۲۸ آبان، ۱۳۹۱

دادگاه "مردمی" ایران تریبونال هم سانسورچی از آب در آمد!

در پست قبلی درباره دخیل بستن این تریبونال "مردمی" به عبا و عمامه حقوق بشر شیوخ مرتجع اسلامی خبر رسانی شد.  سازمان همکاری اسلامی" و"ايران تريبونال" / سعيد صارمی

اینک سعید صارمی در مقاله جدیدش افشا کرد که ایران تریبونال در حال پاک کردن رد پای "رو انداختن" به شیوخ مرتجع ممالک اسلامی  در متن های انگلیسی مصوباتش در لاهه است. متن انگلیسی این قطعنامه بکل از وبسایت اینان برداشته شد ولی کماکان در گوگل بطور تصویری موجود است. اینجا
Iran Tribunal Preliminary judgement

آنها (ایران تریبونالی ها) مینویسند:

رزا: منتظر تاریخ نباشید!
یک مشت سانسورچی! کلوپ سوسیالیست طالبانی! در انتظار دادخواهی در بارگاه ملک عبد اله!
شما بدون شک پایه گذار وزارت ارشاد آینده خواهید بود!
وشک نکنیم که شما خود، سازمان امنیت (چکا) دارید ودر صورت قدرت گرفتن لاجوردی های آینده اید....
یک عده مواجب بگیر!

عکس از اسناد ایران تریبونال برای بزرگنمایی عکس روی آن کلیک کنیم
" سازمان همکاری اسلامي، دستور دهد تا يک کميسيون دائمی و مستقلی را ايجاد نمايد که به تعيين اين مورد نقض موضوع حقوق بشر اوليه پرداخته و به مطالعه و پژوهش آن بپردازد"!.
اين بند شماره ۳ از پنج بند پيشنهادی " ديوان ايران تريبونال " است که در گزارش آقای " بهرام رحمانی" ، عمداً و يا سهواً دچار سانسور خبری شد!
پس از خبررسانی سعید صارمی، این سند که به زبان انگلیسی بود و در فارسی نیز قبلا ترجمه نشد (از طرف بهرام رحمانی سانسور شد)، و اینک به کل  مطلب منبع به زبان انگلیسی را از روی وبسایت ایران تریبونال برداشته شد. ولی کماکان در گوگل بطور تصویری موجود است.اینجا

مقاله جدید سعید صارمی  ابعاد وحشتناک سانسور در بنگاه وابسته ی ایران تریبونال را افشا کرد! این آشغال کله های سوسیالیست/ مذهبی، دست سرمایه داری را از پشت بسته اند. در عصر اینترنت در حال سانسور گه کاری خود، درست در جلوی چشم میلیونها نفر هستند!
ایران تریبونال بجای اعلام تبهکاری و همدستی اش با سیستم، تا اوج نزول مشروعیت قایل شدن برای شیوخ مرتجع اسلامی و "حقوق بشر " اش، در ابتدا، خبررسانی اش را به زبان فارسی مورد سانسور قرار داد. در متن فارسی توسط عامل وابسته اش بهرام رحمانی  متن بالا بکل از ترجمه فارسی حذف شد. پس از افشای سانسور و دستکاری در ترجمه، اینک ایران تریبونال  اقدام به حذف انگلیسی کل سند کرده و به خیالش با حذف آن میتواند مسئله را حل کند. اینان اینقدر بی آبرو هستند که برای دادخواهی کشتار دهه 60 به عربستان سعودی و ملک عبدلاهها پناه بردند، تا به اجرای حقوق بشر در ایران نظارت و پژوهش کند!
براستی
ایران تریبونال  با اجرای نمایش عاشورا/ تاسوعا با بازیگری توابین مطبوع تشکیلات ها، در شو و نمایش "دادگاه مردمی" ملت را دوباره سر کار گذاشته،  مدل آخوندها با وصف صحرای کربلا و محشر کبرا! پشت منبر و تریبون وابسته، به اسم دادخواهی،  جیب خود را پر تر و خیال کردند، میتوانند برای خود پرستیژ زندانی سیاسی و فعال سیاسی بخرند. آینده راجع به شما قضاوت نخواهد کرد. هم اینک شما را در صفی قرار میدهیم که مبارزه رفقای خود را به حراج گذاشت، آنهم نه زیر شلاق و شکنجه بلکه با گرفتن یک مشت دلار.
مبارز  دهه  ی60 ای دوبار به گلوله بسته شد، این بار با سلاح استعمار.
ننگ بر شما!

