در زمينه رابطه عاطفی خود با عبدالله پنجه شاهی سکوت کرده باشد ولی اين جمله ايشان که وی با مشی سازمان مخالف بوده را بی نياز از اطلاع از مجموعه روندها و اطلاع از تاريخ حوادث، دقيق و کامل فرض ميکند. نتيجه اين ميشود که آقای نادری نظر خانم ثابت در زمستان ۵۶ را به بهار ۵۶ تعميم داده و سپ�! � آنرا شامل عبدالله پنجه شاهی نيز مينمايد. ۶ ماه خطا در مجموعه ۹ ماه حوادث دريک کتاب تاريخی قابل قبول نيست.

در پاسخ به چند نکته مهدی فتاپور



http://www.facebook.com/note.php?note_id=136243466395760




ادنا ثابت

در دوم تير ماه1334 به دنيا آمد،در بيمارستان باهر تهران.كوچك ترين فرزند خانواده اى بود كه پيش از او دو دختر و دو پسر به دنيا آورده بودند پدر و مادرش كرمانشاهى بودند.

از يهوديان كرمانشاه ،از آن گونه يهودى هاى دبيرستان رفته،درس خوانده و خود ساخته اى

كه در آخر هاى دهه ى 1310 به تهران كوچ مى كنند و با كار و زحمت به رفاه مى رسند.

براى اين ه�! � كه جذب بخش هاى مدرن اقتصاد كشور و مناس بات مدرن مى شدند ،

دين بيشتر به صورت اجراى برخى آداب و رسوم درآمده بود تا راهنماى شيوه مدرن زندگى .

كم نبودند خويشانى كه به بهائيت گرويده بودند‍؛ يا مسلمان شده بودند و به اين ترتيب به مقام هاى مهم دولتى و ادارى ـ حتى وزارت دست يافته بودند .

پدر ادنا اما به دين ديگرى در نمى آيد . گرچه بيشتر از يك بار در سال به كنيسا نمى رفت ؛ آن هم براى ديدن دوستان مى گفت :

ـ من اعتقاد ندارم كنيسا كارى را درست مى كند . آدم خودش كارش را درست مى كند .

نمايندگى اولين هواپيماى يونكر در ايران را هم او به دست آورد . اما آن را نگه نداشت .

سرانجام كارخان�! � هواكش سازى به راه انداخت كه مديريتش با پسرها بود ؛ هر دو مهندس درس خوانده ايالات متحده .

امور مالى كارخانه و فروشگاه وابسته به آن را هم مادر ادنا بر دوش داشت كه زنى بود با كفايت .

به دليل گرفتارى هاى ناشى از كار اما ، نمى توانست چنان كه دلش مى خواست به دختر كوچكش برسد مى گفت :

ـ در واقع ثريا ، دختر ارشد خانواده كه شانزده سال از ادنا بزرگ تر بود ، ادنا را بزرگ كرده .

به دبستان «‌مادام اريكا »‌فرستادندش . دبيرستان را اما به «‌خوارزمى »‌رفت . درس خوان بود و همواره از شاگردان ممتاز .

تاكيد خانواده بر اهميت درس و دانش ، در دلبستگى ز! يادش به كتاب و كتاب خوانى بى تاثير نبود .

سيزده چهارده ساله بود كه بى دين شد . مى گفت :

ـمذهب ، موجب اختلاف ميان مردم مى شود !

سال 1352 دبيرستان را تمام كرد و با معدل خوب ديپلم رياضى گرفت . همان سال در كنكور سراسرى دانشگاه هاى ايران شركت كرد

و در رشته مهندسى مكانيك «‌دانشگاه صنعتى آريامهر » پذيرفته شد .

در دانشگاه مطالعه هايش جهت گرفت . هر آن چه در زمينه تاريخ و تكامل جامعه هاى بشرى مى يافت ، مى خواند .

از اين رهگذر بود كه به ماترياليسم تاريخى ماركس رسيد و به سوسياليسم و لزوم دگرديسى اجتماعى . به جنبش دانشجويى پيوست و با دانشجويان انقلابى آميخت . مجذوب مبارزه چريك ها! شد كه در سال 52 و 53 بر وجدان هاى آگاه ـ به ويژه دانشجويان ـ كارگر افتاده بود .

همچون بسيارى ديگر از پيش آهنگان آن دوران از زندگى آسوده و آرام گذشت ، به «‌خود سازى انقلابى »‌پرداخت و

با تلاشى شبانه روزى خود را براى پيكار در صف مقدم نبرد آماده ساخت .

در پايان سال دوم دانشگاه كه خانواد ه اش او را بر اى گذراندن تعطيلات تابستانى به لندن مى فرستند . براى ادنا اما اين سفر پوششى بود براى گسستن از خانواده ، آغاز زندگى زيرزمينى و در آمدن به سلك انقلابى هاى حرفه اى . به همين خاطر وقتى خانواده براى پيوستن به او به انگلستان مى رسند ، اثرى از ادنا نمى! يابند . سرآسيمه و دل نگران به هر درى مى زنند ، اما ره به هيچ كجا نمى برند و دست از پا درازتر به ايران باز مى گردند . مادر حتا به ساواك و شهربانى سر مى زند و ماجراى ناپديد شدن دخترش را با آن ها درميان مى گذارد . پس از اين كه اطمينان مى يابند دستگاه اطلاعات و امنيت كشور هم آگاهى اى نسبت به وضعيت ادنا ندارند ، يقين مى كنند كه در لندن است و به دليلى خود را از خانواده پنهان كرده است . به بستگان و دوستان تنها مى گويند :

ـ ادنا هنوز در لندن است .

در ايران بود . مخفيانه بازگشته بود و يك راست به «خانه تيمى »‌گام نهاده بود . كار چريكى اش اما ديرپا نبود . ضربه هاى ساواك به «‌چريك ها »‌در سال 55 كه ب! ه از بين رفتن رهبرى اين جريان انجاميده بود ، از هم گسيختگى مهم ترين سازمان چريكى و افت چشمگير عمليات مسلحانه ، درستى اين مشى را به زير سئوال برده بود . انشعاب گروهى از چريك ها از «‌سازمان فدايى »‌و نفى «‌مشى مسلحانه »‌از سوى مجاهدين ماركسيست شده ، بسيارى از هواداران پيشين چريك ها را به بازانديشى و بازگشت به شكل هاى كلاسيك مبارزه سياسى واداشته بود .

ادامه دارد.



http://khateratezendan.blogspot.de/2003/04/1334.html

نام:   Rosa
ای-میل:  
02:14 5 فروردین 1391
آیا شما احتمال میدهید که مسئله عشق و عاشقی ادنا و عبدله پنجه شاهی نبوده؟

ببخشید گویا فیلم با سوال اصلی من قاطی شد..

نام:   Rosa
ای-میل:  
22:22 4 فروردین 1391
با تشکر از اطلاعات راجع به ادنا. من هم کمی بدنبال سرگذشتش رفتم.
الان داشتم این فیلم را راجع به ثابتی میدیدم. یکی از شکنجه شده ها از اطلاعات کتاب نادری نوشته. سازمان امنیت رژیم تنها اطلاعات مناسب را رو کرده.
فیلم اینجا

http://youtu.be/eyzrMyCmpWU

گفتگویی با دو زندانی سیاسی ، پیرامون ادعا های پرویز ثابتی، در انکار ترور و شنکنجه دررژیم سابق. ….
آیا شما احتمال میدهید که مسئله عشق و عاشقی ادنا و عبدله پنجه شاهی نبوده؟
در رد ادعا های ثابتی ، مقام ارشد ساواک شاه

نام:   رفیق
ای-میل:  
20:16 4 فروردین 1391
رفیق حق شناس در یک مورد در سازمان مجاهدین خلق نقل می کند که وقتی یکی از اعضای سازمان به عراق می رسد در مورد او تردیدهای وجود داشت که متاسفانه رفیق شهید محسن فاضل به اشتباه فکر می کرد که او نفوذی ساواک بوده باشد و با او برخورد سخت و سنگینی می کند که از قرار منجر به از دست دادن آن رفیق می شود. از قرار بعد مشخص می شود که او نفوذی ساواک نبوده و متاسفانه رفتار مشکوک او کمکی هم به رفع مسله نکرده بود. اما باز مقصر شرایط پلیسی حاکم بود و فشار رفیق فاضل به مرگ آن رفیق ختم شده بود و این نشان می دهد که رفقا نیز اشتباهات بزرگی را مرتکب می شدند. در رابطه با رفیق شهید پنجه شاهی کاملا مشخص نیست که چه اتفاقاتی افتاد و اینکه رفقای شاخه اصفهان سازمان چریکها در وضعیت تشنج آمیزی که منجر به جدایی بعضی شد بودند اما با شخصیت رفیق هادی بعید است به خاطر مواردی از قبیل غیرت بازی و مسائل شخصی به درگیری ختم شده باشد. اولا این رفقا مذهبی نبودند و درست که ایرانی بودند اما همه آنها خود را مارکسیست می دانستند و طبعا پایبند قوانین مذهبی ارتجاعی نبودند. البته بسیاری از موارد فرهنگی وجود داشت که مطمنا آنها نیز به این گونه مسائل حساس بودند و هر عملی که به تشگیلات امکان صدمه را داشت مطمنا قابل قبول از جانب آنها نبود. رفیق شهید ادنا ثابت که از خانواده یهودی بود و پدر او از قرار چندان پایبند به مذهب یهودی نیز نبوده است. رفیق ادنا ثابت به همراه همسر خود رفیق شهید غلامحسین سلیم آرونی به سازمان مجاهدین خلق م.ل ملحق شدند. از جمله افراد مشهورى كه توسط ‏فداييان اكثريت لو رفت، رفيق شهيد غلامحسن سليم آرونى بود. وى در ‏سال 1354 به عضويت سازمان چريك هاى فدايى خلق درآمد. در اوايل ‏سال 1356، بر اثر اختلاف بر سر مشى چريكى و مسائل مربوط به جنبش ‏كارگرى با اين سازمان اختلاف پيدا كرد و در اواسط همان سال قصد ‏پيوستن به سازمان مجاهدين م. ل را داشت كه بر اثر عدم همكارى اعضاى ‏سازمان فداييان موفق به تماس با سازمان مجاهدين خلق نشد. در تابستان ‏‏1357 به اتفاق همسرش رفيق شهيد ادنا ثابت به عضويت بخش منشعب از ‏سازمان مجاهدين خلق درآمد و در اواخر سال 1358، به همراه همسرش ‏به سازمان پيكار پيوست. وى در 21 تيرماه 1360، در حالى كه از حوالى ‏ميدان انقلاب مى گذشت، توسط يكى از فداييان اكثريتى كه از اقوام وى ‏بوده، به پاسداران نشان داده مى شود و دستگير مى گردد و اين دلاور ‏پيكارگر، در 21 مردادماه همان سال در زندان اوين تيرباران مى شود.( ادنا نیز خود در سحرگاه یکی از روزهای اول تابستان 1361 به دست پاسداران اسلام به جوخه مرگ سپرده میشود ) .

