۲۷ بهمن، ۱۳۹۰

به رضا از رزا !

به رضا
رزا: من از این گفتگو با خبر نشدم (گفتگوی رضا پهلوی در پالتاک فارسی زبانان) اما بعد از مطلع شدن، راستش از اینهمه اشغال فضاهای اینترنتی توسط رهبران و اتوریته های فکری/ سیاسی تعجبی نکردم. بعد از کم شدن تعداد کلیک ها بروی وبسایتها و یک دهه سماق مکیدن رهبران، خروارها بیانیه و فراخوانهای باد کرده روی وب سایتهای اپوزیسیون. بعد از رشد علف زیر پا تا نوک دماغ در انتظار نسل جدید (ادامه دهندگان راه) اشغال فضاهای چت و گفتگو  توسط اینان شروع شد.
فعلا  هم اینطور شده که باز کردن اتاق چت بعنوان فعالیت انقلابی و سیاسی ارزش گذاری شده و حتی در گزارشهای سخنرانی های رهبران تعداد دقیق نفرات حاضر در اتاق چت مانند شرکت کنندگان در یک راهپیمایی درج میشود. به همین میزان جو اختناق نیز در چت روم ها بالا گرفته و استفاده از فانی فیس و علامت ها مثلا بوسه و عشق هم همین روزها است که ممنوع اعلام شود. چند شب پیش بود که فرستادن فانی فیس به رفیقی که شخصا میشناسم و اتفاقا انقلابی قلابی هم نیست و هم زندان شاه و شیخ را تجربه کرده و کماکان در مبارزات واقعی اجتماعی فعال است از طرف زنی دیجیتال که گویا مبارزات انقلابی اش در حد مبصر اتاق چریکی محدود است، با اعتراض روبرو شد. لابد اگر تظاهرات واقعی بود مثل گشت منکرات دستگیر میشدم!
 این البته همه قضایا نیست. هر مبصری حتی اگر در ساعت فراغت از کار انقلابی/ مجازی  اش هم باشد، نهی از منکر را از وظایف ایدئولوژیکی خود میبیند که همواره و هر زمان مبصر اخلاقی باشد و در جلد خواهران زهرا (با علم شنگه، آی توهین به مقدسات سازمان، به رهبران...) و یا مدل نیروی امنیتی (شعبان بی مخی) صف تظاهر کنندگان (شرکت کنندگان چت روم) را به چپ و راست هدایت کرده و یا به فرمان رهبران در اقدامی انقلابی دخل انسان را با یک کلیک بیاورند!
وقتی رهبران نکشیدند (بلاخره آنها هم مجبورند وقتی برای شمارش پولهایشان بگذارند!) بعنوان "صاحب نظر" اغلب برای تمرین سخنرانی و ایجاد رعب و اتوریته از هواداران پشت در گزینش سازمانها و احزاب (هوادار صفر)، جلسه سخنرانی به دفاع از مواضع تشکیلات مطلوبشان گذاشتند. اینان اغلب با اونیفرم و مسلح، چپ و راستشان بادیگارد ها و مستخدمین (مبصر های ایدئولوژیک) مقاله های دزدی شده از این و آن را در میکروفونهایشان روی سر جماعت به دفاع از سازمان مطلوب هوار میکشند، تا با تکرار دروغ و جلع تاریخ مخ بزنند. اغلب شرکت کنندگان البته به تجربه صدا را بسته و در تکس چت اتاق اینترنتی مشغول حال و احوال با دوستانشانند.