پ.ن: دلیل رد درخواست مناظره رادیو تلویزیونی موافقان و مخالفان ایران تریبونال احتمالا بدلیل نشست و برخاست آنها در همبستگی نشسته شان در کلن/آلمان میباشد. با نگاهی به اسامی این اعتلاف فرا گروهی چپ مشخص است، اینان اصولا افشاگریشان تنها در حد و اندازه گل زدن به دروازه حریف است. بهم زدن بازی در حد اینان نیست. اگرچه سفره سوسیال دمکراسی حقیرانه تر از سفره حقوق بشر شیوخ عرب و سیستم است، اما کماکان همگی رفقا آب و دانه شان از بالا تامین شده و نهایتا در وبسایتها به هم توپیده و در پالتاکها سرشان به آخور مشترک وصل است و برای سهمی از قدرت در فردای سرنگونی رژیم خواب کرسی های مجلس و ایجاد قطب متحد چپ در برابر سرمایه داری! را میبینند!
البته در ابعاد همان سوسیال دمکراسی نیز، برای جلب هوادار به افشاگریهای گاه و بیگاه در جهت کسب مشروعیت در برابر جناح رقیب مشغولند. نوعی از مبارزه احزاب و سازمانهای مطلوب سیستم در جهت مشغول کردن مردم.... اختلاف کانال یک و 2!
البته توده مردم هم تنها در دوران اختلافات اینان و از طریق مطالب و مندرجات خودشان  علیه یکدیگرمیتوانند پی به مقرری و نرخ  خودفروشی آنان برده و از لیست مواجب و سهمیه حمایتی شان از سیستم اطلاع یابند...

مطلب مرتبط: نشست مشترک احزاب، سازمان ها و نهادهای چپ و کمونیست
نشست پالتاکی پیرامون اهداف وچشم اندازنشست احزاب،سازمانها ونهادهای چپ وکمونیست 
زمان : یکشنبه 18 نوامبر 2012