نام:   Rosa
ای-میل:  
13:02 4 فروردین 1391
نوشتید: این رفیق دختر که اکثریتی ها بهش اشاره می کنند رفیق شهید ادنا ثابت بود که با رد مشی چریکی به بخش م.ل مجاهدین خلق پیوست و بعد عضو سازمان پیکار شد. در هیچ یک از اسناد سازمان پیکار و یا مجاهدین خلق م.ل در این مورد مطلبی ذکر نشده است. آیا رفیق ادنا نمی توانست این موضوع را با رفقای پیکار مطرح کند؟
رزا: ممنون از اطلاعات. شاید پیکار و آقای تراب حق شناس در این رابطه اطلاعاتی داشته باشند.
پیوستن ادنا به پیکار البته اتهام اینکه یداله پنجه شاهی بدلیل سعی در پیوستن خود و شاخه اصفهان که او سرشاخه بود، به خط توده ای نوید را زیر سوال میبرد. یعنی فاکت کتاب مازیار بهروز را که نوشته تصفیه و قتل پنجه شاهی تصفیه سیاسی بوده.
کماکان گزارشی از درگیری ساواک در مشهد و بین هادی اسکندر و عبدله و نیروی امنیتی ساواک وجود ندارد. به همین دلیل هم در خانه های تیمی آندوره این بحث قتل عبداله پنجه شاهی توسط هادی و با همدستی اسکندر بالا گرفت.
از آنجا که هادی و اسکندر بعد به اقلیت پیوستند و هادی از رهبران اقلیت شد ، علاقه چندانی برای روشنگری در این طیف نیست. حتی مصاحبه عباس هاشمی که فتل عبداله پنجه شاهی را بدلیل عشق ممنوعه تاکید میکند، بدلیل پیوستن هاشمی به گرایش سوسیالیسم انقلابی اقلیت، از طرف هواداران کنونی اقلیت غیر اعتبار دانسته شد. اما کماکان معلوم نیست بعد از مرگ پنجه شاهی هادی و اسکندر جریان مرگ او را به باقی چریکها در خانه های تیمی چگونه توجیه کردند؟
گفتند درگیری با ساواک؟ پیوستن عبداله به توده؟
گویا ادنا ثابت هم در این دوره ایزوله شد.
شاید ناصر پنجه شاهی که آنزمان کودک و در خانه تیمی بوده و اکنون نیز زنده است بداند و یا دوستان و رفقای ادنا در پیکار.
به هر حال این پرونده کماکان باز است...

نام:   یاد رفیق هادی گرامی باد
ای-میل:  
02:14 4 فروردین 1391
رفيق احمد غلاميان لنگرودی ( هادی ) از کادرهای قديمی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پس از ضربات سال 55 که ضربه بزرگی به رهبری سازمان وارد آمد از جمله محدود اعضای زنده مانده ای بود که با تلاشی جدی و مسئولانه به بازسازی تشکيلات پرداخت.بعد از رفیق حمید اشرف، رفیق هادی با نبوغ و آگاهی کامل از سیستم پلیسی رژیم سازمان را بازسازی کرد و توانست جای رفیق حمید اشرف را پر کند. اخلاق انقلابی وتشکیلاتی رفیق نمونه بارزی بود از صداقت انقلابی اش،رفیق هیچگاه اجازه نمی داد که در درون تشکیلات یک سازمان چریکی مسائل شخصی و نیازهای فردی جایگزین انگیزه فدا شدن برای خلق گردد. در روزهای قيام در تسخير ساختمان راديو و حمله به ارگان های نظامی و سرکوبگر رژيم در چندين عمليات موفقيت آميز شرکت و آن را رهبری نمود. رفیق با آگاهی کامل از گذشته و نفوذ اپورتونیست راست در سازمان در مقابل خط فتاپور و شرکاء قاطعانه از پایگاه طبقاتی اش که همانا محوء جامع طبقاتی و آزادی طبقه کارگر بود، دفاع کرد و به عنوان يکی از اعضای کميته مرکزی از سال 59 فعاليت های تشکيلاتی اش را با سازمان (اقليت) دنبال نمود. روز 25 اسفند 60 در يک رويارويی خيابانی و نبردی ناعادلانه با مزدوران رژيم اسلامی جان باخت.

نام:   رفیق
ای-میل:  
10:37 2 فروردین 1391
این رفیق دختر که اکثریتی ها بهش اشاره می کنند رفیق شهید ادنا ثابت بود که با رد مشی چریکی به بخش م.ل مجاهدین خلق پیوست و بعد عضو سازمان پیکار شد. در هیچ یک از اسناد سازمان پیکار و یا مجاهدین خلق م.ل در این مورد مطلبی ذکر نشده است. آیا رفیق ادنا نمی توانست این موضوع را با رفقای پیکار مطرح کند؟ ا
به نظر می رسد که این داستان ساخته همان اکثریتی های است که رای هادی را دزدیدند و به جای او یک اکثریتی دیگر را در کمیته مرکزی جا دادند. هادی رهبر سازمان چریکها تا قبل از بهمن بود که بعد از عضو گیری گله ای اکثریتی ها و با تقلب آشکار آنها که خود آنها نیز به آن اعتراف کرده اند از مرکزیت سازمان کنار گذاشته شد. تازه این که چیزی نیست در مورد هلیل رودی اسم و مشخصات او را که عضو مشاور مرکزی اکثریت بود و چون به جریان 16 آذر منشعب از اکثریت تعلق داشت به لاجوردی دادند و مدعی شدند که عضو سیا و جاسوس آمریکا هست!
پرونده سازی و شایعه درست کردن و دوزه بازی که یک دفعه مرض اکثریتی ها نشد. آنها این مرض را سالها داشتند و از هادی و سیامک شروع شد و به بقیه رسید. یادتون رفته چه پایکوبی و شادی می کردند وقتی رهبری سازمان پیکار دستگیر شد و از شکنجه و اعدام رفیق شهید علیرضا سپاسی آشتیانی چه تبریک ها به همدیگر و رژیم می گفتند. اکثریتی های خائن به دنبال این بودند که اقلیت را بدنام کنند و اتفاقی نیست که هادی و سیامک هردو با اقلیت رفتند. بی شرمی اکثریتی ها حد و مرز ندارد و دشمنی آنها فقط به اقلیت ختم نمی شود. آنها با همه مخالفین چپ رژیم دشمنی کرده و می کنند. رفقای چپ باید احتیاط کنند که بازیچه این لیبرالهای بی شرم نشوند.

نام:   Rosa
ای-میل:  
10:36 2 فروردین 1391
توجیه را گویا توجیح به اشتباه نوشتید. شاید هم منظور توبیخ بود؟
رزا: در مورد این قتل من بطور هدفمند تحقیق نکردم.
من در مورد شرکت سیستماتیک کودکان و استفاده ابزاری از آنان در خانه های تیمی تحقیق کردم و به تصادف به ماجرای قتل عبداله پنجه شاهی رسیدم و اطلاعاتم را اینجا قرار دادم.
اگر شما فکر میکنید اشتباه است.
خوب است که جریان درگیری عبداله را همراه با هادی و اسکندر و درگیریشان با ساواک را در مشهد آنگونه که از گروهتان شنیدید همینجا به اطلاع ما برسانید. و یا لینک مطلب این درگیری را. متلک به من چاره نیست.
آیا وقتی تراب حق شناس از قتل در سازمانش گفت ساواکی و یا حامی شاه شد؟
لطفا از شانتاژ خود داری کنید!

نام:  
ای-میل:  
20:48 1 فروردین 1391
چرا یک عد ه جمع نمی شوند یک تحقیقات مفصل در مورد کشته شدن پنج شاهی بکنند و نتیجه را سریع به Rosa بدهند؟ چرا همه ساکت نشته اند و این مسله مهم مردم ایران را سریع رسیدگی نمی کنند؟ چرا نمی آیند اعتراف کنند که قاتل و ضد عشق هستند که دل Rosa خنک شود؟!
"طرف را تو دهات راه نمی دادند سراغ کدخدا را می گرفت"!
شاید دلیل همش این باشد که همه مثل Rosa بیکار و آنارشیست من درآوردی نیستند که گوگل را جستجو کنند که شاید با تکرار یک مشت چاخان های اکثریتی ها و سربازان گمراه امام بتوانند به گذشته جانباختگان مبارز رژیم سر سپرده سابق ضربه ای کاری بزنند و آبروی برای ساواک و آدمکشان این رژیم و ورشکستگان سیاسی اکثریتی و بریده های سیاسی رژیم سابق جور کنند. او فکر می کند که مچ گرفته و تازه دور هم گرفته. این جا را هم کرده تریبون شخصی خودش که شاید کسی فکر کند او شخص مهمی است که باید به او مرده و زنده را توجیح کرد!!! به قول معروف " برو کشکت را بساب"!