چت روم ها که زمانی محل تبادل نظر و آشنایی با آمال و آرزو های جوانان بودند، محل تولید ایده و نو آوری و گهگاهی نیز ایجاد هماهنگی در سازمان دادن حرکت های واقعی در کف خیابان بودند، با اشغال خزیده نسل قدیمی نه تنها بعنوان تریبون اندیشه مرده به گه کشیده شدند، بلکه اکنون به میدان مبارزات انتخاباتی، مجلس نمایندگان مجازی در انتخاباتی مجازی در کشوری مجازی "پالتاک" تبدیل شدند. اگر اوباما قبل از انتخاباتش نوک پایی برای تبلیغات در میان جوانان به چت روم ها سرک میکشد، سیاستمداران ایرانی و اپوزیسیون چپ ایرانی به کل دست به اشغال اتاقهای اینترنتی زده اند و همراه با آن فرهنگ گفتگوی نسل تربیت شده در اتوریته سلطنتی و یا چپ استالینیستی را به فرهنگ غالب اکثریت به اتفاق اتاقهای اینترنتی تبدیل کردند. فضای اختناق حاکم و شبکه جاسوسی و شنودش بدون اغراق از فضای حاکم  رژیم اسلامی کنونی ایران شدید تر است. در ایران فعال سیاسی یکی از میلیونها مخالف است، اینجا شرکت کننده پالتاکی یکی از چند هزار.  هر شرکت کننده ای توسط حدود 20 نفر مبصرها و جاسوسان تشکیلاتی اتاقهای حزبی/ سازمانی اسکن شده و جایگاهش در فاصله با خط فکری تشکیلات های سالها مرده (اما مانند لنین مومیایی و نه دفن شده) تعیین میشود. اگر در اعتلافشان نباشی تمام اطلاعات شخصی ات دقیقا مانند سازمانهای امنیتی کشورها رد و بدل شده و برای بقا و یا سر به نیست کردنت در پشت در های بسته و مخفیانه تصمیم میگیرند. چت روم ها که سابقا کارخانه ایده، فکر و گفتگوی جوانان بود به ابزار سیاسی تبلیغ و ترویج و شستشوی مغزی نسل جوان با انواع و اقسام  تئوری های صدها بار امتحان شده و بی نتیجه تبدیل شد.
اشغال اتاقهای اینترنتی توسط فسیل های ایدئولوگ هر گونه طراوت، نشاط و زندگی را از بین برده و با پیشروی و دست اندازی به آزادی انسان و بیانش، دهان هر سوال بوداری را با 1 کلیک و در میلی ثانیه پر خون کرده و با ایجاد جو ارعاب و پرورش آتوریته و اخلاق فرمانبر به ضد خوذ تبدیل کرد. سران تشکیلاتی که جذبه چندانی برای جذب هوادار و سربازگیری از نسل جدید را نداشتند با کوچ به فضای جوانان مانند کفتاری گرسنه در جستجوی قربانی تازه و سربازی تازه نفس، مانند آخوند در مسجد 24 ساعته و 7 روز هفته در "مجازی" شیفت کار سیاسی راه انداختند.
خطر اصلی که نسل جوان را تهدید میکند بی خبری کامل از شخصیت سخنرانان است. مردی که زنش را در ایران به قتل رسانده اتاق سوسیالیست و حقوق زنان باز کرد، که اگر چند سال پیش صدایش از طرف زنان در داخل ایران شناسایی نمیشد، لابد تا حالا فعال حقوق زنان و ژنرال 4 ستاره استالین در مجازی میبود، و عده زیادی هم هوار یون مبصر و ادمین داشت. اغلب بازنشستگان سیاسی با چس ناله های شرح مبارزات یک قرن پیش گروهشان در پالتاک فارسی زبانان به اتوریته فکری تبدیل شدند. جایی که حتی افراد فعال تشکیلات باقیمانده بدلیل کودک ستیزی، زن ستیزی، انسان فروشی و خیانت حتی حاضر به قدم زدن در 1 کیلومتری برخی از سینه چاکان تشکیلاتی شان در چت رومها نیستند. اما بدلیل فرصت طلبی دندان به زبان گرفته و در خفا اما به ریش جذب شدگان به مبلغان مجازی و دروغینشان میخندند.
به هر حال استفاده و اشغال سیستماتیک سازمانها، افراد سیاسی و اختگان فکری،  فرهنگ دیالوگ در چت روم ها و اتاقهای گفتگو را به فرهنگ حذف و سرکوب انسان تبدیل کرد. بطوری که حتی در چت نوشتاری نیز فرستاده یک کلام دوستانه و یا شکلک انسانی به مثابه انگشت کردن در دماغ جلوی معلم و استاد، دست به سینه ننشستن، اعمال عمل جنسی  با فرستادن یک شکلک بوسه توبیخ و تنبیه دارد.
بارها میبینیم که مبصر اتاق (مانند پلیس، حتی در تعطیلاتش و بدون اونیفورم سرکوب) اخطار میدهد: اینجا اتاق سیاسی است، تکست نزنید، ماچ و بوسه نفرستید. سخنران حواسش پرت میشود! چیپ چت نکنید. (منظور لابد نوشتار غیر سیاسی است!)
متاسفانه همانگونه که در سیستم مسئولیت انتقال فرهنگ و اخلاق غالب و ارتجاعی به جوانان توسط زنان انجام میگیرد و تزریق ایدئولوژی وظیفه سخنران و مبلغان مرد است، همین تقسیم کار نیز در اغلب اتاقهای گفتگو حاکم است. و تازه گروهی که یک فاطمه کماندو مبصر داشته باشد در سلسله مراتب ارزش گذاری از اتاقهایی با شعبان بی مخ های مبصر در رده بالاتری قرار دارند. برای همین از حضور افتخاری فاطمه کماندو های مجهز به سلاح حذف بارها و بارها تمجید شده، چون اغلب پروتکل های حذف را با توضیح "آزار جنسی" به مرکز پالتاک میفرستند و اخراج گله ای شرکت کنندگان اتاق در 1 روز توسط مردان شعبان شان از طرف مرکز بالتاک سوال بر انگیز است.