در زیر مقاله جدید صارمی
داستان ايران تريبونال داشت به آخرش مي‌‌رسيد، ( کلاغه هم تو راه بود ) من هم دوست داشتم که اين قضيه تموم بشه. حرف‌ها زده شده بود. خط‌ها کشيده شده بود که دوباره از سوی هواداران "ايران تريبونال"، بر اساس اصل اپورتونيستی که مي‌‌گويد" هر کس حرف آخر را بزند بازی را برده، يک برگ جديد رو شد! به اصطلاح برگ آخر را رو کردند. 
داستان اينه که از طرف " راديو پيام " با نگارنده تماس گرفتند و از من خواستند که در يک مناظره در با ره‌ " ايران تريبونال " با آقای " بهرام رحمانی " شرکت کنم. هر چقدر عذر و بهانه آوردم، نشد که نشد. از من انکار بود و از سوی مجری برنامه اصرار. واقعيت اينه که گفتني‌ها گفته شده بود و چيز نگفتنی باقي‌ نمانده بود.
تا اينکه اطلاعيه بلند بالايي‌از طرف گردانندگان اين راديو در سايت " آزادی بيان " مشاهده کردم با اين مضمون که: "اين راديو از دو طرف قضيه ( بخوان مخالفين و موافقين " ايران تريبونال ) برای شرکت کردن در يک مناظره دعوت مي‌‌کند.
 موافقين به اين دعوت لبيک گفتند و مخالفين هنوز پاسخی ندادند. تا اينجای قضيه مشکلي‌ نيست. از طرف خودم اين را بگويم که دعوت به اين مناظره را نپذيرفتم. به قول معروف بگذار هر چه دوست دارند فکر کنند! من حرف‌هايم را زده بودم. حرف جديدی برای گفتن نداشتم. حرف جديدی هم از سوی موافقين نشنيده بودم که بخواهد مبنای مناظره باشد. 
دوست دارم مبنا را بر اين نگذارم که " راديو پيام " بخشی از سناريو باشد. اما اين که " بهرام رحمانی " هنوز بر اين باور باشد که دليل قانع کننده‌ای در اثبات حقانيت " ايران تريبونال " داشته باشد، مورد شک و ترديد جدی نگارنده است. مخصوصا " بند ۳ پيشنهادی " ديوان ايران تريبونال " که در گزارش " بهرام رحمانی " سانسور شده بود. همان بندی که در آن از " سازمان همکاری اسلامی ( تو بخوان سازمان کشور‌های اسلامي، يا به زبان آدميزاد، سازمان دولت‌های جنايتکار! ) خواسته شده بود که بر روند " نقض حقوق بشر " در ايران نظارت کنند!
هر چقدر به ذهن عقب مانده‌ام فشار آوردم نتوانستم باور کنم ، که " بهرام رحمانی " اين شهامت ... را داشته باشد که بخواهد از اين " بند " دفاع کند! هر انسان کند ذهني‌ اين را مي‌‌داند که اين "بند" قابل دفاع نيست. دفاع کردن از اين " بند " احتياج به يک "...مرد رند " از نوع " پيام اخوان " دارد.
در اين حال و هوا بودم که خبر دار شدم، که در سايت "ايران تريبونال " کودتا شده است! گويا بر عليه ۵ بند پيشنهادی "ديوان ايران تريبونال " کودتا شده و اين 
"بند‌های خانمان بر باد ده‌‌‌ " را به شهادت رساندند . به اصطلاح لکّه‌های ننگ را پوشانده اند! و حالا زمان را مناسب ديده اند که ندای " حل من مبارز" سر دهند! 
لکّه‌ها را هم جوری پاک کرده اند که مو لای درزش نمي‌‌رود! الحقّ که در لکّه گيری استاد هستند. گويا " ايران تريبونال " اصلا مصوبه ای را تصويب نکرده است!
اين‌ها يک طرف، اما اينجا يک پرسش از آقای " بهرام رحمانی " که عنوان پر طمطراق 
"دبير کانون نويسندگان ايران درتبعيد" را هم با خود يدک مي‌‌کشد دارم. آقای رحمانی از کي‌ و کجا " سانسور " خوب شده است؟ آقای " رحمانی " آيا اين را مي‌‌دانيد که رژيم فاشيستی حاکم بر ايران اصولاً بر پايه سانسور بنا شده است؟ آيا اين را مي‌‌دانيد که چند نويسنده برای لغو سانسور در ايران به خاک و خون کشيده شده اند؟
اينجا ذکر يک نکته مهم هست؛ " چپ " و " راست " دو مفهوم انتزاعی نيستند. اگر بخواهم اين دو مفهوم را در ۲ کلمه تعريف کنم، به اين ميرسم که " راست " يعنی 
"انحصار ". " چپ " يعنی نفی انحصار! تنها جريانات دست راستي‌ سانسور مي‌‌کنند زيرا انحصار حقيقت را مي‌‌طلبند! زيرا همه چيز با انحصار آغاز مي‌‌شود. مالکيت خصوصی بر ابزار توليد، خودش در پديده " انحصار طلبی " تعريف مي‌‌شود.
از بحث‌های فلسفي‌ بگذريم، و به بحث شيرين و جذاب "سانسور" برگرديم!! برای اين که بند ۳ را طوری لکّه گيری کنيم که اصلا جای حرفي‌ باقي‌ نماند، هر ۵ بند پيشنهادی 
"ديوان ايران تريبونال " را حذف مي‌‌کنيم. ياد آن داستان قديمي‌ افتادم که يک آخوندی روی منبر گفت که بدون وضو نمي‌‌شود نماز خواند. يک نفر از پايين منبر داد زد که "آقا ما بدون وضو نماز خوانديم و شد!" 
برای حذف " بند ۳ " سه‌ کردند و تمام بند‌ها را شهيد کردند. کي‌ ميگه نمي‌شه؟ حالا که شده!
اما يه جا بند را آب دادند. در سايت گوگل جستجو کنيد و بنويسيد؛ " ايران تريبونال " بعد هر ۵ بند پيشنهادی " ديوان ايران تريبونال " و از جمله " بند ۳ " را مشاهده کنيد. البته متن فارسی را سانسور کردند! ( ببخشيد شهيد کردند!) اما متن انگليسي‌ هنوز مثل شاخ شمشاد سر جايش باقي‌ مانده است! 
بشتابيد، بشتابيد، تا وقت باقي‌ است در گوگل جست جوو کنيد و الا از ديدن شاهکار تريبوناليون محروم خواهيد ماند!
از شوخي‌ که بگذريم ؛ بچه‌های ايران تريبونال هم عجب برگی رو کردند. جل الخالق"! اول لکّه‌ها رو پوشاندند، بعد ندای حل من مبارز سر دادند. اما يک نکته در اينجا جالب به نظر مي‌‌رسد. راستي‌ بين همه اين‌ها چرا " بهرام رحمانی " برای مناظره به ميدان پا گذشته و رجز مي‌‌خواند؟ واقعيت اينه که برگ آخر يک برگ سوخته است. استفاده از اين برگ را به کسي‌ محوّل کردند که برای اولين بار از اين برگ استفاده کرده بود! 
برگ آخر يا همان برگ سوخته فقط يک اسم دارد: سانسور. دوستان سابق، بيشتر از اين نه‌ خودتان را خسته کنيد و نه‌ ديگران را! 
۲۰۱۲۱۱۱۷
 