نام:   Rosa
ای-میل:  
11:31 1 فروردین 1391
شریف واقفی را هم ساواک کشت؟!
راستش همیشه بهتر است بجای ایمان داشتن، و اعتقاد به گروه و ...با عقل و تجزیه تحلیل اطلاعات و داده های موجود جلو رفت.
اگر عبداله پنجه شاهی در درگیری با ساواک جانباخته، پس چرا اینهمه انسان از گرایشات متنوع خلافش را میگویند.
و چرا بعد از قرار بیابان مشهد شرح فرار موفقیت آمیز و رشادت هادی و اسکندر را از زبان آنها نمیخوانیم. حتی در منابع چریکها نیز از گزارش این درگیری خبری نیست!
فقط زیر یک عکس عبداله نوشته اند شهادت در درگیری!
کسی از چریکها داستان این درگیری را در بیابانی در مشهد نوشته است، با توجه به داستانی که مثلا از زبان هادی و یا اسکندر شنیده؟
کسی از رفقای گروه شما جریان این درگیری را در بیابانی در مشهد شفاهی برای شما گفته؟
الان بعد از اینهمه سال دادن این گزارش محل و زمان و چگونگی درگیری با ساواک چند ساواکی بودند و...گزارش شهادت عبداله و فرار هادی و اسکندر از ساواک نباید بعد از اینهمه سال مشکل امنیتی ایجاد کند؟
چرا رفقای شما در حمایت از هادی و اسکندر داستان این درگیری را نگفته اند؟
از طرف جناح رفقای شما تنها از ما میخواهید صبر کنیم تا اسناد رو شوند.
ورژن درگیری این 3 نفر را در بیابان مشهد چگونه برای شما توضیح دادند؟
شرح درگیری و فرار های حمید اشرف زیاد است.
چرا در اینمورد هیچ مطلبی وجود ندارد ؟ هادی و اسکندر هیچگاه برای هیچکس از این درگیری با ساواک تعریف نکردند؟ با چند ساواکی و کجا درگیر شدند...
چرا؟

نام:   رضا
ای-میل:  
02:01 1 فروردین 1391
در ضمن محض اطلاع دوستان روشنگری یکی از دو کامنت قبلی من وقتی داشتم سوار اتوبوس میشدم تو استگاه جا موند. امیدوارم این یکی به مقصد برسد. به جان عزیزتان به عنوان کسی که سی و چند سال است در کنار این رفقای کبیر بودم دیگه عادت ندارم هر طنزی رو جدی بگیرم، برای همین هم این زبان را انتخاب کردم. در ضمن برای اینکه به کسی توهین نشه رزا را که میدونم یک آنارشیست نمای! پوست کلفت است و به این سادگیها به هر کسی باج نمیده و در در عین حال از دوستان عزیز من هست به عنوان مخاطب در نظر گرفتم.

نام:   رضا
ای-میل:  
02:54 1 فروردین 1391
من قبلا هم گفتم که جنبش چریکی بخشی از تاریخ ماست و اگر لازم باشد، که صد در صد هم لازم است باید نقد شود. شخصا هم معتقدم که نقد مش چریکی نقد یک عده جوان مبارز که گویا ما هم جزوشان نبودیم، نیست( یکی از مشکلات نقد نویسی ما هم این است که گویا ناقد به عنوان کسی که حقیقت را از ازل میدانست و بری از اشتباهات است با مسائل برخورد میکند)نقد مشی چریکی( البته به اعتقاد من جنبش چریکی ونه مشی چریکی)در واقع نقد مرحله معینی از تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی ما است( تاکید میکنم ما، هرچند شخصا در آن زمان طفل شیرخوار بودم)جنبش چریکی اسلحه به دست گرفتن چند جوان در ایران نبود. این یک جنبش عظیم جهانی بود که اگرچه در کشور های موسوم به جهان سوم از مقبولیت بیشتری برخوردار بود اما ابعاد آن از ژاپنی که در آستانه تحول عظیم اقتصادی و تکنولوژیکی ایستاده بود تا آلمان را در بر میگرفت. فراموش نکنیم خیل عظیم روشنفکرانی مثل رژی دبره که نه از روستاهای گواتمالا که از پایتخت -مثلا- دموکرداسی جهان، یا به عبارت صحیح تر از پایتخت اولین کشور انقلاب بورژوایی یعنی فرانسه، به این جنبش رو آورده بودند و حتی تا سطح تئوریسین های بالای این جنبش هم رفتند.
این یک جنبش بود چون فقط یک حرکت نظامی- سیاسی نبود؛در ابعاد کلان ادبیات خودش را داشت، هنرش را داشت، در نزد افکار عمومی جهانی مقبولیت خودش را داشت. بر بستر یک شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته بود. پوچیسم پنهان و سرخوردگی روحی و روانی اروپای پس از جنگ و شیفت کشورهای عقب مانده از فئودالیسم به سرمایه داری کنترل شده توسط امپریالسم و از بین رفتن موضوعیت ایدهای سرمایه داری ملی در قالب راست و خزیدن این ایدها به سمت چپ( به اعتقاد من مارکسیسم به دلایلی که از حوصله این نوشته کوتاه خارج است، مناسبترین ظرف برای خودنمایی بورژوازی ناسیونالیست بود) در کشورهای موسوم به جهان سوم بستر های اصلی پیدایش و رشد جنبش چریکی بودند. البته عوامل دیگری هم بودند، مثل پیدایش خیل عظیم دهقانان فلاکت زده در اثر همان تغییر شیفت از فئودالیسم به سرمایه داری که فوقا ذکر شد که میتوانستند هم وجهه خلقی به جنبش چریکی بدهند هم منبع قابل اتکای اعتراضی بورژوازی ناسیونالیت به بن بست رسیده باشند.
بدون دلیل نبود که ایدهای و آرمانهای جنبش چریکی در کشورهای موسوم به جهان سوم تلفیقی بود از نوعی سوسیالیسم دهقانی و بورزوازی ناسیونالیت.
به نظر من یک نقد کامل باید همه اینها را توضیح دهد. تنها بر بستر چنین نقدی است که میتوان خیلی از زوایای جنبش چریکی مثل نوع نگاه عقب مانده شان به عشق و زن را هم توضیح عینی داد.

نام:  
ای-میل:  
23:04 29 اسفند 1390
شواهد در آینده نشان خواهد داد که شهید پنجه شاهی بدست ساواک و در درگیری مسلحانه کشته شد منتها آنها را در محافل اکثریتی ها پیدا نخواهید کرد بلکه در مراکز اطلاعاتی رژیم موجود هستند که بعد از سرنگونی رژیم باید آنها را جستجو کرد. ساواک از این کارها زیاد می کرد که زندانی بودن چریکها را اعلام نمی کرد و یا به دوروغ مدعی می شد که چریکی در عملیات کشته شده است و یا کشته نشده است تا بتواند اطلاعات بیشتری کسب کند و به بقیه حمله کند. ساواک یک سازمان اطلاعاتی جهنمی بود که به هر عملی دست می زد تا موفق به شکار بیشتر مبارزان شود و این همان کاری است که وارِثین فعلی ساواک نیز مشغول به آن هستند از جمله تاریخ سازی برای چریکها و اشک تمساح ریختن برای خانواده شهید پنجه شاهی و شریف واقفی.
از چاپ کتاب و نشریه گرفته تا راه اندازی انواع و اقسام مراکز سایبری برای عوامفریبی و تفرقه از افتخارات آنها می باشد. یکی هم مشغول کردن فعالین به دوروغ های قدیمی و دور کردن آنها از بحث اصلی که سرنگونی رژیم می باشد است. افرادی مانند ماهرویان نیز آتش بیاران معرکه جهنمی رژیم می باشند که کاسه داغ تر از آش شده و با ادعای تاریخ و جامعه شناسی در خدمت حفظ همین رژیم از فروپاشی می باشند.

نام:   هوادار آزادی
ای-میل:  
22:17 29 اسفند 1390
به آن به اصطلاح مرید کسانی که رفیقی را بخاطر عشق و علاقه کشته اند، با صراحت باید گفت که اگر به نقد رفتار غلط و نادرست از منظر انسانی پایبند بودید آن بلا را در عراق سر هم سازمانیها در نمیآوردید که بخاطر یک فرستنده رادیویی به کشتار رفقای دیروز خود بر آمدید و حالا در هلند بنشینید و لنگر بیندازید اینکه کنگر میخورید به خودتان مربوط است.

نام:   Rosa
ای-میل:  
22:15 29 اسفند 1390
آیا از چریکهای آنروزگار کسی هست که مانند نظر شما بگوید یداله پنجه شاهی بدست ساواک و در درگیری مسلحانه در بیابانی در مشهد کشته شد؟
ساواک برعکس درج درگیریها ی دیگر و رسانه ای کردن آن خبر این درگیری را رسانه ای نکرد.
اصولا گویا درگیری بین چریکها بود. مسئول شاخه مشهد هادی به همراهی اسکندر.
کمیته مرکزی چریکها بعد از این حادثه میبایست اطلاعات داشته باشد، همانگونه که عباس هاشمی از گرایش اقلیت در جواب پرویز قلیچ خانی میگوید از مجید بپرسید.