این مشاهدات من است که پس از 3 تا 4 سال غیبت، دوباره سال قبل به پالتاک فارسی زبانان بازگشتم. پروسه و روند این کودتای خزیده را تجربه نکردم. من تنها مقطع اول "تفکر در مورد چگونگی اجتناب از استفاده از ابزار سرکوب و حذف" را در دو سالی که خود با دوستی هر هفته در اتاق چت هومانیست - فمنیست داشتیم در 8 سال پیش و مقطع کنونی که "استفاده و تشویق استفاده از ابزار سرکوب و حذف" بر حسب میل مبارک و تعلق گروهی مبصر اتاق بطوری که حتی آزادی چت نگارشی نیز بشدت محدود شده و حتی لینک گذاری و اشتراک اطلاعات در برخی اتاقها با ابزار جدید گرفته شده، را مقایسه کردم.  در آزمایش 6 ماهه و همکاری با اتاق آنارشیستی از آنجا که متاسفانه اتاقهای چت سیاسی از جوانان در طی این 10 سال خالی شده و افراد ماندگارش نیز عاشق تماشای اعدام در ملا عام  (با فرهنگ سرکوب تربیت شده) و من مبصر اگر زیر بار حذف در اتاق آنارشی نرفتم،نرفتیم و بدنبال یافتن راههای آلترناتیو مثلا "بی محلی بجای حذف و سرکوب" (حذف نکردن بعلت عقده گشایی برخی در نوشتارشان و یا در صحبت) مبصر اتاق (مشخصا من ) به اتهام نفهمی زبان فارسی، بی شعوری، بی سوادی و... توسط شرکت کنندگان طرفدار اعدام و شکنجه "علامت گذاری" شده و دقیقا مانند جمعی خو گرفته به قانون پیله های حذف تیمی و یا قانون جنگل (بکش تا کشته نشی)  یا در جایگاه مبصر اتاق  آنارشی باید برای ارگاسم اینها در دیدن گردن خورد شده اعدامی، سرکوب کنی و یا توسط فسیلهای شرکت کننده، گرگ های مجرب سیاسی بدلیل عدم همکاری سرکوب میشوی. تازه قرار است اینجوری با آزارت بعنوان مبصر بی عمل و بعنوان آنارشیست بلاخره خر فهمت نیز بکنند، چرا برنامه "هر درخت، 1 آخوند" ضرورت است...
جمعبندی تجربه 6 ماهه اتاق آنارشی را حتما در آینده به کمک دوستان دست اندر کار بطور جداگانه خواهم نوشت. اما در همین مدت کوتاه در اتاق چت آنارشی نیز دوستی های ماندگاری ایجاد شد که امیدوارم در زندگی واقعی نیز به اتحاد بماند. دلیل ادامه ندادن من تنها غیر قابل تحمل شدن فشاری بود که از طرف گرگان سیاسی شرکت کننده برای همرنگ و همدست شدن در سرکوب مردم اعمال میشد. اگرچه رفیقی که اتاق را میگرداند تا مدتی ادامه داد، اما فضای منفی کینه و رقابت ارتدکس های چپ تحمل و امکان ادامه شرکت را از من گرفت. البته بعدها از طرف کفتارهای سیاسی استالینیست اعلام شد: بدلیل بی استقبالی و یا انشعاب و... در حالی که برای ما چت روم مسئله کمیت و خیل سینه زنان حسینی در پشت این پرچم و یا آن کله های حک شده بروی پرچم نبود، بلکه ایجاد دیالوگ و دوستی های ماندگار، که خوشبختانه در عمر کوتاه اتاق هم مقدور شد.