http://www.irantribunal.com/Eng/Documents/Tribunal-Documents.html
مرتبط:


۴ نظر:

ناشناس گفت...

rosa jan selam men geblan gofdeam hal hem migeam ,ash angedr shor bod ke sedaye xan hem der omed, sansur cheyaye emruoz,der ruoz roshan dolet sermaye dari ferda hesteand. shek nekonid, rosa jan dem shoma ve saremi germ ,men nemidonam chera begiye moxalefin xali bend xefe xon gerefdand. mesoud

طیفور گفت...

با سلام
در مقاله «دو جنسگرایان، انسانهای کامل» که شما در وبلاگتان آورده اید آمده است: "یک فرد دوجنسگرا اگر مرد است، همانطور که می تواند شما را در برابر آسیبها محافظت و پشتیبانی کند، درست مانند یک زن می تواند با خواندن یک خبر در مورد زخمی شدن فلان کودک در فلان کشور دورافتاده ساعتها دیپرس شده و یا حتا گریه کند. چنانچه زن است همانطور که می تواند یک روز تمام از صبح تا شب در جلوی آینه به سر و وضع خود برسد، توان آن را دارد که در صورت لزوم در خط مقدم جبهه مقابل دشمن بایستد!"

کلیشه‌های جنسیتی در این پاراگراف موج می‌زند. آرایش و عاطفه زنانه است. (مرد که گریه نمی کند!) حمایت و جنگیدن مردانه است. این ساختار مادرزادی مغز انسانها است که آنها را زنانه و مردانه می کند نه ساختار پدرسالار جامعه.