قربانعلى عبدالرحيم‌پور (‌مجيد‌) هم میگوید:اين كار متأسفانه توسط زفيق هادى (‌احمد غلاميان لنگرودي‌) و به كمك رفيق اسکندر (سیامک اسدیان) صورت گرفت‌.
عباس هاشمی میگوید: بعد از حادثه قتل ، هادى(قاتل) و مجيد(شاهد اکثریتی کنونی و چریک سابق) و منصور(محمدرضا غبرائی) شدند «‌مركزيت‌».
عباس هاشمی(اقلیتی و بقول شما پاسیو کنونی) میگوید:از مجيد بپرسيد‌، مي‌داند‌.
عباس هاشمی میگوید:
بعد از سال 55 ما كميته‌ى مركزى نداشتيم‌. رفقاى شاخه‌ى مشهد كه ضربه نخورده بودند‌، عملاً مسئوليت كل تشكيلات را به عهده گرفتند.
یعنی هادی (قاتل) عملا مسئول تشکیلات بوده. و اینکه او در بیابانی در مشهد با همدستی اسکندر عبداله پنجه شاهی را به گلوله بسته.
بقیه نیز خبر دار میشوند و در خانه های تیمی بحث بوده. مریم سطوت، طهماسب وزیری، کیانوش توکلی ...
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/04/110412_siahkal_tahmasb_vaziri.shtml

قربانعلى عبدالرحيم‌پور (‌مجيد‌) در مصاحبه با قلیچ خانی میگوید:
http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-61124

اضافه كنم كه هادي بعد از انجام دادن اين عمل زشت‌، ما را در جريان قرار داد‌. در همان زمان‌ ما مركزيت سه نفره نداشتيم‌. صبا بيژن زاده را ساواك در اسفند ماه زده بود و قبل از آن حسن فرجودي را . در آن موقع من در مشهد بودم و هنوز در مركزيت نبودم‌. قبلاً با رحيم (‌حسن فرجودي‌) صحبت كرده بوديم و قرار بود به عنوان مسئول بخشي از سازمان به جايي بروم و جايش را هم هنوز نمي‌دانستم . در اين فاصله رحيم و صبا را زدند و هادي تنها بود . و متأسفانه در همين تنهايي اين كار را كرد‌. قربانعلى عبدالرحيم‌پور (‌مجيد‌) از مازیار بهروز نویسنده در نزد قلیچ خانی شاکی است او میگوید: آقاي بهروز نوشته‌اند كه گويا يك گروه سه نفره رفيق پنجه شاهي را اعدام كردند‌. در آن لحظه ما مركزيت سه نفره نداشتيم‌. اين خبر از اساس غلط است‌.
اکثریت میگوید قتل ناموسی بوده به دست هادی.
اقلیت گرایش سوسیالیسم انقلابی در کتاب مازیار بهروز مینویسد: تصفیه سیاسی مسئول شاخه اصفهان توسط مرکزیت 3 نفره بوده.
اقلیت کسانی که فعالانه خط چریکها را تبلیغ میکنند (البته اغلب سرانشان در خارج هستند مانند ما)
آنها میگویند عبداله پنجه شاهی در درگیری ساواک کشته شده و عکس او را همراه قاتلین احتمالی بر سر در وبسایتها انتشار دادند.
این ادعا همانگونه که نوشتم بدلیل نبود خبر درگیری در رسانه های وقت ایران نمیتواند درست باشد.
حتی چریکها هم آنزمان خبر درگیری و شهادت رفقایشان را در رسانه ها مطلع میشدند.
به نظرم قتل اتفاق افتاده. اینکه بدست کمیته مرکزی 3 نفره و بدلیل تصفیه سیاسی یا به تصمیم فردی هادی و همکاری اسکندر بوده بحث است.
عبداله پنجه شاهی بعد از قرار با هادی و اسکندر در بیابانی در مشهد دیگر زنده نیست.
خبر درگیری با ساواک هیچکجا نیامده.
این قتل بوده. تصفیه سیاسی یا ناموسی، تصمیم مشترک کمیته 3 نفره مرکزی و یا تصمیم منفرد هادی بحث است...






نام:  
ای-میل:  
21:15 29 اسفند 1390
مصاحبه طهماسب وزیری اکثریتی حامی رژیم "ضد امپریالیستی امام خمینی" و ماهرویان بریده سیاسی که کاری جز وراجی علیه انقلابیون در عمرش نکرده منابع شد؟ اصلا چرا راه دور می رویی یک تماس هم با فرخ نگهدار و فتاپور خط امامی بگیر که این دو تا مقام بالاتری در ورشکستگی سیاسی داشته و دارند! کار آنارشیسم تخیلی ایرانی به جای رسیده که از اکثریتی ها فاکت می آورد! اگر می خواستیم به مزخرفات اکثریتی ها اهمیتی بدهیم که می رفتیم باهاشون با آدمکش های واقعی رژیم جشن کذایی گرامیداشت سیاهکل می گرفتیم!!!

نام:  
ای-میل:  
12:49 29 اسفند 1390
به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم!
وقتی منبع هوشنگ ماهرویان باشد که ماهیت ارتجاعی او بر فعالین سیاسی از زمان رزیم سابق و بعد شناخته شده است و اگر به آن پرداخته شود دیگر تمامی ندارد باید فقط گریه کرد. ماهرویان سالها است که این حرفهای یک من یک غاز را می زند و حالا نوبت این آنارشیست بیکار و جستجو گر گوگلی است که حرفهای تکراری او را دوباره کشف کند و تکرار کند! واقعا که این یکی نوبرش را آورده است!

نام:   Rosa
ای-میل:  
11:59 29 اسفند 1390
نوشتید: برعکس جو منفی و بدبینی را در میان آنان دامن می زنند و باعث تقویت نظام اسلامی و پسمانده ها و تفاله های شاه و ساوک می شوند؟
رزا: به نظرم لینک زیر از رفقای منجیق و هژیر پلاسچی نسل بعد از شما میتواند جوابگو باشد.

رادیکالیسم گسست و میراث داران متارکه. هژیر پلاسچی. بخش دوم

http://ko-kr.connect.facebook.com/notes/%D9%85%D9%86%D8%AC%D9%86%DB%8C%D9%82/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%87-%D9%87%DA%98%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85/226180187446210?ref=nf

به رضای عزیز: بله دقیقا ولی فکر میکنم با برخورد به مقوله شرکت کودکان و همچنین غیر انسانی دانستن تصفیه و کشتن دگر اندیشان و قتل ناموسی، نه تنها جلوی تکرار را میگیریم بلکه خود نیز با تفکر راجع به گذشته تکامل مییابیم؟
اینکار در جنبش علیه اعدام در چپ اروپا موفقیت آمیز بود. البته در فضای جنبش اجتماعی دهه 60-70 صورت گرفت.

نام:  
ای-میل:  
10:11 29 اسفند 1390
این هوادار آزادی هم به یکسری حرفها" جدید" رسیده است بدون آنکه دقیقا معنای آنها را بداند. معلوم نیست دفاع از رفقایی چون سیامک اسدیان و هادی چه ربطی به "بت سازی" دارد. در ثانی, مگر کسانی مثل الف رحیم و عباس هاشمی به بهانۀ تقد خط و مشی چریکی و پذیرش گرایش سوسیالیستی از سچفخا (اقلیت) جدا نشدند تا باصطلاح تیزتر و رزمنده تر بر علیه جمهوری اسلامی مبارزه کنند, پس چه شد نتایج آن تئوریها و حرفهایی سوپر چپی که می زدند؟ هیچی! تنها کاری که این گرایش کرد این بود که عده ای از فعالین ضد رژیمی را منفعل و پاسیو کرد و بجز چند نشریه از آنان چیزی در آرشیو تاریخ نمانده است. از سوی دیگر, سؤال من اینست که چرا این کسانی که اتهام رفیق کشی را به رفقای دیروز خود می زنند ,به هنگام زنده بودن آنان این موضوع را مطرح نمی کردند؟ ضمنا, این اتهامات به سود چه کسی است؟ آیا باعث جلب اعتماد نیروهای مبارز به سوی جربانات انقلابی و چپ می شود یا برعکس جو منفی و بدبینی را در میان آنان دامن می زنند و باعث تقویت نظام اسلامی و پسمانده ها و تفاله های شاه و ساوک می شوند؟ راستی را, در حال حاضر خود این اقای هاشمی بجز تعدادی مصاحبه و گفتگو با مجلاتی مثل آرش, چه فعالیت مشخصی بر علیه حکومت ظالم و ستمکار اسلامی می کند؟ محض اطلاع هوادار آزادی باید عرض کنم که اتفاقا کسانی مثل قربانعلی و هاشمی دارند نان رفقای شهید فدایی را نوش جان می کنند تا بعد با انرژی و نیروی چند برابر اتهامات مورد نیاز دشمنان چریکهای کمونیست و انقلابی را در شکل و شمایل دوست بازتولید کنند! یکی از مشخصات بالا رفتن عمر و طولانی شدن زندگی, همانا نوستالژی و زندگی در گذشته های دور است!

نام:   رضا
ای-میل:  
10:08 29 اسفند 1390
البته رزا عزیز به اعتقاد من جنبش چریکی بخشی از تاریخ آن کشور است و پرداختن به آن ضروری است اما پرداختن به این بخش از تاریخ ایران به معنی دهن به دهن گذاشتن با یک عده ادم نیست که آخرین دهه عمرشان را سپری میکنند و وابستگیشان ( البته صحیحتر این است که بگویی دلبستگیشان) به آن چریکیسم صرفا نوعی وابستگی( دلبستگی) نوستالوژیک به خاطرات دوران سپری شده است.

نام:   Rosa
ای-میل:  
10:04 29 اسفند 1390
چرا تصفیه بخاطر عشق پنجه شاهی رخداده است؟
رزا: با تشکر از روشنگری در ایجاد و امکان فضای دیالوگ آزاد و دوستانی که خواهان روشنگری میباشند، من دو مطلب را که دوستی برایم فرستاده و هنوز روی نت است در پایین می آورم. به نظرم تا زمانی که همه از قتل میگویند بهتر است با در خواست عمومی از افراد مختلف تقاضا کنیم، اطلاعاتی که دارند به جنبش ارائه دهند، جدای گرایشات و اختلافات کنونی و یا گذشته شان.