از رضا ممنونم که با کامنتش باعث شد کمی در مورد چت رومهای فارسی زبانان فکر کنم. البته این تجربه من بود، شاید برخی مشامشان اینهمه حساس نباشد.

سابق هم مانند امروز رفتن به بارها و کافه خانه ها برای بحث، گفتگو و یافتن راه حل و ایده های جدید بود. حتی ادعای شروع انقلاب فرانسه نیز از همین قهوه خانه ها شد. بهار عرب هم به ادعایی از فیس بوکها استارتش زده شد. اینکه پالتاک فارسی زبانان و اتاقهای چت و گفتگوی کنونی  مملو از رهبران، سخنرانان، تئوریسین های مومیایی و سران رژیم های سابق و یا در آینده شده (شنیدم احمقی نژاد هم برای انتخابات آتی روی پالتاک دور خیز کرده:- )  یاد همان جک افتادم که دست روی "طلا" هم بگذاریم "پهن" میشه. و تولید پهن تنها کار رژیم ایران نیست. ا پوزیسیونش هم همین گند زدن را خوب بلد است.
فضاهای اشغال شده توسط سیستم و ساختار های سلسله مراتبی در واقع همان مساجد و حسینیه های ارشاد و محل سازماندهی ارتجاعی دیگر است.
هر جا توانستیم، داغونشون کنیم!

*در تکست بالا توجه کنیم که پیری بیولوژیک را با داشتن افکار قدیمی و ارتجاعی را یکسان نگیریم.  جوانانی را همگی میشناسیم که بشدت حامل افکار واپس گرایانه ضد انسانی هستند. همانگونه که در جنبشهای مترقی، بخصوص علیه نژادپرستی این افراد مسن تر اند که راه را چراغانی کردند و بدون آنها و فعالیتشان جنبش آنتی فاشیست پیشروی امروزش را  هرگز نمیداشت.

عکس بالا از بلاگ رفیق عزیزمان پیمان پایدار به سرقت رفته و دقیقا نشان میدهد که حتی اگر همین یک مورد هم باشد، بواقع تبعیض سنی همانند جنسیتی، نژادی و... مزخرفی بیش نیست.

در زیر لینک های مرتبط:

گلوله ای که قلب مرا دیشب نشانه گرفت از سلاح حمید اشرف بود؟

قتل ناموسی و سکوت رفقا!


دوشنبه ، 25 خرداد 1388 ، 11:51 مهدی سلیمی
"ما معتقدیم اگر تولیدی در کار باشد حاصل گفتگوهای گروهی است. اینجا محل نمایش تولیدات ماست. محل ضبط صدای دیالوگهای جمعی مان. تصاویرمان چیزی جز گفتمان بدنهایمان و زبانمان فراتر از آواهایمان نیست. ما از اندیشه های اقلیتی- و نه از استادان سخنور- یاد گرفته ایم زبان اقلیت زبان آوایی است. زبانی که آواهای از فرم تهی شده را جایگزین زبان سخنوری کرده است. در زبان اقلیت همه چیز ارزش جمعی و اشتراکی می یابد. ما معترفیم که هیچ کدام از ما آدمهای با استعدادی نیستیم  چرا که استعداد شیوه ی بیان فردی است. استعداد مربوط به "ادبیات استادی"، "ادبیات مولف" است. "هنر استادن" را نه یاد می گیریم ونه می فهمیم شان  و به این خاطر است که یاد نخواهیم داد بلکه اجرا خواهیم کرد". نوشتیم: "هیچ کدام از شما را دوست نداریم بلکه نهایت تلاشمان در به دام اندختن شماست. بیشتر از آنکه با شما در آمیزیم، گرفتارتان می کنیم. اگر حوا، آدم را دوست می دارد و با او در می آمیزد، در مقابل "لیلیث" شرورانه به جلد دختران می رود و آنها را اغفال می کند."چرا که قبل از حوا لیلیث بود". شرارت لیلیث را می ستاییم  و به شما میوه ی ممنوعه تعارف می کنیم. همراه "لیلیث" کسانی که تنها می خوابند را آزار می دهیم. مراقب تنهائیهایتان باشید! تصاویر ما را نقاشان بیمار، هر چه آزاردهنده تر ترسیم می کنند.