کاش نویسنده محترم این مقاله ذهن خود را از کلیشه هایی پاک می کردند که عامل تبعیص علیه همه دگرباشان است از دوجنسگرایان گرفته تا مردان دگرجنسگرای مازوخیست.

RosaArchiv گفت...

سلام طیفور جان
مانند همیشه انتقاد درستی را نوشتی. مقاله از شروین رها میباشد و خودم انتقادی را به مقاله جدیدش نوشتم. اینجا نوشته:
فمینیسم برهنه و انقلاب جهانی / شورش رها
http://www.eshterak.info/index.php?option=com_k2&view=item&id=858:marxist-feminist-shouresh-rahaa-
rticle&Itemid=190

فیمن و اعوجاج فمینیستی
عدم این موفقیت علاوه بر مخالفت و بازخوردهای منفی از جامعه مذهبی، عدم حمایت دیگر جنبشهای شناخته شده فمینیستی، چه سوسیال فمینیستها، چه فمینیستهای مارکسیستی و چه فمینیستهای لیبرال، و انگهای آنارشیستی و حتا ورای آن هولیگنیسم و خشونت طلبی می توان شمرد.
برهنگی آنها_ "تنها راهی بود که بتوانیم صدایمان را به گوش این کشور برسانیم" [6]_ نودیسم نیست، نمادی از برابری طلبی هم نیست، و از آنجایی که برهنگی به عنوان حرکتی سکسیست از سوی فمینیستهای لیبرال تلقی می شود، حرکتهای آنها چهره ای فمینیستی هم ندارد.
رزا: کمی راجع بهش جستجو کردم و گویا مصاحبه ای با شهرگون داشته و فیسبوک دارد. و چون من در فیسبوک نیستم، حتما ایمیلش را گیر میارم از شهرگون، چون گویا مصاحبه ای داشته اینجا:
http://shahrgon.com/?p=10450
و سعی میکنم تمام انتقادات را برایش یکجا بفرستم.
درج مقاله دو جنسی اش بدلیل این بود که مطالب فارسی در این رابطه نیافتم.
البته نویسنده گویا فمینیست نیست و یا زیاد توجهی به زبان جنسیتی ندارد. البته من خودم هم کامل کلمات را نمیشناسم و گاهی گاف میدهم. چون من فارسی ام پخته نیست ولی شروین رها تسلط کامل به فارسی دارد و در مصاحبه اش نوشته که کتابهای داستان و شعر فارسی داره و مترجم از انگلیسی هست. برای همین فکر میکنم مشکل نه تسلط کم به زبان فارسی بلکه معرفتی است.
طیفور جان بیشتر به نظر میرسد که شروین رها یکنوعی بیولوگیست است. البته نیاز به خواندن مقالات و مطالب بیشتری ازش هست. یعنی خصوصیات زنانه/ مردانه را نه برخواسته از ساختارها بلکه مغزی/ بیولوژیک میبیند.
در مقابل او مقاله آزاده آزاد البته آخرین تحقیقات است و دیروز گذاشتم روی بلاگ دیگر. که محشره و آزاده قرار است خود مقالات انگلیسی اش را بزودی به فارسی برگرداند که اولی را درج کردم و خوشحال میشوم نظرت را بدانم. اینجا
مقاله مفهوم سازی واژه گونه (بجای جنسیت)
http://rosaanarchi.blogspot.de/2012/11/blog-post_16.html

راستش، من مقاله شروین رها را بدلیل برخی از اطلاعات و ترجمه اش گذاشتم و در مقالاتی که تابه حال ازش خواندم اختلافات زیادی باهاش دارم و تو هم چه خوب و نکته بینانه نوشتی. و من الان میفهمم چرا این مقاله بخشا آزارم میداد، اما دقیق نمیدانستم چرا.
با تشکر ازت.
با دوستی
رزا

RosaArchiv گفت...

سلام مسعود جان
آش سوخت و همه زبانها را نیز
پایدار باشید