فقط توانستم دست برادرم را بفشارم

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/04/110412_siahkal_tahmasb_vaziri.shtml

همین روز‌ها بود که خبر اعدام رفیق عبدالله پنجه شاهی به دست رفقای خودمان به من داده شد. علت اعدام رفیق را رابطه وی با رفیق دختری می‌دانستند. این عمل و تصمیم دو تن از رفقا به من ضربه روحی شدیدی وارد کرد که حتی می‌خواستم در یک بحث و جدل، رفیق آورنده خبر را که از این عمل دفاع می‌کرد با اسلحه بزنم.

آدم کشی به نام قهرمان گرایی
Friday, July 30, 2010
منبع : مهرنامه شماره 4
هوشنگ ماهرويان ( نویسنده و زندانی در رژیم گذشته )

http://lightafkan.blogspot.de/2010/07/blog-post_30.html

دو دختر، سه پسر و زني ميانه‌سال كه مادر آنهاست. همان كه شما مادر پنجه شاهي‌اش خطاب مي‌كرديد. مرتبا رفيق مادر، رفيق مادر به او مي‌گفتيد تا حس مادري او را بكشيد تا بچه‌هايش را نبيند. تا حس مادري‌ كه به ضمير ناخودآگاهش رفته است ملامتش نكند كه «آخر با بچه‌هايت چه كردي زن!»
و شما آنقدر دير به فكر پوزش خواستن از اين پيرزن افتاديد كه مرد و آرزوي عذرخواهي را هم بر دل شما گذاشت. و پنجه شاهي پدر هم آنقدر سيگار كشيد و آنقدر تحمل كرد و آنقدر پوزش نخواستيد كه مرد. او مي‌دانست كه عبدالله را شما كشته‌ايد. خودم از او پرسيدم. سيگار تازه‌اش را با ته سيگار كشيده شده روشن كرد و گفت آري مي‌دانم. چند سالي از اين ماجرا مي‌گذرد. پيرمرد صبور بود. صبور نشسته بود و سيگار مي‌كشيد. گفتم آقاي پنجه‌شاهي كمتر سيگار بكشيد. پك عميقي به سيگارش زد و گفت نكشم چه كنم؟ از جهان به حد كافي كشيده‌ام. زنش، مادر پنجه شاهي مرده بود و او با دختر و دامادش زندگي مي‌كرد. بازاري بود. مي‌گفت در بازار هم مي‌دانند كه به من چه رفته است. ولي بيشتر احترامم مي‌كنند تا آزار و اذيت. با فاجعه زيسته بود و با فاجعه هم مرد. ولي كسي از او پوزش نخواست.
شما مي‌گوييد كه برخلاف گفته مازيار بهروز در كتاب «شورشيان آرمانخواه» علت كشته شدن‌اش به دست لنگرودي، اختلاف فكري نبوده است بلكه عشق بوده است.
اما عاشق‌كشي مگر كم از كشتن به خاطر اختلاف فكري دارد. شما عاشق‌كشي كرديد و اصرار داريد كه مخالف فكري را نكشته‌ايد.
عبدالله- شما مي‌گوييد- كه عاشق شده بود. اگر درست، كه درست، تازه عاشق دختر فاتح يزدي كه شما او را كشتيد كه نشده بود. عاشق «ادنا» شده بود. «ادنا» را دوست داشت و شما او را بدين خاطر كشتيد. خودتان مي‌گوييد. خودتان اقرار مي‌كنيد كه عاشق‌كشي هم كرده‌ايد. و باز خود را جزو نيروهاي مدرن جامعه هم مي‌دانيد. حداقل، ادعايش را كه داريد. ولي با عاشق‌كشي‌تان گفتيد و واضح هم گفتيد كه از هر عقب‌افتاده‌اي، ارتجاعي‌تر و عقب افتاده‌تريد. كسي كه عاشق‌كشي كند، مخالف فكري خود را هم به راحتي مي‌تواند بكشد. حتي اگر رفيق هم‌زندگي خانه تيمي‌اش باشد. ...

خشونت درون‌گروهی در جریان‌های سیاسی چپ
گفتگو با مازیار بهروز/سهیلا وحدتی

ftp://bss.sfsu.edu/behrooz/Articles/In-Koshunatdarungoruhi.htm

نام:   هوادار آزادی
ای-میل:  
22:50 28 اسفند 1390
آن شرحی که بی نام 28 10- 5 نوشته و دیگران را به ترک مبارزه متهم کرده نکته جالبی دارد که طرف خود در خارج به دیگران میپرد که چرا جان خود را برداشته و از دست پیگرد رژیم اسلامی گریخته اید. آن بت سازی از رفقا هم بدرد فرقه های مذهبی میخورد. اتفاقا پایبندی به آرمان رهایی انسان تکلیف میکند که بهترین رفقای عزیز را نیز به نقد کشید وقتی مرتکب خطا میشوند. بیخود پشت آئین و دین سازی از مبارزه رهایبخش قایم نشوید و رذیلانه منتقدین را متهم نکنید. قطار تاریخ به راه خود میرود و آزاد اندیشی خود را آشکار میسازد. خانم رزا هم حق دارد بپرسد و کسانی که میخواهند نان مبارزه فدائیان را در دهه های گذشته بخورند، اگر که اصلا نانی در کار مانده باشد، باید پاسخگو باشند. چرا تصفیه بخاطر عشق پنجه شاهی رخداده است؟

نام:   ایرانی
ای-میل:  
20:40 28 اسفند 1390
ما بالخره سر در نیاوردیم که این بحث ها برای چی بود؟ معمولاً خانم روزا بدون مطالعه و تفحص با مقدوراتی که دارد، سخن نمیگوید و آنچه استدلال میکند با مطالعه قبلی همراه است.
نوشتار بسیار بی ادبانه 21:22 27 اسفند واقعا نشاندهنده شخصیت نداشته گوینده اش هست. با اهانت و مهمل گوئی و چرندیات کسانی سخن میگویند، که در میان وحوش اسلامی پرورش یافته اند. چون اسمی روی خودش نگذاشته بگمان من باید سردبیر لجن نامه کیهان باشد؟!

نام:   Rosa
ای-میل:  
17:02 28 اسفند 1390
نوشته بودم: آنارشیستها همیشه در معرض خطر هستند!!!!!!
رزا: این جمله در پی ادعای شما بود که با خیال راحت زندگی میکنم.
من این جمله را همینجا برای رفع توهم تصحیح میکنم.
هر انسانی که در هر کجا علیه سیستم مبارزه و زندگی میکند و یا در سیستم ادغام نشده و زندگی "دیگری " دارد ، از طرف نظام موجود همواره در خطر است و آنارشیستها تنها بخشی از این انسانها میباشند.
در مورد اطلاعاتی که دادید ممنون. من حتما دنبالش را میگیرم.
هم این را بدانید که کتاب مازیار بهروز کتابی است بسیار تاثیر گذار و از طرف مخالفین قتل سیاسی و ناموسی و... بایست به این مسئله بطور شفاف جواب داده شود.
دیشب در جای دیگر خواندم:
مسئله قتل عبدالله پنجه شاهی بدلیل عشق ممنوعه در خانه تیمی بطور مکتوب برای اولین بار توسط علیرضا محفوظی در نشریه زمان نو ، شماره 12 ، صفحه 170 ، به تاریخ شهریور 1365 ) مطرح شد.
اگر من فکر میکردم عبدله پنجه شاهی بدلیل پیوستن به گروه توده ای نوید تصفیه سیاسی شده، اصلا دنبال ماجرا را نمیگرفتم و ادعای کتاب را قبول داشتم.
اما ماجرای عبدله شهادت در درگیری با ساواک هم نبوده. چون این درگیری برعکس بقیه در رسانه های آنوقت اعلام نشده. با دانش کنونی و اطلاعات کنونی من او به قتل رسیده. چرا و با چه انگیزه ای را نمیدانم.
به نظرم مجبوریم قبول کنیم با برخوردهای هیستریک موجود. گروههای طرفدار هادی و اسکندر و بقیه دست اندر کاران مرکزیت که تصمیم به تصفیه او را گرفتند کماکان مخالف روشن شدن این قتل و اصولا روشن شدن تصفیه های سیاسی میباشند. البته گروههای دیگر مانند پیکار و... در این مورد ها شفاف نوشتند.

نام:  
ای-میل:  
15:45 28 اسفند 1390
رزا خانم ؛ لطف کنید و از کسانی‌ فاکت بیاورید که حداقل اعتبار سیاسی داشته و دارند

نام:  
ای-میل:  
10:05 28 اسفند 1390
رزا تو تصمیم گرفته ای سیامک اسدیان و هادی را قاتل بنامی, و کسی هم نمی تواند مانع این تصمیم جنابعالی شود. و اما این اقای عباس هاشمی جزو گروه منفعل و تروتسکیست الف رحیم بود که با گذاشتن نام گرایش سوسیالیستی بر روی خود عملا صحنۀ مبارزه با جمهوری اسلامی را ترک و برای همیشه بسوی فرانسه شتافت تا در مهد دمکراسی و آزادی هرچه دل تنگش می خواهد نثار کسانی کند که اینک در میان ما نیستند و بیش از 30 سال از شهادتشان توسط جمهوری اسلامی می گذرد. هاشم از آن نوع آدمهایی است که خیلی دوست دارد صادق و یکرنگ جلوه دهد و همه او را دوست داشته باشند, اما در دنیای واقعی هیچ فرق کیفی با همان قربانعلی عبدالرحیم پور(مجید) ندارد. اینکه هاشم گفته است که او از فلانی شنیده که یکی از اعضای شاخۀ مشهد رفیق پنچه شاهی را کشته است, هیچ سندیتی ندارد. چون حداقل هاشم در بهمن 1360 و به هنگام کنگرۀ اول سازمان سچفخا (اقلیت) می توانست این موضوع را در مقابل هادی مطرح کند ولی نکرد! چرا؟ چون می دانست که جواب این اتهام را بنحو شایسته ای از سوی هادی دریافت خواهد نمود. منتها بعد از شهادت هادی که بعد از پایان کنگره صورت گرفت و هاشم و عده ای دیگر از اقلیت جدا شدند تا با چسبیدن به خط کارگری در حرف, راه خارج را در پیش گیرند, بناگهان اتهام قتل و رفیق کشی مثل مناجات مؤمنین ورد زبان ایشان شد. اگر خانم رزا خیلی به این مسأله علاقه دارد می توانند به منابع دیگری هم مراجعه کند تا هر چه بیشتر بر اطلاعات غلطش افزوده گردد! رزا هیجانی! در این رابطه می توانید به نوشته های بدون سند و مدرک وحدت کمونیستی سابق (در ساال 1992 در استکهلم منحل شد) برهبری حسن ماسالی و خسرو پارسا مراجعه کنی! حسن در خارج کشور است و خسرو هم سالهای سال است که در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بسر می برد و تاکنون چند نوشته از مارکس و انگلس ترجمه کرده است. از این نظر می گویم به نوشته های وحدت کمونیستی مراجعه کن که متوجه شوی منبع تمامی اتهامات قربانعلی و هاشم برگفته شده از تخیلات این تشکیلات مرده و فنا شده در 20 سال پیش است. علت اتهامات وحدت کمونیستی هم این بود که در پی شکست پروسۀ تجانس میان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در زمان رفیق حمید اشرف و وحدت کمونیستی( که اگر اشتباه نکنم در آنموقع سازمان انقلابی نام داشت) بعنوان یکی از سازمانهای جبهۀ ملی, سران وحدت علت این شکست را نه خط رفرمیستی و شبه تروتسکیستی خود؛ بلکه به باصطلاح ترورهای درونی سازمانی (یعنی چریکهای فدایی) نسبت دادند و بصورت داخلی آین شایعه را میان اعضای خود پحش نمودند. خب, حالا که جنابعالی بعنوان یک چریک ستیز ضد انقلاب تصمیم گرفته ای حرفهای مطرح شد از سوی دشمن بر علیه سیامک و هادی را مطرح نمایی! لااقل سعی کن اندکی به منشأ و مبدا چنین شایعاتی نزددیک شوی! در ضمن من نمی دانم چه خطری در آلمان تو شبه آنارشیست را تهدید می کند که نوشته ای آنارشیستها همیشه در معرض خطر هستند!!!!!! واقعا خیال بافی هم حدی دارد!

نام:   Rosa
ای-میل:  
01:15 27 اسفند 1390
از اينکه اين مطالب از طريق انترنت به اطلاع همگان ميرسد بسيار عصبی و ناراحت هستيد. اما اين بحث ها در گروههای اروپايی نيز به زبانهای ديگر در مورد خاورميانه جريان دارد چون در جهانی گلوبال زندگی ميکنيم. و

البته در جهان واقعی هم مبارزه جريان دارد و نسل جوان درگير مبارزه مجبور است برای ادامه از اسطوره های دروغين شما فاصله بگيرد.

ديگر نميتوان عکس هادی و اسکندر را در کنار عبداله پنجه شاهی قرار داد، جايی که اقليت و اکثريت و کل خانواده فدايی از قتل ميگويند؟

از طرفی اغلب چريکها که در مبارزه جان باختند از طرف ! ساواک اسمشان در رسانه های آنموقع درج شد. در مورد درگيری مسلحانه عبداله پنجه شاهی هيچگونه خبری منتشر نشد. در اينکه او را به قتل رساندند بحثی نيست.

بحث کنونی اين است:پرويز قليچ‌خانى >

س:اين كتاب« شورشيان آرمان‌خواه » نوشته‌ى آقاى مازيار بهروز‌ ، در مورد عبدالله پنجه شاهى ، از قول شخصى به نام عليرضا محفوظى ، گفته است : كه او مسئول شاخه اصفهان بوده و طرفدار انشعابيونى كه به نويد - حزب توده‌ - پيوستند . و رهبرى سه نفره سازمان او را به مشهد فرا خواندند و او را تصفيه كردند‌. شما در اين مورد چه مي‌گوييد ؟

عباس هاشمى:
در مورد رفيق عبدالل! ه پنجه شاهى ، در سال 56 شنيدم رفيقى كه در شاخه مشهد مسئوليت بيشترى داشته ، بدليل گرايشات سياسى و يا دلايل ديگر ، رفيق پنجه‌شاهى را كه اتفاقاً با هم در اصفهان بوديم ، تصفيه كرده است‌. تا مدت‌ها مي‌گفتند ضربه خورده است‌. تا اين كه منصور (‌رضا غبرايي‌) اين خبر را به من داد و من بسيار برآشفته شدم و تأثير بسيار منفى و عميقى در من گذاشت‌.

س:من در پرس و جوهايى كه از افراد قديمى سازمان كرده‌ام ، تقريباً اكثر آن‌ها مطرح كرده‌اند كه اين تصفيه توسط «‌هادي‌» و به خاطر عشق رفيق پنجه‌شاهى به رفيق همرزمش در خانه ى تيمى صورت گرفته است‌. و اصلاً ربطى به تصفيه سياسى نداشته است‌. آيا در آن زمان ! امكان تصميمات انفرادى وجود داشت‌؟

ببينيد بعد از سال 55 ما كميته‌ى مركزى نداشتيم‌. رفقاى شاخه‌ى مشهد كه ضربه نخورده بودند‌، عملاً مسئوليت كل تشكيلات را به عهده گرفتند و تازه در سال 56 هم چند رفيق ديگر ضربه خوردند‌. كه دو عضو اصلى از سه عضو جانشين كشته شدند ! يعنى رفيق فرجودى (رحيم‌) و رفيق صبا بيژن‌زاده (سيمين ) كه به طور نسبى از سايرين توانايى بيشترى داشتند‌. رحيم‌، سياسى - تئوريك‌تر و صبا‌، تشكيلاتي‌تر بود‌. بعد از آن‌ها هادى و مجيد و منصور شدند «‌مركزيت‌». از مجيد بپرسيد‌، مي‌داند‌.

س:در مورد آقاى محفوظي‌ كه منبع اطلاعاتى آقا! ى مازيار بهروز است ، شنيدم كه گويا شما معرف او به سازمان بوده‌ايد ! آيا اين صحت دارد ؟ و در چه سالى بوده است ؟

عباس هاشمى:
آقاى محفوظى از طرفداران سازمان بود كه در سال 56 از طريق خانواده‌ى پنجه شاهى با سازمان تماس گرفت و قرار او را «‌قاسم سيادتي‌» به من داد‌. يك محفل سه نفره بودند كه بنام «‌طرفداران سازمان‌» اعلاميه‌هاى سازمان را باز تكثير مي‌كردند‌. ايشان تا انقلاب در همان محفل و طرفدار سازمان فعاليت مي‌كرد و من هم با او تماس داشتم و ادبيات سازمان را در اختيارش قرار مي‌دادم‌. آدم اهل مطالعه و علاقمند به كتاب و تحقيق بود‌. اطلاعات ايشان مربوط به دوره ى پس از انقلاب است ك! ه از اين و آن شنيده‌اند‌، ايشان از اعضاى اصلى «‌گرايش سوسياليزم انقلابي‌» بود و اكنون به كار تحقيق و مطالعه در گذشته‌هاى دورتر مشغول است

http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:wpvvFbtgVOcJ:www.arashmag.com/content/view/477/47/1/2/+%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87+%D8%A2%D8%B1%D8%B4+-+%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%88%DA%AF%D9%88+%D8%A8%D8%A7+%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3+%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%D9%8A+%28%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%29:+%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%873&cd=1&hl=de&ct=clnk&gl=de&client=firefox-a

مصاحبه بالا ازنشريه آرش آقای قليچ خانی با عباس هاشمی نماينده چريکها در ترکمن صحرا است که بدنبال چاپ کتاب مازيار بهروز سلسله مصاحبه هايی با سران چريکها انجام شد.

کامنت گذاری بدنبال شاهدی می گشت که اکثريتی نبوده باشد. عب اس هاشمی از جناح گرايش سوسياليسم انقلابی اقليت است که گويا سال انقلاب در داخل تشکيلات فدايی قبل از انشعاب به مسئله قتل عبداله پنجه شاهی ميپردازد. ايشان زنده است و حتی همين اواخر نامه ای در اخبار روز سرگشاده برای مريم سطوت نوشته و گفتند که خود شخصا اولين نفری بودند که به قتل عبداله پنجه شاهی پرداختند.

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=19185

اينجا وبسايت روشنگری است و ما اطلاعات و دانسته های خود را تبادل ميکنيم.
شما ميتوانيد دلتان را با فحاشی و توهين و به زير سوال بردن شخصيت من خالی کنيد.
اما اين کامنتهای شما تغييری در فاکتهای داده شده نميدهد.
البته جو خفقان بوجود آورده که کسی نپرسد، کسی نگويد و...
ولی بايد بدانيد وقتی کلا جلوی ديالوگ را بگيريد اين ديالوگ در جای ديگری بدور از سلطه شما جريان دارد. 

 
نام: Rosa
ای-میل: www.archiverosa.blogspot.com
22:18 9 فروردین 1391
به هوادار عدالت که نوشت: توکل باید خجالت بکشد که نوشته های منتقدینی مثل هاشم را در تشکیلات پخش نکرد و حالا پس از مرگ سهراب عوامل اطلاعاتی آنرا در اختیار ما میگذارند .
رزا: میتوان از عباس هاشمی (هاشم)خواست که آن نوشته ها را رسانه ای کند؟
خود عباس هاشمی در مصاحبه با قلیچ خانی در روزنامه آرش گفت از مجید بپرسید. او میداند.
مجید هم به قلیچ خانی گفت قتل ناموسی بود.
بعد از اینهمه مدت چرا عباس هاشمی در این مورد نمینویسد؟
الان اقتدار آقای توکل در حد رادیو شورایی است. این رادیو نیز از پول هلند تامین میشود.
من خود این مسئله را که مینا سعدادی در هیئت تحریریه کار اقلیت به اسم مژده فرحی در واقع کارمند پروژه چند میلیونی دولت هلند شد و کماکان عضو اقلیت است افشا کردم. ایشان هیچ وقت از اقلیت کنار گذاشته نشد! کمیته میز استکهلم هلند نیز اقلیت را کلا کنار گذاشت و جعفر امیری بسیار با آنها بدلیل پولهای امپریالیستی درگیر شد.
نباید از توکل ها ترسید.
همینجا درخواست میکنم مطالبی که در اقلیت و حرفهای هادی را رسانه ای کنید.
ما تنها نظرات اکثریت را شنیدیم.
اگر پنجه شاهی بدلیل عشق تصفیه شد بهتر است نسل بعدی بداند.
چون بحث کتاب مازیار بهروز تصفیه سیاسی عبداله پنجه شاهی توسط هادی بدلیل تمایل به پیوستن او به نوید حزب توده است؟!
اینجا بزودی بسته میشود.
من در بلاگم در زیر این لینک به جمع آوری فاکتها ادامه میدهم.

http://archiverosa.blogspot.de/2012/03/blog-post_7666.html

با تشکر از دوستان روشنگری. بخصوص رفیق مسئول این ستون.

نام: Rosa
ای-میل:
22:18 9 فروردین 1391
مسابقه رسانه ای در خارج از مرزهای ایران!
رزا روشن

http://168.144.104.240/jonbesh/rezane.htm
 

همکاری دولت هلند با موسسات نومحافظه کار آمريکا در رابطه با رسانه های معطوف به ايران
* هلند که 15 ميليون يورو به اين پروژه اختصاص داده، و آمريکا تنها کشورهايی هستند که در رابطه با ايران بودجه رسمی تصويب کرده اند.

http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20060929005359.html
 

مطلب 1 بالا بعد از همکاری مائویستهای زن با رادیو شورا از وبسایت 8 مارس برداشته شد.
مطلب 2 ترجمه من و انوش است از هلندی به فارسی.
هر دو مطلب افشای کارمندی مژده فرهی است. ایشان کماکان در اقلیت فعالند!
از اقلیت نترسیم!

نام: هوادار عدالت
ای-میل:
21:19 8 فروردین 1391
" هوادار آزادی" که حتما طرفدار عدالت هم هست به نکته یبسیار مهمی اشاره کرده است : توکل و همفکرانش دوست ندارند مسئله بازتاب بیابد.زیرا بعد نوبت خودشان میرسد که در کردستان کاری کردندصد بار بدتر از کاری را که برخی گروههای چریکی از سر محدودیت ناشی از زندگی بسته و مخفی به آنها تحمیل میشود .من تردیدی ندارم اگر هادی زنده بود بدلیل سلامت انگیزه های مبارزاتی اش اقدام خودش را نقد میکرد .این آقایان فاقد آن سلامت اند.این ها بعد از سی سال هنوز به خرابکاریهایشان پی نبرده اند که هیچ از منتقدینی که حکم "یک چشم" را در شهر اینان داشته اند طلبکارند و بر علیه شان تیکه میپرانند .توکل باید خجالت بکشد که نوشته های منتقدینی مثل هاشم را در تشکیلات پخش نکرد و حالا پس از مرگ سهراب عوامل اطلاعاتی آنرا در اختیار ما میگذارند . و هنوز هم نمیخواهد قبول کند که فقدان شعور تشکیلاتی و سیاسی او نتیجه اش را پیش چشم گذاشته یعنی چیزی که در نوشته های هاشم پیش بینی شده. عجیب استکه با کمال پر روئی همان خزئبلات را تکرار میکند . بهمین جهت میگویم هادی فرق دارد بااین پدیده های امروزی که با دفاع غیر مسقیم از عمل سرزنش آمیز هادی دوست دارند خودشان را در جای او احساس کنند !! بهمین خاطر عادلانه اینست که طرفداران چنین اقداماتی را که دانسته از آن جانبداری میکنند به زیر اخیه کشید .هادی از سر اجبار و بدون ادعا در موقعیتی قرار گرفت که توان و ظرفیت اش را نداشت باجبار و از سر ندانستن مرتکب اشتباهی چنین هولناک شد . توکل مدافع چنین اعمالی ست اما فعلا از بی چادری خانه نشین شده است . وقتی که "رهبر پرولتاریای ایران "در کردستان دستش رسید رفقایش را بنام عوامل بورژوازی به گلوله بست .هادی را باید بخاطر نداشتن ظرفیت رهبری و درک بغرنجهای زندگی چریکی و محدویتهای عملی, مورد انتقاد قرار داد توکل را اما باید بخاطر ظرفیت خطرناک افکارش و اعمالی که دانسته مرتکب شده افشا وطرد کرد .

نام: هوادار آزادی
ای-میل:
16:33 7 فروردین 1391
دوستان کاملن روشن است که توکل و آن چند همدست باقیمانده اصلن خوش ندارن که تصفیه پنج شاهی رسانه ای بشه چون فوری به قضیه رفتاری منجر میشه که برای حفظ فرستنده رادیویی در کردستان زدن هم سازمانیهای خود را کشتند. آن که بی نام هی کامنت میگذاره و به اصطلاح خودش از رفقا دفاع میکند از دار و دسته توکل است. جریان عقب مانده از تحولات سه دهه ی اخیر در ایران و جهان...

۱۲ نظر:

reza گفت...

سلام رزا عزیز
مطلب رو خوندم کامنتها رو هم در سایت روشنگری دنبال کردم. اگرچه شخصا علاقه ای به بحث(شما بخون دهن به دهن گذاشتن) با این جماعت رو ندارم. اما همونجا دو تا کامنت گذاشتم. حالا باید منتظر بشیم ببینیم تائید میشه یا نه.

Rosa گفت...

سلام رضا جان
من هم الان دولینک را همانجا قرار دادم.
یکی از آنان تکان دهنده است. این را میگویم:
آدم کشی به نام قهرمان گرایی
Friday, July 30, 2010
منبع : مهرنامه شماره 4
هوشنگ ماهرويان ( نویسنده و زندانی در رژیم گذشته )

http://lightafkan.blogspot.de/2010/07/blog-post_30.html

ناشناس گفت...

ba salam dorud rosa jan man hemye megale ra xandam yad mader panje shayi ofdadam man ba mader refig bodam,mesle madaram dost dashtam axerin bar sale 68 didam hergez zibiyi ensaniyet in ensan bozork ra feramosh nemikonam nemidonam ager zende bod in faje ra mibexshid mesele be bexshesh nist man az kesani ke in faje ra gebul daran soal daram.in faje insani ra chegone toje mikonid.aya in ast heyat azad insani?soal dige kesani ke dest be in efshageri zedeand aya shomaha dochare ezab vojdan shodeeid?ya beraye edem tekrar fajee?rosa jan mamnon mesoud

Reza گفت...

رزا عزیز کامنت اصلی من در روشنگری نیومد. فقط کامنت دومم که مخاطبش شما بودید آمد که به نظرم چون ناقص بود چندان گویا نبود. حالا من اینبار یک طنز کوتاه در روشنگری گذاشتم و امیدوارم این یکی که طنز است و مخاصب اصلی هم شمایید تایید بشه اما برا محکم کاری یه کپی ام ازش گرفتم میگذارم اینجا:
ای رزای ملعون و انارشیست نما که از ترس جونت خارج کشور نشین شده ای. چرا برای تلطیف روح بدون سابقه سیاسی ات حاظر نیستی واقعیت رو بپذیری؟ دریافت حقیقت کار سختی نیست. فقط کافیه مخت رو تعطیل کنی و به روی مبارک نیاوری که همه این ورشکستگان سیاسی که رفیق کبیر بی نام ما نام برد خود از رهبران زنده مانده همان مشی چریکی بودند. اصلا هم به مغزت فشار نیاور که کشف کنی چند درصد آن رهبران مرده، ببخشید رهبران شهید، اگر امروز زنده بودند جزو همین اکثریت ورشکسته میشدند،که قدما و ریش سفیدان ما فرموده اند که غیبت پشت سر مرده شگون ندارد. برای بالا بردن روحیه انقلابی ات حتی نپرس چرا بخش قابل ملاحضه ای از آنها(یعنی اکثریتشان) بعد از عمری جنگ انقلابی علیه رژیم سگ زنجیری نهایتا تبدیل به ورشکستگان سیاسی شدند.
شما که در خارج کشور و پشت کامپیوتر مبارزه میکنی باید بپذیری که حق نداری با این رفیق کبیر ما که همین الان غرشش مسلسلش در کافی نتهای لندن و استکهلم - OOOPSببخشید،در جنگلهای شمال خواب و خوراک از ارتش تا بن دندان مسلح رزیم سگ زنجیری جمهوری اسلامی ربوده اعتراض کنید. این رفیق کبیر ما که از شدت جان بر کفی( البته شما مستحضر باشید که کف رو آب را با کف دست اشتباه نکنید و الا آنارشیست نما میشوید) حتی در بند داشتن یک نام هم نیست و همین الان از یکی از پاسگاه های اطراف گزنه سرا که به میمنتی و مبارکی اشغال انقلابی کرده در حال کامنت گذاریست. اگر به نصایح پدرانه!!! اینجانب به جان دل گوش نسپارید و همچنان بخواهید از منابع اکثریت رهبران ورشکسته جنبش قدایی -OOOUS ببخشید، منظور ورشکستگان سیاسی بود- استفاده کنید، در نتیجه شما یک آنارشیست نما خواهید بود که رزومه - باز هم OOOPS ببخشید- سابقه سیاسی هم ندارید. که همان قدما و ریش سفیدان فوق الذکر فرموده اند " هرکه بامش بیش، نانش چربتر! راستی نانش چربتر یا برفش بیشتر D:

reza گفت...

من قبلا هم گفتم که جنبش چریکی بخشی از تاریخ ماست و اگر لازم باشد، که صد در صد هم لازم است باید نقد شود. شخصا هم معتقدم که نقد مش چریکی نقد یک عده جوان مبارز که گویا ما هم جزوشان نبودیم، نیست( یکی از مشکلات نقد نویسی ما هم این است که گویا ناقد به عنوان کسی که حقیقت را از ازل میدانست و بری از اشتباهات اتفاقات افتاده است با مسائل برخورد میکند)نقد مشی چریکی( البته به اعتقاد من جنبش چریکی ونه مشی چریکی)در واقع نقد مرحله معینی از تاریخ حیات سیاسی و اجتماعی ما است( تاکید میکنم ما، هرچند شخصا در آن زمان طفل شیرخوار بودم)جنبش چریکی اسلحه به دست گرفتن چند جوان در ایران نبود. این یک جنبش عظیم جهانی بود که اگرچه در کشور های موسوم به جهان سوم از مقبولیت بیشتری برخوردار بود اما ابعاد آن از ژاپنی که در آستانه تحول عظیم اقتصادی و تکنولوژیکی ایستاده بود تا آلمان را در بر میگرفت. فراموش نکنیم خیل عظیم روشنفکرانی مثل رژی دبره که نه از روستاهای گواتمالا که از پایتخت -مثلا- دموکرداسی جهان، یا به عبارت صحیح تر از پایتخت اولین کشور انقلاب بورژوایی یعنی فرانسه، به این جنبش رو آورده بودند و حتی تا سطح تئوریسین های بالای این جنبش هم رفتند.
این یک جنبش بود چون فقط یک حرکت نظامی- سیاسی نبود؛در ابعاد کلان ادبیات خودش را داشت، هنرش را داشت، در نزد افکار عمومی جهانی مقبولیت خودش را داشت. بر بستر یک شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شکل گرفته بود و در میان اقشار و طبقات نیروی مادی اجتماعی داشت. پوچیسم پنهان و سرخوردگی روحی و روانی اروپای پس از جنگ و شیفت کشورهای عقب مانده از فئودالیسم به سرمایه داری کنترل شده توسط امپریالسم و از بین رفتن موضوعیت ایدهای سرمایه داری ملی در قالب راست و خزیدن این ایدها به سمت چپ( به اعتقاد من مارکسیسم به دلایلی که از حوصله این نوشته کوتاه خارج است، مناسبترین ظرف برای خودنمایی بورژوازی ناسیونالیست بود) در کشورهای موسوم به جهان سوم بستر های اصلی پیدایش و رشد جنبش چریکی بودند. البته عوامل دیگری هم بودند، مثل پیدایش خیل عظیم دهقانان فلاکت زده در اثر همان تغییر شیفت از فئودالیسم به سرمایه داری که فوقا ذکر شد که میتوانستند هم وجهه خلقی به جنبش چریکی بدهند هم منبع قابل اتکای اعتراضی بورژوازی ناسیونالیت به بن بست رسیده باشند.
بدون دلیل نبود که ایدهای و آرمانهای جنبش چریکی در کشورهای موسوم به جهان سوم تلفیقی بود از نوعی سوسیالیسم دهقانی و بورزوازی ناسیونالیت.
به نظر من یک نقد کامل باید همه اینها را توضیح دهد. تنها بر بستر چنین نقدی است که میتوان خیلی از زوایای جنبش چریکی مثل نوع نگاه عقب مانده شان به عشق و زن را هم توضیح عینی داد.

RosaArchiv گفت...

چرا برای تلطیف روح بدون سابقه سیاسی ات حاظر نیستی واقعیت رو بپذیری؟ دریافت حقیقت کار سختی نیست. فقط کافیه مخت رو تعطیل کنی
رزا: ای ول
راستش از این توصیه ها سال گذشته اینقدر زیاد شد که چند روزی سوییچ ترکوندم!
رفیق روشنگری اگه همونی باشه که من در جی8 آلمان دیدم با سبیل چخماقی و دستای کارگری 3 برابر دو تا دست من، اون طنز رو میزاره چون تو اشکاور هم داشت لبخند میزد. اما احتمالا تصفیه ناموسی شده و روفقاش در کمبود نیروی کار قرار بر کوپونی کردن سهمیه کامنت گذاشتند!
البته در بحران کنونی سیستم منطقی هم هست که هر آی پی یک کامنت. برا همین من هم رفتم تو کار آنونیموس و پروگرام سرو ناشناس و کلا بیشتر از کوپونم حرف زدم.
نوروزت پیروز به!

RosaArchiv گفت...

سلام مسعود جان
افشای این ترور داخلی بدلیل انتشار کتاب مازیار بهروز بود که نوشته کمیته مرکزی وقت و سه نفری تصمیم به تصفیه عبداله گرفتند.
بعد تنها فرد باقیمانده از مرکزیت یعنی مجید که الان اکثریتی است مجبور به مصاحبه با نشریه آرش میشه، که اون دخالتی نداشته، بعد عباس هاشمی از اقلیت گرایش تروتسکیست جدا شده از اقلیت میگه که اون اولین نفر بود که در سطح تشکیلات (نه در سطح عمومی) خواستار بررسی شد.
اکثریت هم چند وقت پیش اعلامیه داد و عذر خواهی کرد. اما گروه حامی هادی که قتل را انجام داد یعنی اقلیت کنونی کماکان ادعای این را دارند که درگیری مسلحانه بوده. اما نه در رسانه های وقت و نه در انتشار اسناد ساواک خبر درگیری در بیابان مشهد نیامده.
شاید تنها بازماندگان خانواده یعنی ناصر پنجه شاهی و یا خواهر خانواده بدانند. پدر خانواده البته حتما میدانسته، چون جسد تحویل خانواده داده شد و...
راستش حداقل احترام این است که عکس قاتل را اگر هم از وبسایتهایشان برنمیدارند، اقلا در کنار عبداله نگذارند. این موضوع بشدت ناراحت کننده است...

RosaArchiv گفت...

رضا جان در مورد کامنت دیگرت
این جنبش در آلمان بدلیل وجود فاشیستها بعد از جنگ 2 جهانی در راس امور این دیار قابل قبول است. وقتی مغز اولریکه سالها در فورمالین در برلین بود و جسدش دفن شده و قضایای دیگر...
من شخصا نمیتوانم بفهمم با این سطح فرهنگی پایین شرکت کودکان استفاده ابزاری از خانواده برای محمل قتل ناموسی ازدواج های اجباری و...
چگونه میتوان از این جنبش در ایران حمایت کرد بدون انتقاد شفاف از طرف طیف باقیمانده. متاسفانه تنها آنهایی که راست شدند فعلا در اینمورد دست بالا را دارند. آنها که چپ هستند آنقدر دگم هستند که ایجاد تهوع جلوی حمایت را میگیرد. و متاسفانه حتی رادیوی شان هم با پول دولت هلند میچرخد. چند سال پیش در افشای مواجب بگیری رفیق تحریریه شان چیزی نمانده بود درگیری فیزیکی شود.
مقاله هژیر پلاسچی را وقت کردی نگاهی بینداز به نظرم نکات خوبی را مطرح کرده:
اینجا

http://ko-kr.connect.facebook.com/notes/%D9%85%D9%86%D8%AC%D9%86%DB%8C%D9%82/%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%AF%D8%B3%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%87-%D9%87%DA%98%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85/226180187446210?ref=nf

عیّار گفت...

متوجه نشدم براچی کشتنش!
صرفا بخاطر عاشق بودن یا بخاطر اینکه دختر شخص خاصی بوده؟

RosaArchiv گفت...

سلام عیار عزیز
احتمالا مبارزه و عاشق بودن آن روز روزگار با هم جور نبود! حتی در خانه های تیمی جدایی جنسیتی بشدت رعایت میشد. البته دختر داستان ما اقلیت مذهبی بوده و خود چریک. پسر هم جوان و چریک. آنها زندگی جنسی در خانه تیمی داشتند و ممنوع بوده. دختر البته زنده ماند. و پسر به قتل رسید. دلیل رسمی اش ممنوع بودن رابطه عاشقانه گفته شد. اما ممکن است مسائل دیگری هم بوده. متاسفانه ادنا (دختر) بعدها از چریکها جدا شد و به پیکار پیوست و دهه 60 هم تیرباران شد. متاسفانه فاکتورهای دیگر قتل معلوم نیست. اما بطور رسمی زیرپا گذاشتن قوانین (بدون عشق) خانه تیمی مطرح شده...
با دوستی

ناشناس گفت...

اگر کسی تجربه یا حتی آشنایی با مسائل پارتیزانی داشته باشد و پیرامون این موضوع اظهار نظر کند میتواند مبنایی باشد برای درک واقعیت .......اما همه این نظرات که تا کنون من دیدم تخیلی و بی اساس هستند .
بسیاری از پیشمرگه و نظامی کارهایی قدیمی تجربه کشتن رفیق و همسنگر مجروحی را دارند که بخاطر نبود امکانات برای مداوا یا انتقال فرد مجروح را به جا گذاشته اند !! آیا این افراد متهم به جنایت هستند ؟
اتفاقات و محاکمات اعضا و افراد در سازمانها و احزاب سیاسی نظامی و مواردی هم در حد مجروح و کشته شدن .......
اما هیچ لزومی به واکاوی آنها نیست _اتفاقات در لحظه و شرایط خاص انجام شده و بررسی آنهآ هم باید با توجه به آن ویژگی ها انجام شود-
امیر ابراهیمی

Rosa گفت...

زن، زندگی، آزادی
یک داعشی اسیر در دستان زنان کُرد- Rojava
https://youtu.be/J9t7W1ucMn4

نوشتید:آیا این افراد متهم به جنایت هستند؟

رزا: نگهداری کودکان در خانه ی تیمی جنایت است.
کُشتن بدلایل ناموسی/عشقی/جنسی قتل است.
کسی که به رفیقش هم رحمی ندارد، به او اعتماد نباید...